هرگز انتظار نمي رفت روزي شاهد شكل گيري و فعاليت رسانه اي باشيم
كه براي جاانداختن و توجيه طرحهاي سلطه جويانه آمريكا تلاش كند و
طرح خانمان برانداز آمريكا براي حضور مستقيم نظامي در قلب منطقه
نفت خيز خاورميانه باآنهمه كشتار و جنايت و نسل كشي را « جراحي هاي
بدون خونريزي » معرفي نمايد.
امروزه حتي رسانه هاي آمريكائي و مقامات ارشد سياسي ـ نظامي
آمريكا هم به خودشان تا اين اندازه جسارت نمي دهند كه فهم و درك
مخاطبان خود را يكباره به هيچ بگيرند و مدعي شوند كه طرح « خاورميانه
بزرگ » در واقع براي شكل دادن به « انقلابهاي مخملين » است و گويا قرار
است ملتها در خاورميانه , مجريان آن باشند! اما روزنامه دولتي « ايران » با
جسارتي كه معلوم نيست از كجا سرچشمه گرفته و چه منطق و اراده اي در
پشت آن قرار دارد , گوئي كه سخنگوي آمريكا در ايران است , وارد عمل شده
و مي نويسد : « آمريكا قصد دارد با جراحي هاي بدون خونريزي , بسترهاي
مقاومت را كه از طريق تروريسم بروز مي كند , به بسترهائي كه ادبيات آنرا
مي فهمد , تبديل كند » !
اگر اين مطالب در روزها و هفته هاي قبل از تجاوز آمريكا به عراق نوشته
مي شد و اگر هنوز از نسل كشي آمريكا در عراق خبري نداشتيم و اگر آمريكا
معارضين عراقي را يكي پس از ديگري ترور نمي كرد , بدنام نمي ساخت و به
حاشيه نمي راند , شايد كساني پيدا مي شدند كه اين « در باغ سبز » ادعائي
آمريكا و روزنامه دولتي ايران را بپذيرند و با رگه هايي از ترديد , سعي كنند تا
بلكه آنرا باور كنند. ولي آيا كارنامه سياه آمريكا در عراق , ديگر جائي براي
باوركردن اين دروغهاي شاخدار باقي مي گذارد
اگرچه بنظر مي رسد نابساماني در اين روزنامه , يك مشكل ساختاري
است كه ريشه اش به بافت ناسالم خبرگزاري جمهوري اسلامي و وزارت
ارشاد هم باز مي گردد , ولي حتي با علم به وجود اشكالات ريشه اي فوق هم
نمي توان اين گستاخي هاي حيرت انگيز را تحمل كرد و از كنار آن بسادگي
گذشت .
روزنامه دولتي ايران در شماره 3006 خود در صفحات 11 و12 مطلبي
تحت عنوان « خاورميانه و انقلابهاي مخلمين » دارد كه حاصل يك گفتگو
معرفي شده است . در لابلاي پرسش و پاسخهاي اين مصاحبه , مسائلي
مطرح شده كه عنوان شدنش توسط يك روزنامه ايراني , حتي اگر ارگان
دولت هم نباشد , جاي تاسف است . خوبست بخش هائي از اين مصاحبه را
مرور كنيم و سپس درباره اش بينديشيم . پيشاپيش اين احتمال وجود دارد كه
كساني در موضع دفاع از خطاي فاحش اين روزنامه دولتي و توجيه آن , ما را
به « تقطيع متن » متهم نمايند و با جوسازي , اين سوال را مطرح مي سازند كه
چرا متن مصاحبه را خلاصه كرده ايم براي درك بيشتر موضوع واطمينان از
خطائي كه رخ داده , مرور اصل مصاحبه مي تواند مفيد باشد. ذكر اين نكته
ضروري است كه كليه مطالب ذكر شده به نقل از « ايران » , عينا مطابق متن
است .
در اين پرسش و پاسخ مطرح مي شود كه : « آمريكائي ها مي گويند تنها
جائي كه جهاني نشده و بسته مانده , منطقه خاورميانه است . يعني همان
« خاورميانه بزرگ » .
...آنچه اكنون اولويت دارد , كشورهاي عربي است زيرا آمريكائي ها
معتقدند ريشه مسئله تروريسم در خاورميانه است ... در جستجوي اينكه
دلايل اين تروريسم چيست خود پاسخ مي دهند ضمن آموزش هاي مذهبي .
بنابراين آمريكائي ها به دنبال يك انقلاب يا رنسانس فرهنگي در منطقه
هستند.... به اين نتيجه رسيدند كه براي از بين بردن تروريسم كه پس از
11 سپتامبر به پايگاه محكمي تبديل شده , توسعه فرهنگي خاورميانه تنها راه
است . آنها مي گويند بايد فضا را باز كنيم . مشاركت سياسي , مشاركت زنان
و... ايجاد كنيم ... وقتي مباني نظري خاورميانه بزرگ مطرح شد , خيلي از
مسئولان دولتها بدون آنكه مطرح كنند تعريف اين خاورميانه بزرگ چيست ,
شروع به رد آن كردند در حالي كه اين مسئله خيلي مهمي بود... اين طرح در
واكنش به تروريسم است كه بن لادن پرچمدار آن بود. و در مورد خاستگاه
تروريسم , تعاليم مذهبي كه مي گفتند , ربطي هم به اسلام ندارد. مسئله
وهابيت , تنفري كه متون مسلمانان نسبت به اسرائيل و غرب ايجاد مي كرد...
تروريسم محصول شكست دولتهاي ديكتاتوري خاورميانه است و همچنين
محصول تلاش دولتهاي ناكارآمدي كه تنفر ايجاد مي كنند... در واقع , آنها
تروريسم را محصول توسعه نيافتگي مي دانند. »
در اينجا سوال كننده هم اغوا شده و مي پرسد : « پس چطور اين مسئله
براي جمهوري اسلامي ايران قابل درك نبود » پاسخ اينست : « علت اينكه ما
نمي توانيم اين نكته را درك كنيم , اينست كه وقتي آمريكائيها اين موضوع را
مطرح مي كنند , ما ايرانيها آنرا قبول نداريم ... لذا وقتي كه حتي پارادايم هم
رخ مي دهد , ما به حرفهاي آمريكا اعتماد نداريم و نمي توانيم بپذيريم كه آيا
اينها درست مي گويند و يا تغييراتي در حال صورت گرفتن است ...
كارهايي كه نيروهاي بين المللي مي كنند , اينست كه ديكتاتور و فشار را
حذف مي كنند. و بعد به ملت ها فرصت ها مي دهند كه خود مردم بين
دمكراسي و ديكتاتوري , مورد اول را انتخاب كنند. آمريكا بودجه كلاني براي
هزينه هاي آموزشي اين پروژه اختصاص داد كه صرف مسائل مربوط به
آمروزش زمان و آموزشهائي بشود كه به توسعه سياسي و اجتماعي منجر
شود و همينطور « ان . جي . او » هالله طبق مانيفست سياسي خاورميانه بزرگ ,
انقلاب اسلامي ايران موفق نبوده و همينطور اسلام سياسي , بعثييسم ,
ناصريسم , ناسيوناليسم و سوسياليسم , همگي شكست خورده اند. بنابراين
تنها يك راه نجات باقي مانده است كه دموكراتيزاسيون است .... بنابراين
تنها چيزي كه از نظر اهالي خاورميانه باقي مانده , همان تروريسم است كه
مي گويند به جنگ جهاني چهارم خوش آمديد يعني تروريسم را جنگ
جهاني چهارم مي دانند ولي با تروريسم هم نمي توانستند به مشكلات
جوامع پاسخ دهند. بنابراين در طرح خاورميانه بزرگ , دموكراتيزاسيون اين
جوامع جايگزين اين انديشه هاست ... اسرائيل خودش يك الگوست كه
آمريكائي ها هميشه آنرا يك كشور دمكراتيك مي دانند و تا اين حد افراطي
پيش مي روند كه مي گويند حتي اعراب موجود در اسرائيل هم از آزادي هائي
برخوردارند كه حتي اعراب در كشورهاي عربي هم به آن حد آزادي ندارند...
در حاليكه در همه حوزه ها در برابر جهاني شدن شور و اشتياق دارند ,
در خاورميانه نوعي مقاومت صورت مي گيرد. به نظر من آمريكا قصد دارد
اين مقاومت را بشكند. شايد براي شما جالب باشد الگوهائي كه استفاده
مي كنند , الگوي جمهوري اسلامي ايران است . جمهوري اسلامي افغانستان ,
جمهوري اسلامي عراق و... »
سوال شونده سپس وقاحت را از حد گذرانده و در پاسخ اين سوال كه
اين فرآيند چه نتايجي در ايران خواهد داشت , مي گويد : « ببينيد! آينده آن ,
عمليات جراحي بدون خونريزي است . در اتحاد شوروي عمليات جراحي
بدون خونريزي وجود داشت . همينطور در اروپاي شرقي و لهستان , هيچ
گلوله اي هم شليك نشد... يكي مسئله سرنگون كردن رژيم هاست كه خيلي
اهميت دارد و دوم پديده ملت ـ دولت سازي است كه از درون جوامع شكل
مي گيرد... موضوع ديگر اينست كه در پديد آمدن دمكراسي , فرهنگ , تاريخ و
سنت هاي كشورها خيلي سخت جان هستند و يك روند يك يا دو روزه
نيست بلكه يك روند درازمدت است و از درون مي تواند آرام آرام پديد
آيد. »
براي درك بهتر موضوع , لازمست به اين نكته توجه خاص داشته باشيم
كه حتي در تبيين مباني فكري اين طرح نيز « تحريف تاريخ » صورت گرفته و
ادعا شده است كه گويا :
ريشه تروريسم در خاورميانه و سرمنشا آن آموزشهاي مذهبي و قربانيان
آن اسرائيل و غرب هستند.
آمريكائي ها به دنبال يك انقلاب يا رنسانس فرهنگي در منطقه هستند و به
اين نتيجه رسيده اند كه تنها راه از بين بردن تروريسم , توسعه فرهنگي
خاورميانه است .
طرح خاورميانه بزرگ , واكنش به تروريسم است و آنها تروريسم را
محصول توسعه نيافتگي مي دانند.
كاري كه نيروهاي بين المللي مي كنند , اينست كه ديكتاتور و فشار را حذف
مي كنند و به ملتها فرصت مي دهند كه بين دمكراسي و ديكتاتوري , يكي را
انتخاب كنند.
طبق مانيفست سياسي خاورميانه بزرگ , انقلاب اسلامي ايران موفق نبوده
است .
اسرائيل خودش يك الگوست كه آمريكا هميشه آنرا يك كشور دمكراتيك
مي داند.
طرح اين مسائل با چنين وقاحتي , آنهم در يك روزنامه دولتي , بسيار
جاي تامل دا رد و نبايد از كنار آن به سادگي گذشت . فراموش نكنيم كه
مصاحبه شونده و روزنامه ايران , اين مسائل را نقد نكرده اند بلكه به عنوان
الفباي انقلاب هاي مخمليني كه قرار است در خاورميانه به دست آمريكا
اجرا شود و اسرائيل الگوي آنست , با لحن جانبدارانه اي مورد تشريح قرار
گرفته و حتي از اينكه چرا جمهوري اسلامي ايران اين طرح مثبت را
نمي فهمد و عليه آن موضع دارد , گلايه شده است .
اين متن حاوي شبهاتي است كه بايستي پاسخهاي روشني را بهمراه
داشته باشد.
1 ـ آيا ريشه ترويسم در خاورميانه , سرمنشا آن آموزشهاي مذهبي و
قربانيانش اسرائيل و غرب هستند و آيا ترويسم محصول توسعه نيافتگي
است
واقعيت اين است كه طراحان و مبتكرين تروريسم در مقياس امروزي
آن , استعمارگران انگليسي بوده اند كه از آن به عنوان يك روش حكومتي در
راه ايجاد سلطه جهنمي خود دركشورهاي تحت سلطه بهره گرفته اند. حتي
مراحل اوليه شكل گيري رژيم صهيونيستي هم به كمك ترويسم بوده و
گروههاي جنايتكار « ايرگون » و « هاگانا » جزو گردانندگان اصلي و پيشاني
حركتهاي خزنده براي نفوذ در فلسطين اشغالي بوده اند. تقريبا بلااستثنا ,
نسل اول گردانندگان اصلي اسرائيل , عناصر مرتبط و اعضاي « ايرگون » و
« هاگانا » بوده اند و از جمله « اريل شارون » نخست وزير فعلي رژيم
صهيونيستي عضو گروههاي تروريستي اوليه بوده است .
يك نكته اساسي در اين ميان وجود دارد كه غرب و همه سلطه جوياني
كه حاضر نيستند اراده ملتها براي حفظ استقلال خود را به رسميت
بشناسند , هرگونه حركت ضداشغالگري و ضدسلطه بيگانه را « تروريسم »
ناميده و آنرا مستحق سركوب و نابودي معرفي مي كنند و حال آنكه در
قاموس ملتها , مبارزين ضداشغالگري , دلاوراني هستند كه سمبل اراده ملتها
محسوب مي شوند.
امروزه اشغالگران عراق , تمامي قربانيان جنايات خود را تروريست
معرفي كرده و كشتار آنها راتوجيه مي كنند. اما آيا مبارزه عليه اشغالگراني كه
به جان و مال و ناموس مردم رحم نمي كنند , مصداق تروريسم
است !
البته در عراق و فلسطين اشغالي , ترويسم دولتي به صورت سازمان
يافته اي بطور مستمر و روزانه از مردم قرباني مي گيرد ولي اشغالگران و
آندسته از رژيم هاي ضدمردمي كه به زور سرنيز متكي هستند , تروريسم را به
يك « شيوه حكومتي » تبديل كرده اند و اسرائيل و غرب جزو پيشتازان و
جانيان عملي اين روش ضدانساني هستند و نه قربانيان آن .
گزارش مبسوطي كه پشت پرده رسوائي دولت آمريكا در استفاده از
روشهاي آدم ربائي , شكنجه و قتل مخالفين سياستهاي آمريكا در عراق و
ساير كشورهاي جهان را منعكس مي كند , تصادفا در همين شماره روزنامه
ايران تحت عنوان « شرح يك افتضاح ويژه » به روايت « سيمورهرش » منعكس
شده و ديگر جاي ترديدي باقي نمي گذارد كه آمريكا براي اجراي طرح
خاورميانه بزرگ نه نتها به « جراحي بدون خونريزي » , « انقلابهاي مخملين »
و « نقش آفريني ملتها » , عقيده اي ندارد , بلكه بسيار بيرحمانه و خونين عمل
مي كند.
2 ـ آيا طرح خاورميانه بزرگ براي خشكاندن ريشه تروريسم است و
آمريكا به رنسانس فرهنگي در منطقه مي انديشد
پاسخ اين سوال بقدري واضح است كه اصل سوال را مضحك جلوه
مي دهد. هدف اصلي واشنگتن دستيابي به « امنيت انرژي » و تثبيت موقعيت
خود در قلب منطقه نفت خيز دنياي اسلام بگونه اي است كه « امنيت انرژي »
رقباي خود از جمله اروپا , چين , ژاپن را در اختيار بگيرد و ابزارهاي مورد
انتظار براي تاثيرگذاري بر ديگران را بكار ببرد.
اين يك فريب بزرگ است كه كساني بخواهند بر اهداف واقعي اشغالگران
شرور سرپوش بگذارند و نظاميان جنايتكار آمريكائي را « فرشتگان نجات
ملتهاي خاورميانه » معرفي كنند. حتي رسانه ها و سياستمداران شياد
آمريكائي هم اين روزها از تكرار چنين ادعاي تمسخرآميزي پرهيز مي كنند
چون كارنامه سياه آنها در عراق ديگر زمينه اي براي باوركردن اين دروغ ها را
باقي نگذاشته است
ديگر كسي فريب اين بلوف سياسي ـ تبليغاتي را نمي خورد كه : « كاري كه
نيروهاي بين المللي مي كنند , اينست كه ديكتاتور و فشار را حذف مي كنند و
به ملتها فرصت مي دهند كه بين دمكراسي و ديكتاتوري , يكي را انتخاب
كنند! » اين ادعاها ديگر حتي عوام را هم فريب نمي دهد.
3 ـ آيا انقلاب اسلامي ايران موفق نبوده است
اگرچه شرق و غرب حتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي سعي داشتند
انقلاب اسلامي را « ارتجاع » معرفي كنند و چنين وانمود سازند كه گويا اين
روش حكومتي موفق نخواهد بود , ولي تجربه نشان داد كه سياست « نه شرقي
نه غربي » توانسته است اهداف دشمنان انقلاب را ناكام سازد و سرزمين ما را
در ميان طوفانهاي سهمگين فراوان , حفظ كند و اقتدار آنرا تضمين نمايد.
اينكه روزنامه دولتي ايران به عنوان سخنگوي آمريكا , بازگوكننده
ديدگاههاي دشمنان ملت باشد , نكته اي است كه نظام را به ضرورت
تجديدنظر در ساختار و تركيب اين روزنامه فرا مي خواند و نشان مي دهد كه
اشكال كار در هر جا باشد , اين بازي بيش از اندازه به رسوائي كشيده شده و
نقص غرض شده است .
مصاحبه شونده با گستاخي كم نظيري , انقلاب اسلامي و اسلام سياسي
را در رديف انديشه هاي وارداتي و انديشه هاي شكست خورده دنياي عرب
قرار مي دهد و مي گويد : « اسلام سياسي , بعثيسم , ناصريسم , ناسيوناليسم و
سوسياليسم همگي شكست خورده اند. » بگذار استعمارگران و عناصر نفوذي
آنها , انقلاب ما راناكام معرفي كنند ولي نكته مهم اينكه امروزه اسلام سياسي
آنچنان در ميان ملتها نفوذ كرده كه تمامي طرحهاي ريز و درشت استكبار و
مزدوران محلي آن صرفا براي مقابله با اسلام سياسي است كه به مرحله اجرا
درآمده اما براي آنكه از حساسيست ها بكاهند , ادعا مي كنند كه درصدد
سركوب تروريسم هستند و حال آنكه ريشه تروريسم , حتي امروز هم به
غرب و بويژه آمريكا باز مي گردد. آمريكا مدعي پرچمدار مبارزه با تروريسم
است ولي منافقين را بعنوان يك گروهك جنايتكار شناخته شده در سراسر
جهان , در زير چتر حمايتي خود مي گيرد تا بلكه هنوز هم بتواند از آنها براي
تامين اهداف ضدانساني خود بهره گيرد. علاوه بر اين , اگر طالبان والقاعده
گروههاي تروريستي هستند كه البته هستند , آمريكا به عنوان عامل ايجاد و
گسترش اين گروها بايستي پاسخگو باشد و نمي تواند يكبار با ايجاد آنها و
يكبار با انهدام آنها , ابتكار عمل را در دست بگيرد.
در اينجا دو مقوله كاملا جداگانه وجود دارند. نكته اول ماجراي طرح
آمريكائي ـ صهيونيستي خاورميانه بزرگ است كه حقا به عنوان طرح جديد
براي تثبيت دور جديد سلطه آمريكا و صهيونيست ها بر منطقه شناخته
مي شود. و نكته دوم و مهمتر اينكه روزنامه دولتي ايران براي جاانداختن اين
طرح استعماري آمريكا , از موضعي به تبيين خواسته هاي آمريكا مي پردازد
كه در عرف تبليغاتي به عنوان يك تلاش فريبكارانه براي سو استفاده از
اعتماد مخاطبين در جهت تحميق آنها ارزيابي مي شود; رفتار و موضعي كه
شايسته يك رسانه ايراني نيست تا چه رسد به يك رسانه دولتي !
روزنامه دولتي ايران براي جا انداختن طرح استعماري
آمريكا تحت عنوان « خاورميانه بزرگ » از موضعي به تبين
خواسته هاي آمريكا پرداخته كه در عرف تبليغاتي بعنوان يك
تلاش فريبكارانه براي سواستفاده از اعتماد مخاطبين در
جهت تحقيق آنها ارزيابي مي شود. رفتار و موضعي كه شايسته
يك رسانه ايراني نيست تا چه رسد به يك رسانه دولتي !
براي درك بهتر موضوع , لازمست به اين نكته توجه خاص
داشته باشيم كه حتي در تبيين مباني فكري طرح خاورميانه
بزرگ هم « تحريف تاريخ » صورت گرفته است .
امروزه حتي رسانه هاي آمريكائي و مقامات ارشد سياسي ـ
نظامي آمريكا هم به خودشان تا اين اندازه جسارت نمي دهند
كه فهم و درك مخاطبان خود را يكباره به هيچ بگيرند و مدعي
شوند كه گويا طرح « خاورميانه بزرگ » , در واقع براي شكل
دادن به « انقلابهاي مخملين » است و گويا قرار است ملتها در
خاورميانه , مجريان آن باشند!

|