سئوال : آيا مس كردن نقش آرم جمهوري اسلامي ايران كه روي اسكناسها و
بليط ها و غيره مي باشد بدون وضو جايز است
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : بهتر است آنها را بدون وضو مس نكنند ,
بلي اگر مس آنها مستلزم هتك و بي احترامي باشد جايز نيست .
حضرت آيت الله خامنه اي : اگر از نگاه عرف اسم جلاله خوانده شود و
برداشت شود , دست زدن به آن , بدون طهارت حرام است و در غير
اينصورت اشكال ندارد.
سئوال : حكم مس ضمايري كه به سوي ذات باري برگشت دارند , مثل ضمير
جمله « بسمه تعالي » چيست
حضرت آيت الله خامنه اي : ضمير , حكم لفظ جلاله را ندارد.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : مس نام خداوند متعال به هر لغتي كه
باشد بدون طهارت از حدث جايز نيست و نسبت به ضميريكه به خداوند
برمي گردد نيز احتياط ترك است .
سئوال : در عصر حاضر معمول شده كه مردان بدن خود را خال كوبي مي كنند
و بعضي افراد حتي اسامي ائمه عليهم السلام را نيز در بدن خود خال
مي كوبند. اولا بيان فرمائيد اصل عمل خال كوبي چگونه است و ثانيا اگر بعد
از خال كوبي شخص جنب شود حكم مساله چه خواهد بود
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : خال كوبي اگر براي غرض عقلايي مثل
درمان باشد جايز است و در غير اين صورت چون في الجمله مضر است
حكم بجواز محل تامل است ولي عدم طهارت براي شخص مذكور اشكال
ندارد. بلي آنچه با خال نوشته شده مس آن با فرض صدق مس در حال عدم
طهارت حرام است . والله العالم .
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : اگر آيات قرآن را برروي بدن خود
خالكوبي كرده , مس آن قسمت , بدون طهارت جايز نيست . بلكه بعيد نيست
كه قبل از محدث شدن محو آيات لازم باشد و نيز اگر جنب باشد در موقع
غسل كردن , مس اسما جلاله حرام است و در صورت امكان بايد آنها را
محو كند , يا با جاري كردن آب بدون دست كشيدن غسل كند و نيز لازم است
بعد از محدث شدن فورا غسل كند يا وضو بگيرد و اگر خالكوبي زيرپوست
باشد و مس آن هتك نباشد , مانعي ندارد.
سئوال : بعضي از اجزاي بدنم خالكوبي شده است , گفته مي شود كه وضو و
غسل و نمازم با آن باطل است و نمازي از من پذيرفته نيست . اميدوارم مرا در
اين باره راهنمايي فرمائيد.
حضرت آيت الله خامنه اي : اگر خال ها رنگ باشد و بر ظاهر پوست چيزي
كه مانع از رسيدن آب شود وجود نداشته باشد , وضو و غسل هر دو صحيح و
اشكالي در صحت نماز نمي باشد.

|
پيشنهاد
|
در اين ميان , مرد يك چشم ثقفي (مغيره بن شعبه ) نزد من
آمد و پيشنهاد كرد كه : (براي خاموشي آتشي كه معاويه
برافروخته , بهتر آن است كه ) وي را در محدوده شهرها و
آباديهايي كه تحت نفوذ دارد , ابقا كنم (تا غايله فرو نشيند و
امنيت بازگردد)!
اگر مي توانستم در پيشگاه خداوند عذري بياورم و خود را
از تبعات ظلم و فساد حكومتش تبرئه كنم , البته اين پيشنهاد از
نظر (سياسي ) و دنياداري نظريه موجهي بود!! اما با همه اينها ,
من پيشنهاد (مغيره ) را رد نكردم و آن را به شور گذاشتم .
با افرادي كه خيرخواه و دلسوز مردم , و نسبت به خدا و
رسولش متعهد بودند , مشورت كردم و از آنها خواستم تا در
اين باره اظهارنظر كنند. (كه خوشبختانه ) آنها نيز با من هم راي
بودند و نظرشان درباره پسر هند جگرخوار , با من يكي بود.
آنها مرا بر حذر مي داشتند كه مبادا دست معاويه را در
سرنوشت مردم باز بگذارم و خداوند ببيند كه من از
گمراه كنندگان كمك گرفته ام و آنها را وسيله پيشرفت كار قرار
داده ام !
كساني را نزد معاويه فرستادم (شايد از شرارت دست
شويد) يك بار « بجلي » (جرير) را و بار ديگر « اشعري » را , اما
هر دو , دل به دنيا بستند و تابع هواي نفس شدند (و به او
گرويدند) و وي را از خود شادمان ساختند.
هنگامي كه ديدم معاويه حرمتهاي الهي را پاس نمي دارد و
از هتك آنها پروايي ندارد و بيش از پيش بر دامنه شرارتهاي
خود افزوده است , به منظور جنگ و نبرد و كوتاه كردن دست او
از اريكه قدرت با ياران رسول خدا(ص )مشورت كردم , ياراني
كه صحنه جنگ بدر را آزموده بودند و كساني كه در بيعت
رضوان شركت جسته بودند (و مدال خشنودي خدا را بر سينه
داشتند) و نيز با ديگر افراد شايسته , به گفتگو پرداختم كه اتفاقا
همگي با من هم راي بودند و برجنگيدن با او توصيه و تاكيد
مي كردند.
من با يارانم آماده نبرد شديم . (اما پيشدستي نكردم ). از
همه جا براي او نامه نوشتم و با ارسال نامه و با فرستادن
نماينده از جانب خود , خواستم كه دست از آشوب بردارد و
همچون ساير مردم با من بيعت كند.
اما او در پاسخ , نامه هاي تحكم آميز نوشت و درباره من
آرزوهايي كرده بود و شروطي را پيشنهاد داده بود كه نه خداوند
و نه پيامبرش و نه هيچيك از مسلمانان نمي پذيرفتند و از آن
خشنود نمي شدند.
در يكي از نامه ها پيشنهاد كرده بود كه جمعي از نيكوترين
اصحاب پيغمبر(ص ) را كه « عمار بن ياسر » جزو آنان بود به
دست او بسپارم !
كجا مثل عمار پيدا مي شود !به خدا سوگند اگر پنج نفر گرد
پيغمبر(ص ) بوديم عمار ششمين بود و اگر چهار نفر بوديم ,
عمار پنجمين بود.
معاويه در نامه اش از من خواسته بود كه چنين افرادي را
(دست بسته ) تحويل او دهم تا وي با كشتن و به دارآويختن
آنها , به خونخواهي ادعايي عثمان پردازد. در صورتي كه به
خدا سوگند , او خود با دستياري تني چند از خاندانش ـ
خانداني كه نفرين بر آنان در دفتر وحي ثبت است ـ مردم را بر
عثمان شوراندند (و سبب قتل او شدند).
و هنگامي كه من شرايط او را نپذيرفتم , بر من يورش آورد
و در دل , به اين سركشي و ستمگري نيز مي باليد.
شماري از مردم حيوان صفت را كه نه داراي فهم و قدرت
تشخيص بودند و نه ديده حق بين داشتند نزد خود گردآورد و
امور را بر آنان مشتبه ساخت تا از او پيروي كردند. از مال دنيا
چندان به آنان بخشيد تا به سوي او گرويدند.
(ما در برابر آنها ايستادگي كرديم و با آنها به مبارزه
پرداختيم و به حكميت و فرمان خداوند تن داديم .
اما معاويه در مقابل , پاسخي جز سركشي و ستمگري
نداشت و ما (ناگريز) با او جنگيديم . خداوند نيز مانند هميشه
كه ما را بر پيروزي بر دشمنان , عادت داده بود , پيروزي را
نصيب ما فرمود.
و پرچم رسول خدا(ص ) كه همواره در گذشته وسيله
نابودي حزب شيطان بود , آن روز نيز در دست ما بود. و معاويه
پرچمهاي پدرش را كه من پيوسته در ركاب رسول خدا(ص ) با
آنها جنگيده بودم , در دست داشت .
(نقل از كتاب خاطرات اميرمومنان (ع )ـ انتشارات دفتر تبليغات
اسلامي قم )

|
دو اصل راهبردي براي به ثمر نشستن
برنامه ها
|

براي نظم و سامان يافتن و پيشرفت صحيح امور مختلف و به نتيجه و
ثمر نشستن برنامه ها , وجود و نقش آفريني اصول و روش هاي كار آمد به
صورت پشتوانه هاي نيرومند و قابل اتكا ضروري و حياتي مي باشد. اين
اصول براي نيل به موفقيت در كارها به « كليد » قابل تشبيه مي باشند و به همان
طريق كه درهاي بسته و قفل شده به وسيله كليد باز و گشوده مي شوند , امور
مختلف و مشكلات و نابساماني ها نيز به واسطه اصول راهبردي و كارآمد , به
نظم مي آيند و به ثمر نزديك مي شوند.
در متون ديني از اصول راهبردي براي پيمودن صحيح راه ها و به بازدهي
مناسب و مطلوب رسيدن كارها ـ كه با رفع موانع و شناخت مواضع خطا و
اشتباه و تصحيح نقص ها و كمبودهاهمراه مي باشد ـ نشانه هاي فراوان يافت
مي شودكه بسيار تامل برانگير و راهگشا مي باشند. در اين فرصت , دو اصل از
اصول راهبردي براي به ثمر نشستن برنامه ها و پيشرفت و موفقيت در كارها
را از ديدگاه فرهنگ و معارف اسلامي به نظاره مي نشينيم .
بهره گيري از آرا و نظرات گوناگون
حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« من استقبل وجوه الاراعرف مواقع الخطا » (1 )
« هر كه با آرا گوناگون روبرو شود و از ديدگاه هاي مختلف استقبال نمايد ,
نقاط اشتباه وخطاي هر كار را خواهد شناخت » .
روبرويي با آرا و نظرات گوناگون و استقبال از آنها يكي از ارزشهاي
بزرگي است كه آثار مفيد و سازنده اي بر آن مترتب مي باشد.
انسان اگر تنها به فكر و نظر خويش متكي باشد و راه و مسيري را كه
براي تحقق اهداف و مقاصدش برگزيده طي نمايد , يا دير به مقصد مي رسد و
يا به مقصد نارسيده باز مي گردد!
به تعبيري ديگر يا فكر و طرحش را ناقص و اشتباه به منصه ظهور
مي رساند , و يا به انجام همان عمل ناقص و سرشار از خطا واشتباه هم نائل
نمي آيد.
كم هستند كارها و طرحهايي كه به تنهايي و بدون استفاده از آرا و
نظرات سازنده ديگران به نتيجه و ثمر قابل توجه رسيده اند. علت اين نقص
و كاستي و كمبود مشخص است . انسان وقتي به كاري تنها از دريچه فكر و
نظر خويش بنگرد , نمي تواند همه جوانب را بررسي كند و نقاط قوت و
ضعف را به دقت بازبيني و رفع نمايد و گستردگي و فرجام كار را مورد مداقه
قرار دهد.
او همه چيز را از يك زاويه مي نگرد و آن ديدگاه و انديشه و نظر خويش
است !
كسي كه از آرا و نظرات گوناگون استقبال مي كند و آنها را مورد بررسي
و انطباق با راي و نظر خويش قرار مي دهد , به راحتي به اشتباه و خطاي
خود واقف مي گردد و درصدد رفع آن بر مي آيد.
در اينجا زاويه ديد , گوناگون و متفاوت شده است . يك راي و نظر با
راي و نظرهاي ديگر مورد نقد و بررسي قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف و
ميزان موفقيت و شكست به تحليل گذاشته شده و جنبه هاي مثبت و منفي
شناسايي شده است .
طبيعي است كه در اين بررسي , انسان فقط از زاويه ديد خود به فكر و
راي خويش نمي نگرد و از دريچه انديشه و تفكر خود واقعيتها را نمي سنجد.
از آنجا كه ديد وسيع شده و نظرها گوناگون و بينشها و آگاهي ها چند برابر
گشته است , ضعفها و كاستي ها به سهولت شناسايي مي گردد و در نهايت ,
نواقص طرح و فكر و راي مشخص و آشكار مي شود و با رفع آنها , طرح
كاملتر و آماده بهره برداري مي گردد.
اشخاص فكور و دورانديش همواره از آرا و افكار ونظرات سازنده
ديگران استفاده مي كنند و بدين وسيله به اشتباه و ضعفهاي نهفته در اموري
كه قصد انجام آنها را دارند , واقف گشته و به رفع و اصلاح آنها همت
مي گمارند.
كارها با « كامل » شدن به نقطه پاياني مي رسند
از حضرت علي (ع ) نقل است :
« تمام العمل استكماله » (2 )
« تمام شدن كار , به كامل كردن آن است »
« كامل » شدن هر كار , نقطه پاياني آن به شمار مي رود و هر كار وعملي
وقتي در دايره استكمال قرار گرفت , تمام شده است .
براي « كامل » شدن كار , دو مفهوم متصور است :
الف ـ كاري كامل مي شود كه با دقت نظر و توجه كافي و پشتكار و
محكم كاري انجام پذيرد و ضعف و نقص و اشتباه در آن رخنه نكند.
ب ـ كار و عملي « كامل » است كه مداومت داشته باشد. يعني وقتي شروع
شد رها نگردد و يا هنوز به ميانه و انتها نرسيده , به حال خود گذارده نشود.
با اين دو تعبير در باره كامل شدن هر فعل و كار , بديهي است كه مفهوم
« نقص » و « كاستي » نيز تبيين مي گردد. بدين صورت كه هر كاري كه از ابتدا تا
انتها با ضعف و نقص همراه باشد و در انجام مراحل مختلف آن دقت روا
داشته نشود , « ناقص » است . چنين كاري با آنكه از نقطه اي « شروع » شده و
در نقطه اي « پايان » يافته است , لكن كامل ناميده نمي شود. زيرا مفهوم كامل
گشتن كار , تنها در به انتها رسيدن آن خلاصه نمي شود و بسيارند كارهايي كه
به نقطه پاياني مي رسند ولي چون با نقص و ضعفهايي همراه بوده و به همين
صورت به انتها رسيده اند , « كامل » به شمار نمي روند.
مفهوم ديگر « نقص » در امور , امتناع از « مداومت » است . يعني كاري را
شروع كردن و در نيمه راه رها نمودن . چنين كاري به هر مقدار و در هر
مراحلي كه انجام يافته باشد , به آن دليل كه به انتها نرسيده است , ناقص به
شمار مي رود , اگر چه مراحل انجام يافته بسيار دقيق و محكم و حساب شده
باشد. در اين مفهوم , كار نيمه رها شده به دليل مترتب نبودن هيچ اثر و ثمر بر
آن , ناقص به حساب مي آيد.
با توجه به معني و مفهوم استكمال و كاستي و نقص در كارها , اين بينش
حاصل مي شود كه هر كاري كه آدمي در آن وارد مي شود بايد مرحله به مرحله
بدون ضعف و نقص و اشتباه انجام شود , به طوري كه تنها به پايان يافتن آن
اكتفا نشود , بلكه به خوب انجام يافتن تمام مراحل و نيم بندنكردن آن همت
گمارده شود.
همچنين هركار و عملي كه انسان شروع مي كند به تداوم و استمرار آن تا
نقطه پاياني بپردازد و در آغاز يا ميانه راه رها نگردد.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , ص 1169
2 ـ غررالحكم , ج 1
اصول و روش هاي راهبردي و كارآمد به صورت پشتوانه هاي نيرومند و
قابل اتكا براي نيل به موفقيت در كارها , به « كليد » قابل تشبيه مي باشند و به
همان طريق كه درهاي بسته و قفل شده به وسيله كليد باز و گشوده مي شوند ,
امور مختلف و مشكلات و نابساماني ها نيز به واسطه اصول راهبردي و
كارآمد , به « نظم » مي آيند و به « ثمر » نزديك مي شوند
كسي كه از آرا و نظرات گوناگون استقبال مي كند و آنها را مورد بررسي و
انطباق با راي و نظر خويش قرار مي دهد , به راحتي به اشتباه و خطاي خود
واقف مي گردد و در صدد رفع آن برمي آيد. در اينجا زاويه ديد , گوناگون و
متفاوت شده است . يك راي و نظر با راي و نظرهاي ديگر مورد نقد و
بررسي قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف و ميزان موفقيت و شكسته به تحليل
گذشته شده و جنبه هاي مثبت و منفي شناسايي شده است

| | |