روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1383 صفحه جبهه و جنگ

* سردار جعفري :
ما در جنگ يك آن هم به دشمن مهلت نمي داديم

سه روايت از يك حادثه
سردار جعفري :
ما در جنگ يك آن هم به دشمن مهلت نمي داديم




گفت وگو با سردار سرتيپ پاسدار « فتح الله جعفري » ; رئيس سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس سپاه
بخش دوم و پاياني
گفت و گو از : حسين زكريائي
اشاره : بخش نخست گفت و گوي ما با سردار سرتيپ پاسدار فتح الله جعفري , در مورد عمليات طريق القدس را در صفحه سه شنبه 83,9,10 تحت عنوان « طريق القدس ; اوج حضور قوي نيروهاي مردمي را در صحنه دفاع نشان داد » خوانديد آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين گفت و گو است كه از نظر شما مي گذرانيم :
ث خب ! از آغاز عمليات بگوئيد.
ث عمليات ساعت سي دقيقه بامداد هشتم آذر ماه سال 1360 آغاز شد و خداوند يك رحمتي را براي ما نازل كرد و بارندگي شد و شن هاي روان و رمل ها تثبيت شد. هر چند اين باران به ضرر بچه هاي مستقر در جنوب كرخه مي شد چون آنجا خاك رس بود و باتلاق مي شد و بچه ها با مشكل روبرو مي شدند ولي اين رمل ها تثبيت شد و بچه ها مي توانستند به راحتي خودشان را به تنگه چزابه برسانند. خب ! ما در قرآن هم داريم كه در جنگ بدر خداوند مي فرمايد : ما شن هاي روان را براي شما تثبيت كرديم و اين اتفاق براي ما خيلي جالب بود.
البته اين را لازم است توضيح دهم كه بچه هاي جهاد از الله اكبر حدود 15 كيلومتر جاده اي احداث كردند كه اين جاده براي رساندن امكانات پشتيباني در رمل ها كه در محور سيد جاسم و چزابه بود , بسيار موثر واقع شد و نيروهاي ما توانستند اين مسير 15 كيلومتري را با خودرو بيايند و خودشان را به پاي كار برسانند و ما نيز يك تعداد نفربر اختصاص داديم كه مهمات , تجهيزات , امكانات و مواد خوراكي در آن بار بزنند و به محض اينكه خط شكسته شد , اين امكانات را به بچه ها برسانند.
از طرفي بعد از ظهر قبل از عمليات بخاطر اينكه نيروها مسير عمليات را گم نكنند , بچه هاي اطلاعات عمليات آمدند و در مسير فانوس گذاشتند تا نيروها به راحتي بتوانند از كنار اين فانوسها به منطقه چزابه برسند.
آن شب كه عمليات آغاز شد در همه محورها خط شكسته شد , اگر هم اشكالي پيش آمد خيلي جزئي بود.
مثلا در محور الله اكبر , در محور چزابه و در محور سيد جاسم دشمن مقداري مقاومت كرد ولي خط شكست شد. در قسمت جنوب هم به همين ترتيب . البته در نهر عبيد به علت اينكه محور پيچيده اي بود در آنجا با يك مشكل جزئي مواجه شديم كه اين را شما بايد از سردار مرتضي قرباني بپرسيد كه فرمانده اين محور بود و تعدادي در حدود 75 نفر هم در آنجا شهيد داديم كه بسيار براي بچه ها تاسف ايجاد كرده بود به خصوص يكي از بچه هاي خوب ما بنام شهيد زارعي در آن محور به شهادت رسيد كه آقا مرتضي خبر شهادت ايشان را به قرارگاه داد. بعد , اين محور عمليات كرد و از نهر سابله هم عبور كرد و وارد پل سابله شد. مشكلي كه در اينجا براي بچه هاي ما پيش آمد موانعي بود كه اولين بار با آن برخورد مي كردند يعني دشمن آمده بود روي سطح زمين با سيم هاي خاردار تو رهايي ايجاد كرده بود كه وقتي بچه ها وارد منطقه مي شدند , اگر تند مي رفتند در اين تورها گير مي كردند و اگر آرام و با احتياط از ميان مشبك هاي آن رد مي شدند دشمن با تيربار آنها را مي زد. اين بود كه عبور از اين موانع براي بچه هاي ما مشكل شد. منتهي بچه ها خط را شكستند و توانستند از اين محور عبور كنند و تا سابله بروند , اگر چه بعدها دشمن آمد و سابله را گرفت .
در الوان هم اولين بار بچه ها موفق بودند , ولي بعدا دشمن مقاومت كرد. در محور بالا هم به علت اينكه دشمن تصور نمي كرد. نيروهاي ما وارد شوند , خط دشمن شكست شد و نيروهاي ما توانستند همان ساعت سي دقيقه بامداد خط را بشكنند و حركت كنند به طرف بستان .
ث ساعت چند به بستان رسيدند
ث ساعت حدود 9,5 , 10 شهر بستان آزاد شد .
ث يعني نيروهايي كه از منطقه شمال كه همان تنگه چزابه بود , وارد عمل شدند بستان را آزاد كردند
ث بله ! نيروهاي تنگه چزابه , الله اكبر و سيد جاسم وارد بستان شدند و هيچ مقاومتي هم از طرف دشمن انجام نشد.
ث اگر اشتباه نكنم اين عمليات مشتركا انجام شد , يعني با همكاري ارتش و سپاه , حال فرماندهي آن به عهده چه كسي بود
ث از سپاه سردار رشيد فرمانده عمليات بود و شهيد حسن باقري جانشين ايشان بود و از ارتش سرهنگ نياكي يا همان امير سرلشكر شهيد نياكي . شهيد صياد هم اولين عملياتي بود كه با سمت فرماندهي نيروي زميني شركت مي كردند و با سردار رضايي آمدند در قرارگاه برديه مستقر شدند و بيشتر ناظر عمليات بودند تا اجرا. فرماندهي محور شمال هم به عهده آقا رحيم بود كه با قرارگاه در تماس بودند.
ث در صحبت هايتان گفتيد در داخل شهر مقاومتي صورت نگرفت
ث خير! در شهر مردم بودند , حدود پنج هزار نفر از مردم در شهر بستان و روستاهاي اطراف بودند و زندگي مي كردند كه وقتي شهر بستان آزاد شد , از پل بستان , پل حاج مسلم عبور كردند و از طرف جاده الله اكبر رفتند حميديه و رفتند عقب .
البته يك مقاومت جزئي دشمن درابو چلاچ كرد كه آن مقاومت هم درهم شكست . شب اول هم در تنگه چزابه با نيروي مخصوص دشمن چند صحنه درگيري داشتيم ولي توپخانه دشمن را تصرف كرديم و شب دوم عملياتي انجام داديم كه شهيد عرب فرمانده يكي از گردانها جاده تعاون را تصرف كرد و آن جاده معروف شد به جاده شهيد عرب .
ث پس در خود تنگه چزابه هم درگيري شديدي داشتيد
ث بله ! ما سه روز در چزابه درگيري داشتيم كه دشمن شديدترين ضد حمله ها را عليه ما كرد و با اينكه خاكريز ما خاكريز رملي بود و با گلوله توپ صاف مي شد , بچه ها دوباره با بيل و كلاه آهني خاكريز را ترميم مي كردند و به همين طريق توانستند دشمن را ناكام كنند. خيلي جالب بود. در همين اثنا بعضي از بچه ها زير پوششان را درمي آوردند و پر از شن مي كردند و روي هم مي گذاشتند تا پناهي داشته باشند كه بالاخره پس از اين درگيريها آمديم تپه هاي نبعه را تصرف كرديم و نيروهاي ما در تپه مستقر شدند و امكاناتي به آنجا برده شد و از روز سوم خط چزابه شكل گرفت و تثبيت شد.
ث نيروهايي كه از محورهاي ديگر وارد عمل شدند چه كردند
ث در محورهاي ديگر , بچه ها بخشي از هدفها را گرفتند ولي نتوانستند به كليه هدف ها برسند. ولي وقتي شهر بستان آزاد شد , از شهر بستان به پائين به طرف فنيخي و پشت عبيد تا رودخانه سابله هيچ نيرويي از دشمن نبود. و در تماس و مكالمه اي كه حسن باقري با آقا رحيم داشتند قرار شد نيرويي از بالا به پائين وارد عمل شود تا پل ابوچلاچ آزاد شود كه وقتي پل ابوچلاچ آزاد شد نيروها آمدند پائين و پشت سابله مستقر شدند و از اين طرف هم دشمن درگير جنوب سابله بود تا الوان .
ث بعد از آن آيا دشمن ضد حمله ديگري هم داشت
ث روز سيزدهم آذر ماه يعني پنج روز بعد از عمليات , دشمن توسط يكي از گردانهاي تيپ 12 زرهي كه با لشكر سه بود و تيپ 48 پياده و يك گردان از تيپ 32 نيرو مخصوص , ساعت يك بامداد اقدام به يك ضد حمله كرد كه با شكست گردان « قتيبه » در پل سابله مجبور به عقب نشيني شدند و هفت تانك آنها را به غنيمت گرفتيم و تعدادي از تانكها و نفربرهايشان را نيز منهدم كرديم . اگر چه فرمانده گردان قتيبه « سرهنگ موفق » آدم جسور و شجاعي بود ولي موفق نشد از پل سابله عبور كند , و بچه هاي آن محور كه بچه هاي تيپ كربلا بودند اجازه عبور ندادند و دشمن در ضد حمله سابله هم با شكست روبروشد و تانكها و نفربرهايش مدتها كنار پل ريخته شده بود.
ث و بعد...
ث بعد از آن نيروها آماده مي شدند تا مرحله بعدي عمليات را انجام دهند , كه هدف آن آزادسازي رودخانه نيسان و قسمت جنوبي سابله تا هورالهويزه بود كه دشمن در سي آذر ماه عقب نشيني كرد و خودش رفت پشت رودخانه نيسان و عملياتي در اينجا انجام نشد و مي شود گفت , منطقه اي به وسعت 650 كيلومتر مربع به واسطه عمليات طريق القدس و عقب نشيني دشمن از مناطق دشت آزادگان , آزاد شد. البته دشمن وقتي ما را ديد كه براي فتح المبين آماده مي شويم در تنگه چزابه عملياتي انجام داد كه تپه هاي نبعه و تنگه چزابه را گرفت كه در اول اسفند ماه سال 1360 عمليات ديگري بنام مولاي متقيان (ع ) انجام شد كه اين مناطق دوباره آزاد شد.
ث از دشمن مدارك و اسناد خاصي به دست نياورديد
ث چرا! در مدارك و اسنادي كه از دشمن بدست آمد , متوجه شديم دشمن فهميده بود كه در انيجا قرار است عملياتي انجام شود لذا كاملا مجهز و آماده بودند. يعني تمام تجهيزات و امكاناتشان نو بود.
ث به نظر شما عراقي ها چگونه از انجام عمليات بو بردند
ث يكي از علت ها اين بود كه ما آب رودخانه كرخه را كم كرده بوديم . دوم اينكه آتش دشمن را بسته بوديم و ديگر هيچ آتشي روي دشمن اجرا نمي شد و مسئله سوم اين بود كه در نماز جمعه اعلام شده بود ما راننده لودر و بولدوزر مي خواهيم . و مسئله چهارم حضور مستمر گشتي هاي شناسايي در منطقه مورد نظر بود كه دشمن را مشكوك كرده بود. ولي اينكه ما بتوانيم از رمل هاي شمال بستان عبور كنيم و اين مسافت طولاني را طي كنيم برايش غيرقابل باور بود. و پيش خودشان فكر مي كردند اگر دو گروه گشتي هم آمدند آنها را مي زنيم , اما اينكه ايراني ها با يك گردان مكانيزه تانك بيايند تنگه , تصورش هم مشكل بود.
ث يكي از مسائلي كه هميشه در مورد اين عمليات ذهن مرا مشغول مي كند اين سوال است كه چرا حضرت امام (ره ) به اين عمليات لقب فتح الفتوح دادند , در صورتي كه فتح نيروهاي ما در عمليات ثامن الائمه كمتر از فتح , طريق القدس نبود
ث براي اينكه اين عمليات , عملياتي بود كه در يك روز , آزادسازي شهري مثل بستان را با حضور جدي و قوي نيروهاي مردمي به دنبال داشت و خوب است بدانيد كه حضرت امام (ره ) در استراتژي جنگ نقش موثري داشتند و به وقت و به موقع نسبت به مسئله جنگ به عنوان يك فرمانده عمل مي كردند و مشوق بودند براي اجراي عمليات ها و تاكيد داشتند كه سپاه و ارتش با هم و مشتركا عمليات ها را فرماندهي كنند و از نيروهاي مردمي استفاده شود و جنگ مردمي باشد و خيلي روي مردم تاكيد داشتند. كه در اين عمليات همه اين منويات انجام شد.
مسئله بعدي اينكه در حصر آبادان امام فرمودند , حصر آبادان بايد شكسته شود و حصر آبادان شكسته شد و اين عمليات بعد از عمليات حصر آبادان انجام شد و دشمن هم شكست سنگيني را متحمل گرديد.
فكر كنم حضرت امام (ره ) آزادسازي بستان را به خاطر اين فتح الفتوح ناميدند كه نقش نيروهاي بسيجي و مردمي كه اين روزها در هفته گراميداشت بسيج نيز قرار داريم نقش موثري بود و اين فتح توسط اين نيروهاي داوطلب بي ادعا صورت گرفت . البته در ثامن الائمه هم اين نيروها حضور داشتند ولي در طريق القدس اين حضور , موثر و قطعي بود و تعداد نيروهاي مردمي نسبت به نيروهاي نظامي حاضر در صحنه بيش از سه برابر بود. البته خيلي از بچه هاي ارتش هم تفكر بسيجي داشتند. شهيد نياكي تفكر بسيجي داشت كه باور كرد مي شود رفت در عمق دشمن و در تنگه چزابه عمل كرد. شهيد صياد شيرازي هم تفكرش بسيجي بود.
بعد از اينكه شهيد چمران هم به شهادت رسيد. نيروهاي شهيد چمران هم تحت اختيار نيروهاي سپاه قرار گرفتند و در گردانهاي سپاه و در اين عمليات در تيپ كربلا ادغام شدند و عده اي هم در گردان شهيد عرب قرار گرفتند و وارد عمل شدند.
ث فاصله بين عمليات ثامن الائمه و طريق القدس فاصله بسيار كمي است , آيا براي زمينه سازي اين عمليات از قبل برنامه ريزي شده بود يا بعد از عمليات ثامن الائمه طرح ريزي چنين عملياتي صورت گرفت
ث نه خير! از قبل بوده و عده اي از بچه هاي سوسنگرد كه در محور خوزستان بودند هم كار شناسايي كردند و هم سازماندهي نيرو , كه تيپ عاشورا توسط سردار جعفري ; فرمانده فعلي نيروي زميني در اينجا تشكيل شد و بچه هاي با جربزه , با جرات , باسابقه و كاركرده در سوسنگرد دراين تيپ قرار گرفتند و روي اين منطقه كار كردند. بچه هايي هم كه در آبادان بودند آمدند به فرماندهي سردار مرتضي قرباني تيپ كربلا را تشكيل دادند و به سرعت خودشان را براي اين عمليات آماده كردند. نيروهايي هم كه در دارخوين بودند آمدند تحت عنوان تيپ امام حسين (ع ) به فرماندهي سردار شهيد خرازي و شهيد رداني پور سازماندهي شدند و بقيه نيروها هم به آنها پيوستند. از جمله بچه هاي ستاد خراسان كه بچه هاي خراساني از جمله شهيدان ولي الله چراغچي , شهيد خادم الشريعه و شهيد سيد علي حسيني در آن ستاد حضور داشتند , كه همه اينها نقش موثري در آمادگي اجراي عمليات داشتند.
در ادامه سپاه هم رزهي تشكيل داد و همان تانك هايي كه از لشكر 3 زرهي عراق به غنيمت گرفته شد , كه نزديك به حدود 60 دستگاه تانك و نفربر آمدند و در اين عمليات حضور پيدا كردند. و بچه هاي كادر سپاه آمدند به عنوان خدمه و سازمانهاي اين گردان زرهي در اين عمليات شركت كردند.
همه اين ها كه گفته شد را مديون شهيد باقري , سردار رشيد و آقا رحيم و همه فرماندهان كه همت كردند براي سپاه تا سپاه مجهز شود , مي دانيم .
و از همه مهمتر اين بود كه قالبي به وجود آمد كه نيروهاي مردمي در اين قالب ها شكل بگيرند و بتوانند عمليات كنند چون اگر بدون سازمان و ساختار مي بود , بدون شك پيروزي مشكل به دست مي آمد.
يكي ديگر از علت هايي كه فاصله بين اين دو عمليات را كم كرده بود , اين بود كه محدوديت منطقه اين اجازه را به ما مي داد كه ما به سرعت بتوانيم عمليات بعدي را انجام دهيم و تاكيد فرماندهان عمليات و فرماندهان جنگ اين بود كه ما به دشمن فرصت ندهيم فكر كند. چون اگر دشمن فرصت پيدا مي كرد , خودش را آماده مي كرد و در مقابل ما ضد حمله هايي انجام مي داد كه شايد اگر ما اين مهلت را به دشمن مي داديم , موفقيت براي ما به اين سرعت رقم نمي خورد.
در اين منطقه يك مجموعه اي شكل گرفت كه ما را بر اين باور رساند كه براي اجراي عمليات در اين منطقه موفق هستيم و اين اميد در دل همه افراد بود و اميد داشتيم موفقيت ما در اين عمليات صددرصد است و ترديدي در اينكه پيروز هستيم نداشتيم
بخاطر اينكه نيروها مسير عمليات را گم نكنند , بعد از ظهر قبل از عمليات بچه هاي اطلاعات عمليات آمدند و در مسير فانوس گذاشتند تا نيروها به راحتي بتوانند از كنار اين فانوسها به تنگه چزابه برسند
بچه ها در محور جنوب با موانعي برخورد كرده بودند كه تاكنون نديده بودند و آن موانعي بود كه دشمن روي سطح زمين با سيم خاردار بصورت تور ايجاد كرد كه وقتي بچه ها وارد منطقه مي شدند , اگر تند مي رفتند تله مي شد و اگر آرام و با احتياط قدم برمي داشتند مورد اصابت تيربارهاي آنها قرار مي گرفتند
اگر چه فرمانده گردان قتيبه ; « سرهنگ موفق » آدم جسور و شجاعي بود ولي موفق نشد از پل سابله عبور كند و بچه هاي آن محور كه بچه هاي تيپ كربلا بودند اجازه عبور ندادند و دشمن در ضد حمله سابله هم با شكست روبرو شد و تانك ها و نفربر هايش مدتها كنار پل ريخته شده بود
تاكيد فرماندهان جنگ اين بود كه ما به دشمن فرصت ندهيم فكر كند. چون اگر دشمن فرصت پيدا مي كرد , خودش را آماده مي كرد و در مقابل ما ضد حمله هايي انجام مي داد كه شايد اگر ما اين مهلت را به دشمن مي داديم , موقعيت ما به اين سرعت رقم نمي خورد
حضرت امام (ره ) در استراتژي جنگ نقش موثري داشتند و به موقع نسبت به مسئله جنگ به عنوان يك فرمانده عمل مي كردند و براي اجراي عمليات ها مشوق بچه ها بودند و تاكيد داشتند سپاه و ارتش باهم و مشتركا عمليات ها را فرماندهي كنند

سه روايت از يك حادثه


به انگيزه سالگرد طولاني ترين هجوم هوايي دشمن بعثي در آذرماه سال 1365
اشاره :
در يكي از روزهاي خزان سال 65 دشمن بعثي , كينه ديرينه خويش را نتوانست بپوشاند و با 54 فروند هواپيما بيش از يك ساعت و نيم شهرستان مقاوم انديمشك را مورد بمباران هوايي قرار داد. در اين واقعه هولناك كه طولاني ترين هجوم هوايي دشمن ناميده شده است جاي جاي شهر مورد زخم واقع شد. اين سه روايت تنها گوشه اي از بيان آن واقعيت هراسناك است .
يكم :
علي اصغر در گهواره اندكي چشمانش را باز مي كند اما سنگيني پلكهاي كوچك و زيبايش تحمل ايستادگي ندارد و دوباره بسته مي شوند. غلطي مي زند و انگشت سبابه اش را درون دهان نازكش مي گذارد او چند صباحي است كه با فرياد گريه اش دفتر اين دنيا را ايفا نموده و شكوفه وجودش را به خانواده تقديم نموده است و از روزي كه علي اصغر كوچك با گريه هاي شبانه اش خواب را از ديگران مي ربايد حلاوت ديگري به زندگي بخشيده و مادر نيز چونان پروانه اي برگرد حريم شمع وجودش چرخ مي زند تا مبادا اندكي دوريش را ببيند و همچنان كه امور منزل را سامان مي بخشد گهواره چوبي علي اصغر را نيز به آرامي تكان مي دهد.
عقربه هاي ساعت رفته رفته خود را از مرز 11 صبح روز سه شنبه چهارم آذر عبور مي دهند و علي اصغر و مادرش رفته رفته خود را براي پذيرايي پدر مهيا مي سازند. كم كم شبنم ديدگان طفل كوچك نيز به آستانه منزل حلقه مي زند و گويي او نيز در انتظار پدر لحظه شماري مي كند. با هر صدايي چشمانش خيره مي شود و لحظه اي دست از بازيگوشي برميدارد. ساعت از مرز 11,30 نيز گذشته و راديوي قديمي برنامه هاي قبل از اذان را پخش مي كند در همين هنگام يك لحظه صداي هولناك انفجاري سكوت گهواره نشين را درهم مي شكندو جيغ بلندش در بيان هياهوهاي انفجارها و شليك پدافند كم مي شود. مادر مضطرب و نگران در حاليكه نگاهي به طفل كوچكش داشت ناخودآگاه به سمت آستانه منزل حركت نمود.
و اين حركتش با صداي دومين انفجار كه در نزديكي ديواري كه پناه گرفته بود توام شد و در يك لحظه ميخكوب شد لحظه اي نگاهي به دردانه اش انداخت و امتداد نگاه غم گرفته اش را بسوي او نشانه رفت كه ناگهان شيون او فضاي آسمان را شكافت . تركش كوچك اما تيز بر گلوي نحيف قهرمان كوچك شهر فرود آمده بود و خون تازه و سرخ « علي اصغر » فوران شد و گهواره اش را رنگين نمود... فردا تمامي شهر در تشييع جنازه « علي اصغر » به ياد شهيد كوچك تر ضجه مي زدند...
دوم :
« صادق » نوجواني كه هواي رفتن به خاكريزها را دارد از محله جنوبي شهر پايتخت است . موماي سبز شده بر پشت لبهايش و دورگه شدن صدايش او را در عزم حضورش مستحكم ساخته .
« صادق » با دستكاري تصوير شناسنامه اش به هدفش نزديك شده و بي اختيار در هواي حضور در جمع عاشقان رزمنده و رزمندگان عاشق سير مي كند. صادق با پافشاري مجوز حضور را از فرمانده پايگاه مقاومت محل خود اخذ مي كند و سراسيمه و دل نگران به ميدان راه آهن مي آيد. در راه چندين مرتبه تسبيح را با ذكرهاي مختلف مي چرخاند و هر دانه كه از زير انگشتش رها مي شود دريچه اميدش بسوي نور حضور بيشتر مي شود.
« صادق » در يك لحظه خود را در ميدان راه آهن مي يابد و دوان دوان در امواج شلوغي و ازدحام مردان مرد خود را به قطار نزديك مي كند. ايستگاه راه آهن لبريز از جمعيتي است كه همه يك لباس برتن دارند همه يك نوع لبخند بر لب دارند و همه برپيشاني بلند و آفتاب خود پيشاني بند يازهرا(س ) دارند پاي صادق كه بر پيكان استوار مي گردد بيش از نيمي از راه را رفته مي يابد و صداي زوزه قطار كه بهانه حركت اوست نيم ديگر عشق را سرشار مي كند و او طمينان مي يابد كه حركت او بسوي جنوب مسجل شده است .
آهنگ حركت قطار كه بصورت يكنواخت و طاقت فرسا اذهان را در تسخير خود قرار داده براي صادق به موسيقي از شعر و شور نمايان است او همراه بااين آهنگ , زمزمه حضور مي خواند. ارابه آهني كشان كشان خود را به دو كوهه مي رساند و در اندك توقفي تعدادي سوار پياده مي شوند و قطار براي حركت بسوي ايستگاه در « انديمشك » دوباره تن خود را بر روي ريلهاي آهني مي كشاند و اين بار توقفي كامل دارد همزمان با توقف قطار.
« صادق » براي رفع خستگي از قطار پياده مي شود , و در محوطه ايستگاه راه آهن شروع به قدم زدن مي نمايد. همچنان كه دست در جيب شلوار خاكي خود مشغول قدم زدن است , دودي ناشي از انفجار قسمت تعميرات راه آهن به آسمان بلند مي شود و صادق در يك لحظه به ياد آموزشهاي نظامي پايگاه مقاومت خود خيز بلندي برمي دارد و تن خود را بر زمين مي كوبد اما دومين راكد فضاي راه آهن را نشانه مي رود و انبوهي از دود و خاك فضا را پر مي كند و ايستگاه لبريز از جوانان مشتاق حضور در جبهه هاي نور در هجوم هوايي دشمن گرفتار مي آيند و تعدادي از جوانان « صادق » سيرت در اين هجوم هراسناك به وصال معبود دست مي يابند و برخي از آنان همچون « صادق » نشان در بي شناني مي گيرند و هنوز هم چشمان نم گرفته مادرانشان در حسرت ديدن يك لحظه پيشاني بلند آنان مي سوزد.
سوم :
« عزت » در پادگان آموزشي , فرماندهي گردان حمزه را بر عهده دارد. او آنچنان توان بچه ها را در آموزش مي گيرد كه گويي با هيچ يك از نيروهايش پيمان اخوت و برادري ندارد. او با صلابت و استواري تعدادي از نيروها را به صف مي كند و پس از آن در محوطه پلاژـ پادگان آموزشي نزديك انديمشك ـ تمرينات ساعتها ادامه دارد و پس از آن گل لبخند را بر سفره ناهار به تمامي نيروهايش هديه مي دهد.
« عزت » در هنگام استراحت و تفريح اين دوستي و برادري را به نمايش مي گذارد. آفتاب به سمت غرب مي رود و خورشيد هر لحظه از مقابل ديدگان عبور مي كند و عزت براي استراحتي چند ساعته راهي انديمشك مي شود. در بين راه با دوستان خود بزم حافظ دارند و هر كدام شعري از لسان الغيب مي خوانند... عزت عاشق ديوان حافظ است و از اشعار او به وجد مي آيد تويوتا در يك لحظه مقابل منزل عزت با اهرم آهني مي ايستد و ديگر سرنشينان با تكان دادن دست از عزت جدا مي شوند و وعده فردا را با هم مرور مي كنند. فردايي كه « عزت » به اوج وصال حضرت دوست دست پيدا مي كند و همسنگرانش در حسرت ديدن حتي يكبار ديگر , گريه سر مي دهند...
سردار سربدار روزهاي خوف و خطر در بمباران طولاني چهارم آذر ماه 65 شهرستان انديمشك در هنگام امداد رساني به مجروحين اين هجوم هولناك در ميدان راه آهن به آسمان سبز عشق نقاب نور مي زند... و فردا رزمندگان گردان حمزه در ميان سرشك ديدگان در تابوت . « عزت » را به طواف عشق نظاره مي روند.
عباس اسلامي پور