روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1383 صفحه مقالات

سينه اي خواهم صاف و آفتابي ...
جامعه شناسي آينده
سينه اي خواهم صاف و آفتابي ...


امسال با خويش عهد كرده ام
كه هرگز در سرزمين قلبم , بذري نكارم ...
هيچ بذري ; به جز بذر محبت تو را ـ كه آرزويي شده اي براي من
نه بذر محبت فرزند ,
نه بذر محبت همسر ,
نه بذر محبت مال ,
نه بذر...
هيچ كدام ... آري , هيچ كدام را نخواهم كاشت ...
من , تنها و تنها بذر عشق تو را كشت خواهم كرد...
كه در بذر عشق تو , عصاره ي تمام خوبي ها و پاكي ها و راستي هاي عالم را ديده ام ـ
و محبت فرزند را; اگر فدايي تو باشد
و مهر همسر را; اگر شيدايي تو...
و آن گاه تا هميشه ,
تا آن هنگام كه نفسي هست برايم ـ كه اگر بي ياد تو باشد , خدا كند
كه نباشد ـ به انتظار رويش بذرهاي عشق خواهم ماند...
و مي دانم كه تو ـ مهربان آقاي من ـ به لطف و عنايت لايتناهاي خويش , تمامي بذرهاي مرا به بار خواهي نشاند...
و تا آن روز ,
هر روز و همه روز ,
سرزمين دلم را
با باران اشك فراقت ,
اي دردانه اي گوهرستان يكتاي يگانه
آبياري خواهم كرد...
و آن روز... روز برداشت محصول ,
سرزمين دلم , از تمامي صفات عالي و متعالي , لبريز خواهد بود...
كه با محبت تو , همه ي خوبي ها از آن من است و بي مهر تو ,
همه ي پليدي ها.
راستي ... بگو بدانم ;
بذر ناب محبت تو را كجا مي فروشند !
چه مي گويم !
بذر ناب محبت « مهدي » را نمي فروشند , كه هديه مي كنند;
هديه به تمام آن ها كه خالصانه , زمينشان را از تمامي علف هاي هرز زدوده اند...
و آيا در سرزمين دل من , هيچ علف هرزي نروييده است !
سيد محمدعلي علوي

جامعه شناسي آينده


دكتر تقي آزادارمكي
قسمت اول
عنوان « جامعه شناسي آينده » با آينده نگري و يا آينده بيني تفاوت دارد. جامعه شناسي آينده ما را ملزم به رعايت چند امر مي كند. اولا محقق را بيشتر متوجه نگاهي جامعه شناختي به آينده مي كند تا نگاهي تاريخي و يا ايدئولوژيك . ثانيا موضوع تحقيق را به عنوان امري ممكن و واقعي كه ريشه در گذشته و حال دارد مطرح مي سازد. ثالثا به كارگيري روش هاي تحقيق و بررسي جامعه شناختي را ضروري تلقي مي كند. رابعا جامعه شناسي آينده يكي از حوزه هاي جديد جامعه شناسي و زمينه ارتباط بين مباحث گوناگون درباره آينده تحت عناوين « آينده نگري » , « ترقي و پيشرفت » , « اتوپيا » و « جامعه ايده آل » خواهد شد.
« جامعه شناسي آينده » به طور قطع با آينده جامعه شناسي تفاوت دارد , زيرا موضوع براي اولي « آينده » و براي دومي « جامعه شناسي » است .
جامعه شناسي آينده براساس چندين بحث و مطلب اساسي به شرح زير شكل گرفته است :
1 ـ بررسي تاريخچه انديشه آينده شناسي
2 ـ وضعيت و موقعيت نهادهاي اجتماعي از قبيل نهاد دين . اخلاق , حكومت , خانواده و سياست و پاسخ به اين سوال كه در آينده اساسا دين روبه گذشته دارد يا آينده
3 ـ بيان تصورات و ديدگاه هاي جاري نسبت به آينده جامعه , فرهنگ و انسان
4 ـ بيان ويژگي هاي جامعه شناسي آينده يا آينده شناسي
جايگاه فكري و اجتماعي آينده شناسي
انسان به لحاظ نگرش ايده آلي و قدرت پيش بيني , علاقه بسياري به بحث پيرامون آينده داشته است و از ديرباز تاكنون به مباحث مستقيم و يا غيرمستقيم درباره مسائل آينده و زندگي انسان در آينده پرداخته است . بيان انسان ايده آل , نظامات ايده آلي , پيش بيني ها , علاقه به تحول و دستيابي به وضع بهتر , بيان اضطراب هاي گوناگون نسبت به آينده , نشان دهنده تعلق افراد به آينده است .
نگاه به آينده در عين حال كه نوعي آرمان گرايي است , نوعي شناخت مبتني بر بررسي و تحقيق علمي نيز هست . اكثر افراد و متفكراني كه به بيان آينده پرداخته اند , به طور آشكار و ضمني درصدد نقد و بررسي وضعيت حال و گذشته نيز برآمده اند. در اين صورت اصرار اساسي بر بيان آينده نبوده است , بلكه بيان آينده عاملي در نقد و بررسي شرايط گذشته و حال بوده است . به طور طبيعي در تاريخ به اثبات رسيده است كه جوامعي كه تاملي در آينده نداشته اند , كمتر در بررسي گذشته و شرايط فعلي جامعه شان توفيق يافته اند. اين جوامع كمتر در حركت به سوي وضع بهتر بوده اند. در عوض بر بقا و حفظ وضعيت موجود اصرار ورزيده اند.
استفاده روش شناختي (متدولوژيك ) از جامعه شناسي و آينده شناسي به چند شكل متفاوت امكان پذير شده است :
1 ـ گروهي با تكيه بر آينده به بررسي شرايط فعلي پرداخته اند.
2 ـ گروهي با تكيه بر آينده به نقد و بررسي گذشته پرداخته اند.
3 ـ در مقابل دو گروه فوق , گروه ديگري با نقد آينده به تاييد و تقويت گذشته و يا شرايط موجود جامعه پرداخته اند. اين گروه با اصل قراردادن سنت ها و آداب گذشته , شرايط حاضر و ديدگاه هايي را كه متوجه آينده نگري است , نقد كرده اند.
4 ـ در مقابل اين سه گرايش و گروه اجتماعي , گروه چهارمي وجود دارد كه گذشته , حال و آينده را مراحل متفاوتي از يك امر واحد تاريخي تلقي كرده و از طريق بررسي همه شرايط جامعه را نقد كرده و به اظهارنظر پيرامون وضع بهتر پرداخته اند.
ديدگاه هاي فوق مبتني بر اين اصل است كه آينده شناسي دربردارنده و القاكننده متدولوژي خاصي است . اين متدولوژي را « روش آينده شناختي » قلمداد مي كنيم . روش آينده شناسي ارتباط نزديكي با روش تاريخي , اسنادي و مقايسه اي دارد. وجوه اشتراك بسياري بين اين چهار روش مطالعه جامعه شناختي وجود دارد. از مهمترين وجوه مشترك آنها نگاه مقايسه اي بين جامعه سنتي و جامعه مدرن در دستيابي به جامعه آينده است .
حوادث و تحولات قرون اخير كه بدبيني نسبت به گذشته , شكاكيت نسبت به وضعيت موجود و خوش بيني نسبت به آينده را در پي داشته است , اساس طرح آينده نگري و روش آينده شناسي بوده است . چهار نوع تامل متفاوت فوق , اساس شكل گيري « جامعه شناسي » آينده است و در عين حال زمينه وجوه اختلاف و رابطه نزديكي با جامعه شناسي تاريخي , جامعه شناسي پيشرفت و جامعه شناسي سنتي شده است .
بين آينده نگري , مطالعه آينده , نگاه به آينده و آينده گرايي تفاوت وجود دارد. عناوين فوق در مقابل گذشته نگري , مطالعه گذشته , نگاه به گذشته و گذشته گرايي قراردارند و به طور مشخص , آينده گرايي در مقابل گذشته گرايي است . فرض اساسي آينده نگري نفي گذشته نگري و به طور ضمني توجه به آينده است . در بررسي علمي اساس نگاه به آينده است تا گذشته . به عنوان مثال , « دوركهايم » . جامعه شناس فرانسوي در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم , از دو نوع جامعه مكانيكي و ارگانيكي ياد كرده است . او جامعه مكانيكي را غيرمفيد و جامعه ارگانيك را مفيد و مطلوب مي داند. نظر او در زمينه توسعه , وضع بهتر , آينده روشنتر و امثال آن مترادف مي داند. نظر او در زمينه توسعه . وضع بهتر , آينده روشنتر و امثال آن مترادف با نظام و جامعه ارگانيك است تا مكانيكي . جامعه شناسان ديگري نيز با تمايز بين جوامع و طرح تيپولوژي جديدي اين ديدگاه را داشته اند.
) در بردارنده همه Futurism آينده گرايي يا فتوريسم ( پيش بيني ها درباره وقايع آينده است و صرفا به يك امر اختصاص نمي يابد. آينده گرايي مي تواند براي مطالعه آينده و بحث دقيق درباره آن باشد. زيرا گرايش به آينده است و اصالت به آن داده مي شود. در مقابل گذشته گرايي و حال گرايي , در آينده گرايي نوعي گرايش و تمايل به آينده وجود دارد و نگاه به آينده و آينده نگري به اشكال گوناگوني مطرح مي شود. گروههاي مختلفي به آينده نظر كرده اند , ازجمله :
1 ـ جادوگران
2 ـ پيامبران و مبلغان ديني
3 ـ فلاسفه و متفكرين اجتماعي عصر جديد دوره روشنفكري اروپا
هر يك از گروهها با اصول , مباني و اهداف خاصي به پيش بيني آينده پرداخته اند. جادوگران بيشتر درصدد پيش بيني اطلاعات شخصي (طرح اطلاعات فرد خاص و نه همه رفتارهاي اجتماعي جامعه ) در آينده هستند.
پيامبران به پيش بيني و بحث پيرامون روند آتي و سرگذشت انسان (نه فرد خاص ) و ضرورتهاي تاسيس جامعه جديد با تكيه بر وحي و الهام پرداخته اند. در كنار پيامبران . دانشمندان و متفكرين قرار دارند. ديدگاه اين گروه برچند اصل استوار بوده است . اول به نفي جامعه گذشته پرداخته اند. دوم از فردا و آينده دفاع كرده اند , سوم درصدد ارايه قانون عام بوده اند , چهارم بيشتر متوجه جامعه بوده اند تا فرد. و سرنوشت انسانها را متاثر از سرنوشت جمع دانسته اند. پنجم مدعي بكارگيري ابزار علمي دربررسي و قضاوت درباره آينده بوده اند , ششم تحولات آتي را جبري و حتمي تلقي كرده اند.
همان طور كه اشاره شد , نوع , روش و ماهيت پيش بيني و بررسي سه گروه فوق درباره آينده با يكديگر متفاوت است . جادوگران از دو گروه ديگر متفاوتند و در مقابل , فلاسفه ومتفكرين اجتماعي وجوه اشتراكي با پيامبران داشته اند. تفاوت آنها در نحوه برخورد با پديده ها و روشهاي بررسي بوده است .
به طور كلي , « آينده نگري » با « ايده آل گرايي » و افسانه پردازي و جادوگري متفاوت است . در آينده نگري اساس در پيش بيني تغييرات بطور تدريجي و مستمر است و به عنصر زمان در جامعه حاضر و ديگر جوامع , توجه مي شود. قضاوتها براساس ابزار و متدولوژي علمي در دستيابي به واقعيت است . در اين وجه , امور جزئي و فردي ناديده گرفته مي شوند و توجهات به جريان ها و وقايع اجتماعي معطوف است . ايده آل گرايي برداشتي ذهني و تصوري است و توجه اصلي بر آرزوها و خواسته هاي فردي و جمعي است . عنصر آرزوها و ايده آل ها بيشتر جهت دهنده قضاوتها هستند تا واقعيات .
افسانه پردازي اساس را بر غفلت از تحولات و وقايع جاري در گذشت زمان مي داند و كمتر به ساختار ويژگيهاي جوامع معاصر توجه دارد و در مقابل بيشتر به وجوه مرموز زندگي فردي توجه مي كند. در مقايسه بين آينده نگري , ايده آل گرايي و نگاه افسانه پردازانه زندگي فردي و جمعي , پرداختن به چرايي و چگونگي روند حيات جمعي و فردي , وجه مشترك هر سه گروه است و در مقابل , بررسي واقعي , بهره گيري از روش ها و تكنيك هاي تحقيق و حوزه مطالعه (فرد يا جمع ) وجوه اساسي اختلاف اين سه ديدگاه است . به طور طبيعي , آينده نگري در مقايسه با ايده آل گرايي و نگاه افسانه گونه , از وجه مسلط شناخت علمي آينده برخوردار است . از اين رو مي توان آن را بخش اصلي آينده شناسي يا جامعه شناسي آينده تلقي كرد.
مشخصات آينده نگري
1 ـ آينده نگران پيش بيني هايشان را بر وقايع و تمايلات اجتماعي كه دربردارنده مراحل گوناگوني است استوار مي سازند.
2 ـ آينده نگران , تعميم دهنده اند . آنها تمايلات و وقايع اجتماعي را در حيطه متنوع رشته هاي رفتار اجتماعي پيش بيني مي كنند. بكويت معتقد است كه وجود يك يا چند پيش بيني در يك رشته علمي (به وسيله يك متفكر) به منزله آينده نگر بودن نيست , زيرا لازمه اين گرايش , عموميت گرايي است . پيش بيني بايد قابليت انطباق با شرايط گوناگون را داشته باشد.
3 ـ آينده نگر , در پي تفسير و بررسي پديده ترقي و پيشرفت در روند تاريخي است .
4 ـ آينده نگر , آنچه را كه مي تواند اتفاق بيفتد بيان نمي كند , بلكه آنچه را كه حتما اتفاق خواهد افتاد پيش بيني مي كند. او به احتمال وقوع حادثه نمي پردازد , بلكه به آنچه ضرور تا و حتما اتفاق مي افتد اشاره مي كند.
5 ـ آينده نگري . آينده را امري واقعي , نه تحليلي تلقي مي كند . آينده داراي ساختي متفاوت ولي در استمرار ديروز و امروز است . در اين ديدگاه است كه جامعه شناسي ايده آلي و پس مدرنيزم بخش هايي از « جامعه شناسي آينده » خواهند بود.
جامعه شناسي آينده به ما كمك مي كند تا با تكيه بر شناخت نحوه نظم و تغيير مسائل و مشكلات , به بررسي ميزان تاثيرگذاري عوامل اجتماعي موثر در روند احتمالي تغيير بپردازيم و تا حد ممكن سيماي جامعه فردا را روشن سازيم .
اصول و مباني آينده
الف ـ ما توان كافي براي پيش بيني قطعي آينده را نداريم و آنچه به عنوان آينده نگري مطرح مي شود , بيشتر مباحث مربوط به آينده و طرح احتمالات مبتني بر واقعيتهاي فعلي است .
ب ـ طرح شناخت امروزين به منزله نوعي آينده نگري است , زيرا تصميمات اتخاذ شده در امروز به منزله طرح آينده است . بين حال و آينده رابطه اي دوجانبه وجود دارد. شرايط فعلي جامعه جهت دهنده ساختار فرداي جامعه است . هرگاه شناخت , قضاوت و ارزيابي حال جامعه به درستي انجام گيرد مي توان آينده را مطرح كرد.
برداشتها , اعمال , رفتار و نوع زندگي جهان امروز ريشه در چگونگي ساختار جامعه ديروز دارد. اگر درحال حاضر تكنولوژي يكي از عناصر اساسي جامعه است , ريشه در علوم و معارف و ضرورتهاي عمده و تحولات قرون گذشته دارد. مي توان تكنولوژي و اثرات آن را بر فرهنگ فردا مورد بررسي و بحث قرار داد و به بيان اصول خاص « جامعه فردا » پرداخت .
ج ـ تفاوت گذاشتن بين نتايج آشكار و پنهان امور اجتماعي , پژوهشگر را به تحليل دقيقتر و واقعيت ها و آينده شناسي فرا مي خواند. معمولا در بحثهاي جامعه شناختي توجه اساسي واصلي بر بيان نتايج آشكار پديده هاي اجتماعي است و كمتر به نتايج پنهان و مخفي پديده ها توجه مي شود. برجسته كردن نتايج آشكار پديده ها و ناديده گرفتن نتايج پنهان آنها اين فرض را مطرح ساخته است كه جامعه شناسي , قدرت درك و بيان كليت نتايج پديده ها را ندارد حال آن كه جامعه شناسي , اصرار بر طرح هر دو دسته نتايج پديده ها دارد و در اثر طرح نتايج پنهان , امكان آينده نگري دقيق تري به وجود مي آيد.
د) باور داشتن به اين نكته كه جامعه بشري , جامعه اي طراحي شده و نظام يافته است و امور در آن به طور اتفاقي با يكديگر عمل مي كند , طرح اين اصل را ضروري مي سازد كه جامعه فردا نياز به طراحي (در صورت اعتقاد به تغيير) در جامعه دارد و جامعه شناسي آينده , راه درست براي دستيابي به اين نياز است . از اين رو به لحاظ اين كه پيش بيني درباره جامعه , عامل جديدي در بررسي جامعه خواهد گرديد , جامعه شناس بايد در جهت كنترل عوامل موثر در تخفيف پذيري و يا شدت يابي اثر هر يك از پيش بيني ها و آينده نگري ها در ساختار جامعه فردا عمل كند.
هـ) جامعه شناسي آينده نگري بايد مبتني بر بررسي چند جانبه (اقتصاد , جامعه شناسي , روان شناسي اجتماعي , مطالعات فرهنگي , تاريخي , سياست و...) باشد , زيرا آينده نگري جامعه با هر يك از توانايي هاي علمي مذكور امكان پذير است و تركيب و انجام بررسي هاي همه حوزه هاي فوق تحت پوشش جامعه شناسي آينده , امري ضروري است .
و) در جامعه شناسي آينده , بررسي و تعيين وضعيت مشكلات اجتماعي مورد نظر است . ديدگاه جامعه شناختي به ما كمك مي كند تا ريشه هاي مشكلات و فشارهاي اجتماعي را كه احتمال بازنگري , تغيير و تحول در ساختار آنها وجود دارد , ارزيابي كنيم . جامعه شناسي آينده به ما كمك مي كند تا با تكيه بر شناخت نحوه نظم و تغيير مسايل و مشكلات , به بررسي ميزان تاثير گذاري عوامل اجتماعي موثر در روند احتمالي تغيير بپردازيم و تا حد ممكن سيماي جامعه فردا را روشن سازيم . از اين نقطه نظر , روشن خواهد شد كه كدام بخش از مشكلات اجتماعي اساسي تر و حياتي تر و چه بخش هايي حاشيه اي و جنبي هستند. جامعه شناس آينده نگر مي تواند با طرح مسايل و مبادي خاص , موضوعي را در آينده , مشكل و يا مشكلي را مساله اي عادي تلقي كند.
ز) با توجه به گذشته تاريخي و ساختار جديد جوامع مي توان مسايل ادامه يابنده و قابل طرح در جامعه فردا را بدين گونه پيش بيني كرد :
آلودگي محيط زيست , افزايش پيچيدگي زندگي اجتماعي , رقابتهاي بين المللي شركتهاي چند مليتي براي تخريب عناصر ساختي اقتصاد كشورهاي جهان سوم , افزايش نابرابري و بي عدالتي , عصيان هاي اجتماعي توده اي , تسلط سياسي برگزيدگان , افزايش قدرت اتمي , مهاجرت , سقوط و اضمحلال شهرها , و...
ح ) جامعه شناسي آينده به بررسي علمي مسايل و ويژگي هاي جامعه , زبان , فرهنگ و رابطه بين اين عوامل در اشكال گوناگون مي پردازند. جامعه شناسي آينده اصرار بر پيش بيني و قضاوت بدون پشتوانه علمي و عيني ندارد , بلكه براساس اصول كلي و روندهاي عمده حيات جمعي و دقت نظري و فكري به طرح اين مطالب مي پردازد. بر اين اساس است كه عده اي خارج از حوزه جامعه شناسي (مثلا روشنفكراني كه در كلاس هاي جامعه شناسي حضور نداشته اند ولي دقت نظر جامعه شناختي دارند و از اصول و روشهاي جامعه شناختي بهره گرفته اند) بيشتر از جامعه شناسان به مباحث مطرح در جامعه شناسي آينده پرداخته اند. روشنفكران , روزنامه نگاران , سياستمداران , متفكرين و فلاسفه اجتماعي , اديبان و هنرمندان از اين جمله اند. اين گروه از يك سو به لحاظ ضرورتهاي عملي و نظري در پي تعيين خط و جهت جامعه و عناصر آنند و از طرف ديگر در پي آينده نگري و آينده بيني و مسائل و موضوعات مورد نظرشان هستند. در اين بحث , صرفا برنامه ريزان اجتماعي نيستند كه حق اظهار نظر درباره آينده جامعه , فرهنگ و انسان را خواهند داشت , بلكه همه متفكرين و صاحب نظران اجتماعي با بهره گيري از روش هاي درست علمي مي توانند به بحث درباره آينده بپردازند.