روزنامه جمهوري اسلامي 16/09/1383 صفحه حوزه
چرا ابحبار محكوم شده اند


آخرين قسمت
يادآوري
در قرآن كريم , آياتي وجود دارد كه به صراحت احبار , رهبان و ربانيون را مورد نقد و اعتراض قرار داده است . در اين نقدها , زمينه هاي انحراف عالم ديني مطرح شده است كه علاوه بر هشدار به روحانيون , حساسيت توده هاي مردم را نيز برمي انگيزد و آنان را به مراقبت جدي از پيشوايان معنوي خود فرا مي خواند.
نقدهاي قرآني , در سه بخش « نقد فرهنگي » , « نقد اقتصادي » و « نقد سياسي » ارائه شده است . در قسمت اول اين مقاله نقدهاي فرهنگي و اقتصادي مطرح گرديد و در اين قسمت , عملكرد احبار از نظر سياسي مورد نقد و اعتراض قرار گرفته است .
نقد سوم ; طاغوت باوري
اعتراض ديگر قرآن به احبار و رهبان آن است كه چرا « طاغوت زده » اند چرا به سران كفر و شرك گرايش دارند و چرا مطابق خواست آنان موضع گيري مي كنند
الم ترالي الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يومنون بالجبت والطاغوت و يقولون للذين كفروا هولا اهدي من الذين امنوا سبلا (51 نسا)
در اين نقد و اعتراض , روش احبار و رهبان فراتر از « گرايش و تمايل » به طاغوت , معرفي شده است , بلكه از ايشان به عنوان كساني كه به طاغوت « ايمان » آورده اند و باور به طاغوت دلهايشان را تسخير كرده است , ياد شده و علاوه بر اينها به يكي از علائم اين باور , اشاره شده است كه « مشركان » را بر مومنان « ترجيح » داده و راه و رسم كفار را به حقيقت نزديك تر مي دانند! شگفت آور است كسي كه داعيه علم دين و زعامت ديني دارد , به دشمنان دين چنان نزديك مي شود و به آنان چنان اعتماد مي كند كه حاضر است , مومنان را در برابر آنان ناديده انگارد! اگرچه طاغوت زدگي با ايمان به خدا , ذاتا ناسازگار است ـ فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقي ـ از اين رو هيچ دينداري نمي تواند مومن به طاغوت باشد , ولي اين دوگانگي كه در ادعا و رفتار روحانيون رخ مي دهد شگفت آورتر , و از طاغوت پرستي ديگران , به مراتب زشت تر است چرا كه با علم و آگاهي بدان تن داده اند :
فان ايمان علما الكتاب بالجبت و الطاغوت ـ و قدبين لهم الكتاب امرهما ـ اشنع و افظع (الميزان 375,4 )
در كتابهاي تفسير , حديث و تاريخ , آمده است كه جريان ترجيح مشركان بر مومنان كه در اين آيه آمده اشاره به ماجراي امثال كعب بن اشرف (عالم يهودي ) دارد كه در مدينه حاضر به همزيستي با رسول خدا و مسلمانان نبود , ولذا روي به مكه آورد و زندگي با مشركان را ترجيح داد , او در پاسخ به مشركان كه پرسيدند : آيا آئين ما بهتر است يا دين مسلمانان گفت : آئين شما بهتر و باسابقه تر است .
طاغوت باوري روحانيون يهود و مسيحي در موضع گيري هاي اجتماعي و سياسي آنان , خود را نشان مي دهد و علائم و آثار آن , در رفتارشان آشكار مي شود. يكي از نشانه هاي اين بيماري خطرناك , « سكوت » در برابر قدرتهاي شيطاني و « بي تفاوتي » در برابر صحنه هاي ستم و فساد است . در قرآن « احبار و رهبان » به دليل مدارا كردن با عوامل فساد و تباهي , مورد مواخذه قرار گرفته اند :
لولاينهيهم الربانيون والاحبار عن قلولهم الاثم واكلهم السحت لبئس ماكانوا يصنعون (63 مائده )
اين گونه آيات گواه آن است كه گاه « عالم ديني » به شدت از « تعهد ديني » فاصله مي گيرد , و نبايد بين اين دو مقوله « ملازمه » اي قائل شد. بي تعهدي عالم ديني , در نوع برخوردش با گروههاي منحرف و جريانات فاسد , نمايان مي شود , و اگرچه برخورد با اينگونه انحرافات و مفاسد , ـ قول اثم و اكل سحت ـ يك وظيفه عمومي است , ولي اگر ديگران به بهانه « جهل به وظيفه » يا عدم آگاهي از شيوه هاي صحيح برخورد , خود را معذور بدانند , « عالمان ديني » چه عذري مي توانند داشته باشند آنان هرگز نمي توانند سكوت خود را در برابر صحنه هاي ظلم و بيداد , با عذر « جهالت و ناداني » موجه جلوه داده و خود را تبرئه كنند.
از اين رو , عتاب مستقيما و به صورت خاص متوجه آنهاست : « لولاينهيهم الربانيون والاحبار »
زمخشري كه در شناخت رموز زبان عرب , سرآمد است قسم مي خورد كه شنيدن اين آيه , عقل هوش را از انسان مي گيرد! , چه اينكه از ابن عباس نيز نقل شده است كه مي گفت اين آيه , تندترين آيه قرآن است ! (كشاف 654,1 )
عوامل سكوت و بي تفاوتي احبار
درباره مسامحه و مداراي احبار و رهبان , اين سئوال قابل طرح است كه چرا علماي دين كه به مسئوليت خود در برابر مفاسد و فجايع , آگاهي دارند , به سكوت و بي تفاوتي رو مي آورند و در رديف تماشاچيان قرار مي گيرند
عامل اول اين سستي و سكوت , « وابستگي مالي » است , ارتزاق از دست مردم و بخصوص زراندوزان لاابالي , غالبا به تعلقاتي مي انجامد كه در هنگام مبارزه با انحرافات و كج روي ها , عالم ديني را با مخدور مواجه مي سازد. اين تعلقات , گاه به آنجا مي رسد كه عالم عوام زده , همه حركات خود را براساس گرايش ديگران , تنظيم مي كند و دائما « ملاحظه » آنها را مي نمايد تا مبادا كسي از او فاصله نگيرد. در اين شرايط مقلدان و تابعان , در حقيقت نقش مقلد و متبوع را ايفا مي كنند و به عكس , مقلدان كه عزم و اراده را از دست داده اند , قلاده پيروي از ديگران را بر گردن مي نهند! يعني « پيروي جاهل از عالم » , جاي خود را به « پيروي عالم از جاهل » مي دهد و سررشته امور عالمان , به دست كساني مي افتد كه از شايستگي علمي و عملي لازم برخوردار نيستند.
در روايتي كه ذيل همان آيه سوره مائده وارد شده است . اميرالمومنين علت بي تفاوتي احبار در برابر فساد تبهكاران را « چشم داشت » احبار به مال و ثروت آنها , دانسته اند :
كانوايرون من الظلمه المنكر والفساد فلاينهوهم عن ذلك رغبه فيما كانواينالون منهم (وسائل 402,11 )
استاد مطهري , در مقاله « مشكل اساسي در سازمان روحانيت » , باهوشياري ودليري , به طرح و بررسي اين مشكل پرداخته و عوام زدگي را عامل « فلج كننده » جامعه روحانيت معرفي نموده كه به مراتب از سيل زدگي , مار و عقرب زدگي , بالاتر و خطرناك تر است .
در آن مقاله , هرچند اين موضوع , به شكل گسترده تري مورد توجه قرار گرفته , ولي بهرحال نمي توان انكار كرد و كه بين « دست » و « زبان » پيوند وثيقي وجود دارد و غالبا « دستي » كه با بذل و اعطا به « فراتري » ارتقا مي يابد , « زباني » را از اخذ كننده , كه به « فروتري » ساقط شده , سلب مي كند و كسي كه نگاهش به « دست گشودن » ديگري است , چاره اي جز « لب فرو بستن » ندارد.
دومين عامل سستي و سكوت اجبار , « ترس و وحشت » آنان از ظلمه است كه به « ضعف روحيشان » مربوط مي شود. اميرالمومنين در ادامه همان حديث فرموده است :
« ... فلا ينهو نهم عن ذلك رهبه ممايحذرون »
در سخنراني تاريخي امام حسين (ع ) كه علماي امت مورد توبيخ قرارگرفته و به دليل مسامحه و مجامله با ستمگران و قلدران , مواخذه شده اند : 1 ـ وانتم بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون ـ امام از علما كه قدرت را به ظالمان واگذار كرده و كارها را به آنها سپرده اند و خود , از صحنه كناره گيري كرده اند , شكايت مي كند :
« ولكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم و اسلمتم امورالله في ايديهم »
امام (ع ) علت اين سستي و عزلت را « ترس و وحشت آنان از مقابله با جباران » مي داند , چرا كه اگر علماي امت , جرات و جسارت اقدام داشته باشند و از خطرات نهراسند , نابكاران , بر سرنوشت جامعه اسلامي , مسلط نمي شوند :
« سلطهم علي ذلك , فراركم من الموت واعجابكم بالحياه التي هي مفارقكم » (تحف العقول ص 171 )
سيد جمال الدين اسدآبادي در بررسي هاي خود در باره جوامع اسلامي , به درستي دريافته بود كه « ترس » مانع بزرگ تجديد عظمت امت مسلمان و عامل اساسي نكبت و ذلت است . زيرا « جبن » توان مقاومت را ازيك ملت زنده سلب مي كند و او را در برابر عوامل مهاجم , به تسليم وامي داردو... به علاوه سيد به درستي درك مي كرد كه تا وقتي علما دين , بر اثر جبن , حضور در صحنه مقاومت و پايداري راترك مي كنند , از توده هاي مردم , توقع جرات و شجاعت نمي توان داشت . لذا در « گام نخست » بايد عالمان در ميدان دفاع از دين وارد شوند و عافيت طلبي را از خود طرد نموده و « تقاعد » و « تباطو » را كنار بگذارند , و سپس مردم را با همراهي و حضور فرا خوانند. سيدجمال در نشريه « العروه الوثقي » در طرح اين بحث , از اين آيه الهام مي گيرد :
الم ترالي الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموالصلوه واتوالزكوه فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشيه الله او اسد خشيه , و قالوا ربنا لم كتبت عليناالقتال لولااخرتنا الي اجل قريب .
سيدجمال , از اين آيه استفاده مي كند كه « جبن » با « ايمان » منافات دارد و در اينجاكه از ايمان برخوردار نيستند معرفي شده اند. مفاد آيه آن است كه نماز و زكاه براي ايمان كافي نيست و اينگونه اعمال مي تواند از سوي منافقان هم تكرار شود. بلكه قرآن , « يگانه دليل » ايمان را « آمادگي براي جانفشاني » در راه اعتلاي حق و عدل مي داند و براي كساني كه از اين روحيه برخوردار نيستند , اعمال باارزش ديگري , نمي پذيرد . (العروه الوثقي 145 )
علاوه بر دو عامل « طمع » و « ترس » , عوامل ديگري نيز در سستي و سكوت احبار مي تواند موثر باشد و عالم ديني را به سازش با طاغيان وادار سازد.و « جهل و ناداني » , از شايع ترين اين عوامل در ميان « عالمان متدين و متعهد » است . چه بسيار كساني كه با « سردر كتاب فرو بردن » و « روي به محراب » داشتن و عمرخود را سپري كرده اند , و از علم و تقواي فراواني , بهره مندي شده اند , ولي به دليل آنكه تحليل درستي از موقعيت مسلمانان و نيزنقشه هاي دشمنان ندارند , در مواقع حساس و بحراني , « سكوت » اختيار مي كنند و اعتنائي به مسائل مهم جوامع اسلامي ندارند. آيا قابل قبول است كه چنين افرادي ـ هر چند معذور ـ در جايگاه هدايت و زعامت ديني قرار گيرند
آيا مي توان توقع داشت كه آنان راههاي رهائي را فرا راه مريدان خود گشوده و شيوه هاي غلبه بر دشمنان متجاوز را به مسلمانان مظلوم بياموزند.
آيا وظيفه ديني و تعهد اسلامي اقتضا نمي كند كه :
1 ـ چنين علمائي كه در تشخيص مسائل و مصالح جامعه , از بصيرت واطلاع لازم برخوردار نيستند و اساسا نمي خواهند مسئوليت هدايت خلق را در عرصه هاي اجتماعي و سياسي , برعهده داشته باشند , به صراحت اين مطلب را بيان نموده و تا لبان خود را از بلاتكليفي نجات دهند آيا قرار گرفتن درشان و موقعيتي كه شخص خود را مهيا و مستعد براي آن نمي بيند و يا نمي تواند به لوازم آن تن دهد , رواست آيا روش فقيه بزرگ سيد محمد فشاركي صحيح است كه پس از ارتحال ميرزاي شيرازي , از زعامت پرهيز كرد به دليل آنكه اطلاع كافي از مسائلي سياسي و اوضاع زمان نداشت , يا روش كساني كه بر عكس عمل مي كنند سخن ماندگار فشاركي اين بود كه :
اني لست اهلا لذلك لائن الرياسته تحتاج الي امور غيرالفقه والاحكام من السياسات و معرفه مواقع الامور (فوائدالرضويه )
2 ـ حضراتي كه در نقش واسطه و معرف , علماي طراز اول را براي منصب زعامت ديني , به مردم معرفي كنند و در بيانيه ها و يا ارشادات شفاهي خود , چهره هاي شاخص را نشان مي دهند , آيا نبايد محدوده شايستگي و صلاحيت آنان را نيز اعلام نموده و توضيح دهند كه « آقا » در « چه مسائلي » محل رجوع قرار مي گيرد آيا معرفي « مطلق » يا « مبهم » كه متضمن اغرا به جهل است , رواست
3 ـ مردم عاقل و فهيم « محدوده جايز » تقليد در احكام را تشخيص داده و در تشخيص موضوعات و رخدادها تبعيت از عالماني كه بصيرت در « حوادث واقعه » ندارند را كنار بگذارند و پيروي از عالمان داراي بينش صحيح و درك عميق از مسائل است اسلامي را بپذيرند
احبار ديروز , احبار امروز
در بررسي موضوع احبار و رهبان كه در قرآن مطرح شده است , اين سوال اساسي نيز قابل طرح است كه آيا نكوهش آنان , « اختصاص » به همان اشخاص داشته , و اين نقدها جنبه « شخصي » دارد و يا « سبك و رويه » احبار مورد نقد و اعتراض قرار گرفته و آن روش ها , از هيچ عالمي , ـ هرچند مسلمان ـ پذيرفتني نيست , و هر كس كه آن راه را ادامه دهد , استحقاق همان مواخذه ها را دارد
روشن است كه هيچ انسان خردمندي , نمي تواند اين احتمال را بپذيرد كه « احبار » چون مسلمان نبودند , رفتارناپسندشان , محكوم شده است , و لذا براي روحانيون مسلمان , اين گونه رفتارها مجاز است ! عموم مفسران , اين آيات را صرفا يك « ماجراي تاريخي » تلقي نكرده و آن را در محدوده تنگ علماي يهود و مسيحي درگذشته , مورد بررسي قرار نداده اند , آنان اين گونه آيات را از منظر « آسيب شناسي علماي دين » مورد بررسي قرار داده اند. آشكارتر و روشن تر , بيانات ائمه عليهم السلام است كه از اين آيات براي محكوميت « آن روش ها و شيوه ها » در ميان امت اسلامي , استفاده شده است .
در روايت اميرالمومنين آمده است كه خداوند با اين آيه , دوستان خود را موعظه كرده و به آنان هشدار داده است : « لولاينهاهم الربانيون و الااحبار عن قولهم الاثم » (وسائل 402,11 )
امام صادق (ع ) فرمود اگر توده هاي مردم مسلمان , همان شيوه هاي احبار را در ميان علماي خود ديدند , حق تبعيت و پيروي از آنان را ندارند و مشمول همان مواخذه ها خواهند بود.
... و كذلك عوام امتنا اذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظاهر والعصيبه الشديده و التكالب علي حكام الدنيا و حرامها واهلاك من يتعصبون عليه ... فمن قلد من عوامنا مثل هولاالفقها , فهم مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقه فقائهم (احتجاج 263,2 )
اميرالمومنين در يكي از خطبه هاي خود , پس از حمد و ثناي الهي فرمود : امت هاي گذشته , به اين دليل هلاك شدند كه با رواج معصيت در ميان آنها , احبار و ربانيون , نهي از منكر نكردند , پس شما هوشيار باشيد و به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر عمل نمائيد . (نورالثقلين 649,1 )
امام باقر(ع ) پس از آنكه طلاق برخلاف سنت را باطل دانست , در انجام اين وظيفه در بيان احكام الهي به اين آيه استناد فرمود : « لان الله عزوجل يقول : لولاينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم واكلهم السحت » (همان )
اين گونه استنادات كه در روايات متعددي بچشم مي خورد , نشان مي دهد كه با موضوع « نقد احبار » نبايد به مثابه نقد يك « حادثه تاريخي » نگريست و آن را متعلق به گذشته دانست . بلكه ما مي توانيم بر اساس نگرش قرآن در باره اين موضوع , به تبيين درست « جايگاه روحانيت » در جامعه اسلامي پرداخته و بر مقياس آن الگوي رابطه « مقبول » و « مردود » از پيوند توده هاي مردم با عالمان دين را ترسيم نمائيم . به نظر مي رسد اين مساله , شايسته پژوهشي مستقل است كه متاسفانه تاكنون جاي آن خالي است .
اين مقاله را باذكر خيري از شهيد آيت الله بهشتي بپايان مي بريم كه در مقاله « روحانيت در اسلام ودر ميان مسلمين » به مسائل مورد نظر اين مقاله پرداخته است :
آيات قرآن , به خصوص آن قسمت كه مربوط به روحانيون يهودي و مسيحي است و روايات ما راه را به روي سوداگران زهد فروش ياعلم فروش كه بخواهند علم دين و تظاهر به تقوي را وسيله كسب مال و شهرت و تفوق بر مردم ديگر قرار دهند , بسته است , ولي ضامن اجراي هر طرح صحيح در هر زمان و مكان , بيداري افكار عمومي و مراقبت همگاني است , به همين جهت نخستين قدم براي مبارزه با اين انحرافات آن است كه حقايق اسلامي به همان صورت كه پيشوايان الهي گفته اند , بي پرده و صريح براي عموم گفته شود... به جرات مي توان گفت كه اگر مردم در باره روحاني و وظايف و مشخصات و شرايط او به اشتباه مي روند , علت آن فقط كوتاهي و مسامحه آنها در اينگونه امور است .
چه بسيارند كساني كه با « با سر در كتاب فرو بردن » و « روي به محراب » داشتن , عمر خود را سپري كرده اند و از علم و تقواي فراواني بهره مند شده اند ولي به دليل آنكه تحليل درستي از موقعيت مسلمانان ونيز نقشه هاي دشمنان ندارند , در مواقع حساس و بحراني « سكوت » اختيار مي كنند و اعتنائي به مسائل مهم جوامع اسلامي ندارند. آيا قابل قبول است كه چنين افرادي هر چند معذور , در جايگاه هدايت و زعامت ديني قرار گيرند
اگر ديگران به بهانه « جهل به وظيفه » يا عدم آگاهي از شيوه هاي صحيح برخورد , خود را معذور بدانند , عالمان ديني چه عذري مي توانند داشته باشند آنان هرگز نمي توانند سكوت خود را در برابر صحنه هاي ظلم و بيداد باعذر « جهالت وناداني » موجه جلوه داده خود را تبرئه كنند.
طاغوت باوري روحانيون يهود و مسيحي در موضعگيري هاي اجتماعي و سياسي آنان , خود را نشان ميدهد يكي از نشانه هاي اين بيماري خطرناك , سكوت در برابر قدرتهاي شيطاني و بي تفاوتي در برابر صحنه هاي ستم و فساد است .
شهيد بهشتي : آيات قرآن , به خصوص آن قسمت كه مربوط به روحانيون يهودي و مسيحي است و روايات , راه را به روي سوداگران زهد فروش يا علم فروش كه بخواهند علم دين و تظاهر به تقوا را وسيله كسب مال و شهرت و تفوق بر مردم ديگر قرار دهند , بسته است .