
گفت وگو با سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد حسين آل اسحاق ,
معاون هماهنگ كننده قرارگاه ثارالله (ع ) در مورد سردار
شهيد حاج مهدي زين الدين
گفت وگو از : حسين زكريائي
اشاره : 29 آبان ماه مصادف است با سالگرد شهادت فرمانده
چابك و جوان لشكر هميشه پيروز و سربلند 17 علي بن
ابيطالب (ع ); سردار سرلشكر پاسدار حاج مهدي زين الدين . به
همين مناسبت و در راستاي پاسداشت ايثارگريهاي اين شهيد
بزرگوار گفت وگويي را با سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد
حسين آل اسحاق معاون هماهنگ كننده قرارگاه ثارالله (ع ) و
جانشين معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه كه آن زمان جز
نيروهاي شهيد زين الدين بودند ترتيب داديم كه ضمن تشكر و
قدرداني از مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه بخصوص سرهنگ پاسدار
كاظم فرامرزي كه زمينه اين گفت وگو را فراهم نمودند , مشروح
اين گفت وگو را از نظر شما مي گذرانيم .
ث در سالگرد شهادت سردار شهيد حاج مهدي زين الدين قرار
داريم , شما بعنوان يكي از ياران و همرزمان اين شهيد بزرگوار
بفرمائيد چگونه با ايشان آشنا شديد و سبب آشنايي شما با
ايشان چه بوده است
بسم الله الرحمن الرحيم ـ باسلام و درود به ارواح پاك و طيبه
شهدا و امام شهدا(ره ) كه مسبب اصلي آشنايي ما با رزمندگان ,
ايثارگران و شهداي عزيز بودند , حقير از سال 1358 وارد سپاه
قم شدم و در سال 1360 به واسطه شهيد بزرگوار سردار
اسماعيل صادقي , مسئول ستاد لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) با
شهيد زين الدين آشنا شدم . اولين حضورم در لشكر 17 ,
سال 1362 بود كه سردار شهيد صادقي مرا به همكاري دعوت
كردند و من همان زمان با شهيد زين الدين وارد كار اجرايي شدم
و تا زمان شهادت ايشان كه در بازگشت از ماموريت باختران در
منطقه سردشت مورد كمين دشمن قرار گرفته و به شهادت
رسيدند , با ايشان بودم .
ث آيا با شهيد زين الدين در عمليات خاصي همكاري مستقيم
داشتيد
بله ! در عمليات خيبر توفيق داشتم در كنارشان باشم .
ث از خاطرات آن عمليات براي ما بگوئيد.
در واقع فرماندهي عمليات خيبر به عهده سردار شهيد
زين الدين بود و در همان عمليات ايشان بعنوان فاتح خيبر معرفي
شدند و در مباحث دفاع مقدس يكي از بحث هاي مهمي كه
هميشه مطرح است اين است كه تا قبل از عمليات خيبر
رزمندگان ما به جنگ شبانه عادت كرده بودند چرا كه ما هميشه
شبانه عمليات مي كرديم و با روشن شدن هوا با مشكل روبرو
مي شديم ولي در اين عمليات شهيد زين الدين باابتكار عملي كه
از خودنشان داد با دستور كندن كانال , جنگ در روز را با زندگي
در كانال بنا نهاد و مي توان گفت , اين كار جزئي از سوابق رزمي و
ابتكارات و خلاقيت هاي شهيد زين الدين بود كه نام ايشان را
بعنوان مبتكر جنگ در روز ثبت كرد و از آن پس بچه ها با حضور
در كانالها , ديگر نگراني هاي روز را نداشتند و توانستند در همان
عمليات يعني عمليات خيبر در مقابل دشمن مقاومت كنند و به
نبردشان ادامه دهند.
ث بد نيست كمي هم در مورد روحيات , خلقيات و مديريت
والاي شهيد بزرگوار زين الدين صحبت بفرمائيد.
آقاي مهدي چهره واقعا دوست داشتني داشت حداقل براي
من در اولين برخورد اينچنين تداعي كرد يادم مي آيد وقتي اولين
بار ايشان را ديدم احساس كردم سالهاست ايشان را مي شناسم و
ايشان هم با آن برخوردي كه با من داشتند حس كردم از قبل با من
برخورد كرده و مرا مي شناسند و همين امر باعث شد كه من علاقه
خاصي به ايشان پيدا كنم و اين را هم تنها از خودم نمي گويم
بلكه همه آنهايي كه زير نظر ايشان كار مي كردند چنين ادعايي
دارند و برخورد گرم , صميمي و همراه با محبت ايشان را از ياد
نمي برند به شكلي كه همه نيروها را به اسم و بعضي اوقات به اسم
كوچك صدا مي كرد و اكثر اوقات با بچه ها گرم مي گرفت و روحيه
فرماندهي و مديريت اسلامي را با ابراز علاقه و محبت ثابت
مي كرد و آن چيزي كه در ذهن بچه هاي لشكر نقش بسته بود و
اكنون نيز نقش بسته اين است كه آقا مهدي فرمانده قلب ها بود و
اين چيزي است كه بين همه رزمندگان لشكر 17 علي بن
ابيطالب (ع ) مشهود است و علت آن هم باز ريشه در تدين مهدي
داشت , مهدي بسيار متدين بود و با اينكه در آشنايي مان من فكر
نمي كنم 25 ـ24 سال بيشتر نداشت ولي واقعا متعبد بود و
نمازش , نماز اول وقت بود , مقيد به انجام واجباتش بود و بسيار
در روابط اجتماعي اش موفق بود بطوريكه در اولين برخورد آدم
جذبش مي شد و علاقمند مي شد با او همكاري كند , دوست
داشت زيردستش باشد و واقعا هم كساني كه زير دست آقامهدي
بودند همين عقيده را دارند . آن زمان نيروهاي لشكر 17 علي ابن
ابيطالب (ع ) شامل رزمندگان استانهاي سمنان , قزوين , زنجان ,
مركزي , قم و شهرستان شاهرود بودند و همه اين برخورد مهدي
را بعنوان برخورد , فرمانده اي كه با بچه ها بسيار نزديك است و
بچه ها را دوست دارد تحسين مي كردند و آقا مهدي هم هميشه در
صحبت ها و سخنراني هايش آن عشق , و علاقه و محبت خودش
نسبت به رزمندگان را اظهار و ابراز مي كرد و بچه ها هم متقابلا به
او عشق مي ورزيدند و چيزي را كه بيانگر اين ادعاست اين است
كه هميشه چيزي را كه به بچه ها مي گفت ابتدا خودش به آن عمل
مي كرد. بعنوان مثال اگر روزي در مورد نماز اول وقت صحبت
مي كرد يا بر گردن كسي تكليفي مي گذاشت خودش مقيد به آن
تكليف بود.
در همين عمليات خيبر يكي از فرماندهان گردانهاي لشكر
شهيد مصطفي كلهري فقط با هفت نفر خط را نگهداشت . و
زماني كه مهدي به او گفت : بايد استقامت كني , در آنجا ماند و
استقامت كرد تا خداوند شهادت را نصيبش كرد و مقاومت همين
7 نفر باعث شد كه خط تا ساعات زيادي حفظ شود و نيروهاي
كمكي برسند و خط را سامان بدهند. لذا چيزي كه در روحيه
مهدي موج مي زد , روحيه تعبد , تقوا و خلوص نيتي كه دليل بر
ايمانش بود و بسيار ثابت قدم و معتمد به نفس بود.
واقعا اعتماد به نفسش مشهود بود و كارها را هم به آساني
قبول مي كرد با اينكه شايد كار بسيار سخت بود. بعنوان مثال
خطهايي كه شكستن آن براي ديگر يگانها بسيار مشكل بود را
مي ديديم كه آقا مهدي قبول مي كرد و موفق هم مي شد و اين
دليل بر اعتماد و اعتقادي بود كه ايشان داشت .
ث آيا به نظر شما همين ها براي يك فرمانده موفق كافي است آن
هم براي فرمانده 24 ـ25 ساله اي كه نه دانشگاه فرماندهي و
ستاد ديده و نه تجربه اي در اين زمينه داشته , من احساس مي كنم
آقا مهدي در يك مقوله اي مستعد بود و آن استعدادش را تحت
فرماندهي حضرت امام (ره ) بارور كرد تا به عنوان فرماندهي عالي
و موفق مطرح گرديد.
بله ! دقيقا همين طور است . شهيد زين الدين واقعا وارسته بود
و باابتكار عمل و كنترل و دقتي كه داشت تا اطمينان كامل پيدا
نمي كرد اجازه نمي داد حتي يك نفر از خط مقدم عبور كند. الان
در گزارشاتي كه بچه هاي اطلاعات و عمليات دارند و اسنادش
موجود است , مي بينيد علي رغم شناسايي توسط همه بچه هاي
اطلاعات از محورهاي مختلف عملياتي , باز خود آقاي مهدي
وارد محور مي شد و شخصا كليه نقاط حساس را چك مي كرد و
اطمينان صد در صد پيدا مي كرد تا اينكه بچه ها را از خط عبور
دهد و به سوي عمليات هدايت كند و اين هم قدرت مديريت
ايشان را مي رساند و هم اطمينان بخشي به كارش را معرفي
مي كند.
درست است اين كلام كه ممكن است شهيد زين الدين در
هيچ دانشگاه جنگي آموزش نديده ولي آنچه كه باعث مي شد
مهدي در عمليات ها موفق شود , ابتكار عمل , مديريت , خلاقيت
و باورداشتن به اين موضوع كه ما حق هستيم و چه پيروز شويم
و چه كشته شويم , در هر حال پيروز هستيم . و اين اعتماد به نفس
ايشان سبب مي شد هم خودش موفق باشد و هم نيروهايش و هر
جا هم بچه هاي لشكر 17 عمل كردند موفق بودند و لشكر 17
علي بن ابيطالب (ع ) افتخارات عظيمي داشته و دارد كه همه اينها
به واسطه فرماندهي مدبرانه و قاطعانه آقا مهدي بعنوان فرمانده
جوان سپاه اسلام بود كه همپاي با ديگر شهدايي كه همرزمش
بودند چون شهيدان همت , خرازي , باكري اين افتخارات را
براي ملت ما به ارمغان مي آوردند , چرا كه معتقد به دفاع
عاشورايي بودند و صحنه هاي عاشورايي زيادي را در صفحه
زرين دفاع مقدس ثبت كردند.
ث زيباترين و جالب ترين خاطره كاري كه از شهيد زين الدين بياد داريد را
برايمان بازگو كنيد.
خاطرات مختلفي از شهيد زين الدين هست ولي بيشترين
خاطره اي را كه به ذهن دارم , اين است كه ما چون نيروهاي
ستادي ايشان بوديم و كارهاي پشتيباني و خدمات رزم را به
عهده داشتيم و پيگيري مي كرديم , هم جديت و قاطعيت ايشان
را مي ديديم و هم زيركي ايشان در كنترل و نظارت كليه امور
لشكر را.ايشان گزارشاتي كه از ما و شهيد صادقي دريافت
مي كرد , خيلي قاطعانه تك تك آنها را بررسي كرده و تكميل
مي نمود و تا مطمئن نمي شد كه آن كارهايي را كه به ما سپرده
انجام شده يا نه دست بردار نبود و تا آخر پيگيري مي كرد.
ث خبر شهادت ايشان را چگونه شنيديد
ما آماده شده بوديم براي عملياتي و كليه گردانها و يگانها در
مهاباد مستقر بودند و آخرين ديداري كه شهيد زين الدين با
نيروهاي لشكر داشت يادم مي آيد در همانجا بود. يادم مي آيد
حمام لشكر در آنجا هنوز آماده نشده بود و ايشان علي رغم اينكه
كارها را به ما مي سپرد ولي دقت و نظارت و سركشي نسبت به
همه مجموعه ها را داشت بطوريكه رفته بود و ديده بود كه اين
حمام صحرايي كاملا آماده نشده است لذا آمد نكات مختلف و
ريزي كه واقعا مورد توجهشان بود را به ما تذكر داد و قبل از
رفتن به باختران تك تك كارهايي را كه من بايد انجام مي دادم را
به من گفت و من هم يادداشت كردم . بعد گفت : كار حمام را هم
زودتر تمام كنيد كه خداي ناكرده بچه هاي يگانها سرما نخورند و
اذيت نشوند.
واقعا مانند پدر دلسوزانه براي بچه هايش , بهترين كار را
انجام مي داد و به نظر من آخرين وصيت هايش را نسبت به
آمادگي يگانها و واحدهاي پشتيباني رزمي كرد و با خيال راحت
از مجموعه خارج شد و آن آخرين ديدار ما با شهيد زين الدين
بود و بعد از آن در بازگشت از باختران به سمت سردشت , مورد
كمين دشمن قرار گرفت و به اتفاق برادرش به شهادت رسيد و
خبر را ما به واسطه شهيد صادقي شنيديم . خبري كه شنيدن آن
براي همه بچه هاي لشكر سخت , باور نكردني و شكننده بود. به
خاطر همين امر شهيد صادقي به من گفت : مسئولين واحدها را
جمع كنيد و بگوئيد ما يك جلسه اي داريم و مي خواهيم برويم
اروميه و من مسئولين لشكر را جمع كردم و به بعضي ها گفتم اگر
پيراهن مشكي دارند بپوشند و يا به همراه خودشان بياورند كه
آنها مي گفتند : جلسه با پيراهن مشكي چه معنايي
دارد
خلاصه تعدادي از بچه ها در راه اروميه و تعداد زيادي شان
در خود اروميه باخبر شهادت آقا مهدي روبرو شدند و در
فرودگاه جمع شدند و آخرين وداع را با فرمانده لشكرشان ,
فرمانده قلبها كردند و به جهت اينكه عمليات نزديك بود به
منطقه بازگشتند.
ث در پايان اگر مطلب خاصي به ذهنتان مي آيد , با جان و دل مي شنويم .
آنچه كه من راجع به شهيد والامقام آقا مهدي زين الدين مرور
مي كردم , احساسم اين است كه شهيد زين الدين واقعا لايق
شهادت بود و اين امر هم يكهو اتفاق نيفتاد. اگر به خاطرات
طفوليت اين شهيد مراجعه كنيد مي بينيد كه مادر بزرگوارش
مي فرمايد : هيچ موقع بدون وضو به اين بچه شير ندادم و در
زماني كه مهدي را داشتم سعي مي كردم قرآن تلاوت كنم و قرآن
حفظ كنم و در واقع شكل گيري شخصيت شهيد زين الدين از
همان بدو تولد يا در زمان تولد بوده است .
بعد از آن در زمان تحصيل هم مي بينيد كه با ذكاوت , هوش ,
استعداد و بالندگي كه داشته , بعضي از سالهاي تحصيلي را
جهشي خوانده و يا در اقدامات سياسي قبل از جنگ مي بينيم كه
با آيت الله شهيد مدني محشور بوده و از درس ايشان خيلي
استفاده مي كرد و با اينكه رتبه چهارم دانشگاه شيراز را به خود
اختصاص داده بود و بورسيه از فرانسه برايش مهيا بود و همه
كارهايش براي عزيمت به فرانسه انجام شده بود ولي در آخرين
لحظه به واسطه مشورت با آيت الله جنتي , از اين سفر صرف نظر
كرد و از همه آن چيزهايي كه مي توانست كسب كند گذشت . و يا
در زمان تبعيد پدرش مسئولانه هم زندگي را اداره مي كرد و هم
در مبارزات سياسي شركت فعالانه داشت .
و باز در خاطراتشان هست كه قبل از جنگ به كردستان رفت
و در آنجا در جهاد كردستان داوطلبانه به كمك مردم شتافت . لذا
مي توان گفت كه واقعا حق اينها بود كه با اين سابقه درخشان
توفيق اينچنيني پيدا كنند كه در جوار رحمت خدا قرار
بگيرند.
در عمليات خيبر شهيد زين الدين باابتكار عملي كه
از خودنشان داد , با دستور كندن كانال , جنگ در روز
را بازندگي در كانال بنا نهاد و مي توان گفت , اين كار
جزئي از سوابق رزمي و ابتكارات و خلاقيت هاي
شهيد زين الدين بود كه نام ايشان را بعنوان مبتكر
جنگ در روز ثبت كرد.
علي رغم شناسايي توسط همه بچه هاي اطلاعات و
عمليات از محورهاي مختلف عملياتي باز هم خود آقا
مهدي وارد محور مي شد و شخصا كليه نقاط حساس
را چك ميكرد و تا اطمينان پيدا نمي كرد بچه ها را از
خط عبور نمي داد.

|
سردار دلها
|
ناگفته هاي منتشر نشده از خاطرات شهيد زين الدين
عذرخواهي
قبل از اين كه ايشان فرمانده لشگر شوند. در تيپ محمد
رسول الله شوش بوديم . آقا مهدي مسوول اطلاعات عمليات
دزفول بود. ايشان محبت كرد و يك ماشين به ما داد تا به موقع
برويم و وسايل مورد نياز بچه ها را تهيه كنيم . اين موضوع
گذشت تا اين كه تعدادي نيرو براي لشكر , به مريوان برديم . در
والفجر 3 تعداد زيادي شهيد شده بودند . بعد از تحويل 150
نيرو , خودم تنها ماندم . رفتم چادر فرماندهي , شهيد زين الدين
هم آمدند , صميمانه احوال پرسي كردند و خداحافظي كرديم .
اين جريان گذشت تا اين كه لشكر به دو كوهه آمد. بچه ها
مشغول واليبال بودند. آقا مهدي هم قدم مي زد. تا چشمش به
من افتاد فرمود بياييد با هم قدم بزنيم . چند قدم راه نرفته بوديم
كه مرا بغل كرد , بوسيد و گفت : روزي كه شما به مريوان آمديد ,
آن احترامي را كه بايد به شما نگذاشتم . از آن روز تا به حال
منتظر فرصتي بودم تا جبران كنم .
عزت الله ميرزايي
روز آخر عمليات
مرحله چهارم عمليات محرم بود كه دشمن پاتك هاي
خيلي شديد داشت . منطقه اي كه ما بايد با دشمن مي جنگيديم
منطقه مين بود و تويوتا نمي توانست حركت كند. جاده نيز
طوري بود كه با وزش باد پوشيده مي شد و موجب مي شد كه
بچه ها جاده را گم كنند.
روز آخر عمليات بود كه بچه ها مسوولين خود را گم كرده
بودند و بي سيم ها درست كار نمي كردند. بچه ها مانند لشكر
شكست خورده به طور پراكنده برمي گشتند. به دليل قطع
ارتباط , نمي توانستند دستور بگيرند كه چه كنندو از كدام سمت
و محور بروند. در اين بين آقا مهدي از راه رسيد. ايشان بنا
داشت كه بايد تا آخرين توان با دشمن جنگيد و مقاومت كرد.
فرمانده بودند و به طبع مي دانستند كه بايد تا چه موقعيتي
ايستادگي و مقاومت كنيم . آتش دشمن نيز خيلي سنگين بود.
وقتي بچه ها در حال برگشت , شهيد زين الدين را ديدند در
جايشان ميخكوب شدند , ايستادند و فرمانده خود را در خط
مقدم و زير آتش ديدند. زماني كه وضعيت بچه ها را براي آقا
مهدي شرح دادم فرمودند : چرا برمي گرديد. مگر نمي بينيد كه
عراقي ها در حال تعقيب هستند و اين جا حضور دارند. برگرديد
و بجنگيد.
زماني كه اين حرف ها را زد و خود به طرف خط رفت . تمام
بچه ها به طور معجزه آسا روحيه تازه اي گرفتند و پشت سر آقا
مهدي رفتند. زماني كه ديدند فرمانده لشكر , خودش در خط
مقدم و در آن شرايط است , آن ها نيز باز گشتند.
حسين شكارچي
پوتين كهنه !
آقا مهدي بيشتر وقتش در قرارگاه و جلسات , در مناطق
عملياتي براي شناسايي , خط مقدم و عمليات سپري مي شد و
كم تر در مقر فرماندهي ديده مي شد. چهره معنوي و نوراني
ايشان آن قدر جذاب بود كه همه بچه ها مشتاق ديدن ايشان
بودند. گاهي پيش مي آمد كه كاري با آقا مهدي نداشتيم اما
دلمان مي خواست كه ايشان را ببينيم . وقتي به اتاق فرماندهي
مي رفتيم قبل از ورود , ابتدا جلوي اتاق را نگاه مي كرديم اگر
يك جفت پوتين كهنه , ساييده شده و گرد و خاكي مي ديدم
متوجه مي شديم كه آقا مهدي برگشته و به ديدنش مي رفتيم و
اگر چنين پوتيني وجود نداشت از همان جا برمي گشتيم و ديگر
وارد اتاق نمي شديم .
حسين شكارچي
فرمانده لشكر
عمليات رمضان , عمليات عجيبي بود. از شب تا ظهر روز
بعد با دشمن درگير بوديم . و وقتي برگشتيم عقب و به مقر
رسيديم ديگر كسي حال حركت نداشت . همه خواب بودند. در
همين حال يكي از بچه ها صدايم كرد و گفت : بلند شو. بيا ببين
چه فرمانده قشنگي داريم .
در همين روز كه همه به شدت خسته بودند آقا مهدي به
عنوان فرمانده معرفي شد. اما همين كه شروع به صحبت كرد.
حرف هاي ايشان آن قدر دلنشين بود كه بچه ها يكي يكي بيدار
شدند و از همان ابتدا شيفته آقا مهدي شدند به طوري كه
بچه هايي كه از استان هاي مختلف در لشكر حضور داشتند آقا
مهدي را همشهري خود مي دانستند اراكي ها , قمي ها ,
سمناني ها , قزويني ها , ....
علي حاجي زاده
به همه علاقه داشت
به محض ديدن چهره نوراني و برخورد محبت آميز او تمام
خستگي ها را فراموش كرديم . رفتارش به گونه اي بود كه فكر
مي كردي به تو بيش از همه علاقه دارد. جالب اين جاست كه
همه كساني كه آقا مهدي را مي شناختند چنين فكري مي كردند
و بعد از شهادتش متوجه شديم كه آقا مهدي اين احساس را
در همه به وجود آورده است و مربوط به يك نفر نبوده است .
اگر متن سخنراني هاي آقا مهدي را ببينيد متوجه مي شويد
كه نكته خاصي در اين مطالب وجود ندارد و همان جملاتي
است كه همه فرماندهان قبل از عمليات مي گويند. ايشان مثل
نور بود و وقتي صحبت مي كرد كاملا به دل مي نشست . هنگامي
كه سخنراني داشت با اين كه بچه ها مي دانستند چه خواهد گفت
اما با اشتياق در حسينيه انرژي اتمي جمع مي شدند و بعد از
سخنراني با شور خاصي ايشان را سر دست مي گرفتند اين
اخلاص آقا مهدي بود كه همه را جذب خود مي كرد.
سردار مهدي مهدوي نژاد فرمانده لشكر 17
علي بن ابي طالب (ع )
نظراتش دقيق و كاربردي بود
بعد از عمليات والفجر , براي بررسي ارتفاعات قلاويزان به
ديدگاه رفتيم . به جز من و شهيد زين الدين , شهيد نديري ,
مسوول واحد اطلاعات لشكر و شهيد محمدي مسوول واحد
تخريب لشكر هم حضور داشتند.
آقا مهدي با دوربين يك بار منطقه را بررسي كرد و گفت :
« اين منطقه راه نفوذ ندارد , تنها راه نفوذ از پشت ارتفاعات
قلاويزان و از سمت ارتفاعات تيغه اي است . » بعد از شهادت
آقا مهدي , منطقه مدتي پدافندي بود تا زمان بازپس گيري شهر
مهران .
من هميشه در ذهنم بود كه نظر شهيد زين الدين اين بوده كه راه
نفوذ منطقه , از پشت ارتفاعات و از سمت ارتفاعات تيغه اي
است .
اتفاقا همان محور به ما محول شد و با بررسي هاي دقيقي
كه كرديم و نيروهاي شناسايي با همان رهنمون آقا مهدي , راه
كار را خيلي دقيق شناسايي كردند و ما توانستيم از آن مسير
يك گردان تقويت شده با چهار گروهان را نفوذ بدهيم و بتوانيم
دو سال ونيم بعد از شهادت شهيد زين الدين , يعني در تابستان
1365 , اهداف را با موفقيت تصرف كنيم .
در عمليات محرم نيز ارتفاعات مشرف به منطقه به نام
« حمرين » ماموريت لشكر ما بود.
آقا مهدي وقتي در جمع نيروها صحبت مي كرد , نكات
تاكتيكي را دقيقا براي يك يك نيروها تكور بسيجي تشريح
مي كرد كه شما داريد مي رويد روي فلان هدف كه خصوصياتش
بر طبق نقشه به اين صورت است , ولي ما نمي دانيم كه پشت آن
چيست و از روي نقشه نمي تانيم وضعيت ارتفاعات را حدس
بزنيم , چون ممكن است بنا به شرايط جوي وضع تغيير كند و
نيروها را توجيه كرد. او با تجربه , تحليل و بررسي احتمالات ,
چنان به نيروها آمادگي داد كه با شروع عمليات و تصرف
ارتفاعات , نيروها به صورت خودكار بسيار زيبا و منطقي در
منطقه گسترش پيدا كرده بودند.
شهيد زين الدين , در حالي كه هرگز منطقه را نديده بود ,
باتجربه و تحليل جغرافياي منطقه و در نظر گرفتن توان نيروها ,
آن ها را به بهترين شيوه توجيه كرد.
سردار حاج احمد فتوحي
باتشكر از بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي
دفاع مقدس استان قم

|
|