كساني كه بيانات و مواضع شخصيت هاي برجسته حوزه را دنبال كرده و
مورد مطالعه قرار مي دهند , حتما در چند سال اخير , اين نكته نظرشان را
جلب كرده است كه حضرات آقايان با « حساسيت مضاعفي » مسائل خاص
تشيع را , و به خصوص آنچه كه از « شعائر مذهبي » تلقي مي شود , مطرح
مي كنند. نمونه آشكار اين مواضع , بيانيه هايي است كه در ايام شهادت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها صادر مي شوند و مردم را به حضور در
دسته هاي عزاداري در روز سوم جمادي الثاني , فرا مي خوانند , برخي از
اعاظم هم شخصا در اين موكب هاي عزاداري حاضر شده و در خيابان با پاي
برهنه آنان را همراهي كرده اند.
اگر بخاطر داشته باشيم كه چنين رويه اي در گذشته , رايج نبوده است و
حتي نمي توان سابقه آن را به 20 سال قبل رساند , و اگر با مراجعه به زندگي
اعاظم گذشته مانند مرحوم آيت الله بروجردي , چنين شيوه اي را سراغ
نداشته باشيم , قهرا بايد درباره اين حساسيت هاي مضاعف كه هر روز ابعاد
تازه اي پيدا مي كند , تامل و فكر كرده و ضرورت ها و مصلحت هاي آن را به
درستي درك كنيم . ولي قبل از آن , به اين نكته اشاره مي كنيم كه ظاهرا عامل
اصلي اين پديده , تحركاتي است كه در بعضي مناطق كشور و توسط بعضي
محافل اهل سنت عليه تشيع وجود دارد و در سالهاي اخير در قالب
اظهارات و نشريات بروز و ظهور بيشتري يافته است . ترديدي نيست كه اين
تحركات , انحرافي است و بايد با تدابير صحيح مانع ادامه آن شد. درست به
همين دليل است كه توجه به اين موضوع را حائز اهميت ميدانيم و تاكيد
مي كنيم قطعا اين روي كرد تازه به برخي از مسائل مذهب , و برجسته ديدن
آن در مقايسه با مسائل ديگر , از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و همين
ديدگاه , به عنوان « يك مبنا » نقش اساسي در جهت گيري تبليغي روحانيون ,
جهت گيري مواضع اجتماعي و سياسي علماي برجسته , جهت گيري در نوع
ارتباط و تعامل با دنياي اسلام , جهت گيري در تشخيص دشمنان و بسياري
جهت گيري هاي ديگر دارد. از اين رو انديشمندان حوزوي نمي توانند اين
موضوع را ناديده گرفته و از كنار آن با بي تفاوتي عبور كنند.
1 ـ آيا در دهه اخير , حركت فوق العاده اي بر عليه كيان تشيع صورت
گرفته و واقعا جهان اسلام ـ فارغ از اختلافات فرقه اي خود ـ بر عليه شيعه
بسيج شده است , و يا آنچه در كتابها و نشريات در اين باره عرضه مي شود ,
در ادامه همان كارهاي امثال جارالله در الوشيعه , محمد ثابت مصري در
الجوله , احمد امين در فجرالاسلام , و خضري در تاريخ الامم الاسلاميه
است كه اينك به دليل كاربرد ابزارهاي جديد تبليغي , در سطح گسترده تري
منتشر مي شود
2 ـ چرا در گذشته وقتي امثال علامه اميني و علامه سيد محسن عاملي ,
و علامه شيخ محمدحسين كاشف الغطا , در دفاع از تشيع و امامت قلم
مي زدند و به نقد آثار مخالفان مي پرداختند , با جهت گيري , « وحدت
مسلمين » به ميدان مي آمدند و درصدد بودند امت اسلامي را در برابر فتنه
دشمنان اسلام , بيدار نموده و بسيج نمايند , ولي بحثهاي امروز , عمدتا جنبه
تقابل مذهبي دارد و تشديد اختلافات را به دنبال دارد علامه اميني در
الغدير , پس از نقد آثار ابن تيميه و جارالله مي نويسد :
الان حق علينا ان نميط السترعن حبيئه اسرار ناونغرب عن غايتنا
المتوخاه من هذاالبحث الضافي حول الكتب . الان آن نها ان ننوه بان ضالتنا
المنشوده هي « ايقاظ شعور الامم الاسلاميه » الي جانب مهم فيه الصالح
العالم و الوئام و السلام و الوحده الاجتماعيه و حفظ ثغور الاسلام عن تهجم
سيل الفساد الجارف ... (334,3 )
3 ـ آيا اقداماتي كه بر عليه فرهنگ و عقايد شيعه , صورت مي گيرد , صرفا
ناشي از اختلافات مذهبي است و ريشه در مخالفان مذهب دارد و يا عوامل
بيروني و بيگانگان نيز در دامن زدن به آن نقش دارند بدون ترديد , حركت
انقلابي مردم ايران در برابر سلطه استكبار جهاني و پيامدهاي آن در بيداري
مسلمانان و تشكيل هسته هاي مقاومت از قبيل حزب الله لبنان , « فرهنگ
تشيع » را در معرض بيشترين تهاجمات دشمنان اسلام قرار داده است و آنان
به تحريك مزدورانشان در ميان مسلمانان وادار ساخته است . با اين حساب ,
براي يك مبارزه پيروزمندانه , آيا مي توان ايادي محرك پشت صحنه را رها
كرده و عوامل اصلي فتنه انگيزي را ناديده گرفت و صرفا خود را مشغول
درگيري با اجيران و مزدوران و يا عناصر جاهل و فريب خورده كرد براي ما
روشن نيست كه چرا برخي از اعاظم كه با حساسيت و حرارت , رسالت دفاع
از مذهب را تعقيب مي كنند , در برابر طراحان اصلي اين شرارت ها كه در
خارج از مرزهاي كشورهاي اسلامي قرار دارند , موضع گيري نمي كنند !
اظهارات اخير يكي از معاونان سيا , در پشتيباني آمريكا از اقدامات
ضدشيعي , هشدار دهنده است . (1 )
4 ـ وقتي تقابل مذهبي را به بيان عامه مردم مي بريم و به صف آرائي و
جبهه گيري در برابر يكديگر , رو مي آوريم , چه « منافع و مصالحي » را در نظر
داريم و به چه نتايجي چشم مي دوزيم آيا تبليغات تحريك كننده , به نفع
شيعه تمام مي شود براي ورود به هر صحنه اي , بايد آثار و پيامدهاي آن را
پيش بيني كرده , و عكس العمل ها را ارزيابي كرد. مثلا در برابر تبليغاتي كه در
ايام فاطميه انجام گرفت , يكي از مولوي ها , در خطبه جمعه , گفت : « به خدا
قسم اگر در برابر اين حرف ها چيزي نگوييد , فرداي قيامت در محضر خدا ,
مجازات مي شويد » , اينگونه عكس العمل ها در كشورهاي ديگر به خصوص
كه شيعيان در اقليت اند , مي تواند بروز كند و به حوادث تلخي بيانجامد , در
اين صورت , آيا ما به اهداف خود , نائل شده ايم از طرف ديگر , مواضع حاد
ما , چه تاثير مثبت يا منفي بر علما اسلامي در كشورهاي اسلامي خواهد
داشت آيا به اين وسيله ما آنها را با خود همراه خواهيم ساخت و يا آنان را
در موضع عناد قرار مي دهيم
5 ـ ترديدي وجود ندارد كه علماي شيعه , بايد مباني كلامي خود را به
شكل مستدل و متين عرضه نمايند و با تبعيت از سيره شيخ مفيد , سيد
مرتضي , علامه حلي و... آماده حضور در صحنه مباحثات علمي بوده و
شبهات مخالفان را پاسخ گويند , و ترديدي نيست كه براي موفقيت در اين
ميدان , بايد حوزه هاي علميه , نيروهاي توانا تربيت كند , و به مناطق لازم ,
اعزام نمايد , ولي سئوال اين است كه آيا اين كار , « تنها » مسئوليت علما
شيعه است
آيا منبر , « صرفا » سنگري براي مقابله با مخالفان است آيا ايمان نسل
جوان كه امروز مورد تهديد جدي قرار دارد , از سوي آنان به مخاطره افتاده
است اگر واقعا تهديدهاي گسترده تر و جدي تري در سراسر كشور براي
نسل امروز وجود دارد , پس چرا در آستانه ماه مبارك رمضان , همه
حساسيت مبلغان به يك سمت و سو , هدايت مي شود چگونه است كه وقتي
در عاصمه تشيع , برعليه وحي كتاب نوشته مي شود و هزار , هزار توزيع
مي شود , ضرورتي براي موضع گيري احساس نمي شود , ولي وقتي در يك
نشريه محلي در گوشه كشور , بر مذاق عامه , مقاله اي نوشته مي شود ,
بلافاصله احساس خطر مي شود
6 ـ نبايد ناديده گرفت كه در بخش هايي از جامعه اسلامي به خصوص در
مناطقي كه تنوع مذهبي وجود دارد , زمينه هاي اختلاف وجود دارد و چه بسا
آثار ناگوار آنچه ما در حوزه علميه اعلام مي كنيم , در مناطق ديگري ظهور و
بروز نمايد. در اين صورت آيا فكر كرده ايم كه طرح برخي از مسائل
حساسيت آفرين كه معمولا از مسائل درجه سوم و چهارم مذهب تلقي
مي شود , چه عوارضي به دنبال دارد آيا رواست كه مثلا به بهانه نوشته
جمله « محمد و علي خيرالبشر » بر فراز مغازه اي در بغداد , زمينه ماجراجوئي
عده اي از مخالفان فراهم شود تا جائي كه بر ضريح حضرت موسي بن
جعفر(ع ) جسارت كنند و بر مضجع شريف آن حضرت , آتش روشن كنند
ابن اثير در الكامل در ضمن حوادث سال 443 قمري , تفصيل اين درگيري
چند ماهه را نقل كرده و پس از ذكر برخي صحنه هاي تكان دهنده , مي نويسد :
« وجري من الامر الفظيع مالم يجر في الدنيا مئله » !
6 ـ اگر به سيره علما گذشته مراجعه كنيم , به سهولت مي توانيم پاسخ
اين سئوال را بيابيم كه : « اگر آنان امروز در ميان ما بودند و وضع بحراني
جهان اسلام از يك سو و موقعيت خطير شيعيان را از سوي ديگر مي ديدند ,
چگونه موضع گيري مي كردند »
اگر علامه حلي يا خواجه نصيرالدين طوسي , در قرن پانزده هجري ,
سكان دار انديشه و فرهنگ شيعي بودند , ما را به كدام سو هدايت و رهبري
مي كردند چه خوب است فضلاي انديشمند حوزه , براي حفظ و تداوم خط
اصيل دفاع از مكتب تشيع , و براي تنزيه آن از بيراه ها و انحرافات , به
بازخواني پرونده قطور و پرافتخار سلف صالح روي آورد و شيوه دفاع و
ترويج از مكتب را از آنان بياموزد.
براي ما , حداقل ضرورت دارد كه به ديدگاههاي حضرت امام خميني
باز گرديم و با مروري بر مواضع ايشان , به سر موفقيت اين مرد الهي در
عرضه انديشه زلال شيعي در جهان پي ببريم . براي ما ضروري است كه
انديشه هاي امثال شهيد مطهري را به نسل امروز و تازه وارد به حوزه منتقل
سازيم . اگر مطهري امروز در ميان ما بود , بدون ترديد يكي از شايسته ترين
فقيهان براي منصب مرجعيت بود . آيت الله خوئي كه در سال 1356 ايشان
را در جلسه اي در نجف ملاقات كرده بود , (به نقل از آقاي فلسفي در
خاطراتش ) از وي به « بحرمواج » علم تعبير نمود. شهيد مطهري درباره خطر
درگيريهاي مذهبي و عواقب ناگوار آن , چنين مي گويد :
سيد مرتضي [ از نظر من افرادي از شيعه امثال مولف احاديث عاشيه
و مولف الوشيعه ] احمد امين [ , با امثال مولف ضحي الاسلام ] عسگري
, نوعي همكاري دارند. اگر كسي بگويد اينها كه در دو ] موسي جارالله [
جهت مخالف هميشه حركت مي كنند , چگونه همكاري مي كنند عرض
مي كنم , لازمه همكاري اين نيست كه همكاران در جهت واحد حركت كنند ,
بلكه بايد هدف واحد را صورت دهند ولو آنكه در دو جهت مخالف حركت
كنند. گاهي همكاران كه هدف واحد را صورت مي دهند , در جهت واحد
حركت مي كنند مانند همكاري نخ هاي به هم تابيده و گاهي در دو جهت
مختلف حركت مي كنند مانند همكاري دو تيغه قيچي كه يك محور كه در
وسط هر دو قرار گرفته , آنها را در وضعي قرار داده كه اگر يكي به طرف بالا
حركت كند , ديگري به طرف پائين حركت مي كند و اگر يكي به طرف راست
برود , ديگري به طرف چپ مي رود و بالعكس , اما نتيجه اين حركات
مختلف , قطع كردن و بريدن يك شيئي بالخصوص است .
دو دسته فوق الذكر از مولفين , حالت همان دو تيغه را دارند و آن چيزي
كه در ميان قطع مي شود و ريشه اش زده مي شود اسلام است . البته آن
محوري كه اين دو تيغه را با اين ترتيب به يكديگر مربوط كرده است در
ماوراي كشورهاي اسلامي مي بايد جستجو شود . (يادداشت ها 96,6 )
ــــــــــــــــــــــ
(1 ) مايكل برانت , يكي از معاونان سابق سازمان سيا , در گفتگوي
مفصلي كه در امريكا منتشر شده است مي گويد : در يك گردهمائي كه با
حضور مقامات سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) برگزار شد به اين
نتيجه رسيديم كه پيروزي انقلاب اسلامي , فقط نتيجه سياست هاي اشتباه
شاه نبوده است , بلكه عوامل ديگري مانند قدرت رهبري مذهبي آن و
استفاده از فرهنگ شهادت دخيل بوده , در آنجا تصويب شد كه برروي
مذهب شيعه تحقيقات بيشتري صورت گيرد و براي آن 40 ميليون دلار
بودجه اختصاص داديم . برانت در ادامه يكي از برنامه هاي سازمان سيا را
« حمايت از افرادي كه با مذهب شيعه اختلاف نظر دارند و ترويج كافر بودن
شيعيان به گونه اي كه در زمان مناسب عليه آنها توسط ديگر مذاهب اعلام
جهاد شود » مي داند. او هم چنين مي گويد براي از بين بردن « فرهنگ عاشورا
و شهادت طلبي » , از كساني كه مطالب انحرافي و سست و خرافي در عزاداري
شيعيان مطرح مي كنند , حمايت مي كنيم .
در گذشته وقتي امثال علامه اميني و علامه سيد محسن
عاملي , و علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطا , در دفاع از
تشيع و امامت قلم مي زدند و به نقد آثار مخالفان
مي پرداختند , با جهت گيري , « وحدت مسلمين » به ميدان
مي آمدند و درصدد بودند امت اسلامي را در برابر فتنه
دشمنان اسلام , بيدار نموده و بسيج نمايند , ولي بحثهاي امروز
عمدتا جنبه تقابل مذهبي دارد و تشديد اختلافات را به دنبال
دارد
بدون ترديد حركت انقلابي مردم ايران در برابر سلطه
استكبار جهاني و پيامدهاي آن در بيداري مسلمانان و تشكيل
هسته هاي مقاومت از قبيل حزب الله لبنان , « فرهنگ تشيع » را
در معرض بيشترين تهاجمات دشمنان اسلام قرار داده است و
آنان به تحريك مزدورانشان در ميان مسلمانان وادار ساخته
است . با اين حساب , براي يك مبارزه پيروزمندانه آيا مي توان
ايادي محرك پشت صحنه را رها كرده و عوامل اصلي
فتنه انگيزي را ناديده گرفت و صرفا خود را مشغول درگيري با
اجيران و مزدوران و يا عناصر جاهل و فريب خورده كرد
براي ما حداقل ضرورت دارد كه به ديدگاههاي حضرت امام
خميني باز گرديم و با مروري بر مواضع ايشان , به سر موفقيت
اين مرد الهي در عرصه انديشه زلال شيعي در جهان پي ببريم .
براي ما ضروري است كه انديشه هاي امثال شهيد مطهري را به
نسل امروز و تازه وارد به حوزه منتقل سازيم

|
تجديدنظر فقهي
|

حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني در روز 24 ماه رمضان در پاسخ
به استفتائي , از تجديدنظر در فتاواي خود در برخي مسائل رويت هلال خبر
دادند. بر اساس اين پاسخ , معظم له , رويت هلال ماه را در هر منطقه اي كه
باشد , براي ساير مناطق بشرط اشتراك در مقداري از شب , كافي مي دانند ,
هم چنين رويت با چشم مسلح را معتبر دانسته و محاسبات علمي و نجومي
را در صورت حصول يقين و اطمينان , معتبر شمردند.
باتوجه به اينكه اين فتاوا در زمان تعطيلات حوزه منتشر گرديد , اينك با
انعكاس مجدد آن , به بررسي آن پرداخته و برخي از آثار آن را يادآور
مي شويم :
بسمه تعالي وله الحمد
ج 1 ـ اگر چه اينجانب قبلا معتقد بودم كه در دو محلي كه رويت هلال در
يكي از آنها واقع شده اين رويت , براي محل ديگري كه با محل رويت اتفاق
افق دارد يا نزديك محل رويت است تنها اعتبار دارد ليكن پس از مراجعه
مجدد بمسئله و دقت نظر در ابعاد آن معتقد شدم باينكه رويت هلال در هر
محلي واقع بشود براي محلهاي ديگر اعتبار دارد در صورتيكه آن محل با
محلهاي ديگر در شب و اگر چه در مقدار كمي باشد اشتراك داشته باشند.
ج 2 ـ در رويت هلال فرقي بين چشم غيرمسلح وچشم مسلح نمي كند و از
اين جهت رويت با تلسكوپ هم كافي است همانطور كه با عينك و دوربين
شكاري و مانند آنها كافي است .
ج 3 ـ محاسبات علمي و نجومي كافي نيست مگر براي كسي كه از اينراه ,
يقين يا اطمينان كامل پيدا كند.
24 ماه مبارك رمضان 1425 ـ محمد فاضل
هر يك از اين مسائل سه گانه شايسته بحث و بررسي مستقل است و در
زمينه حل مشكلات رويت هلال كه در سالهاي قبل شاهد آن بوديم , مي تواند
كاملا موثر باشد ولي در اينجا از دو مساله اخير صرف نظر مي كنيم و توضيح
درباره آنها را به فرصت ديگري وامي گذاريم . البته بايد توجه داشت كه
مساله سوم مورد توافق فقهاي معظم بوده و در توضيح مسائل نيز آمده است .
آنچه درباره اين مساله , اخيرا مطرح شده است , نكته اي است كه حضرت
آيت الله شبيري زنجاني در رساله خود مطرح كرده اند كه « اطمينان براي نوع
مردم » مانند اطمينان براي « خود انسان » , اعتبار دارد , از اين رو وقتي
محاسبات علمي و نجومي , براي « غالب مردم » , اطمينان آور باشد , « همگان »
بايد بر اساس آن عمل كنند هر چند فردي شخصا , به اطمينان نرسيده باشد.
اين مبناي فقهي درباره « حجيت اطمينان » شايسته تامل و دقت است .
اما درباره تجديدنظري كه در مساله اول مطرح شده است , اين نكات
قابل توجه است :
1 ـ تجديد نظر در آرا فقهي , امري پذيرفته شده و سابقه دار است . آشنايان با
فقه و تاريخ آن مي دانند كه يك نظريه فقهي , همانگونه كه از سوي فقهاي
ديگر ممكن است مورد تقدير و اعتراض قرار گيرد , از سوي صاحب نظريه و
استدلال نيز مي تواند مورد بازبيني قرار گرفته و با تامل مجدد , از اعتبار
ساقط شود. چنين روي كردي در ميان بزرگترين فقهاي گذشته مانند شيخ
طوسي كاملا عادي است . به خصوص علامه حلي كه از جولان فكري
فوق العاده اي برخوردار بوده و آثار فراواني تاليف نموده است , از اين جهت
شخصيتي استثنائي است تا جائي كه عده اي از اصحاب تراجم را به بحث
پيرامون علل تغيير فتاوي او واداشته است . برخي محققان در اين باره
گفته اند كه در عصر علامه , بيش از چهارصد نفر مجتهد در حله حضور
داشته , و فتاواي علامه در معرض نقد و كنكاش آنها قرار مي گرفت و علامه با
تامل مجدد در مساله , گاه مناقشات آنها را رد مي كرد و گاه با پذيرفتن نقدها ,
راي خود را تغيير مي داد. به هر حال , خلاقيت ذهني علامه از يك سو و
گستره وسيع مطالعات و ارتباطاتش با علماي مختلف از سوي ديگر ,
فرصت هاي تازه اي از نظريه پردازي فقهي براي او فراهم مي آورد , و علامه به
شايستگي , اين فرصت ها را غنيمت مي شمرد و با شجاعت به بازبيني فتاواي
خود مي پرداخت .
فقيهي كه راه تجديدنظر در آرا خود را باز مي گذارد , در حقيقت از
« اعتماد مطلق » بر آرا خويش پرهيز دارد و از اين رو پيوسته آمادگي دارد با
نگاه مجدد به مساله , پرونده علمي آن را بار ديگر , بررسي كند. به عكس
كساني كه به دليل تصلب در آرا خود , امكان تجديدنظر را از خود سلب
مي كنند , پرونده علمي هر مساله را چنان مهر شده تلقي مي كنند كه بازبيني
مجدد را حتي بر اساس شواهد تازه , غيرممكن مي شمارند. اينگونه تصلب
در آرا فقهي , فقيه را درمعرض خطر « جمود » قرار مي دهد.
وحيد بهبهاني در الفوائد الحائريه وقتي از شرايط اجتهاد بحث مي كند
يكي از ضرورت هاي اجتهاد را دوري از « استبداد راي » مي شمارد و براي
مجتهدين لازم مي داند كه به آنچه در وهله اول بنظرشان مي رسد بسنده
نكرده و به ترديد و تامل در راي خود روي آورند.
2 ـ تجديد نظر « علمي » را از تجديد نظر « سليقه اي » بايد تفكيك كرد .
تجديدنظر علمي , در چارچوب مباني شناخته شده , و در محدوده
شيوه هاي مقبول استنباط انجام مي گيرد و نشان دهنده پويائي علمي و
زايندگي فكري در شخصيت مجتهد است . در حاليكه تجديدنظرهاي
سليقه اي , بدون آنكه پشتوانه مقبول اجتهادي داشته باشد , از تلون شخص
و دم دمي مزاج بودن وي حكايت دارد. معمولا چنين اشخاصي حتما اگر
جامه علم و فقه هم به تن كنند , تابع فضاي كلي جامعه بوده و رايشان بر
اساس گرايشات مردم و خواست مردم تغيير پيدا مي كند.
شهيد بزرگوار آيت الله بهشتي در ضمن مباحث خود درباره ربا , خطر
جوزدگي عالمان ديني را به خوبي مطرح ساخته اند , سخنان ايشان براي
طلاب , فضلا و مجتهداني كه به « نوگرائي » گرايش دارند , ; سخت هشدار
دهنده است .
« واي به روزي كه علماي يك امتي درصدد برآيند برطبق پسند مردم
حرف بزنند خواه اين مردم , مردمي مرتجع و كهنه پرست باشند , خواه
مردمي نوپرداز و نودوست , وظيفه عالم , حق گفتن است , خواه با كهنه جور
درآيد و خواه با نو. نكبت دنيا و آخرت نصيب آن جامعه اي مي شود كه
عالمانش به خاطر استقبال و ارادت مردم و شلوغي و رونق بازار مريد
بازي شان , چه به طرف نو بروند , چه به طرف كهنه , فرقي نمي كند , عالم بايد
چراغ روشنگر باشد » .
3 ـ فقيه نمي تواند در استنباط خود , فقط به منابع و متون مراجعه كرده , و
« واقعيت هاي ملموس » را ناديده گيرد. او چاره اي جز آن ندارد كه وقتي يك
راي فقهي را « در عمل » مشكل آفرين مي بيند , بار ديگر به منابع و متون ,
مراجعه كند و حداقل در « اصالت نظر خود , ترديد نمايد. وقتي فقيه , با
« آگاهي » از « واقعيات عيني » به سراغ منابع مي رود , قهرا متون را براي يافتن
راه حلهاي معضلات مورد بررسي قرار مي دهد و در نتيجه پاسخ هاي خود را
دريافت مي كند . مثلا آرا فقيهي كه صرفا در محدوده روايات و در فضاي 12
قرن قبل مكه , مسائل حج را مورد بحث قرار مي دهد , با آرا فقيهي كه
واقعيت هاي امروز را در مطاف , مسعي , رمي جمار , ذبح و قرباني مورد توجه
قرار مي دهد به خصوص اگر خود شاهد آن باشد , كاملا متفاوت
است .
نمي توان انكار كرد كه گاه واقعيات اجتماعي , خود را بر استنباط هاي
فقهي تحميل مي كنند و فقيه ناگزير از اعتنا به آنهاست . البته سازوكارهائي كه
در فقه شيعه در اين گونه موارد وجود دارد , در عين حال كه امكان تجديدنظر
را فراهم مي آورد و انعطاف در آرا فقهي را ممكن مي سازد , از بروز خطر
انحراف و اعوجاج نيز جلوگيري مي كند زيرا در اين مكتب فقهي , خط
قرمزهائي مانند قياس و استحسان وجود دارد كه فقيه , هرگز به آنها نزديك
نمي شود. بر عكس در فقه عامه , به دليل به كارگيري چنين شيوه هايي , تغيير و
تجديد نظر , با محدوديت كمتري مواجه است . از اين روست كه شافعي
وقتي از حجاز , به عراق آمد و سالياني در آنجا بود , فتاوايش دستخوش
تغييرات زيادي شد و پس از آنكه به مصر , هجرت نمود , فتاواي گذشته خود
را رها كرده و آرا جديدي انتخاب نمود.
بهر حال , مساله اختلاف نظر در رويت هلال , در سالهاي گذشته در
جمهوري اسلامي از مسائلي بود كه هيچ انديشمند و متفكري نمي توانست از
آن دفاع كند و تشتت و اختلاف را , از ديدگاه اسلام مطلوب شمارد.
خوشبختانه اين تجربه تلخ , اين ميوه شيرين را به بار آورد كه مساله رويت
هلال , بار ديگر مورد تامل برخي از اعاظم قرار گيرد و براي حل معضلات آن
راهكارهايي ارائه شود. اميد است اين رويه ميمون و مبارك در ديگر
عرصه هاي مسائل فقهي نيز مورد توجه قرار گيرد و « فقه مدرسه » دريچه اي
ديگري نيز به روي « واقعيات تلخ » بگشايد.
4 ـ نظريه « عدم اعتبار وحدت افق » كه اينك از سوي حضرت آيت الله فاضل
مورد تاييد قرار گرفته است , نظريه اي سابقه دار در فقه شيعه است . علامه در
منتهي , شيخ يوسف بحراني در حدائق , نراقي در مستند , فيض در وافي ,
سيد ابوتراب خوانساري در شرح نجاه العباد و شيخ محمدحسن نجفي در
جواهرالكلام , اين نظريه را به صراحت پذيرفته و يا نسبت به آن تمايل نشان
داده اند. در ميان فقهاي اخير , آيت الله حكيم در مستمسك , شيخ محمدرضا
آل ياسين در تعليقه عروه , آيت الله خوئي در منهاج الصالحين , آيت الله
گلپايگاني در تعليقه عروه , شهيد سيدمحمدباقر صدر در تعليقه منهاج , اين
راي فقهي را ترجيح داده و يا بدان جازم شده اند. از مراجع معاصر هم
حضرات آيات , وحيد خراساني , ميرزا جواد تبريزي و صافي , آن را
پذيرفته اند , و عده اي از فقهاي برجسته مانند حضرات آيات سيدكاظم
حائري در المسائل المنتخبه , و سيدمحمد حسين فضل اله در المسائل
الفقهيه نيز اين گونه نظر داده اند.
با توجه به اينكه عده اي از مراجع كنوني به اين فتوي رسيده اند , راه
دست يابي به وحدت رويه در ميان مردم كشور , باز مي شود و به خصوص اگر
مقلدان مراجع ديگر , اعلميت مرجع خود را احراز نكرده باشند و بتوانند در
اين مساله رجوع به غير كنند , مي توان به هماهنگي مردم مسلمان ايران در اين
زمينه اميدوار بود و از تكرار فاجعه اقامه نماز عيد در دو روز , آن هم در يك
شهر , جلوگيري كرد.
5 ـ نظريه عدم اعتبار وحدت افق , هر چند يك فتوا راهگشاست , ولي بي آنكه
در سطح « امت اسلامي » گسترش يابد و به هماهنگي ميان همه كشورهاي
اسلامي در زمينه برنامه هاي مذهبي و از آن جمله نماز عيد فطر بيانجامد , بر
داشتن دو گام ديگر نيز ضروري است :
الف ) بايد اين نظريه مورد توجه علماي اهل سنت نيز قرار گرفته و
جايگاه خود را در ميان مسلمانان كشورهاي ديگر باز كند. و البته چنين
اقدامي با توجه به اينكه اين فتوي در ميان عامه سابقه داشته , و حتي برخي
از روساي مذاهب آنها مانند احمد بن حنبل به آن قائل بوده اند , دور از
انتظار نيست .
ب ) بايد كشورهاي اسلامي , براي تشخيص رويت , به اقدامات هماهنگي
روي آورند , تا با مشاركت اهل خبره از ميان همه مسلمانان براي احراز و
اثبات رويت , اعلام نظر آنان , براي همگان اطمينان آور باشد كه وقتي رويت
در عربستان به اثابت مي رسد براي ايران نيز كافي باشد و به عكس وقتي در
ايران اعلام مي شود , عربستان وپاكستان نيز آنرا قابل قبول بدانند.
به اميد روزي كه امت اسلامي , با وحدت و انسجام خود , مجد و عظمت
خويش را در برابر جهان كفر به نمايش گذارد و فرياد رساي اين امت ,
قدرتهاي شيطاني را واژگون سازد.

| |