قسمت اول
« عالم ديني » مانند هر انسان ديگر در معرض اشتباه و انحراف قرار دارد ,
ادعاي عصمت , از او پذيرفته نيست , از اين رو , نه ديگران چنين نگاهي به او
بايد داشته باشند , و نه خود او بايد به اين توهم گرفتار شود. اين اصل مسلم
و بديهي , پيام ها و پيامدهايي به دنبال دارد كه يكي از مهم ترين آنها ,
مسئوليت متدينان در قبال انحرافات احتمالي است . اين اصل مي گويد
پيروان و تابعان عالمان , بايد با چشم باز با عالمان خود برخورد كنند , درباره
رفتار و افكارشان , مطالعه و تامل كنند و از « اعتماد مطلق » كه به « تسليم
مطلق » در برابر آنها مي انجامد , بپرهيزند.
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه روحانيون امت هاي ديگر را مورد نقد
قرار مي دهد , در اين آيات , از عيب و ضعف هاي « احبار » , « رهبان » و
« ربانيون » به صراحت سخن به ميان آمده و چهره واقعي آنان , براي
اتباعشان برملا شده است . اين نقدها هر چند مستقيما متوجه عالمان يهود و
مسيحي است و بدين وسيله يهود ونصاري , در تبعيت و پيروي از آنان مورد
سرزنش و ملامت قرار گرفته اند كه چرا سررشته عقل و عمل خود را به دست
نالايقان سپرده اند , ولي علاوه بر آن , اين اعتراضات انذار و هشداري براي
مسلمانان نيز به حساب مي آيد كه خود را از سقوط در اين دره خطرناك
حفظ نموده و بر حساسيت و مراقبت خود بيافزايند.
همچنين نقدهاي قرآني نشان مي دهد كه لغزش گاههاي عالمان ديني
كجاست و چه خطرهايي آنها را تهديد مي كند و بالاخره چگونه هاديان امت
به عاملان ضلالت و گمراهي تبديل مي شوند.
نقد نخست , موضع ربوبيت
خداوند يهوديان و مسيحيان را به دليل آنكه علماي خود را در « جايگاه
ربوبيت » قرار مي دادند محكوم مي كند :
اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و
ماامروا الا ليعبدوا الها واحدا لااله الا هو سبحانه عما يشركون (31 توبه )
« احبار » جمع « حبر » بمعني « عالم » است و غالبا اين واژه درباره
» عالمان يهود » استعمال مي شود. همچنين « رهبان » كه جمع « راهب » است بر
افرادي كه از دنيا اعراض كرده اند اطلاق مي شود , ولي كاربرد اين تعبير در
« عابدان نصاري » رايج است .
روشن است كه يهوديان و مسيحيان , عالمان ديني خود را
« نمي پرستيدند » و براي آنها « شان الوهيت » تامل نبودند , پس چرا در قرآن
چنين نسبتي به آنها داده شده است و چرا به عنوان كساني كه عالمان
خويش را بجاي خداوند , « رب » خويش قرار داده اند , معرفي شده اند پاسخ
علامه طباطبايي اين است كه :
« آنان از عالمان ديني خود بدون چون وچرا پيروي مي كردند و بي قيدوشرط
تسليم ايشان بودند در حالي كه چنين شاني اختصاص به حق تعالي
دارد . » (الميزان 245,9 )
علامه , با اين پاسخ , توضيح داده است كه « ربوبيت » هميشه بمعني
« پرستش » نيست , بلكه ا طاعت از مخلوق , وقتي حد و مرزي نداشته باشد و
جنبه استقلال به خود بگيرد , ربوبيت , تلقي مي شود و عالمي كه در چنين
جايگاهي قرار داده مي شود , در « موضع ربوبيت » است و نتيجه آن « الوهيت »
است كه در ادامه آيه بدان اشاره شده است : « ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا »
صاحب الميزان در اينجا اصل و قاعده اي را مطرح مي كند كه به تعبير خود
او , « هزار باب » از آن گشوده مي شود و مسائل فراواني بر اساس آن حل
مي شود.
عالم ديني نمي تواند و نبايد از توده مردم توقع « تسليم بي قيدوشرط »
بودن داشته باشد , آنان نيز نبايد عالمان ديني را « مطاع علي الاطلاق » بدانند.
براين اساس رابطه تقليد و پيروي , از تبعيت كوركورانه به پيروي آگاهانه
تغيير مي يابد و پيوسته اين حق و وظيفه براي مقلد مطيع وجود دارد كه مقلد
خود را زيرنظر داشته و در صورت خروج از چارچوب هاي شناخته شده ,
خود را از قيد تقليد او رها سازد.
عامه يهود و نصاري به دليل آنكه چشم خود را مي بستند و قداستي
فوق العاده براي زعماي خود باور داشتند و آنها را « فراتر از نقد » و خود را
« فروتر از درك » مي ديدند , در قرآن محكوم شده اند.
قابل تامل است كه در اين آيه به جاي آنكه آن عالمان به دليل رفتار
ناشايسته شان مورد انتقاد قرار گيرند , اتباع و مريدان آنها مورد اعتراض قرار
گرفته اند كه چرا علماي خود را در موقعيت برتري قرار داده ايد اين گونه
مواخذه از مقلدان و مريدان , گوياي مسئوليت سنگين آنهاست و نشان
مي دهد كه حتي جاهلان و ناآگاهان هم در قبال آنكه به دنبال « چه كسي » به
راه افتاده اند , و نيز تا كجا او را همراهي كرده اند , مسئول اند. و كساني كه
« سربه زير » داشته و نخواسته اند در رفتار متبوع خويش مراقبت داشته
باشند , مواخذه مي شوند.
مقلد هم بايد داراي اين تشخيص باشد كه آيا « عالم ديني » مرزها و
حدود را رعايت مي كند و يا مرزها و حدود الهي را مي شكند , نه اصل تقليد ,
تقليد كردني است , و نه تشخيص استقامت فكري و اعتدال رفتاري عالمي كه
از او تقليد مي شود.
مالك اشتر , در ميان اصحاب اميرالمومنين , يك شخصيت بي نظير
است , و خود حضرت فرمود او براي من , بمنزله من براي پيامبر , است , ولي
همه كمالات مالك , موجب آن نمي شود كه وقتي امام (عليه السلام ) او را به
مردم مصر معرفي مي كند , از آنان « پيروي مطلق » از مالك بخواهد , بلكه به
عكس مصريان به « اطاعت مقيد » فرا مي خواند :
فاسمعواله و اطيعوا امره فيما طابق الحق (نامه 38 نهج )
امام در اين پيام , هر چند به حرف شنوي دستور مي دهد ولي راه مراقبت
را نيز باز مي گذارد و از توده مردم مي خواهد كه از معيارهاي روشن حق و
عدل , بهره گرفته و فرمان هاي فرمانرواي خويش را براساس آن , ارزيابي
كنند.
در منابع مختلف حديثي (كافي , عياشي , محاسن ) اين روايت نقل شده
است كه امام صادق (ع ) درباره آيه سوره توبه (اتخذوا احبارهم و رهبانهم
اربابا من دون الله ) فرمود : آگاه باشيد , آنان هرگز مردم را به پرستش خود
دعوت نكرده بودند , و اگر هم چنين انتظاري داشتند , كسي سخن آنها
رانمي پذيرفت بلكه آن عالمان , حرام و حلال خوار را تغيير مي دادند , و مردم
هم ناآگاهانه تبعيت مي كردند :
اما والله ما دعوهم الي عباده انفسهم , ولودعوهم الي عباده انفسهم ما
اجابوهم و لكن احلوالهم حراما و حرموا عليهم حلالا فعبدوهم من حيث
لايشعرون (البرهان 439,4 )
شگفت آور است كه اين موضوع مهم كه بيانگر نوع رابطه مقليد و مقلد
است و در نصوص قرآني و روايي نيز بدان پرداخته شده است , تاكنون در
مباحث گسترده « اجتهاد و تقليد » جائي پيدا نكرده و مورد اهتمام لازم قرار
نگرفته است و اساسا براي مقلدان تبيين نشده است كه محدوده « تقليد
مجاز » چيست و تبعيت تا چه محدودي مشروع است از نادر
انديشمنداني كه در اين زمينه شجاعانه وارد شده است . شهيد مطهري است
كه در مقاله « اصل اجتهاد در اسلام » تحت عنوان « انديشه عوامانه كريت و
اعتصام علما » مي نويسد :
« بعضي از مردم خيال مي كنند كه تاثير گناه در افراد يكسان نيست , در
مردم عادي تاثير دارد و آنها را از تقوي ساقط مي كند ولي در طبقه علما
تاثيري ندارد آنها يك نوع « كريت » و اعتصام دارند مثل آب كثير كه اگر به
قدر كر باشد , از نجاست منفصل نمي شود , در صورتي كه اسلام براي احدي
كريت و اعتصام قائل نيست . حتي براي شخص پيامبراكرم , چرا كه
مي فرمايد : لئن اشركت ليحبطن عملك داستان موسي و عبدصالح در قرآن ,
يك نكته بزرگ آن اين است كه تابع و پيرو تا آنجا تسليم متبوع و پيشواست
كه اصول و مبادي و قانون نشكند و خراب نشود اگر ديد آن متبوع كاري
برخلاف اصول و مباني انجام مي دهد نمي تواند سكوت كند... بهرحال تقليد
جاهل از عالم سرسپردگي نيست , « تقليد ممنوع » جاهل از عالم همان است
كه شكل سرسپردگي پيدا كند و به صورت « جاهل را با عالم بحثي نيست , ما
ديگر نمي فهميم , شايد تكليف شرعي چنين و چنان اقتضا كرده باشد » و
امثال اينها ادا مي شود. »
استاد شهيد كه اين مقاله را در نخستين روزهاي پس از فوت آيه الله
بروجردي نگاشته است , مي گويد : « اخيرا از بعضي از مردم كه در جستجوي
مرجع تقليد هستند گاهي اين كلمه را مي شنوم كه مي گويند : مي گرديم كسي را
پيدا كنيم كه آن جا « سربسپاريم » . من مي خواهم تقليدي كه در اسلام دستور
رسيده , « سرسپردن » نيست , چشم بازكردن و چشم بازداشتن است . تقليد
اگر شكل « سرسپردن » پيدا كرد , هزارها مفاسد پيدا مي كند. »
نقد دوم , مال مردم خوري
اعتراض ديگر قرآن بر بسياري از احبار و رهبان « حرام خواري » است .
در اين باره , به شكل خاص , از « مال مردم خوري » نام برده شده است : ان
كثيرا من الاحبار و الرهبان ليا كلون اموال الناس بالباطل (توبه 34 ) .
اين انتقاد , نسبت به انتقاد نخست , شگفت آورتر است , زيرا
حرام خواري و بخصوص مال مردم خوري , داراي روش ها و راههاي زشت و
پليدي است كه قاعدتا « عالمان ديني » به آن نزديك نمي شوند. مگر ممكن
است كسي كه به دنبال كسب درآمد و گردآوري مال دنيا از راه دزدي . قمار ,
فحشا , كم فروشي و رباخوري است جامه عالم دين به تن كند و در زي
روحانيون درآيد ! و اگر احيانا چنين افرادي پيدا شوند , قهرا از سوي مردم
وارد مي شوند و پايگاه خود را از دست مي دهند , پس چگونه قرآن , « كثيري »
از احبار و رهبان را اينگونه معرفي مي كند و از سوي ديگر آنان را داراي چنان
نفوذي در ميان يهوديان و مسيحيان مي داند كه اتباعشان در حد پرستش ,
گوش بفرمان شان بوده , و اعتماد مطلق نسبت به آنها داشته اند مگر ممكن
است عامه مردم به اينگونه افراد فاسد و حرام خوار , چنين اطميناني پيدا
كنند !
البته در آيات ديگري از قرآن , « اهل كتاب » به خاطر گناهاني مانند
رباخواري ـ اخذهم الربا و قد نهواعنه (161 نسا)ـ و حرام خواري ـ اكالون
للسحت (42 مائده )ـ مورد مواخذه قرار گرفته اند , ولي در اين آيه « مال مردم
خوري » در خصوص « احبار و رهبان » مطرح شده است و نشان مي دهد كه
آنان در زمينه فساد مالي , نقش بارزي داشته اند.
مفسران , با تامل در سيره احبار و رهبان , مواردي از حرام خواري كه در قشر
روحاني مي تواند رواج يابد , ذكر كرده اند :
1 ـ احبار , دين را مطابق « ذائقه مردم » تفسير و ارائه مي كردند و احكام
شرع را بر طبق « خواست آنها » عرضه مي كردند , و از اين طريق وجوهي
بدست مي آوردند , فيض كاشاني , مال مردم خوري روحانيون را به « تخفيف
الشرايع للعوام » تفسير مي كند (الصافي 698, ) يعني آنان از احكام دين كم
مي گذاشتند و دستورات ديني دشوار را ناديده مي گرفتند تا دل و درهم عوام
را جذب كنند!
روشن است كه لازم است هميشه عالم ديني منحرف , با « صراحت »
حكمي را « تغيير » دهد و يا « انكار » كند , و در يك نتيجه معكوس , مريدان
خود را از دست داده و به منافع خود لطمه وارد سازد , بلكه ممكن است با
توجيهاتي از قبيل اينكه , اين حكم مربوط به شرايط ديگري است , براي شما
الزامي ندارد , و مانند آن , اعتبار حكم الهي را مخدوش ساخته و يا اساسا با
كتمان يك حكم , راه را براي مخالفان آن , هموار كند و يا با سكوت خود آنها
را همراهي كند و با اين روش , طرفداران جديدي جذب نموده و كيسه هاي
بيشتري را خالي كند : ان كثيرا من الاحبار و الرهبان لياكلون اموال الناس
بالباطل !
آيا مي توان گفت وجوهي را كه اين روحاني نمايان از طريق ارائه « چهره
تسامح آميز از دين » به اهل تسامح , از آنان اخذ مي كنند , حلال است
زمخشري معتقد است حرام خواري اين جماعت در اخذ اموالي است كه به
دليل « مسامحه در شريعت » از دست مردم مي گيرند (كشاف 266,2 ) . نقل
شده كه در ماده دوم از فصل دوم از دستورالعمل محرمانه اي كه براي راهبان
صادر شده , آمده است كه روحانيون نبايد نسبت به اصحاب قدرت و
ثروت , سخت گيري كنند و بايد نسبت به روابط جنسي غيرمشروع آنان
تساهل داشته و اين گونه رفتارها را از سوي ايشان مورد مغفرت قرار دهند
(المنار 398,10 )
2 ـ احبار خود را مقرب درگاه الهي معرفي مي كردند و اين ادعا را زمينه
جذب نذورات و هداياي مردم قرار داده و به آنان وانمود مي كردند كه
بدين وسيله حاجات شما برآورد شده و دعاهايتان مستجاب
مي شود.
عوام به گمان آنكه « احبار » , عالم ملكوت را به تسخير خود درآورده و
مدبرات امر را تحت فرمان خود گرفته اند , وجوه درخواستي آنان را
مي پرداختند تا از گرفتاري نجات يابند و بخصوص كه در آئين مسيحيت ,
آمرزش گناهان , از طريق اعتراف در نزد روحانيون و پرداخت وجوهي به
آنان , امكان پذير است .
3 ـ امام فخررازي در اينجا به شيوه ديگري از حرام خواري احبار و
رهبان اشاره كرده است , وي مي گويد :
« احبار به مردم مي گويند : دين حق همان است كه شما داريد و ترديدي
نيست كه تقويت و تحكيم اين دين لازم است , براي اين منظور بايد
روحانيون از موقعيت ممتازي برخوردار بوده و شكوه و عظمت ويژه اي
داشته باشند تا با در اختيار داشتن ثروت كلان , دستشان براي هزينه هاي
لازم , باز باشد. احبار با اين شگرد , توده هاي مردم را به خدمت خود درآورده
و اموال آنها را تصاحب مي كنند. »
فخررازي , پس از توضيح اين شيوه « حرام خواري » مي گويد : « به
كارگيري همه اين راهها و استفاده از تمامي اين شيوه ها در جهت به چنگ
آوردن ثروت , در زمان ما رايج است ! و عالم نمايان تزوير كاري كه مردم را
در حماقت و جهالت افكنده اند , چنين روش هايي به كار مي بندند. »
وي پس از اينكه اين مطلب را مطرح مي كند كه احبار , خود را در موضع
ربوبيت قرار مي دادند تا بتوانند مردم را سركيسه كنند , به شدت از اوضاع
عالمان ديني عصر خود مي نالد و مي گويد : انگار اين آيات اوضاع ناگوار
زمان ما را بازگو مي كند!
« ولعمري من تامل احوال اهل الناموس و التزوير في زمانثا وجد هذه
الايات كانها ما انزلت الا في شانهم و في شرح احوالهم , فتري الواحد منهم
يدعي انه لاتلت الي الدنيا و لايتعلق خاطره لجميع المخلوقات وانه
في الطهاره و العصمه مثل الملائكه المقربين حتي اذا آل الامر الي الرغيف
الواحد تراه يتهالك عليه و يتحمل نهايه الذل والدناه في تحصيله » (تفسير
كبير 40,6 )
4 ـ بعد ديگر فساد مالي احبار , روي كرد آنها به « كنز » و ذخيره كلان سيم
و زر است . شگفت آور است كه در قرآن تنها يك بار موضوع « كنز » مطرح
شده و با شديدترين لحن « اصحاب كنز » به عذاب الهي تهديد شده اند , ولي
آن يك بار هم , در همين آيه مربوط به « احبار و رهبان » است : « ان كثيرا من
الاحبار و الرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله
والذين يكنزون الذهب و الفضه ... »
اگرچه اين تهديد الهي براي كساني كه طلا و نقره را ذخيره مي سازند ,
شامل همه ـ علما و عوام , اهل كتاب و مسلمانان ـ مي شود اختصاص به قشر
خاصي ندارد , ولي طرح اين موضوع , در اين آيه كه سخن از عملكرد
روحانيان است , گوياي آن است كه احبار و رهبان , به شدت مبتلا به اين
پليدي بوده و در زراندوزي بر ديگران پيشي داشته اند! عجيب است كه وقتي
قرآن مي خواهد از ميان همه اهل جهنم كه به دليل « كنز » دوزخي شده اند ,
گروهي را معرفي كند , انگشت نشانه را به سوي « احبار و رهبان » مي گيرد و
تشت رسوايي مدعيان زهد را از بام آسمان بر زمين مي افكند! شايد آنان كه
آبروي كاذب كسب كرده اند , استحقاق بيشتري براي آبروريزي دارند!
در برابر اين وجوه كه براي مال مردم خوري و حرام خوري احبار
برشمرده شده است , علامه طباطبايي , سخن ديگري دارد. علامه پس از آنكه
به مصاديقي از حرام خوري آنان اشاره مي كند , مجددا با نگاه وسيع تري به
بررسي موضوع مي پردازد. از نظر الميزان , حرام خوري علماي دين را به
مواردي خاصي نبايد محدود كرد , زيرا روحاني منحرف , « هر چه » را از راه
دين بدست آورد « حرام » است , روحاني وقتي به مسائل ديني , مقيد نيست و
به انحراف فكري يا اعو جاج عملي مبتلا مي شود , و هنگامي كه شان و
جايگاه يك عالم ديني را به دروغ اشغال مي كند و در موقعيتي كه لياقت آن را
ندارد قرار مي گيرد , « هر مالي » كه براساس آن « شان و موقعيت » اخذ مي كند ,
« حرام » است , زيرا چنين شخصي , با رفتار و منش خود نشان داده است كه
استحقاق بهره برداري از هيچ موهبتي ندارد , و لذا چنين عالماني در هيچ
رتبه اي , به عنوان دين , از هيچ امتيازي نبايد برخوردار شوند و هرگونه اخذ
و تصرفي برايشان « حرام خواري » است !
الا ان الحق ان زعما الامه الدينيه و مربيهم في سلوك طريق العبوديه
المعتنين باصلاح قلوبهم و اعمالهم اذا انحرفوا عن طريق الحق الي
سبيل الباطل كان « جميع ما اكلوه » لهذاالشان و استدروه من منافعه سحتا
محرما لايبيحه لهم شرع و لاعقل . (الميزان 249,9 )
ادامه دارد
عالم ديني نمي تواند و نبايد از توده مردم توقع تسليم
بي قيدوشرط بودن داشته باشد , آنان نيز نبايد عالمان را مطاع
علي الاطلاق بدانند
عامه يهود و نصاري به دليل آنكه چشم خود را مي بستند و
قداستي فوق العاده براي زعماي خود باور داشتند و آنها را
« فراتر از نقد » و خود را « فروتر از درك » مي ديدند , در قرآن
محكوم شده اند
احبار , دين را مطابق « ذائقه مردم » تفسير و ارائه مي كردند و
احكام شرع را بر طبق « خواست آنها » عرضه مي كردند و از اين
طريق وجوهي به دست ميآوردند. آنان از احكام دين كم
ميگذاشتند و دستورات ديني دشوار را ناديده مي گرفتند تا دل
و درهم عوام را جذب كنند

|