
علي معصومي (وزوايي )
اشاره
امروز , آغاز سال 2005 ميلادي است . در سال هاي اخير , جهان از
سوي پيروان ادعايي حضرت عيسي (ع ) به آشوب و خاك و خون كشيده
شده است و هر روز نيز بر ابعاد اين آشوب ها و جنايت ها افزوده مي شود , به
ويژه آن كه آمريكا در افغانستان و عراق به شكل بي رحمانه اي به كشتار مردم
پرداخته است . به همين دليل , لازم است در اولين روز سال جديد ميلادي ,
درباره سخني كه اما خميني درباره پيروان ادعايي حضرت عيسي (مستكبران
و جهانخواران ) دارند , تاملي بنماييم .
حضرت موسي (ع ) و حضرت عيسي (ع ) , هر دو از پيامبران بزرگي بودند
كه در نشر فرهنگ وحي و ارزش هاي الهي كوشيدند و سراسر عمر خود را در
مبارزه با ستمگران و حمايت از مستضعفان سپري كردند. پيروان واقعي اين
دو پيامبر بزرگ نيز گرچه در تمام طول تاريخ اندك بوده اند , ولي همين عده
اندك , به پيروي از حضرت موسي و حضرت عيسي , همواره در صدد
بوده اند راه حضرت موسي و حضرت عيسي را ادامه دهند و مثل آن دو
پيامبر بزرگ , با ستم و ستمگري در هر شكل و هر لباسي مبارزه نمايند. به
همين دليل است كه چون حضرت عيسي (ع ) به پيامبري برگزيده شد , جمعي
از پيروان حضرت موسي (ع ) به حضرت عيسي (ع ) پيوستند و حقيقت
شريعت خداوند را در پيام و رفتار حضرت عيسي مشاهده كردند. همچنين به
همين علت است كه تعدادي از پيروان واقعي حضرت عيسي تا آن جا به
مبارزه با ستمگران و منافقان و منحرفان پرداختند كه توسط سلاطين و
امپراطوران و يا مدعيان دروغين دين حضرت موسي , در ديگ هاي پر از
روغن داغ انداخته شدند , و يا از كوه ها و صخره ها و ساختمان هاي بلند به
پايين پرتاب شدند , و يا سنگسار گرديدند و...
و باز به همين علت است كه آن عده از پيروان صادق حضرت موسي (ع )
و حضرت عيسي (ع ) , بعد از ظهور حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله
وسلم , حقيقت را نزد اسلام يافتند و به تدريج به جمع مسلمانان پيوستند ,
زيرا با ظهور شريعت محمدي , خود را مكلف ديدند كه از شريعت جديد
پيروي نمايند.
از يك نظر مي توان گفت كه در ميان اديان و مذاهب , هيچ دين و مذهبي
به اندازه شريعت حضرت موسي (ع ) و شريعت حضرت عيسي (ع ) مظلوم و
مورد شتم واقع نشده است . در همين حال پيروان هيچ دين و مذهبي نيز به
اندازه پيروان دين حضرت موسي و حضرت عيسي ظالم و ستمگر نبوده اند.
شريعت حضرت موسي و حضرت عيسي از اين جهت مظلوم بوده اند كه
اولا برخلاف تاكيد و سفارش صاحبان اين دو شريعت (حضرت موسي و
حضرت عيسي ) , اكثريت قاطعي از پيروان اين دو شريعت , از همان ابتدا به
تاكيد و سفارش پيامبران خود هيچ توجهي نكردند و از پيوستن به شريعت
جديد و تكامل يافته تر بعدي خودداري كردند. به عبارت روشن تر با
ظهورحضرت عيسي , اكثريت يهوديان بجاي پيروي از شريعت جديد بر دين
خود باقي ماندند و با ظهور حضرت رسول اكرم (ص ) نيز پيروان حضرت
موسي و حضرت عيسي برخلاف سفارش هاي آن دو پيامبر الهي از پيروي
شريعت رسول اكرم خودداري كردند و بدين ترتيب , هم به حضرت موسي و
حضرت عيسي ظلم كردند و هم بر شريعت اين دو پيامبر گرامي ستم نمودند.
بنابراين , وقتي مي گوييم شريعت حضرت موسي و حضرت عيسي و خود آن
دو پيامبر خدا , مظلوم واقع شده اند , به اين معنا نيست كه كسي از بيرون
حوزه يهوديت و مسيحيت , به اين دو شريعت و پيامبران آن ها ستم نموده
باشد , بلكه منظور اين است كه اساسي ترين و بلكه همه ستمي كه به يهوديت
و مسيحيت , وارد شده است , از سوي مدعيان پيروي از دو شريعت مذكور
مي باشد. با اين توضيح , عبارت رساتر اين است كه در ميان اديان و شرايع و
مذاهب , هيچ شريعتي به اندازه شريعت حضرت موسي (ع ) و حضرت عيسي
از طرف پيروان خود (مدعيان پيروي ) مورد ستم و ظلم واقع نشده است .
جهت ديگر مظلوميت شريعت حضرت موسي و شريعت حضرت عيسي
اينست كه اين دو شريعت از همان ابتدا گرفتار منافقان و پيروان دروغيني
شدند كه آن ها برخلاف تعاليم حضرت موسي و حضرت عيسي , تاريخ
بشريت را سياه , خونبار و انباشته از ستم و امور شيطاني و نفساني كردند و
برخلاف ادعاي پيروي از شريعت و تعاليم حضرت موسي و عيسي , به هيچ
يك از اصول و فروع شريعت موسوي و عيسوي و به هيچ يك از سفارش ها و
اندرزهاي حضرت موسي و حضرت عيسي عمل نكردند. بالاتر از اين , در
همان حال كه مدعي پيروي از شريعت حضرت موسي و حضرت عيسي بوده
و هستند , در عرصه عمل , كاملا و دقيقا بر ضد تعاليم حضرت موسي و
حضرت عيسي رفتار كردند و اكنون نيز همين رويه را در ابعاد گسترده تر و
پيچيده تر در پيش گرفته اند.
بنابراين , يكي ديگر از دلايل مظلوميت شريعت حضرت موسي و
حضرت عيسي , ستمگري فزون از حساب و كتاب مدعيان پيروي از اين دو
پيامبر بزرگ در طول تاريخ است و واقعا فهرست كردن فجايعي كه يهوديان و
مسيحيان در طول تاريخ به نام پيروي از حضرت موسي و حضرت عيسي
انجام داده اند , دشوار مي باشد.
يهوديان از قرن ششم قبل از ميلاد كه توسط بخت النصر مضمحل و
اسير شدند , در هيچ دوره تاريخ (جز عصر حاضر) به دليل قلت جمعيت و
تنفر عمومي نسبت به اعمال آن ها و... , نتوانستند دولت و سازمان سياسي و
حكومتي قابل توجه و مشخصي كه اسم و رسم و سرزمين معين داشته باشد ,
به وجود آورند. به همين دليل , اعمال جنايتكارانه خود را همواره از طريق
تحريك ديگران و سازمان دادن توطئه هاي پنهاني به انجام رسانده اند ,
همچنان كه در حال حاضر نيز در پشت پرده همه جنايت هاي بزرگ و وقايع
اسف بار , صهيونيست ها قرار دارند. به عنوان مثال , بسياري از تحليل گران و
كارشناسان و مطلعين امور امنيتي جهان , معتقدند كه در پشت ماجراي حمله
به برج هاي دوقلوي آمريكا (حادثه 11 سپتامبر) و در پي آن , حمله آمريكا به
افغانستان و عراق , صهيونيست ها وجود دارند و اين توطئه به دست عوامل
پنهان صهيونيستم برنامه ريزي و تدوين و اجرا شده است ; همچنان كه
بسياري از مورخان و تحليل گران تاريخ جهان معتقدند در پشت سر
جنگ هاي دويست ساله صليبي , جنگ جهاني اول و دوم , وقايع و فجايع
دوره استعمار و... نيز دست يهوديان در كار بوده است . البته اين موضوع
بسيار طبيعي است كه يهوديان براي رسيدن به اميال شيطاني خود به هر
حيله و جنايتي دست بزنند , زيرا قومي كه به پيامبر خود رحم نكرده يقينا به
ديگران نيز رحم نخواهد كرد. مي دانيم كه يهوديان در توطئه و جنايت عليه
پيامبران خود , مشهورند و آن ها بسياري از پيامبران خود را هدف آزار و
كينه توزي هاي فراوان قرار دادند و به همين دليل مورد لعن و نفرين قرار
گرفتند. در طول تاريخ , هرگاه كه يهوديان از طريق نفوذ در ميان حكومتي و يا
منضم شدن به حاكمي , توانسته اند مختصر قدرت سياسي انضمامي به دست
بياورند , از همين قدرت مختصر نيز به طور آشكار در راه اعمال شيطاني و
جنايت آميز خود سواستفاده كرده اند. به عنوان مثال , در همين ايران
خودمان , در زمان خشايار هخامنشي , به دليل قدرت و نفوذي كه دو ـ سه نفر
يهودي در دربار يافته بودند , طي دو روز در جريان توطئه اي , بيش از
75000 نفر از ايرانيان را قتل عام كردند كه بيش از 800 نفر از كساني كه با
توطئه يهوديان قتل عام شدند , در شهر شوش كه پايتخت محسوب مي شد ,
گرفتار تيغ يهوديان گرديدند و در منظر شاه و ساير دربارياني كه فريب
يهوديان را خورده بودند , از بين رفتند. در قرون بعد از اسلام نيز همين
وضعيت گاه گاهي اتفاق مي افتاد و هرگاه يك نفر يهودي به ميان درباري نفوذ
مي كرد , فاجعه مي آفريد , همچنان كه با نفوذ سعدالدوله يهودي به دربار
ارغون خان مغول , به تحريك اين وزير (سعدالدوله ) جنايتكار , فجايعي رخ
داد و تعداد زيادي از مسلمانان قتل عام شدند.
در زمان رژيم پهلوي نيز به دليل نفوذ صهيونيست ها , فجايع فراواني رخ
داد كه شرح آن مفصل است . به عنوان مثال , در پي پرده كشتار 15 خرداد ,
17 شهريور و ... صهيونيست هايي بودند كه به رژيم شاه راه و خط نشان
مي دادند.
اين وضعيت , به تاريخ ايران اختصاص ندارد و در تاريخ همه كشورها از
اين نمونه ها , با ابعاد بسيار گسترده تر و فاجعه بارتر , فراوان است كه بحثي
طولاني دارد.

همان طور كه اشاره كرديم , بيش از 25 قرن از زمان آخرين تشكيلات
حكومتي يهوديان مي گذرد . در طول اين 25 قرن , به دليل عدم رژيم اسم و
رسم دار يهودي , جهانيان فقط با شرارت ها و توطئه هاي موذيانه اين قوم , كم
و بيش آشنايي داشتند , ولي شرارت ها و جنايت هايي را كه مي تواند در قالب
يك رژيم صهيونيستي و يهودي واقع بشود , تجربه نكرده بودند. پس از آن
كه فلسطين توسط صهيونيست ها اشغال شد و رژيم صهيونيستي در يك
سرزمين غصبي تشكيل گرديد , جهانيان از همان روزهاي اول تشكيل اين
رژيم , جنايت هاي يهوديان را در قالب يك رژيم نيز تجربه كرده و مي كنند.
اكنون حدود 21 هزار روز از تاريخ شكل گيري رژيم صهيونيستي مي گذرد و
در طول اين مدت , به طور متوسط , هر روز جهانيان شاهد حداقل چندين
جنايتي بوده اند كه توسط رژيم شرير صهيونيستي به وقوع پيوسته و به طور
قطع مي توان گفت كه در طول اين مدت , حداقل صد هزار جنايت (و بلكه
صدها هزار جنايت ) توسط رژيم صهيونيستي رخ داده و چهره تاريخ معاصر
را سياه كرده است . بنابراين , تجربه اي كه جهانيان از شكل گيري و حيات
رژيم صهيونيستي دارند , چيزي غير از شرارت , جنايت , خون آشامي و...
نيست . مصيبت بالاتر اين است كه همه جنايت ها به نام پيروي از حضرت
موسي (ع ) صورت مي گيرد و از همين جا , مظلوميت حضرت موسي (ع ) و
شريعت آن حضرت , بيشتر روشن مي شود. هيچ مصيبتي براي حضرت
موسي و شريعت وي , بالاتر از اين نيست كه مدعيان پيروي از حضرت
موسي , روزانه ده ها جنايت مرتكب شوند و باز هم پيروي از حضرت موسي
را با گستاخي كامل به زبان آورند.
جنايت ها و تبه كاري هاي مدعيان پيروي از حضرت عيسي نيز در طول
تاريخ بي شمار و خارج از حساب و كتاب است . از آن زمان كه امپراطوران ,
سلاطين و قدرتمندان و دنياگرايان غرب , مدعي پيروي از حضرت عيسي
شدند , چهره شريعت حضرت عيسي را به طور كلي دگرگون كردند. آن ها به
نام پيروي از حضرت عيسي , جنگ هاي 200 ساله صليبي را به راه انداختند
و در اين جنگ ها , وحشي گري و خون ريزي را تا آن جا ادامه دادند كه
اسبانشان تا زانو در خون شناور شدند , هزاران نفر را در طول اين جنگ ها با
بي رحمي كامل كشتند و اسيران بسياري را سوزاندند و يا اين كه در ديگ هاي
داغ روغن و... انداختند; يعني دقيقا همان كاري كه امپراطوران و سلاطين
زمان حضرت عيسي با پيروان صادق اين پيامبر خدا مي نمودند , مدعيان
پيروي از حضرت عيسي نيز همين كار را با مسلمان ها كردند.
اگر فجايع بي شمار دوره جنگ هاي صليبي را كنار بگذاريم و از شرح
آن ها درگذريم , به عصر استعمار مي رسيم . در اين زمان نيز استعمارگران
غربي كه مدعي پيروي از حضرت عيسي بودند , درست مثل دوره جنگ هاي
صليبي , جنايت و وحشي گري را به اوج رساندند و در جهان اسلام و
همچنين در خارج از حوزه جهان اسلام , جناياتي مرتكب شدند كه اگر بازگو
شود , مثنوي هفتاد من خواهد شد. بنابراين , فقط به دو نمونه كه يكي در
غرب جهان اسلام (الجزاير) و ديگري در شرق جهان اسلام (هند كه در آن
زمان بخشي از محدوده سياسي جهان اسلام محسوب مي شد) , است اشاره
مي كنيم .
ماجرائي كه در سال 1236 هـ . ش در هند اتفاق افتاد , به طور خلاصه اين
است كه مردم هند اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اثر ستم هاي
انگليسي هايي كه هند را اشغال كرده و حكومت اين سرزمين را نيز به نهايت
ذلت و خواري رسانده و دست نشانده كرده بودند , قيام نمودند. هدف اصلي
قيام هندي ها اين بود كه انگليسي ها را از هند برانند و فرمانرواي مسلمان اين
سرزمين را (بهادرشاه , آخرين فرمانرواي سلسله تيموري هند) كه اسير
سلطه استعمارگران بود , تقويت و فرمانرواي واقعي نمايند. انگليسي ها , قيام
حق طلبانه مردم را چنان وحشيانه سركوب كردند كه حتي مغول ها نيز چنين
روشي را پيش نگرفته بودند. جواهر لعل نهرو درباره چگونگي سركوبي قيام
حق طلبانه مردم هند توسط انگليسي ها , چنين مي نويسد : انگليسي ها , كشتار
مهيبي به راه انداختند. بسياري از مردم را در كمال خونسردي تيرباران
كردند. عده بسيار زيادي را به دهانه توپ بستند و سپس با شليك آن توپ ,
كساني را كه به دهانه توپ بسته شده بود , كاملا قطعه قطعه كردند. هزاران نفر
را به درخت هايي كه در كنار جاده ها بود , آويختند و به دار زدند. از شهر
الله آباد تا شهر كانپور , به هر درختي يك نفر را آويختند , به طوري كه هيچ
درختي نماند كه از شاخه هاي آن جنازه اي آويزان نشده باشد. در جريان اين
واقعه , بسياري از مزارع و دهكده ها كاملا از بين رفتند و از سكنه خالي
شدند. داستان اين سركوب , به قدري هولناك است كه من نمي توانم تمام
حقايق آن را درك و شرح نمايم . در پايان اين سركوب , بهادرشاه تيموري و
ساير نوادگان اين سلسله , بدون هيچ علت و بهانه اي , به وسيله يك افسر
انگليسي كشته شدند و بدين ترتيب . عمر اين سلسله پايان يافت ...
تقريبا در همين زمان (1224 هـ . ش ) استعمارگران فرانسوي هم كه مدعي
پيروي از حضرت عيسي بودند , در الجزاير وحشي گري هاي هولناگي نمودند
كه واقعه قتل عام غار خرتاني , نمونه اي از اين وحشي گري ها و جنايت ها
مي باشد . در جريان اين حادثه , سربازان فرانسوي بيش از 700 زن و كودك و
پير و جوان را كه از ترس به غار خرتاني پناهنده شده بودند , سوزاندند.
توضيح اين كه سربازان فرانسوي به دستور فرمانده خود در دهانه غار , كوهي
از هيزم را به آتش زدند و تمام افراد داخل غار را بريان و يا خفه كردند.
مقامات سياسي فرانسه در پي اين واقعه , از فرماندهي كه چنين دستور داده
بود , تقدير نمودند و گفتند : گاهي پيش مي آيد كه عملي در اروپا , جنايتي
عليه بشريت و تمدن شمرده مي شود , ولي اگر همين عمل در آفريقا و ساير
نقاط جهان اتفاق بيفتد , نه تنها منصفانه است , بلكه ضروري هم مي باشد!
از اوج دوره استعمار كه بگذريم , مي بينيم كه در خلال جنگ جهاني اول
ودوم و جنگ ها و حوادث بعد از آن , مثل تجاوز به ويتنام و... , در مجموع ,
ده ها ميليون نفر از مردم جهان به سبب وحشي گري هاي غربيان مدعي پيروي
از حضرت عيسي , جان باخته اند و صدها ميليون نفر نيز به نوعي آسيب
ديده اند. جنايت هاي امروز غربيان مدعي پيروي از حضرت عيسي را هم را
هم هر روز با چشمان خود مي بينيم و اين جنايت ها را كاملا لمس مي كنيم .
اكنون غربيان مدعي پيروي از حضرت عيسي و صهيونيست هاي مدعي
پيروي از حضرت موسي , در عراق و افغانستان و فلسطين و ده ها نقطه ديگر
جهان , دست به دست هم داده و جنايت هاي هولناك مرتكب مي شوند , ولي
باز هم با تمام گستاخي ادعا مي كنند پيرو حضرت عيسي و حضرت موسي
هستند. آيا تجاوز به كشور ديگر و غارت تمام منابع و ذخاير ملي و فرهنگي و
اقتصادي جوامع ديگر جزو تعاليم حضرت عيسي و حضرت موسي است
آيا عريان كردن زنان و مردان در زندان هاي عراق و افغانستان و تجاوز به
آن ها در جلو ديدگان ديگران جزو تعاليم حضرت عيسي و حضرت موسي
است آيا تحقير و لكه دار كردن حيثيت زنان و مردان عراقي و افغاني با
پست ترين و حيواني ترين شكل , جزو تعاليم حضرت عيسي و حضرت
موسي است آيا اجبار ديگران به پذيرش فرهنگ و آداب فساد آلود غرب ,
جزو تعاليم حضرت عيسي و حضرت موسي است آيا همه دنيا را براي
خود خواستن و هيچ حقي براي ديگران قايل نبودن , جزو تعاليم حضرت
عيسي و حضرت موسي است آيا خارج كردن اعضاي بدن (مثل كليه , چشم
و...) اسيران و زخمي هاي عراقي در حالي كه زنده اند و اميد كامل به ادامه
حيات در آن ها وجود دارد , جزو تعاليم حضرت عيسي و حضرت موسي
است يعني همان كاري كه پزشكان آمريكايي و صهيونيستي در عراق انجام
مي دهند و اعضاي بدن اسرا و زخمي ها را با ولع از بدن آن ها جدا مي كنند تا
به آمريكا و غرب ببرند و در آن جا مصرف نمايند و يا اين كه هر يك از
اعضا مثل كليه و چشم و... را به بهاي مناسبي به آمريكايي ها و غربي ها
بفروشند.
يقينا هيچ يك از مواردي كه شمرده شد , و همچنين ده ها و صدها موارد
جنايت آميزي كه مجال فهرست كردن آن ها در اين جا نيست , نه تنها جزو
تعاليم حضرت عيسي و حضرت موسي نيست , بلكه قطعا روح آن دو پيامبر
بزرگ از اين همه جناياتي كه توسط مدعيان پيروي از حضرت عيسي و
حضرت موسي رخ مي دهد , كاملا آزرده و افسرده است .
در باره جنايتكاران غربي و صهيونيستي كه به نام پيروي از حضرت
عيسي و حضرت موسي , جنايت مي كنند. سخن ها فراوان است , ولي سخن
امام خميني در اين زمينه از هر سخن ديگري گوياتر مي باشد. امام خميني ,
اين جنايتكاران را به هيچ وجه مسيحي و كليمي به معناي واقعي نمي داند.
بلكه آن ها را پيروان ادعايي و منافقاني محسوب مي دارد كه اصلا به تعاليم
حضرت موسي و حضرت عيسي اعتقادي ندارند و به خداي حضرت موسي
و حضرت عيسي نيز هرگز باور ندارند و با رياكاري تمام , خودشان را به
حضرت موسي و حضرت عيسي مي چسبانند تا از اين طريق به اهداف
شيطاني و نفساني خود دست يابند. امام خميني در اين باره مي فرمايد : وقتي
ملاحظه مي كنيم وضع زندگي و كيفيت تبليغ و مبارزه حضرت موسي
سلام الله عليه را كه با طاغوت مبارزه كرد , بعد مي رويم سراغ امت موسي و
سراغ آن هايي كه مي گويند ما امت حضرت موسي و پيرو آن حضرت هستيم ,
مي بينيم خودشان طاغوتند , در عين حال مي گويند ما پيرو حضرت موسي
هستيم . حضرت موسي يك شبان بود و زندگي شباني و يك عصا داشت . آن
وقت با همين وضع سراغ بزرگ ترين قدرتي كه در آن وقت بود و با او
معارضه و مبارزه كرد. حضرت موسي هيچ توجهي به دنيا نداشت . آن وقت
مي بينيم اين هايي كه خودشان را از حضرت موسي مي دانند , چه قدر به دنيا
چسبيده اند. سرمايه هاي بزرگ آمريكا در دست آن هاست , قدرت مادي
آمريكا در دست آن هاست و آن وقت مي گويند ما به شريعت موسي معتقديم .
از اين بدتر , پيروان حضرت عيسي مي باشند. حضرت عيسي يك شخص
روحاني الهي بوده است كه هيچ توجه به مسائل مادي نداشته است . آن ها هم
كه پيروانش هستند مي گويند به هيچ وجه به مسائل مادي توجه نداشته
است , بلكه يك شخص روحاني به تمام معنا , روح الله به تمام معنا بوده
است . آن وقت مي آييم سراغ پيروانش , پيروانش كي هستند تمام مفاسدي
را كه آلان در دنيا هست , نصف كنيد , نصف آن مفاسد از طرف پيروان
حضرت عيسي سلام الله عليه است , يعني از طرف پيروان ادعايي حضرت
عيسي , پيروان ادعايي كه با عيسي مخالفت دارند , باخداي عيسي مخالفت
دارند , اعتقادي به عيسي ندارند , بلكه خودشان را به او مي چسبانند. نصف
ديگر مفاسدي كه در دنيا است . از طرف آن هايي است كه ادعا مي كنند براي
توده مردم كار مي كنند... نه آن هايي كه ادعا مي كنند ما تابع حضرت موسي
هستيم ادعايشان صحيح است , نه آن هايي كه ادعا مي كنند ما تابع حضرت
عيسي هستيم , ادعايشان صحيح است , همه اش ادعا است , اعمال را بايد ديد
چه است , آن هم كه ادعا مي كند كه ما طرفدار ملت ها و توده ها هستيم , هر جا
دستش برسد , مي كوبد و مي زند و مي كشد و از بين مي برد , و افغانستان را
الان اين طور كرده كه مي بينيد.
(صحيفه امام , جلد 18 , ص 264 تا267 )
آن زماني كه امام خميني اين سخنان را بيان فرمودند (دي ماه 1362 هـ
.ش ) روزگاري بود كه ابرقدرت شرق (اتحاد جماهير شوروي ) وجود داشت .
به همين دليل , امام خميني نصف مفاسد دنيا را سهم غربي ها و
صهيونيست هاي به اصطلاح پيرو حضرت عيسي و حضرت موسي و نصف
ديگر را سهم ابرقدرت شرق , محسوب نمودند. اما اكنون كه ديگر از
ابرقدرت شرق خبري نيست , همه مفاسد دنيا نتيجه اعمال وحشيانه و
تجاوزكارانه غرب مسيحي و صهيونيسم است .
اكنون كه وضعيت شريعت حضرت موسي و حضرت عيسي چنين است
و به تعبير امام خميني , « پيروان ادعايي » حضرت موسي و حضرت عيسي ,
سيماي دنياي را سياه و خونبار كرده اند , راه نجات اين دو شريعت اين است
كه آناني كه واقعا به تعاليم الهي و سازنده حضرت موسي و حضرت عيسي
معتقدند , برخيزند و اجازه ندهند بيش از اين به نام حضرت موسي و
حضرت عيسي جنايت هاي هولناك صورت بگيرد.
امام خميني : وقتي ملاحظه مي كنيم وضع زندگي و
كيفيت تبليغ و مبارزه حضرت موسي سلام الله عليه را كه با
طاغوت مبارزه كرد , بعد مي رويم سراغ امت موسي و سراغ آن
هايي كه مي گويند ما امت حضرت موسي و پيرو آن حضرت
هستيم , مي بينيم خودشان طاغوتند , در عين حال مي گويند ما
پيرو حضرت موسي هستيم . حضرت موسي يك شبان بود و
زندگي شباني و يك عصا داشت . آن وقت با همين وضع رفت
سراغ بزرگ ترين قدرتي كه در آن وقت بودو با او معارضه و
مبارزه كرد. حضرت موسي هيچ توجهي به دنيا نداشت . آن
وقت مي بينيم اين هايي كه خودشان را از حضرت موسي
مي دانند , چه قدر به دنيا چسبيده اند. سرمايه هاي بزرگ
آمريكا در دست آن هاست . قدرت مادي آمريكا در دست
آن هاست و آن وقت مي گويند ما به شريعت موسي معتقديم . از
اين بدتر , پيروان حضرت عيسي مي باشند. حضرت عيسي يك
شخص روحاني الهي بوده است كه هيچ توجه به مسائل مادي
نداشته است . آن ها هم كه پيروانش هستند مي گويند به هيچ
وجه به مسائل مادي توجه نداشته است , بلكه يك شخص
روحاني به تمام معنا , روح الله به تمام معنا بوده است . آن وقت
مي آييم سراغ پيروانش , پيروانش كي هستند تمام مفاسدي را
كه الان در دنيا هست , نصف كنيد , نصف آن مفاسد از طرف
پيروان حضرت عيسي سلام الله عليه است , يعني از طرف
پيروان ادعايي حضرت عيسي , پيروان ادعايي كه با عيسي
مخالفت دارند , با خداي عيسي مخالفت دارند , اعتقادي به
عيسي ندارند , بلكه خودشان را به او مي چسبانند.

|