روزنامه جمهوري اسلامي 14/09/1383 صفحه امام
يادگار شرافت و عظمت




ويژگي هاي شهيد مدرس از نگاه امام خميني , به مناسبت سالگرد شهادت آيت الله مدرس
علي معصومي (وزوايي )
شهيد بزرگ , آيت الله سيدحسن مدرس از معدود شخصيت هاي سياسي و ديني تاريخ معاصر است كه بسيار مورد توجه امام خميني (ره ) قرار داشت و بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي ايران , در مناسبت هاي مختلف , پيوسته از اين شهيد ارجمند ياد مي كرد و تعابير و تعاريف قابل توجهي درباره ايشان برزبان جاري مي ساخت . شهيد بزرگوار آيت الله سيدحسن مدرس , داراي ويژگي ها و توانايي ها و روش ها و منش هايي بود كه در مجموع , وي را به مرد زمانه خود و عالم و سياستمدار زمان شناس و تاثيرگذار عصر خود تبديل كرده بود.
اوضاع جهان اسلام در تاريخ معاصر و همچنين در زمان حاضر , به دليل هجوم همه جانبه غرب , به شدت نيازمند بزرگاني مثل آيت الله مدرس بوده و هست ; يعني افرادي كه از قاطعيت , شجاعت , درايت , علم , روحيه مبارزه و جهاد و... برخوردار باشند و به راحتي بتوانند با غرب و عوامل آن مقابله نمايند. تمام اين ويژگي هايي كه ميتواند پرچم نجات شرق اسلامي را به اهتزاز درآورد , در وجود شهيد آيت الله سيدحسن مدرس جمع بود; و به همين دليل , امام خميني (ره ) پيوسته از آن عالم بزرگ و مبارز ياد مي كرد و در مناسبت هاي مختلف ويژگي هاي اخلاقي و سياسي شهيد مدرس را بيان مي فرمود. ويژگي هايي را كه امام خميني (ره ) براي آيت الله مدرس برمي شمرد , به شرح زير مي توان فهرست كرد :
الف ـ شجاعت
حقيقتا آيت الله سيدحسن مدرس , عالم بسيار دلير , نترس و شجاع بود و در باره شجاعت وي , مطالب و حكايت هاي فراوان گفته و نوشته اند. در اين باره , پيش از ذكر هر مطلبي , سخن خود شهيد مدرس را نقل مي كنيم . آيت الله مدرس در نامه اي كه به احمدشاه فرستاد , چنين نوشت : شهريارا , خداوند دو چيز به من نداده , يكي ترس و ديگري طمع , و هر كس با مصالح ملي و مذهبي , همراه باشد , من هم با او همراهم , والا فلا.
همين روحيه شجاعانه شهيد مدرس بود كه سبب شد وي با قلدر بي رحم و خونخواري مثل رضاخان به ستيز برخيزد و ذره اي ترس به خود راه ندهد. در آن زمان كه نه تنها مردم , بلكه قلدرترين و بانفوذترين سياستمداران و گردن كلفت ترين خوانين و قدرتمندترين روساي ايلات و عشاير و سركش ترين قطاع الطريق و.. از شنيدن نام رضاخان لرزه براندامشان مي افتاد , شهيد مدرس با شهامت حيرت انگيز در برابر رضاخان مي ايستاد و يقه اش را مي گرفت و آن مستبد خون آشام را تحقير مي كرد.
شجاعت و شهامت آيت الله مدرس بود كه سبب مي گرديد وي به راحتي سخنانش را به زبان بياورد و به راحتي سخنان باطل و عقايد انحراف آميز ديگران را به نقد بكشد و بگويد : من عقيده ام را اظهار مي كنم , ولو مخالف با تمام افراد روي زمين باشد.
روح شجاع شهيد مدرس بود كه سبب مي شد وي از هياهوي ابرقدرت هاي زمان خود نترسد و نه تنها خود با صلابت در برابر آن ها بايستد , بلكه ديگران را نيز وادار به ايستادگي نمايد.
همان طور كه اشاره شد , مطالب و حكايت هاي متعددي درباره شجاعت آيت الله سيدحسن مدرس وجود دارند كه روحيه پاك , شجاع و ضدظلم دورانشان ميدهند. بعضي از اين حكايت ها چنين است :
روزي رضاخان به شهيد مدرس گفت : چرا با من مخالفت مي كني و چرا نمي گذاري مملكت آرام بشود
شهيد مدرس پاسخ داد : حرف من اين است كه تو يك سرباز قزاق هستي , بايد پي همان كارت بروي و پا به زمين بكوبي . دخالت در اداره امور مملكت به تو مربوط نيست .
روزي رضاخان با عصبانيت , يقه شهيد مدرس را گرفت و گفت : سيد , تو از جان من چه مي خواهي
شهيد مدرس به آرامي پاسخ داد : مي خواهم تو نباشي .
روزي رضاخان به مزدورانش دستور داد جلوي مجلس اجتماع كنند و هر وقت آيت الله مدرس را ديدند , عليه وي شعار دهند. مزدوران جلوي مجلس جمع شدند و چون شهيد مدرس را ديدند. شعار مرگ بر مدرس سردادند. شهيد مدرس بي اعتنا به هياهوي مزدوران , يقه رضاخان را گرفت و آن گاه خطاب به مزدوران رضاخان گفت : صد بار بگوييد مرده باد رضاخان و صدبار هم بگوييد زنده باد مدرس . جمعيت حاضر , از رشادت و دليري آيت الله مدرس به هيجان آمدند و شعار شهيد مدرس را تكرار كردند و گفتند مرگ بر رضاخان , زنده باد مدرس .
امام خميني (ره ) بارها از شجاعت و شهامت آيت الله سيدحسن مدرس سخن به ميان آورده و منشا شجاعت آن عالم بزرگ را , الهي بودن ايشان دانسته اند. امام خميني در اين باره مي فرمايد : (آيت الله مدرس ) از هيچ كس نمي ترسيد. وقتي رضاشاه ريخت به مجلس كه فرياد مي زدند آن قلدرهاي اطرافش كه زنده باد كذا و زنده باد كذا , مدرس رفت ايستاد و گفت : مرده باد كذا , زنده باد خودم . خوب در مقابل او شما نمي دانيد حالا , در مقابل او ايستادن يعني چه و او ايستاد. اين براي اين بود كه او هواهاي نفساني آزاد بود , وارسته بود , وابسته نبود... الهي بود , براي خدا مي خواست كار بكند , نمي ترسيد... رضاشاه از مدرس مي ترسيد. آن قدري كه از مدرس مي ترسيد , از تفنگدارها نمي ترسيد. از مدرس مي ترسيد , مدرس مانع بود , مرحوم مدرس يك كسي بود كه در مقابل همه مي ايستاد... در آن روزگار در حقيقت , حق حيات از ملت مظلوم ايران سلب شده بود و ميدان تاخت وتاز قلدري هتاك در سطح كشور باز و دست مزدوران پليدش در سراسر ايران تا مرفق به خون عزيزان آزاده وطن و علماي اعلام و طبقات مختلف آغشته بود. اين عالم ضعيف الجثه با جسمي نحيف و روحي بزرگ و شاداب از ايمان و صفا و حقيقت , و زباني چون شمشير حيدر كرار , رويارويشان ايستاد و فرياد كشيد و حق را گفت و جنايات را آشكار كرد و مجال را بر رضاخان كذايي تنگ و روزگارشان را سياه كرد . (1 )
ب ـ مبارزه مداوم با استعمار و عوامل داخلي آن
يكي ديگر از ويژگي هاي بارز شهيد آيت الله سيدحسن مدرس كه بسيار مورد توجه امام خميني قرار داشت , مبارزه مداوم و بي پايان وي با استعمار و استكبار , عوامل داخلي متجاوزان غربي و ستمگران بود.
در دوره قاجاريه و همچنين پس از وقوع انقلاب مشروطه , روحانيان زيادي عليه جريان هاي استعماري و عوامل داخلي آن ها به پا خاستند. در صدر دوره مشروطه , مبارزه با استعمار و عوامل داخلي اش , با مبارزات پرشور آيت الله شيخ فضل الله نوري به اوج رسيد و سرانجام , به شهادت وي منجر شد.
بعد از آيت الله شيخ فضل الله نوري , بزرگ ترين مبارز عرصه پيكار با غرب و عوامل داخلي آن , آيت الله سيدحسن مدرس است ; يعني همان كسي كه بعد از آيت الله شيخ فضل الله نوري , پرچم مبارزه با جريان هاي استعماري و جريان هاي ضدديني و ضدميهني را در دست گرفت و سرانجام , مثل آيت الله شيخ فضل الله نوري به اشاره استعمارگران و به دست عوامل داخلي استعمار به شهادت رسيد.
مبارزات شهيد آيت الله سيدحسن مدرس با استعمار و عوامل داخلي آن در سه مقطع زماني تجلي پيدا كرد. در يك مقطع , وي رهبري مبارزه با زورگويي هاي روسيه تزاري را برعهده گرفت و با اتمام حجت آن كشور به مخالفت برخاست . در مقطع ديگر نيز آيت الله سيدحسن مدرس رهبري مقابله با تهاجم روس و انگليس به ايران (در جريان جنگ جهاني اول ) را عهده دار شد و با همفكرانش دولت مهاجرين را تشكيل داد. در مقطع سوم نيز شهيد مدرس رهبري مبارزه مستمر با انگليس و عامل گوش به فرمانش (رضاخان ) را دردست گرفت و بدين ترتيب , تا آخرين لحظه حياتش به اين مبارزه ادامه داد. البته پيش از قدرت يافتن رضاخان نيز شهيد مدرس با يكي ديگر از عاملان و دست پروردگان انگليس به نام وثوق الدوله به مبارزه برخاست و رهبري مبارزه براي لغو قرارداد استعماري 1919 را برعهده گرفت .
امام خميني (ره ) درباره مبارزه مستمر شهيد مدرس , سخنان مكرر و متعدد دارند و در يكي از اين سخنان , چنين مي فرمايند : وقتي روسيه در يك قضيه اي , به ايران اولتيماتوم داد و قواي نظامي اش را نيز به طرف تهران حركت كرد تا مجلس اين اولتيماتوم را بپذيرد , مجلس بهت زده شده بود كه بايد چه بكند. مرحوم مدرس رفت و به مجلس گفت : حالا كه بايد از بين برويم , چرا با دست خودمان از بين برويم , بگذاريد آن ها بيايند و ما را از بين ببرند , ما اين اولتيماتوم را ردش مي كنيم . با اين سخن مدرس , ديگران به جرات آمدند و اولتيماتوم را رد كردند. روسيه هم هيچ كاري نتوانست انجام دهد . (2 )
امام خميني , شهيد آيت الله سيدحسن مدرس را اولين مرد مبارزه و مجاهد دوره پهلوي مي داند و در اين باره مي فرمايد : او مجاهد عظيم الشان و متعهد و برومند و بزرگواري بود كه در دوران سياه اختناق رضاخاني مي زيست . در زماني كه قلم ها شكسته و زبان ها بسته و گلوها فشرده بود , او از اظهار حق و ابطال باطل دريغ نمي كرد... او اولين مرد مجاهد در رژيم منحوس پهلوي بود . (3 )
ج ـ ايستادگي و مقاومت
ايستادگي و مقاومت , از ديگر ويژگي هاي آيت الله سيدحسن مدرس محسوب مي شود. وي مبارز شجاعي بود كه براي رسيدن به اهداف الهي و بلند خويش تا پاي جان ايستادگي مي كرد و عقب نشيني و سستي , جايي در شخصيت شهيد مدرس نداشت . چه بسا شجاعان و مبارزاتي باشند كه ضمن داشتن شجاعت , مبارزه را هم دوست دارند , ولي با پيش آمدن اولين مشكل و پديدارشدن اولين مانع , صحنه را خالي مي كنند و احساس مي نمايند كه روحشان توان ايستادگي ندارد. اما شهيد مدرس به دليل برخورداري از قوت و قدرت بسيار بالاي روحي (4 ) و به سبب داشتن روحيه مقاومت و پايداري (5 ) , مثل كسي نبود كه در ميانه راه از نفس بيفتد و مبارزه با ستمگران داخلي و پيكار با استعمارگران خارجي را براي مصالح شخصي و براي واردكردن به حوزه راحت طلبي , كنار بگذارد. به تعبير امام خميني , شهيد مدرس با شجاعت و قوت و قدرت روحي تمام , با استعمارگران و عوامل آن ها مبارزه كرد و در اين مبارزه , نه تنها در مقابل همه ايستاد , بلكه اين ايستادگي را تا آخر نيز ادامه داد . (6 )
د ـ قدرت فراگير و تاثيرگذار
از نظر امام خميني , شهيد مدرس كسي بود كه توان و قدرتي فراتر از حد و اندازه يك نفر و يك شخص را داشت . به همين دليل حضورش در عرصه جامعه , براي استعمارگران و عوامل داخلي آن ها بسيار سنگين و غيرقابل تحمل بود. امام خميني (ره ) , شهيد مدرس را عالم مجاهد بسيار قدرتمندي مي داند كه به تنهايي مثل يك گروه بزرگ و موثر بود و تاثير فراگير بر اوضاع زمان خود داشت . (7 )
شهيد مدرس علاوه بر اين كه از نظر سياسي و اجتماعي قدرتي فراگير و تاثيرگذار داشت , از نظر روحي و همچنين از نظر قدرت بيان نيز ويژگي فوق العاده داشت . به تعبير امام خميني , هرگاه شهيد مدرس لب به سخن مي گشود , چنان تاثيري در مخاطبان مي گذاشت كه همه را متزلزل مي كرد . (8 )
همين قدرت بيان بود كه سبب مي شد شهيد مدرس در ميان انبوه نمايندگاني كه اكثر آن ها فرمايشي و موافق رضاخان بودند , موفق شود و با قدرت بيان و سخن , حتي مخالفان را مجبور به تبعيت از حق نمايد. همين قدرت بيان و قوت روحي بود كه سبب شد شهيد مدرس با يك جمله كوتاه و با يك نگاه تاثيرگذار , گروهي را كه به دستور رضاخان در جلوي مجلس عليه شهيد مدرس شعار مي دادند , تحت تاثير قرار دهد و در اثر قدرت بيان و قدرت روحي , آن گروه را وادار به شعاردادن عليه رضاخان نمايد.


امام خميني درباره قدرت روحي شهيد مدرس چنين مي فرمايد :
يك روز من به درس ايشان كه در مدرسه سپهسالار , مدرسه شهيد مطهري حالا , تشكيل مي شد , رفتم . آنچنان درس مي گفت كه مثل اين كه هيچ كار ديگري ندارد , فقط طلبه اي است كه درس مي گويد. اين طور قدرت روحي داشت . در صورتي كه در همان وقت در كوران مسائل سياسي بود. از آن جا از پيش ما رفت مجلس , آن وقت هم كه مي رفت مجلس , يك نفري بود كه همه از او حساب مي بردند. من مجلس آن وقت را هم ديده ام , كانه مجلس منتظر بود كه مدرس بيايد , با اين كه با او بد بودند ولي مجلس كانه احساس نقص مي كرد , وقتي مدرس نبود. وقتي مدرس مي آمد مثل اين كه يك چيز تازه اي واقع شده است . (9 )
هـ ـ تحقير مستكبران و اهل نخوت
يكي از ويژگي هاي شهيد مدرس كه مثل ساير ويژگي هايش مورد توجه امام خميني قرارداشت اين بود كه شهيد مدرس بر خلاف بسياري افراد , به جاي اين كه در برابر مستكبران و در برابر اهل نخوت و قدرت , خاكساري كند و تواضع بي جانشان بدهد , همواره سعي مي كرد اين دسته از افراد را تحقير نمايد و باد كله آن ها را خالي كند تا شايد كمي به طرف آدم شدن بروند.
درباره روشي كه شهيد مدرس براي تحقير زورمداران و اهل نخوت به كار مي گرفت , حكايت هاي متعددي وجود دارد. در ذيل , نمونه هايي از اين حكايت ها را نقل مي كنيم :
نوشته اند هرگاه شهيد مدرس مي خواست به صاحبان مقام و منصب نامه بنويسد , عمدا روي كاغذ پاكت سيگار و يا روي كاغذهايي كه روي كله قندها پيچيده بودند , نامه مي نوشت : روزي يكي از همين تكه كاغذها را برداشت و در آن به وزيري نامه نوشت . وقتي نامه مذكور به دست آن وزير رسيد , چنين كاري را توهين به خود تلقي كرد و يك بسته كاغذ سفيد و مرغوب توسط نامه رسان براي شهيد مدرس فرستاد تا به اصطلاح به طور غيرمستقيم به آن شهيد بگويد كه اگر مي خواهي به مقامات نامه بنويسي در اين كاغذهاي سفيد و مرغوب بنويس نه بر روي تكه كاغذهايي كه از پاكت ميوه و پاكت سيگار و كله قند , بريده شده است .
اتفاقا چند روز بعد , شهيد مدرس به همان وزير نامه اي روي كاغذ پاكت سيگار نوشت و به نامه رسان گفت : به وزير بگو كاغذ سفيد پيدا مي شود , ولي لياقت تو بيشتر از اين نيست .
در حكايت ديگري نقل است كه روزي از روزها , شهيد مدرس در ميدان امام خميني (توپخانه سابق ) به انتظار درشكه ايستاده بود. چون درشكه اي آمد , شهيد مدرس از درشكه چي پرسيد : تا قصر رضاخان در جعفرآباد , چند مي بري
درشكه چي پاسخ داد : سه تومان .
شهيد مدرس بلافاصله گفت : سه تومان خيلي زياد است . اصلا خود رضاخان سه تومان نمي ارزد تا چه رسد به اين كه سه تومان كرايه براي رفتن به قصر او پرداخت شود.
روزي طرفداران رضاخان در مجلس از رضاخان تعريف و تمجيد كردند تا شهيد مدرس را از مخالفت با رضاخان بازدارند. شهيد مدرس بعد از آن كه همه حرف هاي طرفداران رضاخان را شنيد , در يك جمله , هم رضاخان را تحقير كرد و هم پاسخ سخنان طرفداران رضاخان را داد. شهيد مدرس بعد از شنيدن سخنان طرفداران رضاخان , چنين گفت : سگ هر قدر هم كه خوب باشد , همين كه پاي بچه صاحب خانه را گاز گرفت , ديگر به درد نمي خورد و بايد آن سگ را از خانه بيرون گرد.
امام خميني درباره روش شهيد مدرس براي تحقيركردن اهل نخوت و قدرت , مي فرمايد : مرحوم مدرس هم اين عادت را داشت , توي حياطش يك فرشي انداخته بود و آن جا مي نشست . قليان هم وقتي مي خواست , پا مي شد و خودش شروع مي كرد درست كردن , در اين خلال فرمانفرما وارد مي شد. فرمانفرماي آن وقت را شما شايد نمي دانيد چه مساله اي بود. ايشان مي گفت كه قليان را دستش مي داد و مي گفت شما آبش را بريز تا من آتشش را درست كنم ; يا بالعكس . فرمانفرما هم شكست مي خورد , تحت تاثير واقع مي شد. شهيد مدرس , اين شخصيت ها را اين طوري از بين مي برد كه مبادا طمع كند كه از ايشان چيزي بخواهد . (10 )
و ـ آزادي از هواي نفس
ساده زيستي , آزادي از هواي نفس , معيار قراردادن تعاليم اسلام در اخلاق و رفتار , بي اعتنايي به مقام و منصب و مال , اخلاص و عمل به تكليف در راه خدا , حق محوري و... از ديگر ويژگي هاي شهيد مدرس است كه به طور جدي مورد توجه امام خميني قرار دارد. امام خميني پيوسته در سخنان خود از كرباس پوشي شهيد مدرس , الهي بودن اخلاق او , گاري سواري شهيد مدرس , خانه محقر او , آزادي وي از بند نفسانيات و امور دنيا و... سخن به ميان آورده است . (11 )
شهيد مدرس كه به تعبير امام خميني , پس از عمري مبارزه با استعمار و عوامل داخلي اش , چيزي غير از شرافت و بزرگي (12 ) از خود برجاي ننهاد , ستاره درخشاني بود كه القاب , برايش كوتاه و كوچك است . (13 ) آن شهيد بزرگ , روش مبارزه با استعمار و عوامل داخلي اش را به خوبي شناخته بود و راه نجات اسلام و جوامع اسلامي را از شر استكبار غرب و مزدورانش به خوبي دريافته بود. آن عالم بزرگ و مبارز دريافته بود كه در برابر استكبار و عوامل او , راهي غير از قاطعيت انقلابي , پيكار صريح و آشكار و رفتاري مبتني بر شهامت و شجاعت وجود ندارد و مجامله با غرب تجاوزگر و عمال خبيث او , نه تنها راه به جايي نمي برد , بلكه مردم را نسبت به مبارزه و مقابله با غرب نااميد و نسبت به كارايي سران و بزرگان جوامع اسلامي مايوس مي نمايد. شهيد مدرس مي دانست كه فقط مرداني مي توانند كمر به نجات جوامع اسلامي از شر غرب ببندند كه از دنياي خود و حتي از جان خود بگذرند و از مصلحت جويي هاي مبتني بر ترس و راحت طلبي , دست بردارند تا مردم نيز روحيه بگيرند و از اعماق جان به مبارزه و مقابله با غرب و عواملش دل ببندند و سران و بزرگان جوامع اسلامي را همراهي كنند.
امروز نيز فقط مرداني مي توانند سپري در برابر تهاجمات گسترده و آشكار جهان غرب به سرزمين ها و جوامع اسلامي باشند كه ويژگي ها و روحيات و رفتارشان مثل شهيد مدرس باشد. اميد كه جوامع اسلامي هيچ گاه از وجود چنين مرداني خالي نباشد.
ماخذ :
1 ـ صحيفه امام ; جلد 16 , ص 451 تا 453 , و ج 19 ص 73 و 74 , و ...
2 ـ صحيفه امام ; جلد 8 , ص 66 و 67 و ...
3 ـ صحيفه امام ; ج 19 , ص 73 و 74 و .431
4 و 5 ـ صحيفه امام ; ج 16 , ص 451 تا 453 , و ج 8 , ص 66 و 67 , و ج 7 , ص 304 و .305
6 ـ همان , و جلد 12 , ص 388 و .389
7 ـ صحيفه امام ; جلد 7 , ص .415
8 ـ صحيفه امام ; ج 13 , ص 215 و .216
9 ـ صحيفه امام ; ج 16 , ص 451 تا .453
10 ـ صحيفه امام ; ج 16 , ص 451 تا .453
11 ـ همان .
12 ـ كشف الاسرار , ص .234
13 ـ صحيفه امام , جلد 19 , ص 73 و .74
آيت الله مدرس : خداوند دو چيز به من نداده , يكي ترس و ديگري طمع , و هركس با مصالح ملي و مذهبي , همراه باشد , من هم با او همراهم , والافلا.
امام خميني : مرحوم مدرس كسي بود كه در مقابل همه مي ايستاد ... اين عالم ضعيف الجثه با جسمي نحيف و روحي بزرگ و شاداب از ايمان و صفا و حقيقت , و زباني چون شمشير حيدر كرار , رويارويشان (رويا روي رضاخان و اربابانش ) ايستاد و فرياد كشيد و حق را گفت ... در قضيه اولتيماتوم روسيه , مرحوم مدرس به مجلس رفت و گفت : حالا كه بايد از بين برويم , چرا با دست خودمان از بين برويم , بگذاريد آن ها بيايند و ما را از بين ببرند , ما اين اولتيماتوم را ردش مي كنيم