روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1383 صفحه سياسي
آمريكا , پيش بسوي « نظامي گري » لجام گسيخته تر!


جرج بوش با تثبيت نسبي موقعيت خود در دوره دوم رياست جمهوري , اكنون براي اجراي طرحهاي جديد بمنظور تشديد و گسترش دامنه نظامي گري آمريكا قدمهاي تازه اي را برداشته است . اين طرحها در كمتر از 3 هفته پس از احراز اكثريت در دوره دوم رياست جمهوري , عملياتي شده اند و نشانگر آن هستند كه بوش كوچك سعي دارد انتخاب مجدد خود را به حساب حمايت جامعه آمريكا از نظامي گري لجام گسيخته اي بگذارد كه بوش و دستيارانش سمبل آنند.
بوش در هفته گذشته جمعا 3 فرمان در اين خصوص صادر كرد كه بموجب آن نقش « پنتاگون » در انجام « عمليات سري » در خارج از مرزهاي جغرافيائي آمريكا پررنگ تر ميشود و مسئوليت اصلي براي انجام چنين اقداماتي , از « سيا » به « پنتاگون » منتقل مي گردد. دستياران بوش در توجيه اين فرامين , خاطرنشان ساخته اند كه مبناي صدور چنين دستوراتي , گزارش رسمي كميسيون يازده سپتامبر است كه حاوي پيشنهادات شاخصي در اين مقوله بوده است . مقامات ارشد دولت بوش كه عمدتا جزو تيم « نومحافظه كاران » هستند , از فرصت هاي طلائي بدست آمده پس از انفجارات 11 سپتامبر , بيشترين سو استفاده هاي ممكن براي ايجاد دگرگونيهاي دلخواه در ساختار قدرت در آمريكا را بعمل آورده اند. اين تيم با گنجانيدن ديدگاهها و نقطه نظراتش در گزارش كميسيون 11 سپتامبر , در مسيري حركت كرده است كه خواسته هايش يكي پس از ديگري , « عملياتي » شوند.
ايجاد يك تشكيلات جديد براي هدايت عمليات در چارچوب يك وزارتخانه جديد براي حفظ امنيت داخلي , نقطه شروع چنين اقداماتي بوده است كه هسته هاي اوليه براي اعمال نظر « نومحافظه كاران » در تمامي سطوح اطلاعاتي ـ امنيتي را بوجود آورده است . حوادث 11 سپتامبر , مشخصا وجود خلا اطلاعاتي در سازمانهاي جاسوسي و ضد جاسوسي آمريكا را بر ملا كرد و نشان داد كه سيا , « اف بي آي » و ساير تشكيلات ريز و درشت اطلاعاتي و امنيتي , قادر به برآورد شرايط , پيش بيني وضع موجود و ارزيابي خطرات بالقوه و حتي خطرات بالفعل بطور كامل , جامع , دقيق و اطمينان بخش نيستند.
اين كمبودهاي بنيادي بويژه پس از شروع تهاجم وحشيانه آمريكا به عراق و اشغال اين كشور , بيشتر از گذشته , نمودهاي عيني و عملي پيدا كرد و مشخصا ثابت شد كه آمريكا فاقد اطلاعات مورد اعتماد از عراق است و مقامات سيا سعي كرده اند كمبود اطلاعات خود را با دروغ , جعليات و ارائه اطلاعات غلط و طيف وسيعي از شنيده هاي غير قابل اعتماد از خبر چين ها , تكميل كند.
دقيقا به همين دليل بود كه مديريت سازمان جاسوسي « سيا » در معرض تهاجم تبليغاتي و سازمان يافته نومحافظه كاراني قرار گرفت كه درون پنتاگون , وزارت دفاع آمريكا « لانه » كرده بودند و باقيمانده حيثيت شغلي مديران ارشد « سيا » را هم برباد داده بودند.
البته مديران « سيا » هم بيكار ننشستند و با انتشار عكس ها و گزارش هاي مربوط به جنايات جنگي نيروهاي تحت امر پنتاگون در عراق و مشخصا با افشا فجايع مربوط به شكنجه اسراي عراقي در زندان ابوغريب , « جنگ رواني » عظيمي را عليه گردانندگان پنتاگون به راه انداختند. اين مسئله آنچنان افكار عمومي آمريكا و جهان را تحت تاثير قرار داد كه در كوران تبليغات انتخاباتي , به حربه اي براي درخواست بركناري دونالد رامسفلد وزير دفاع , كاندوليزا رايس مشاور امنيت ملي و جرج تنت رئيس سازمان سيا شد.
نحوه افشاي فجايع زندان ابوغريب , مدتها بعنوان يك معما باقي مانده بود ولي بعدها روشن شد كه اولا در تهيه و تدارك عكس ها و گزارشهاي منتشره , هيچگونه « پنهانكاري » و جاسوسي » در كار نبوده بلكه عاملين شكنجه ها , با آگاهي كامل از تهيه عكس و گزارش از جناياتشان , در برابر دوربين ها « ژست » گرفته اند واز وجود عكاس صحنه ها , كاملاس " مطلع بوده اند و ثانيا عكاس اين صحنه هاي چندش آور , يكي از اعضاي تيم شكنجه گر بوده است كه براي ارائه گزارش به مقامات مافوق و اثبات كارآئي روشهاي جديد شكنجه و حتي براي محاسبه ميزان دستمزد و اضافه كاري شكنجه گران , عكس و گزارش تهيه مي كرده است .
طبعا سئوال اصلي اينست كه بدين ترتيب اگر عكاس هم عضو تيم شكنجه گر بوده , پس چه كسي عليه شكنجه گران افشاگري كرده است
پاسخ اينست كه بخش اصلي عمليات اجرائي و در واقع شكنجه ها عمدتا توسط نيروهاي تحت امر پنتاگون قرار داشته ولي نمايندگاني از سازمان « سيا » هم در اين عمليات جنايتكارانه حضور داشته اند و بصورت كاملا رسمي , به اطلاعات , عكس ها و گزارشات شكنجه ها دسترسي داشته اند.
افشاي عكس ها و گزارشات مربوط به شكنجه در زندان ابوغريب و تجاوز نظاميان آمريكائي به زنان و حتي مردان اسير عراقي , توسط « سيا » صورت گرفته و هدف آن , غافلگير كردن پنتاگون و نه افشاي ماهيت تجاوز كارانه آمريكا در عراق , بوده است . صرفا به همين خاطر بود كه بلافاصله تمامي مقامات مسئول و غير مسئول در زندان ابوغريب و سپس در سلسله مراتب فرماندهي , بركنار شدند كه چرا نتوانسته اند مانع انتشار اطلاعات و عكس ها شوند و فقط در اين زمينه قصور داشته اند! البته « جرج تنت » رئيس سيا هم نتوانست به اهدافش برسد و خود جزو قربانيان اين افشاگري شد! و سازمان سيا هم در معرض جراحي خشم آلود نومحافظه كاران قرار گرفت . تقريبا تمامي مقامات ارشد « سيا » , يا بركنار شده اند يا « تنزل مقام » يافته اند و يا بزودي در معرض تسويه قرار خواهند گرفت . قرار است « ساختار سيا » بطور كامل دگرگون و تجديد شود تا نومحافظه كاران فرصت يابند كه در تار و پود سيا , بيشتر و مطمئنتر , نفوذ كنند. گزارشات نشان مي دهد اگر چه برخي مقامات ارشد دولتي به اين تصميمات بوش و دستيارانش اعتراض دارند ولي همين اعتراضات , فرصتي براي شناسائي مخالفين طرح جديد و كنار گذاشتن آنها پديد آورده است . ژنرال كالين پاول وزير خارجه آمريكا , برجسته ترين موردي است كه عليرغم تمايل به همكاريش با تيم بوش , به همين دليل و ظاهرا دلايل مشابه ديگر , محترمانه ولي خشمگينانه , كنار گذاشته شده است .
اگر چه اطلاعات بيشتري در اين مقوله درز نكرده , ولي حتي اطلاعات موجود در رسانه هاي آمريكائي و بعضا اروپائي هم به اندازه كافي در اين زمينه گوياست . اين پديده از جمله مواردي است كه طراحان يك نقشه , جزو نخستين قربانيان همان نقشه شده اند. مديران سيا با اقدامات و عمليات خود , راهي را آغاز كردند كه به حذف كامل آنها از قدرت و از هم پاشيدن ساختار قدرت آنها شد و ابتكار عمل را به رقباي آنها واگذار كرد.
اكنون بهتر مي توان دريافت كه بسياري از حوادث خونين عراق نيز معلول « جنگ قدرت » ميان مثلث پنتاگون , وزارت خارجه و سيا بوده است . بدين ترتيب , بسياري از خبرهائي كه آن روزها منتشر مي شد ولي مبدا و منبع انتشار آن مشخص نبود , امروزه معني و مفهوم جديدي پيدا مي كنند.
آن روزها در خبرها مي خوانديم كه نقطه شروع حوادث خونين نجف , به ورود يك تيم عملياتي پنتاگون به عراق مرتبط بود و با دستگيري يكي از مشاورين « مقتدي صدر » , كليد خورد. گزارشات نشان مي داد كه حتي « پل برمر » حاكم آمريكائي عراق كه جزو تيم وزارت خارجه آمريكا محسوب مي شد , از شروع چنين عملياتي آگاه نبوده و نه تنها غافلگير شده بود بلكه نتوانسته آنرا مهار كند. روشن است كه چنين اخباري نمي تواند چنين تعبير شود كه گويا « برمر » و سيا , با جنايت و كشتار در عراق مخالف بوده اند ولي مي تواند به اين معني باشد كه نومحافظه كاران مستقر در پنتاگون , به شدت عمل بيشتر و جنايت افزونتر و توسل به نظامي گري لجام گسيخته تر , معتقد بوده اند و حتي آنهمه جنايت جنگي آمريكا در عراق را هم كافي نمي دانسته اند. دستورات اخير بوش نشان مي دهد كه قاعدتا اين طرز فكر جنون آميز , در واشنگتن , برنده شده و در صحنه زور آزمائي سيا , وزارت خارجه و پنتاگون , قرار است ابتكار عمل به آنها واگذار شود.
در واقع , عراق بعنوان آزمايشگاه عملياتي طرح هاي جنوب آميز نومحافظه كاران آمريكا براي تشديد نظامي گري لجام گسيخته تر تلقي مي شود و بيم آن مي رود كه مردم مظلوم عراق در معرض جنايات بيشتري قرار گرفته باشند. تصادفي نيست كه فجايع فلوجه دقيقا بلافاصله پس از انتخاب مجدد بوش كوچك آغاز شد. چنان عمليات گسترده اي , قاعدتا در طول يكي دو روز , تدارك نشده بود. اين بدان معني است كه پنتاگون , براي تمهيد مقدمات چنان حمله همه جانبه اي , منتظر چراغ سبز كاخ سفيد بوده كه پس از انتخاب مجدد بوش , آنرا دريافت كرده است .
بوش پس از مشاهده نتايج عملي ناشي از تشديد نظامي گري در فلوجه , به يك گروه ويژه متشكل از نمايندگاني از پنتاگون , سيا و وزارت خارجه و وزارت دادگستري آمريكا دستور داده است كه طراحي براي گسترش نقش وزارت دفاع اين كشور در عمليات سري تهيه كنند. اگر چه در متن دستور بوش , هيچگونه اشاره اي به عراق و حوادث اخير نشده است , ولي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه نتايج اقدامات جنون آميز پنتاگون در فلوجه , يكي از اصلي ترين علل و عوامل موثر در صدور اين دستور العمل بوده است . گروه ويژه ماموريت دارد كه ظرف 3 ماه جزئيات طرح مورد انتظار براي انجام عمليات نظامي سري توسط پنتاگون را ارائه كند تا در سراسر جهان در قالب گروههاي جنايتكار جنگي اعزام شوند و اهداف مورد نظر آمريكا در هر گوشه از جهان را به انجام برسانند.
اين در واقع گامي براي سلب اختيارات ويژه از « سيا » و تفويض اختياراتي به مراتب افزونتر به « پنتاگون » است .
نقش وزارت دادگستري آمريكا در اين ميان آنست كه راهكارهاي حقوقي براي معاف كردن جنايتكاران آمريكائي از دستگيري , محاكمه و مجازات احتمالي در ساير كشورها را جستجو كند و در واقع شيوه هاي فرار آمريكا از قوانين بين المللي و قوانين ملي كشورها را نشان دهد و احيانا شيوه هاي موثر براي مقابله با موانع قانوني براي تحقق چنين اهداف را پيشنهاد كند.
صرفنظر از اينكه آيا اساسا آمريكا در اين زمينه مي تواند به اهداف خود دست يابد يا خير , اين تصميمات , اقدامات و اهداف واشنگتن دقيقا مغاير با قوانين بين المللي و قوانين ملي كشورهاي ديگر است و يك اقدام موثر و همه جانبه بين المللي براي مقابله با اين مواضع جنون آميز را ضروري مي نمايد. چرا كه در غير اينصورت آمريكا به هيچ قانوني و حتي قانون جنگل هم احترام نخواهد گذاشت .
طرح جديد بوش , نقش « پنتاگون » را در « عمليات سري » در خارج از مرزهاي آمريكا پررنگ تر مي كند و مسئوليت اصلي در اين زمينه را از « سيا » به پنتاگون منتقل مي نمايد
افشاي فجايع ناشي از شكنجه اسراي عراقي در زندان ابوغريب , بخشي از يك جنگ قدرت ميان سيا , پنتاگون و وزارت خارجه آمريكا بود