
امروز يكشنبه ششم دي ماه 1383 , سالروز اشغال نظامي افغانستان توسط
قواي متجاوز اتحاد جماهير شوروي سابق است .
درست يك ربع قرن پيش در چنين روزي نظاميان ارتش سرخ مرزهاي
افغانستان را پشت سر نهاده , شهرهاي عمده اين كشور را به فاصله چند روز به
اشغال نظامي خود درآوردند و همزمان « ببرك كارمل » را در اين كشور به قدرت
رساندند.
كابل در اولين مرحله تهاجم با انتقال هزاران سرباز ازطريق هواپيما به
تصرف روسها درآمد. دولت « حفيظ الله امين » كه در شهريور همان سال با كودتا
عليه « نور محمد تره كي » به قدرت رسيده بود به خاطر درگيري با گروههاي
جهادي افغانستان قدرت هيچگونه مقاومتي در برابر نظاميان روسيه را نداشت .
امين در همان روز اول مداخله ارتش روسيه , توسط نيروهاي وفادار به حكومت
ببرك كارمل همراه با اعضاي خانواده و بعضي همراهانش به قتل رسيد. گفته
مي شود ببرك كارمل همراه با نيروهاي روسيه وارد افغانستان شده بود و خبر به
قدرت رسيدن وي قبل از آنكه از راديو كابل پخش شود , از سوي منابع خبري
روسيه منتشر شده بود.
نيروهاي روس در افغانستان كه در خرداد سال 1359 تعدادشان از مرز
يكصد هزار نفر گذشته بود تا 1367 در اين كشور باقي ماندند . سپس به دستور
گورباچف آخرين رئيس جمهور شوروي سابق , از افغانستان خارج شدند.
آخرين نيروهاي شوروي در روز 26 بهمن 1367 از افغانستان خارج گرديدند .
طي اين 9 سال بسياري از نيروهاي شوروي كه مليت تاجيكي , ازبكي , قزاقي
يا تركمني داشتند به دليل مسلمان بودن و يا هم مرز بودن جمهوريهايشان با
افغانستان نوعي هم بستگي نژادي , ديني يا زباني با افغانها احساس مي كردند و
غالبا از جنگيدن با آنان خودداري مي ورزيدند. به همين دليل در سالهاي اوليه
تعرض روسها هزاران سرباز مسلمان ارتش سرخ خود را به گروههاي افغاني
تسليم كردند. دولت شوروي نيز به سرعت نيروهاي آسيائي خود را از افغانستان
فراخواند و آنان را با نيروهاي روس جايگزين نمود.
اشغال افغانستان توسط قواي ارتش روسيه از جمله خطاهاي سياسي عمده
زمامداران كرملين بود. تنها پس از فروپاشي شوروي بود كه نظاميان ارشد كرملين
و ژنرالهاي برجسته ارتش روسيه به اين خبط سياسي اعتراف كردند.
مردم افغانستان طي سالهاي پس از جنگ دوم جهاني تاكنون شش دوره از
تاريخ زندگي پر درد و رنج را پيش سر نهاده اند.
مرحله اول اين تاريخچه , با آغاز وابستگي سياسي و اقتصادي ظاهر شاه به
دولتهاي غربي جنگ دوم جهاني آغاز شد و تا زمان وقوع كودتا عليه وي در
1352 ادامه پيدا كرد .
محمدظاهر شاه در پائيز سال 1312 هجري شمسي در پي قتل پدرش و در
شرايطي كه تنها 19 سال از عمرش مي گذشت به پادشاهي اين كشور رسيد . در آن
زمان چون ظاهرشاه , جواني ناپخته و كم سن و سال بود , عمويش براي مدت 25
سال اداره امور افغانستان را برعهده گرفتند.
دوران زمامداري ظاهرشاه عصر طلائي شرق و غرب براي چپاول و غارت
منابع و ذخائر سرزمين افغانستان بود. نفوذ استعماري شوروي كمونيستي از
يكسو و نفوذ شركتها و دولتهاي سلطه جوي غرب از جانب ديگر در سالهاي
حكومت 40 ساله ظاهرشاه برافغانستان تحقق يافت . افغانستان طي اين سالها
صدها ميليون دلار به دولتهاي غربي وشرقي بدهكار شد و مردم , صدمه اصلي
نابسامانيهاي اقتصادي كشورشان را متحمل مي شدند.
دومين مرحله از تاريخچه مملو از تعب و رنج مردم افغانستان در حقيقت
دوران سياه حكومت كمونيسم بر اين كشور مي باشد. اين دوران با كودتاي داوود
داماد ظاهرشاه عليه وي در 26 تير 1352 آغاز شد و با سقوط حكومت ژنرال
نجيب الله آخرين حكومت كمونيستي در 15 ارديبهشت 1371 خاتمه يافت . در
اين دوران 19 ساله كه شاهد تشديد سركوب و قلع و قمع مردم , رونق زندانهاو
انباشته شدن آن ها از مردم و انقلابيون مسلمان ضد كمونيست افغاني بوديم , 5
چهره كمونيست بر كشور حكومت راندند. داوود با كودتا عليه ظاهر شاه در
تابستان 1352 , نور محمد تره كي با كودتا عليه داوود در ارديبهشت 1358 , امين
با كودتا عليه تره كي در شهريور 1358 , ببرك كارمل با كودتاي پرتلفات و
برخوردار از حمايت نظامي روسها عليه امين در دي ماه 1358 و ژنرال نجيب در
يك جابجائي آرام عليه كارمل در ارديبهشت 1365 زمام امور كشور بحران زده
افغانستان را برعهده گرفتند و در سايه موجي از اختناق و مبارزه با آزاديهاي
سياسي و اجتماعي مردم , حكومت راندند.
مقطع سوم كه در حقيقت در دل مقطع دوم قرار گرفته و بخشي از آن را
تشكيل مي دهد , سالهاي اشغال افغانستان توسط قواي اشغالگر ارتش سرخ
روسيه است . روسها در ششم دي ماه 1358 كمتر از يكسال پس از پيروزي
انقلاب اسلامي ايران همزمان با به قدرت رسيدن ببرك كارمل از زمين و هوا به
خاك افغانستان يورش بردند و در كمتر از 48 ساعت اين كشور را به اشغال خود
درآوردند. سالهاي اشغال افغانستان توسط قواي ارتش سرخ , سالهاي تاراج
وسيع و گسترده ذخائر و هستي ملت افغانستان از يكسو و شكل گيري گروههاي
مختلف جهادي ومبارزات چريكي جداگانه هر يك از آنها با قواي اشغالگر روس
بود.اشغال افغانستان كه در زمان حاكميت لئونيد برژنف دبيركل اسبق حزب
كمونيست شوروي عملي شد تا سالهاي به قدرت رسيدن گورباچف در مسكو به
مدت 9 سال ادامه يافت . آخرين واحدهاي ارتش سرخ , طبق برنامه از پيش
تعيين شده در بهمن سال 1367 اين كشور را ترك كردند .

چهارمين مرحله از سرنوشت سخت ملت مظلوم افغانستان مربوط به دوران
4,5 ساله حاكميت گروههاي جهادي اين كشور بود . دولت موقت مجاهدين
افغاني همزمان با سقوط حكومت نجيب در 15 ارديبهشت سال 1371 آغاز شد و
تا اشغال كابل توسط طالبان در پنجم مهر ماه سال 75 ادامه يافت . در اين دوران
كه در حقيقت بايد از آن به عنوان دوران آغاز جنگ داخلي ميان گروههاي
جهادي افغانستان ياد كرد , به ترتيب سبقت الله مجددي (بمدت شش ماه ) و
برهان الدين رباني به مدت 3 سال و 9 ماه حكومت كردند . حكومت رباني نيز
حدود 2 سال پس از پايان حكومت مجددي و به دنبال تشكيل مجمع موسوم به
شوراي حل و عقد كه با مخالفت بعضي از گروههاي افغاني برگزار شد , آغاز
گرديد . در جنگهاي قدرت طلبانه گروههاي جهادي افغانستان طي اين 4 سال و
چند ماه عمدتا نيروهاي رباني و احمدشاه مسعود در يك سو و نيروهاي
حكمتيار و ژنرال دوستم بطور جداگانه در جبهه مقابل قرار داشتند. اين جنگها
تلفات سنگيني به ويژه از غيرنظاميان برجاي گذاشت و كابل پايتخت نيز از
صدمات و خسارات جاني و مالي آن مصون نماند.
پنجمين مرحله از سرگذشت دردناك مردم افغانستان دوران سلطه طالبان بر
افغانستان است . طالبان در آبان سال 1373 در منطقه قندهار افغانستان بانجات
يك كاروان تجاري پاكستان از تعرض گروههاي مسلح , ظهور كرد و سپس تحت
پوشش فريبنده اسلام خواهي و صلح طلبي , شهر به شهر و ايالت به ايالت
پيشروي كرد. بسياري از فرماندهان و استانداران ايالات مختلف با تطميع و
دريافت پولهاي هنگفتي كه طالبان از منابع تامين نيازهاي مالي خود بويژه
عربستان سعودي تامين مي كرد در اين پيشروي به طالبان پيوستند و بعضي
ايالات نيز به مقاومت در برابر طالبان پرداخته و مغلوب شدند. شهيد عبدالعلي
مزاري رهبر حزب وحدت اسلامي كه از شيعيان دلسوز جامعه افغانستان بود از
جمله كساني است كه تا پاي جان در برابر تعرض طالبان مقاومت كرد و سرانجام
توسط آنان در غرب كابل با يك ترفند حيله گرانه دستگير و در اسفند سال 1373
به طرز فجيعي به شهادت رسيد.
به اين ترتيب طالبان توانست در ادامه پيشرويهاي خود در اولين روز مهر
سال 1375 به كابل برسد و در پنجم اين ماه پايتخت افغانستان را به تصرف كامل
خود درآورد. با اين رويداد باقيمانده تشكيلات دولت مضمحل شده رباني ,
مجبور به عقب نشيني به صفحات شمالي كشور كه هنوز تحت حاكميت دوستم
قرار داشت , گرديد. طالبان گروهي بود كه به تحجر , جمود فكري , محصور
ساختن زنان در خانه ها و محروم كردن آنان از تحصيل , شيعه كشي و ترويج داد و
ستد مواد مخدر شهرت داشت . به همين دليل اكثر صاحبنظران مسلمان بر اين
اعتقادند كه استكبار جهاني به كمك عوامل منطقه اي خود اين گروه را با هدف
مخدوش جلوه دادن چهره نوراني اسلام در افغانستان و منطقه بوجود آورده بود.
باتصرف كابل توسط طالبان , ژنرال دوستم فرمانده جنبش ملي اسلامي شمال
افغانستان , گلبدين حكمتيار رهبر حزب اسلامي , برهان الدين رباني رهبر
جمعيت اسلامي و عبدالكريم خليلي رهبر حزب وحدت اسلامي عليرغم
اختلافات موجود خويش بدليل مواجهه با دشمن مشترك (طالبان ) پيمان
اتحادي را در اوائل سال 76 به امضا رساندند . اما اين پيمان بدليل تضادهاي
بي شمار فرقه اي و قومي و نژادي و عدم تجانس سياسي و مهمتر از همه آنها
بدليل انگيزه هاي قدرت طلبانه از ابتدا كارآئي چنداني نداشت و مبارزه هر گروه
با طالبان نيز صرفا با هدف تامين منافع همان گروه بود. اين بود كه طالبان پس از
2 حمله منجر به شكست به مزار شريف در بهار و پائيز سال 1376 سرانجام اين
شهر را كه به منزله مركزيت دولت رباني و هم پيمانانش بود همراه با بخشهاي
مهمي از اراضي ايالات شمالي افغانستان را به تصرف خود درآوردند.
ششمين مرحله از زندگي پرتعب و رنج مردم افغانستان از روز 15 مهر سال
1380 با شروع حملات هوائي جنگنده هاي آمريكائي و انگليسي به شهرهاي
مختلف افغانستان آغاز شد. در جريان اين حملات كه منجر به سقوط رژيم
طالبان گرديد , هزاران نفر از مردم افغانستان جان باختند و خانه هاي بسياري
ويران شد. آنهائي كه از اين حملات جان به در برده اند , به ويژه نخبگان و
دلسوزختگان جامعه افغانستان , عميقا به اين باور رسيدند كه اين بار نيز مانند
اكثر ادوار بحراني گذشته , سرنوشت مردم از بيرون مرزهاي اين كشور رقم زده
شده است .
دور جديد فجايع انساني در جامعه ستمديده افغانستان در حقيقت از
حوادث 20 شهريور سال 1380 آمريكا و حمله به ساختمانهاي سازمان تجارت
جهاني و پنتاگون در نيويورك و واشنگتن آغاز شد. در پي اين حوادث كه با بيش
از سه هزار كشته همراه بود , دولت آمريكا بدون توجه به نارضائيهاي داخلي آن
كشور و بي اعتنا به نفوذ مخرب صهيونيستها در هيات حاكمه و در متن جامعه
آمريكا و توان بالاي آنان براي اقدامات تخريبي هدفدار , اسامه بن لادن را متهم
به رهبري و سازماندهي اين عمليات كرد. آمريكائيها با خط دهي صهيونيستها ,
بن لادن و جنبش القاعده را متهم به طراحي عمليات 20 شهريور نيويورك و
واشنگتن كردند و پس از چند تهديد و اولتيماتوم , شهرهاي افغانستان را به بهانه
مقابله با تروريسم از نيمه مهر ماه سال 1380 مورد حملات هوائي و موشكي
قرار دادند. از ابتداي اين حملات بجز انگليسي ها هيچ كشوري عملا در حمله به
افغانستان شركت نكرد. افكار عمومي ملتهاي جهان در برابر اين حملات موضع
انتقادي داشتند و آندسته از دولتها نيز كه مويد طرح موسوم به « مبارزه جهاني با
تروريسم » بودند نيز حاضر به تاييد عمليات وحشيانه آمريكا در بمباران
شهرهاي افغانستان نشدند.
با وجود گذشت بيش از سه سال از اشغال افغانستان كه به بهانه بازداشت
بن لادن صورت گرفت , نه تنها هنوز از دستگيري وي خبري نيست بلكه هلاكت
پي در پي نظاميان آمريكائي و ساقط شدن گاه و بيگاه هليكوپترهاي آنان در نقاط
مختلف افغانستان نشان از فعال بودن باقيمانده نيرو و قدرت طالبان و القاعده
براي تاثير گذاري در سرنوشت تحولات اين كشور دارد.
عملكرد نيروهاي غربي در افغانستان حتي در روند پيشرفت كار دولت
حامدكرزي نيز ايجاد خلل كرده و سبب گرديده كه وي طي بيش از دو سال كه از
عمر حكومتش مي گذرد , نتواند آرامش و ثبات و امنيت مورد انتظار در افغانستان
و تامين حداقل رفاه لازم را كه وعده آن را به مردم داده بود , برقرار
نمايد.
خطاي بزرگ نظاميان آمريكائي اين است كه تصور مي كنند با تثبيت حضور
اشغالگرانه خود در افغانستان قادر به برقرار امنيت و ثبات در اين كشور بيگانه
ستيز خواهند شد ولي اين خيالي واهي بيش نيست . در اين 3 سال هم مقامات
آمريكائي و هم مقامات دولت كرزي در قضاوتها و اظهار نظرهاي خويش تلاش
كردند اوضاع افغانستان را آرام و امن جلوه دهند و مردم را « راضي » از اوضاع
فعلي معرفي كنند. در چهارچوب اين تفكر نه جنايات نظاميان آمريكائي در كشتار
غير نظاميان افغان بزرگ جلوه داده شد و نه حتي كشته شدن سربازان آمريكائي
در افغانستان و طغيانهائي كه در گوشه و كنار اين كشور عليه دخالتهاي آنان
وجود دارد , نشانه هاي ناامني در كشور تلقي گرديد. به رسانه هاي گروهي آمريكا و
به ساير رسانه هاي جهان نيز اجازه فعاليت آزادانه در افغانستان داده نشده تا
جهانيان از آثار زيانبار حضور مداخله جويانه آمريكا در افغانستان مطلع شوند.
ناظراني كه بيطرفانه به رويدادها و تحولات افغانستان طي سه سال اخير
مي نگرند معتقدند اگر چه لويه جرگه به عنوان مجلس نمايندگان و همچنين
حكومت كابل در اين مدت تشكيل شد ولي معضلات عمده اي كه طي دو دهه
اخير جان و مال و هستي ملت افغانستان را آزار داده يعني نا امني , فقر و
گرسنگي , توليد و رونق مواد مخدر و از همه مهمتر , حضور نيروهاي اشغالگر
بيگانه كه بي اعتنا به دولت كابل اهداف خاص خود را در افغانستان دنبال
مي كنند , هنوز مرتفع نگرديده است . واقعيت اين است كه با گذشت سه سال از
شروع به كار دولت كرزي هنوز جامعه اين كشور آرامش مورد انتظار خود را
بدست نياورده است . درگيري و ناامني در اين كشور بويژه در مناطق شرقي آن
همچنان ادامه دارد , كشت و توليد مواد مخدر هنوز متوقف نشده است , از
بازسازي و حمايتهاي وعده شده دولتها به افغانستان خبري نيست و طبعا
بهداشت , آموزش , اعتماد و امنيت , همچنان واژه هاي بي مفهومي در جامعه
افغانستان هستند. استقلال افغانستان با اشغال اين كشور توسط ارتش هاي بيگانه
خدشه دار شده و حضور نظاميان غربي تاثيرات نامطلوبي بر روحيه استقلال
طلبانه ملت افغانستان گذارده است . واقعيت اين است كه اگر بخواهيم عوامل
تهديد كننده امنيت در جامعه فعلي افغانستان را برشمريم بايد در راس آنها
حضور اشغالگرانه نيرواي متجاوز بيگانه را قرار دهيم , پديده اي كه طي 2 دهه
اخير نيز جان و مال و هستي و حاكميت ملي و تماميت ارضي اين كشور را در
معرض آسيب قرار داده است . كشور بحران زده افغانستان امروزه بيشتر از خطر
طالبان يا نيروهاي القاعده , در معرض تهديد استقرار دائمي پايگاههاي نظامي
آمريكا و ناتو قرار دارد. آمريكائيها بيش از آنكه براي قلع و قمع طالبان و القاعده
به افغانستان آمده باشد براي اردو زدن در پشت دروازه هاي آسياي ميانه , كنترل
اطلاعاتي قدرت اتمي پاكستان , مزاحمت براي جمهوري اسلامي ايران و
چنگ اندازي بر منابع نفت و گاز منطقه به افغانستان آمده اند.
بي اعتنائي آنان به روند رو به تزايد ناامني و افزايش تصاعدي اراضي زير
كشت انواع مواد مخدر در افغانستان و همچنين باز شدن مرحله به مرحله پاي
شركتها و كمپانيهاي غارتگر غربي و بويژه آمريكائي به اين كشور , گواه همين
مدعاست .
وقتي حملات جنگنده هاي آمريكائي و انگليسي به شهرهاي
افغانستان در پائيز 1380 آغاز شد , نخبگان جامعه افغانستان به
اين باور رسيدند كه دور تازه اي از سرنوشت تحميلي مردم
افغانستان فرا رسيده كه مانند ادوار گذشته از بيرون مرز برايشان
رقم زده شده است
دوران زمامداري ظاهر شاه عصر طلائي شرق و غرب براي
چپاول و غارت منابع و سرمايه هاي افغانستان بود
اشغال افغانستان توسط قواي ارتش سرخ روسيه , از جمله
خطاهاي سياسي عمده زمامداران كرملين بود و تنها پس از
فروپاشي شوروي بود كه نظاميان ارشد روسيه به اين خبط سياسي
اعتراف كردند
طالبان , گروهي بود كه به تحجر , جمود فكري , شيعه ستيزي و
ترويج داد و ستد موادمخدر شهرت داشت

|