روزنامه جمهوري اسلامي 15/09/1383 صفحه مقالات

امام علي (ع ) كه بود
كشيد آهي « علي » آنگاه گفتالله
همايش نهج البلاغه
عدل و انصاف علي شير خدا
امام علي (ع ) كه بود


حضرت علي (ع ) از جمله شخصيت هاي جهان اسلام است كه نه تنها از سوي فرق مختلف مسلمان مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته بلكه تعداد زيادي از شخصيت ها و انديشمندان غيرمسلمان نيز بزرگي و عظمت او و اخلاق و جوانمردي و عدالت وي را ستوده اند.
انديشمندان مشهوري چون « لمبتون » , « جرجي زيدان » , « جرج جرداق » و...از جمله افرادي هستند كه به رغم غير مسلمان بودن در نوشته ها و تحقيقات خود از شخصيت امام علي (ع ) تمجيد كرده و امام اول شيعيان را چنانكه از راه تحقيق و پژوهش شناخته اند , وصف مي كنند. بخشي از نوشته هاي اين محققان كه به مناسبت ايام شهادت امير مومنان جمع آوري شده است , در پي مي آيد :
(امام ) علي چهره اي خندان و زباني گرم و سخنگو داشت , سخنان حكمت آميز و اشعار منسوب به او يادآورامثال غزلهاي سليمان پيغمبراست . چنانكه داوريهاي او نيز قضاوتهاي منسوب به داود سليمان را به خاطر مي آورد و حتي خلفاي پيشين او به هنگام درماندگي در قضاوت از او طلب كمك و ياري مي كردند و علي بود كه آنان را دراين مهم ياري و مشاوره مي داد.
درسخنان او قوت ايمان و شور حق طلبي همه جا جلوه دارد , و درجنگ , شهسواري بي باك بود بطوري كه خود چنين مي گفت : « من درطول زندگي خود دو كار نكردم اول از روبروشدن بادشمن گريز نداشتم , دوم هيچوقت دشمن را به هنگام گريز از پيش رويم , تعقيب نكردم . »
علي (ع ) در زهد و تقوا نيز نمونه ي كمال شمرده مي شد , با آنكه خليفه و اميرمومنين بود غالبا خود را گرسنه نگه مي داشت و برشكم سنگ مي بست تا از رنج گرسنگي برهد و خود نيز به احوال گرسنگان و فقيران بيشتر آشنا شود.
در عبادت , اخلاص بسيار نشان مي داد و دركار حلال و حرام دقتي به سرحد وسواس داشت واگر هم گاه تهيدست نبود , از چيزي كه آن را تفنن و تجمل مي شمرد , اجتناب داشت و حتي خليفه هم كه بود پوشاك ساده برتن مي كرد و زندگي بدون تشريفات براي خود و فرزندانش داشت .
حشمت خلافت , او را از تسليم به حكم شرع مانع نمي شد و او چنان پايبند قانون بود كه حتي يك بار از يك نصراني كه زره خود را نزد وي يافته بود , به قاضي شكايت كرد و چون شاهدي برادعاي خود نداشت , حكم قاضي را كه از قضات خود بود و به نفع نصراني راي داد , باگشاده رويي پذيرفت .
دقت و احتياطي كه علي (ع ) دررعايت حق و دين داشت , گفته طعنه زنان را « محدود » ساخته بود بااين همه عامه مسلمانان اميرالمومنين را مظهر زهد و نمونه درستي و پارسايي مي شمردند. چنانكه عمربن عبدالعزيز از خلفاي اموي با تمام وجود اعتراف مي كند , علي زاهدترين مردم بود. اين مايه زهد و به خصوص سختگيري هايي كه درحساب بيت المال مي كرد حتي نزديكانش همچون عبدالله بن عباس و برادرش عقيل را از او مايوس مي كرد.
علي (ع ) دركار دين مداحنه و ريا و مسامحه و تبعيض را جايز نمي شمرد , در حقيقت بايد گفت پايبندي وي به سيره پيامبر گاه سبب مي شد كه وي از قبول آنچه مصلحت زمان وي و تاحدي برخلاف مقتضيات عهد پيامبرباشد خودداري ورزد درصورتي كه رقيبان و دشمنان او از قريحه فرصت طلبي و مصلحت بيني بهره بسيار مي بردند و همان باعث پيشرفت دنيوي آنان مي شد.
شهيد محراب به جمع آوري مال و منال علاقه اي نداشت و درآلايش به هرچه دنيوي بود احتزاز مي كرد , بعد از شهادت نيز جز يك قرآن و شمشير وي با دويست و پنجاه درهم چيزي ديگري نداشت . از فقيران و بي كسان دلجويي مي كرد , به شب زنده داري و نماز و روزه علاقه و شوقي وافر داشت و از بيان حق ابا نداشت و درسخنوري زباني گشوده داشت . مروت جاهلي عرب , دروجود او تلطيف يافته بود و به صورت كمال مروت اسلامي درآمده بود.
آري امام علي (ع ) چنين شخصيت جهاني و بي همتايي بود كه در بيست و يكم ماه رمضان و در پي زخم شمشير افرادي خشك مغز و جاهل به شهادت رسيد تا علاوه بر مسلمانان و شيعيان همه آزادي خواهان و عدالت جويان جهان در چنين ايامي سوگوار اين بزرگ مرد تاريخ بشريت باشند.

كشيد آهي « علي » آنگاه گفتالله


ترجمه منظوم سخنان مولا علي (ع ) خطاب به « كميل » يكي يارانش
علي آن مظهر انوار يزدان
علي آن معني الحمد و سبحان
علي آن آيت لطف الهي
مهي تابنده از مه تا به ماهي
گرفته دست , دست پارسايي
همايون بنده پاك خدايي
ز شهر خود برون بردش به يك گام
به صحرايي كشاندش نيك فرجام
كميلا دست حق , دستت گرفته
گلت امروز بس زيبا شكفته
كيلا بحر دانش ها به جوش است
كميلا آسمانها در خروش است
كميلا ساده مشمر اين زمان را
كميلا بشنو اسرار نهان را

كشيد آهي علي آنگاه گفتا
كميلا همچنان ظرفند دلها
حقايق گوهر است و قلبها گنج
نشايد داشت اين گنجينه بي رنج
ز هر گنجينه بهتر آن دلي دان
كه سازد حفظ اسرارت به دوران
كميلا , گوش كن از من دگر بار
بگير اين گوهر و در دل نگهدار
سه دسته مردمان بيني به هر سو
« خدادان » و « خداخواه » و « جهان جو »
خدا دانان سراسر پاك بازند
همه شب زنده دار و اهل رازند
خداخواهان زجهل خويش آگاه
همه روز و همه شب ياد الله
همه در راه دانش سخت پويند
نجات خويش از اين راه جويند
جهان جويان فريب رنگ خورده
به هر لحظه به يك سو رخت برده
به مانند مگس با هر نسيمي
به هر جايي و هر جائيش بيمي
به تاريكي فرو افتاده گاهي
نديده جلوه مهري و ماهي
زبستان حقايق گل نچيده
بهشت علم و دانش را نديده
كميلا علم و دانش روز محشر
ترا سازد چو خورشيدي منور
اگر آموختي دانش در اين راه
تواني بازيابي راه از چاه
در آن روزي كه هر كس را جزايي است
تو شادي گر به علت آشنايي است
تو دانش جوي و فرمان ده در اين بوم
مكن تكيه به مال , اين ساحر شوم
كميلا آن كه اندوزد « زر » و « سيم »
تبه كرده است عمر خويش بي بيم
چو ماري خازن گنجي است بي رنج
برد ماري دگر چون مرد , اين گنج
ولي « دانا » چراغ روزگار است
جهان تا هست دانا پايدار است
به ظاهر گرچه اندر خاك خفته
ولي در باغ دلها او شكفته

علي آن نازنين دست الهي
به روي سينه بنهاد ونگاهي
به اوج آسمانها كرد و گفتا
ببين دنياي دانش هست اينجا
دلي دارم از اين دنيا پر از درد
كميلا گر كه مي خواهي تو بركرد
دكتر علي مدرسي

همايش نهج البلاغه


همايش علمي تخصصي نهج البلاغه با شركت 145 نفر از ائمه جمعه و مدرسين اين كتاب شريف 24 و 25 آذر برگزار مي شود .
به گزارش معاونت فرهنگي شوراي سياستگذاري ائمه جمعه , تعميق , تبيين , گسترش و فرهنگ سازي مباحث گوناگون و راهگشاي نهج البلاغه در جامعه اسلامي , مهمترين اهداف اين همايش است كه با حضور استادان برجسته نهج البلاغه از حوزه و دانشگاه برگزار خواهد شد.

عدل و انصاف علي شير خدا


يا علي هم خامه قاصر هم زبان
من ندارم جرات مداحيت
بر غلامت رخصتي اكرام كن
دانم از درياي جودت رخصت است
شمه اي گويم ز اوصاف علي
ابن ملجم چون به فرقش ضربه زد
چون به فرقش ضربه زد آن نابكار
شيعيان بر سرزنان با قلب ريش
چون علي در بستر خود آرميد
گفت حسن جان با تو دارم من سئوال
كم كن او را اضطراب و وحشتش
سالها در انتظارش بوده ام
من به ملجم گفته بودم بارها
بر سرم از ابن ملجم ضربه نيست
آن كساني ضربه بر فرقم زدند
قلب من خونين بود ز آزارشان
نيست اين خون كاين چنين جاري شده
چون نماز عشق را خونش وضوست
تا كه تكبير قيامم شد سلام
پس چو ديدي بر تن بابا كفن
او مرا يك ضربه زد يك ضربه زن
گر بمانم زنده خود خواهم تقاص
تا بداند هر مسلمان در جهان
چون حسن بر ديدگان دستش نهاد
بهر مولا تا كه آوردند شير
چون شنيد اين گفته ها را ضاربش
گشت حيران گفت انصاف علي
فقر در انديشه ام باشد عيان
سوختم در عشق و خاطر خواهيت
يا كه طغيان درونم رام كن
يا علي پس رخصتت را همت است
تا بلرزد خصم از انصاف علي
نعره « فزت و رب الكعبه » زد
غرق در خون شد خداي ذوالفقار
حمل كردند پيكرش تا بيت خويش
دست فرزندش حسن بر شانه ديد
ابن ملجم را بگو چونست حال
از تو تضمين خواهم او را حرمتش
بر اجل آغوش خود بگوشده ام
كو مرا زين دوزخم سازد رها
نيك مي دانم كه اين ضربت ز كيست
كه دم از دين پسر عمم زدند
شعله ور شد بر سرايم نارشان
چشمه عشق است حفاري شده
بر وضو اين چشمه خون گفتگوست
جوشش اين چشمه هم گردد تمام
ابن ملجم را فقط يك ضربه زن
بيش از يك ضربه اش هرگز مزن
هست آگه بر تقاصم عام و خاص
اين بود عدل امير مومنان
اشكش آمد بر مژه زين عدل و داد
داد با ايمايش آن را بر اسير
لرزه افتاد از كف پا تا سرش
كرده آذين وصف و اوصاف علي
« دروش » انصاف علي شير خدا
با شهادت هم نشد از او جدا
فضل الله دروش