
حامد كرزي و 24 وزير كابينه اش سوگند وفاداري خوردند و كار رسمي
خود را در حالي آغاز كرده اند كه كرزي تمامي وعده هايش به گروههاي
جهادي را زير پا گذاشته و همه را فريب داده است . اگر چه مي گويند تاريخ
تكرار نمي شود ولي گويا در افغانستان و عراق , اين قاعده هم استثناپذير
شده است .
گروههاي جهادي افغانستان و معارضين عراقي اگر چه بيشترين حسن
نيت را نسبت به آمريكا نشان دادند و بيشترين همراهي را به نمايش
گذاشتند , اما هر چه بيشتر به آمريكا خوش خدمتي كردند , كمتر به بازي
گرفته شدند و امروزه با تلخكامي احساس مي كنند كه سرشان بي كلاه مانده
است !
در عراق , آمريكا پيش از حمله به اين كشور و سقوط صدام , چنين
وانمود كرد كه از فردا , معارضين عراقي همه كاره خواهند بودولي در عمل ,
اين ادعاي واشنگتن بصورتي ديگر به اجرا در آمد و فقط يك نقش نظارتي ,
به معارضين عراقي محول شد كه تدريجا حتي در اين زمينه هم به حاشيه
رانده شدند. ماجراي افغانستان هم اگر چه متفاوت است ولي روح حاكم بر
تصميمات و عملكرد آمريكا عينا همانست . گروههاي جهادي افغانستان كه
در 20 سال گذشته , سرگرم جنگ با اتحاد شوروي , دولت هاي كمونيستي
كابل و همچنين طالبان بوده اند , ولي در موقع تقسيم قدرت , سهم قابل
ذكري به آنها محول نشده است .
نكته قابل ذكر اينكه حامد كرزي رئيس جمهور دست نشانده امريكا در
افغانستان با ترفندهاي نه چندان پيچيده اي توانست همه رهبران گروههاي
جهادي را فريب دهد و چنين وانمود كرد كه گويا اساسا در صدد تصاحب
قدرت نيست و فقط براي خدمت به مردم , به شرط كسب راي لازم , هر
مسئوليتي را مي پذيرد.

برخي رهبران گروههاي جهادي فريب خوردند و با اعتماد به آمريكا ,
حرفهاي كرزي را باور كردند. آنها با شركت در انتخابات رياست جمهوري
از يكطرف باعث رسميت يافتن انتخابات شدند و از طرف ديگر در همان
ساعات اوليه پس از شروع راي گيري دريافتند كه آمريكا با تقلب در
انتخابات سعي دارد كرزي را رئيس جمهور كند. يعني در واقع نام كرزي را از
صندوق ها بيرون آورد و بعنوان برنده اعلام كند. دقيقا به همين دليل بود كه
15 نامزد رياست جمهوري افغانستان با اتخاذ تصميم مشتركي از دور
انتخابات خارج شدند و ضمن اعتراض به تقلبات گسترده , خواهان ابطال آن
و برگزاري انتخابات جديد شدند.
« زلمي خليل زاد » سفير افغاني الاصل آمريكا در كابل در اينجا وارد صحنه
شد و ضمن تطميع و تهديد رهبران جهادي , سعي كرد آنها را از اعتراض و
مخالفت منصرف كند. با وجود آنكه « حامدكرزي » بر گروههاي جهادي قول
داده بود كه در ازاي انصراف آنها از شكايت عليه تقلبات انتخاباتي , سهم
قابل توجهي از كابينه را در اختيار آنها قرار دهد , اما به وعده اش عمل نكرد و
با دستاويز قرار دادن يكي از بندهاي قانون , چنين وانمود كرد كه براي وارد
كردن گروههاي جهادي به كابينه , دستش بسته است !
نمايش انتخابات رياست جمهوري در افغانستان , بسيار شرم آور بود اگر
چه 8 ميليون نفر از مردم افغانستان در پاي صندوقهاي راي حاضر شدند ,
اما بسيار زود فهميدند كه باز هم فريب خورده اند. آنها به تصور اينكه براي
اولين بار به آنها فرصت داده شده كه رئيس جمهور دلخواهشان را انتخاب
كنند , به پاي صندوقها رفتند ولي دريافتند كه اشغالگران با تقلبات فراوان ,
سعي دارند نام حامد كرزي را از صندوقها بيرون بياورند و او را رئيس
جمهور افغانستان معرفي نمايند. شمارش آرا به دليل شدت و دامنه تقلبات
گسترده , به مدت يك هفته مسكوت ماند. سرانجام با رايزني كرزي با رقبايش
و مشخصا با پادرمياني « زلمي خليل زاد » سفير آمريكا در كا بل , موافقت
مشروط رهبران گروههاي جهادي جلب شد و آنها شكايت خود را پس
گرفتند و بدين ترتيب , حامد كرزي فرصت يافت خود را رئيس جمهور
افغانستان اعلام كند و مدعي شود كه گويا آرا مورد نظر براي رياست
جمهوري را واقعا كسب كرده ا ست .
كرزي به رهبران جهادي وعده داد كه همراهي آنها را بي پاسخ نمي گذارد
و در كابينه , سهم قابل توجهي را به رهبران جهادي مي دهد. لكن قدم به
قدم , وعده هايش را پس گرفت . كرزي در اولين تصميم خود , تعداد
وزارتخانه ها را از 29 به 24 تقليل داد تا فرصت كمتري براي چانه زني به
رقبايش بدهد و زمينه هاي ايجاد ائتلافات كوچكتر در كابينه را تا سر حد
امكان از ميان ببرد. با اينهمه , چماق اصلي را زماني بر سر رهبران جهادي
كوبيد كه آنها را به بهانه نداشتن تخصص مورد انتظار , از ورود به كابينه
محروم ساخت .

بدين ترتيب كابينه كرزي دقيقا از ميان كساني تشكيل شده كه همچون
شخص وي , در سالهاي پر التهاب اشغال افغانستان , از اين كشور گريخته و
در جاي امن و آرامي به تحصيل مشغول بوده اند. بعبارت بهتر , ثمره
مجاهدات مردم افغانستان و گروههاي جهادي , نصيب راحت طلباني شده كه
فارغ از رنج مردم و بدور از مشكلات و مصائب روزمره , در خارج كشور
بوده اند و تقريبا بدون استثنا تابعيت دو گانه دارند.
نكته مهمتري كه كمتر مورد تاكيد قرار گرفته اينست كه حتي در ميان
تحصيل كردگان خارج , كساني جذب كابينه كرزي شده اند كه بعضا در
خدمت سرويسهاي جاسوسي و امنيتي بيگانگان بوده اند و حقوق بگير
« سيا » و ساير سرويسهاي اطلاعاتي غرب محسوب مي شوند. اما كرزي براي
فريب افكار عمومي , هميشه يك ترفندتازه دارد. وي اخيرا اعلام كرد كه هيچ
كس را باداشتن تابعيت دوگانه , به كابينه وشغل هاي كليدي حكومتي , راه
نخواهد داد! لكن مسئله اين بود كه حتي خودش هم تابعيت ايتاليائي دارد و
اين قانون , شامل حال خودش هم بايد بشود. كرزي با زيركي خاصي , تابعيت
ايتاليائي خود را بطور « صوري » اما با سر و صداي فراوان لغو كرد تا
حضورش در قدرت , مغاير قانون نباشد و سپس از دوستانش خواست كه
آنهانيز , دستكم در صورت ظاهر , اين رويه را در پيش بگيرند تا وي بتواند
نيروهاي بوروكرات تحصيل كرده غرب و در استخدام سرويس هاي
اطلاعاتي بيگانه را با همين روش وارد كابينه كند. اگر چه كرزي در اين بازي
فقط مامور اجراي نقش رئيس جمهور است اما خودش بهتر مي داند كه
فلسفه اصلي استفاده از تحصيل كردگان دو تابعيتي چيست .
1 ـ دست نشانده بيگانه هستند و نمي توانند در برابر بيگانگان عرض اندام
كنند.
2 ـ فاقد هر گونه وجهه و اعتبار داخلي هستند , ريشه مردمي ندارند و از
قدرت سياسي , نظامي از نوع آنچه گروههاي جهادي در اختيار دارند ,
بي بهره اند.
3 ـ چون پايگاه مردمي ندارند , براي پيشبرد اهداف خود , به بيگانگان
متكي خواهند بود . اين هر 3 مولفه حتي در مورد شخص كرزي هم صادق
است و به همين دليل هيچ يك از اعضاي دولت و حتي همگي آنها باتفاق
يكديگر هم قادر به تشكيل يك ائتلاف مردمي نيستد چرا كه مجموعه آنها
رويهم حتي باندازه كوچكترين گروههاي جهادي هم ريشه مردمي ندارند.
كرزي در روزهاي اخير بطور مستقيم و غيرمستقيم , داشتن مدارك
دانشگاهي خود و دستيارانش را در برخورد با رهبران گروههاي جهادي به
رخ كشيد و تا آنجا كه توانست , آنها را تحقير كرد و حال آنكه تمامي قدرت
امروز و فرداي خود را مديون مبارزات خستگي ناپذير گروههاي جهادي
است و اگر آنها در برابر ماشين جنگي اتحاد شوروي و دولتهاي كمونيستي
دست نشانده مسكو نمي ايستادند , قدرت در كابل هنوز هم در اختيار روسها
بود و نتيجه آن زورآزمائي هر چه بود يقينا كابل به دست حقوق بگيران سيا و
« اينتليجنت سرويس » نمي افتاد. البته يقينا امروزه گروههاي جهادي از
استمداد ديروز خود از آمريكا پشيمانند ولي از اين پشيماني دير هنگام , چه
سود اين از عبرتهاي بزرگ تاريخ معاصر است كه گروههاي جهادي
افغانستان هم , پاداش اعتماد به آمريكا را در فاصله كوتاهي , نقدا دريافت
كردند , آنها باور كرده بودند كه كمك گرفتن از آمريكا در صحنه مبارزه با
ارتش سرخ و بيرون راندن اشغالگران از افغانستان مي تواند راه پر فراز و
نشيب مبارزه را كوتاه كند و از سختي ها و مصائب دوران مبارزه ضد
اشغالگري بكاهد , غافل از آنكه كمك هاي مشروط ديروز آمريكا , به اين
انگيزه صورت گرفته كه مركز ثقل تصميم گيري افغانستان به واشنگتن منتقل
شود. از همان ابتدا روشن بود كه استمداد گروههاي جهادي افغانستان از
آمريكا , حتي در سالهاي سخت مبارزه نفس گير عليه ارتش سرخ هم به
مصلحت نبود ولي امروز بهتر مي توان دريافت كه وابستگي به آمريكا , حتي
در جنگ عليه كمونيست هاي جنايتكار هم , بهر حال وابستگي و اسارت
است .
كابينه كرزي دقيقا از ميان كساني تشكيل شده كه همچون شخص وي ,
در سالهاي پر التهاب اشغال افغانستان , از اين كشور گريخته و در جاي امن
و آرامي به تحصيل مشغول بوده اند
در ميان تحصيل كردگان خارج , كساني جذب كابينه كرزي شده اند كه
بعضا در خدمت سرويسهاي جاسوسي و امنيتي بيگانگان بوده اند و حقوق
بگير « سيا » و ساير سرويسهاي اطلاعاتي غرب محسوب مي شوند

پروفسور « روبرفوريسون » :
شعار « يهودستيزي » بهانه اي براي گسترش استبداد
صهيونيستي است
|

اخيرا دولت فرانسه و سپس دولت آمريكا در اقدامي هماهنگ به خواست
صهيونيستها لبيك گفته و برنامه هاي شبكه تلويزيوني ماهواره اي حزب الله لبنان
موسوم به « المنار » را قطع كردند. اين در حالي است كه جمعيت مسلمانان در اين
دو كشور كه طرفدار برنامه هاي ماهواره اي « المنار » هستند , چندين برابر جمعيت
يهوديان است . در اين رابطه خبرگزاري مهر مصاحبه اي را با پروفسور
« روبرفرويسون » استاد سابق دانشگاه ليون فرانسه انجام داده كه توجه خوانندگان
گرامي را به آن جلب مي كنيم .
آقاي دكتر فوريسون همانطور كه شاهد بوديم شوراي دولتي دادگاه عالي دولت
فرانسه روز دوشنبه 23 آذر با صدور حكمي فعاليت المنار را در آن كشور ممنوع
كرد و اعلام نمود كه فعاليت اين شبكه « قانون تنفر » فرانسه را نقض كرده و به
تعهد خود مبني بر اينكه اظهاراتي را در مخالفت با يهوديان ابراز ننمايد عمل
نكرده است . ديدگاه جنابعالي در خصوص اين موضوع چيست
متاسفانه اين مساله كاملا عادي است . در فرانسه سازمانهاي يهودي هرچه را كه
درخواست كنند بدست مي آورند. بويژه شوراي نمايندگي موسسات يهودي در
فرانسه كه رياست آن را فردي به نام « رژه كوگيرمن » برعهده دارد نقشي اساسي را
در بسته شدن المنار ايفا كرد. « قانون تنفر » نيز قانوني است كه به خواست
سازمانهاي يهودي در فرانسه تصويب شده و هرگونه مخالفت با يهوديان را در
قالب تحركاتي نژادپرستانه قلمداد مي كند و آن را تحت تعقيب قرار مي دهد.
« كوگيرمن » اخيرا طي مصاحبه اي با سي ان ان در خصوص تصميم اخير فرانسه
مدعي شد مشكل ما شبكه المنار نيست مساله مهم اين است كه دولت فرانسه
اجازه پخش برنامه هاي اين شبكه را در اين كشور نمي دهد.
البته اين نكته را نيز بايد متذكر شد كه با توجه به اينكه گروههاي يهودي در
سراسر جهان بصورت سازمان يافته و هماهنگ عمل مي كنند پخش برنامه هاي
شبكه المنار در فرانسه به همان اندازه كه مورد مخالفت يهوديان فرانسه بود ,
شايد بيش از آن نيز مورد مخالفت سازمانهاي قدرتمند يهودي در آمريكا از
جمله « كميته يهوديان آمريكا » نيز قرار داشت .
جنابعالي قدرت يهوديان فرانسه و لابي يهوديان در آمريكا را در اين موضوع
چگونه ارزيابي مي كنيد
من خود نوشته ها و تحقيقاتي را در خصوص اغراق آميز بودن كشتار يهوديان در
جنگ جهاني دوم انجام داده كه اين امر باعث اخراجم از سمت دانشياري
دانشگاه ليون فرانسه شده و حتي مورد ضرب و شتم نيز قرار گرفته ام . يهوديان
همانطور كه با فلسطينيان برخورد مي كنند با فرانسوي ها نيز بهمان صورت
برخورد مي كنند منتهي تفاوت در اين است كه فلسطيني ها از آنها اطاعت نمي كنند
ولي فرانسوي ها از يهوديان اطاعت مي كنند يك دليل ديگر هم اينكه آنها دروغي
بزرگ را تحت عنوان هولوكاست مطرح مي كنند و متاسفانه به نظر مي رسد كه اين
ادعا را همه ساله تلاش مي كنند كه به باور عموم برسانند. آنها با اين ادعا كه هيتلر
شش ميليون نفر از آنها را در اتاقهاي گاز كشته و در كوره هاي آدم سوزي سوزانده
است از آن به عنوان شمشير و سپري حمايتي براي استبداد يهودي در سراسر
جهان استفاده مي كنند در فرانسه قدرت يهوديان حتي قويتر از آمريكا هم هست
و در اين كشور ما لابي شماره يكي داريم , هيچ كس جرات نمي كند عليه يهوديان
سخني بر زبان بياورد. آنها ادعاي هولوكاست يا كشتار يهوديان در جنگ جهاني
دوم را دارند و با همين حربه هم مخالفين خود را سركوب مي كنند.
فرانسه هميشه خود را مهد آزادي بيان در طول تاريخ مي داند ولي اكنون خود
اقدام به محدود كردن آزادي بيان مي كند. چرا آن كشور دوگانه رفتار مي كند
لطفا اين قدر ساده نباشيد! در سال 1789 فرانسه گفت : « آزادي , برابري و
برادري » سه سال بعد فرانسه خود به نام آزادي , برابري و برادري شروع به كشتار
جمعي شهروندان فرانسوي كرد و اين يك سنت قديمي است كه يك چيزي
مي گويند و برخلاف آن هم عمل مي كنند. در فرانسه تضاد شديدي در حيطه
قانون و عمل وجود دارد. در كتاب قانون , ما جمله اي داريم كه مي گويد : « عقيده ,
آزادي مطبوعات و تحقيقات يك اصل مي باشد » ولي ما صفحات زيادي داريم كه
اين اصل را توضيح مي دهد كه بسيار مهم هم هستند از جمله آنكه اين اصل بايد
با درنظر گرفتن دهها استثنا , ممنوعيت , محروم كردن و غيره مورد حمايت قرار
گيرد.

|
|