
مريم رزاقي
نعمت بيان از مهمترين و شگفت انگيزترين نعمتها و مواهب
الهي است كه آسايش و آرامش و پيشرفت و تكامل انسانها رابطه
بسيار نزديكي با آن دارد. بطوريكه مولاي متقيان حضرت علي (ع )
مي فرمايند : « اگر زبان نبود انسان چه بود چيزي جز يك مجسمه يا
حيوان رها شده در بيابان » زبان در بين همه اعضا و جوارح آدمي , با
بيشترين آفت روبرو و دست به گريبان است . و به تعبير ديگر
بسياري از آفات و امراض نفساني , مستقيم و غيرمستقيم , به زبان
مربوط مي شود , در اين ميان بيماري هاي دروني انسان به شكل هاي
گوناگون در زبان آدمي جلوه گر شده , خودنمايي مي كنند. خلاصه
اينكه زبان يكي از آفريده هاي بزرگ الهي و از لطائف و شگفتيهاي
صنعت ذات اقدس الله است كه حجمش كوچك و طاعت و جرمش
بزرگ است , چرا كه كفر و ايمان , با شهادت زبان شناخته
مي شود.
رذائل و فضائل زبان
بديهي است كه در بند كشيدن زبان و مراقبت از آن محتاج
مجاهدت و صيانت مستمر مي باشد. زيرا با اندكي چرخش همراه با
غفلت سخن ناروا بر زبان جاري مي شود , براي همين دوري جستن
از آسيب ها و مصيبت هايي كه زبان فراوان به بار مي آورد و پرهيز از
دام ها و دام گستريهاي شيطان را مشكل مي سازد.
علي (ع ) در مورد نقش و جايگاه زبان در تكميل ايمان انسان
مي فرمايد : « ايمان بنده كامل و درست نمي شود مگر آنگاه كه دل او
درست گردد و دل او درست نمي شود مگر هنگامي كه زبان او درست
شده باشد » (1 )
غيبت , تهمت و افترا , دروغ و اقسام آن (سخن دروغ , سوگند
دروغ , شهادت دروغ , وعده دروغ ) فحش و بدزباني , نفاق و دو
زباني بويژه تملق و چاپلوسي پاره اي از معضلات اخلاقي هستند كه
مظهر آنها زبان است و بدون شك پرداختن به آنها , در به سامان
رساندن اخلاق جامعه بويژه در شرايط اجتماعي كنوني ما امري
ضروري و مفيد است .
به طوركلي گناهاني كه آدمي بوسيله زبان مرتكب مي شود
دوگونه اند :
1 ـ گناهاني كه بيشتر مفسده اخلاقي براي شخص گناهكار دارد و
حكايت از اختلال روحي و پلشتي باطني او مي كند.اگرچه
خسارت هاي اجتماعي نيز دارد و ليكن خسارت اخلاقي آن مهم تر
است .
2 ـ گناهاني كه علاوه بر فساد اخلاقي كه براي گوينده دارد ,
نابسامانيهاي اجتماعي نيز دارد كه رواج آنها موجب خسارت هاي
جبران ناپذير اجتماعي است مانند. دروغ , غيبت , تهمت و افترا.
بنابر اين ساده ترين راه پيشگيري از آلودگي به گناهاني كه از
آفات زبان بشمار مي آيد رعايت سكوت و كم حرفي است .علي (ع )
در اين زمينه سخن گوهرباري دارند كه مي فرمايند : « سكوت لباس
وقار برتو مي پوشاندو مشكل عذرخواهي را از تو برمي دارد » .
امام رضا (ع ) نيز مي فرمايند : « سكوت نه تنها از اسباب علم و
دانش است بلكه راهنما به سوي هر خير و نيكي است , سكوت دري
از درهاي دانش است , سكوت محبت مي آوردو دليل و راهنماي
همه خيرات است . »
اينكه مي فرمايند : سكوت محبت مي آورد به خاطراينست كه
بسياري از رنجها و عداوتها از نيش زبان زدن و تعبيرات نامناسب
در باره اشخاص , حاصل مي شود , و سكوت انسان را از آن نجات
مي دهد. شخصي كه زياد سخن مي گويد , اشتباهات فراواني داردكه
هم از ابهت او مي كاهد و هم او را وادار به عذرخواهي مكرر مي كند.
البته بايد گفت كه : هدف از ستايش سكوت در آموزه هاي ديني ,
بازداشتن انسان از پرگويي و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاي
اضافي و غيرضروري است , و گرنه در بسياري از موارد , سخن گفتن
واجب و لب فروبستن و سكوت حرام مسلم است . چرا كه يكي از
بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن زبان گويا و قدرت بر تكلم
است . امر به معروف و نهي از منكر , تعليم علوم , ارشاد جاهل و
تنبيه غافل و مجرم و راهنمايي به سري حق و عدالت و بسياري از
شئون تعليم وتربيت به وسيله زبان انجام مي گيرد. بنابر اين بايد از
هرگونه افراط و تفريط در اين مساله شديدا پرهيز كرد.
بعنوان نمونه افشاي احسان ديگران و تحسين آنها باعث
گسترش شايسته كاري مي شود.
چشم پوشي از خوبيها و ناسپاسي از نيكوكاران نيز موجب
دلسردي انسانهاي نيكوكار و مانع انجام هر كار خيري مي شود.
همچنين عدم افشاي عيوب ديگران نيز منجر به افزايش محبت و
اصلاح زندگي و همزيستي مسالمت آميز مي شود. امام باقر(ع )
مصالح در خور زندگي دنيا را در دو كلمه گردآوري كرده و فرموده
است : « اصلاح زندگي و همزيستي و سازگاري مردم با يكديگر
پيمانه اي پراست كه دوسومش هوشمندي و يك سومش ناديده
گرفتن (چشم پوشي خطاي ديگران ) است » .
همه عيب خلق ديدن نه مروت است و مردي
نگهي به خويشتن كن كه همه گناه داري
البته ستايش و افشاي خوبيها و نيكيهاي ديگران نبايد به تملق
و چاپلوسي , و كم گويي در مورد نيكيهاي آنان به حسادت منجر
شود , چنانچه حضرت علي (ع ) نيز فرموده اند : « ستايش بيش از
اندازه چاپلوسي وكمتر از حد شايستگي , درماندگي و يا حسد
است »
به هر حال اهميت سكوت و صحت و تاثير آن در تهذيب نفوس
واخلاق در واقع يكي از طرق اساسي براي پيشگيري از آفات زبان
است , چرا كه زبان مهمترين كليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق
است و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقي و انحراف آن
سبب انواع انحرافات است . بنابر اين بحث اصلاح زبان بحثي فراتر
از مساله سكوت مي باشد. و اصلاح زبان از آنجا اهميت فوق العاده
در بحثهاي اخلاقي به خودگرفته كه زبان ترحمان دل و نماينده عقل
و كليد شخصيت انسان و مهمترين دريچه روح است .
از اينرو همواره علماي اخلاق اهميت خاصي براي اصلاح زبان
قائل بوده و هستند و اصلاح آنرا گام مهمي براي تقويت فضائل
اخلاق وتكامل روح مي شمرند. زبان وظائف سنگين برعهده داردكه
برعهده هيچيك از اعضا بدن نيست . علاوه بر اين كه كمك موثري
در بلع غذا مي كند و در جويدن نقش مهمي دارد و مرتبا لمقه غذا را
به زير چكش دندانها مي برد , ولي به قدري اينكار ماهرانه انجام
مي گيرد كه خود را از ضربات دندانهادور نگه مي دارد در حاليكه
دائما در كنار و چسبيده به آن است , گاهي به ندرت در اثر شتاب و
عجله نارواي هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم و اين عضو
بسيار ظريف و حساس و آسيب پذير آزرده شده و فهميده ايم كه اگر
آن مهارت فوق العاده در زبان نبود كه خود را از ضربات
دندانهاحفظ كند همه روزه چه بر سر ما مي آمد , اضافه به اين بعد از
خوردن غذا فضاي دهان ودندانهارا كاملا جاروب و تميز مي كند ,
ولي از همه مهمتر مساله سخن گفتن است كه با حركات بسيار سريع
و منظم و پي در پي و جست و خيز زبان در جهات ششگانه انجام
مي گيرد. به هر حال اگر از اين جسم ظريف و حساس وكوچك به
نحو احسن استفاده شود به طوريكه از هرگونه افراط و تفريط به دور
مانده , جان و روح انسان نيز سالم و عاري از هرگونه آلودگي
مي شود. چرا كه زبان آئينه تمام نماي روح آدمي است . به قول مولا
علي (ع ) : « سخن مانند داروست اندكش مفيد و كثيرش قاتل
است » (2 ) اگر انسان پيش از آنكه شروع به سخن گفتن نمايد در
محتوا و انگيزه و نتيجه سخنان خود كمي بينديشد بسياري از
لغرشهاي زبان و گناهان مربوط به آن از او دور مي شود. علي (ع )
مي فرمايد : « اگر دوست داري از سلامت نفس برخوردارشوي و
عيوب و كاستيهايت پوشيده بماند , كمتر سخن بگوي و بيشتر
خاموش باش تا فكر قوي و قلب نوراني گردد » (3 ) بنابر اين هيچ
موجود يا معدومي نيست مگر اينكه زبان از آن سخن مي گويد و به
اثبات يا نفي آن مي پردازد , زيرا هرچه را علم شامل مي شود زبان به
حق يا باطل سخن مي گويد و اين خاصيت درديگر اعضا يافت
نمي شود , زيرا چشم جز رنگها و شكلها و گوش جز اصوات , دست
جز اجسام را نمي يابد و همچنين ديگر اعضا , ولي ميدان جولان
زبان وسيع و پهناور است و محدوديتي ندارد , و مجال آنرا حدو
نهايتي نيست . كه در خوبيها ميدان وسيعي دارد و در بديها دامني
گسترده , پس هركه عنان زبان را رها ساخت شيطان او را به هر
ميداني خواهد كشاند. پس كسي از شر زبان نجات نمي يابد مگر
اينكه آنرا به لجام شرع مقيد سازد , و جز در آنچه سود دنيوي و
اخروي دارد , آزادش نگذاريد , به هر حال شناسايي جاهايي كه آزاد
گذاشتن زبان در آنها پسنديده و ستوده , يا ناپسند و نكوهيده است ,
بسيار دشوار مي باشد. به همين دليل چه در زندگي خصوصي و چه
در اجتماع همه ما شاهد مفاسدي كه زاييده عدم استفاده صحيح از
زبان است , هستيم و از وجود اين مفاسد در رنج و ملال و عذابيم .
در همين ارتباط يعني همبستگي سقوط ارزشهاي اخلاقي و اصولي
عالي انساني , اميرالمومنين درباره گروههايي از مردم حق گريز
فرموده اند : « مردم براي دروغ با هم دوستي مي كنند و بر سر صدق و
راستي با يكديگر دشمني مي ورزند. راستي , كاستي گيرد و دروغ
شايع و بسيار گردد. به زبان اظهار دوستي مي كنند به دل با يكديگر
دشمني مي ورزند مردم از اين كه فسق و فجور به آنها نسبت داده
شود مباهات مي كنند و از پاكدامني در شگفت مي شوند و اسلام در
دست اينها به پوستيني مي ماند كه وارونه به تن
مي شود . » (4 )
اسلام ديني ست پويا و پرچاذبه وزيبا و جامعه اسلامي در پرتو
آن لبريز از عشق و شور و سرشار از لطافت و گرمي محبت , و دريغا
اگر به مثابه پوستيني وارونه جلوه دهند , زيبايي و جاذبه و لطافتش
را از آن باز ستانند و چهره اي وحشتناك و خشن از آن بسازند , چه
ستمي نابخشودني را كه در باره اين آئين محبت و رحمت روا
داشته اند , خير و صلاح جامعه ديني در آن است كه حاكمان و
زمامداران و مديران آن در هر نهادي كه هستند , محيط كاري و
قلمرو مسوليت خود را براي شنيدن وكار بستن نقد ناقدان دانا و
نصحيت ناصحان دلسوز , مساعد كنند و با گرمي و عشق و شوق از
نعمت وجود آنها در جامعه ديني استقبال كنند تاجامعه را با تملق
متملقان دروغ پرداز و زبان بازيهاي منافقان سوداگر و دين به دنيا
فروش , به كام دشمن نيندازند. امام صادق در اين ارتباط
مي فرمايند : « كسي كه از قلبي پندگيرو نفسي كنترل كننده برخوردار
نيست و همراهي ارشادكننده ندارد , خود را براي تسلط دشمن آماده
مي سازد. » در جامعه اي كه حاكمان آن در برابر خداوند و سرنوشت
مردم احساس مسئوليت مي كنند و خويشتن را به بازپرسي و نقادي
مي سپارند وهيچ كس نه در عمل و نه در كلام و سخن بر قانون
برتري ندارد به طوريكه همگان حتي عادي ترين ها نيز مي توانند از
رفتارهاي حاكم و اطرافيان او انتقاد كنند و نصيحت مشفقانه خود
را بدون اينكه خطري آنان را تهديدكند , ابراز نمايند.در چنين
جامعه اي شرايط سياسي و اخلاقي مطلوب براي ابراز عقيده و
اظهار نظر فراهم است .علي (ع ) در اين ارتباط مي فرمايند : « كسي كه
از نصيحت ناصحان روي برگرداند به آتش حقه و فريب دشمنان
مي سوزد » نابودي روحيه صراحت در جامعه اسلامي بستر آغاز
ديكتاتوري و زورگويي و قلدري حاكمان ناصالح و ناپرورده
مي گردد و اسلام بازيچه اي مي شود در دست اين حاكمان و يك
مشت جيره خوار چاپلوس و متملق كه در اطراف آنان دم مي جنبانند
و توجيه گر عملكردهاي ناصحيحشان مي شوند.
استبداد و خودكامگي , آفت ويرانگري است كه مجال هرگونه
انديشيدن وابراز نظر رااز دانايان و خيرخواهان مي گيرد و به جاي
آن زبان مداحان و متملقان و جاهلان رابراي چاپلوسي و رياكاري
باز مي گذارد. خداوندا به ما توفيق بده تا زبان خود را از
بيهوده گويي و جدال و مرا و خصومت و نزاع و تكلف و لعن كردن
و فراخ و شوخي هاي ركيك و زشت و استهزا وعده هاي دروغين ,
تهمت و افترا , دروغ و بدزباني و كفران و ناسپاسي , امر به منكر و
نهي ازمعروف , خودستايي و نشر شايعات بي اساس و اشاعه
فحشا , نفاق و دو زباني , تملق و چاپلوسي ... حفظ نمائيم
انشاالله .
منابع و ماخذ :
(1 ) نهج البلاغه خطبه 175
(2 ) نهج البلاغه خطبه 184
(3 ) نهج البلاغه خطبه 187
(4 ) نهج البلاغه ابن ميثم خطبه 105
و كتاب هاي مولف :
1 ـ آسيب شناسي زبان , چاپلوسي و تملق آقاي محمد تقي خلجي
2 ـ علم اخلاق اسلام ج دوم حاج مولي مهدي نراقي
« زبان » , ترجمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيت
انسان و مهم ترين دريچه روح است . از همين رو علماي
اخلاق اهميت خاصي براي آن قائل هستند و اصلاح
زبان را گام مهمي براي تقويت فضايل اخلاق و تكامل
روح مي شمرند.
خير و صلاح جامعه ديني در آن است كه حاكمان و
زمامداران و مديران در هر نهادي كه هستند محيط كار
و قلمرو مسئوليت خود را براي شنيدن و به كار بستن نقد
ناقدان دانا و نصيحت ناصحان دلسوز مساعد كنند و با
گرمي و عشق و شوق از نعمت وجود آنان استقبال نمايند
تا به اين وسيله جامعه ديني را با تملق متملقان
دروغ پرداز و زبان بازي هاي منافقان و دورويان
سوداگر و دين به دنيافروش , به كام دشمن نيندازند.
استبداد و خودكامگي , آفت ويرانگري است كه مجال
هرگونه انديشيدن و ابراز نظر را از دانايان و
خيرخواهان مي گيرد و به جاي آن زبان مداحان و
متملقان و جاهلان را براي چاپلوسي و رياكاري باز
مي گذارد.

|
بازهم او را ثنا مي گويي !
|
مردي از دوستان اميرالمومنين , با فضيلت و باايمان , متاسفانه از وي
لغزشي انجام گرفت و مي بايست حد بر وي جاري گردد.
اميرالمومنين پنجه راستش را بريد , آن را به دست چپ گرفت , قطرات
خون مي چكيد و او مي رفت .
ابن الكوا خارجي آشوبگر , خواست از اين جريان به نفع حزب خود و
عليه علي (ع ) استفاده كند , با قيافه اي ترحم آميز رفت و گفت : دستت را كي
بريد آن مردم پاسخ داد :
« پنجه ام را بريد : سيد جانشينان پيامبران , پيشواي سفيدرويان قيامت ,
ذيحق ترين مردم نسبت به مومنان , علي بن ابي طالب , امام هدايت ... پيشتاز
بسوي بهشتهاي نعمت , مبارز شجاعان , انتقام گيرنده از « جهالت پيشگان » ,
بخشنده زكات ... رهبر راه رشد و كمال , گوينده گفتار راستين و صواب ,
شجاع مكي و بزرگوار باوفا » .
ابن الكوا گفت : واي بر تو! دستت را مي برد و اين چنين ثنايش مي گويي
مرد جواب داد : چرا ثنايش نگويم و حال اينكه دوستيش با گوشت و
خونم درآميخته است . به خدا سوگند كه نبريد دستم را , جز به خاطر حقي
كه خداوند قرار داده است .
(نقل از حكايتها وهدايتها در آثار استادشهيد مرتضي مطهري )

استفتائات
تقليد(3 )
|
سوال : تقليد از كدام يك از اين دو مرجع رحجان دارد , عالم
اعدل , يا عادل اعلم
آيت الله مكارم شيرازي : عادل اعلم مقدم است .
سوال : تقليد از كداميك صحيح است : اعلم عادل يا اعدل
عالم
آيت الله صافي , سيستاني , تبريزي و بهجت : اعلم عادل مقدم
است .
سوال : اگر چند عالم زنده در يك سطح باشند (از نظر شخص
مقلد پس از تحقيق ) آيا شخص مي تواند مسائلي را از يكي و
مسائل ديگر را از ديگري و مسائل سومي را نيز از سومي تقليد
كند
آيت الله فاضل لنكراني : اگر اعلميت يكي از آنها ثابت يا محتمل
نباشد جايز است .
آيت الله صافي گلپايگاني : مانعي ندارد.
آيت الله مكارم شيرازي : تبعيض در تقليد , در صورت تساوي
مجتهد مانعي ندارد , ولي درعمل واحد از يك نفر تقليد كند ,
زيرا در بعضي از موارد مبتلا به اشكال مي شود.
آيت الله خامنه اي : تبعيض در تقليد اشكال ندارد. اگر فرض شود
اعلميت هريك از آنان در مسائل كه شخص تقليد مي كند ,
بنابراحتياط تبعيض واجب است . خصوصا در صورتي كه
فتاواي آنان مختلف باشد.
آيت الله ميرزاجواد تبريزي : چنانچه احتمال اعلميت در هر دو
مجتهد باشد تبعيض در تقليد به اينكه در بعضي از مسائل از
يكي از آنها و در بقيه مسائل از ديگري تقليد كند در صورتي كه
علم اجمالي به مخالفت با تكليف پيدا نشود مانعي ندارد , والله
العالم
آيت الله نوري همداني : در صورت تساوي مراجع تقليد , تبعيض
در تقليد در مسائلي كه هنوز به فتواي مرجعي عمل نكرده باشد
جايز است .

| |
|