(پيكار صفين لحظه هاي پاياني خود را سپري مي كرد و)
معاويه با مرگ فاصله چنداني نداشت و براي او چاره اي جز
فرار باقي نمانده بود. از اين رو بر اسب خود جهيد و پرچم
خود را سرنگون كرد و در كار خود درمانده بود كه چه تدبيري
انديشد !
از فرزند عاص ياري خواست و از راي او جويا شد. عمر و
عاص نظر دارد كه قرآنها را بيرون آورند و بر فراز پرچمها
نصب كنند و مردم را به فرماني كه كتاب خدا بر آن گوياست ,
فرا خوانند و اضافه كرد : فرزند ابوطالب و پيروانش از آنجا كه
افرادي پايبند و شايستگاني پرمهرند , و در ابتدا نيز تو را به
كتاب خدا فرا خوانده و بر حكم آن دعوت نموده اند , اكنون هم
از اين پيشنهاد خشنود گشته و آن را خواهند
پذيرفت ! » .
براي معاويه كه راهي جز فرار و يا كشته شدن باقي نمانده
بود , اجراي اين ترفند فرصتي بود كه امكان زنده ماندن او را
فراهم مي ساخت .
قرآنها بر فراز نيزه ها بالا رفت و معاويه ـ به خيال خودـ
مردم را به تسليم فرمان خدا و پيروي از كتاب او دعوت نمود!
شماري از نيكان يارانم شربت شهادت نوشيدند و عده
بيشماري هم (از ديدن مصاحف و شنيدن ياوه هاي معاويه )
فريب خوردند و بر حكم قرآن دل بستند! پنداشتند كه فرزند
هند جگرخوار به آنچه گفته است وفا مي كند.
به آنها گفتم : اين مكر و نيرنگ است كه معاويه با دستياري
رفيقش برپا ساخته , و او بزودي برآنچه گفته است پشت
خواهد كرد.
اما آنها كه حرفهاي معاويه را گوش داده و ياوه هاي او را
باور كرده بودند , همگي به نداي او پاسخ گفتند و سخن مرا هيچ
انگاشتند و از فرمانم سرتافتند (و در برابرم ايستادند و
گستاخانه گفتند) : « تو را چه پسند باشد و چه نباشد , خواسته
باشي يا نخواسته باشي , ما به جنگ ادامه نخواهيم داد و
پيشنهاد معاويه را مي پذيريم » !
(پستي و رسوايي را) تاجايي رساندند كه (شنيدم ) برخي
از آنان در ميان خود گفتند :
چنانچه علي با ما همكاري نكند و همچنان بر ادامه جنگ
پافشاري نمايد , او را همانند عثمان مي كشيم و يا خود و
خاندانش را تسليم معاويه مي كنيم ! » .
خدا مي داند , نهايت سعي و تلاش خود را به كار بردم و هر
راهي كه به خاطرم مي رسيد پيمودم تا مگر بگذارند به راي
خود عمل كنم , ولي نگذاشتند. از آنان فرصت خواستم تا به
مقدار دوشيدن يك شتر و يا دويدن يك اسب به من مهلت
دهند ولي نپذيرفتند , جز اين شيخ (مالك اشتر) و تني چند از
خانواده ام .
به خدا سوگند , آن روز چيزي كه مرا از اجراي برنامه
روشن خود باز دارد , وجود نداشت . جز اينكه ديدم هم اينك
است كه اين دو نفر (حسن و حسين (ع )) كشته شوند. اگر اين
دو تن كشته مي شدند ادامه نسل پيامبر خدا(ع ) و تداوم سلاله
آن حضرت در ميان امتش , قطع مي گشت (در نتيجه امامت
برحق و وراثت معارف دين و قرآن از بين مي رفت ).
و باز ترسيدم كه عبدالله بن جعفر و محمد بن حنفيه كشته
شوند. زيرا ميدانستم كه اين دو , فقط به خاطر من در اين جنگ
شركت كرده اند. و گرنه خود را به خطر نمي انداختند. به اين
جهت به خواسته مردم تن دادم و خدا نيز چنين خواسته بود.
همين كه شمشيرهاي خود را از آنان باز گرفتيم و (شعله
جنگ خاموش شد) آنها به دلخواه خود در كارها داوري كردند
و آنچه خود پسنديدند اختيار كردند , قرآنها را پشت سر
انداختند و از دعوتي كه به حكم قرآن مي نمودند دست شستند.
من هرگز كسي را در دين خدا حكم قرار نمي دادم , چون
بدون هيچ ترديدي (آن روز) انتخاب حكم خطاي محض بود
(چرا كه پيروزي در چند قدمي ما قرار داشت ) ولي خواسته
مردم غير از اين بود , آنها جز بر حكميت و پايان بخشيدن به
جنگ به چيزي راضي نمي شدند.
(من كه در چنگال جهل و ناداني يارانم گرفتار شده بود)
خواستم تا دست كم كسي از خويشان خود و يا فردي كه عقل و
هوش او را آزموده بودم و به تعهد و خيرخواهي و دلسوزي او
اطمينان داشتم , به عنوان حكم و داور معرفي نمايم . اما هر كه
را پيشنهاد كردم , معاويه نپذيرفت و هر مطلب حقي را كه عنوان
مي كردم , او روي گرداند و ما را به بيراهه مي كشاند. (بدبختانه )
اينها همه بدان سبب بود كه معاويه از حمايت و پشتيباني افراد
من سود مي جست !!
براي من راهي جز تسليم و پذيرش باقي نمانده بود , به
خدا شكايت بردم و از آنها بيزاري جستم و انتخاب را به
خودشان واگذاشتم . آنها مردم را برگزيدند و عمر و عاص او را
چنان به بازي گرفت و فريب داد كه (كوس رسواييش همه جا به
صدا درآمد) و اخبار آن شرق و غرب عالم را پر ساخت .
(جالب اينكه ) فريب خورده (ابوموسي ) از حكميت خود
اظهار پشيماني مي نمود!
(نقل از كتاب خاطرات اميرمومنان (ع ) ـ انتشارات دفتر
تبليغات اسلامي قم )

|
پاسخ قرآن به شبهات منكرين معاد
|

از احتجاجاتي كه قرآن كريم با منكرين معاد دارد و از لحن
پاسخهايي كه به سخنان آنان داده است چنين برمي آيد كه
شبهاتي در اذهان آنها بوده كه ما آنها را براساس مناسبت
پاسخها , به ا ين صورت تنظيم مي كنيم :
1 ـ شبهه اعاده معدوم
قرآن كريم در برابر كساني كه مي گفتند : « چگونه ممكن
است انسان , بعد از متلاشي شدن بدنش مجددا زنده شود »
پاسخي مي دهد كه مفادش اين است : قوام هويت شما به
روحتان است نه به اندامهاي بدنتان كه در زمين , پراكنده
مي شود . (1 )
از اين گفتگو مي توان استنباط كرد كه منشا انكار كافران ,
همان شبهه اي بوده كه در فلسفه به نام « محال بودن اعاده
معدوم » ناميده مي شود. يعني آنان مي پنداشتند كه انسان , همين
بدن مادي است كه با مرگ , متلاشي و نابود مي گردد و اگر
مجددا زنده شود انسان ديگري خواهد بود زيرا برگرداندن
موجودي كه معدوم شده محال است و امكان ذاتي
ندارد.
پاسخ اين شبهه از بيان قرآن كريم روشن مي شود و آن اين
است كه هويت شخصي هر انساني , بستگي به روح او دارد , و به
ديگر سخن : معاد , اعاده « معدوم » نيست بلكه بازگشت « روح
موجود » است .
2 ـ شبهه عدم قابليت بدن براي حيات مجدد
شبهه قبلي , مربوط به امكان ذاتي معاد بود , و اين شبهه ,
ناظر به امكان وقوعي آن است . يعني هر چند بازگشت روح به
بدن , محال عقلي نيست و در فرض آن , تناقضي وجود ندارد
ولي وقوع آن , مشروط به قابليت بدن است و ما مي بينيم كه
پديدآمدن حيات , منوط به اسباب و شرايط خاصي است كه
مي بايست تدريجا فراهم شود مثلا نطفه اي در رحم قرار گيرد و
شرايط مناسبي براي رشد آن , وجود داشته باشد تا كم كم جنين
كاملي شود و به صورت انسان درآيد , ولي بدني كه متلاشي شد
ديگر قابليت و استعداد حيات را ندارد.
پاسخ اين شبهه آن است كه اين نظام مشهود در عالم دنيا ,
تنها نظام ممكن نيست و اسباب و عللي كه در اين جهان ,
براساس تجربه , شناخته مي شوند اسباب و علل انحصاري
نيستند , و شاهدش اين است كه در همين جهان , پديده هاي
حياتي خارق العاده اي مانند زنده شدن بعضي ازحيوانات و
انسانها رخ داده است .
اين پاسخ را مي توان از ذكر چنين پديده هاي
خارق العاده اي در قرآن كريم به دست آورد.
3 ـ شبهه درباره قدرت فاعل
شبهه ديگر اين است كه براي تحقق يك پديده , علاوه بر امكان
ذاتي و قابليت قابل , قدرت فاعل هم شرط است و از كجا كه
خدا قدرت برزنده كردن مردگان داشته باشد !
اين شبهه واهي , از طرف كساني مطرح شده كه قدرت
نامتناهي الهي را نشناخته بودند , و پاسخ آن اين است كه
قدرت الهي , حد و مرزي ندارد و به هر چيز ممكن الوقوعي
تعلق مي گيرد , چنانكه اين جهان كران ناپيدا را با آن همه
عظمت خيره كننده , آفريده است .
اولم يروا ان الله الذي خلق السموات والارض و لم يعي
بخلقهن بقادر علي ان يحيي الموتي بلي انه علي كل شي
قدير(2 )
مگر نديدند (و ندانستند) خدايي كه آسمانها و زمين را
آفريده و در آفرينش آنها درنمانده است , مي تواند مردگان را
زنده كند چرا , او بر هر چيزي تواناست .
افزون بر اين , آفرينش مجدد , سخت تر از آفرينش نخستين
نيست و نياز به قدرت بيشتري ندارد بلكه مي توان گفت از آن
هم آسانتر است زيرا چيزي بيش از بازگشت روح موجود
نيست .
فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطركم اول مره فسينغضون اليك
رووسهم ... (3 )
خواهند گفت : چه كسي ما را باز مي گرداند (و مجددا زنده
مي كند) بگو : همان كسي كه شما را نخستين بار آفريد. پس
سرهايشان را نزد تو تكان خواهند داد (و از اين پاسخ , تعجب
خواهند كرد).
و هو الذي يبد الخلق ثم يعيده و هو اهون عليه . (4 )
و اوست كسي كه آفرينش را آغاز مي كند و سپس آن را
برمي گرداند و آن (بازگرداندن ) آسانتر است .
4 ـ شبهه درباره علم فاعل
شبهه ديگر اين است كه اگر خدا انسانها را زنده كند و به
پاداش و كيفر اعمالشان برساند بايد از سويي بدنهاي بي شمار
را از يكديگر تشخيص بدهد تا هر روحي را به بدن خودش
بازگرداند. و از سوي ديگر , همه كارهاي خوب و بد را به ياد
داشته باشد تا پاداش و كيفر درخوري به هريك از آنها بدهد. و
چگونه ممكن است ابداني كه خاك شده و ذرات آنها در هم
آميخته شده را از يكديگر باز شناخت و چگونه مي توان همه
رفتارهاي انسانها را در طول هزاران بلكه ميليونها سال , ثبت و
ضبط كرد و به آنها رسيدگي نمود
اين شبهه هم از طرف كساني مطرح شده كه علم نامتناهي
الهي را نشناخته بودند و آن را به علوم ناقص و محدود
خودشان قياس مي كردند. و پاسخ آن اين است كه علم الهي
حدو مرزي ندارد و بر همه چيز , احاطه دارد و هيچ گاه خداي
متعال چيزي را فراموش نمي كند.
قرآن كريم از قول فرعون , نقل مي كند كه به حضرت
موسي (ع ) گفت : فما بال القرون الاولي .
اگر خدا همه ما را زنده , و به اعمالمان رسيدگي مي كند پس
وضع آن همه انسانهاي پيشين كه مرده و نابود شده اند چه
مي شود
حضرت موسي (ع ) فرمود :
... علمها عند ربي لايضل ربي و ولاينسي . (5 )
علم همه آنها نزد پروردگارم در كتابي محفوظ است و
پروردگار من گمراه نمي شود و چيزي را فراموش نمي كند.
و در آيه اي جواب دو شبهه اخير به اين صورت , بيان شده
است :
قل يحييها الذي انشاها اول مره و هو بكل خلق عليم . (6 )
بگو (اي پيامبر) مردگان را همان كسي زنده مي كند كه
نخستين بار , ايشان را پديد آورده , و او به هر آفريده اي
داناست .
پرسش
1 ـ شبهه محال بودن اعاده معدوم و پاسخ آن را بيان كنيد .
2 ـ شبهه عدم قابليت بدن براي حيات مجدد و پاسخ آن را
شرح دهيد.
3 ـ شبهه درباره قدرت غافل و پاسخ آن را بيان كنيد .
4 ـ شبهه درباره علم فاعل و پاسخ آن را توضيح دهيد . (منبع :
آموزش عقايد , اثر آيت الله مصباح يزدي )
پاورقي :
1 ـ سجده , 10 ـ 11
2 ـ احقاف , 33 , و نيز رجوع كنيد به : يس , 81 , اسرا , 99 ,
الصافات 11, , النازعات , .27
3 ـ اسرا , 51 و نيز رجوع كنيد به : عنكبوت , 19 ـ 20 , ق , 15 ,
واقعه , 62 , يس , 80 , حج , 5 , القيام , 40 , الصارق , 8
4 ـ روم , 27
5 ـ طه , 51 ـ52 و نيز رجوع كنيد به : سورق ق , 2 ـ 4
6 ـ يس , .79
منكرين معاد , علم نامتناهي الهي را نشاخته
بودند و آن را به علوم ناقص و محدود خودشان
قياس مي كردند. حال آن كه علم الهي حدومرزي
ندارد و بر همه چيز احاطه كامل دارد.
قدرت الهي بدون حدومرز است و به هر چيز
ممكن الوقوعي تعلق مي گيرد , چنان كه اين جهان
بي كران را با آن همه عظمت خيركننده آفريده
است .

|
پشيماني و ندامت
|
الندم التوبه
پشيماني , خود توبه است .
پيامبر اكرم (ص )
ثلاثه , تعقب الندامه :
المباهاه والمفاخره والمعازه .
سه چيز دنباله پشيماني دارند :
1 ـ مباهات .
2 ـ برخود باليدن .
3 ـ و ستيزه براي عزت طلبي .
امام صادق (ع )
تسليم و صبر
فقد بلغني جزعك علي ولدك الذي قضي الله عليه و انما
كان ابنك من مواهب الله الهنيئه و عواريه المستودعه عندك
فمتعك الله به الي اجل و قبضه لوقت معلوم , فانالله و انااليه
راجعون , لا يحبطن جزعك اجرك و لو قدمت علي ثواب
مصيبتك لعلمت ان المصيبه قد قصرت لعظيم ما اعدالله عليها
من الثواب لاهل التسليم و الصبر , واعلم ان الجزع لا يرد ميتا و
لا يدفع قدرا , فا حسن العزا و تنجز الموعود فلا يذهبن اسفك
علي ما لازم لك و الجميع الخلق نازل بقدره والسلام عليك و
رحمه الله و بركاته » .
به من خبر رسيد كه تو درباره فرزندت بيتابي ميكني .
خداوند تو را به او بهره مند ساخت تا هنگام مرگ و در موعد
مقرر جان او را گرفت . انالله و انا اليه راجعون , مبادا بيتابي تو
ثواب تو را ببرد. اگر بثواب مصيبت خود برسي ميداني مصيبت
در برابر آن ثواب بزرگي كه خداوند براي آن آماده كرده نسبت
به اهل تسليم و صبر , بسيار كم و كوتاه است . بدان كه بيتابي ,
مرده را برنميگرداند و از مقدر جلو نگيرد. خوشدل باش و
وعده مقرر را بپذير. و مبادا افسوس بخوري بر امري كه به
خودت و همه مردم ملازم و چسبيده و در موعد خود نازل
ميشود. والسلام عليك و رحمه الله و بركاته .
(از نامه تسليت آميزي كه پيامبر اكرم (ص ) به معاذ در باب مرگ
فرزندش نوشت .)

|
| |