آخرين قسمت
يادآوري
در قرآن كريم , آياتي وجود دارد كه به صراحت احبار ,
رهبان و ربانيون را مورد نقد و اعتراض قرار داده است . در اين
نقدها , زمينه هاي انحراف عالم ديني مطرح شده است كه علاوه
بر هشدار به روحانيون , حساسيت توده هاي مردم را نيز
برمي انگيزد و آنان را به مراقبت جدي از پيشوايان معنوي خود
فرا مي خواند.
نقدهاي قرآني , در سه بخش « نقد فرهنگي » , « نقد
اقتصادي » و « نقد سياسي » ارائه شده است . در قسمت اول اين
مقاله نقدهاي فرهنگي و اقتصادي مطرح گرديد و در اين
قسمت , عملكرد احبار از نظر سياسي مورد نقد و اعتراض قرار
گرفته است .
نقد سوم ; طاغوت باوري
اعتراض ديگر قرآن به احبار و رهبان آن است كه چرا « طاغوت زده » اند
چرا به سران كفر و شرك گرايش دارند و چرا مطابق خواست آنان
موضع گيري مي كنند
الم ترالي الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يومنون بالجبت
والطاغوت و يقولون للذين كفروا هولا اهدي من الذين امنوا
سبلا (51 نسا)
در اين نقد و اعتراض , روش احبار و رهبان فراتر از « گرايش و تمايل » به
طاغوت , معرفي شده است , بلكه از ايشان به عنوان كساني كه به طاغوت
« ايمان » آورده اند و باور به طاغوت دلهايشان را تسخير كرده است , ياد شده
و علاوه بر اينها به يكي از علائم اين باور , اشاره شده است كه « مشركان » را
بر مومنان « ترجيح » داده و راه و رسم كفار را به حقيقت نزديك تر مي دانند!
شگفت آور است كسي كه داعيه علم دين و زعامت ديني دارد , به دشمنان دين
چنان نزديك مي شود و به آنان چنان اعتماد مي كند كه حاضر است , مومنان
را در برابر آنان ناديده انگارد! اگرچه طاغوت زدگي با ايمان به خدا , ذاتا
ناسازگار است ـ فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه
الوثقي ـ از اين رو هيچ دينداري نمي تواند مومن به طاغوت باشد , ولي اين
دوگانگي كه در ادعا و رفتار روحانيون رخ مي دهد شگفت آورتر , و از طاغوت
پرستي ديگران , به مراتب زشت تر است چرا كه با علم و آگاهي بدان تن
داده اند :
فان ايمان علما الكتاب بالجبت و الطاغوت ـ و قدبين
لهم الكتاب امرهما ـ اشنع و افظع (الميزان 375,4 )
در كتابهاي تفسير , حديث و تاريخ , آمده است كه جريان ترجيح
مشركان بر مومنان كه در اين آيه آمده اشاره به ماجراي امثال كعب بن اشرف
(عالم يهودي ) دارد كه در مدينه حاضر به همزيستي با رسول خدا و
مسلمانان نبود , ولذا روي به مكه آورد و زندگي با مشركان را ترجيح داد , او
در پاسخ به مشركان كه پرسيدند : آيا آئين ما بهتر است يا دين مسلمانان
گفت : آئين شما بهتر و باسابقه تر است .
طاغوت باوري روحانيون يهود و مسيحي در موضع گيري هاي اجتماعي
و سياسي آنان , خود را نشان مي دهد و علائم و آثار آن , در رفتارشان آشكار
مي شود. يكي از نشانه هاي اين بيماري خطرناك , « سكوت » در برابر قدرتهاي
شيطاني و « بي تفاوتي » در برابر صحنه هاي ستم و فساد است . در قرآن « احبار
و رهبان » به دليل مدارا كردن با عوامل فساد و تباهي , مورد مواخذه قرار
گرفته اند :
لولاينهيهم الربانيون والاحبار عن قلولهم الاثم واكلهم
السحت لبئس ماكانوا يصنعون (63 مائده )
اين گونه آيات گواه آن است كه گاه « عالم ديني » به شدت از « تعهد ديني »
فاصله مي گيرد , و نبايد بين اين دو مقوله « ملازمه » اي قائل شد. بي تعهدي
عالم ديني , در نوع برخوردش با گروههاي منحرف و جريانات فاسد , نمايان
مي شود , و اگرچه برخورد با اينگونه انحرافات و مفاسد , ـ قول اثم و اكل
سحت ـ يك وظيفه عمومي است , ولي اگر ديگران به بهانه « جهل به وظيفه »
يا عدم آگاهي از شيوه هاي صحيح برخورد , خود را معذور بدانند , « عالمان
ديني » چه عذري مي توانند داشته باشند آنان هرگز نمي توانند سكوت خود
را در برابر صحنه هاي ظلم و بيداد , با عذر « جهالت و ناداني » موجه جلوه
داده و خود را تبرئه كنند.
از اين رو , عتاب مستقيما و به صورت خاص متوجه آنهاست :
« لولاينهيهم الربانيون والاحبار »
زمخشري كه در شناخت رموز زبان عرب , سرآمد است قسم مي خورد
كه شنيدن اين آيه , عقل هوش را از انسان مي گيرد! , چه اينكه از ابن عباس نيز
نقل شده است كه مي گفت اين آيه , تندترين آيه قرآن است ! (كشاف
654,1 )
عوامل سكوت و بي تفاوتي احبار
درباره مسامحه و مداراي احبار و رهبان , اين سئوال قابل طرح است كه
چرا علماي دين كه به مسئوليت خود در برابر مفاسد و فجايع , آگاهي دارند ,
به سكوت و بي تفاوتي رو مي آورند و در رديف تماشاچيان قرار مي گيرند
عامل اول اين سستي و سكوت , « وابستگي مالي » است , ارتزاق از دست
مردم و بخصوص زراندوزان لاابالي , غالبا به تعلقاتي مي انجامد كه در هنگام
مبارزه با انحرافات و كج روي ها , عالم ديني را با مخدور مواجه مي سازد. اين
تعلقات , گاه به آنجا مي رسد كه عالم عوام زده , همه حركات خود را براساس
گرايش ديگران , تنظيم مي كند و دائما « ملاحظه » آنها را مي نمايد تا مبادا
كسي از او فاصله نگيرد. در اين شرايط مقلدان و تابعان , در حقيقت نقش
مقلد و متبوع را ايفا مي كنند و به عكس , مقلدان كه عزم و اراده را از دست
داده اند , قلاده پيروي از ديگران را بر گردن مي نهند! يعني « پيروي جاهل از
عالم » , جاي خود را به « پيروي عالم از جاهل » مي دهد و سررشته امور
عالمان , به دست كساني مي افتد كه از شايستگي علمي و عملي لازم
برخوردار نيستند.
در روايتي كه ذيل همان آيه سوره مائده وارد شده است . اميرالمومنين
علت بي تفاوتي احبار در برابر فساد تبهكاران را « چشم داشت » احبار به مال
و ثروت آنها , دانسته اند :
كانوايرون من الظلمه المنكر والفساد فلاينهوهم عن ذلك
رغبه فيما كانواينالون منهم (وسائل 402,11 )
استاد مطهري , در مقاله « مشكل اساسي در سازمان روحانيت » ,
باهوشياري ودليري , به طرح و بررسي اين مشكل پرداخته و عوام زدگي را
عامل « فلج كننده » جامعه روحانيت معرفي نموده كه به مراتب از سيل زدگي ,
مار و عقرب زدگي , بالاتر و خطرناك تر است .
در آن مقاله , هرچند اين موضوع , به شكل گسترده تري مورد توجه قرار
گرفته , ولي بهرحال نمي توان انكار كرد و كه بين « دست » و « زبان » پيوند
وثيقي وجود دارد و غالبا « دستي » كه با بذل و اعطا به « فراتري » ارتقا
مي يابد , « زباني » را از اخذ كننده , كه به « فروتري » ساقط شده , سلب مي كند
و كسي كه نگاهش به « دست گشودن » ديگري است , چاره اي جز « لب فرو
بستن » ندارد.
دومين عامل سستي و سكوت اجبار , « ترس و وحشت » آنان از ظلمه
است كه به « ضعف روحيشان » مربوط مي شود. اميرالمومنين در ادامه همان
حديث فرموده است :
« ... فلا ينهو نهم عن ذلك رهبه ممايحذرون »
در سخنراني تاريخي امام حسين (ع ) كه علماي امت مورد توبيخ
قرارگرفته و به دليل مسامحه و مجامله با ستمگران و قلدران , مواخذه
شده اند : 1 ـ وانتم بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون ـ امام از علما كه
قدرت را به ظالمان واگذار كرده و كارها را به آنها سپرده اند و خود , از صحنه
كناره گيري كرده اند , شكايت مي كند :
« ولكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم و اسلمتم امورالله في
ايديهم »
امام (ع ) علت اين سستي و عزلت را « ترس و وحشت آنان از مقابله با
جباران » مي داند , چرا كه اگر علماي امت , جرات و جسارت اقدام داشته
باشند و از خطرات نهراسند , نابكاران , بر سرنوشت جامعه اسلامي , مسلط
نمي شوند :
« سلطهم علي ذلك , فراركم من الموت واعجابكم
بالحياه التي هي مفارقكم » (تحف العقول ص 171 )
سيد جمال الدين اسدآبادي در بررسي هاي خود در باره جوامع اسلامي ,
به درستي دريافته بود كه « ترس » مانع بزرگ تجديد عظمت امت مسلمان و
عامل اساسي نكبت و ذلت است . زيرا « جبن » توان مقاومت را ازيك ملت
زنده سلب مي كند و او را در برابر عوامل مهاجم , به تسليم وامي داردو... به
علاوه سيد به درستي درك مي كرد كه تا وقتي علما دين , بر اثر جبن , حضور
در صحنه مقاومت و پايداري راترك مي كنند , از توده هاي مردم , توقع جرات
و شجاعت نمي توان داشت . لذا در « گام نخست » بايد عالمان در ميدان دفاع
از دين وارد شوند و عافيت طلبي را از خود طرد نموده و « تقاعد » و « تباطو »
را كنار بگذارند , و سپس مردم را با همراهي و حضور فرا خوانند. سيدجمال
در نشريه « العروه الوثقي » در طرح اين بحث , از اين آيه الهام مي گيرد :
الم ترالي الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموالصلوه
واتوالزكوه فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس
كخشيه الله او اسد خشيه , و قالوا ربنا لم كتبت عليناالقتال
لولااخرتنا الي اجل قريب .
سيدجمال , از اين آيه استفاده مي كند كه « جبن » با « ايمان » منافات دارد
و در اينجاكه از ايمان برخوردار نيستند معرفي شده اند. مفاد آيه آن است كه
نماز و زكاه براي ايمان كافي نيست و اينگونه اعمال مي تواند از سوي منافقان
هم تكرار شود. بلكه قرآن , « يگانه دليل » ايمان را « آمادگي براي جانفشاني »
در راه اعتلاي حق و عدل مي داند و براي كساني كه از اين روحيه برخوردار
نيستند , اعمال باارزش ديگري , نمي پذيرد . (العروه الوثقي 145 )
علاوه بر دو عامل « طمع » و « ترس » , عوامل ديگري نيز در سستي و
سكوت احبار مي تواند موثر باشد و عالم ديني را به سازش با طاغيان وادار
سازد.و « جهل و ناداني » , از شايع ترين اين عوامل در ميان « عالمان متدين و
متعهد » است . چه بسيار كساني كه با « سردر كتاب فرو بردن » و « روي به
محراب » داشتن و عمرخود را سپري كرده اند , و از علم و تقواي فراواني ,
بهره مندي شده اند , ولي به دليل آنكه تحليل درستي از موقعيت مسلمانان و
نيزنقشه هاي دشمنان ندارند , در مواقع حساس و بحراني , « سكوت » اختيار
مي كنند و اعتنائي به مسائل مهم جوامع اسلامي ندارند. آيا قابل قبول است
كه چنين افرادي ـ هر چند معذور ـ در جايگاه هدايت و زعامت ديني قرار
گيرند
آيا مي توان توقع داشت كه آنان راههاي رهائي را فرا راه مريدان خود
گشوده و شيوه هاي غلبه بر دشمنان متجاوز را به مسلمانان مظلوم
بياموزند.
آيا وظيفه ديني و تعهد اسلامي اقتضا نمي كند كه :
1 ـ چنين علمائي كه در تشخيص مسائل و مصالح جامعه , از بصيرت واطلاع
لازم برخوردار نيستند و اساسا نمي خواهند مسئوليت هدايت خلق را در
عرصه هاي اجتماعي و سياسي , برعهده داشته باشند , به صراحت اين مطلب
را بيان نموده و تا لبان خود را از بلاتكليفي نجات دهند آيا قرار گرفتن
درشان و موقعيتي كه شخص خود را مهيا و مستعد براي آن نمي بيند و يا
نمي تواند به لوازم آن تن دهد , رواست آيا روش فقيه بزرگ سيد محمد
فشاركي صحيح است كه پس از ارتحال ميرزاي شيرازي , از زعامت پرهيز
كرد به دليل آنكه اطلاع كافي از مسائلي سياسي و اوضاع زمان نداشت , يا
روش كساني كه بر عكس عمل مي كنند سخن ماندگار فشاركي اين بود كه :
اني لست اهلا لذلك لائن الرياسته تحتاج الي امور غيرالفقه
والاحكام من السياسات و معرفه مواقع الامور (فوائدالرضويه )
2 ـ حضراتي كه در نقش واسطه و معرف , علماي طراز اول را براي منصب
زعامت ديني , به مردم معرفي كنند و در بيانيه ها و يا ارشادات شفاهي خود ,
چهره هاي شاخص را نشان مي دهند , آيا نبايد محدوده شايستگي و
صلاحيت آنان را نيز اعلام نموده و توضيح دهند كه « آقا » در « چه مسائلي »
محل رجوع قرار مي گيرد آيا معرفي « مطلق » يا « مبهم » كه متضمن اغرا به
جهل است , رواست
3 ـ مردم عاقل و فهيم « محدوده جايز » تقليد در احكام را تشخيص داده و
در تشخيص موضوعات و رخدادها تبعيت از عالماني كه بصيرت در
« حوادث واقعه » ندارند را كنار بگذارند و پيروي از عالمان داراي بينش
صحيح و درك عميق از مسائل است اسلامي را بپذيرند
احبار ديروز , احبار امروز
در بررسي موضوع احبار و رهبان كه در قرآن مطرح شده است , اين
سوال اساسي نيز قابل طرح است كه آيا نكوهش آنان , « اختصاص » به همان
اشخاص داشته , و اين نقدها جنبه « شخصي » دارد و يا « سبك و رويه » احبار
مورد نقد و اعتراض قرار گرفته و آن روش ها , از هيچ عالمي , ـ هرچند
مسلمان ـ پذيرفتني نيست , و هر كس كه آن راه را ادامه دهد , استحقاق همان
مواخذه ها را دارد
روشن است كه هيچ انسان خردمندي , نمي تواند اين احتمال را بپذيرد
كه « احبار » چون مسلمان نبودند , رفتارناپسندشان , محكوم شده است , و لذا
براي روحانيون مسلمان , اين گونه رفتارها مجاز است ! عموم مفسران , اين
آيات را صرفا يك « ماجراي تاريخي » تلقي نكرده و آن را در محدوده تنگ
علماي يهود و مسيحي درگذشته , مورد بررسي قرار نداده اند , آنان اين گونه
آيات را از منظر « آسيب شناسي علماي دين » مورد بررسي قرار داده اند.
آشكارتر و روشن تر , بيانات ائمه عليهم السلام است كه از اين آيات براي
محكوميت « آن روش ها و شيوه ها » در ميان امت اسلامي , استفاده شده
است .
در روايت اميرالمومنين آمده است كه خداوند با اين آيه , دوستان خود را
موعظه كرده و به آنان هشدار داده است : « لولاينهاهم الربانيون و الااحبار عن
قولهم الاثم » (وسائل 402,11 )
امام صادق (ع ) فرمود اگر توده هاي مردم مسلمان , همان شيوه هاي احبار را
در ميان علماي خود ديدند , حق تبعيت و پيروي از آنان را ندارند و مشمول
همان مواخذه ها خواهند بود.
... و كذلك عوام امتنا اذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظاهر
والعصيبه الشديده و التكالب علي حكام الدنيا و حرامها
واهلاك من يتعصبون عليه ... فمن قلد من عوامنا مثل
هولاالفقها , فهم مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقه
فقائهم (احتجاج 263,2 )
اميرالمومنين در يكي از خطبه هاي خود , پس از حمد و ثناي الهي فرمود :
امت هاي گذشته , به اين دليل هلاك شدند كه با رواج معصيت در ميان آنها ,
احبار و ربانيون , نهي از منكر نكردند , پس شما هوشيار باشيد و به وظيفه امر
به معروف و نهي از منكر عمل نمائيد . (نورالثقلين 649,1 )
امام باقر(ع ) پس از آنكه طلاق برخلاف سنت را باطل دانست , در انجام
اين وظيفه در بيان احكام الهي به اين آيه استناد فرمود : « لان الله عزوجل
يقول : لولاينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم واكلهم السحت »
(همان )
اين گونه استنادات كه در روايات متعددي بچشم مي خورد , نشان
مي دهد كه با موضوع « نقد احبار » نبايد به مثابه نقد يك « حادثه تاريخي »
نگريست و آن را متعلق به گذشته دانست . بلكه ما مي توانيم بر اساس نگرش
قرآن در باره اين موضوع , به تبيين درست « جايگاه روحانيت » در جامعه
اسلامي پرداخته و بر مقياس آن الگوي رابطه « مقبول » و « مردود » از پيوند
توده هاي مردم با عالمان دين را ترسيم نمائيم . به نظر مي رسد اين مساله ,
شايسته پژوهشي مستقل است كه متاسفانه تاكنون جاي آن خالي است .
اين مقاله را باذكر خيري از شهيد آيت الله بهشتي بپايان مي بريم كه در
مقاله « روحانيت در اسلام ودر ميان مسلمين » به مسائل مورد نظر اين مقاله
پرداخته است :
آيات قرآن , به خصوص آن قسمت كه مربوط به روحانيون
يهودي و مسيحي است و روايات ما راه را به روي سوداگران
زهد فروش ياعلم فروش كه بخواهند علم دين و تظاهر به تقوي
را وسيله كسب مال و شهرت و تفوق بر مردم ديگر قرار دهند ,
بسته است , ولي ضامن اجراي هر طرح صحيح در هر زمان و
مكان , بيداري افكار عمومي و مراقبت همگاني است , به همين
جهت نخستين قدم براي مبارزه با اين انحرافات آن است كه
حقايق اسلامي به همان صورت كه پيشوايان الهي گفته اند , بي
پرده و صريح براي عموم گفته شود... به جرات مي توان گفت كه
اگر مردم در باره روحاني و وظايف و مشخصات و شرايط او به
اشتباه مي روند , علت آن فقط كوتاهي و مسامحه آنها در
اينگونه امور است .
چه بسيارند كساني كه با « با سر در كتاب فرو بردن » و « روي به
محراب » داشتن , عمر خود را سپري كرده اند و از علم و تقواي
فراواني بهره مند شده اند ولي به دليل آنكه تحليل درستي از
موقعيت مسلمانان ونيز نقشه هاي دشمنان ندارند , در مواقع
حساس و بحراني « سكوت » اختيار مي كنند و اعتنائي به مسائل
مهم جوامع اسلامي ندارند. آيا قابل قبول است كه چنين
افرادي هر چند معذور , در جايگاه هدايت و زعامت ديني قرار
گيرند
اگر ديگران به بهانه « جهل به وظيفه » يا عدم آگاهي از
شيوه هاي صحيح برخورد , خود را معذور بدانند , عالمان ديني
چه عذري مي توانند داشته باشند آنان هرگز نمي توانند
سكوت خود را در برابر صحنه هاي ظلم و بيداد باعذر « جهالت
وناداني » موجه جلوه داده خود را تبرئه كنند.
طاغوت باوري روحانيون يهود و مسيحي در
موضعگيري هاي اجتماعي و سياسي آنان , خود را نشان ميدهد
يكي از نشانه هاي اين بيماري خطرناك , سكوت در برابر
قدرتهاي شيطاني و بي تفاوتي در برابر صحنه هاي ستم و فساد
است .
شهيد بهشتي : آيات قرآن , به خصوص آن قسمت كه مربوط
به روحانيون يهودي و مسيحي است و روايات , راه را به روي
سوداگران زهد فروش يا علم فروش كه بخواهند علم دين و
تظاهر به تقوا را وسيله كسب مال و شهرت و تفوق بر مردم ديگر
قرار دهند , بسته است .

|