يكي از موضوعات حائز اهميت و بنيادين و زيربنايي ,
تشريح علل و فلسفه و ضرورت هاي تشكيل « حكومت اسلامي »
در ادوار مختلف حيات و اعصار گوناگون زندگي اجتماعي و
سياسي در جامعه و سرزمين هاي اسلامي مي باشد.
اين وظيفه ـ كه بردوش حوزه هاي علميه و انديشمندان
اسلامي و نويسندگان و پژوهشگران مسلمان و متعهد به شدت
سنگيني مي كند ـ به اين دليل بنيادين و حياتي مي باشد كه با
سرنوشت نهايي و سلامت فكري و اعتقادي توده هاي مردم به
ويژه جوانان و دانشجويان پيوند و ارتباط مي يابد و نسلي را كه
حاميان و تلاشگران اصلي در مسير رشد و ترويج و تحقق نظام
سياسي و حكومت اسلامي محسوب مي شوند , تغذيه صحيح
فكري مي كند و آنان را نه تنها از آفات و زيان هاي ناشي از
تحرك مخرب جريان هاي ناسالم فكري و سياسي مصون و
محفوظ مي دارد , كه به صورت نيروهاي آماده و آگاه و بصير و
داراي بنيان هاي اعتقادي و فرهنگي مستحكم , به تبليغ و نشر
فرهنگ وانديشه اسلامي در ابعاد و جلوه هاي مختلف از جمله
جنبه هاي سياسي و حكومتي , راغب و مشتاق و عامل
مي سازد.
ضرورت تشريح فلسفه و علل تشكيل حكومت اسلامي ,
مقطعي و زودگذر نيست , بلكه هميشگي است و محدود به هيچ
عصر و زمانه اي نمي شود و همه نسلها در تمام عصرها بايد
نسبت به اين موضوع مهم بينش و آگاهي كسب نمايند و بصير و
دانا گردند. اين مهم در عصر كنوني نيز محدود نميشود و به
سكون نمي گرايد و لازم است در قطعات زماني كوتاه استمرار
يابد و فضاي فكري و فرهنگي جامعه مملو و سرشار از آثار
مختلفي گردد كه اين معرفت ها و بينش ها را در قالب ها و
شيوه هاي مناسب به جامعه عرضه نمايند.
آيا كافي است كه بنشينيم و دست روي دست نهيم و به
آگاهي هاي نسل اول انقلاب از ضرورت هاي تشكيل حكومت
اسلامي بسنده كنيم و به نسل هاي بعدي كه هم امروز پس از
گذشت بيش از دو دهه از نهضت شكوهمند اسلامي چشم
گشوده اند و از رخدادها و مراحل گوناگون انقلاب بي اطلاع
هستند و از فلسفه و ضرورت حكومت اسلامي هيچ شناخت و
معرفتي نيندوخته اند , توجه و نظر ندوزيم و به استحكام
بنيان هاي اعتقادي و سلامت فكري آنان نينديشيم !
آيا نمي پنداريم كه گسست زماني ايجاد شده بين اين نسل
و نسل اول انقلاب كه طبيعي مي نمايد و اجتناب ناپذير
مي باشد , ضرورت آگاهي آفريني هاي جديد نسبت به فلسفه و
ضرورت استقرار نظام سياسي و حكومتي اسلام را مضاعف
مي سازد !
آيا مطبوعات ما كه پيش روي نسل جديد و يكي از
مهم ترين منابع تغذيه فكري و اعتقادي مي باشند به وظايف و
مسئوليت هاي خويش عمل مي كنند و آموزش ها و دانش ها و
بينش هاي لازم را در جوانان و دانشجويان ما به وجود
مي آورند
آيا در بازار نشر كتاب به اندازه كافي درباره اين موضوع
حساس و حياتي آثار ارزشمند توليد شده است , به حد و
اندازه اي كه تمام نيازهاي نسل جديد را برآورده سازد و هر
شكاف و كمبود و كاستي و نقصي را مرتفع كند و همه را اشباع
و اقناع نمايد !
امروز با نسلي مواجه هستيم كه از لحاظ ميزان دانش و
بينش و آگاهي نسبت به نظام سياسي اسلام و فلسفه و ضرورت
تشكيل حكومت اسلامي و جايگاه و نقش ولايت فقيه در
تشكيلات حكومت و نظام , به هيچ وجه قابل مقايسه با نسل
اول انقلاب نمي باشد و در نازل ترين مراتب رشد و آگاهي و
دين شناسي قرار دارد! علت اصلي اين نقص و مشكل و رنج
مشخص است و در اولين نگرش و كنكاش و بررسي , ضعف
فرهنگ سازي و آگاهي آفريني در شرايط امروز به عنوان يكي از
مهم ترين عوامل چهره ظاهر مي سازد و حوزه هاي علميه ,
سازمان ها و مراكز فرهنگي , مراكز نشر , متوليان فرهنگ و هنر ,
پژوهشگران و نويسندگان را به تامل و تحسر وامي دارد و در
خود فرو مي برد و به چاره سازي دعوت مي نمايد.
با پذيرش ضرورت بينش آفريني درباره فلسفه و دلايل
تشكيل حكومت اسلامي و ضعف و كاستي هايي كه در فرهنگ
سازي و رشد و اعتلاي فكري و اعتقادي نسل امروز وجود
دارد , چنانچه بخواهيم اولين حركت آگاهي بخش را بياغازيم ,
تبيين انديشه هاي سياسي و حكومتي حضرت امام خميني را
بسيار ضروري و راهگشا مي يابيم . اين ضرورت داراي دو
مشخصه روشن و بارز مي باشد. اول اين كه حضرت امام
خميني داراي قدرت و توان بالاي علمي و ژرف انديشي و
نقطه نظرات مستحكم و مستند و متقن در اين موضوع و ساير
رشته ها و تخصص هاي اكتسابي خويش ميباشند و به
خورشيدي مي مانند كه در پهنه آسمان فقه و كلام و فلسفه و
اخلاق و عرفان و سياست مي درخشند. دوم اين كه حضرت
امام خميني خود مبدع و مبتكر نظريه حكومتي ولايت فقيه كه
اساس و بنيان اصلي حكومت اسلامي را تشكيل مي دهد
ميباشند و اگر چه اين نظريه توسط برخي از فقهاي بزرگ شيعه
در گذشته نيز مطرح و تبيين گرديده است , لكن اولا در عصر و
زمانه ما ابداع كننده آن امام خميني است , و ثالثا گستردگي و
جامعيت انديشه هاي او در اين موضوع بيشتر و تامل برانگيزتر
ميباشد.
با در نظر گرفتن اين واقعيت كه شرح و تفسير انديشه هاي
سياسي حضرت امام خميني در موضوع مزبور داراي ابعاد
گوناگون مي باشد كه لازم است در جاي خود تبيين گردند , در
جلوه اي از اين ابعاد تامل مي كنيم . ابتدا متن سخنان مستدل و
مستند حضرت امام خميني را مرور مي نمائيم :
« طبق ضرورت عقل و ضرورت احكام اسلام و رويه رسول
اكرم (ص ) و حضرت اميرالمومنين (ع ) و مفاد آيات و روايات ,
تشكيل حكومت لازم است . اكنون به عنوان نمونه روايتي را كه
از حضرت الرضا عليه السلام نقل شده مي آورم ... امام
مي فرمايد :
اگر كسي بپرسد چرا خداي حكيم « اولي الامر » قرار داده و
به اطاعت آنان امر كرده است , جواب داده خواهد شد كه به
علل و دلايل بسيار چنين كرده است . از آن جمله , اين كه چون
مردم بر طريقه مشخص و معيني نگه داشته شده و دستور
يافته اند كه از اين طريقه تجاوز ننمايند واز حدود و قوانين
مقرر در نگذرند , زيرا كه با اين تجاوز و تخطي دچار فساد
خواهند شد , از طرفي اين امر به تحقق نمي پيوندد و مردم بر
طريقه معين نمي روند و نمي مانند و قوانين الهي را بر پا
نميدارند مگر در صورتي كه فرد يا قدرت امين و پاسداري
برايشان گماشته شود كه عهده دار اين امر باشد و نگذارد پا از
دايره حقشان بيرون نهند , يا به حقوق ديگران تعدي كنند , زيرا
اگر چنين نباشد و شخص ياقدرت بازدارنده اي گماشته نباشد ,
هيچ كس لذت و منفعت خويش را كه با فساد ديگران ملازمه
دارد فرو نمي گذارد و در راه تامين لذت و نفع شخصي به ستم
و تباهي ديگران مي پردازد.
و علت و دليل ديگر اين كه ما هيچ يك از فرقه ها يا هيچ يك
از ملت ها و پيروان مذاهب مختلف را نمي بينيم كه جز به وجود
يك برپانگه دارنده نظم و قانون و يك رئيس و رهبر توانسته
باشد به حيات خود ادامه داده باقي بماند , زيرا براي گذران امر
دين و دنياي خويش ناگزير از چنين شخص هستند. بنا بر اين ,
در حكمت خداي حكيم روانيست كه مردم , يعني آفريدگان
خويش را بي رهبر و بي سرپرست رها كند , زيرا خدا ميداند كه
به وجود چنين شخصي نياز دارند , و موجوديتشان جز به
وجود وي قوام و استحكام نمي يابد , و به رهبري اوست كه با
دشمنانشان مي جنگند , و در آمد عمومي را ميانشان تقسيم
مي كنند , و نماز جمعه و جماعت را برگذار مي كنند , و دست
ستمگران جامعه را از حريم حقوق مظلومان كوتاه مي دارند.
و باز از جمله آن علل و دلايل , يكي اين است كه اگر براي
آنان امام برپا نگهدارنده نظم و قانون , خدمتگزار امين و
نگاهبان پاسدار و امانتداري تعيين نكند , دين به كهنگي و
فرسودگي دچار خواهد شد , و آيين از ميان خواهد رفت , و
سنن و احكام اسلامي دگرگون و وارونه خواهد گشت , و
بدعت گذاران چيزها در دين خواهند افزود , و ملحدان و
بي دينان چيزها از آن خواهند كاست , و آن را براي مسلمانان به
گونه اي ديگر جلوه خواهند داد. زيرا مي بينيم كه مردم ناقصند
و نيازمند كمالند و ناكاملند , علاوه بر اين كه با هم اختلاف
دارند و تمايلات گوناگون و حالات متشتت دارند. بنابراين ,
هرگاه كسي را كه برپا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار
آنچه پيامبر آورده بر مردم نگماشته بود , به چنان صورتي كه
شرح داديم , فاسد ميشدند و نظامات و قوانين و سنن و احكام
اسلام دگرگونه مي شد و عهدها و سوگندها دگرگون مي گشت , و
اين تغيير سبب فساد همگي مردمان و بشريت به تمامي
است . » (1 )
در اين بيانات , سه برهان مستحكم براي ضرورت تشكيل
حكومت اسلامي مطرح مي گردد.
1 ـ برهان اول , يك برهان « معقول » مي باشد و هر عقل و خرد
سالم و آزادانديشي به سرعت آن را مي پذيرد.
براساس اين استدلال و برهان , رعايت حدود و قوانين
براي ايجاد نظم و سامان در اجتماع و تامين حقوق مردم در
ابعاد مختلف , يك ضرورت عقلي و موجب تداوم حيات
انساني است . چنانچه جامعه از حكومت و رهبري و
برنامه ريزي و مديريت حاكمان و زمامداران بي بهره باشد و
حدود و قوانين به طور منظم و دقيق به مرحله اجرا درنيايد ,
راه براي تخطي از قوانين و تعدي و تجاوز به حريم افراد و به
خطر افكندن جان و مال و ناموس و حيثيت آنان صاف و هموار
مي گردد. در چنين وضعيت آشفته كسي نيست و تشكيلات و
سازماني وجود ندارد كه مانع تخطي و تجاوز به حقوق عمومي
گردد و از حريم انسان ها دفاع نمايد.
طبيعت انسان به گونه اي است كه نفع شخصي خود را
مي طلبد و آن گونه نيست كه همه آدميان پاك و منزه و به دور از
گرايشات نفساني باشند و به حريم حقوق افراد ديگر تعدي
ننمايند. اگر چنين بود گروههاي مخوف مجرمان , باندهاي فساد
و فحشا , شبكه هاي توزيع موادمخدر , قاتلان و جانيان ,
دزدان و چپاولگران و فريبكاران به وجود نمي آمدند و براي
جوامع انساني مشكل و رنج ايجاد نمي كردند.
وجود اين گروهها و خطرات و آسيب ها كه از همه سو
جامعه را در معرض فساد و تباهي قرار مي دهد , ضرورت
حكومت و تشكيل نيروهاي بازدارنده براي تامين حقوق مردم
و جلوگيري از تعدي و تجاوز و هرج و مرج و تباهي را اثبات
مي نمايد.
حكومت , موجب فراهم شدن عوامل تصويب كننده قوانين
لازم براي اداره جامعه و اجراي دقيق و همه جانبه آنها در امور
مختلف و تامين نيازهاي گوناگون و ايجاد نظم و سامان و
جلوگيري از هرج و مرج و فسادو تعدي و تجاوز و فراهم كردن
زمينه هاي مناسب براي تحقق امنيت در جلوه ها و ابعاد مختلف
مي گردد.
2 ـ برهان دوم , يك برهان « معمول و متداول و مشهود »
مي باشد و آثار آن به وضوح در مقابل ديدگان همه جهانيان قرار
دارد.
براساس اين استدلال , در هيچ گوشه از كره ارض , هيچ
ملتي رانمي يابيم كه فاقد حكومت و نظم و قانون و نيروي
رهبري كننده و سامان دهنده باشد.
هر انسان آزادانديشي كه ديدگانش را بگشايد , به صراحت
و به طور مشهود و ملموس مي بيند كه ملت ها براي دوام و بقا و
تداوم حيات سالم و بهره وري از انرژي ها و نيروها و امكانات
و نعمت هاي الهي در زمين به « حكومت » محتاج مي باشند. زيرا
نمي توان همه امور را به حال خود رها كرد و انتظار داشت كه هر
چيزي در جاي خود و با نظم و سامان و بدون هيچ مانع و
مزاحم و فارغ از عوامل بازدارنده و متجاوز و ماجراجو , به
سهولت به نقش آفريني و بهره رساني برسد.
ملت هاي سراسر جهان براي مقابله با دشمنان خود و
صيانت و پاسداري از مرزهاي كشور خويش و تامين امنيت و
آزادي و استقلال و عزت , حكومت مقتدر و رهبران توانمند
وقوانين متقن را ضروري و لازم و حياتي مي دانند.
ملل جهان در برابر هر نظريه نافي تشكيل حكومت براي
اداره جامعه برمي آشوبند و ضمن اين كه نظم و سامان و آزادي
و امنيت و اجراي قوانين و حدود را فقط در پرتو تحقق
حكومت امكان پذير مي دانند , صاحبان نظريات نافي اين
ضرورت بزرگ و انكارناپذير را فاقد سلامت فكري و روحي
تلقي مي كنند!
راستي اگر اين امكان وجود داشت كه بدون تشكيل
حكومت و سازمان ها و تشكيلات مجري قوانين و تامين كننده
آرامش و امنيت و آزادي و تقابل با افراد و گروههاي متعدي و
متجاوز و دشمنان داخلي و خارجي , ادامه حيات داد , چگونه
است كه حتي يك نمونه و مصداق در ميان ملت هاي سراسر
جهان از اين نوع تفكر نامعقول و منحط يافت نمي شود !
3 ـ برهان سوم , برهاني است « مشروع » كه به طور مستقيم
با شرع و احكام و قوانين نوراني و رهايي بخش اسلام ارتباط
پيدا مي كند.
براساس اين برهان , اگر حكومت تشكيل نشود و افراد امين
و صالح و توانا در راس هرم حكومتي قرار نگيرند و به صيانت
و امانتداري و خدمتگذاري نسبت به دين نپردازند , دين روبه
اضمحلال و نابودي مي رود و بنيان هاي اسلام فرو مي ريزند و
زحمات و مجاهدات نبي اكرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) از بين
مي رود. زيرا از ابتداي بعثت و با شكل گيري اوليه اسلام ,
معاندان و دين ستيزان و قدرت هاي ستمگر از همه سو به اين
دين مبين تهاجم آغاز كردند و مطامع و منافع نامشروع و
ضدانساني خود را با وجود ا سلام و احكام و قوانين جامع و
همه سو نگر آن در تعارض مشاهده نمودند.
در مقابل دشمنان سفاك و معاندان فسادگستر و
ايمان ستيز , چگونه بايد به دفاع پرداخت
طبيعي است كه براي مقابله با تعدي و تجاوز دشمنان و
جلوگيري از زيان هاي ناشي از آنها , بايد به تشكيل نيروي
نظامي مقتدر اهتمام ورزيد و اين مهم در سايه حكومت
اسلامي تحقق خواهد يافت .
از طرف ديگر , قصور در تشكيل حكومت اسلامي موجب
فرسودگي و واژگونه شدن احكام و قوانين اسلامي مي شود ,
چرا كه با نبودن يك تشكيلات منسجم و قوي و حامي دين و
پاسدار وحي , همان گونه كه دشمنان خارجي و داخلي عزم
خويش را براي انهدام اسلام جزم مي كنند و متعديان در
عرصه هاي جان و مال و ناموس مردم مسلمان به تاخت و تاز
مي پردازند , تحريف گران و بدعت گذاران نيز فعال خواهند بود
و با تلاش ها و فعاليت هاي مخرب خود درصدد واژگونه سازي
احكام و قوانين اسلام و تهي كردن آنها از محتواي اصلي و
اهداف اوليه برمي آيند.
مجموعه قوانين اسلام كه به منظور رشد و كمال و سعادت
و پيشرفت مردم نازل شده است و در تمام شئون حيات مادي و
معنوي دستورالعمل ارائه مي دهد و راه مي گشايد , در صورتي
به مرحله عمل درمي آيد و در عرصه هاي حيات فردي و
اجتماعي و سياسي و اقتصادي و تربيتي و اخلاقي و حقوقي و
نظامي به نقش آفريني مي پردازد كه از تحريف و بدعت
محافظت شود و دستگاه حكومتي صالح و قدرتمندي به
پاسداري از اصل احكام و قوانين قرآن بپردازد و در مرحله بعد
به طور دقيق استقرار واجراي فراگير آن را عهده دار
گردد.
حضرت امام خميني پس از مطرح كردن اين براهين سه گانه
براي ضرورت تشكيل حكومت اسلامي , به نكته بسيار ژرف و
عميقي اشاره مي كنند و با استناد به سخن حضرت امام رضا(ع )
چنين مي فرمايند :
« چنانكه از فرمايش امام عليه السلام استنباط مي شود , علل
و دلايل متعددي تشكيل حكومت و برقراري « ولي امر » را لازم
آورده است . اين علل و دلايل و جهات , موقتي و محدود به
زماني نيستند , و در نتيجه لزوم تشكيل حكومت « هميشگي »
است . مثلا تعدي مردم از حدود اسلام و تجاوز آنان به حقوق
ديگران و اين كه براي تامين لذت و نفع شخصي به حريم
حقوق ديگران دست اندازي كنند , هميشه هست . نمي توان گفت
اين فقط در زمان حضرت اميرالمومنين (ع ) بوده , و مردم بعدا
همه ملايكه مي شوند! حكمت آفريدگار بر اين تعلق گرفته كه
مردم به طريقه عادلانه زندگي كنند , و در حدود احكام الهي
قدم بردارند. اين حكمت , هميشگي و از سنتهاي خداوند
متعال , و تغيير ناپذير است . بنابراين امروز و هميشه , وجود
« ولي امر » يعني حاكمي كه قيم و برپانگهدارنده نظم و قانون
اسلام باشد , ضرورت دارد , وجود حاكمي كه مانع تجاوزات و
ستمگري ها و تعدي به حقوق ديگران باشد , امين و امانتدار و
پاسدار خلق خدا باشد , هادي مردم به تعاليم و عقايد و احكام
و نظامات اسلام باشد , و از بدعت هايي كه دشمنان و ملحدان
در دين و در قوانين و نظامات مي گذارند جلوگيري
كند. »
مشاهده مي كنيم كه اصل ضرورت تشكيل حكومت
اسلامي ـ با برهان هاي سه گانه و روشن و انكارناپذيري كه
مطرح گرديد ـ هرگز به مقطع زماني خاصي محدود نمي شود و
بايد در همه اعصار و زمان ها مورد توجه و عمل و اجرا قرار
گيرد.
هميشگي بودن و استمرار تشكيل حكومت در تمام دوره ها
و مقاطع و مراحل زندگي و حيات دنيا , از نياز اصيل و فطري و
طبيعي انسان ها به نظم و قانون و امنيت و آسايش و آزادي و
استقلال و سعادت ناشي مي شود. اين نياز كه از اعماق جان و
روح آدميان برمي خيزد به هيچ وجه ناامني و تعدي و تجاوز و
ستم و قتل و غارت و جنايت و فساد و تباهي را برنمي تابد.
انسان ها در همه ادوار تاريخ , داراي اين فطرت ثابت و
تغييرناپذير مي باشند كه عدالت و نظم و آزادي و پاكي و
معنويت و امنيت , مفيد و سازنده و تامين كننده حيات سالم و
بالنده است , و در نقطه مقابل , ظلم و ستم و جنايت و فساد و
تباهي و ناامني و هرج و مرج وبي نظمي , زيانمند و مهلك و
آزاردهنده و تحمل ناپذير مي باشد. به همان ترتيب كه آدميان را
نمي توان از عناصر مادي حيات يعني « آب , هوا , غذا » بازداشت
و در عين حال زنده بودن و تداوم بقاي آنها را انتظار داشت ,
نمي توان انسان ها رااز امنيت و نظم و قانون و آزادي و آرامش
محروم ساخت و در حلقه هاي اسارت و فساد و تعدي به جان
و مال و نواميس گرفتار ساخت و در عين حال از آنها انتظار
زندگي سالم و حيات پايدار و سعادتمند داشت ! بنابراين اولا
برهان هاي سه گانه مطرح شده , تشكيل حكومت اسلامي را
براي ايجاد نظم و سازمان و جلوگيري از هرج و مرج و تعدي به
حقوق ديگران و پاسداري از احكام و قوانين الهي و مقابله با
تحريف و بدعت ملحدان و معاندان و دفاع از استقلال و آزادي
ومنافع ملت در برابر تعدي و تهاجم دشمنان خارجي و داخلي
ضروري و واجب و حياتي مي سازد. ثانيا ضرورت تشكيل
حكومت اسلامي محدود به هيچ مقطعي از زمان نمي شود و
هميشگي و جاري در همه ادوار و مقاطع تاريخ است و اين
اصل از خلقت انسان و فطرت ثابت خداجو و خواهان نظم و
قانون و آزادي وامنيت و عدالت و آرامش او نشات مي يابد كه
در نقطه مقابل , نافي هرگونه ظلم و ستم و بي نظمي و ناامني و
هرج و مرج و جنايت و تعدي مي باشد.
پاورقي :
1 ـ ولايت فقيه , اثر حضرت امام خميني , از انتشارات موسسه
تنظيم و نشر آثار امام خميني , ص 29 و 30
2 ـ همان مدرك , ص 31
امروز با نسلي مواجه هستيم كه از لحاظ دانش و
بينش و آگاهي نسبت به نظام سياسي اسلام و فلسفه
و ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و جايگاه و نقش
ولايت فقيه در تشكيلات حكومت و نظام , به
هيچ وجه قابل مقايسه با نسل اول انقلاب نمي باشد و
در نازل ترين مراتب رشد و آگاهي و دين شناسي
قرار دارد! علت اصلي اين نقص و مشكل و رنج ,
مشخص است و در اولين نگرش و كنكاش و بررسي ,
ضعف فرهنگ سازي و آگاهي آفريني در شرايط
امروز به عنوان يكي از مهم ترين عوامل چهره ظاهر
مي سازد.
ملل جهان در برابر هر نظريه نافي تشكيل
حكومت براي اداره جامعه برمي آشوبند و ضمن
اينكه نظم و سامان و آزادي و امنيت و اجراي
قوانين و حدود را فقط در پرتو تحقق حكومت
امكان پذير مي دانند , صاحبان نظريات نافي اين
ضرورت بزرگ و انكارناپذير را فاقد سلامت فكري و
روحي تلقي مي كنند!
حضرت امام خميني : امروز و هميشه وجود « ولي
امر » يعني حاكمي كه قيم و برپا نگهدارنده نظم
وقانون اسلام باشد ضرورت دارد , وجود حاكمي كه
مانع تجاوزات و ستمگري ها و تعدي به حقوق
ديگران باشد , امين و امانتدار و پاسدار خلق خدا
باشد , و از بدعت هايي كه دشمنان و ملحدان در
دين و در قوانين و نظامات مي گذارند جلوگيري
كند.

|