
جابر اسماعيلي
يكي از مهمترين شيوه هاي كشورهاي مداخله گر براي
حفظ منافع نامشروع اقتصادي و سياسي در كشورهاي ديگر ,
تاسيس احزاب و تشكل هاي وابسته يا بكارگيري احزاب و
تشكلهاي موجود در آن كشورها در راستاي منافع خود
مي باشد.
نگاهي به تاريخ هشتاد ساله اخير ايران نشان مي دهد كه
همواره گروهها , احزاب و سازمانهاي وابسته به بيگانگان به
صورت آشكار يا مخفي در عرصه سياسي كشور ايران حضور
داشته اند.
پي ريزي ساختار اين گونه احزاب و سازمانها به گونه اي
است كه عملا هدف آنها , تامين منافع بيگانگان و خيانت به
ملت و ميهن است . البته اين گونه سازمانها و احزاب در عرصه
تبليغات خود را مدافع وطن و ملت معرفي كرده و با استفاده از
شگردهاي سياسي و تبليغاتي , بيگانه گرايي خود را نيز با
بهانه هاي مختلف فكري , فرهنگي و... توجيه مي كنند. حزب
توده (حزب كمونيست ايران ) يكي از شناخته ترين احزاب
بيگانه گرا (شوروي گرا) در ايران شناخته مي شود , اين حزب كه
روزگاري گسترده ترين شبكه حزبي و صنفي و نظامي مخفي را
در ايران ايجاد كرده بود , با تبليغات گسترده سياسي و رواني ,
شوروي يعني مخوفترين مملكت استبدادي جهان را به عنوان
« بهشت زحمتكشان و كارگران » معرفي كرده بود. دامنه ي اين
تبليغات فريب آميز به گونه اي بود كه براي اشخاص ساده لوح و
ناآشنا با مسائل سياسي , فعاليت در جهت آرمانهاي كشور
بيگانه اي مثل شوروي , فعاليتي ارزشمند در راستاي گسترش
وسعت « بهشت زحمتكشان و كارگران روي زمين » تلقي
مي شد!
گفتيم كه يكي از مهمترين شيوه هاي كشورهاي مداخله گر
براي تامين منافع نامشروع خود در كشورهاي ديگر , تاسيس
احزاب و سازمانهاي وابسته يا بكارگيري سازمانها و احزاب
موجود در راستاي منافع خود مي باشد. كشورهاي مختلف
جهان بخصوص آمريكا , فرانسه و انگلستان از طريق مجاري و
مراكز دولتي و يا بنيادها و يا مراكز مطالعاتي و فرهنگي
ورسانه اي به ظاهر غيردولتي در بسياري از كشورهاي جهان
بخصوص كشورهاي اسلامي و شرقي با احزاب , سازمانها ,
هاي مختلف پيوند و ارتباط برقرار كرده و از NGO گروهها و
آنها براي پيشبرد اهداف سياسي خود و حتي تغيير حكومت ها
يا ايجاد بحرانهاي سياسي و قومي و... در كشورهاي مختلف
استفاده مي كنند.
دولت كمونيستي شوروي در راستاي تحقق آرمانهاي خود
و سيطره بر كشورهاي مختلف جهان , به تاسيس احزاب
شوروي گرا در اغلب كشورهاي جهان اقدام كرده بود. در منطق
سياسي دولت شوروي , حزب كمونيست شوروي به عنوان
« حزب مادر » و ساير احزاب كمونيست و شوروي گرا در
كشورهاي مختلف جهان به عنوان « احزاب فرزند » تلقي
مي شدند.
در بسياري از كشورها , احزاب شوروي گرا كه با حمايت
سياسي , مالي , و تبليغاتي شوروي بوجود مي آمدند , نقش
مهمي در پيشبرد اهداف سياسي شوروي ايفا
مي كردند.
سياستهاي تشكل سازي شوروي در كشوري مانند ايران
چندجانبه بود. بدين معنا كه حزب توده (حزب كمونيست
ايران ) به عنوان بزرگترين حزب شوروي گرا فعال شده بود ,
علاوه بر اين حزب , شوروي ها سازمانها و تشكل هاي چپ گرا
و تاثيرپذير از آموزه هاي ماركسيستي و كمونيستي ديگري را به
خدمت مي گرفتند.
چنانكه در كنار حزب توده به عنوان حزب بزرگ , احزاب و
تشكل هاي ديگري مانند سازمانهاي چريك هاي فدايي (با دو
شاخه اقليت و اكثريت ) , سازمان پيكار , رنجبران , مجاهدين
خلق (منافقين ) و برخي تشكلهاي كوچك ديگر فعال بودند. و
شوروي از هريك از اين احزاب و سازمانها در راستاي تحقق
اهدافي معين استفاده مي كرد , مثلا در نخستين سالهاي فعاليت
حزب توده , اين حزب توانست جمعي از روشنفكران و
نويسندگان و شاعران را به خدمت بگيرد. علاوه بر اين , با
تشكيل اتحاديه ها و سنديكاهاي صنفي كوشيد تا اقشار
مختلف اجتماعي را در جهت اهداف خود سازماندهي و فعال
كند.
« فرقه دموكرات آذربايجان » نيز يكي از تشكلهاي ساخت
شوروي بود كه به اقتضاي شرايط سالهاي دوران جنگ دوم
جهاني و اشغال بخشهاي وسيعي از كشور از جمله آذربايجان
توسط نيروهاي شوروي پديد آورده شد. هدف اصلي از
تاسيس گروه موسوم به فرقه دموكرات آذربايجان , تجزيه ايران
و الحاق بخش وسيعي از خاك ايران (آذربايجان ) به شوروي
بود.
با مروري بر تاريخ دويست ساله اخير ايران , به روشني
درمي يابيم كه روسيه در دوران پادشاهي فتحعلي شاه قاجار
توانست با فشارهاي نظامي و سياسي و به علت بي كفايتي
حكومت وقت ايران , اراضي قفقازي كشورمان را از ميهن جدا
كند و پس از اشغال اراضي قفقازي ايران , همواره درصدد
اشغال بخش هاي ديگري از خاك كشورمان بوده است . يعني
بدين نكته بايد توجه كافي داشت كه عليرغم انعقاد معاهده هاي
سياه گلستان (1192 شمسي ) و تركمانچاي (1207 شمسي ) و
اشغال بخشهاي وسيعي از اراضي نفت خيز و استراتژيك ايران
توسط روسيه , طرحها و سياست اين كشور درباره اشغال
اراضي ايران پايان نيافته بود و حكومت مسكو همواره درصدد
اجراي بخشهاي ديگري از سياست خود درباره تجزيه ايران
بود . چنانكه عليرغم انعقاد عهدنامه ننگين تركمانچاي (1207
شمسي ) و تعيين رود ارس به عنوان مرز بين ايران و روسيه ,
نيروهاي نظامي روسيه همواره به اراضي ايران دست اندازي
مي كردند.
در اواخر حكومت سلسله قاجار و در سالهاي منتهي به
فروپاشي اين سلسله , نيروهاي روسيه بار ديگر آذربايجان ايران
را اشغال كرده بودند و ماجراي به دار آويختن آزادگان ايراني
مانند « ثقه الاسلام شهيد » در همين دوران اتفاق افتاده است . در
سال 1288 شمسي نيروهاي نظامي روسيه وارد ايران شدند .
اين نيروها مناطق آذربايجان ايران را عملا تحت اشغال خود
داشتند. چنانكه در كتابهاي تاريخي و تحقيقي مضبوط است
حتي در مناطق تحت اشغال نيروهاي روسي مانند تبريز و
اروميه و خوي و اردبيل , واحد پول روسيه يعني « منات » به
پول رايج تبديل شده بود. نيروهاي روسيه در پي انقلاب
كمونيستي 1917 ميلادي در روسيه و فروپاشي حكومت اين
كشور ناچار به تخليه ايران شدند. بعد از روي كارآمدن
حكومت كمونيستي در روسيه , چند سال متمادي اين حكومت
با كشاكش ها و مسايل و مشكلات داخلي سرگرم بود و جنگ ها
و قيام هاي داخلي و نيز اختلافات سياسي و دخالت حكومت
غربي براي ساقط كردن حكومت كمونيستي , مانع از آن بود كه
اين حكومت در فكر و اجراي طرحهاي توسعه طلبانه و
پيگيري اين سياست درباره ايران باشد. اما به دنبال تثبيت
حكومت كمونيستي و قدرت يابي آن , و سامان يابي امور روسيه
و شكل گيري ساختار « اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي »
سياست هاي مداخله گرانه شوروي درباره ايران دوباره شروع
شد.
يك بعد مهم از سياست چندجانبه و مداخله گرانه شوروي
درباره ايران , سياست اشغالگري و تداوم سياست حكومت
تزاري بود. جنگ دوم جهاني و اشغال ايران توسط قواي
انگليس , آمريكا و شوروي فرصت مناسبي در اختيار استالين
قرار داد تا به آرزوي ديرينه خود يعني تجزيه ايران و الحاق
بخشي ديگر از خاك كشورمان به شوروي جامه عمل بپوشاند.
نيروهاي نظامي شوروي در شهريور ماه 1320 شمسي وارد
ايران شده و بخشهاي وسيعي از خاك ايران از جمله منطقه
آذربايجان را اشغال كردند. در جنگ جهاني دوم ايران
بزرگترين نقش را در شكست هيتلر ايفا كرد.
طبق توافق سه كشور اشغالگر روس , انگليس و آمريكا با
دولت ايران كه به بهانه پيشگيري از استفاده نيروهاي آلمان از
خاك ايران عليه شوروي , ايران را اشغال كرده بودند , قرار بود ,
شش ماه پس از پايان جنگ , خاك ايران را ترك كنند. پس از
شكست آلمان و اعلام پايان جنگ , نيروهاي نظامي آمريكا و
انگليس خاك ايران را ترك كردند. اما شوروي از ترك خاك
ايران خودداري نمود . در سال 1324 و در آستانه فرارسيدن
زمان خروج نيروهاي بيگانه از خاك ايران , شوروي نسبت به
تاسيس تشكلي به نام « فرقه دموكرات آذربايجان » اقدام كرد.
علت نام گذاري تشكل ساخت شوروي به عنوان « فرقه
دموكرات آذربايجان » چه بود
در پاسخ به اين سوال , توجه به اين نكته ضروري است كه
شورويها متوجه شده بودند , مردم ايران به دليل دلبستگي هاي
شديد ديني از نام هايي كه نشانه مخالفت با دين باشد شديدا
متنفر هستند. مثلا در جريان نهضت جنگل در شمال ايران ,
ميرجعفر پيشه وري با كمك روسها نشريه اي تحت عنوان
« كامونيست » (ارگان بالشويكي هاي ايران !) منتشر
مي كرد.
شوروي و پيشه وري ـ كه براي رياست فرقه دموكرات از
سوي ميرجعفر باقر اوف , جنايتكار معروف منصوب شده بود ـ
با استفاده از تجربيات به دست آمده , نام تشكل درست شده را
« فرقه دموكرات آذربايجان » ناميدند. ديگر علت اين نامگذاري ,
تلاش براي فريب افكار عمومي بود تا اين تشكل كمونيستي را ,
ادامه جريان دموكرات شهيد شيخ محمدخياباني قلمداد كنند!
در كتابهاي متعدد از « ميرجعفر باقراوف » به عنوان طراح
اصلي « فرقه ي دموكرات » نام برده مي شود. اما برخي كتابهاي
ديگر , تشكل فرقه ي دموكرات را طرح سازمان امنيتي شوروي
« ك .گ .ب » دانسته و مي نويسند كه : ميرجعفرباقر اوف به عنوان
مسئول حزب كمونيست جمهوري آذربايجان , فقط مسئول
اجراي طرح بود. »
و البته در اجراي طرح و تشكيل و فعاليت فرقه نيز دستگاه
امنيتي شوروي نقش اصلي را داشت . دكتر نصرت الله
جهانشاهلو افشار كه معاون پيشه وري در فرقه دموكرات بود و
اكنون در آلمان دوران كهولت خود را سپري مي كند , اخيرا
خاطرات و دانسته هاي خود از فرقه دموكرات آذربايجان را در
كتابي تحت عنوان « ما و بيگانگان » منتشر كرده است .
دكتر جهانشاهلو كه به واسطه قرار داشتن در رتبه ي
معاونت فرقه و نيز بيش از بيست سال فعاليت در شوروي پس
از اضمحلال فرقه در ايران به مسائل پشت پرده آگاهي دارد , در
اين كتاب اطلاعات ارزشمند و مسايل نگفته اي بيان كرده
است . وي با اشاره به چگونگي تشكيل فرقه مي نويسد كه اين
فرقه توسط شوروي تشكيل داد و پيشه وري فقط دستورهاي
مقامات شوروي را اجرا مي كرد. دكتر جهانشاهلو مي نويسد ,
افرادي مانند غلام يحيي كه از جاسوسان تعليم ديده شوروي
بودند , در فرقه نفوذي بيشتر از پيشه وري داشتند. جهانشاهلو
مي نويسد : « هنگامي كه فرقه سقوط كرد , پيشه وي مرا صدا كرد
و با هم به سركنسولگري شوروي در تبريز رفتيم , پيشه وري
خطاب به سرهنگ قلي اوف گفت : اگر قرار بود سرنوشت فرقه
اين طور باشد , چرا ما را بازي داديد

سرهنگ قلي اوف عصباني شد و به زبان آذري به پيشه وري
گفت : « سني گتيرن سنه دئييرگئت . » يعني , كسي كه تو را آورده ,
اكنون به تو مي گويد برو... »
اينگونه بود كه دولت شوروي در راستاي تامين منافع خود
فرقه ي دموكرات را تشكيل داد. فعاليت شديد براي تشكيل
فرقه از اوايل سال 1324 شروع شد . افرادي از ماموران امنيتي
و سياسي و فرهنگي دولت شوروي و اعضاي حزب كمونيست
باكو به آذربايجان ايران سرازير شدند. اين افراد كه در ميان
مردم « مهاجر » و بيگانه خوانده مي شدند , به تشكيل فرقه
مبادرت كردند.
ناگهان كميته هاي ايالتي حزب توده (حزب كمونيست
ايران ) در آذربايجان منحل شد و افراد فعال كمونيست اين
كميته ها زير چتر فرقه دموكرات قرار گرفتند.
شوروي ها در گام بعدي به مسلح كردن اعضاي فرقه
دموكرات اقدام كرده و شاخه نظامي آن را بوجود آوردند. در
اين زمان , آذربايجان ايران تحت اشغال نيروهاي شوروي بود و
نيروهاي نظامي ايران اعم از ژاندارمري , ارتش , و شهرباني , كه
تعداد آنهانيز اندك بود , در محل استقرار خود حضور داشته و
هيچگونه فعاليتي نداشتند. به تعبيري ديگر , مملكت در اشغال
بود و نيروهاي بيگانه بر امور مملكت مسلط بودند و نيروهاي
نظامي ايران در اين شرايط , فاقد قدرت فعال بودند. در چنين
شرايطي شاخه نظامي فرقه دموكرات كه از كمونيستهاي
باسابقه , افراد شرور و آدم كش و برخي افراد ساده و يا فقير و
گرسنه كه در ازاي دريافت غذا و پوشاك به فرقه پيوسته بودند ,
اقدامات شرورانه ي خود را با حمله به پاسگاههاي
ژاندارمري , پادگانها و ترور افراد مذهبي و وطن پرست آغاز
كردند.
دهها مامور ژاندارمري ايران در پاسگاههاي سراب ,
مشگين , مراغه , و... به دست آدم كشان فرقه دموكرات جان
باختند. در مرند , حجه الاسلام والمسلمين رفيعيان كه يك
روحاني وطن دوست و بيگانه ستيز بود و عليه بيگانگان و
عوامل آنها سخنراني مي كرد , توسط فرقه دموكرات ترور شد و
به شهادت رسيد. در حالي كه فقر و گرسنگي بر ايران حاكم
بود , فرقه دموكرات هزاران راس گاو و گوسفندي را كه از
روستائيان و خوانين و دامداران به زور مصادره كرده بود , به
شوروي فرستاد.
در كتاب « ما و بيگانگان » آمده است : « در شرايط جنگ دوم
جهاني , گوشت در شوروي بسيار ناياب بود , به سركردگي غلام
يحيي ـ از سردمداران فرقه ـ بيش از پانصدهزار راس گوسفند و
گاو از اردبيل و زنجان و تبريز و اروميه به شوروي فرستاده
شد. »
نيروهاي فرقه دموكرات با حمايت نيروهاي اشغالگر
شوروي پادگانهاي آذربايجان را كه نيروهاي نظامي در آن
مستقر بودند , اشغال كردند. اين در حالي بود كه نيروهاي
نظامي ايراني مستقر در پادگانها به دليل اينكه نيروهاي شوروي
مانع رسيدن نيرو و مهمات از تهران به پادگانها بودند , امكان
مقاومت نداشتند. در اجراي طرح اشغال پادگانها توسط
نيروهاي شوروي و مزدوران فرقه دموكرات , اين مزدوران
مرتكب جنايات بي شماري شده و سربازان ايراني را در برخي
از پادگانها كه حاضر به تسليم نشدند , به قتل
رساندند...
اهالي غيور و ميهن دوست آذربايجان كه تحت سلطه
نظامي ارتش خون آشام شوروي معروف به ارتش سرخ زندگي
مي كردند , شاهد بودند كه چگونه شوروي , عده اي مزدور
داخلي را به ميدان آورده و از آنها براي تحقق اهداف سياسي
خود استفاده مي كند.
هدف اصلي شوروي , تجزيه ايران و جداكردن آذربايجان
از ايران بود و بدين منظور پس از انجام جنايت هاي ننگيني كه
در جهت تثبيت و گسترش « فرقه ي دموكرات » به عمل آمد ,
ناگهان در روز 21 آذر 1324 اعلام شد كه « حكومت ملي ! » در
آذربايجان تاسيس شده است . منظور از « حكومت ملي ! » همان
حكومت فرقه دموكرات شوروي بود كه اصطلاحا فرقه ي
دموكرات آذربايجان خوانده مي شد.
فرقه دموكرات شوروي كه فقط اجراي بخشي از نقشه هاي
دولت استالين را برعهده داشت , درگام بعدي , براي ايجاد
اختلاف فرهنگي ميان مردم آذربايجان و بقيه ملت ايران ,
جنايت فرهنگي گسترده اي را مرتكب شد و كتابهاي درسي
دانش آموزان آذربايجاني را كه همانند كتابهاي درسي ساير
مناطق ايران به زبان ملي و عمومي ايران يعني زبان فارسي بود ,
از مدارس جمع آوري كرده و سوزاندند. فرقه دموكرات
شوروي , براي تحقق بخشيدن به اهداف تجزيه طلبانه شوروي ,
شروع به انتشار اسكناس نمود!... همه اين اقدامات در راستاي
يك هدف قابل ارزيابي است : تجزيه آذربايجان از ايران و
ملحق كردن آن به شوروي .
اگرچه امروز ديده مي شود كه برخي از افراد مشخص با
استناد به گفته هاي پيشه وري يا اعلاميه هاي فرقه دموكرات
مي نويسند كه فرقه دموكرات به دنبال تجزيه آذربايجان نبوده ,
اما همانگونه كه ذكر شد , اقدامات انجام شده توسط اين فرقه
مانند : اشغال مراكز نظامي و انتظامي و كشتن نيروهاي دولتي ,
تشكيل قشون با كمك شوروي ها , چاپ اسكناس , تغيير كتب
درسي و حتي اعلام تشكيل يك دولت جعلي به نام « حكومت
ملي » به هيچ وجه معنايي جز تجزيه طلبي و دشمني با تماميت
ارضي ايران ندارد. بنابراين نمي توان صرفا با استناد به حرف
فرد وابسته اي مانند پيشه وري , ننگ تجزيه طلبي را از پيشاني
فرقه زدود.
فرقه ي ننگين , از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 با
حمايت نيروهاي شوروي , جنايت ها و خيانت هاي بي شماري
را در آذربايجان مرتكب شد. اگرچه سردمداران اين فرقه براي
فريب افكار عمومي با استفاده از ماشين آلات و تجهيزات
اهدايي دولت ارباب , يعني شوروي به اقداماتي مانند آسفالت
معابر و يا تاسيس راديو (بلندگوي تبليغاتي شوروي ) در تبريز
دست زدند. اما مردم هوشيار و آگاه آذربايجان فريب اقدامات
فرقه را نخورده و مي دانستند كه اين فرقه دموكرات يك تشكل
شوروي گرا و ضددين است . اين نكته گفتني است كه شورويها
و فرقه دريافته بودند كه نبايد اهداف ضددين خود را در بين
مردم ايران و بخصوص آذريها آشكار كنند. آنها مرحله مبارزه
با دين را به بعد از تجزيه آذربايجان موكول كرده بودند. چنانچه
در قفقاز نيز « لنين » همين شيوه را به كار گرفت و به مسلمانان
وعده آزادي انجام عمل و آيين هاي ديني را داد و حتي اقدام به
تشكيل « كنگره ي مسلمانان قفقاز » نمود. اما بعد از تثبيت
پايه هاي حكومت كمونيستي , دينداران را به صورت
دسته جمعي اعدام كرده و مساجد را به انبار و موزه و سالن
تئاتر تبديل نمودند. انتشار كتابهاي ديني را ممنوع كردند و...
فرقه دموكرات با پيروي از همين شگرد و سياست لنين ,
تلاش مي كرد تا عليه دين موضع نگيرد و مخالفت مردم را
برنيانگيزد و حتي در كتابهاي درسي اشعاري چاپ مي كردند كه
نشانگر اعتقاد به خدا بود. اما مردم آگاه آذربايجان مي دانستند ,
كساني كه آشكارا از آموزه هاي لنين و استالين براي مردم
مي گويند , با اسلام و مسلمانان سر سازگاري ندارند. « خليل
ملكي » كه در آن زمان از اعضاي ارشد حزب توده بود , در كتاب
« خاطرات سياسي » خود مي نويسد , وقتي به دفتر « بي ريا »
(وزير فرهنگ فرقه ي دموكرات شوروي ) در تبريز وارد شدم ,
ديدم كه تصاوير لنين و استالين را بالاي سر خود نصب كرده
است .
ايرج اسكندري هم كه از سران معروف حزب توده است ,
در كتاب خاطرات خود , خاطره عجيبي را نقل كرده كه حاكي از
عمق خيانت فرقه دموكرات به ملت ايران مي باشد. وي
مي نويسد : هنگامي كه در شوروي بودم , سفري به باكو انجام
دادم . در آنجا يكي از اعضاي فرقه دموكرات از من خواست كه
در مراسم جشني شركت كنم . وقتي كه پرسيدم كه به چه
مناسبت مراسم جشن برپا مي شود , آن عضو فرقه دموكرات
پاسخ داد كه يكصدو پنجاهمين سالگرد انعقاد عهدنامه ي
گلستان را جشن مي گيريم كه به موجب آن بخشي از خاك ايران
به خاك شوروي كه قلب كمونيسم در روي زمين است , ملحق
شد.
ايرج اسكندري كه عليرغم كمونيست بودن مدعي است به
تماميت ارضي ميهن خود اعتقاد داشته , مي نويسد : آنقدر از
تفكر آن بي شرف (عضو فرقه دموكرات ) برآشفته شدم كه با
مشت بر روي ميز كوبيدم و گفتم آيا اين جشن و شادي دارد كه
بخشي از خاك ميهن ما را روسيه اشغال كرده است
جالب اينجاست كه اسكندري مي نويسد , برخي افراد
روسي كه در آنجا بودند , فكر مرا تصديق كردند و گفتند ما از
اينكه بخش كوچكي از خاك روسيه را از دست داده ايم
ناراحتيم و تعجب مي كنيم كه چطور مي شود كسي به خاطر از
دست دادن بخشي از خاك وطن خود , جشن بگيرد! فرقه
دموكرات علي رغم حمايتهاي شوروي و اقدامات فريب آميز
گسترده و ايجاد تشكل نظامي و حتي تشكل نيروي جنايتكار
ويژه اي به نام « آختاريش » (نيروي تجسس ) , به محض خروج
نيروهاي شوروي از ايران , روبه زوال قرار گرفت . فرقه
دموكرات و پيشه وري مي دانست كه نه تنها جايگاهي در بين
مردم آذربايجان ندارد , بلكه مردم آذربايجان منتظر فرصت
مناسبي است تا انتقام خويش را از عوامل بيگانه بگيرد.
بنابراين , پيشه وري , تلاش كرد تا از طريق برقراري رابطه و
مذاكره با سران دولت وقت ايران خود را از مهلكه نجات دهد.
پيشه وري كه تا ديروز به پادگانها حمله مي كرد و سربازان
بي گناه ملت ايران را مي كشت و شعار مي داد كه : « اولمك وار ,
دونمك يوخ » . (مرگ هست و بازگشت نيست ) با تغيير يافتن
شرايط ايران و بين الملل احساس كرد كه تاريخ مصرفش روبه
اتمام است و با درك اين مساله , حتي از ادعاي خود مختاري
نيز عدول كرده و از « انجمن ايالتي » سخن
مي گفت !
پيشه وري كه تا ديروز از فرقه دموكرات شوروي به عنوان
« نهضت ملي آذربايجان » ياد مي كرد , ديگر دريافته بود كه وي و
فرقه دموكرات از ابتدا جايگاهي در بين مردم آذربايجان نداشته
است . او در اين حال , تلاش مي كرد تا از طرق توافق با دولت
وقت ايران , خود و فرقه بيگانه گرا را از معرض انتقام ملت ايران
و مردم آذربايجان برهاند. اما ديگر دير شده بود. و همانگونه كه
رسم تاريخ است بيگانه گرايان و خاينان به ملت و وطن خود
سرانجامي جز تباهي و تاريكي ندارند. پيشه وري و سردمداران
فرقه ي دموكرات شوروي نيز سرانجامي جز اين نداشتند...
هنگامي كه خبر حركت ستونهاي نظامي از تهران به سوي
آذربايجان شنيده شد , به دستور مقامات شوروي , مرز نخجوان
با ايران به مدت 48 ساعت باز شد و در اين 48 ساعت عوامل
شوروي به خاك اين كشور پناه بردند. هنوز نيروهاي ارتش به
تبريز و اروميه و اردبيل نرسيده بودند كه مردم آذربايجان بپا
خاستند و با تصرف مراكز فرقه , عوامل بيگانگان را از صحنه
تاريخ ايران بيرون راندند. در جريان قيام مردم تبريز براي
نابودي فرقه , آشوبهايي نيز رخ داد و منجر به كشته شدن برخي
از عوامل بيگانه (اعضاي فرقه ) شد و اين عكس العمل , در برابر
جنايات فجيعي كه عوامل فرقه ي دموكرات در حق مردم
آذربايجان مرتكب شده بودند , بسيار طبيعي بود.
بدينگونه دفتر حيات فرقه دموكرات شوروي در خاك
ايران بسته شد. اما دستگاه امنيتي شوروي پس از سازماندهي
فراريان فرقه در باكو , بار ديگر آنان را عليه ملت ايران به
خدمت گرفت . در كتابهاي خاطرات برخي از اعضاي فرقه ,
شرح اقدامات جنايتكارانه فرقه هنگام حضور در شوروي عليه
ملت ايران آمده است . اين فرقه بيگانه گرا آنگونه در خدمت
تامين منافع بيگانگان بوده كه پس از گذشت حدود 60 سال از
پايان عمر آن در ايران , هنوز هم برخي افراد فرتوت و
سالخورده آن كه به مزدوران از كار افتاده تبديل شده اند , در
شهر باكو , در دفتري كه از سوي دستگاه امنيتي رژيم باكو در
اختيار آنها قرار داده شد گرد هم مي آيند و خاطرات خيانت بار
خود را مرور مي كنند! اخيرا در داخل كشورمان نيز برخي
مطبوعات محلي بيگانه گرا كه ماهيت آنها براي مردم آذربايجان
شناخته شده است , در راستاي تامين اهداف بيگانگان , براي
تطهير فرقه دموكرات و پيشه وري و ديگر خائنين تلاش كرده و
مطالب و مقالاتي منتشر مي كنند , حال آن كه حافظه تاريخي
مردم قهرمان آذربايجان بسيار قوي است . نكته مهمي كه مايه
عبرت بيگانه گرايان مي تواند باشد , روحيه بيگانه ستيزي و
وطن پرستي مردم آذربايجان است , سرگذشت و فرجام مردان
بزرگي مانند ثقه الاسلام , ستارخان , جوادخان گنجه اي , مهدي
باكري و صدها پاكباز ديگر كه در راه اسلام و ايران و در مقابله
با بيگانگان به شهادت رسيده اند , حاكي از آن است كه
آذربايجان , چون رودي زلال و پرخروش تا هميشه بر گستره
تاريخ ايران جاري است . اين رود پرخروش , عناصر آلوده و
بيگانه گرا را مانند خس و خاشاك و جنازه هاي عفن به بيرون
ساحل فراموشي و نابودي پرتاب مي كند.
يكي از همراهان پيشه وري مي نويسد : هنگامي كه فرقه
دمكرات سقوط كرد , به همراه پيشه وري به سركنسولگري
شوروي در تبريز رفتيم و پيشه وري خطاب به سرهنگ قلي اوف
روسي گفت اگر قرار بود سرنوشت فرقه دمكرات اين طور شود ,
چرا ما را بازي داديد كه سرهنگ قلي اوف با عصبانيت به زبان
آذري به پيشه وري گفت : « سني گتيرن , سنه دئيير گئت » يعني
كسي كه تو را آورده , اكنون به تو مي گويد برو
اين فرقه بيگانه گرا آنگونه در خدمت تامين منافع بيگانگان
بوده كه پس از گذشت حدود 60 سال از پايان عمر آن در ايران ,
هنوز هم برخي افراد فرتوت كه به مزدوران از كارافتاده تبديل
شده اند , در شهر باكو در دفتري كه از سوي دستگاه امنيتي
رژيم باكو در اختيار آنها قرار داده شده گرد هم مي آيند و
خاطرات خيانت بار خود را مرور مي كنند!
« آذربايجان » چون رودي زلال و خروشان تا هميشه بر گستره
تاريخ ايران جاري است . اين رود پرخروش , عناصر آلوده و
بيگانه گرا را مانند خس و خاشاك و جنازه هاي عفن به بيرون
ساحل فراموشي و نابودي پرتاب مي كند

|