
گفت و گو با سردار سرتيپ پاسدار فتح الله جعفري , رئيس سازمان حفظ آثار
و نشر ارزشهاي دفاع مقدس سپاه
بخش نخست
گفت و گو از : حسين زكريائي
اشاره : عمليات طريق القدس به منظور آزادسازي شهر بستان و 70 روستاي
منطقه و قطع ارتباط و تجزيه قواي دشمن طرح ريزي و اجرا شد. قواي خودي
علاوه بر آزادسازي اهداف , با تصرف تنگه چزابه موجب تجزيه و قطع ارتباط
بين نيروهاي سپاه سوم دشمن در منطقه غرب كارون و غرب كرخه گرديدند.
تاكتيك ويژه در اين عمليات (عبور از منطقه تپه هاي رملي ) نقش تعيين كننده اي
در كسب پيروزي در اين عمليات داشت .
به مناسبت سالگرد اين عمليات پيروزمند با سردار سرتيپ پاسدار فتح الله
جعفري ; رئيس سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس سپاه كه در اين
عمليات فرماندهي زرهي سپاه را برعهده داشتند گفت و گويي ترتيب داديم كه
ضمن تشكر از مديريت حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس معاونت فرهنگي
نيروي زميني سپاه كه زمينه اين گفت و گوي پر بار را فراهم نمودند , از نظر شما
خوانندگان محترم صفحه مي گذرانيم .
ث در سالگرد عمليات فتح بستان يعني طريق القدس قرار داريم و محور گفت و گو و مصاحبه ما در اين
خصوص است مقدمتا بفرمائيد كليد اين عمليات چگونه زده شد.
يك روزي اين آمادگي پيدا شد كه ما مراحل آزادسازي مناطق اشغال شده
توسط ارتش رژيم بعث را آغاز كنيم . ديدگاه ما اين است كه وقتي دشمن حمله
كرد , مجهز و آماده بود و ما در غفلت به سر مي برديم چرا كه پيش بيني نمي كرديم
دشمن يك تهاجم سنگيني بر عليه ما انجام دهد , اگر هم پيش بيني مي كرديم ,
حداقل آمادگي را در مقابل او نداشتيم و اين تهاجم سبب شد بخش وسيعي از
كشور ما اشغال شود. مقاومت هايي هم شكل گرفت و انجام شد ولي اينها باز
دارنده بود , اگر جايي هم موفق بود , نه اينكه ما خيلي توان و نيرو داشتيم بلكه
اين اشتباه دشمن بود. مثل عمليات شهيد غيور اصلي يا عمليات شكست
محاصره سوسنگرد كه در اينجا دشمن اشتباه كرد.
ث يعني موفقيت مقاومت خرمشهر هم شامل اين نظر و عقيده شما مي شود
بله ! دشمن در خرمشهر , جنگ شهري انجام داد و چون با جنگ شهري آشنا
نبود و بچه هاي ما در مقابل به شهر آشنا و مسلط بودند , دشمن در مقابل باخت .
ث يعني بچه هاي ما اطلاعاتشان و آگاهي شان نسبت به خرمشهر بالا بود.
بله ! بالاخره كسي كه در شهرمستقر هست , نسبت به دشمني كه از بيرون
مي خواهد با او بجگند , حداقل يك برتري اطلاعاتي نسبت به او دارد. و اين
مقاومت ها چون شهادت در آن بود , براي دشمن وحشتناك بود. شما نگاه كنيد
شهيد غيور اصلي با 28 نفر رفتند براي شهادت و خدا پيروزي را نصيب آنها كرد
و آن نصرت خداوندي بود , كه شامل آنها مي شد. ولي در كل دشمن در تهاجم
اوليه اشتباهات زيادي داشت .
هم غرور داشت و هم فكر مي كرد هيچ كس در مقابلش نيست . مثلا فكر مي كرد
خرمشهر را با يك گردان مي تواند تصرف كند و با گردان هشتم تيپ 33 نيرو
مخصوص وارد عمل شد ولي تصور نمي كرد كه بايد دو لشكر را براي اين كار
بگذارد.
به هر حال اين مراحل طي شد , اصلا اينكه ما از يك ناتواني در آغاز جنگ به
جايي رسيديم و فرماندهان ما به جايي رسيدند كه توانستند طراحي عمليات
ثامن الائمه بكنند , خودش خيلي مهم است . اين كه حضرت امير(ع ) مي فرمايند :
امروز شما بايد بهتر از روز قبلتان باشد. اين واقعا در جنگ ما اجرا شد. يعني
تدبير درست حضرت امام (ره ) بعنوان مدافع در مقابل دشمن و فرماندهي كل قوا ,
همه نيروهاي رزمنده شامل سپاه , ارتش , جهاد و همه آنهايي كه دست اندر كار
مسئله دفاع بودند و در نهايت ملت ما بعنوان حاميان اصلي و محور اصلي و قوه
محركه اصلي جنگ كه فرزندان خود را وارد اين عرصه كردند و اين باور را به
وجود آورد كه ما مي توانيم و توانايي داريم در مقابل يك دشمن سنگين كه
سازمان دارد و در خط دفاعي مستحكمي قرار گرفته و دور خوش را با موانع و
استحكامات محكم كرده , وارد حمله و عمليات شويم و در نهايت پيروز و
سربلند از معركه بيرون بيائيم .
ث كه سبب گرديد عمليات هاي مختلف را از جمله سوسنگرد , توكل , امام علي (ع ) فرمانده كل قوا و
ثامن الائمه (ع ) را به مرحله عمل رسانده و با حضور نيروهاي مردمي با موفقيت به
سرانجام برسانيد...
بله ! و طريق القدس حداقل در 14 ماه اول جنگ , اوج حضور قوي
نيروهاي مردمي را در صحنه جنگ و دفاع نشان داد.
ث يعني حضور نيروهاي مردمي چشمگيرتر از عمليات هاي گذشته بود
ث بله ! بگونه اي كه ما به اين نتيجه رسيديم , در اين عمليات مي توانيم , استعدادي
در حد 30 گردان نيروي پياده مردمي وارد عمل كنيم و اين خيلي , مهم بود .
ث يعني برآورد مي كرديد و تخمين مي زديد
بله ! برآورد اين بوده كه اين مقدار احتياج داريم و تامين هم مي شود.
و اين نتيجه اي بود كه از حضور نيروهاي بسيجي در عمليات ثامن الائمه بدست آورديد...
ث بله ! استعداد نيروهاي مردمي و بسيج در عمليات ثامن الائمه حدود 16 گردان
بود و ارتش حدود 9 گردان .
در عمليات طريق القدس چطور
ث در عمليات طريق القدس ارتش حدود 10 الي 12 گردان آماده كرده بود و
سپاه حدود 3 گردان كه در تك اوليه براي اجراي عمليات بايد آماده مي كرد .
خب ! اين استعداد , استعداد قابل توجهي بود. علاوه بر اينكه يك اتفاق
ديگري افتاد و آن اين كه در طي اين 14 ماه ابتداي جنگ نيروهاي مردمي و سپاه
و ارتش همه خودشان را ساختند و بواسطه ارتباط با خط و مماسي كه با دشمن
داشتند , به روش هاي دشمن پي بردند و توانستند خودشان را به سطحي برسانند
كه بتوانند طراحي عمليات كنند و قرارگاه مشترك بزنند و مشتركا عمليات انجام
دهند. به همان شكلي كه در ثامن الائمه عمل كردند و به اين نتيجه رسيدند كه
دشمن شكست پذير است و اينطور نيست كه دشمن شكست ناپذير باشد. و
ثامن الائمه نشان داد كه ما مي توانيم دشمن را بشكنيم بنابراين دومين مرحله از
عمليات هاي بزرگ آزادسازي كه پيش بيني شد , در منطقه دشت آزادگان بود.
ث حال به چه علت بعد از شكت حصر آبادان در عمليات بزرگ ثامن الائمه (ع ) اين منطقه براي
مرحله دوم عمليات هاي آزادسازي مناطق اشتغال شده , انتخاب شدند
اين منطقه از نظر استعداد و توان ما , منطقه مناسبي بود , و از نظر دشمن از يك
طرف در جبهه شمال ما شن هاي روان و رمل هاي غيرقابل عبوري بود و تصور
نمي شد كه از اين رمل ها كسي بتواند عبور كند و به عقبه هاي دشمن برسد و اين
تفكر يك نقطه ضعف از دشمن بود و يك نقطه قوت از ما چرا كه ما با نيروهاي
پياده يعني بسيجيان مي توانستيم اين مسير را طي كنيم . چون بچه هاي بسيجي
روحيه اي داشتند كه مهم نبود عقبه شان چند كيلومتر است , آيا جاده دارند يا
ندارند آيا عقبه شان تهديد مي شود يا نه اصلا اين چيزها برايشان مهم نبود و
نيروهاي بسيجي را در هر جا وارد عمل مي كرديم , در مقابل دشمن ايستادگي
مي كردند و مهم هدف و تكليفي بود كه برايشان تعريف مي شد و اين يك نقطه
قوتي بود براي ما.
مسئله بعد اين كه دشمن چون يك سلسله منظمي در عقبه هاي خودش
داشت , اگر عقبه مواصلاتي اش بسته مي شد , برايش تهديد محسوب مي شد ,
البته اين فقط براي عراق نبود بلكه همه ارتش هاي كلاسيك همينگونه هستند در
حالي كه نيروهاي مردمي و بسيجي ما متكي به جاده عقبه نبودند , مثلا غذا
نمي رسد , مهمات كم مي آيد و... خيلي برايش مهم نبود در صورتي كه در
جنگ هاي كلاسيك اين مسئله خيلي مهم است . فلذا فرماندهان را به اين باور
رساند كه با اين نيرو مي توان جرات و جسارت كرد و به قول خارجي ها ريسك
كرد. از طرفي محوري كه در جبهه جنوبي , انتخاب شده بود , يك رودخانه اي
داشت بنام رودخانه نيسان كه از سوسنگرد تا هورالهويزه مي رفت و متكي به
دوپل بود كه دشمن روي آن جاده داشت . كه ما در عمليات وقتي به اين دوپل
رسيديم فهميديم كه دشمن ديگر هيچ كاري نمي تواند بكند. اينجا هم تقريبا يك
فضاي مناسبي بود كه اگر پل هايي مثل پل « الوان » يا پل « رفيه » زده مي شد دشمن
ديگر نمي توانست كاري انجام دهد و اين هم يك مسئله قابل توجهي
بود.
وجود موانع متعدد مثل رودخانه ها و شهرها به ما كمك مي كرد. علاوه بر
اينكه در عقبه دشمن يك تنگه باريكي بود بنام « چزابه » كه پيش بيني كرديم اگر
بتوانيم با آن نيرويي كه گفته شد , يعني بسيجي شهادت طلب و قدرتمندي كه
متكي به عقبه خودش نيست , وارد عمل شويم , مي توانيم اين تنگه را ببنديم و در
مقابل دشمن بايستيم . اتفاقا توپخانه دشمن در آن تنگه بود كه مي توانستيم
توپخانه دشمن را در آنجا تصرف كنيم .
خب ! همه اينها امتياز بود براي ما و نقطه ضعف بود براي دشمن .
ثاگر اشتباه نكنم جنوب منطقه عمليات رودخانه كرخه و سابله است , وضعيت اين مناطق چگونه
بود
در جنوب كرخه بخصوص رودخانه سابله به علت اينكه طي ماههاي اول
جنگ , عملياتهاي متعددي توسط ما انجام شده بود , دشمن اقدام به ايجاد
استحكامات و مواضع خيلي محكمتري كرد و يگانهاي قويتري را جايگزين نمود
يعني استعدادي كه دشمن در قسمت جنوب گذاشته بود برعكس قسمت شمال كه
تيپ 26 زرهي بود , استعداد قويتر و سنگين تري بود .
ثآيا اين شامل خود شهر بستان هم مي شد
چون خود شهر بستان بين رودخانه كرخه , نهر عبيد و رودخانه سابله ,
محصور بود دشمن تصور نمي كرد ما به سرعت بتوانيم از اين رودخانه ها عبور
كنيم و وارد شهر شويم , لذا اقدامات خاصي انجام نداد ولي از پل الوان كه
قسمت جنوبي بود دشمن به علت همين عملياتهاي متعدد و پشت سرهم , آمده
بود ايجاد استحكامات و موانع زيادي كرده بود كه 200 متر عرض اين
استحكامات و موانع بود و تا قسمت نگاسيس و سبيداني , رمله و به همين ترتيب
تا رودخانه سابله خشك و نهر عبيد ادامه داشت و بعد هم رفت تا قسمت شمالي .
بنابر اين تا قسمت عبيد و از عبيد به كرخه , از كرخه هم در مقابل تپه هاي الله اكبر
يك موانع و استحكامات قوي ايجاد كرده بود كه اين موانع و استحكامات قوي
باعث شده بود ما نتوانيم در مقابل دشمن دست به يك اقدام عملياتي قوي بزنيم .
چرا كه يك مقداري اين موانع و استحكامات نسبت به منطقه آبادان مخصوصا
قسمت جاده ماهشهر قوي تر بود. چون دشمن پيش بيني كرده بود كه اينجا امكان
ورود , مشكل تر است , بعد رفته بود تا حاشيه رمل هاي شمال بستان و در آنجا يك
خاكريز عصايي ايجاد كرده بود و اين خاكريز را كشيده بود به طرف چزابه و هر
چه به طرف چزابه مي رفت , عرض موانع و استحكامات كمتر مي شد تا جائيكه
مي رسيد به يك رديف سيم خاردار , يك ميدان مين تك رديفه ضدتانك و يك
رديف هم مين جهنده و والمري .
ث اين موانع به سمت شمال و جنوب بود
نه ! غربي , شرقي بود. يعني هر چه از طرف شرق كه تپه هاي الله اكبر بود به
سمت غرب كه چزابه باشد , مي رفت , عرض ميدان مين كم مي شد. چون ديگر
آنجا , دشمن رمل ها را غيرقابل عبور مي دانست و درمنتهي عليه اين منطقه هم
توپخانه گذاشته بود و ديگر مناطقي بود كه تصور نمي كرد , نيرويي و ارد اين
منطقه و محور شود . با اين حال سپاه هم آمده بود تقريبا در اين محور 7 گردان
پياده گذاشته بود , و يك گردان تانك از ارتش و يك گردان تانك و مكانيزه هم از
سپاه مستقر شده بودند . كه ما حدود 45 نفربر آماده كرده بويم و گفتيم در محور
حركت كنند. اين مجموعه حركت ما بود كه بايستي قبل از عمليات در اين منطقه
انجام مي داديم تا زمان اجراي عمليات .
ثاينها از نظر منطقه جغرافيايي و وضعيت زمين بود. از نظر نيرو , توان رزمي دشمن در آن منطقه
چگونه بود
تيپي كه در قسمت شمال قرار گرفته بود و شناسايي شده بود , تيپي بود بنام تيپ
26 زرهي به فرماندهي سرهنگ « طارق فيضي » كه علاوه بر شناخت شهيد حسن
باقري نسبت به اين فرمانده از اين جهت كه نمي تواند در مقابل ما مقاومت كند
خود اين تيپ در خرمشهر جز تيپ هايي بود كه در اول جنگ خيلي آسيب ديد و
خيلي از تانكها و تجهيزاتش منهدم شد. لذا تانك جديد آورد , نيروي جديد
آورد , سازماندهي مجدد كرد و آمد اينجا مستقر شد. جالب است بدانيد كه تيپ
26 زرهي يك گردان داشت بنام گردان هفت مكانيزه و سه گردان داشت كه بنام
ائمه نامگذاري كرده بود كه عبارت بودند از گردان امام علي (ع ) , گردان امام
حسن (ع ) و گردان امام حسين (ع ).
گسترش اين يگانها هم براساس اطلاعاتي كه حسن داده بود به نحوي بود كه
به راحتي مي شد عليه آنها وارد عمل شد . از طرفي يك گردان هم از تيپ 33 نيرو
مخصوص در تنگه چزابه مستقر بود با نفربرهاي 60 , نفربرهاي چرخداري بودند
كه در آنجا مستقر بودند و خيلي خط تدافعي منظم و منسجمي نداشتند كه در
خط عليه ما دفاع كنند.
مسئله بعدي حضور نيروهاي خراسان بخصوص شهيد سيدعلي حسيني در
منطقه بود , شهيد سيدعلي حسيني از بچه هايي بود كه تحت نظر حسن باقري در
اطلاعات عمليات كار مي كرد و مدت زيادي با نيروهاي شناسايي خودش در
منطقه كار كرده بود و دشمن كاملا داخل دستش بود. سه تا ديدگاه زد و تا منطقه
چزابه رفت . حداقل مي توانم بگويم كه خود من وقتي با او به شناسايي رفتم ديدم
چقدر به دشمن و منطقه مسلط است و اين تسلط به دشمن و منطقه و اطلاعات
خودش را به حسن منتقل مي كرد هر چند , وقتي ما بعدا با حسن رفتيم شناسايي
ديديم حسن اطلاعاتش بيشتر از اوست و اين عجيب بود.
فرمانده عمليات جنوب كه سردار رشيد بود هم كاملا به اين منطقه مسلط بود
و براي طراحي و اجرا فكر داشت و خيلي خوب كار كرده بود. ايشان جز
فرماندهاني بود كه اهل فكر و نظر بود.
از بچه هاي ارتش هم خط دفاعي لشكر 16 زرهي در اين منطقه بود و تيپ
سوم لشكر 92 زرهي اهواز هم در اينجا حضور داشت . سرهنگ نياكي يعني امير
سرلشكر شهيد نياكي هم علي رغم سن بالايش نسبت به همه فرماندهان ارتش
خيلي آدم مثبتي بود در اين كار و همكاري با بچه هاي سپاه و بسيج . از طرفي هم
بچه هاي جهاد از جمله شهيد رضوي آمده بودند پاي كار و بچه هاي سپاه
سوسنگرد هم نسبت به منطقه تسلط خاصي داشتند و خيلي خوب در منطقه كار
كرده بودند كه بطور كلي يك مجموعه اي شكل گرفته بود كه ما را براين باور رساند
كه ما براي اجراي عمليات در اين منطقه موفق هستيم و اين اميد در دل همه افراد
بود. و اميد داشتيم موفقيت ما در اين عمليات صددرصد است و ترديدي دراينكه
پيروز هستيم نداشتيم .
اين منطقه براي دشمن هم خيلي مهم بود چرا كه تصميم داشت از اين منطقه
اهواز را بگيرد . يعني لشكر 9 زرهي به فرماندهي « سرتيپ طالخ خليل الدوري » كه
بعدا فرمانده سپاه سوم عراق شد , از اين محور وارد عمل شد تا بيايد سوسنگرد
را بگيرد و بعد اهواز را و با لشكر يك مكانيزه كه از محور شوش به اهواز مي آمد ,
الحاق كند. منتهي عمليات غيور اصلي و بعد از آن شكست حصر سوسنگرد
دشمن را به عقب كشيد , به نحوي كه زمينگير شد و بعدا اين منطقه و خط را
واگذار كرد به لشكر 5 مكانيزه و لشكر 9 رفت براي بازسازي .
ث در حقيقت ناكام براي بازسازي برگشت ...
ث بله !
ث و لشكر 5 هم در خرمشهر ناكام ماند و آمد در اين منطقه مستقر گرديد .
ث البته لشكر 5 در رسيدن به دروازه هاي اهواز خيلي موفق بود , ولي نتوانست
ادامه دهد. حالا دشمن نه تنها از تنگه چزابه به عنوان يك جاده استفاده مي كرد
بلكه از اين جاده ارتباطي برقرار مي نمود بين سپاه چهارم كه در منطقه شوش ,
دزفول وعماره (شيب ) مستقر بود با سپاه سوم .
ث پس اين مسير براي دشمن بسيار تعيين كننده بود
ث دقيقا. چون دشمن در اين مسير مي توانست به جاي اينكه از بصره و از پل هاي
بصره دور بزند , از منطقه شيب يعني از عماره به راحتي مي آمد و مناطق اين
طرف را تغذيه مي كرد و اين مسير راحتي بود و اين را هم مي دانيد كه مسير در
جنگ خيلي تعيين كننده است .
ث و اجراي عمليات طريق القدس كار آنها را مشكل مي كرد.
ث بله ! مرحله اول اين عمليات باعث مي شد , بين سپاه سوم و چهارم دشمن
فاصله وسيعي ايجاد شود و در مرحله دوم مي توانستيم منطقه دشت آزادگان را
آزاد كنيم و نيروهايي را كه تا آن زمان در سوسنگر و الله اكبر در يك خط بسته اي
قرار داده بوديم , در تنگه اي به عرض دو كيلومتر بنام تنگه چزابه آزاد كنيم . علاوه
بر اين , با اجراي اين عمليات مي توانستيم خودمان را با تجهيزات و غنائم دشمن
تجهيز كنيم , چون كه مادر محاصره اقتصادي بوديم و اين عمليات ها ما را در
تجهيز و مسلح كردن نيروها كمك مي كرد بطوريكه در طول زمان , بسياري از
نيروهاي ما با اسلحه كلاش مجهز شدند. مثلا حصر آبادان خيلي به ما كمك كرد.
و با اين عمليات هم تجهيزات زيادي به دست مي آورديم .
مسئله بعدي اين كه دشمن آمده بود از تنگه چزابه و از پاسگاه سوبله يك
جاده اي را در داخل هور احداث كرده بود به نام جاده تعاون كه از داخل هور
مي آمد به منطقه ابوچلاچ و از ابوچلاچ مي آمد حميم و از حميم مي آمد سابله و
مي رفت به طرف هويزه و يك جاده خيلي خوبي كه دستگاه ها و تجهيزات زيادي
در آنجا مشغول احداث آن بودند و در عكس هاي هوايي ديده مي شد و اجراي اين
عمليات سبب مي شد. هم اين امكانات به دست ما بيفتد و هم دشمن از ادامه كار
خودش باز بايستد و اين منطقه كاملا آزاد شود و ما برسيم به مرز بين المللي كه
همان منطقه چزابه بود.
ادامه دارد
ما در تنگه چزابه پيش بيني كرديم اگر بتوانيم با نيروي بسيجي
شهادت طلب و قدرتمندي كه متكي به عقبه خودش نيست , وارد
عمل شويم , مي توانيم اين تنگه را ببنديم و در مقابل دشمن بايستيم
تيپي كه در شمال منطقه عملياتي مستقر بود , تيپي بود بنام 26
زرهي به فرماندهي « طارق فيضي » كه علاوه بر شناخت شهيد
حسن باقري نسبت به اين فرمانده از اين جهت كه نمي تواند در
مقابل ما مقاومت كند , خود اين تيپ جز تيپ هايي بود كه در اول
جنگ در خرمشهر آسيب ديد و خيلي از تانكها و تجهيزاتش منهدم
شد

|