روزنامه جمهوري اسلامي 03/10/1383 صفحه جبهه و جنگ

داستان كوتاه
آموزش غواصي

او رفيق صميمي رزمندگان بود
ياد
مقدمه اي بر كربلاي پنج
داستان كوتاه
آموزش غواصي


آموزش وقت و بي وقت غواصي حسابي خسته ام كرده بود. نوبت خورد به گردان ما , هرچه فكر كردم به عقلم نرسيد كه به چه بهانه اي از برنامه امشب فرار كنم , دست به دامن سعيد شدم .
گفتم : « نمي توني يه كاري بكني كه امشبه رو آب نريم »
انگار او هم توي همين فكرها بود. چرا كه خيلي زود جواب داد :
« مگه به شكر الهي بگيم , دعاي كميل واسه بچه ها لازمه » .
نگاهش كه كردم , زديم زيرخنده و از ترس اينكه مبادا كس ديگري چنين ايده اي به ذهنش رسيده باشد , به دو رفتيم سراغ فرمانده آموزش كه همان شكر الهي خودمان باشد.
از خوشحالي روي پا بند نمي شديم . بچه هاي گردان رفتند لب آب . ما هم شروع كرديم به دعا خواندن وقتي تصورش را مي كرديم كه بچه ها الان بايد لباسهاي يخ زده توي كانتينرها را بپوشند , بدنم به لرزه مي افتاد. آن هم توي فضاي باز و بدون رختكن . بايد آنقدر فين مي زندند , تا آب يخ توي لباسهاي غواصي گرم مي شد و مقداري از سرما را خنثي مي كرد. فكر اين چيزها صدايم را گرفته مي كرد و با التهاب بيشتري مي خواندم .
يك ساعته دعا را خوانديم . بعد هم خاطر جمع , رو كردم به سعيدي و گفتم : « بيچاره بچه ها , چي كشيدن توي آب » كه يكي آمد و گفت : « آقاي شكرالهي كارتون داره , عجله كنين . »
گفتم : اي بابا! با ما چكار داره ديگه »
همه را لب آب نگه داشته بود تا ما برسيم , وقتي كه رسيديم بي معرفتي نكرد. دو دست لباس غواصي داد به دستمان . يادش بخير , چه خنده هايي كه نكردند بچه ها آن وقت .
به قلم : زهرا فرخي
براساس خاطره اي از عليرضا دلبريان
معاونت پژوهش و تبليغات
بنياد شهيد انقلاب اسلامي خراسان

او رفيق صميمي رزمندگان بود


پاي صحبت وخاطرات سردارسرتيپ دوم پاسدار « وجيه الله مرادي »
بخش اول
جانشين سردارشهيد « عيسي ذوالفقاري » دردژباني كل جنوب و قرارگاه خاتم الانبيا « ص »
اشاره : سوم دي ماه همزمان با سالگردعمليات كربلاي 4 مصادف است با سالگرد شهادت سردارشهيد عيسي ذوالفقاري (فرمانده حفاظت ودژباني كل سپاه وقرارگاه خاتم الانبيا « ص » ) لذا در هجدهمين سال شهادت اين سردار دلير دفاع مقدس جهت آشنايي نسل جوان با اين شهيدبزرگوار , همرزم ديروزش با سردار وجيه الله مرادي , گفت وگويي ترتيب داديم كه ازنظر شما خوانندگان محترم مي گذرانيم . اميد آنكه در نظرتان مقبول افتد.انشا الله .
صادق و بردبار
فرموديد كه از سردار « شهيد عيسي ذوالفقاري » برايتان بگويم . اما حقيقتش اين است كه صحبت كردن پيرامون چنين مردان بزرگي كه عشق ريزه خوار خوان كرامتشان بود و صفا مديون مرامشان , كار ساده اي نيست اي كاش حاج بصير زنده بود از او برايمان تعريف مي كرد. اي كاش نوبخت مي آمد و از مردانگي اش مي گفت , زيرا :
خوشتر آن باشد كه سردلبران گفته آيد در حديث ديگران
اما چه بايد كرد كه حسب الامر فرموده شما :
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
عيسي روحيه خاصي داشت و دلش مي خواست با تمام وجود به مردم و نظام مقدس جمهوري اسلامي خدمت نمايد او در شبانه روزخيلي كم استراحت مي كرد و بيشتر وقت خود را در سپاه و هيئت هاي مذهبي و. ..مشغول خدمت رساني بود.
در روزهاي نخستين تاسيس سپاه , تعقيب ضد انقلاب , افراد طاغوتي و....در دستور كار كادر سپاه قرارگفت و عيسي نيز در اين فاز فعاليت خويش را اغاز نمود و به شناسايي و تعقيب اين گونه افراد همت گمارد.
از ديگر خصوصيات او صداقت و بردباري كم نظيرش بود كه او را زبان زد خاص و عام كرده بود.
بنده از روزهاي نخستين , تاسيس سپاه ارتباط نزديكي با شهيد ذوالفقاري پيدا كرده بودم كه بعدها اين ارتباط قوت گرفت به گونه اي كه ما با يكديگر رفت و آمد خانوادگي پيدا كرده بوديم تا جايي كه همسرايشان مرا داداش صدا مي زد. عيسي چون از نظر سني از من بزرگتر بودند به عنوان برادر بزرگتر در زندگي من نقش موثري داشت و حتي خود ايشان براي خواستگاري و ازدواج من پا پيش گذاشت . بعد از ازدواج نيز متانت و بزرگواري ايشان تا حدي بود كه در برخي از مسائل زندگي ما تاثير گذار بود.
اوآدم شوخ طبعي بود و كارهايي را از روي شوخ طبعي انجام مي دادكه هنوز به خاطر دارم . ايشان در دوست يابي هم خيلي موفق بود و به سادگي و شوخي كردن , با افراد دوست مي شد. اما به راحتي اين دوستي را از دست نمي داد و در داشتن دوست از خود مايه مي گذاشت و هميشه مي گفت : دوست يابي آسان است اما داشتن و از دست ندادنش خيلي سخت و مشكل است .
ايشان با تمام شوخ طبعي هايي كه داشت در كار خود در مجموعه سپاه جدي بود و در مسائل اجتماعي نيز نگرشي عميق داشت .
آغاز مبارزه در غرب و جنوب
اولين باري كه ايشان به جبهه اعزام شدند در سال 59 (قبل از شروع جنگ ) بود كه به كردستان رفته بودند. يادم هست ايشان در آنجا از ناحيه پا زخمي شدند. بعد در عمليات بيت المقدس شركت كردند كه در آنجا از ناحيه كتف مجروح شدند. ايشان همچنين در عمليات محرم , فتح المبين و چند عمليات ديگر نيز همراه با رزمندگان لشكر ويژه 25 كربلا به جبهه اعزام مي شدند . يعني در ان ايامي كه ايشان در شهر بابلسر مسئوليت يگان حفاظت شخصيتها را به عهده داشتند حضورشان در جبهه نيز چشمگير بود . آن روزها مناطق 5 گانه سپاه تشكيل شده بود كه هر منطقه 4 يا 5 يا 6 استان را تحت پوشش خود قرار مي داد در آن ايام حجه الاسلام بشر دوست از فرماندهان شجاع دفاع مقدس فرماندهي منطقه 5 را به عهده داشت كه با درخواست ايشان مسئوليت دفتر منطقه 5 را به عهده گرفت .
اگر چه در دفعات قبل نيز وقتي كه به جبهه اعزام شده بودند مسئوليتهايي را به عهده داشتند اما اين مسئوليت مسئوليتي تقريبا بارز و مشخصي بود , مسئول دفتر فرماندهي منطقه 5 و فرمانده قرار گاه كربلا.تا اينكه مسئولين و فرماندهان ارشد جنگ توانمندي او را ديدند و فهميدند كه او بالاتر از اين حرفهاست چون اولا روحيه اي رزمي داشت در ثاني در پشت جبهه هم تلاش بيشتري مي كرد تا مردم به جبهه بيايند و ثالثا مديريت و توانمندي او براي فرماندهان وقت محرز شده بود تا جايي كه تصميم گرفتند مسئوليتي بالاتر و فراخور توان و شان را به عهده او بگذارند لذا به همين خاطر فرماندهي دژباني كل جنوب را به ايشان سپردند.
فرماندهي دژباني
دژباني جنوب از جبهه هاي مياني يعني از چنگوله تا دهانه فاو(راس البيشه ) را تحت كنترل داشت . مسئوليت اين دژباني بيشتر كارهاي حفاظتي و امنيتي بود كه باتقسيم منطقه به سه منطقه قرمز , زرد , سفيد حائلي بين رزمندگان و مردم غير نظامي ايجاد مي كرد و در غالب پاسگاهاي ثابت و سيار گشت هاي سيار حمل اسرا و كارهايي از اين قبيل حفاظت و امنيت منطقه را تضمين مي نمود. البته در آن زمان مسئول ديگري بود كه متاسفانه نتوانست خواسته فرماندهان وقت را تامين نمايد لذا به اين دليل و نيز درايت و مديريت شهيد ذوالفقاري ايشان به عنوان فرمانده دژباني جنوب انتخاب شد. ايشان قبل از قبول مسئوليت با ما مشورت كرد ( چون همانطور كه عرض كردم ما رابطه خيلي نزديكي با يكديگر داشتيم ) من در آن زمان در جبهه مسئوليتي داشتم و به ايشان گفتم اگر شما اين مسئوليت را قبول كنيد ما به صورت يك تيم به كمك شما مي آييم كه انشاالله نظر فرماندهان تامين گردد و مديون شهدا و رزمندگان نشويم .شايد باور نكنيد عيسي در مدت كمتر از 3 ماه چنان تحولي در دژباني جنوب ايجاد كرد كه براي فرماندهان ارشد سپاه باوركردني نبود. در واقع هضم اين قضيه براي آنها مشكل بود كه چطور يك جوان با چنين مديريت دقيق و قوي چنين تحولي را در دژباني ايجاد كرده است و جالب اين است كه بدانيد اين تحول در عمليات والفجر 8 نمايان شد . زيرا ما در آن عمليات مي بايست از اصل غافلگيري استفاده مي كرديم و يكي از عناصري كه در اين قضيه تاثير گذار بود دژبان بود چرا كه بخشي از اين امور كارهاي حفاظتي بود كه عيسي به نحو احسن از عهده آن برآمد. از آنجا بود كه اهميت دژباني بر همگان مشخص گرديد و همه مسئولين براهميت وجودي آن پي بردند او كاري كرد كه فرماندهاني كه قبل از اين براي دژبان اهميتي قائل نبودند قبل از انجام هر كاري سراغ ايشان مي آمدند و با ايشان مشورت مي كردند حتي در بعضي از مواقع از او درخواست مي كردند تا در بعضي از جلسات حضور پيدا كنند و يا با حضور در بعضي از نقاط , امنيت آن نقاط را نيز تامين نمايد و او نيز براي انجام امور محوله از هيچ كاري دريغ نمي كرد.
فكر نكنيد انجام اين امور آسان بود. بلكه بالعكس با توجه به خود منطقه , و وضعيت نيروي انساني امكانات و تجهيزات كمبودها و بعد كمي و كيفي قضيه , كارها به سختي انجام مي گرفت درواقع عيسي براي انجام امور محوله از خودش آغاز كرد و از خود مايه گذاشت تا اين كار به ثمر رسيد.
با وجود همه اين حرفها او توانست ظرف مقاطع زماني كوتاهي استعدادهاي نهفته خودش را بروز دهد و زبان زد خاص و عام گردد. او به عنوان يك نيروي توانمند و موثرو مديري قوي و با روحيه , چنان درايتي از خود نشان داد كه دژبان جايگاه واقعي خودش را پيدا كرد. در بعضي از اوقات شبانه روز شايد نيم ساعت هم استراحت نمي كرد دائما در حركت بود حتي جالب است بدانيد موقعه اي كه سوار موتور مي شد از فرط بي خوابي بر روي موتور چرت مي زد.
يادم هست موقعي كه داشتيم براي عمليات كربلاي 4 آماده مي شديم دو شبانه روز نخوابيديم خستگي تمام اعضاي بدن ما را بي حس كرده بود اما ايشان خستگي را خسته كرده بود به ايشان گفتم : لااقل بيا نيم ساعت استراحت كن تا خستگي مان رفع شود. اما ايشان به من گفت : آقاي مرادي ! ناراحت نباش بعد از عمليات تا مي توانيم استراحت مي كنيم و مي خوابيم كه خستگي هايمان برطرف شود مي گفت : من كه خسته نيستم شما اگر خسته شديد مي توانيد برويد استراحت كنيد.
جالب اين بود كه وضعيت جسماني مناسبي هم نداشت , چون دوبار قبلا مجروح شده بود بااين حرفي كه او زده بود مجموعه دوستان و حتي سرباز وظيفه هايي كه پيش ما بودند دوباره مشغول به كار شدند.
او تا آخرين لحظه اي كه توان داشت مي ايستاد و كار مي كرد و خم به ابرو نمي آورد. او با اين كارها براي همه ما الگو بود حتي بچه هايي كه پيش ما بودند عادت كرده بودند تا آخرين لحظه توان , دست از كار نكشند. يكي از اين برادرها كه اونيز به شهادت رسيده است مي گفت : يك شب ديدم آقاي ذوالفقاري تفنگ به دست در گوشه اي ايستاده است ظاهرا نگهباني مي داد جلو رفتم و سلام كردم . اما جواب سلامم را نداد. احوالش را پرسيدم ديدم حرفي نمي زند. خوب كه نگاه كردم ديدم در همان حالت سرپا خوابيده است . او را بيدار كردم و به ايشان گفتم شما برويد استراحت كنيد من جاي شما نگهباني مي دهم . انگيزه هاي والا و اخلاق بسيار خوب و شوخ طبعي هاي ايشان باعث مي شد كه بسياري از افراد ديگر جذب دژباني شوند و پا به پاي او تلاش و فعاليت نمايند.
در مبحث دژباني بخشي مربوط به كارهاي طبقه بندي شده است كه ما مجاز نيستيم پيرامون آن توضيح دهيم اما بخشي ديگرازآن مربوط به كارهاي نظامي مي شود.اگر به تاريخ رجوع كنيم مي بينيم امير المومنين علي « ع » از رزمندگان به عنوان دژبان مستحكم ملت ياد مي نمودند به عبارتي نيروهاي مسلح دژ يك ملت مي باشند لذا براي حفظ و حراست از اين دژ نگهباني انتخاب مي شود تا اين دژ از خطرات سماوي وارضي مصون بماند و به اين نگهبان نگهبان دژ يا دژبان مي گويند . اين دژبان 2 وضعيت دارد يك وضعيت در رزم است كه عيسي هم در تاسيس آن و هم در توسعه آن نقش واقعا بارزي داشت .
و ديگري وضعيت غير رزمي كه حائل شدن بين نيروهاي رزمي و غير رزمي مي باشد; يعني مانع ورود افراد نظامي به مناطق غير نظامي مي شود در ثاني از نفوذ جاسوسان و ستون پنجم به مناطق رزمي جلوگيري مي گردد زيرا در اين مناطق منافقين و جاسوسان به شكل هاي مختلف و در لباسهاي گوناگون سعي در ورود به مناطق نظامي را داشتند كه ايشان با درايتي كه به خرج داد در اين امر خطير نيز مانند ديگر امور سربلند بيرون آمد ايشان پاسگاههاي ثابتي را تلاسيس كرد و حد فاصل اين پاسگاهها گشت هاي سياري را فعال نمود كه اولا از ورود افراد غير نظامي به مناطق نظامي جنوب كشور جلوگيري مي كرد و در ثاني جاسوسان و منافقين را شناسايي و دستگير مي نمود.
كارديگري هم به دژبان واگذار شده بودو آن حمل اسرا به عقبه و نگهداري انان در كمپ هاي اسرا بود كه وظيفه بسيار خطيري بود.
يادم هست در عمليات والفجر 8 ما يك خلبان عراقي را اسير كرديم . در ابتدا يكي ار رزمندگان ما خواست به او نزديك شود كه ان خلبان با كحلت آن رزمنده را به شهادت رساند.
بعد وقتي ما آن خلبان را به اسارت در آورديم قصد داشتيم انتقام همسنگر شهيدمان را از او بگيريم اما سردار فرياد زد : با او كاري نداشته باشيد.
بعد آمد و آن اسير را سوار ماشين كرد و بدون اينكه حتي تشري به او بزند او را به كمپ اسرا منتقل كرد كه اين رفتار ايشان در ان برهه از زمان برايم و رس بزرگي بود كه تا عمر دارم آن را فراموش نمي كنم . در واقع انسان تا وقتي كه درآن موقعيت قرار نگرفت نمي داند من چه مي گويم واقعا كار سختي بود و باورش براي ما خيلي مشكل مي نمود. اما به عينه ديديم كه سردار ذوالفقاري بدون هيچ ضرب و جرحي او را به كمپ اسرا منتقل نمود.
تهيه وتنظيم : مديريت حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
او تا آخرين لحظه اي كه توان داشت مي ايستاد و كار مي كرد و خم به ابرو نمي آورد. او با اين كارها براي همه ما الگو بود حتي بچه هايي كه پيش ما بودند عادت كرده بودند تا آخرين لحظه توان , دست از كار نكشند
انگيزه هاي والا و اخلاق بسيار خوب و شوخ طبعي هاي ايشان باعث مي شد كه بسياري از افراد ديگر جذب دژباني شوند و پا به پاي او تلاش و فعاليت نمايند

ياد
مقدمه اي بر كربلاي پنج


نگاهي كوتاه به عمليات كربلاي چهار
حوادث تلخ و شيرين دوران دفاع مقدس 8 ساله , پيروزي هاي عظيم و دشمن شكني نظير فتح خرمشهر , شكست حصر آبادان , كربلاي 5 , والفجر 8 و يا رذالت و دنائت دشمن با حمايت و پشتيباني هاي بي دريغ از سوي قدرتهاي جهاني و شيوخ منطقه در بمباران و موشك باران مركز اقتصادي و مناطق مسكوني و بكارگيري سلاحهاي ممنوعه شيميايي و همزمان تحريم اقتصادي و كمك آشكارا به ماشين جنگي صدام و همه و همه حكايت از يك سناريوي از پيش تعيين شده اي بود كه حذف ملتي پرافتخار و متحد از صحنه سياسي جهان را در برنامه خود داشت .
ولي ملت بزرگ ايران در قالب يك لشكر الهي و با توكل بر قدرت لايزال خداوندي جنگ تحميلي سخت و ناگوار و ويران كننده را به دفاع مقدس عاشورايي مبدل كرده و چنگ و دندان دشمنان قسم خورده اين مرز و بوم را در هم شكسته و بار ديگر لياقت و شايستگي ملتي بزرگ را در تاريخ معاصر به منصه ظهور رسانيدند. در طول جنگ تحميلي آمريكاي جنايتكار آشكار و پنهان به كمك صدام شتافته و موانع جديدي در سر راه پيروزي قاطع رزمندگان اسلام فراهم نمود از جمله كمك آمريكائيها تحويل عكس هاي ماهواره اي از جابجايي و تحركات و تجمع نيروهاي اسلام به رژيم صدام بود.
عمليات كربلاي 4 كه در ساعت 22,30 دقيقه مورخه 65,10,3 با رمز مبارك محمد رسول الله (ص ) و با هدف انهدام دشمن در منطقه عملياتي غرب اروند رود (جنوب خرمشهر) آغاز گرديد و اين در وضعيتي بود كه دشمن به حملات خود عليه مناطق مسكوني و اقتصادي و كارگري شدت بخشيده بود و عمليات با حضور واحدهايي از لشكرهاي مختلف سپاه پاسداران تحت امر قرارگاه مركزي خاتم الانبيا آغاز شد.
اهداف مورد نظر در اين عمليات جزاير ام الرصاص , قطعه , سهيل در اروند رود بود. از طرفي دشمن پس از غافلگير شدن در عمليات والفجر 8 اقدام به تقويت خطوط دفاعي در اين جزاير نموده بود.
ضمن اينكه دشمن با استفاده از عكسهاي ماهواره اي كه از سوي آمريكائيها در منطقه تهيه و به آنها تحويل شده بود توانست منطقه و زمان وقوع عمليات را پيش بيني نمايد.
عليرغم آن لشكر 25 كربلا در جزيره ام الرصاص فرود آمد و يگان دريايي لشكر 43 امام علي (ع ) سپاه پاسداران با نصب پل شناور و شناورهاي سنگين و در زير باران شديد گلوله هاي دشمن تدارك لازم را فراهم نمودند , شكارچيان تانك با حمله به ادوات زرهي سنگين و سبك دشمن تعدادي از آنها را به آتش كشيدند كه در اين مرحله تيپ پياده 604 از لشكر 15 عراق مورد هدف واقع شد. دشمن كه از قبل آماده درگيري با رزمندگان اسلام بود با شليك گلوله هاي منور منطقه را روشن نمود ولي سپاه اسلام با شجاعت و دلاوري وصف ناپذيري به نبرد نابرابر با ادوات و تجهيزات از قبل آماده دشمن پرداخت .
با روشن شدن هوا پاتكهاي سنگين ارتش بعث عليه رزمندگان اسلام سازماندهي شد. هواپيماهاي دشمن هم اقدام به بمباران مواضع سپاهيان اسلام نمودند و فشارهاي دشمن با بمباران شيميايي توام شده و شرايط ماندن رزمندگان در آن مواضع بشدت دشوار گرديد. لذا براي جلوگيري از تلفات بيشتر دستور بازگشت رزمندگان اسلام صادر گرديد.
و بدين ترتيب يكي از جدي ترين و شديدترين درگيري ميان سپاه و ارتش بعث رقم خورد.
علي ايحال رزمندگان اسلام در طول اين عمليات موفق به ساقط كردن 3 فروند هواپيما , دهها دستگاه تانك و مقداري زيادي از ادوات و تجهيزات دشمن شده و حدود 7000 نفر از نيروهاي دشمن را بهلاكت رسانده و حدود 60 نفر از آنان را نيز به اسارت درآوند.
يكي از دستاوردهاي جالب عمليات كربلاي 4 اطلاع رزمندگان اسلام از نوع و نحوه استحكامات و نحوه نفوذ به مواضع دشمن در منطقه و زمينه سازي براي طراحي و اجراي عمليات عظيم و پيروزمند كربلاي 5 بود .