روزنامه جمهوري اسلامي 10/09/1383 صفحه سياسي

« رايس » سياست خارجي كاخ سفيد را به كدام سو مي برد
* استاد روابط بين الملل دانشگاه سانفرانسيسكو :
احزاب سوم , توفيقي در دمكراسي آمريكائي ندارند
« رايس » سياست خارجي كاخ سفيد را به كدام سو مي برد


« جورج بوش » رئيس جمهوري آمريكا اعلام كرده است كه « كاندوليزا رايس » مشاور امنيت ملي خود را براي سكانداري وزارت خارجه آمريكا برگزيده است . اگر مجلس سناي آمريكا انتصاب خانم رايس 50 ساله را به جاي « كالين پاول » 67 ساله تصويب كند كه به طور يقين چنين خواهد شداو نخستين زن سياهپوست در راس وزارت خارجه آمريكا خواهد بود.
پاول كه همواره تاكيد داشته تنها حاضر است يك دوره در دولت بوش خدمت كند , هفته گذشته از سمت وزير خارجه آمريكا استعفا كرد و بوش نيز بلافاصله استعفاي وي را پذيرفت .
دوره جديد رياست جمهوري بوش , از روز اول بهمن ماه 1383 رسما آغاز مي شود و تركيب جديد كابينه بوش , نگرش وي به مسايل داخلي و خارجي در چهار سال آينده را مشخص خواهد كرد.
برخي گزارشها حكايت از آن دارد كه رئيس جمهوري آمريكا , « استيون هادلي » , معاون سابق رايس را به جاي او به عنوان مشاور امنيت ملي جديد خود برگزيده است .
هادلي , يكي از شناخته شده ترين چهره هاي سياسي در آمريكا محسوب مي شود كه از زمان « ريچارد نيكسون » , رئيس جمهوري اسبق ايالات متحده در خدمت منافع دولتهاي جمهوريخواه بوده است .
گفته مي شود مشاور امنيت ملي جديد بوش پيوندهاي بسيار نزديكي با « ديك چني » معاون رئيس جمهوري آمريكا دارد.
بوش , از رايس به عنوان شخصيتي باتجربه و بهره مند از « قوه تشخيص سليم و پايدار » نام برده و درباره انتخاب او به عنوان وزير خارجه آمريكا گفته است , وزير خارجه , چهره آمريكا در جهان است و جهان در خانم رايس شاهد توانايي , كرامت و نجابت كشور ما خواهد بود!
رايس از فرزندي كشيش تا وزير خارجه آمريكا
رايس 24 آبان ماه 1333 در بيرمنگام ايالت آلاباما به دنيا آمد . پدر او كشيش و مادرش معلم موسيقي بود.
در زمان كودكي رايس , تبعيض عليه سياهپوستها در اين ايالت بخشي از زندگي عادي آنان تلقي مي شد , بطوريكه وي اغلب از خاطرات دوران تبعيض نژادي كه در آن رشد كرد , سخن مي گويد.
رايس در سن 15 سالگي به عنوان دانشجوي علوم سياسي وارد دانشگاه « دنور » شد و بعد از اخذ درجه دكترا , در مركز مطالعات امنيت بين المللي و كنترل تسليحات وابسته به دانشگاه « استانفورد » پذيرفته شد.
تخصص اصلي رايس در امور روسيه است و مي تواند به زبان روسي صحبت كند از اين رو , در دوره زمامداري بوش پدر و از سال 1368 تا مارس 1370 به عنوان مشاور امور اتحاد جماهير شوروي و اروپا در شوراي امنيت ملي خدمت كرده است و پس از پيروزي دموكرات ها در انتخابات (از دوره بيل كلينتون تا انتخاب بوش پسر) بار ديگر براي تدريس به دانشگاه استانفورد بازگشت .
رايس در دوران مبارزات انتخاباتي سال 1379 بوش مشاور ارشد سياست خارجي اين نامزد جمهوريخواه بود و پس از آغاز به كار بوش در دي ماه 1380 , به عنوان مشاور امنيت ملي انتخاب شد .
او هجدهم فروردين سال جاري در كميسيوني كه مسئول تحقيق درباره حملات « 11 سپتامبر » بود با ارايه شهادت شورانگيزي توانست انتقادي را كه از سوي « ريچارد كلارك » رئيس سابق بخش ضدتروريستي عليه دولت بوش مطرح شده بود , باطل كند.
كلارك گفته بود كه دولت بوش تا پيش از حملات 11 سپتامبر مساله تروريسم را جدي نگرفته بود.
رايس كه چهار سال گذشته را در سمت مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري آمريكا سپري كرده است , همواره ملازم بانفوذ بوش و در كنار او بوده و پس از حملات 11 سپتامبر و پيش از آغاز جنگ عراق توصيه هاي بسيار مهمي در اختيار او قرار داد.
بوش در اين باره گفته است , « طي چهار سال گذشته من روي مشاوره هاي او (رايس ) تكيه كرده و از تجربيات ارزنده اش بهره هاي زيادي برده ام . من قدردان قضاوتهاي صحيح و مداوم او هستم » والدين رايس اكنون در قيد حيات نيستند. او هيچگاه ازدواج نكرد و به ورزش تنيس و گلف علاقمند است . او ورزش را دوست دارد و از ديرباز طرفدار فوتبال بوده است .
نقش « شاهدخت جنگجو » در يكدست سازي كابينه بوش
بسياري از تحليلگران , از رايس به عنوان « فرمانده ديپلماسي جنگي آمريكا » و در بياني ادبي تر او را « شاهدخت جنگجو » در آمريكا مي خوانند.
از ديدگاه صاحبنظران مسايل سياسي , در مقايسه با كالين پاول و « رويكرد نسبتا ملايم تر » وي به چالش هاي موجود در روابط خارجي آمريكا , از رايس به عنوان « شخصيتي سختگيرتر » ياد مي شود كه داراي « اشتراك نظر بيشتري » با رئيس جمهوري آمريكا است .
كارشناسان معتقدند , رايس به عنوان فرمانده « ديپلماسي آمريكا » سياست اين كشور را با هدايت ناوگان جنگي به پيش خواهد برد.
در جريان جنگ افغانستان و عراق , رايس همواره از مواضع جنگي بوش « قاطعانه » حمايت كرد و پس از حملات 20 شهريور 1380 به عنوان « حامي تزلزل ناپذير » سياستهاي بوش در تصميم گيري هاي مربوط به اين دو جنگ مهم عمل نمود.
آنها مي گويند : استعفاي پاول در چنين شرايطي به هيچ وجه جاي تعجـب ندارد زيرا در كابينه آمريكا اختلافات زيادي در خصوص اجراي سياست خارجي اين كشور بويژه در دوره جديد مسئوليت جرج بوش وجود دارد.
بوش با انتخاب رايس قصد دارد با خيال راحت سياست سخت و تند خارجي خود را در چهار سال آينده همچون چهار سال گذشته ادامه دهد و براي اين منظور به فردي مانند رايس كه با سياست هاي دولت وي همخواني و هماهنگي دارد , نيازمند است .
ناظران مستقل بين المللي با اشاره به سياست هاي معتدل پاول وزير خارجه آمريكا خاطرنشان مي كنند كه وجود پاول مانعي براي پيشبرد سياست خارجي تجاوزكارانه و يك قطبي و تندرو آمريكا در چهار سال آينده محسوب مي شود.
استعفاي وي و برخي ديگر از اعتداليون از كابينه دولت آمريكا , تاييدي بر اين مدعاست . در همين حال حتي رسانه هاي گروهي آمريكا نيز رايس را پيرو و حامي سرسخت و بي چون و چراي « بوش » مي دانند و معتقدند كه از نيروهاي وفادار به خانواده « سلطنتي بوش » است .
در اين ميان , برخي صاحبنظران با بيان اينكه در دوره نخست زمامداري بوش در خصوص پيشبرد « سياست هاي تندروانه » آمريكا در عراق , خاورميانه و مسايل هسته اي ايران و كره شمالي ميان وزارت خارجه تحت امر پاول از يكسو و كاخ سفيد و وزارت دفاع (پنتاگون ) « اختلافات عميقي » وجود داشته است , انتخاب رايس را اقدامي « موثر » براي پايان دادن به اين اختلافات و هماهنگ كردن مواضع دو وزارتخانه و كاخ سفيد ارزيابي مي كنند. آنها انتخاب رايس و ديگر تغييرات احتمالي در وزارت خارجه آمريكا از جمله انتصاب « دانيل بليتكا » , به جاي « ويليام برنز » در پست معاون امور خاورميانه اي اين وزارتخانه و انتقال احتمالي « جان بولتون » به وزارت خارجه را اقدامات بوش براي براي تسريع در ايجاد يك رشته تغييرات ريشه اي در سياست خارجي آمريكا و تصفيه وزارت خارجه از نيروهاي ميانه رو دوران كالين پاول و به عبارتي « يكدست سازي » كابينه دوم بوش مي دانند.
دانيل بليتكا و جان بولتون , هر دو از نئومحافظه كاران تندرو كابينه بوش هستند كه اولي قبلا به عنوان پژوهشگر در موسسه آمريكايي « اينتر پرايز » و دومي نيز پيشتر معاون امور تسليحاتي و امنيتي رايس بوده اند.
به اعتقاد بسياري از صاحبنظران مسايل سياسي , گزينش رايس افراطي بجاي پاول به نسبت ميانه رو , شتاب بيشتري به سياستهاي خصمانه آمريكا در قبال ايران مي دهد و با آمدن وي به دستگاه ديپلماسي ايالات متحده مي توان در آينده اجرايي شدن برخي از سياستهاي اين كشور در برابر جمهوري اسلامي را انتظار داشت .
رايس , اسير لابي هاي صهيونيست
برخي از كارشناسان مسايل سياسي در خاورميانه با تامل در پرونده كاري رايس در گذشته بويژه در مقام مشاور امنيت ملي بوش , او را داراي « روابط ديرينه و نزديك » با رژيم صهيونيستـي يافته اند و تاكيد مي كنند , انتخاب رايس براي تصدي وزارت خارجه آمريكا بدان معناست كه وي بيش از گذشته در اسارت لابي اسرائيل خواهد بود و براي تحقق توطئه هاي رژيم صهيونيستي بيش از گذشته تلاش خواهد كرد.
گفته مي شود , دوستي ديرينه رايس با اسرائيل ناشي از اعتقاد و احساس ديني عميق وي به يهوديان است . در اين بين , « سيلوان شالوم » وزير امور خارجه اسرائيل از انتخاب رايس به عنوان وزير امور خارجه جديد آمريكا ابراز خرسندي كرده و گفته است , وزير امور خارجه جديد آمريكا سياست خاورميانه اي جرج بوش ظرف چهار سال آينده را به اجرا خواهد گذاشت و نسبت به اسرائيل مانند گذشته عمل خواهد كرد. به گفته صاحبنظران مسايل خاورميانه , مقامات رژيم صهيونيستي مدت ها است كه منتظر انتخاب رايس هستند زيرا وي افزون بر طرفداري از سياست هاي آنها از جمله « طرح جداسازي يك جانبه » و « فشار بر حكومت خودگردان براي مبارزه با گروه هاي فلسطيني » , حامي « گسترش دامنه رفتار تروريستـي اسرائيل » نيز مي باشد. ناظران بر اين باورند كه انتخاب رايس تاكيد بر اين مساله است كه سياست اين كشور در قبال كشورهاي خاورميانه بويژه فلسطين نه تنها تغيير نكرده كه تندتر و شديدتر هم خواهد شد زيرا رايس از حاميان جنگ عراق و داراي تاثير و نفوذ بر بوش بوده و طرفدار اسرائيل است .
خبرگزاري جمهوري اسلامي

استاد روابط بين الملل دانشگاه سانفرانسيسكو :
احزاب سوم , توفيقي در دمكراسي آمريكائي ندارند




اشاره
اكثر رسانه هاي آمريكا تحت سلطه صهيونيسم هستند و صهيونيستها اگر انتشار اخبار يا گزارشهائي را خلاف منافع خود تشخيص دهند , آن را سانسور مي كنند. در اين رابطه دكتر « مايكل پرنتي » استاد روابط بين الملل دانشگاه سانفرانسيسكو در مصاحبه اي با واحد برون مرزي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ديدگاههاي خود را درباره اختناق رسانه اي در آمريكا بيان كرده است . با هم اين مصاحبه را مي خوانيم
س : آقاي پرنتي , محدوديت هايي را كه در رسانه هاي آمريكايي اعمال مي شود چگونه ارزيابي مي كنيد و نظرتان در خصوص پخش و انتشار حوادث به طور انتخابي و گزينشي مخصوصا در زمان جنگ توسط رسانه ها و مطبوعات چيست
ج : شرايط و اوضاع رسانه ها و مطبوعات آمريكا در زمان جنگ بسيار بد است .آنها رياكارانه و يك طرفه عمل مي كنند. رسانه ها تظاهر مي كنند كه حقيقت را بيان مي كنند ولي چنين نيست . آنها بايد بدانند كه مردم همان حكومت و دولت هستند و به همان اندازه اي كه دولت مي داند مردم نيز بايد بدانند و از حقوق خود آگاه و مطلع شوند. آنها بايد بدانند كه سياستمداران و نظاميان چه كارهايي را با نام آنها انجام مي دهند. هيچ رسانه اي در آمريكا كوچكترين اسرار نظامي را فاش نمي كند و هيچ رسانه اي نمي تواند از حمله و يا بمباران مكاني قبل از اتفاق آن خبر بدهد. حتي بعد از حمله و يا بمباران نيز خبر دقيقي را ارائه نمي دهند. چرا كه آنها بايد به نفع دولت گزارش دهند و حق ندارند تمامي وقايع را بيان كنند.
اگر كسي اعلام كند كه مي خواهد استراتژي و يا نحوه تفكر خود را در خصوص پخش گزارش و يا خبري تغيير دهد آنگاه بايد منتظر عكس العمل هاي تند و عواقب شديد تصميم خود نيز باشد. در حقيقت وي بايد عواقب پوشش خبري را كه در جهت خواسته هاي دولت نيست , تحمل كند. به عبارت ديگر وي نمي تواند به صورت مستقل عمل كند بلكه بايد ببيند كه دولت از او چه مي خواهد و طبق آن عمل كند.
مثلا انتشار خبر كشته شدن سربازان آمريكايي و ميزان تلفات آنها هم براي ارتش و هم براي دولت بسيار ناگوار است چرا كه فكر مي كنند انتشار اين گونه خبرها مردم را مايوس و نااميد مي كند و آنگاه ممكن است مردم خواستار تغيير استراتژي دولت و عقب نشيني آن شوند. همانطور كه در ويتنام و سومالي شاهد چنين رخدادي بوديم آمريكا در حمله خود عليه سومالي مي خواست ژنرال عبديد را دستگير كند اما نه تنها موفق نشد , بلكه بسياري از سربازان آمريكايي نيز به هلاكت رسيدند.
در آن زمان عكسي از يك جسد آمريكايي در خيابان هاي سومالي پخش شد و همان باعث ايجاد تغييراتي در استراتژي آمريكا گرديد و مجبور به عقب نشيني شد.
س : يكي از ايراداتي كه توسط منتقدين به رسانه هاي آمريكا وارد مي شود اين است كه بدون پروا دست به حذف انتخابي برخي از خبرها و يا سانسور آنها مي زنند. مساله سانسور را در رسانه هاي آمريكا چگونه ارزيابي مي كنيد
ج : اين مساله يكي از قصورات و اشتباهات رسانه هاي آمريكايي است . بنده خود مطالبي را در اين خصوص نوشته ام .
رسانه هاي آمريكا در خصوص جنگ با ويتنام احساس گناه مي كنند , ارتش آمريكا پس از جنگ ويتنام تبليغات منفي عليه رسانه ها را آغاز كرد.
سياستمداران گفتند كه اين به خاطر فشار رسانه هاي آمريكا بود كه در جنگ ويتنام شكست خورديم و در آن موفق نشديم اين حرف درست نيست , چرا كه هيچ راهي براي پيروز شدن در جنگ ويتنام وجود نداشت . گفتن اين مطلب كه رسانه ها عامل شكست آمريكا در جنگ با ويتنام بودند به خاطر اينكه حقايقي را در نوشته هاي خود بازگو كردند غيرمعقول و برخلاف هر عقل سليمي است .
به هر حال آنها آنقدر فشار آوردند كه رسانه ها را مجبور كردند مطابق خواسته هايشان عمل كنند و از خواسته هاي آنها دفاع كنند تا آن حد كه صاحبان بعضي از رسانه ها و همچنين شبكه ها مي خواستند اشتباهي را كه به آنها نسبت داده شده بود , جبران كنند و دست به كارهايي زدند كه ميهن پرستي خود را اثبات كنند.
زماني كه دولت ريگان مخفيانه به كشور گرانادا حمله كرد به هيچ خبرنگاري اطلاع داده نشد و به هيچ گزارشگري هم اجازه فعاليت داده نشد. سياستمداران به رسانه ها گفتند كه شما حق نداريد كاري كنيد كه ما در يك جنگ ديگر شكست بخوريم و همين كار را در پاناما , خليج فارس و ديگر جاها نيز تكرار كردند.
تنها استثنايي كه در اين زمينه وجود داشت در سومالي بود كه يك گزارشگر كانادايي به نام « پول واتسن » از يك جسد آمريكايي عكس گرفت وآن را به نمايش در آورد. آن تصوير مردم آمريكا را حيرت زده كرد. چرا كه آنها عكس يك جسد را مدت ها بود كه نديده بودند و فراموش كرده بودند كه جنگ كشته هايي را برجاي مي گذارد. ولي به طور كلي رسانه ها پس از جنگ آمريكا عليه گرانادا نمي توانند به صورت كاملا مستقل عمل كنند.
س : آيا تاكنون پيش آمده است كه افرادي كه در كار رسانه هستند , به خاطر مستقل عمل كردن و مطابق خواسته دولت يا سياستمداران پيش نرفتن , مورد مواخذه قرار گيرند و يا اينكه شغل خود را از دست بدهد...
ج : بله , بلافاصله پس از 11 سپتامبر 2 گزارشگر از بوش بعنوان فرمانده كل انتقاد كردند و گفتند كه چرا وي پس از حوادث 11 سپتامبر براي كنترل اوضاع به واشنگتن نرفت بلكه به اوكلاهما كه مركز فرماندهي استراتژيك و ايمن ترين مكان در آمريكاست رفت و اين دو شغل خود را از دست دادند. از اين رو اين اصلا خوب نيست كه ما در زمان جنگ نتوانيم از رئيس جمهور انتقاد كنيم .
رسانه ها نبايد در مسيري قرار بگيرند كه فقط و فقط طبق خواسته هاي دولت پيش بروند , رسانه ها بايد قادر باشند اخبار و گزارش ها را به صورت مستقل و بدون جهت گيري خاص پخش كنند.
شغل رسانه ها و مطبوعات اين است كه هرگونه خبري را در اختيار مردم قرار دهند و به آنها قدرت تصميم گيري بدهند و مردم بهتر بتوانند تصميم بگيرند كه آيا به حمايت از رئيس جمهور ادامه دهند يا نه .
البته مقامات دولت ادعا مي كنند كه سانسور و يا عدم اجازه براي پخش برخي از وقايع به خاطر حفظ امنيت ملي و پشتيباني از عمليات ارتش و محافظت از مردم آمريكا است .
اما به نظر بنده حقيقت نهايي اين است كه مقام هاي دولت آمريكا مي خواهند همواره مردم را در تاريكي محض قرار دهند و اخبار واقعي را از آنها بپوشانند و به مردم اجازه ندهند در خصوص كارهايشان چيز زيادي را بفهمند. مقامات آمريكا بايد بدانند كه يكي از مزاياي پخش علني و صادقانه خبر و گزارش هم زمان با عمليات ارتش اين است كه اينگونه اخبار از سربازان حفاظت مي كند , چرا كه بعضي مواقع سربازان توسط فرماندهان نالايق وارد درگيري مي شوند و تنها راهي كه مردم و حتي پنتاگون مي توانند از كشته شدن بي دليل سربازان جلوگيري و فرماندهان نالايق را شناسايي كنند , از طريق رسانه ها است .
س : رسانه هاي آمريكا در زمان برگزاري انتخابات خصوصا انتخابات رياست جمهوري تبليغاتي چگونه عمل مي كنند
ج : متاسفانه بايد بگويم كه مستقل نيستند , اگر رسانه ها و مطبوعات آمريكا مستقل بودند الان با چنين وضعي روبرو نبوديم كه تنها دو حزب برتر آمريكا يعني دمكرات ها و جمهوري خواهان شانس برنده شدن را داشته باشند. احزاب سوم هيچ شانسي براي پيروز شدن در انتخابات ندارند چونكه اجازه ورود آنها به رسانه ها و مطبوعات محدود است . اين مضحك ترين بخش دمكراسي آمريكايي است .
اگر به مناظرات انتخابات در سالجاري توسط رسانه ها دقت كرده باشيد , مي بينيد كه فقط جرج بوش و جان كري در مناظرات شركت مي كردند و هيچ شخص ثالثي اجازه ورود به رسانه ها و و بيان سياست ها و اظهارنظرهاي خودش را ندارد. در چنين شرائط چگونه مي توان ملتها را قانع كرد كه رسانه هاي آمريكا مستقل و دموكراتيك هستند و چگونه مي توان انتظار داشت كه شخص ديگري غير از بوش و كري به كاخ سفيد راه پيدا كنند البته در اين مواقع از انتخابات نيز پول هاي كلاني توسط دو حزب عمده هزينه مي شود. رسانه ها نيز تحت كنترل شركت هاي سرمايه گذاري و لابي اسرائيلي ها هستند و از اين شركت ها پول كلاني مي گيرند تا براي كانديداي مورد نظر آنها تبليغ كنند و اين شركت ها چون اميدي به برنده شدن احزاب سوم ندارند كمك مالي به آنها نمي كنند كه بتوانند در رسانه ها براي خود تبليغ كنند.
مقام هاي دولت آمريكا مي خواهند همواره مردم را در تاريكي محض قرار دهند و اخبار واقعي را از آنها بپوشانند