روزنامه جمهوري اسلامي 30/08/1383 صفحه مقالات

* گزارشي از دلايل و پيامدهاي افزايش آمار طلاق در جامعه
وقتي پازل زندگي به هم مي ريزد!

* بخنديم يا گريه كنيم !
گزارشي از دلايل و پيامدهاي افزايش آمار طلاق در جامعه
وقتي پازل زندگي به هم مي ريزد!




يادش به خير يك زماني آنقدر پايه هاي زندگي محكم بود و پيمان زناشويي مقدس كه اولين نصيحت هر پدر و مادري به دخترش هنگام پوشيدن لباس سفيد عروسي اين بود كه « با لباس سفيد به خانه بخت مي روي با كفن سفيد هم بيرون مي آيي . » اما حالا از اين خبرها نيست . كسي ديگر به اين حرف ها كاري ندارد. حالا آدم ها كم طاقت شده اند نمي توانند شرايط سخت زندگي را تحمل كنند. زن ها از حق و حقوق خود آگاهند و مردها عرصه جولانشان را تنگ مي بينند.
حالا ديگر رسم و رسومات فرق كرده . دختر و پسر خودشان انتخاب مي كنند و خودشان هم مي گويند : « غلط كرديم , اشتباه كرديم , حالا قرار نيست كه تا آخر عمر چوب اشتباهمان را بخوريم . » بعد هم خيلي با كلاس به دادگاه مي روند وتوافق از هم جدا مي شوند!
حالا ديگر حرف از يك عمر تحمل نيست . اگر گذارت به دادگاه خانواده افتاده باشد زوج هاي جواني را مي بيني كه بعد از چند ماه زندگي مشترك , كارشان به اين جا كشيده است و آمده اند تا براي هميشه دندان لق در كنار هم بودن را بكنند و دور بيندازند. حالا ديگر بنيان خانواده آنقدر سست شده كه نيازي به توفان نيست , نسيم ملايمي هم مي تواند اين بنيان را چنان بلرزاند كه روي هم آوار شود.
زندگي مشترك مثل يك پازل به هم ريخته است . كمي حوصله مي خواهد تا قطعات اين پازل درست در كنار هم چيده شود , آن وقت مي تواني با لذت به تابلويي كه حاصل زحمات و حوصله ات است نگاه كني . مي دانم از ديدنش به هيجان مي آيي . نگو كه توان چيدن و درست كردن اين پازل را نداري , تو اين كار را در كودكي ات بارها انجام داده اي و حالا با يك پازل واقعي روبه رو هستي . پازلي كه هم قطعاتش ريزتر است و هم بيشتر. چيدنش تحمل مي خواهد و حوصله , همين !
ازدواج رويايي , زندگي واقعي
يك كارشناس ارشد مشاوره در اين باره مي گويد : زن و شوهرهاي جوان با اولين جر و بحثي كه بينشان پيش مي آيد فكر مي كنند حرف يكديگر را نمي فهمند و با هم تفاهم ندارند , پس تصميم به جدايي مي گيرند. اين درحالي است كه اكثر آن ها حتي يك بار هم سعي نمي كنند با آرامش به حرف هاي هم گوش بدهند و يا در كمال آرامش از يكديگر انتقاد كنند. هستند زن و شوهرهايي كه به مراكز مشاوره مي آيند , اين افراد اكثرا فكر مي كنند كه راهي براي حل مشكلاتشان نيست . دليل شان هم از آمدن به مركز مشاوره ثابت كردن ادعاي خود مي دانند. آنها قصد طلاق دارند. اما وقتي مشكلشان كالبدشكافي مي شود , مي فهمند كه بهانه هايشان براي ويران كردن بنيان يك زندگي بسيار پيش پا افتاده بوده است .
وي مي افزايد : البته مشكلات زيادي باعث طلاق مي شود. اعتياد يكي از زوجين . فقر اقتصادي , فقر فرهنگي , فراهم نبودن شرايط مناسب زندگي , همه اين ها باعث مي شود كه افراد در برابر مشكلات زندگي استقامت خود را از دست داده و اولين راه حل را سلب مسئوليت از خود بدانند و طلاق تنها راه اين سلب مسئوليت است .
وي معتقد است داشتن اندك امكانات براي شروع يك زندگي بسيار مهم است . زوج جواني كه پيمان زناشويي مي بندند , آرزوهاي زيادي دارند. اما با بروز مشكلات اقتصادي و معيشتي و... آرزوهاي خود را برباد رفته مي بينند و اين امر باعث مي شود كه نسبت به هم دلسرد شوند. همين موضوع باعث مي شود كه طاقت شنيدن حرف هاي يكديگر را نداشته باشند و با كوچكترين محركي شروع مي كنند به دعوا و مشاجره و سرانجام راهي دادگاه خانواده مي شوند.
وي مي گويد : متاسفانه در بسياري از موارد كساني كه براي جدايي به دادگاه مراجعه مي كنند كساني هستند كه با افكاري رويايي وارد زندگي مشترك شده اند , اما بعد از ازدواج و درگيرشدن با مسايل و مشكلات زندگي مشترك ناگهان با چهره واقعي زندگي روبه رو شده و دريافته اند كه توان تحمل سختي ها را ندارند , پس جا مي زنند.
خانم رهنما كارشناس مشاوره در رابطه با اين موضوع كه درصدد زيادي از مشكلات زوجيني كه تصميم به طلاق مي گيرند حرف نزدن آن ها با يكديگر است , مي گويد : مدتي پيش زن و شوهر جواني كه تصميم به طلاق گرفته بودند به توصيه يكي از آشنايان خود به مركز مشاوره آمدند , بعد از ساعت ها بحث متوجه شديم مشكل اين زوج جوان خيلي پيش پا افتاده تر از آن چيزي بود كه خودشان فكر مي كردند. خانم از بوي ادكلني كه همسرش استفاده مي كرد , خوشش نمي آمد. اما هيچ وقت سعي نكرده بود با ملايمت اين را به شوهرش بگويد. بوي ادكلن او را عصبي مي كرد و به جاي اينكه مشكل اصلي را بيان كند. دست به بهانه جويي مي زد و همين سرآغاز دعوا و مشاجره مي شد.
به گزارش خبرگزاري مهر وي مي افزايد : شايد باور اين موضوع براي خيلي از خانواده ها سخت باشد , اما معمولا بعد از كالبدشكافي , مشكلات زوج ها به خصوص آن هايي كه مدت زيادي از ازدواجشان نمي گذرد به چنين نتيجه هاي باورنكردني مي رسيم .
يك روانشناس نيز در اين باره مي گويد : متاسفانه در شرايط كنوني ازدواج ها بدون در نظرگرفتن مسايل مهم زندگي و اغلب به صورت رويايي و عاشقانه صورت مي گيرد. دختر و پسر در دانشگاه يا محل كار يا كوچه و خيابان يكديگر را مي بينند دل مي بازند و بعد هم با هزار آمال و آرزو ازدواج مي كنند. اما زندگي ديگر رويا نيست , واقعيتي است كه بايد آن را پذيرفت ولي خيلي از زوج هاي جوان به اين موضوع واقف نيستند.
غلامحسين كريمي مي افزايد : يكي از نكاتي مهمي كه در ازدواج بايد به آن توجه كرد همطرازبودن زوجين است .
تفاوت سطح فرهنگي و طبقاتي از عوامل مشكل زا در زندگي هستند. دو نفر با دو فرهنگ مختلف به راحتي نمي توانند با هم همراه شوند. زمان زيادي لازم است تا اين دو نفر بتوانند نقاط ضعف و قوت يكديگر را شناسايي كرده و راه مشترك زندگي خود را پيدا كنند. متاسفانه اكثر زوج هاي جواني كه تصميم به جدايي مي گيرند , زوج هايي هستند كه هنگام ازدواج به اين موضوع توجه نكرده اند.
وي مي گويد : همسطح بودن زوجين نكته مهمي است كه هنگام انتخاب بايد مورد توجه قرار گيرد. خانواده ها بايد با هم هماهنگي داشته باشند. وقتي دختر و پسري با هم ازدواج مي كنند اگر از نظر خانوادگي تفاوت هاي فاحشي با هم داشته باشند , نمي توانند رابطه خوبي را با خانواده يكديگر برقرار كنند و اين سرآغاز تنش هاي خانوادگي است .
دكتر كريمي معتقد است : ازدواج پيماني است كه فقط بين دو نفر بسته نمي شود. اين پيمان بين دو خانواده و دو طايفه برقرار مي شود. پس آن ها بايد يكديگر را بپذيرند. در غير اين صورت نطفه يك زندگي ناهمگون از همان لحظه اول بسته خواهد شد و اين نطفه ثمره خوبي نخواهد داشت .
وي تصريح مي كند : عوامل زيادي در به وجود آمدن اتفاقي به نام طلاق موثرند. هم عواملي كه ذكر شد و هم عواملي ديگري از قبيل اين كه زوجين سعي نمي كنند مشكلاتشان را با يكديگر در ميان بگذارند. اصولا مهمترين مشكل زن و شوهرهاي ايراني اين است كه هيچ وقت با يكديگر به بحث و گفتگو نمي نشينند و اگر هم اين اتفاق بيفتد به گونه اي است كه باعث مي شود كار به مشاجره لفظي بكشد. آن ها شروع به صحبت مي كنند اما اين در حالي است كه هيچ يك از طرفين به صحبت طرف مقابل خود با دقت گوش نمي دهد و با شنيدن اولين كلمه به دنبال جواب مي گردد. اين بي توجهي باعث مي شود خيلي از حرف ها با سوتعبير همراه شود و نتيجه اين گونه بحث كردن هم كاملا مشخص است .
خانم اسكويي , روانشناس نيز معتقد است : آموزش يكي از عوامل مهم , جلوگيري از مشاجرات زناشويي است . دختر و پسر جواني كه با يكديگر عقد ازدواج مي بندند , بدون آگاهي داشتن از چگونگي نحوه رفتار با يكديگر زندگي مشتركي را آغاز مي كنند. زندگي اي كه پر است از سوتفاهمات پيش آمده و پيش نيامده , آن ها هيچ شناختي از روحيات يكديگر ندارند. در واقع اكنون بيشتر زمان نامزدي به روابط عاطفي مي گذرد. در اين دوران هر دو طرف سعي مي كنند هر طور شده دل يكديگر را به دست بياورند در حالي كه هيچ كدام به شناخت درست و دقيق از يكديگر فكر نمي كنند , چرا كه براي اين كار هيچ آموزشي نديده اند. بافت اكثر خانواده ها سنتي بوده و مادر چون خودش با همين بي اطلاعي ها ازدواج كرده , چيز جديدي براي بازگويي به دخترش ندارد. معمولا نصيحت هايي كه به يك دختر دم بخت مي شود عبارت است از اين كه , با شوهرت مداراكن , به حرفش گوش بده , سعي كن عنان زندگي را به دست بگيري , مواظب مادرشوهر و خواهر شوهرت باش و... اين حرفها نه تنها كمكي به اين دختر نمي كند بلكه باعث به وجودآمدن ذهنيت هاي منفي در او شده و باعث مي شود كه خيلي سريع براي انجام اين نصايح نسبت به همه چيز موضع بگيرد.
وي مي گويد : باتوجه به اين شرايط , وظيفه مراكز آموزشي مثل دبيرستان و دانشگاه است كه جوانان را قبل از ازدواج با آموزش هاي لازم آگاه كند. ما نبايد فراموش كنيم كه ازدواج صورت مي گيرد تا دو نفر يك جامعه كوچك را در دل جامعه اي بزرگ تر تشكيل دهند. از هم پاشيده شدن اين جامعه كوچك بنابه هر دليلي باعث به وجودآمدن مشكلاتي در جامعه بزرگتر مي شود. در واقع افزايش آمار طلاق در جامعه , باعث افزايش آمار معضلات اجتماعي ازجمله فساد و فحشا مي شود.
كمي روراست باشيم
مي دانم به تنهايي ات فكر مي كني , به روزهاي ازدست رفته گذشته و در درونت فرياد مي زني . به اين فكر مي كني كه چرا هر بار خواستي حرف بزني او نشنيد و هر بار كه او خواست حرف بزند تو از كوره در رفتي و نشنيدي , راستي چرا !
خوب فكر كن چند بار همه حرف هايش را شنيدي و بعد به فكر جواب دادن افتادي چندبار به بهانه هاي مختلف از زيربار شنيدن حرف هايش شانه خالي كردي چندبار او گفت و تو نگفتي حال كه به گذشته فكر مي كني پشيماني , مي دانم . اما آيا اين پشيماني سودي هم دارد
راستي چرا ما ياد نگرفته ايم دلخوري مان را با زبان ساده , دور از هياهو و جار و جنجال بيان كنيم . روزي كه قرار شد همسفر اين راه پرپيچ وخم باشي , چرا فكر دست اندازهاي اين راه را نكردي چرا فكر روزي را نكردي كه ممكن است ناخواسته يك جاده خاكي سر راهت سبز شود ايا واقعا توانايي تودر همين حد بود كه ابتداي اين جاده خاكي همسفرت را بگذاري و بگذري بيا با ما , نه با خودت , روراست باش . بهانه گيري هايت را به ياد بياور , آيا واقعا نمي توانستي به جاي بهانه اي بي خودي حرفت را رك و پوست كنده بزني مي دانم , لازم نيست فرياد بكشي , مي دانم او هم طاقت شنيدن نداشت . او هم فرصت گفتن به تو نمي داد. او هم كم طاقت بود. اما مي تواني دوباره از نو شروع كني . هميشه براي ساختن وقت هست . جلوي آيينه بايست . چند نفس عميق بكش . بعد روبروي همسرت بنشين و تمام آنچه را كه باعث شده تو به تنگ بيايي برايش بگو , آرام و با نگاهي كه به او اطمينان مي دهد دوستش داري . اين حس به او طاقت شنيدن حرف هاي تو را مي دهد.
بيا پايه هاي زندگي را محكم تر از اين كه هست بنا كنيم . آنقدر كه حتي توفان هم نتواند آن را به لرزه دربياورد. كمي گذشت , اندكي ايثار , ذره اي درك متقابل مي تواند استقامت پايه هاي زندگي را تضمين كند.
طلاق واژه ناآشنايي نيست . شايد هر روز اين واژه آشنا را در روزنامه ها و مجله ها مي بينيم . داستان جدايي يك زوج ديگر را مي شنويم . فرقي نمي كند , آنها چند سال با هم زير يك سقف زندگي كرده اند , حالا ديگر زندگي مشترك فقط چند ماه طول مي كشد و اين چيزي است كه نبايد بي تفاوت از كنار آن بگذريم .
حالا ديگر دلايل طلاق هم به نسبت روزگار نو شده اند و با گذشته خيلي فرق دارند. زماني اعتياد , فقر اقتصادي , خشونت همسر و... دلايل طلاق بود. اما اكنون جمله معروف « با هم تفاهم نداريم » دليل بسياري از طلاق هاست . مي دانم گفتن و نوشتن از اين موضوع تكراري هيچ مشكلي را حل نمي كند. چرا كه در تمام اين سال ها نه تنها با گفتن هاو نوشتنها آمار طلاق پايين نيامده كه حالا با معضل ديگري به نام بالارفتن سن ازدواج هم مواجه شده ايم .
شايد يكي از مهم ترين دلايل اين گونه طلاق ها ناگاهي جوانان از قواعد زندگي مشترك است . اگر معقتد ياشيم كه زندگي بازي است , پس بايد قواعد بازي را هم ياد بگيريم و يادگيري آموزش مي طلبد. امري كه سالهاست به دست فراموشي سپرده شده است .
شايد بتوان گفت يكي از عمده دلايل طلاق عدم آگهي افراد از چگونگي زندگي زناشويي است .

بخنديم يا گريه كنيم !




پا به خيابان كه مي گذاري صحنه هاي عجيب و غريبي مي بيني . عليرغم اين كه ماه دوم پاييز هم كم كم به پايان مي رسد اما برخي دختران و زنان جوان هنوز انگار خيلي گرمشان است , همان شلوارهاي كوتاه و مانتوهاي معروف كه نپوشيدنش بهتر از پوشيدن است را به تن دارند و گويي از گرما له له مي زنند كه روسري تا پس سر پايين گرفته و بعضا يقه ها باز است !
خيلي فكر كردم كه فلسفه اين نوع پوشش چيست ظريفي مي گفت يكي به خاطر صرفه جويي در مصرف پارچه و ديگري چاره انديشي براي مصون ماندن از گرماست !
البته شايد هم اين خانم هاي محترم عقلشان بيشتر از ديگران باشد. چون پاچه شلوارشان آنقدر بالاست كه اگر از آن سيل هاي معروف بنگلادش هم در خيابانهاي ما جاري شود به آنها حرجي نيست تا چه رسد به اين باران هاي وقت و بي وقت و خيابانهاي دائما آب گرفته شهرهاي شمالي !


از آن صحنه هاي غريب كه عرض كردم باز هم باقي است . منظور كفش هاي بسيار نوك تيزي است كه آدم را به ياد فيلم هاي زنان ساحره مي اندازد , فيلم هايي كه در آنها جادوگري با سرو وضع مضحك و مشمئز كننده با كفش هاي نوك تيز و غير عادي سوار بر جاروي جادويي اش مي شود و در آسمان ها پرواز مي كند... البته اين جادوگران خودمان (زنان ودختران با پوشش هاي عهد نئاندرتال ) هم كم توي آسمان هاي و روي ابرها پرواز نمي كنند!
فقره ديگر اين كه شما هر چه هم كه بي تجربه و چش وگوش بسته باشيد لابد ماشين هاي مدل به مدل را ديده ايد كه اين روزها صاحبان بي درد اين ماشين ها , مدل جديدي را اختراع كرده اند و اين كه هرگز نمي گذارند ماشينشان رنگ آب را ببيند و خاكي و گلي آنرا اين ور و آن ورمي برند و البته روي غبار مانده بر بدنه ماشين شماره موبايل خودشان و دوستشان را مي نويسند!!
اول فكر كردم اين شماره ها براي آدم هاي فضولي مثل ما نوشته شده تا زنگ بزنيم و از آنها بپرسيم كه چرا ماشين شان اينقدر كثيف است اما اگر اينطور باشد جريان آن شماره دومي چيست


به هر حال مخ ما كه جواب نمي دهد.
و اما امان از اين خانم هايي كه روانه مهماني هستند و گويي در مهماني فرصت تعويض لباس ندارند و به همين دليل با لباسهاي مجلس مي زنند به خيابان ! حكايت از اين قبيل آنقدر زياد است كه هر كدام از ما و شما ده ها مورد از آنها را مي توانيم بشماريم اما راستي از مشاهده اين وضعيت بايد بخنديم يا گريه كنيم كمي كه بينديشيم و به هويت ملي و ديني خود فكر كنيم , مي بينيم خنده هم اگر باشد از گريه غم انگيزتر است .
ما ايراني هستيم يا اسلامي فرقي نمي كند هر چه بوديم و هرچه هستيم , غربي نبوديم , بي حجاب نبوديم , حتي قبل از ورود اسلام به ايران هم پوشش هاي كاملي داشتيم . فرهنگ و تمدن غني داشتيم كه با ورود دين مبين اسلام مي بايست غني تر شود و بويژه با وقوع انقلاب اسلامي و آنهمه شهيد گلگون كفن براي احياي فرهنگ اسلامي نبايد شاهد چنين وضعيتي باشيم و نبايد در غفلت و فراموشي بسر ببريم .
متاسفانه برخي دختران جوان ما برداشت مناسبي از حجاب ندارند و گرنه چرا بايد شاهد يا مناظر زشت و پوشش هاي آنچناني باشيم
چرا هويت مان را فراموش كرده ايم كجاي اين پوشش ها و خرده فرهنگ ها نشاني از ايران اصلي و اسلام اصيل دارد
فرشته قربانپور سليماني از گرگان