روزنامه جمهوري اسلامي 07/10/1383 صفحه سياسي
« خليج فارس » نامي تغيير ناپذير




موسسه مشهور و آمريكايي « نشنال جئو گرافيك » كه از سالها پيش در زمينه تحقيقات جغرافيايي و انتشار اطلس هاي جهاني فعاليت دارد و ماهنامه اي را نيز به همين نام منتشر مي كند , به تازگي و در هشتمين ويرايش اطلس جهان , نقشه اي را از منطقه خاورميانه به چاپ رسانده كه در آن عبارت « خليج عربي » در زير نام « خليج فارس » درج شده است . در اين نقشه در كنار نام جزاير سه گانه ايراني , عبارتهاي « اشغال شده توسط ايران » و « مورد ادعاي امارات » با رنگ قرمز نوشته شده است . همچنين جزيره تنب بزرگ به تنب الكبرا , جزيره تنب كوچك به تنب الصغرا معرفي شده است . در اين نقشه نام كيش نيز با تلفظ عربي « قيس » و در كنار نام « جزيره لاوان » هم « شيخ شعيب » به چشم مي خورد. موسسه « نشنال جئوگرافيك » نقشه فوق را قرار mapmachin.nationalgeographic.com در وب سايت خود به نشاني داده است .
از ديگر موارد جعل نام خليج فارس در موزه « لوور » فرانسه انجام شده است . در اين موزه معروف و معتبر در هيچ يك از نقشه هاي خاورميانه اي كه توسط گردانندگان موزه در بخش هنرهاي اسلامي و ايراني به ديوار آويخته شده اند از نام درست خليج فارس استفاده نشده است . اين موزه نيز تبديل به مركزي براي اشاعه نامهاي جعلي همچون « خليج » و « خليج عربي ـ فارسي » شده است .
پيش از اين نيز پايگاه خبري « بي . بي . سي » براي خليج فارس از كلمه جعلي « خليج » استفاده كرده بود. اين شبكه انگليسي در خبري پيرامون تحولات اقتصادي و اجتماعي براي توصيف و مشخص كردن موقعيت جغرافيايي امارات از نقشه اي استفاده كرده كه در آن عبارت « خليج » به جاي « خليج فارس » بكار گرفته شده است .
موضوع تغيير نام خليج فارس از دهه 1310 به دنبال سياست فارسي زدايي انگليس در اين منطقه مطرح شد.
اولين بار « چارلز بلگريو » نماينده سياسي انگليس در بحرين , پرونده اي را براي تغيير نام خليج فارس تشكيل داد و به وزارت خارجه انگليس نيز پيشنهاد داد كه نام خليج عربي را به جاي خليج فارس به كار ببرند. اين كار مصادف بود با تجديد حيات تلاشهاي سياسي گسترده دولت وقت ايران براي باز پس گرفتن بحرين , تنب بزرگ , تنب كوچك , ابوموسي , سيري , قشم , هنگام و ديگر جزاير اشغال شده و سرزمين خوزستان از انگليسي ها كه خليج فارس را درياي اختصاصي انگليس مي ناميدند با اين همه , در آن شرايط انگليس نمي خواست با اجراي سياست دگرگون كردن نام خليج فارس بيش از پيش در نزد افكار عمومي و بين المللي محكوم شود و به همين دليل پرونده تشكيل شده براي جعل نام خليج فارس توسط انگليسي ها , بسته و بايگاني شد. كشورهاي كوچك بخش جنوبي خليج فارس نيز از چند دهه پيش تاكنون تلاشهاي نافرجامي را براي تغيير نام خليج هميشه فارس به خليج عربي صورت داده اند. آنها براي رسيدن به اين منظور معمولا از دلارهاي نفتي براي پيشبرد مقاصد خود استفاده كرده اند زيرا نام خليج فارس به قدري در اسناد تاريخي و جغرافيايي تثبيت شده است كه از طريق عملي به هيچ عنوان نمي توان اين نام جعلي را به اثبات رساند.
تا پيش از دهه 1340 حتي خود اعراب نيز از نام « خليج الفارسي » استفاده مي كردند اعراب حاشيه جنوبي خليج فارس اخيرا براي به كرسي نشاندن نام جعلي « خليج عربي » دست به دامان موسسات بين المللي شده اند و با پرداخت دلار به آنها به دنبال پيشرد اهداف و مقاصد خود بوده اند.
آبهاي جنوب ايران از قديم الايام به نام « خليج فارس » يا « درياي پارس » معروف بوده است . خليج فارس از ابتداي تاريخ نوشته شده به دست بشر , دريايي در داخل سرزمين ايران بود و تمامي جهات جغرافيايي آن به ايران تعلق داشت و به همين دليل نام آن خليج فارس بوده است . به عبارت ديگر ايران تنها حكومتي بود كه 25 قرن پيش در اين منطقه تشكيل شد و براي صدها سال اكثريت جمعيت آن را ايرانيان تشكيل مي دادند و عربها فقط از قرن دوم ميلادي بود كه از سمت يمن به اين منطقه يعني بخش جنوبي خليج فارس مهاجرت كردند.
در نوشته هاي علمي , اولين بار يونانيان بودند كه خليج فارس را « پرسيكوس سينوس » يا « سينوس پرسيكوس » نام نهادند همچنانكه يونيان , نخستين بار در منابع خود سرزمين ايران را نيز « پارسه » و « پرسپوليس » يعني شهر يا كشور پارسيان ناميده اند.
مستندات تاريخي
اساسا فراواني استفاده از يك نام در قرنهاي متمادي و به طور پي در پي حكايت از مقبوليت و پذيرش آن نام در روند تاريخ دارد. خليج فارس نامي است كه در طول تاريخ بدون هيچ تغييري مورد استفاده واقع شده است كه به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود.
الف ) نويسندگان يوناني چون « كتر ياس » , « گزنفون » و « استرابون » به اين دريا نام « پرس » و به سرزمين ايران « پرساي پارسه » و « پرسپوليس » داده اند.
ب ) « ديساركوس » در نقشه جهان نماي خود خليج فارس و خليج عربي يعني درياي سرخ را به روشني نشان داده است .
پ ) « اراتوستن » يوناني جغرافي نگار بزرگ در همه آثارش به روشني از نامهاي خليج فارس و خليج عرب يا درياي سرخ ياد كرده است .
ت ) « هيپاركوس » دانشمند و جغرافي نگار در آثار و نقشه جهان نماي خود هم مكان خليج فارس و هم مكان خليج عربي را آشكارا مشخص كرده است .
ث ) « فلاويوس اريانوس » تاريخ نگار يوناني در كتاب « آنابازيس » تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر نام « پرسيكون كااي تاس » را كه ترجمه صحيح خليج فارس است بر اين دريا نهاده است .
ج ) « پوزيدونيوس » فيلسوف و جغرافي نگار سوري الاصل در كتاب « اوسئانوس » خود كه آگاهي هاي بسياري درباره سرزمين ها و درياهاي گوناگون ارائه كرده , از خليج فارس به روشني ياد كرده است .
چ ) « استرابون » در كتاب « از ايندي تا ايبري » (از هند تا اسپانيا) , درياي جنوب ايران را خليج فارس ناميد و محل زندگي عرب ها را منطقه اي بين خليج عرب كه همان درياي سرخ است , نوشته است .
خ ) « كلوديوس پتوله » يا « بطلميوس » منجم و جغرافي نگار سرشناس اولين كسي است كه اطلسي از دنياي پيشين همراه با يك نقشه جهان تاليف كرده است . در اين نقشه بي هيچ ابهامي آبهاي جنوب ايران « پرسيكوس سينوس » ناميده شده كه به معناي خليج فارس است . اين اصطلاح بعدها به « سينوس پرسيكوس » تغيير يافته و متداول شده است . به علاوه در آثار جغرافيايي به زبان لاتين خليج فارس را « ماره پرسيكوم » يعني « درياي پارس » نوشته اند. « كوين توس كورسيوس رفوس » تاريخ نگار رومي « خليج فارس را « اكوارم پرسيكو » به معني « آبگير پارس » ناميده است .
نام خليج فارس در آثار جغرافي دانان و تاريخ نويسان اسلامي
در اينجا به آثار دانشمندان , جغرافيدانان و تاريخ نويسان اسلامي اعم از عرب و غير عرب اشاره مي كنيم كه به طور عمده همگي آنها از خليج فارس « بحر الفارس » , « الخليج الفارسي » و « درياي فارس » نام برده اند.
الف ) نخستين تاريخ نگار اسلامي « ابوالقاسم عبيدالله ابن عبدالله ابن احمد ابن خرداد » در كتاب « المسالك و الممالك » نوشته است : درياي فارس كه درياي بزرگي است به هنگام طلوع ماه داراي جزر و مد نمي باشد مگر دوبار در سال .
ب ) « قرامه بن جعفر » نويسنده كتاب « الخراج » آبهاي جنوبي ايران را درياي فارس ناميده است .
پ ) « احمد بن ابي يعقوب ابن واضح يعقوبي » در كتاب « تاريخ يعقوبي » از درياي فارس نيز ياد كرده است .
ت ) « ابوبكر احمد بن محمد بن اسحاق » مشهور به « ابن فقيه » در كتاب « البلدان » ضمن اشاره به درياي پارس مي نويسد : بدان كه درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يكديگر هر دو يك دريا هستند.
ج ) « ابوعلي احمد ابن عمر بن رسته اصفهاني » مشهور به « ابن رسته » در كتاب « الاعلاق النفيسه » خود از خليج فارس و خليج عربي يا درياي احمر ياد مي كند.
چ ) « سهراب » جغرافي نگار ايراني در كتاب « عجائب الاقاليم السبعه الي نهايه العماره » مي نويسد : درياي فارس همان درياي بزرگ جنوب است .
خ ) در صفحات 5 , 35 و 139 كتاب « مسالك و ممالك استخري » و صفحه 941 « صوره الارض » نوشته « ابن حوقل » از اصطلاح خليج فارس استفاده شده است .
نام خليج فارس در اسناد حقوقي
دلايل و مستندات حقوقي غير قابل انكاري نيز در تاييد اصالت نام خليج فارس وجود دارد . از سال 1507 در كليه موافقت نامه هايي كه پرتغالي ها , اسپانيايي ها , انگليسي ها , هلندي ها , فرانسوي ها و آلمانيها با دولت ايران و يا هر پديده سياسي ديگر در مورد خليج فارس منعقد كرده اند , همه جا نام صحيح خليج فارس آورده شده است . اولين موافقت نامه چند جانبه و مهمي كه شيوخ اعراب سواحل جنوبي خليج فارس منعقد كرده و ضمن آن رسما تعهداتي بر ذمه گرفته اند , موافقت نامه مورخ 18 دي ماه سال 1200 (8 ژانويه 1820 ) است . اين موافقت نامه كه به امضاي ژنرال كاير انگليسي و 11 نفر از روساي قبايل عرب سواحل جنوبي خليج فارس رسيده است , در متن موافقت نامه هر گاه اشاره اي به درياي جنوب ايران شده آن را خليج فارس ناميده اند.
از آن به بعد نيز در كليه موافقت نامه هايي كه اعراب هم شركت داشتند , نام Persian Gulf حتي در متن عربي « الخليج الفارسي » و در متن انگليسي برده اند. از جمله مي توان به يادداشتهاي متبادل بين امير كويت و نمايندگان انگلستان در خليج فارس اشاره كرد كه در واقع سند استقلال كويت به شمار مي روند. در آغاز متن عربي و انگليسي اين يادداشتها چنين آمده است : « جناب نماينده سياسي محترم عليا حضرت ملكه انگلستان مقيم خليج فارس بعد از سلام وتحيت ... » اين سند كه در ششم محرم 1381 قمري برابر با 19 ژوئن 1961 ميلادي توسط عبدالله السالم الصباح امضا شده است , طبق اصل 102 منشور سازمان محلل متحد , در دبيرخانه سازمان به ثبت رسيده است و در اركان سازمان ملل , از جمله دادگاه بين المللي دادگستري , قابل استناد است .
عامل ديگري كه از لحاظ حقوقي شايسته توجه است , وسعت آبهايي از خليج فارس است كه براساس اصول و موازين حقوقي بين الملل تحت حاكميت و يا نظارت دولت جمهوري اسلامي ايران مي باشد. به موجب قانون تعيين حدود آبهاي ساحلي و منطقه نظارت دولت در درياها (مصوب 1313,4,24 ) و قانون اصلاحي آن (مصوب 1338,1,22 ) حد حاكميت ايران بر درياي سرزميني 12 مايل دريايي (برابر 1852 متر) در نظر گرفته شده است كه باتوجه به كنوانسيون حقوق درياها (1982 ) , با يك محاسبه كلي مي توان به اين نتيجه رسيد كه قسمت اعظم آبهاي خليج فارس تحت حاكميت يا نظارت دولت جمهوري اسلامي ايران است .
نام خليج فارس در سازمان ملل متحد
AD 1 ,311 GEN دبيرخانه سازمان ملل متحد طي يادداشت شماره مورخ 15 اسفند 1349 در پاسخ به يادداشت 4 اسفند ماه 1349 دولت ايران , اذعان كرد : « عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد بر اين است كه در اسناد و نقشه هاي جغرافيايي منطقه آبي بين ايران از سمت شمال و شرق و تعدادي از كشورهاي عربي از سمت جنوب و غرب به نام خليج فارس ناميده شود... و اين عمل دبيرخانه سازمان ملل متحد موافق و مطابق با يك عرف قديمي انتشار اطلسها و فرهنگهاي جغرافيايي مي باشد... »
براساس اين يادداشت و روش سازمان ملل متحد هر گاه در اين سازمان از نام مجعول يا ناقص به جاي نام صحيح خليج فارس استفاده مي شده است , نمايندگي دائمي ايران تذكراتي به دبيرخانه سازمان ملل مي داده است . مورخ 19 مرداد ماه سال LA 2 ,8 ,45 ) C (از جمله طي يادداشت شماره 1363 دبيرخانه سازمان ملل متحد , در پاسخ به مكاتبات نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در خصوص به كار بردن نام صحيح و تاريخي خليج فارس در اسناد و مدارك آن سازمان آمده است : « دبيرخانه مايل به تكرار و تاييد اين موضوع است كه رويه متعارف اين بوده كه در اسناد و انتشارات دبيرخانه از اصطلاح خليج فارس استفاده شود , به اين ترتيب دبيرخانه اين كاربرد را كه از ديرباز معمول بوده رعايت كرده است و چون لازم است كه در اسناد سازمان ملل در اشاره به موضوعات جغرافيايي نوعي هماهنگي و يكنواختي وجود داشته باشد , لذا دبيرخانه معتقد بوده است كه بايد اصطلاح خليج فارس در اسناد , نقشه ها و... كه توسط اين دبيرخانه و با مسئوليت آن تهيه مي شود به كار رود و به اين ترتيب از مقبول ترين كاربرد تاريخي آن استفاده كند » .
اساسا اسامي تاريخي ضبط شده , بخشي از ميراث باستاني و ميراث بشري به شمار مي آيند و محو آنها ممكن نيست زيرا در پي اين محو از بخشي از گذشته بايد چشم پوشي كرد ولي اين سئوال مطرح مي شود كه اساسا چه نيازي وجود دارد كه اين اسامي تغيير يابند. به بيان ديگر در پي تغيير اين اسامي چه حادثه خاصي ممكن است رخ دهد و چه پيامد ويژه اي ممكن است به دنبال آن پديد آيد. بنابراين , سئوال اين است كه موسسه « نشنال جئوگرافيك » به دنبال چه رخدادي پس از تغيير نام خليج فارس به خليج عربي است و اساسا انتظار چه پيامد خاصي را آرزو مي كند كه حاضر شده به خاطر آن اعتبار علمي و قدمت خود را قرباني كند. آيا چيزي جز مسائل مادي مي تواند مد نظر اين موسسه باشد. آيا قرار دادن اصطلاح واهي و جعلي خليج عربي در كنار اصطلاح واقعي و معتبر خليج فارس به اين دليل صورت گرفت كه نشان دهد مردم دو سوي خليج فارس , عرب هستند حتي اثبات فرضي اين امر نمي تواند توجيه و سندي براي تغيير نام تاريخي خليج فارس و جزاير ايراني باشد زيرا اين امر به معناي ناديده گرفتن هزاران سند , كتاب , نقشه و مدارك تاريخي است . از سوي ديگر واقعا كداميك از كشورهاي عرب منطقه خليج فارس به جز عربستان مي تواند ادعا كند كه جمعيت عرب و بومي ساكن در آن كشور بيش از 30 درصد از كل جمعيت كشورهاي اين منطقه است . كاش مسئولان موسسه نشنال جئوگرافيك به آمارهاي جمعيتي سازمان ملل رجوع مي كردند و جمعيت هر يك از كشورهاي عرب ساحل جنوبي خليج فارس را مشاهده مي كردند تا در توليد اسامي جعلي دست خالي و رسوا مي ماندند . ايران به تنهايي 53,48 درصد از جمعيت كل خليج فارس و همه سواحل شمالي خليج فارس را در اختيار دارد چگونه ممكن است اين ويژگيهاي انساني بسيار مهم از سوي موسسه ياد شده ناديده گرفته شود و به جاي آن به جمعيت هاي پراكنده سواحل جنوبي خليج فارس توجه كند و كلمه ساختگي عربي را در كنار نام خليج فارس قرار دهد.
تغيير نام خليج فارس , تعرض به قوانين بين المللي
نام خليج فارس نه مي تواند توسط ما به طور مثال به خليج ايراني و نه توسط ديگران به خليج عربي و يا هر نام ديگري تغيير يابد. تخريب نام خليج فارس همانند تخريب بناهاي تاريخي در افغانستان توسط گروه طالبان خلاف حقوق تاريخي بشر و مغاير اهداف و اصول يونسكو و سازمان ملل متحد و مغاير قطعنامه هاي كنوانسيون بين المللي يكسان سازي اسامي جغرافيايي است . موسسه فوق با تخريب نام خليج فارس هم به اهداف و اصول سازمان جهاني يونسكو بي اعتنايي كرده و هم عليرغم ماهيت جغرافيايي اين موسسه , مفاد قطعنامه كنفرانس بين المللي يكسان سازي اسامي جغرافيايي را كه براي سهولت ارتباطات انسان ها در قرن بيست و يكم ضروري است , زير پا گذاشته و هم احترام به حقوق تاريخي بشر را مخدوش كرده است .
اساسا يك اطلس جغرافيايي حق اظهار نظر درباره نامگذاري و يا اشغال يا عدم اشغال يك مكان جغرافيايي را ندارد مگر زماني كه سازمان ملل آن را تغيير داده و يا به تغيير حاكميت آن مكان راي داده باشد. بنابراين موسسه آمريكايي « نشنال جئوگرافيك » بدون رعايت قواعد و قوانين بين المللي به خود اجازه اظهار نظر نوشتاري بر روي نقشه جغرافيا داده و جزاير هميشه ايراني را جزاير اشغال شده توسط ايران ناميده و يا جزيره كيش را « قيس » نام نهاده است . حداقل انتظار ايرانيان به عنوان يك عضو سازمان ملل متحد , اعتراض اين سازمان نسبت به ناديده گرفتن حقوق سازمان ملل از ناحيه اين موسسه در خصوص اين نوع تحريفها است .
جهانيان بدانند كه نام خليج فارس و جزاير هميشه ايراني آن همواره با همين نام ها باقي خواهد ماند و اعراب و اين نوع سازمانها و موسسه ها هيچگاه نمي توانند تغييري در آن ايجاد كنند و البته بر وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران است كه در اين زمينه ها تحركات بيشتري از خود نشان دهد و برخوردهاي شديدتري با آن داشته باشد.
منابع :
1 ـ مجله سياست خارجي دفتر مطالعات سياسي و بين المللي فروردين ـ خرداد 1368
2 ـ بيانيه جغرافي دانان دانشگاه تهران 1383,10,1
3 ـ جغرافياي تاريخي خليج فارس ـ پيروز مجتهد زاده
4 ـ وزارت امور خارجه ـ وجه تسميه خليج فارس (اداره نهم سياسي وزارت امور خارجه )
5 ـ سري موافقت نامه هاي سازمان ملل متحد
اولين كسي كه پيشنهاد استفاده از « خليج عربي » را در منطقه مطرح كرد , كنسول انگليس در بحرين در حدود 70 سال پيش بود .
در كليه موافقت نامه هايي كه پرتغاليها , اسپانيائيها , انگليسيها , هلندي ها , فرانسوي ها و آلمانيها با دولت ايران و يا هر رژيم سياسي ديگر در مورد خليج فارس منعقد كرده اند , همه جا نام صحيح « خليج فارس » آورده شده است .
تاپيش از دهه 1340 حتي خود اعراب نيز از نام « خليج فارس » استفاده مي كردند.
اعراب حاشيه جنوبي خليج فارس اخيرا براي به كرسي نشاندن نام جعلي « خليج عربي » دست به دامان موسسه هاي بين المللي شده اند و با پرداخت دلار به آنها به دنبال پيشبرد اهداف و مقاصد خود هستند.
زيرنويس عكس :
ENCYCLOPEDIA نقشه فوق در جلد چهاردهم كتاب چاپ سال 1974 آمريكا منعكس شده است INTERNARIONAL