
شرائط سياسي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي , وضعيتي را به
وجود آورده كه آمريكا را به يك قدرت يكه تازبين المللي و نيروئي كه در اكثر
نقاط جهان مداخله نظامي دارد , تبديل كرده است .
وزارت دفاع آمريكا پنتاگون اخيرا در گزارشي تعداد ساختمان هاي
متعلق به خود را 600 هزار و پايگاههاي نظامي خود را 6702 پايگاه اعلام
كرد كه از اين ميان 115 پايگاه بزرگ , 115 پايگاه متوسط و 6472 پايگاه
كوچك هستند.
به رغم آنكه اكثر اين پايگاهها در داخل آمريكا قرار دارد اما با اين حال
702 پايگاه در كشورهاي مختلف دنيا ايجاد شده است كه به گفته « چالمرز
جانسون » اين رقم شامل پايگاههاي آمريكا در افغانستان , عراق , اسراييل ,
كوزوو , كويت , قرقيزستان , قطر و ازبكستان نمي شود. از اين رو تعداد واقعي
پايگاههاي خارجي آمريكا حدود هزار پايگاه برآورد مي شود.
از سوي ديگر وزارت امور خارجه آمريكا نيز در گزارشي نوشت : به جز
بوتان , كوبا , ايران و كره شمالي 192 كشور با آمريكا روابط ديپلماتيك دارند
كه تمام اين كشورها به جز واتيكان عضو سازمان ملل متحد هستند. اين
درحالي است كه بنابراعلام وزارت دفاع آمريكا اين كشور در 135 كشور
جهان داراي نيرو مي باشد.
شمار نيروهاي آمريكا در نقاط مختلف از يكنفر در مالاوي تا 74 هزار و
796 نفر در آلمان متفاوت است . همچنين بنابرآمار منتشره از سوي دولت
آمريكا اين كشور بالغ بر 150 هزار نيرو در عراق مستقر كرده است . اين
درحالي است كه به جز اين رقم آمريكا 252 هزار و 764 نفر نيرو در نقاط
مختلف جهان پياده كرده بود. بدين ترتيب شمار نظاميان آمريكايي مستقر در
نقاط مختلف جهان به يك ميليون و 434 هزار و 377 نفر رسيده كه اين رقم
17,6 درصد از نيروهاي آمريكا را تشكيل مي دهد .
براستي اين عده در صدها پايگاه نظامي خود در جهان چه
مي كنند
بااستفاده از نشريه « ندا القدس » شماره 81

|
اشغال گام به گام
|
نگاهي به حضور روزافزون غرب در جمهوريهاي شوروي سابق
به نظر مي رسد تهاجم سياسي غرب به يكي ديگر از مستملكات سنتي
شوروي فروپاشيده كه اين بار در اوكراين تحت پوشش « انقلاب نارنجي »
صورت گرفته به پيروزي رسيده است . راي هفته گذشته ديوان عالي اوكراين
در ابطال نتيجه انتخابات , نقطه عطفي بود در تحولات يك ماهه اخير اين
كشور , كه طرفداران جناح روس گرا را كه در اثر فشار طاقت فرساي غربي ها از
رمق افتاده بودند تقريبا از تسلط بر وضعيت سياسي نااميد كرد و به عكس ,
غربگراها با جشن هاي خياباني از تحولات اتفاق افتاده ابراز شادماني كردند.
در تازه ترين تحول سياسي , مجلس اوكراين بخش هايي از قانون اساسي
را به پيشنهاد لئونيد كوچما , رئيس جمهور كنوني اين كشور اصلاح كرد كه
در واقع اين اقدام را بايد آخرين تير شليك شده از تركش دولت روسگراي
فعلي دانست .
براساس اين طرح , نظام حكومتي از رئيس جمهوري به رئيس جمهور ـ
پارلماني تغيير داده شد كه طبق آن , رئيس جمهور برخلاف وضع كنوني , از
طريق راي نمايندگان پارلمان انتخاب خواهد شد. به نظر تحليل گران انگيزه
روس گراها از اين اقدام , سلب قدرت انحصاري رئيس جمهور آينده بوده ,
كه به احتمال زياد از جناح غربگرا خواهد بود. براين اساس , رئيس جمهور
مجبور است سياست خود را با پارلمان متشكل از احزاب مختلف تنظيم كند
كه در واقع تا حدود زيادي از آزادي عمل رئيس جمهور مي كاهد. براساس
اين اصلاحات , رئيس جمهوري حق عزل و نصب وزيران و استانداران را از
دست داده است .
آغاز بحران
گرچه بحران اخير اوكراين در تحولات و حوادث چند سال اخير اين
كشور ريشه دارد ولي از زماني اوج گرفت كه به دنبال برگزاري دور دوم
انتخابات رياست جمهوري , مسئولان دولتي , « ويكتور يانكوويچ » نامزد
روس گرا را برنده اين انتخابات اعلام كردند. اين در حالي بود كه « ويكتور
يوشچنكو » كانديداي غرب گرا , اين نتيجه را رد كرد و رقيب خود را هم كه در
زمان انتخابات , نخست وزير اوكراين نيز بود متهم به تقلب نمود. يوشچنكو
حتي به اين نيز بسنده نكرد و روز بعد از انتخابات در مجلس حضور يافت و
خود را رئيس جمهور معرفي و سوگند نيز ياد كرد.
« ويكتور يوشچنكو » توانست بلافاصله پس از اعلام نتايج و انتشار خبر
شكست خود در انتخابات , صدها هزار نفر از طرفداران خود را به خيابانها
بكشاند و بدينوسيله فشار شديدي را به رقيب خود و دولت آغاز نمايد. اين
فشارها به حدي بود كه به فاصله چند روز پس از آغاز اعتراض هاي خياباني ,
« لئونيد كوچما » از لزوم برگزاري انتخابات مجدد خبر داد و مجلس اين
كشور نيز نتايج انتخابات را باطل اعلام كرد. البته در اين ميان نبايد تاثير
مداخله كشورهاي اروپايي و آمريكا را در حمايت از يوشچنكو ناديده گرفت .
در اين راستا , خاوير سولانا رئيس كميسيون سياست خارجي اتحاديه
اروپا ضمن رد نتيجه انتخابات , صريحا دولت اوكراين را تهديد كرد در
صورت عدم تجديدنظر در انتخابات , با عواقب غيرقابل پيش بيني در روابط
خود با اتحاديه اروپا مواجه خواهد شد.
اين در حالي بود كه مقامات اكثر كشورهاي اروپايي به طور جداگانه ولي
هماهنگ , ضمن تائيد ادعاي يوشچنكو مبني بر تقلب گسترده , براي
تجديدنظر در نتيجه انتخابات , دولت اوكراين را تحت فشار قرار دادند.
به موازات اين تحركات , آمريكا نيز خواستار برگزاري مجدد انتخابات
شد. موج حمايت هاي خارجي همزمان با قدرت نمايي هواداران يوشچنكو
در خيابانهاي « كي يف » موجب گشت كه يوشچنكو خود را در آستانه يك
پيروزي كامل تصور كند. با اينحال اقدام يانكوويچ و طرفداران وي كه تهديد
به اعلام استقلال بخش شرقي اوكراين كردند و روسيه نيز به طور تلويحي از
آن حمايت نمود , موازنه قدرت را تغيير داد و هرگونه پيش بيني حل سريع
بحران را نيز از ميان برد.
تهديد به جدايي , در اجلاس « دانتسك » با حضور بيش از 3500 نفر از
نمايندگان مقامات مناطق شرق طرح شد و طي آن تمامي شركت كنندگان
بلااستثنا با بلند كردن دست خود , با همه پرسي درباره جدايي اين منطقه
موافقت كردند. اين رخداد , شكل جديدي به بحران داد و وضعيت را دچار
بن بست كرد.
نفوذ سنگر به سنگر
تحولات اوكراين را بايد در قالب يك طرح گسترده اي ارزيابي كرد كه
غرب براي فتح سنگر به سنگر ميراث شوروي سابق تدارك ديده و در حال
پياده كردن آن است . اين هجوم گسترده با بكارگيري همه ابزار لازم يعني
سياسي , اقتصادي و نظامي صورت مي گيرد.
تلاش براي كشاندن جمهوري هاي شوروي سابق به داخل محدوده
اتحاديه ها و پيمان هاي سياسي غربي , سرمايه گذاري هاي گسترده در اين
مناطق در زمينه هاي گوناگون و گسترش حضور نظامي از طريق توسعه ناتو
دقيقا در راستاي اين استراتژي تهاجمي قرار دارد. اين سياست كه از
سالهاي پاياني عمر شوروي در حال پيگيري است توانسته اكثر اين
جمهوريها را تحت تاثير قرار دهد و به جز مقاومت هايي كه در برخي
جمهوري ها مشاهده مي شود بايد گفت مابقي جمهوريها در اين دام غرب
فروغلطيده اند.
عوامل زمينه ساز
در بيان عوامل زمينه ساز نفوذ غرب در اين جوامع بايد به عوامل اساسي
از جمله : وخامت طولاني مدت اوضاع اقتصادي , تجربه چندين دهه زندگي
در جامعه اي بسته , و سردرگمي سياسي و سرخوردگي از كمونيسم اشاره
كرد.
در اين ميان غرب با مانور دادن بر روي مبحث دمكراسي و دفاع از
حقوق بشر از نوع مورد نظر خود , به تلاش براي رسوخ در اين جوامع ادامه
مي دهد. اين در حالي است كه در اين مسير از فراهم ساختن زمينه خطرات
جدي براي تماميت ارضي اين جمهوريها همچون وضعيتي كه هم اكنون براي
جمهوري اوكراين پديد آمده است , ابايي ندارد.
نقش ناتو
در پروسه غربي سازي جمهوريهاي همسايه روسيه نقش ناتو , به عنوان
بازوي نظامي غرب را نبايد ناديده گرفت . سازمان ناتو , پس از فروپاشي
اتحاد جماهير شوروي و همراه با استقلال جمهوري هاي شوروي سابق ,
فعاليت خود را در اين منطقه آغاز نمود . براي اين منظور , در آبان 1370 در
كنفرانس سران كشورهاي عضو ناتو استراتژي جديد اين سازمان روي دو
موضوع تاكيد كرد : يكي اينكه اوضاع سياسي جديد بين المللي هيچ گونه
تغييري در اهداف ناتو درپي نخواهد داشت و ديگر آنكه , وضعيت جديد
بين المللي امكان و فرصتي را ايجاد نموده كه سازمان ناتو مي تواند منطقه
امنيتي خود را گسترش بدهد.
به همين منظور سازمان ناتو در آذر 1370 تصميم گرفت كه ارتباط منظم
و مستمري را بين اعضاي اين سازمان و اعضاي سابق پيمان ورشو برقرار
نمايد. به دنبال آن , در ماه اسفند همان سال , تمامي كشورهاي مستقل
مشترك المنافع شامل كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز به عضويت « شوراي
همكاري آتلانتيك شمالي » پذيرفته شدند و شورا جهت برقراري ارتباط
منظم بين اعضا ناتو و اين گروه از كشورها و كشورهاي اروپاي شرقي
كنفرانسهاي منظمي را تشكيل داد كه در اين كنفرانسها نمايندگان شركت
كننده در مورد مسائل مختلف , مانند توسعه همكاري ها در زمينه هاي دفاعي
تبادل اطلاعات و برقراري خطوط هوايي به توافق رسيدند. در كنفرانسهاي
بعدي نيز كشورهاي عضو شوراي همكاري روي ساير مسائل , بويژه بر
ضرورت تقويت پايه هاي دموكراسي و نظارت بر نيروهاي نظامي در
كشورهاي عضو تاكيد نمودند.
در واقع , شوراي همكاري آتلانتيك شمالي با توسعه فعاليت خود به
كشورهاي شرقي , از جمله در جمهوريهاي شوروي سابق به دنبال نظارت و
تاثيرگذاردن بر روندهاي موجود سياسي در زمينه هاي مختلف بود تا به
نحوي بتواند از جريانهاي ناخوشايند در اين كشورها جلوگيري نمايد.
سير تحول
در ميان جمهوري هاي شوروي سابق , سه جمهوري « اسلاو » زبان
استوني , ليتواني و لتوني به دليل ويژگي هاي تاريخي و زمينه فرهنگي به
سرعت پس از آغاز زمزمه فروپاشي شوروي , خرج خود را جدا كردند و به
اردوگاه غرب پيوستند. اين سه جمهوري پس از اعلام استقلال در سال
1370 , يك پيمان دفاعي مشترك در سال 1372 براي مقابله با آنچه كه به
عنوان تهديدات روسيه عنوان شد امضا كردند و آخرين نظامي روسيه را از
كشورهاي خود خارج نمودند.
روند دور شدن از روسيه و نزديكي به غرب در ديگر جمهوري هاي
15 گانه نيز با شدت و ضعف متفاوت ادامه يافته است . در اين ميان تحولاتي
كه در گرجستان در سال گذشته رخ داد را بايد پديده شاخص در اين روند
تلقي كرد كه علاوه بر شكل خاص , تبعات آن نيز بالتبع گسترده بوده است .
اين تحولات كه تحت عنوان « انقلاب مخملين » صورت پذيرفت در حقيقت
اولين نماد روشن اجراي سناريوي غرب در تغيير حكومت در اين جمهوريها
با شيوه « اعمال فشار خياباني » محسوب مي شد. در اين جريان , نيروهاي
هوادار غرب در داخل گرجستان با حضور در خيابانها , به پشت گرمي
حمايت هاي گسترده و مداخله گرانه غربيها دولت « ادوارد شواردنادزه »
رئيس جمهور گرجستان را مستاصل ساخته و وي را به پذيرش شرايط خود
وادار ساختند. اين تحولات كه با هجوم طرفداران « ساآكاشويلي » نامزد
غرب گراي رياست جمهوري گرجستان و رقيب شواردنادزه به مجلس
گرجستان به ثمر نشست , رخدادي كم سابقه بود كه بسياري از تحليل گران
وقايع اخير اوكراين را ملهم از آن رخداد مي دانند.
دولت « شواردنادزه » تحت فشار كمرشكن اعتراضات داخلي و
حمايت هاي خارجي چاره اي جز اين نديد كه براي جلوگيري از خونريزي
عرصه را به نفع رقيب خالي كند. در پي اين تحولات , حمايت هاي سياسي و
اقتصادي غرب براي تثبيت موقعيت « ساآكاشويلي » و بهبود وجهه وي
سرازير شد.
اهداف اقتصادي
ابزار نفوذ غرب در جمهوري هاي شوروي سابق تنها به جنبه هاي
سياسي و نظامي منحصر نمي گردد. ارائه طرحهاي اقتصادي گسترده , در عين
اينكه پايگاه غرب را در اين جمهوريهاي تحكيم بخشيده است متقابلا منافع
سرشار اقتصادي نيز از اين منبع غني و بازار دست نخورده نصيب غربي ها
ساخته است . بديهي است اين خوان اقتصادي به حدي گسترش دارد كه
وسوسه لازم را براي اهداف طولاني مدت غرب در اين منطقه ايجاد نموده
است .
تاريخ جامعه شناختي منطقه نشان داده است كه براي مردم اين جوامع
رفاه اقتصادي و تامين معيشت از ارجحيت ويژه اي برخوردار است . در اين
ميان دو رقيب غرب و روسيه طبعا براي تفوق , بايد هزينه هاي چشم گيري را
متحمل شوند. اين در حالي است كه به نظر مي رسد « روبل » روس ها توانايي
رقابت با دلار و يوروي غربي ها را نداشته است . غرب دقيقا به اهميت اين
منفذ نياز اقتصادي در اين جوامع واقف است و نفوذ از اين روزنه را از
اهداف اصلي خود ميداند.
اكنون با احتساب خارج شدن اوكراين از قلمرو نفوذ روسها , كه حوادث
اخير احتمال آنرا به شدت افزايش داده است , شكل ژئوپلتيكي جديدي در
منطقه ايجاد شده است . در ساختار جديد , از متحدان سنتي روسيه تنها
بلاروس باقي مانده است كه با توجه به روند جاري , اين شكل جغرافيايي نيز
چندان باثبات به نظر مي رسد.
تحولات اوكراين را بايد در قالب طرح گسترده اي ارزيابي
كرد كه غرب براي فتح سنگر به سنگر ميراث شوروي سابق
تدارك ديده و در حال پياده كردن آن است
وخامت اقتصادي طولاني مدت , تجربه ناخوشايند از سلطه
كمونيستها و سياستمداران روس گرا , سردرگمي سياسي و
بحران هويت ناشي از تبعات فروپاشي شوروي , از جمله عوامل
زمينه ساز نفوذ غرب در جمهوري هاي شوروي سابق به حساب
مي آيند
غرب با مانور بر روي مبحث دمكراسي و دفاع دروغين از
شعار حقوق بشر سعي در نفوذ در كشورهاي جامعه
مشترك المنافع داشته است و در اين هدف از به خطر انداختن
تماميت ارضي اين كشورها ابائي ندارد
دست يابي به منابع غني و بازار دست نخورده جمهوري هاي
شوروي سابق از انگيزه هاي اصلي تلاش غرب براي نفوذ در اين
جوامع به شمار مي رود

|
|