روزنامه جمهوري اسلامي 07/09/1383 صفحه امام
امام خميني و ضرورت تشكيل حكومت اسلامي


يكي از موضوعات حائز اهميت و بنيادين و زيربنايي , تشريح علل و فلسفه و ضرورت هاي تشكيل « حكومت اسلامي » در ادوار مختلف حيات و اعصار گوناگون زندگي اجتماعي و سياسي در جامعه و سرزمين هاي اسلامي مي باشد.
اين وظيفه ـ كه بردوش حوزه هاي علميه و انديشمندان اسلامي و نويسندگان و پژوهشگران مسلمان و متعهد به شدت سنگيني مي كند ـ به اين دليل بنيادين و حياتي مي باشد كه با سرنوشت نهايي و سلامت فكري و اعتقادي توده هاي مردم به ويژه جوانان و دانشجويان پيوند و ارتباط مي يابد و نسلي را كه حاميان و تلاشگران اصلي در مسير رشد و ترويج و تحقق نظام سياسي و حكومت اسلامي محسوب مي شوند , تغذيه صحيح فكري مي كند و آنان را نه تنها از آفات و زيان هاي ناشي از تحرك مخرب جريان هاي ناسالم فكري و سياسي مصون و محفوظ مي دارد , كه به صورت نيروهاي آماده و آگاه و بصير و داراي بنيان هاي اعتقادي و فرهنگي مستحكم , به تبليغ و نشر فرهنگ وانديشه اسلامي در ابعاد و جلوه هاي مختلف از جمله جنبه هاي سياسي و حكومتي , راغب و مشتاق و عامل مي سازد.
ضرورت تشريح فلسفه و علل تشكيل حكومت اسلامي , مقطعي و زودگذر نيست , بلكه هميشگي است و محدود به هيچ عصر و زمانه اي نمي شود و همه نسلها در تمام عصرها بايد نسبت به اين موضوع مهم بينش و آگاهي كسب نمايند و بصير و دانا گردند. اين مهم در عصر كنوني نيز محدود نميشود و به سكون نمي گرايد و لازم است در قطعات زماني كوتاه استمرار يابد و فضاي فكري و فرهنگي جامعه مملو و سرشار از آثار مختلفي گردد كه اين معرفت ها و بينش ها را در قالب ها و شيوه هاي مناسب به جامعه عرضه نمايند.
آيا كافي است كه بنشينيم و دست روي دست نهيم و به آگاهي هاي نسل اول انقلاب از ضرورت هاي تشكيل حكومت اسلامي بسنده كنيم و به نسل هاي بعدي كه هم امروز پس از گذشت بيش از دو دهه از نهضت شكوهمند اسلامي چشم گشوده اند و از رخدادها و مراحل گوناگون انقلاب بي اطلاع هستند و از فلسفه و ضرورت حكومت اسلامي هيچ شناخت و معرفتي نيندوخته اند , توجه و نظر ندوزيم و به استحكام بنيان هاي اعتقادي و سلامت فكري آنان نينديشيم !
آيا نمي پنداريم كه گسست زماني ايجاد شده بين اين نسل و نسل اول انقلاب كه طبيعي مي نمايد و اجتناب ناپذير مي باشد , ضرورت آگاهي آفريني هاي جديد نسبت به فلسفه و ضرورت استقرار نظام سياسي و حكومتي اسلام را مضاعف مي سازد !
آيا مطبوعات ما كه پيش روي نسل جديد و يكي از مهم ترين منابع تغذيه فكري و اعتقادي مي باشند به وظايف و مسئوليت هاي خويش عمل مي كنند و آموزش ها و دانش ها و بينش هاي لازم را در جوانان و دانشجويان ما به وجود مي آورند
آيا در بازار نشر كتاب به اندازه كافي درباره اين موضوع حساس و حياتي آثار ارزشمند توليد شده است , به حد و اندازه اي كه تمام نيازهاي نسل جديد را برآورده سازد و هر شكاف و كمبود و كاستي و نقصي را مرتفع كند و همه را اشباع و اقناع نمايد !
امروز با نسلي مواجه هستيم كه از لحاظ ميزان دانش و بينش و آگاهي نسبت به نظام سياسي اسلام و فلسفه و ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و جايگاه و نقش ولايت فقيه در تشكيلات حكومت و نظام , به هيچ وجه قابل مقايسه با نسل اول انقلاب نمي باشد و در نازل ترين مراتب رشد و آگاهي و دين شناسي قرار دارد! علت اصلي اين نقص و مشكل و رنج مشخص است و در اولين نگرش و كنكاش و بررسي , ضعف فرهنگ سازي و آگاهي آفريني در شرايط امروز به عنوان يكي از مهم ترين عوامل چهره ظاهر مي سازد و حوزه هاي علميه , سازمان ها و مراكز فرهنگي , مراكز نشر , متوليان فرهنگ و هنر , پژوهشگران و نويسندگان را به تامل و تحسر وامي دارد و در خود فرو مي برد و به چاره سازي دعوت مي نمايد.
با پذيرش ضرورت بينش آفريني درباره فلسفه و دلايل تشكيل حكومت اسلامي و ضعف و كاستي هايي كه در فرهنگ سازي و رشد و اعتلاي فكري و اعتقادي نسل امروز وجود دارد , چنانچه بخواهيم اولين حركت آگاهي بخش را بياغازيم , تبيين انديشه هاي سياسي و حكومتي حضرت امام خميني را بسيار ضروري و راهگشا مي يابيم . اين ضرورت داراي دو مشخصه روشن و بارز مي باشد. اول اين كه حضرت امام خميني داراي قدرت و توان بالاي علمي و ژرف انديشي و نقطه نظرات مستحكم و مستند و متقن در اين موضوع و ساير رشته ها و تخصص هاي اكتسابي خويش ميباشند و به خورشيدي مي مانند كه در پهنه آسمان فقه و كلام و فلسفه و اخلاق و عرفان و سياست مي درخشند. دوم اين كه حضرت امام خميني خود مبدع و مبتكر نظريه حكومتي ولايت فقيه كه اساس و بنيان اصلي حكومت اسلامي را تشكيل مي دهد ميباشند و اگر چه اين نظريه توسط برخي از فقهاي بزرگ شيعه در گذشته نيز مطرح و تبيين گرديده است , لكن اولا در عصر و زمانه ما ابداع كننده آن امام خميني است , و ثالثا گستردگي و جامعيت انديشه هاي او در اين موضوع بيشتر و تامل برانگيزتر ميباشد.
با در نظر گرفتن اين واقعيت كه شرح و تفسير انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني در موضوع مزبور داراي ابعاد گوناگون مي باشد كه لازم است در جاي خود تبيين گردند , در جلوه اي از اين ابعاد تامل مي كنيم . ابتدا متن سخنان مستدل و مستند حضرت امام خميني را مرور مي نمائيم :
« طبق ضرورت عقل و ضرورت احكام اسلام و رويه رسول اكرم (ص ) و حضرت اميرالمومنين (ع ) و مفاد آيات و روايات , تشكيل حكومت لازم است . اكنون به عنوان نمونه روايتي را كه از حضرت الرضا عليه السلام نقل شده مي آورم ... امام مي فرمايد :
اگر كسي بپرسد چرا خداي حكيم « اولي الامر » قرار داده و به اطاعت آنان امر كرده است , جواب داده خواهد شد كه به علل و دلايل بسيار چنين كرده است . از آن جمله , اين كه چون مردم بر طريقه مشخص و معيني نگه داشته شده و دستور يافته اند كه از اين طريقه تجاوز ننمايند واز حدود و قوانين مقرر در نگذرند , زيرا كه با اين تجاوز و تخطي دچار فساد خواهند شد , از طرفي اين امر به تحقق نمي پيوندد و مردم بر طريقه معين نمي روند و نمي مانند و قوانين الهي را بر پا نميدارند مگر در صورتي كه فرد يا قدرت امين و پاسداري برايشان گماشته شود كه عهده دار اين امر باشد و نگذارد پا از دايره حقشان بيرون نهند , يا به حقوق ديگران تعدي كنند , زيرا اگر چنين نباشد و شخص ياقدرت بازدارنده اي گماشته نباشد , هيچ كس لذت و منفعت خويش را كه با فساد ديگران ملازمه دارد فرو نمي گذارد و در راه تامين لذت و نفع شخصي به ستم و تباهي ديگران مي پردازد.
و علت و دليل ديگر اين كه ما هيچ يك از فرقه ها يا هيچ يك از ملت ها و پيروان مذاهب مختلف را نمي بينيم كه جز به وجود يك برپانگه دارنده نظم و قانون و يك رئيس و رهبر توانسته باشد به حيات خود ادامه داده باقي بماند , زيرا براي گذران امر دين و دنياي خويش ناگزير از چنين شخص هستند. بنا بر اين , در حكمت خداي حكيم روانيست كه مردم , يعني آفريدگان خويش را بي رهبر و بي سرپرست رها كند , زيرا خدا ميداند كه به وجود چنين شخصي نياز دارند , و موجوديتشان جز به وجود وي قوام و استحكام نمي يابد , و به رهبري اوست كه با دشمنانشان مي جنگند , و در آمد عمومي را ميانشان تقسيم مي كنند , و نماز جمعه و جماعت را برگذار مي كنند , و دست ستمگران جامعه را از حريم حقوق مظلومان كوتاه مي دارند.
و باز از جمله آن علل و دلايل , يكي اين است كه اگر براي آنان امام برپا نگهدارنده نظم و قانون , خدمتگزار امين و نگاهبان پاسدار و امانتداري تعيين نكند , دين به كهنگي و فرسودگي دچار خواهد شد , و آيين از ميان خواهد رفت , و سنن و احكام اسلامي دگرگون و وارونه خواهد گشت , و بدعت گذاران چيزها در دين خواهند افزود , و ملحدان و بي دينان چيزها از آن خواهند كاست , و آن را براي مسلمانان به گونه اي ديگر جلوه خواهند داد. زيرا مي بينيم كه مردم ناقصند و نيازمند كمالند و ناكاملند , علاوه بر اين كه با هم اختلاف دارند و تمايلات گوناگون و حالات متشتت دارند. بنابراين , هرگاه كسي را كه برپا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پيامبر آورده بر مردم نگماشته بود , به چنان صورتي كه شرح داديم , فاسد ميشدند و نظامات و قوانين و سنن و احكام اسلام دگرگونه مي شد و عهدها و سوگندها دگرگون مي گشت , و اين تغيير سبب فساد همگي مردمان و بشريت به تمامي است . » (1 )
در اين بيانات , سه برهان مستحكم براي ضرورت تشكيل حكومت اسلامي مطرح مي گردد.
1 ـ برهان اول , يك برهان « معقول » مي باشد و هر عقل و خرد سالم و آزادانديشي به سرعت آن را مي پذيرد.
براساس اين استدلال و برهان , رعايت حدود و قوانين براي ايجاد نظم و سامان در اجتماع و تامين حقوق مردم در ابعاد مختلف , يك ضرورت عقلي و موجب تداوم حيات انساني است . چنانچه جامعه از حكومت و رهبري و برنامه ريزي و مديريت حاكمان و زمامداران بي بهره باشد و حدود و قوانين به طور منظم و دقيق به مرحله اجرا درنيايد , راه براي تخطي از قوانين و تعدي و تجاوز به حريم افراد و به خطر افكندن جان و مال و ناموس و حيثيت آنان صاف و هموار مي گردد. در چنين وضعيت آشفته كسي نيست و تشكيلات و سازماني وجود ندارد كه مانع تخطي و تجاوز به حقوق عمومي گردد و از حريم انسان ها دفاع نمايد.
طبيعت انسان به گونه اي است كه نفع شخصي خود را مي طلبد و آن گونه نيست كه همه آدميان پاك و منزه و به دور از گرايشات نفساني باشند و به حريم حقوق افراد ديگر تعدي ننمايند. اگر چنين بود گروههاي مخوف مجرمان , باندهاي فساد و فحشا , شبكه هاي توزيع موادمخدر , قاتلان و جانيان , دزدان و چپاولگران و فريبكاران به وجود نمي آمدند و براي جوامع انساني مشكل و رنج ايجاد نمي كردند.
وجود اين گروهها و خطرات و آسيب ها كه از همه سو جامعه را در معرض فساد و تباهي قرار مي دهد , ضرورت حكومت و تشكيل نيروهاي بازدارنده براي تامين حقوق مردم و جلوگيري از تعدي و تجاوز و هرج و مرج و تباهي را اثبات مي نمايد.
حكومت , موجب فراهم شدن عوامل تصويب كننده قوانين لازم براي اداره جامعه و اجراي دقيق و همه جانبه آنها در امور مختلف و تامين نيازهاي گوناگون و ايجاد نظم و سامان و جلوگيري از هرج و مرج و فسادو تعدي و تجاوز و فراهم كردن زمينه هاي مناسب براي تحقق امنيت در جلوه ها و ابعاد مختلف مي گردد.
2 ـ برهان دوم , يك برهان « معمول و متداول و مشهود » مي باشد و آثار آن به وضوح در مقابل ديدگان همه جهانيان قرار دارد.
براساس اين استدلال , در هيچ گوشه از كره ارض , هيچ ملتي رانمي يابيم كه فاقد حكومت و نظم و قانون و نيروي رهبري كننده و سامان دهنده باشد.
هر انسان آزادانديشي كه ديدگانش را بگشايد , به صراحت و به طور مشهود و ملموس مي بيند كه ملت ها براي دوام و بقا و تداوم حيات سالم و بهره وري از انرژي ها و نيروها و امكانات و نعمت هاي الهي در زمين به « حكومت » محتاج مي باشند. زيرا نمي توان همه امور را به حال خود رها كرد و انتظار داشت كه هر چيزي در جاي خود و با نظم و سامان و بدون هيچ مانع و مزاحم و فارغ از عوامل بازدارنده و متجاوز و ماجراجو , به سهولت به نقش آفريني و بهره رساني برسد.
ملت هاي سراسر جهان براي مقابله با دشمنان خود و صيانت و پاسداري از مرزهاي كشور خويش و تامين امنيت و آزادي و استقلال و عزت , حكومت مقتدر و رهبران توانمند وقوانين متقن را ضروري و لازم و حياتي مي دانند.
ملل جهان در برابر هر نظريه نافي تشكيل حكومت براي اداره جامعه برمي آشوبند و ضمن اين كه نظم و سامان و آزادي و امنيت و اجراي قوانين و حدود را فقط در پرتو تحقق حكومت امكان پذير مي دانند , صاحبان نظريات نافي اين ضرورت بزرگ و انكارناپذير را فاقد سلامت فكري و روحي تلقي مي كنند!
راستي اگر اين امكان وجود داشت كه بدون تشكيل حكومت و سازمان ها و تشكيلات مجري قوانين و تامين كننده آرامش و امنيت و آزادي و تقابل با افراد و گروههاي متعدي و متجاوز و دشمنان داخلي و خارجي , ادامه حيات داد , چگونه است كه حتي يك نمونه و مصداق در ميان ملت هاي سراسر جهان از اين نوع تفكر نامعقول و منحط يافت نمي شود !
3 ـ برهان سوم , برهاني است « مشروع » كه به طور مستقيم با شرع و احكام و قوانين نوراني و رهايي بخش اسلام ارتباط پيدا مي كند.
براساس اين برهان , اگر حكومت تشكيل نشود و افراد امين و صالح و توانا در راس هرم حكومتي قرار نگيرند و به صيانت و امانتداري و خدمتگذاري نسبت به دين نپردازند , دين روبه اضمحلال و نابودي مي رود و بنيان هاي اسلام فرو مي ريزند و زحمات و مجاهدات نبي اكرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) از بين مي رود. زيرا از ابتداي بعثت و با شكل گيري اوليه اسلام , معاندان و دين ستيزان و قدرت هاي ستمگر از همه سو به اين دين مبين تهاجم آغاز كردند و مطامع و منافع نامشروع و ضدانساني خود را با وجود ا سلام و احكام و قوانين جامع و همه سو نگر آن در تعارض مشاهده نمودند.
در مقابل دشمنان سفاك و معاندان فسادگستر و ايمان ستيز , چگونه بايد به دفاع پرداخت
طبيعي است كه براي مقابله با تعدي و تجاوز دشمنان و جلوگيري از زيان هاي ناشي از آنها , بايد به تشكيل نيروي نظامي مقتدر اهتمام ورزيد و اين مهم در سايه حكومت اسلامي تحقق خواهد يافت .
از طرف ديگر , قصور در تشكيل حكومت اسلامي موجب فرسودگي و واژگونه شدن احكام و قوانين اسلامي مي شود , چرا كه با نبودن يك تشكيلات منسجم و قوي و حامي دين و پاسدار وحي , همان گونه كه دشمنان خارجي و داخلي عزم خويش را براي انهدام اسلام جزم مي كنند و متعديان در عرصه هاي جان و مال و ناموس مردم مسلمان به تاخت و تاز مي پردازند , تحريف گران و بدعت گذاران نيز فعال خواهند بود و با تلاش ها و فعاليت هاي مخرب خود درصدد واژگونه سازي احكام و قوانين اسلام و تهي كردن آنها از محتواي اصلي و اهداف اوليه برمي آيند.
مجموعه قوانين اسلام كه به منظور رشد و كمال و سعادت و پيشرفت مردم نازل شده است و در تمام شئون حيات مادي و معنوي دستورالعمل ارائه مي دهد و راه مي گشايد , در صورتي به مرحله عمل درمي آيد و در عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي و تربيتي و اخلاقي و حقوقي و نظامي به نقش آفريني مي پردازد كه از تحريف و بدعت محافظت شود و دستگاه حكومتي صالح و قدرتمندي به پاسداري از اصل احكام و قوانين قرآن بپردازد و در مرحله بعد به طور دقيق استقرار واجراي فراگير آن را عهده دار گردد.
حضرت امام خميني پس از مطرح كردن اين براهين سه گانه براي ضرورت تشكيل حكومت اسلامي , به نكته بسيار ژرف و عميقي اشاره مي كنند و با استناد به سخن حضرت امام رضا(ع ) چنين مي فرمايند :
« چنانكه از فرمايش امام عليه السلام استنباط مي شود , علل و دلايل متعددي تشكيل حكومت و برقراري « ولي امر » را لازم آورده است . اين علل و دلايل و جهات , موقتي و محدود به زماني نيستند , و در نتيجه لزوم تشكيل حكومت « هميشگي » است . مثلا تعدي مردم از حدود اسلام و تجاوز آنان به حقوق ديگران و اين كه براي تامين لذت و نفع شخصي به حريم حقوق ديگران دست اندازي كنند , هميشه هست . نمي توان گفت اين فقط در زمان حضرت اميرالمومنين (ع ) بوده , و مردم بعدا همه ملايكه مي شوند! حكمت آفريدگار بر اين تعلق گرفته كه مردم به طريقه عادلانه زندگي كنند , و در حدود احكام الهي قدم بردارند. اين حكمت , هميشگي و از سنتهاي خداوند متعال , و تغيير ناپذير است . بنابراين امروز و هميشه , وجود « ولي امر » يعني حاكمي كه قيم و برپانگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد , ضرورت دارد , وجود حاكمي كه مانع تجاوزات و ستمگري ها و تعدي به حقوق ديگران باشد , امين و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد , هادي مردم به تعاليم و عقايد و احكام و نظامات اسلام باشد , و از بدعت هايي كه دشمنان و ملحدان در دين و در قوانين و نظامات مي گذارند جلوگيري كند. »
مشاهده مي كنيم كه اصل ضرورت تشكيل حكومت اسلامي ـ با برهان هاي سه گانه و روشن و انكارناپذيري كه مطرح گرديد ـ هرگز به مقطع زماني خاصي محدود نمي شود و بايد در همه اعصار و زمان ها مورد توجه و عمل و اجرا قرار گيرد.
هميشگي بودن و استمرار تشكيل حكومت در تمام دوره ها و مقاطع و مراحل زندگي و حيات دنيا , از نياز اصيل و فطري و طبيعي انسان ها به نظم و قانون و امنيت و آسايش و آزادي و استقلال و سعادت ناشي مي شود. اين نياز كه از اعماق جان و روح آدميان برمي خيزد به هيچ وجه ناامني و تعدي و تجاوز و ستم و قتل و غارت و جنايت و فساد و تباهي را برنمي تابد.
انسان ها در همه ادوار تاريخ , داراي اين فطرت ثابت و تغييرناپذير مي باشند كه عدالت و نظم و آزادي و پاكي و معنويت و امنيت , مفيد و سازنده و تامين كننده حيات سالم و بالنده است , و در نقطه مقابل , ظلم و ستم و جنايت و فساد و تباهي و ناامني و هرج و مرج وبي نظمي , زيانمند و مهلك و آزاردهنده و تحمل ناپذير مي باشد. به همان ترتيب كه آدميان را نمي توان از عناصر مادي حيات يعني « آب , هوا , غذا » بازداشت و در عين حال زنده بودن و تداوم بقاي آنها را انتظار داشت , نمي توان انسان ها رااز امنيت و نظم و قانون و آزادي و آرامش محروم ساخت و در حلقه هاي اسارت و فساد و تعدي به جان و مال و نواميس گرفتار ساخت و در عين حال از آنها انتظار زندگي سالم و حيات پايدار و سعادتمند داشت ! بنابراين اولا برهان هاي سه گانه مطرح شده , تشكيل حكومت اسلامي را براي ايجاد نظم و سازمان و جلوگيري از هرج و مرج و تعدي به حقوق ديگران و پاسداري از احكام و قوانين الهي و مقابله با تحريف و بدعت ملحدان و معاندان و دفاع از استقلال و آزادي ومنافع ملت در برابر تعدي و تهاجم دشمنان خارجي و داخلي ضروري و واجب و حياتي مي سازد. ثانيا ضرورت تشكيل حكومت اسلامي محدود به هيچ مقطعي از زمان نمي شود و هميشگي و جاري در همه ادوار و مقاطع تاريخ است و اين اصل از خلقت انسان و فطرت ثابت خداجو و خواهان نظم و قانون و آزادي وامنيت و عدالت و آرامش او نشات مي يابد كه در نقطه مقابل , نافي هرگونه ظلم و ستم و بي نظمي و ناامني و هرج و مرج و جنايت و تعدي مي باشد.

پاورقي :
1 ـ ولايت فقيه , اثر حضرت امام خميني , از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني , ص 29 و 30
2 ـ همان مدرك , ص 31
امروز با نسلي مواجه هستيم كه از لحاظ دانش و بينش و آگاهي نسبت به نظام سياسي اسلام و فلسفه و ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و جايگاه و نقش ولايت فقيه در تشكيلات حكومت و نظام , به هيچ وجه قابل مقايسه با نسل اول انقلاب نمي باشد و در نازل ترين مراتب رشد و آگاهي و دين شناسي قرار دارد! علت اصلي اين نقص و مشكل و رنج , مشخص است و در اولين نگرش و كنكاش و بررسي , ضعف فرهنگ سازي و آگاهي آفريني در شرايط امروز به عنوان يكي از مهم ترين عوامل چهره ظاهر مي سازد.
ملل جهان در برابر هر نظريه نافي تشكيل حكومت براي اداره جامعه برمي آشوبند و ضمن اينكه نظم و سامان و آزادي و امنيت و اجراي قوانين و حدود را فقط در پرتو تحقق حكومت امكان پذير مي دانند , صاحبان نظريات نافي اين ضرورت بزرگ و انكارناپذير را فاقد سلامت فكري و روحي تلقي مي كنند!
حضرت امام خميني : امروز و هميشه وجود « ولي امر » يعني حاكمي كه قيم و برپا نگهدارنده نظم وقانون اسلام باشد ضرورت دارد , وجود حاكمي كه مانع تجاوزات و ستمگري ها و تعدي به حقوق ديگران باشد , امين و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد , و از بدعت هايي كه دشمنان و ملحدان در دين و در قوانين و نظامات مي گذارند جلوگيري كند.