علامه محمدتقي جعفري
قسمت اول
اشاره
25 آبان مصادف است با سالگشت ارتحال انديشمند توانا
علامه محمدتقي جعفري , به همين مناسبت نوشتار ذيل را از
آثار ارزشمند اين عالم سخت كوش برگزيده ايم و تقديم
خوانندگان گرامي مي كنيم .
« امروز راه حق و باطل بر ما آشكار و از يكديگر تفكيك
شدند . » 1
تعريف حق و باطل كه دو مفهوم متضاد يا متناقض اند ,
خالي از اختلاف نظر نيست . گروهي گفته اند :
« حق , عبارت است از هر واقعيتي كه مطابق قانون بوده باشد.
بنابراين , باطل انحراف از قانون است . »
گروه ديگر مي گويند :
« حق , عبارت است از آن چه كه شايسته پيروي است , و
باطل , آن است كه شايسته پيروي نيست . »
جمعي ديگر مي گويند :
« حق و حقيقت آن است كه مفيد به حال انسان ها باشد , و
هرچه كه به حال انسان ها ضرري برساند , باطل است . »
يك تعريف شايع ميان صاحب نظران وجود دارد , كه از
همه تعريف هايي كه درباره حق و باطل گفته شده است ,
عمومي تر و شايع تر است . اينان مي گويند حق , يعني ثبوت , و
باطل , در مقابل آن , يعني غيرثابت است .
به نظر مي رسد هر يك از تعريف هاي مزبور , جنبه اي از
حق و باطل را مطرح مي كند , و هيچ يك از آن ها , شناخت همه
جانبه حق و باطل را به عهده نمي گيرد. توضيح اين كه مطابقت
حق با قانون , چه طبيعي و چه قراردادي , اگرچه قسمت
عمده اي از حق را , كه تطابق با قضاياي كلي منتزع از واقعيات
است , دربرمي گيرد , ولي خود واقعيات را , با قطع نظر از انتزاع
قضاياي كلي (قوانين ) , شامل نمي شود.
كساني كه حق را با شايستگي پيروي تعريف كرده اند , يك
نقص مهم را در تعريف خود ناديده گرفته اند; و آن اين است كه
موجودات عالم هستي , واقعياتي هستند كه با روابط مخصوص
به خود , در جريان اند. اين جريان , حقيقت است , در صورتي
كه پيروي از آن ها معنايي ندارد.
همين اعتراض به تعريف سوم هم وارد است , زيرا تحقق
واقعي قوانين و اشيا (با قطع نظر از فعاليت آدمي ) , اعم از آن
است كه مفيد به حال انسان ها بوده باشد يا نه .
نقص تعريف چهارم , در اين است كه مفهوم ثبوت را , كه
تقريبا مترادف با مفهوم وجود است , مطرح مي كند. در صورتي
كه ثبوت , با آن عموميتي كه دارد , نمي تواند روشنگر معناي
حق و حقيقت باشد. زيرا چنان كه روشن است , سودجويي و
خودخواهي , پديده اي است كه دامنگير همه افراد بشري است ,
به اسثناي كمال يافتگان , كه در هر قرني , از شماره انگشتان
تجاوز نمي كنند , به طوري كه مي توان گفت خودخواهي
پديده اي ثابت است , ولي مسلم است كه نمي توان اين پديده را
حق ناميد.
به عبارت ديگر , ثبوت و پايداري زماني يك واقعيت ,
نمي تواند حق بودن آن را اثبات كند , زيرا حق عبارت است از
آن واقعيت ثابت , كه از نوعي بايستگي و شايستگي برخوردار
بوده باشد.
چنان كه متذكر شديم , هر يك از آن تعريف ها مي تواند
جنبه اي از حق را , كه باطل , ضد يا نقيض آن است , روشن كند.
براي روشن شدن اين مسئله مهم , حق و باطل را از ديدگاه
قرآن بحث مي كنيم .
حق و باطل از ديدگاه قرآن
در قرآن مجيد , ماهيت حق و باطل , و خواص گوناگون آن
دو مطرح شده است . ما نمونه هايي از اين آيات را متذكر
مي شويم :
.1 خداوند حق , و حق خداوند است
آياتي در قرآن آمده است كه خداوند را حق , و حق را
خداوند مطرح مي كند :
الف . « با عظمت است خداوند با سلطه و حق . » 2
مي توان گفت كه اين آيه , حق را يكي از اوصاف خداوندي
معرفي كرده است , و توصيف خداوندي با حق , منافاتي با
حق بودن ديگر موجودات ندارد. ولي در چند آيه ديگر , اين
صفت را از مختصات ذات اقدس ربوبي گوشزد مي كند :
ب . « و آنان مي دانند كه حق , خداوند است و بس . » 3
« و اين , براي آن است كه حق , خداوند است و بس . » 4
توضيح : حق , در اين آيات , مفهومي است كه شامل ابديت
و ازليت , و ضرورت وجود و شايستگي , و ديگر اوصاف جلال
و جمال است , كه بدون ترديد , جز ذات پاك ربوبي , هيچ
موجودي نمي تواند داراي آن ها بوده باشد.
لذا , حق , به اين معني , منحصر در ذات خداوندي است , و
هيچ موجودي داراي اين اوصاف جلال و جمال نيست . در شعر
معروف لبيدبن ربيعه عامري , حق , به اين معني , منظور شده
است :
« بدانيد هر چيزي جز خداوند باطل است و همه نعمت ها
ناچار روبه فناست . »
پس در حقيقت , حق به اين معني , اصالت خداوندي در
هستي , و تبعيت هستي ديگر موجودات , از آن ذات اعلا است ,
كه بدون او , باطل و هيچ هستند. ممكن است با نظر به آخر آيه
دوم و سوم « و ان مايدعون من دونه هوالباطل ) گفته شود كه
مقصود از حق بودن خداوندي , انحصار شايستگي پرستش , در
آن ذات اقدس است , نه واقعيت هاي ديگر , كه ساير موجودات
نيز از آن ها برخوردار هستند.
.2 واقعيت هاي هستي حق اند
چند آيه در قرآن مجيد , صراحت دارد به اين كه
موجوديت زمين و آسمان ها , واقعيت هاي حق اند. يعني خيال و
چنان كه ايدآليست ها [ پندار و سايه و ساخته ذهن بشري نيستد
. از آن جمله : ] مي پندارند
« آيا نمي بيني خداوند آسمان ها و زمين را به حق آفريده
است » 5
« و ما نيافريديم آسمان ها و زمين , و آن چه را كه ميان
آن هاست , مگر به حق . » 6
توضيح : از اين آيات , پوچي پندارهاي ايده آليستي و
نيهيليستي به خوبي روشن , و اثبات مي شود كه دين اسلام . به
شهادت اساسي ترين منابع آن , واقعيت و حق بودن موجودات
هستي , را با قاطعانه ترين لحن مطرح مي كند. مكتب هايي كه
همه اديان را به ايده آليسم متهم مي كنند , يا اطلاع ندارند و يا
غرض ورزي مي كنند.
نكته بسيار جالبي كه در به كاربردن حق , در آيات مورد
بحث , ديده مي شود , اين است كه خداوند متعال , به بيان اين
كه جهان هستي واقعيت دارد , كفايت نمي كند , بلكه واقعيت را
با مفهوم حق متذكر مي شود. علت به كاربردن حق درباره
هستي , اين است كه نه تنها جهان هستي موجود است , بلكه
واقعيتي شايسته است كه با نظر به فيض عام الهي به وجود
آمده , بر طبق حكميت برين خداوندي به جريان افتاده
است .
.3 دين حق است
آيات متعددي در قرآن , دين را با عنوان حق توصيف
مي كند , مانند :
« او خداوندي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق
فرستاده است . » 7
« و آنان , به آن چه كه از پروردگارشان به محمد(ص ) نازل
شده , و حق است , ايمان آورده اند . » 8
معناي كلي دين عبارت است از محاسبه واقعيات . حيات
ديني , يعني زندگي , با محاسبه روي واقعيات . به همين جهت
است كه در تفسير آيه مالك يوم الدين , گفته شده است كه
مالك روز حساب . اگر معناي عمومي دين را , جزا منظور كنيم ,
آن نيز نتيجه محاسبه است , زيرا مجازات و پاداش , در مقابل
كاري قرار مي گيرد كه انجام شده است . در حقيقت , جزا , نتيجه
برقرار كردن معادله اي است كه از محاسبه تعديل دو طرف
ناشي مي شود. ممكن است اضافه دين به حق , يا توصيف دين
با حق , به معناي دين خداوندي باشد كه واقعيت حقيقي دين را
گوشزد مي كند. همچنين , ممكن است مقصود از اضافه يا
توصيف دين به حق , اين معنا باشد كه عقايد و احكام و همه
تكاليف ديني , براي روح كمال جوي انساني , حق است .
همه احتمالات مزبوره , با نظر به وسعت معناي حق و
عظمت معناي دين , منطقي است .
.4 حق شايسته است
در آياتي كه كلمه حق , با فعل ماضي حق , يا صفت مشبهه
حقيق آمده است , به معناي شايستگي و به مورد بودن است .
مانند :
« ان كل الا كذب الرسل فحق عقاب . »
نيستند آنان , مگر كساني كه پيامبران را تكذيب كردند , و
عذاب من , درباره آنان , شايسته و به مورد بوده است , يا عذاب
من , به شايستگي درباره آنان به تحقق پيوست . » 9
« حقيق علي ان لا اقول علي الله الا الحق . »
« شايسته است بر من , كه درباره خدا , جز حق نگويم . » 10
.5 قرآن و ديگر كتاب هاي آسماني حق است
« و هنگامي كه به آنان گفته مي شود : به آن چه كه خدا نازل
كرده است , ايمان بياوريد , مي گويد :
ما , به آن چه كه بر ما نازل شده است , ايمان مي آوريم , و به
غير آن كفر مي ورزند. در حالي كه آن قرآن حق است , و آن چه
را كه به آنان نازل شده است , تصديق ميكند . » 10
.6 حق و حقيقت از خداست
« حق از پروردگار توست , پس مباش از ترديد كنندگان . »
توضيح : با نظر به اصول و مسائل بنيادين دانش ها و
فلسفه ها , كه تاكنون در تاريخ معرفت بشري به دست آمده
است , براي متفكران , اين توانايي نبوده است كه حق و حقيقت
را , از باطل , بدون تكيه بر موجود برين , اثبات كنند
به قول هانري پوانكاره :
« اگر موجود برين را پشتيبان واقعيت ها ندانيم , مي توان
همه آن چه را كه واقعي ديده مي شوند , مشكوك تلقي كرد. »
براي روشنايي بيش تر , مي گوييم واقعيات و حقايق هستي
بر دو قسم عمده تقسيم مي شوند :
قسم اول . موجودات عالم تكوين اند , كه با قطع نظر از
درك و ذهن بشري وجود دارند. مانند زمين و كرات فضايي و
آن چه كه در آن ها و ميان آنها است . براي اثبات اين كه
واقعيات اين موجودات , مستند به دريافت فطري و اولي است ,
و نمي توان با استدلال و منطق علمي محض , اصول بنيادين
آن ها را ثابت كرد , سه مسئله را مطرح مي كنيم , اگر چه به جهت
شدت روشنايي واقعيت ها , به شوخي نزديك ترند.
.1 يكي از متفكران مغرب زمين مي گويد :
« اگر كسي ادعا كند كه جهان هستي , با همه اجزا و
روابطش , همين دقيقه به وجود آمده است , هيچ منطقي وجود
ندارد كه اثبات كند كه نه خير. دو دقيقه پيش به وجود آمده
است !! »
البته , چنان كه گفتيم , اين مطلب به شوخي نزديك تر
است , تا يك حقيقت علمي , ولي در برابر چه در برابر يك
دريافت فطري و اولي . به همين جهت است كه به مدخل فلسفي
دكارت , كه مي گويد :
« مي انديشم پس هستم . »
اين اعتراض شده است , كه تو , چرا خود انديشه را مورد
ترديد قرار نداده اي زيرا آن هم يكي از پديده هاي جهان
هستي است كه در درون خود با آن تماس گرفته اي .
.2 هر يك از حواس مرا منها كنيد , و آن گاه براي من
واقعيت جهان هستي را اثبات كنيد. چنين اثباتي هرگز
امكان پذير نيست .
.3 ما در عالم خواب و رويا و خيال , واقعياتي را در برابر
خود مي بينيم . كوه هاي سربه فلك كشيده , اقيانوس هاي
بي كران , ميلياردها ستاره و خورشيد... در خواب , خنده هايي
عميق تر و شكوفان كننده تر , و گريه هايي تلخ تر و سوزناك تر از
بيداري ها داريم . با اين حال , هيچ يك از آنها واقعيت , به معناي
علمي معمولي ندارند.
هر سه مسئله , كه براي ترديد در واقعيات گفته شده است ,
با در نظر گرفتن اين نتيجه كه آن مسائل , حتي وجود خود
معتقد به آن ها را هم مورد ترديد قرار مي دهد , و استناد او را در
ترديد به سه مسئله مزبور , منتفي مي كند , پوچ و سفسطه بازي
هستند. ولي يك مسئله با اهميت وجود دارد , كه از نظر فلسفي
و علمي , كاملا صحيح و اثبات شده است . آن مسئله اين است
كه هر مطلقي را كه به عنوان طناب پديده هاي محسوس و
دگرگون شونده عالم هستي در نظر بگيريم , مانند هيولي , ماده ,
طبيعت , حركت , قانون و غير ذلك , با اندك دقت علمي و
فلسفي , از ديدگاه ما ناپديد مي شود , و ما مي مانيم و پديده ها و
روابط , بدون موضوع حامل آن ها , در نتيجه , قضايايي كه براي
اصالت و حق بودن آن ها مي آوريم , بي دليل خواهد بود.
اما اگر هستي موجود برين را , كه خداست بپذيريم ,
واقعيت تمام هستي را كه از آن موجود برين صادر مي شود ,
بدون ترديد خواهيم پذيرفت .
قسم دوم : واقعيات رفتار بشري در مسير زندگي است . بشر
چه بايد بكند بدون پذيرش استناد حق در رفتار بشري , به
خداوند , پاسخي براي اين سئوال نداريم . يعني اگر ملاك حق و
حقيقت را , در شئون حيات بشري , كه با انديشه ورفتار
خودش , آن را به وجود مي آورد و شكل مي دهد , به خدا مستند
ندانيم , هيچ ملاكي براي اثبات اين كه اين كار بشري حق است
و آن يكي باطل است . نداريم . اين همان اعتراض است كه
كاپلستون , در مصاحبه با راسل مطرح مي كند و
مي گويد :
« آقاي راسل , اگر ملاك حق و باطل خدا نباشد , تفاوت
ميان جنايتكاران و انسان هاي كمال يافته چيست »
راسل , كه از پاسخ ناتوان مي ماند , مي گويد :
« بلي , بعضي اشخاص رنگ زرد را دوست دارند , بعضي
ديگر رنگ ديگر را!! »
البته , (نقل به مضمون ) به نظر ما , اعتراض كاپلستون , با
روش مكتبي و جهان بيني كساني كه خدا را پشتيبان و ملاك
حق نمي دانند , به هيچ وجه پاسخ داده نخواهد شد. اين جانب ,
در مراسلاتي كه با راسل داشتم , همين مسئله را مطرح كرده
بودم , ولي ايشان پاسخي براي مسئله نداشتند.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , خطبه .4
2 ـ سوره مومنون , آيه .116
3 ـ سوره نور , آيه .25
4 ـ سوره حج , آيه 62 و سوره لقمان , آيه .30
5 ـ سوره ابراهيم , آيه .19
6 ـ سوره حجر , آيه .85
7 ـ سوره صف , آيه 9 و سوره توبه , آيه .33
8 ـ سوره محمد(ص ) , آيه .2
9 ـ سوره ص , آيه .14
10 ـ سوره اعراف , آيه .105
11 ـ سوره بقره , آيه .91
12 ـ سوره بقره , آيه .147
در برخي از آيات قرآن , « حق » به صورت
مفهومي مطرح مي شود كه شامل ابديت و ازليت ,
ضرورت وجود و شايستگي , و اوصاف جلال و جمال
است كه بدون ترديد , جز ذات پاك ربوبي هيچ
موجودي نمي تواند داراي آن ها باشد.
قرآن كريم به صراحت اعلام مي نمايد كه
موجوديت « زمين » و « آسمان » ها , واقعيت هاي
« حق » مي باشند. يعني خيال و پندار و سايه و ساخته
ذهن بشري نيستند.

|
فلسطين فرياد سرخ شهيدان
|
اينجا فلسطين است
سرزمين فريادهاي فروخورده در گلو
من و خواهر و مادرم در آستان خانه ايستاده بوديم
كه زره پوش ها و بولدوزرهاي دشمن بسوي خانه مان
مي آمدند
مادر عزادارم رنگ به چهره نداشت
آخر همين ديروز بود كه بابا را از زير قرآن عبور داديم
او يك شهادت طلب فلسطيني بود
كه با فرياد الله اكبر به صف دشمن زد
و قطعات بدن مطهرش در ميان دود و آتش به اطراف پراكنده
شد
پدر مهربان به آسمانهاي دور پرواز كرد
حال دشمن همچون مار زخمي بسوي خانه مي آمد
مادر دست من و خواهرم را گرفته و آرام و بي قرار
به سرنوشت نامعلوم خود مي انديشيد
به ناگاه رشته افكار پريشان مادر با شكستن درب خانه بهم
ريخت
زره پوش دشمن در يك چشم بهم زدن خانه را به تلي از خاك
مبدل كرده بود
آنها حتي به نگاه ملتمسانه مادر هم توجهي نكردند
فرصت هيچ عكس العملي وجود نداشت
همسايگان هم با نگاههاي حزن انگيز ما را ياري مي كردند
مادر آرام آرام اشك مي ريخت
تنها چيزي را كه از داخل خانه برداشته بود
عكس بابا بود , سربند سرخ بر سر و با يكدست قرآن و
دست ديگر سلاحش را بلند كرده و نشان مي داد
پيره زن همسايه مادر را در آغوش گرفته او را دلداري مي داد
او هم سهمي از معركه خون و خطر در چنته داشت
فرزند جوان او هم در يك نبرد نابرابر به مسلخ سفاكان رفته
بود
همكلاسي هاي من و خواهرم با سنگ و كلوخ بسوي بولدوزرها
و تانكهاي دشمن حمله ور شده بودند
مانور تانكها از نيت شومشان حكايت داشت
آنها تخريب منزل يكي ديگر از شهيدان انتفاضه را در برنامه
داشتند
اما زنها و بچه ها همچون سدي آهنين در برابر آنان
ايستادند
چند لحظه اي نگذشت كه محله ما پر از جميعت خشمگين
شد
آنها بي پروا و با دستان خالي به جنگ تانكها و زره پوشها
مي رفتند
دشمن خيره سر ناچار به عقب نشيني شد و همسايگان به كمك
ما آمده بودند
با تلاش آنان بعضي از اثاثيه ها را جمع آوري كرديم
من و خواهرم فرداي آنروز به مدرسه رفتيم
آموزگاران و بچه ها به استقبال ما آمده بودند
صميمانه ما را در آغوش گرفته و دلداري مي دادند
از آنروز چند ماهي مي گذرد و ما هر روز مشق جنگ و گريز
داريم
و كاروان جهاد و شهادت را با همت هموطنان فلسطيني ادامه
مي دهيم .
و صد البته چشم براه حمايت تمامي مسلمانان نشسته ايم
من و همكلاسي هايم قرار گذاشته ايم در روز قدس امسال درس
فراموش ناشدني به دشمن زبون و جنايتكار خواهيم داد
ما و همه فرزندان فلسطين راه سرخ شهيدان مظلوم و غريب
انتفاضه را تا آخرين منزل و آخرين قطره خون ادامه خواهيم
داد.
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه

| |