روزنامه جمهوري اسلامي 15/09/1383 صفحه عقيدتي

* زبان , آئينه تمام نماي روح انسان
بازهم او را ثنا مي گويي !
استفتائات
تقليد(3 )
زبان , آئينه تمام نماي روح انسان




مريم رزاقي
نعمت بيان از مهمترين و شگفت انگيزترين نعمتها و مواهب الهي است كه آسايش و آرامش و پيشرفت و تكامل انسانها رابطه بسيار نزديكي با آن دارد. بطوريكه مولاي متقيان حضرت علي (ع ) مي فرمايند : « اگر زبان نبود انسان چه بود چيزي جز يك مجسمه يا حيوان رها شده در بيابان » زبان در بين همه اعضا و جوارح آدمي , با بيشترين آفت روبرو و دست به گريبان است . و به تعبير ديگر بسياري از آفات و امراض نفساني , مستقيم و غيرمستقيم , به زبان مربوط مي شود , در اين ميان بيماري هاي دروني انسان به شكل هاي گوناگون در زبان آدمي جلوه گر شده , خودنمايي مي كنند. خلاصه اينكه زبان يكي از آفريده هاي بزرگ الهي و از لطائف و شگفتيهاي صنعت ذات اقدس الله است كه حجمش كوچك و طاعت و جرمش بزرگ است , چرا كه كفر و ايمان , با شهادت زبان شناخته مي شود.
رذائل و فضائل زبان
بديهي است كه در بند كشيدن زبان و مراقبت از آن محتاج مجاهدت و صيانت مستمر مي باشد. زيرا با اندكي چرخش همراه با غفلت سخن ناروا بر زبان جاري مي شود , براي همين دوري جستن از آسيب ها و مصيبت هايي كه زبان فراوان به بار مي آورد و پرهيز از دام ها و دام گستريهاي شيطان را مشكل مي سازد.
علي (ع ) در مورد نقش و جايگاه زبان در تكميل ايمان انسان مي فرمايد : « ايمان بنده كامل و درست نمي شود مگر آنگاه كه دل او درست گردد و دل او درست نمي شود مگر هنگامي كه زبان او درست شده باشد » (1 )
غيبت , تهمت و افترا , دروغ و اقسام آن (سخن دروغ , سوگند دروغ , شهادت دروغ , وعده دروغ ) فحش و بدزباني , نفاق و دو زباني بويژه تملق و چاپلوسي پاره اي از معضلات اخلاقي هستند كه مظهر آنها زبان است و بدون شك پرداختن به آنها , در به سامان رساندن اخلاق جامعه بويژه در شرايط اجتماعي كنوني ما امري ضروري و مفيد است .
به طوركلي گناهاني كه آدمي بوسيله زبان مرتكب مي شود دوگونه اند :
1 ـ گناهاني كه بيشتر مفسده اخلاقي براي شخص گناهكار دارد و حكايت از اختلال روحي و پلشتي باطني او مي كند.اگرچه خسارت هاي اجتماعي نيز دارد و ليكن خسارت اخلاقي آن مهم تر است .
2 ـ گناهاني كه علاوه بر فساد اخلاقي كه براي گوينده دارد , نابسامانيهاي اجتماعي نيز دارد كه رواج آنها موجب خسارت هاي جبران ناپذير اجتماعي است مانند. دروغ , غيبت , تهمت و افترا.
بنابر اين ساده ترين راه پيشگيري از آلودگي به گناهاني كه از آفات زبان بشمار مي آيد رعايت سكوت و كم حرفي است .علي (ع ) در اين زمينه سخن گوهرباري دارند كه مي فرمايند : « سكوت لباس وقار برتو مي پوشاندو مشكل عذرخواهي را از تو برمي دارد » .
امام رضا (ع ) نيز مي فرمايند : « سكوت نه تنها از اسباب علم و دانش است بلكه راهنما به سوي هر خير و نيكي است , سكوت دري از درهاي دانش است , سكوت محبت مي آوردو دليل و راهنماي همه خيرات است . »
اينكه مي فرمايند : سكوت محبت مي آورد به خاطراينست كه بسياري از رنجها و عداوتها از نيش زبان زدن و تعبيرات نامناسب در باره اشخاص , حاصل مي شود , و سكوت انسان را از آن نجات مي دهد. شخصي كه زياد سخن مي گويد , اشتباهات فراواني داردكه هم از ابهت او مي كاهد و هم او را وادار به عذرخواهي مكرر مي كند. البته بايد گفت كه : هدف از ستايش سكوت در آموزه هاي ديني , بازداشتن انسان از پرگويي و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاي اضافي و غيرضروري است , و گرنه در بسياري از موارد , سخن گفتن واجب و لب فروبستن و سكوت حرام مسلم است . چرا كه يكي از بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن زبان گويا و قدرت بر تكلم است . امر به معروف و نهي از منكر , تعليم علوم , ارشاد جاهل و تنبيه غافل و مجرم و راهنمايي به سري حق و عدالت و بسياري از شئون تعليم وتربيت به وسيله زبان انجام مي گيرد. بنابر اين بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين مساله شديدا پرهيز كرد.
بعنوان نمونه افشاي احسان ديگران و تحسين آنها باعث گسترش شايسته كاري مي شود.
چشم پوشي از خوبيها و ناسپاسي از نيكوكاران نيز موجب دلسردي انسانهاي نيكوكار و مانع انجام هر كار خيري مي شود. همچنين عدم افشاي عيوب ديگران نيز منجر به افزايش محبت و اصلاح زندگي و همزيستي مسالمت آميز مي شود. امام باقر(ع ) مصالح در خور زندگي دنيا را در دو كلمه گردآوري كرده و فرموده است : « اصلاح زندگي و همزيستي و سازگاري مردم با يكديگر پيمانه اي پراست كه دوسومش هوشمندي و يك سومش ناديده گرفتن (چشم پوشي خطاي ديگران ) است » .
همه عيب خلق ديدن نه مروت است و مردي
نگهي به خويشتن كن كه همه گناه داري
البته ستايش و افشاي خوبيها و نيكيهاي ديگران نبايد به تملق و چاپلوسي , و كم گويي در مورد نيكيهاي آنان به حسادت منجر شود , چنانچه حضرت علي (ع ) نيز فرموده اند : « ستايش بيش از اندازه چاپلوسي وكمتر از حد شايستگي , درماندگي و يا حسد است »
به هر حال اهميت سكوت و صحت و تاثير آن در تهذيب نفوس واخلاق در واقع يكي از طرق اساسي براي پيشگيري از آفات زبان است , چرا كه زبان مهمترين كليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق است و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقي و انحراف آن سبب انواع انحرافات است . بنابر اين بحث اصلاح زبان بحثي فراتر از مساله سكوت مي باشد. و اصلاح زبان از آنجا اهميت فوق العاده در بحثهاي اخلاقي به خودگرفته كه زبان ترحمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيت انسان و مهمترين دريچه روح است .
از اينرو همواره علماي اخلاق اهميت خاصي براي اصلاح زبان قائل بوده و هستند و اصلاح آنرا گام مهمي براي تقويت فضائل اخلاق وتكامل روح مي شمرند. زبان وظائف سنگين برعهده داردكه برعهده هيچيك از اعضا بدن نيست . علاوه بر اين كه كمك موثري در بلع غذا مي كند و در جويدن نقش مهمي دارد و مرتبا لمقه غذا را به زير چكش دندانها مي برد , ولي به قدري اينكار ماهرانه انجام مي گيرد كه خود را از ضربات دندانهادور نگه مي دارد در حاليكه دائما در كنار و چسبيده به آن است , گاهي به ندرت در اثر شتاب و عجله نارواي هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم و اين عضو بسيار ظريف و حساس و آسيب پذير آزرده شده و فهميده ايم كه اگر آن مهارت فوق العاده در زبان نبود كه خود را از ضربات دندانهاحفظ كند همه روزه چه بر سر ما مي آمد , اضافه به اين بعد از خوردن غذا فضاي دهان ودندانهارا كاملا جاروب و تميز مي كند , ولي از همه مهمتر مساله سخن گفتن است كه با حركات بسيار سريع و منظم و پي در پي و جست و خيز زبان در جهات ششگانه انجام مي گيرد. به هر حال اگر از اين جسم ظريف و حساس وكوچك به نحو احسن استفاده شود به طوريكه از هرگونه افراط و تفريط به دور مانده , جان و روح انسان نيز سالم و عاري از هرگونه آلودگي مي شود. چرا كه زبان آئينه تمام نماي روح آدمي است . به قول مولا علي (ع ) : « سخن مانند داروست اندكش مفيد و كثيرش قاتل است » (2 ) اگر انسان پيش از آنكه شروع به سخن گفتن نمايد در محتوا و انگيزه و نتيجه سخنان خود كمي بينديشد بسياري از لغرشهاي زبان و گناهان مربوط به آن از او دور مي شود. علي (ع ) مي فرمايد : « اگر دوست داري از سلامت نفس برخوردارشوي و عيوب و كاستيهايت پوشيده بماند , كمتر سخن بگوي و بيشتر خاموش باش تا فكر قوي و قلب نوراني گردد » (3 ) بنابر اين هيچ موجود يا معدومي نيست مگر اينكه زبان از آن سخن مي گويد و به اثبات يا نفي آن مي پردازد , زيرا هرچه را علم شامل مي شود زبان به حق يا باطل سخن مي گويد و اين خاصيت درديگر اعضا يافت نمي شود , زيرا چشم جز رنگها و شكلها و گوش جز اصوات , دست جز اجسام را نمي يابد و همچنين ديگر اعضا , ولي ميدان جولان زبان وسيع و پهناور است و محدوديتي ندارد , و مجال آنرا حدو نهايتي نيست . كه در خوبيها ميدان وسيعي دارد و در بديها دامني گسترده , پس هركه عنان زبان را رها ساخت شيطان او را به هر ميداني خواهد كشاند. پس كسي از شر زبان نجات نمي يابد مگر اينكه آنرا به لجام شرع مقيد سازد , و جز در آنچه سود دنيوي و اخروي دارد , آزادش نگذاريد , به هر حال شناسايي جاهايي كه آزاد گذاشتن زبان در آنها پسنديده و ستوده , يا ناپسند و نكوهيده است , بسيار دشوار مي باشد. به همين دليل چه در زندگي خصوصي و چه در اجتماع همه ما شاهد مفاسدي كه زاييده عدم استفاده صحيح از زبان است , هستيم و از وجود اين مفاسد در رنج و ملال و عذابيم . در همين ارتباط يعني همبستگي سقوط ارزشهاي اخلاقي و اصولي عالي انساني , اميرالمومنين درباره گروههايي از مردم حق گريز فرموده اند : « مردم براي دروغ با هم دوستي مي كنند و بر سر صدق و راستي با يكديگر دشمني مي ورزند. راستي , كاستي گيرد و دروغ شايع و بسيار گردد. به زبان اظهار دوستي مي كنند به دل با يكديگر دشمني مي ورزند مردم از اين كه فسق و فجور به آنها نسبت داده شود مباهات مي كنند و از پاكدامني در شگفت مي شوند و اسلام در دست اينها به پوستيني مي ماند كه وارونه به تن مي شود . » (4 )
اسلام ديني ست پويا و پرچاذبه وزيبا و جامعه اسلامي در پرتو آن لبريز از عشق و شور و سرشار از لطافت و گرمي محبت , و دريغا اگر به مثابه پوستيني وارونه جلوه دهند , زيبايي و جاذبه و لطافتش را از آن باز ستانند و چهره اي وحشتناك و خشن از آن بسازند , چه ستمي نابخشودني را كه در باره اين آئين محبت و رحمت روا داشته اند , خير و صلاح جامعه ديني در آن است كه حاكمان و زمامداران و مديران آن در هر نهادي كه هستند , محيط كاري و قلمرو مسوليت خود را براي شنيدن وكار بستن نقد ناقدان دانا و نصحيت ناصحان دلسوز , مساعد كنند و با گرمي و عشق و شوق از نعمت وجود آنها در جامعه ديني استقبال كنند تاجامعه را با تملق متملقان دروغ پرداز و زبان بازيهاي منافقان سوداگر و دين به دنيا فروش , به كام دشمن نيندازند. امام صادق در اين ارتباط مي فرمايند : « كسي كه از قلبي پندگيرو نفسي كنترل كننده برخوردار نيست و همراهي ارشادكننده ندارد , خود را براي تسلط دشمن آماده مي سازد. » در جامعه اي كه حاكمان آن در برابر خداوند و سرنوشت مردم احساس مسئوليت مي كنند و خويشتن را به بازپرسي و نقادي مي سپارند وهيچ كس نه در عمل و نه در كلام و سخن بر قانون برتري ندارد به طوريكه همگان حتي عادي ترين ها نيز مي توانند از رفتارهاي حاكم و اطرافيان او انتقاد كنند و نصيحت مشفقانه خود را بدون اينكه خطري آنان را تهديدكند , ابراز نمايند.در چنين جامعه اي شرايط سياسي و اخلاقي مطلوب براي ابراز عقيده و اظهار نظر فراهم است .علي (ع ) در اين ارتباط مي فرمايند : « كسي كه از نصيحت ناصحان روي برگرداند به آتش حقه و فريب دشمنان مي سوزد » نابودي روحيه صراحت در جامعه اسلامي بستر آغاز ديكتاتوري و زورگويي و قلدري حاكمان ناصالح و ناپرورده مي گردد و اسلام بازيچه اي مي شود در دست اين حاكمان و يك مشت جيره خوار چاپلوس و متملق كه در اطراف آنان دم مي جنبانند و توجيه گر عملكردهاي ناصحيحشان مي شوند.
استبداد و خودكامگي , آفت ويرانگري است كه مجال هرگونه انديشيدن وابراز نظر رااز دانايان و خيرخواهان مي گيرد و به جاي آن زبان مداحان و متملقان و جاهلان رابراي چاپلوسي و رياكاري باز مي گذارد. خداوندا به ما توفيق بده تا زبان خود را از بيهوده گويي و جدال و مرا و خصومت و نزاع و تكلف و لعن كردن و فراخ و شوخي هاي ركيك و زشت و استهزا وعده هاي دروغين , تهمت و افترا , دروغ و بدزباني و كفران و ناسپاسي , امر به منكر و نهي ازمعروف , خودستايي و نشر شايعات بي اساس و اشاعه فحشا , نفاق و دو زباني , تملق و چاپلوسي ... حفظ نمائيم انشاالله .
منابع و ماخذ :
(1 ) نهج البلاغه خطبه 175
(2 ) نهج البلاغه خطبه 184
(3 ) نهج البلاغه خطبه 187
(4 ) نهج البلاغه ابن ميثم خطبه 105
و كتاب هاي مولف :
1 ـ آسيب شناسي زبان , چاپلوسي و تملق آقاي محمد تقي خلجي
2 ـ علم اخلاق اسلام ج دوم حاج مولي مهدي نراقي
« زبان » , ترجمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيت انسان و مهم ترين دريچه روح است . از همين رو علماي اخلاق اهميت خاصي براي آن قائل هستند و اصلاح زبان را گام مهمي براي تقويت فضايل اخلاق و تكامل روح مي شمرند.
خير و صلاح جامعه ديني در آن است كه حاكمان و زمامداران و مديران در هر نهادي كه هستند محيط كار و قلمرو مسئوليت خود را براي شنيدن و به كار بستن نقد ناقدان دانا و نصيحت ناصحان دلسوز مساعد كنند و با گرمي و عشق و شوق از نعمت وجود آنان استقبال نمايند تا به اين وسيله جامعه ديني را با تملق متملقان دروغ پرداز و زبان بازي هاي منافقان و دورويان سوداگر و دين به دنيافروش , به كام دشمن نيندازند.
استبداد و خودكامگي , آفت ويرانگري است كه مجال هرگونه انديشيدن و ابراز نظر را از دانايان و خيرخواهان مي گيرد و به جاي آن زبان مداحان و متملقان و جاهلان را براي چاپلوسي و رياكاري باز مي گذارد.

بازهم او را ثنا مي گويي !


مردي از دوستان اميرالمومنين , با فضيلت و باايمان , متاسفانه از وي لغزشي انجام گرفت و مي بايست حد بر وي جاري گردد.
اميرالمومنين پنجه راستش را بريد , آن را به دست چپ گرفت , قطرات خون مي چكيد و او مي رفت .
ابن الكوا خارجي آشوبگر , خواست از اين جريان به نفع حزب خود و عليه علي (ع ) استفاده كند , با قيافه اي ترحم آميز رفت و گفت : دستت را كي بريد آن مردم پاسخ داد :
« پنجه ام را بريد : سيد جانشينان پيامبران , پيشواي سفيدرويان قيامت , ذيحق ترين مردم نسبت به مومنان , علي بن ابي طالب , امام هدايت ... پيشتاز بسوي بهشتهاي نعمت , مبارز شجاعان , انتقام گيرنده از « جهالت پيشگان » , بخشنده زكات ... رهبر راه رشد و كمال , گوينده گفتار راستين و صواب , شجاع مكي و بزرگوار باوفا » .
ابن الكوا گفت : واي بر تو! دستت را مي برد و اين چنين ثنايش مي گويي
مرد جواب داد : چرا ثنايش نگويم و حال اينكه دوستيش با گوشت و خونم درآميخته است . به خدا سوگند كه نبريد دستم را , جز به خاطر حقي كه خداوند قرار داده است .
(نقل از حكايتها وهدايتها در آثار استادشهيد مرتضي مطهري )

استفتائات
تقليد(3 )


سوال : تقليد از كدام يك از اين دو مرجع رحجان دارد , عالم اعدل , يا عادل اعلم
آيت الله مكارم شيرازي : عادل اعلم مقدم است .
سوال : تقليد از كداميك صحيح است : اعلم عادل يا اعدل عالم
آيت الله صافي , سيستاني , تبريزي و بهجت : اعلم عادل مقدم است .
سوال : اگر چند عالم زنده در يك سطح باشند (از نظر شخص مقلد پس از تحقيق ) آيا شخص مي تواند مسائلي را از يكي و مسائل ديگر را از ديگري و مسائل سومي را نيز از سومي تقليد كند
آيت الله فاضل لنكراني : اگر اعلميت يكي از آنها ثابت يا محتمل نباشد جايز است .
آيت الله صافي گلپايگاني : مانعي ندارد.
آيت الله مكارم شيرازي : تبعيض در تقليد , در صورت تساوي مجتهد مانعي ندارد , ولي درعمل واحد از يك نفر تقليد كند , زيرا در بعضي از موارد مبتلا به اشكال مي شود.
آيت الله خامنه اي : تبعيض در تقليد اشكال ندارد. اگر فرض شود اعلميت هريك از آنان در مسائل كه شخص تقليد مي كند , بنابراحتياط تبعيض واجب است . خصوصا در صورتي كه فتاواي آنان مختلف باشد.
آيت الله ميرزاجواد تبريزي : چنانچه احتمال اعلميت در هر دو مجتهد باشد تبعيض در تقليد به اينكه در بعضي از مسائل از يكي از آنها و در بقيه مسائل از ديگري تقليد كند در صورتي كه علم اجمالي به مخالفت با تكليف پيدا نشود مانعي ندارد , والله العالم
آيت الله نوري همداني : در صورت تساوي مراجع تقليد , تبعيض در تقليد در مسائلي كه هنوز به فتواي مرجعي عمل نكرده باشد جايز است .