روزنامه جمهوري اسلامي 14/09/1383 صفحه سياسي

* قدس , دغدغه هر مسلمان
* روسي گريزي در جمهوري اوكراين و فرصت طلبي غرب
قدس , دغدغه هر مسلمان




معرفي كتاب
كتاب « قدس , قضيه كل مسلم » اثر تازه اي به قلم دكتر يوسف القرضادي است . اين كتاب در 169 صفحه و در « مركز الاعلام العربي » واقع در « جيزه » مصر طبع گشته است .
اين مركز كه فعاليتهاي تبليغاتي گسترده اي در مورد فلسطين را سازماندهي و اجرا مي كند , مجموعه كتبي با نام « كتاب القدس » را نيز تدوين و منتشر نموده است كه كتاب مذكور نهمين بخش از اين مجموعه به شمار مي رود.
چاپ اول اين كتاب ـ كه ترجمه فعلي از روي آن صورت مي گيردـ در صفر 1423 ق . (2002 م . ) منتشر شده است . كتاب 8 فصل داشته , بيشتر حول دو محور « قدس شناسي » و « دشمن شناسي » حركت مي كند. ضمن آنكه در هر مناسبتي نسبت به ناكارآمدي مسلمانان و تجاهل جهانيان نيز اعتراض مي كند.
مطالعه اين كتاب بخصوص از آن جهت اهميت دارد كه تلاش ميكند تا چهره افعي استعمار , توسعه طلبي , تروريسم واديان ستيزي صهيونيست ها را آشكار نمايد.
از مجموع اين كتاب سه قسمت آن يعني مقدمه مترجم , مقدمه نويسنده و بيوگرافي يوسف القرضاوي را برگزيده ايم كه جهت اطلاع خوانندگان گرامي , ذيلامي آوريم .
مقدمه مترجم
ماه مبارك رمضان ويژگي هاي فراواني دارد , از شب زنده داري ها ومناجات هايش گرفته تا قرآن صامت و ناطقش . و از ضيافت ها و زيارت ها گرفته تا دوستي ها وهمدلي هايش .رمضان در سراسر جهان اسلام بواقع « جشن » گرفته مي شود , اما نه جشني كه باغفلت و گناه عجين باشد , بلكه جشني الهي كه شادي معنوي و توجه به مبدا و معاد را با خود به همراه دارد , جشني ديني و ماورايي .
اما دين و دنيا , براي مسلمين , دو امر جداگانه نيستند , بلكه سعادت هر يك به سعادت ديگري منوط وشقاوت هر دو در يكديگر تنيده است به همين دليل است كه انسان مسلمان , نمي تواند در گوشه مسجد به قيام و قعود مشغول باشد در حالي كه برادرش زير چكمه دژخيمي جان مي دهد , و نمي تواند سفره افطار رنگين بگستراند آنگاه كه خواهرش فرزندان يتيم خويش را به اميد فردايي كه نخواهد آمد گرسنه مي خواباند.
اينچنين بودكه در زماني كه فرمانروايان زر و زور و تزوير مي كوشيدند تامسلمين را در خواب ترفه و و تنعم يا سكرات مقدس مآبي و زهد فروشي فرو برند , « روح خدا » نفس قدسي خويش را در امت اسلامي دميد و آخرين آدينه رمضان را « روز جهاني قدس » خواند تا دين ودنياي مردم روزه دار دوباره به يكديگر بپيوندد.
درباره نويسنده
« يوسف قرضاوي » در سال 1926 م . در روستاي « صفت تراب » واقع در غرب كشور « مصر » چشم به جهان گشود. وي قبل از ده سالگي قرآن كريم را حفظ نمود و پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه وارد « دانشگاه الازهر » شد.
اودر سالهاي تحصيل آكادميك , مانند بسياري ديگر از جوانان مذهبي مصر , تحت تاثير تفكرات « حسن البنا » و در شمار هواداران حركت « الاخوان المسلمين » قرار گرفت و به همين دليل بارها تحت تعقيب رژيم نظامي مصر ـ به رهبري « جمال عبدالناصر » ـ واقع شده , 3 بار به زندان افتاد.
قرضاوي با وجود فشارها و فعاليتهاي فراوان , تمامي مقاطع تحصيلات عالي خويش را در الازهر گذراند و در سال 1973 با تقديم رساله اي با عنوان « زكات و آثار آن در حل مشكلات اجتماعي » موفق به اخذ درجه دكترا با امتياز عالي گرديد.
دكتر قرضاوي از اين پس به فعاليت در امور علمي و ديني مشغول گشت . اوپس از مدتي تدريس و وعظ در دانشگاه ها و مساجد مصر. اداره بخش انتشارات دانشگاه الازهر را برعهده گرفت . ضمن اينكه در بين سال هاي تحصيل , به تقاضاي دولت قطر به اين كشور رفت تا آموزش هاي ديني دبيرستان هاي آن را سرپرستي كند . وي در سال 1977 موفق به تاسيس دانشكده شريعت وپژوهش هاي اسلامي در دانشگاه قطر شد و تا سال 1990 بر آن رياست كرد. در اين سال به درخواست الجزاير به اين كشور سفر نمود و در راس هيات هاي علمي دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي اين كشور قرار گرفت .
دكتر قرضاوي علاوه بر فعاليت هاي مديريتي فوق , ده ها كتاب , رساله ومقاله در زمينه هاي « علوم قران » , « فقه » , « عقايد » , « اقتصاد اسلامي » , ـ كه يكي از islamonline « ادبيات » و ... تاليف نموده است و شبكه اينترنتي پربيننده ترين پايگاه هاي رايانه اي جهان اسلام است , را اداره مي كند. شايان ذكر است كه شهرت جهاني وي پس از آن آغاز شد كه به عنوان كارشناس و مفتي در برنامه هفتگي « الشريعته والحياه » كه از شبكه ماهواره اي الجزيره پخش مي شود شركت نمود.
تفكر سياسي شيخ قرضاوي درباره مساله فلسطين بسيار سخت گيرانه و در مورد دنياي اسلام بسيار اعتدال گرايانه است . وي از پركارترين علماي مسلمان در زمينه مسائل قدس شريف محسوب ميشود كه با تاليف كتاب , تحرير مقاله و ايراد سخنراني مسلمانان جهان را به وحدت در مقابل اسرائيل و آمريكا و سازش ناپذيري در برابر آنان فرا مي خواند. او در عين حال به دنبال ايجاد تصويري معتدل از اسلام در جهان است . از اين رو در جريان تخريب مجسمه هاي بودا در افغانستان , هيات نمايندگي سازمان كنفرانس اسلامي را رياست كرد تا حكومت طالبان را از اين كار باز دارد كه البته توفيقي حاصل نكرد.
در پايان به نمونه هاي ديگري از فعاليت هاي قرضاوي اشاره مي شود :
رييس هيات نظارت شرعي بر بانك اسلامي قطر.
رييس هيات نظارت شرعي بر بانك اسلامي فيصل بحرين
نايب رئيس هيات شرعي زكات در كويت .
عضو هيات امناي مركز پژوهش هاي اسلامي در آكسفورد.
عضو هيات امنا سازمان دعوت اسلامي در آفريقا.
مقدمه نويسنده
كتاب حاضر , دهمين بخش از « رساله هاي ارشاد و براي بيداري » است . اين رساله از مساله اي سخن مي گويد كه براي ما عرب ها و مسلمانان ـ هر كجا كه باشيم ـ در نهايت اهميت قرار دارد. مساله « قدس شريف »
قدس , اينك , با بزرگترين خطر ممكن دست و پنجه نرم ميكند , خطر صهيونيسم كه عزم خود از جزم كرده و هدفش را معين نموده و دسيسه هايش را استحكام بخشيده است تا قدس را ببلعد , آن را يهودي كند , و از ظاهر عربي و اسلامي اش خارج نمايد. صهيونيست ها اين تصميم خود را پنهان ننموده اند , بلكه آن را آشكارا فرياد زده اند , هماورد طلبيده و تجاوزگري كرده اند , و هيچكس از امت بزرگ اسلام را نيافته اند كه در برابرشان قد علم كند.در روايات كهن آورده اند كه از فرعون پرسيدند « چه چيز تو را فرعون كرد » گفت : « كسي پيدا نشد كه در مقابلم بايستد! »
ما در اين صفحات برآنيم كه غافلان را هوشياري دهيم , خواب زدگان را بيدار كنيم , فراموش كاران را يادآور شويم , هراسيدگان را شجاعت بخشيم , مرددان را استوار سازيم , و خائنان را افشا نماييم . ما مي خواهيم دستان مجاهدان را بفشاريم , دستان آنان كه خواري را نپذيرفتند , از سستي رهيدند و اراده كردند كه عزيز زندگي كنند و شهيد بميرند.
قدس , تنها از آن فلسطينيان نيست , هر چند كه آنان محق ترين ملت براي دفاع از آن هستند. قدس , از آن همه مسلمانان است , در شرق باشند يا غرب , در شمال باشند يا جنوب , حاكم باشند يا رعيت , دانشمند باشند يا بي سواد , ثروتمند باشند يا فقير , مرد باشند يا زن . قدس , از آن تمام آنهاست . هر كس به اندازه توش و توانش .
پس اي امت اسلام ! به پا خيزيد كار از كار گذشته و زنگ خطر به صدا در آمده است . قدس را دريابيد. اقصي در انتظار شماست .

روسي گريزي در جمهوري اوكراين و فرصت طلبي غرب




اختلافات قومي ريشه دار ميان روس ها با ساير مليتهاي درون شوروي سابق كه ناشي از سلطه طولاني مدت روسيه بر پهندشت آسياي مركزي , قفقاز , بالتيك و شرق اروپا مي باشد , يكي از مهمترين مجاري دخالت غرب براي دامن زدن به پديده جدائي خواهي و فرار از مدار كرملين در اين مناطق مي باشد. اساسا يكي از علل فروپاشي اتحاد جماهير شوروي تمايل اكثر مردم اين امپراطوري , به فرار از سلطه روسها بوده است . در ميان انگيزه هاي مختلفي كه ريشه استقلال 16 جمهوري تشكيل دهنده اتحاد جماهير شوروي را تشكيل مي دهند , نيروي گريز از سلطه روس ها , « وجه مشترك » مي باشد.
اين پديده اي است كه در حوادث جاري در جمهوري اوكراين , به دستاويز غرب براي مداخله در امور داخلي اين كشور تبديل گرديده است . يكي از علل تمايل نداشتن اوكرايني ها به همزيستي با روسها و يا زندگي تحت نفوذ روسيه ناشي از قدرتي است كه اوكراين از نظر اقتصادي و نظامي در مجموعه اتحاد جماهير شوروي دارا بوده است .
اوكراين را قلب شوروي مي خواندند. اگر جمهوري فدراتيو روسيه به دليل وسعتش كه سه چهارم مساحت شوروي را به خود اختصاص داده بود , براي امپراطوري كمونيسم طي يك دوره 70 ساله اهميت حياتي داشته است , جمهوري اوكراين به دليل نقشي كه در تبديل شوروي سابق به يك ابرقدرت جهاني داشته است , داراي چنين اهميتي بوده است واگر قرار باشد تكنولوژي پيشرفته يا سلاح برتر را براي نيل به قدرت جهاني , با ارزش تر از مساحت و جمعيت بدانيم , بايد اوكراين را حتي از جمهوري فدراتيو روسيه نيز در مجموعه جماهير شوروي مهمتر تلقي كنيم .
جمهوري اوكراين با 603700 كيلومتر مربع مساحت , بعد از روسيه و قزاقستان سومين جمهوري وسيع و پهناور شوروي سابق و با 53 ميليون نفر جمعيت بعد از روسيه از نظر ميدان نفوذ دومين جمهوري پر جمعيت شوروي سابق بود. اين جمهوري در برگيرنده بيشترين توان هسته اي شوروي و صاحب توانائيهاي بزرگ صنعتي و كشاورزي است . جمهوري اوكراين كه مركز آن شهر « كي يف » است در كناره درياي سياه واقع شده و داراي ذخائر عظيم نفت وگاز و ذغال سنگ است به همين دليل بعد از روسيه ثروتمندترين جمهوري شوروي سابق به حساب مي ايد اوكراين , روسيه سفيد و جمهوري روسيه سه جمهوري اوليه اي بودند كه در سال 1301 شمسي هسته نخستين اتحاد جماهير شوروي را تشكيل دادند.
در آن سالها رونق تمدن شهري در اوكراين در مقايسه با ساير جمهوريهاي ديگر و بالا بودن تحصيل و تمدن در اين جمهوري باعث شده بود رفته رفته اوكراين در حكومت فدراتيو شوروي بصورت يك همتاي ممتاز درآيد . خصوصا پس از سال 1333 كه خروشچف و سپس برژنف اطرافيان خود را از ميان همكاران اوكرايني خويش كه به ترقي شان در مدارج حزبي كمك كرده بودند , برگزيدند , وجهه و اعتبار اوكراين در مجموعه جماهير شوروي ارزش بيشتري يافت . اين دو رهبر شوروي اوكرايني بودند و حداقل در سه دهه 50 ـ40 ـ1330 بسياري از تصميم گيرندگان كرملين مليت اوكرايني داشتند. اين پديده بطور طبيعي موجب افزايش غرور ملي مردم اوكراين شده بود و اين غرور ملي نوعي احساس خودبرتر بيني نسبت به روسها در اوكراين بوجود آورده بود. در اين ميان تلاش كرملين براي برهم زدن توازن جمعيت اوكراين نيز باعث تشديد اين بيگانگي آميخته با بيزاري از روسها شده بود.
تلاش زمامداران شوروي براي حفظ و توسعه نفوس و نفوذ نژاد روس در اوكراين , پديده اي نفرت آور و غير قابل تحمل از نظر اوكرايني ها بود. مهاجرت تدريجي روسها به اوكراين و اسكان جمعيت قابل ملاحظه آنان در اين جمهوري از نظر اوكرايني ها گامي در جهت تضعيف موقعيت و منزلت آنان در جماهير شوروي بود . در سالهاي 1338 تا 1348 بفاصله 10 سال جمعيت روسهاي مقيم اوكراين از 7,091,000 نفر به 9,126,000 نفر رسيد . بعبارت ديگر در پايان اين 10 سال 28,7 درصد كل جمعيت آن زمان اوكراين را روسها تشكيل ميدادند. روسهائي كه مهاجرت و اسكانشان در اوكراين اساسا يك حركت سياسي تلقي ميشد.
در آن زمان نفرت اوكرايني ها از روسها بخوبي در آثار نويسندگان اوكرايني ديده ميشد در ماه آذر سال 1344 يك نويسنده جوان اوكرايني بنام « ايوان ژيو » نامه سرگشاده بلند بالائي خطاب به دو تن از هموطنان برجسته خود كه صاحب مناصب مهم دولتي بودند يعني « پيتر شلست » دبير اول حزب كمونيست اوكراين و عضو هيئت رئيسه كميته مركزي حزب كمونيست شوروي و « ولاديمير چربيتسكي » رئيس شوراي وزيران اوكراين و عضو علي البدل هيئت رئيسه كميته مركزي حزب كمونيست شوروي نوشت . وي در اين نامه با عنوان « انترناسيوناليسم يا روسي شدن » پس از اشاره اجمالي به تاريخ شوروي و اوكراين طي 40 سال گذشته با شواهد مستندي ثابت كرد كه ملت اوكراين رو به زوال است و روسها در رگ و پي آن در حال نفوذ هستند.
با اين حال بزرگترين بحران در روابط اوكراين و كرملين در اوائل دهه 1350 و در زماني كه « پيتر شلست » هنوز دبير اول حزب كمونيست اوكراين بود روي داد . « پيتر شلست » با اينكه از سال 1342 عضو دفتر سياسي حزب بوده و از موقعيت مستحكمي در مسكو برخوردار بود بعد از اينكه در اواخر حكومت خروشچف بجاي پادگورني به دبير اولي حزب كمونيست اوكراين برگزيده شد با ملي گرايان اوكراين هم داستان شد و بتدريج از تعداد كارمندان روسي حزب كمونيست اوكراين كاست .
در اواخر دهه 1340 و اوايل دهه 1350 در روزنامه هاي اوكراين مقالات فراواني در انتقاد از تلاش براي « روسي كردن » فرهنگ اوكراين و اختصاص بخش مهمي از حاصل تلاش مردم اين جمهوري براي آباداني سيبري انتشار يافت و گزارش هاي ماموران اطلاعاتي از اوكراين حاكي از اين بود كه اين مقالات با اطلاع و تائيد خود « پيترشلست » منتشر شده است . انتشار كتابي تحت عنوان « اوكراين شوروي ما » كه شلست مقدمه اي بر آن نوشته بود هر گونه شك و شبهه اي را درباره احساسات ملي گرايانه او برطرف ساخت . زيرا در اين كتاب فقط درباره اوكراين و سوابق تاريخي و فرهنگ و « افتخارات ملي » آن سخن رفته بود و اشاراتي كه به پيوند اوكراين با اتحاد جماهير شوروي در آن ديده ميشد , بسيار ناچيز و گذرا بود « شلست » بدنبال انتشار اين كتاب نخست از عضويت دفتر سياسي حزب و سپس از سمت دبير اولي حزب كمونيست اوكراين بركنار شد و دفتر سياسي حزب ضمن تعيين نخست وزير وقت اوكراين به جانشيني « شلست » يك نفر از اعضاي روسي دبيرخانه مركزي را به عنوان دبير دوم حزب به اوكراين فرستاد تا جريانات ملي گرائي را در اوكراين تحت كنترل خود درآورد. البته اين رويه , يعني تعيين يك نفر روسي به عنوان دبير دوم حزب كمونيست در ساير جمهوريهاي شوروي مرسوم بوده ولي از سال 1328 به توصيه خروشچف كه در آنموقع از مشاوران نزديك و مورد اعتماد استالين بشمار مي آمد در مورد اوكراين استثنا قائل شده و از تعيين يك مامور روسي براي معاونت و در واقع نظارت بر اعمال دبير اول حزب خودداري نمودند.
بركناري « شلست » و تعيين يك نفر روسي به سمت دبير دوم حزب كمونيست اوكراين با عدم رضايت و اعتراض مردم و مقامات حزبي اوكراين مواجه شد. ولي دفتر سياسي حزب به اين اعتراضات وقعي ننهاد و « كا. گ . ب » در تعقيب جريانات « ملي گرائي » در اوكراين عده اي را بازداشت و از اوكراين تبعيد نمود.
از عوامل موثر نارضائي اوكرايني ها كه خود در فراهم آوردن زمينه تمايلات جدائي خواهانه در اين جمهوري موثر بوده است تحميلات فرهنگي روسها و در راس آنها مبارزه روسها با زبان اوكرايني بوده است . در نتيجه اين مبارزه تكلم به زبان اوكرايني هر ساله در اين جمهوري كمتر شده و بر عكس تكلم به زبان روسي افزايش يافته است . شكي نيست كه پس از زبان روسي , زبان اوكرايني بيش از هر زبان ديگري در شوروي رواج داشته است . زيرا مجموعا 37 ميليون و پانصد هزار نفر در شوروي به اين زبان تكلم مي كنند كه ضمنا زبان مادري 34 ميليون و نهصد هزار نفر هم محسوب ميشود.
ليكن در خود جمهوري اوكراين تعداد كساني كه به زبان اوكرايني تكلم مي كنند از 73 درصد در سال 1339 به 69 درصد در سال 1349 و به 62 درصد در سال 1359 تقليل يافته در حاليكه تعداد كساني كه به زبان روسي صحبت مي كنند طي اين سالها همواره رو به افزايش بوده است . اين كاهش بيشتر معلول سياستهاي آموزشي تحميلي روسها بر مردم اوكراين بوده است . امروزه آموزش زبان اوكرايني منحصر به مدارس روستائي اين جمهوري بوده و در تمامي شهرها زبان روسي در مدارس ودانشگاهها تدريس ميشود. درد قشر تحصيلكرده اوكراين اين بوده است كه احساس مي كنند فرهنگ ملي اين جمهوري رفته رفته به صورت يك فرهنگ درجه دوم درآمده و رواج آن تنها منحصر به افراد عاري از تحصيل و فرهنگ گرديده است .
گورباچف آخرين رئيس جمهوري شوروي سابق كه از عمق دلخوري و نارضائي اوكرايني ها اطلاع داشت در كنگره بيست و هشتم حزب كمونيست شوروي با پيشنهاد انتخاب يكي از رهبران با نفوذ اوكراين بنام « ولاديمير ايواشكو » به مقام جديد معاونت دبير كل حزب درصدد تحبيب اوكرايني ها برآمد. بيش از سه هزار نفر از نمايندگان كنگره به پيشنهاد انتخاب ايواشكو به عنوان مرد شماره 2 حزب راي موافق دادند . در حاليكه رقيب اصلي اوليگاچف بيش از 776 راي بدست نياورد . با اين حال اين اقدام صوري و فرماليته نتوانست اوكرايني ها را راضي سازد.
مردم اوكراين بعنوان صاحبان اصلي و اوليه جمهوري اوكراين احساس مي كردند روز به روز در فرهنگ و سياست روس در حال استحاله شدن هستند. اين احساس را كم و بيش ساير جمهوريهاي شوروي نيز داشتند و جمهوريهاي بالتيك با قوت بيشتري توانستند اين احساسات را در خدمت اهداف خود درآورده و بوسيله آن جدائي خود از بدنه شوروي را تحقق بخشند. و بعنوان كشورهاي جديد وارد جغرافياي سياسي جهان شوند.
اين عوامل تحميلي يعني فشار فرهنگي , سياسي و تلاش براي برهم زدن جمعيت وقتي در كنار عامل مهمتر يعني قدرت صنعتي , قدرت كشاورزي , قدرت نظامي و قدرت اتمي اوكراين قرار گرفت , در مردم اين جمهوري ميل به قيام و جدائي از جماهير شوروي را زنده كرد.
اگر چه انتخابات آذر ماه سال 1370 اوكراين را از پيكره شوروي جدا ساخت ولي از آن پس , طيفي از نخبگان اوكراين در برابر هر رويدادي كه سبب احيا مجدد پيوندهاي گذشته با روسيه شود , از خود واكنش نشان داده اند . اين شكاف طي 13 سال اخير همواره سبب اعمال نفوذ غرب در جهت تعميق اختلاف ميان اوكراين و روسيه بوده است . منابع سياسي و خبري غرب تلاش كرده اند تا آن را نشان دهنده تمايل مردم اوكراين به سوي غرب جلوه دهند , آنان حتي استقلال اوكراين از كرملين در 1370 را نيز جلوه اي از همين تمايل خوانده بودند از اين رو توقعات غرب از رويدادهاي اوكراين به ميزان زيادي فرصت طلبانه و مضحك مي نمايد.
اختلافات قومي روسها با اوكرايني ها كه ريشه در سلطه طولاني روسيه براوكراين دارد , از مهمترين مجاري دخالت غرب براي دامن زدن به اختلاف ميان كي يف و مسكو مي باشد
منابع سياسي و خبري غرب حتي استقلال اوكراين از مسكو در 1370 را نيز به عنوان مظهري از گرايش مردم اين جمهوري به سوي غرب ذكر كرده بودند