سئوال : اگر مهمان پيش از غروب آفتاب , بدون رضايت
صاحب خانه به ميهماني برود و مدتي را نزد او بماند , آيا زكات
فطره بر ميزبان واجب مي شود
حضرت امام خميني (ره ) : واجب است زكات او را بدهد.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : اگر نان خور او حساب شود , بنابر
احتياط واجب بايد زكات او را بدهد.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : بنابر احتياط واجب بايد زكات او
را بدهد.
حضرت آيت الله سيستاني : اگر نان خور او حساب شود , بنابر
احتياط واجب بايد زكات او را بدهد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : بنابر احتياط واجب بايد زكات او را
بدهد.
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : وجوب فطره چنين شخصي
محل اشكال است .
حضرت آيت الله وحيد خراساني : بنابر احتياط واجب هم خودش و
هم ميزبان بدهند.
حضرت آيت الله بهجت : اگر به او مهمان گفته شود فطره او بر
صاحب خانه واجب است .
حضرت آيت الله نوري همداني : اگر نان خور او حساب شود , فطره
او بر صاحب خانه واجب است .
سئوال : اگر ميهمان بعد از غروب شب عيد فطر بر صاحب خانه
وارد شود , آيا فطريه ميهمان بر صاحب خانه واجب
ميشود
حضرت امام خميني (ره ) : بر صاحب خانه واجب نيست , اگر چه
پيش از غروب او را دعوت كرده و در خانه او هم افطار
كند.
حضرت آيت الله سيستاني : اگر نان خور او حساب شوند , بنابر
احتياط , واجب است .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : اگر فقط براي شب عيد , دعوت
شده , فطره او بر ميزبان واجب نيست .
حضرت آيت الله شيخ يوسف صانعي : برعهده خود ميهمان است , هر
چند از قبل دعوت شده باشد.

|
رابطه اعتقاد و اخلاق و عمل
|

علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
اشاره
24 آبان سالگرد ارتحال عالم جليل القدر و فيلسوف و عارف وارسته
علامه سيدمحمدحسين طباطبايي صاحب تفسير كبير « الميزان » مي باشد. به
همين مناسبت اثر ذيل را از ميان آثار ارزشمند او انتخاب و تقديم
خوانندگان گرامي مي نمائيم .
معني تحت اللفظي اين سه كلمه : « اعتقاد , خلق و عمل » را مي دانيم و به
حسب سير زندگي , هزارها مصداق از براي هر يك از آنها پيدا كرده و از نظر
گذرانده ايم . گرچه ممكن است اشخاصي پيدا شوند كه به واسطه اختلاف
لغت , اين مفاهيم سه گانه را از اين الفاظ (كه عربي مي باشند) نفهمند , ولي
درعين حال , اين مفاهيم را شناخته و الفاظ ديگري را نماينده و نشان دهنده
آنها مي دانند , و روي هم رفته همه به اين مفاهيم آشنا هستند.
« عقيده » يا « اعتقاد » به يك صورت فكري مي گوييم كه انسان به او ايمان
و تصديق دارد; مانند اينكه مي گوييم : « دوره سال خورشيدي زمين , روي
چهارفصل بهار و تابستان و پاييز و زمستان گردش مي كند » , « چنگيزخان مرد
خونريزي بوده است » و مانند عقيده مسلمانان : « جهان هستي و هرچه در
اوست آفريده خداست » , « آفريدگار جهان يكي است , و هرچه هستي و آثار
هستي است از اوست » و نظاير اينها.
« خلق » به يك صورت ادراكي مي گوييم كه در درون انسان جايگير شده
و در هر موقع مناسب , در درون انسان جلوه كرده و او را به اراده عمل وادار
مي نمايد , چنان كه انسان پردل , يك صفت دروني دارد كه با هرگونه خطر
قابل دفعي روبه رو شود , به هيجان آمده و خودنمايي كرده , و بسوي مبارزه و
دفاع دعوتش مي كند و بعكس انسان بزدل حالتي در درونش نهفته كه با هر
خطر مواجه شود , اعصابش را از كار انداخته و به فرار و از ميان معركه در
رفتن وادارش مي كند.
و اين دو صفت « شجاعت » و « جبن » يا به لفظ خودمان پردلي و بزدلي ,
دو خلق از اخلاق انساني مي باشند كه يكي پسنديده و ديگري ناپسند است .
غالبا يكي از اين دو صفت در ما موجود و منشا اثر است , با اين همه گاهي هم
اتفاق مي افتد , بويژه در اوايل زندگي كه لوح دروني انساني از هر دو صفت
پاك بوده و هيچ يك از اين دو صفت ادراكي ثابت را ندارد و در نتيجه , در
موارد خطر قطعي يا احتمالي حالش روشن نيست ; گاهي در برابر حوادث
ناگوار تهديدكننده , استقامت مي ورزد , و گاهي فرار را بر قرار ترجيح
مي دهد.
عمل و « كار » مجموعه اي است از حركات و سكنات كه انسان باشعور و
اراده براي رسيدن به يكي از مقاصد خود , روي ماده انجام مي دهد و طبعا هر
عملي مركب از صدها و هزارها حركات و سكنات بوده و يك واحد حقيقي
نيست , ولي نظر به يكي بودن مقصد , صفت وحدت به اين حركات و سكنات
مختلفه داده و او را با رنگ يگانگي رنگين مي كنيم .
اگر تنها در يك نوبه خوردن غذا , كه عمل واحد و يك كارش مي دانيم
دقيق شويم , به آساني درك مي كنيم كه خوردن يك لقمه غذا حركات و
سكنات زيادي , مثلا از دست و سر و دهان و گلو و مري و معده لازم دارد كه
انسان براي خاموش كردن آتش شهوت و پاسخ دادن داعيه گرسنگي كه در
خود حس مي كند , مقصد « سيرشدن » را مانند مقياس دردست گرفته , با وي
اندازه گيري كرده و با كمال مهارت اين حركات و سكنات را از اعضاي
مربوط تنظيم نموده و سپس نام واحد به رويش گذاشته و اراده را به سوي
وي برانگيخته و عمل و فعل خود را به نام « يك نوبه غذاخوردن » انجام
مي دهد.
به هر حال , عمل وقتي كه به ماده ارتباط نزديك پيدا كند و به قول
خودمان عمل جوارحي بوده و با دست و پا مثلا انجام گيرد , معنايش همين
است , ولي در عمل دروني كه همان فعاليت داخلي انسان است , در تنظيم اين
حركات و سكنات بيرون از شمار و پوشاندن لباس وحدت به آنها , از راه
وحدت مقصد و بعث و تحريك اراده , حسابش از حساب عمل خارجي
جداست , اگرچه نظير همان كثرت و تعدد حركات در وي نيز
هست .
البته توجه داريد كه عمل خارجي با نام مخصوص خود ممكن است
مورد هرگونه تغيير و تبديل بشود , چنان كه انسان روزي با مواد خام مانند
ميوه خام و سبزي خام و حبوبات خام و گوشت خام تغذي مي كرد و روزي
ديگر كه تا حدي به راه و رسم زندگي بهتر آشنا شده , غذاي پخته مي خورد و
همچنين روزي غذا را با دست تناول كرده و روزي با قاشق و چنگال ميل
مي كند و در همه حال غذاست كه مي خورد , ولي عمل دروني وي , يعني
تنظيم حركات و سكنات متفرقه از اعضاي مختلفه , و رنگين نمودن آنها با
رنگ وحدت كه از ناحيه مقصد اخذ شده و بعث اراده , هرگز قابل تغيير و
تبديل نبوده و پيوسته به همان حال باقي است .
هيچ جاي ترديد نيست كه انسان (خواه متمدن بوده باشد و خواه
وحشي و عقب مانده ) در خوردن غذا مثلا اگر وحدت مقصد را فراموش كند ,
يا نام خوردن را كه ميان اين حركات و سكنات ربط داده , از خاطر خود دور
دارد , همان لحظه از كار خوردن بازمانده و حركات و سكنات مربوطه از هم
گسسته و متلاشي خواهند شد.
كيفيت پيدايش اخلاق
باتوجه به تحليلي كه در مثال خوردن غذا كرديم , روشن مي شود كه در
مورد هر عملي . در حقيقت مقصد كار (مانند سيري ) به واسطه عواطف
آميخته با شعور انساني , به انسان جلوه مي كند و انسان ابتدا به مطالعه در
مورد به دست آوردن مقصد , از جهت موجبات و موانع داخلي و خارجي
پرداخته و پس از گذرانيدن اين مرحله , نظر به ماهيت اين مقصد افكنده و
وحدت او را در نظر گرفته , يك سلسله حركات و سكنات مناسب وي را كه
از هر عضوي از اعضا برآورده خواهد شد , تشخيص داده و احصا نموده و
هر كدام را در جاي لازم خود فرض كرده (مثلا دست پيش از دهان و دهان
پيش از حلق بايد شروع به كار كنند) و بالاخره انتظامات لازمه را در ميان
آنها برقرار ساخته , سپس به وسيله اراده , دست به كار عمل
مي شود.
چنانكه ملاحظه مي فرماييد , كار دروني بسي بيشتر از كار بيروني اجزا و
فعاليت لازم دارد; اگرچه همين كار دروني هم , مانند كار بيروني در شعاع
وحدت مقصد (به اعتقاد ما) لباس وحدت پوشيده و نام عمل واحد
« تروي » , « اتخاذ تصميم » و « مهيايي براي كار » رويش
مي گذاريم .
شگفت آورتر اينكه در هر عمل كوچك و بزرگ كه شايد روزي هزارها بجا
بياوريم , اين فعاليت دروني را مكرر مي كنيم . تفاوتي كه در ميان كارها از
جهت فعاليت قبلي دروني پيدا مي شود , اين است كه كار بيروني هرچه بيشتر
مكرر شود , كار دروني آسانتر شده و از دشواري عمل مي كاهد و بالعكس ,
زيرا در صورت تكرر. زمينه فعاليت دروني در مرتبه اولي فراهم شده و
حساب بكلي از دست نرفته .
شما اگر كاري را كه هرگز نكرده ايد , بلكه به فكرش نيز نيفتاده ايد تصور
كنيد , مشاهده خواهيد كرد كه برايتان چه اندازه سخت و دشوار است كه آن
را انجام دهيد. بدون هيچ گونه تداركات و آمادگي قبلي بايد انجام دهيد و
هزار رنج و تلاش در تهيه مقدماتش متحمل شويد , ولي همين كه يك مرتبه
انجام داديد , صعوبت و اشكال مرتبه اولي را نخواهد داشت , زيرا در مرتبه
اولي , نوع مقتضيات و موانع را از نظر گذرانيده و مقتضيات را تاييد و موانع
را رد نموده و از تاليف و تنظيم حركات عمل فارغيد , ديگر انجام دادن كار ,
مونه و زحمت زيادي ندارد , فقط مختصر مراجعه به صورت حساب سابق
مسئله را حل مي كند و از اين روي هرچه عمل مكرر شود , در اخذ تصميم
جديد با زحمت كمتري مواجه خواهد شد.
و البته بسيار روشن است كه تكرار عمل , بالاخره به جايي خواهد رسيد كه
صورت عمل دروني هميشه در ادراك و شعور انسان حاضر بوده و با كمترين
توجهي خودنمايي كرده و اثر خود را خواهد بخشيد , مانند كشيدن نفس و
نگاه كردن با چشم و سخن گفتن براي فهمانيدن مقاصد.
آري گاهي شدت ايمان به يك مطلبي عينا كار تكرار عمل را انجام
مي دهد.
به هر حال , همين هنگام است كه اين گونه تصديقات ذهني بستگي به
عواطف را به نام « خلق » مي ناميم و هم ازين روست كه گفته اند : اخلاق
ملكه ها و صورتهاي ثابته نفساني است كه بر اثر آنها عمل مربوط به آساني از
انسان سر مي زند.
و از همين جاست كه اخلاق را گاهي از راه تكرار عمل و گاهي از راه
تلقين حسن عمل وگاهي از هر دو راه به دست مي آورند.
انسان ترسو گاهي آن قدر در مخاطره پس از مخاطره مي افتد كه ديگر
خطر در پيشش از اهميت مي افتد كه گاهي به واسطه تلقين قوي و تحريكي
مهيج , خود را در دهان مرگ مي اندازد.
و به حسب حقيقت , تاثير تكرار عمل در پيدايش اخلاق به تاثير اعتقاد
(صورت علمي ) برمي گردد , زيرا كاري كه تكرار عمل در درون انسان انجام
مي دهد اين است كه امكان و بي مانع و مقتضي دار بودن عمل را به ذهن تلقين
مي كند. تا كار به جايي مي رسد كه پيوسته امكان عمل وزيبايي وي در نظر
انسان مجسم شده و مجال تصور مخالف نمي دهد.
چنان كه كسي كه با خطرناكترين درنده روبرو شود. تصور هولناك وي به
واسطه ترس دهشت آوري كه به دنبال خود مي آورد , اصلا فرار را از خاطره
انسان محو ساخته و او را مانند چوب در جاي خود واقف مي سازد.
و اگر چنانچه گاهي تصور مخالف به ذهن خطور كند , جز در قيافه خيالي
واهي و بي اثر جلوه نخواهد كرد. مانند كسي كه به امثال افيون و مشروبات
الكلي عادي شده و دلباخته گشته است .
وي با اينكه مضرات روحي و جسمي گرفتاري خود را مي فهمد , به
واسطه ضعف تعقل نمي تواند از خواست خانمان سوز خود دست بردارد.
نتيجه بحث گذشته
از بيان گذشته با كمال وضوح روشن مي شود كه اخلاق عموما در ميان
علم و عمل واقع مي باشد و به عبارت ديگر , از يك طرف با اعتقاد هم مرز و
از طرف ديگر با عمل و فعل هم مرز است ...
و به لفظ ديگر , « خلق » همان اعتقاد به خوب و بي مانع بودن فعل كه منشا
اراده است مي باشد كه وقتي كه صورت استقرار ثبوت پيدا كرد. و در واقع
براي انسان صفت دروني شد , به نام « خلق » ناميد مي شود.
اگر انسان به واسطه اسباب و عواملي از اعتقاد منصرف شود. بر اثر وي
خلق مناسب خود را از دست خواهد داد و همچنين اگر به واسطه عملي به
فعل موفق نشود , يا فعل مخالف انجام دهد , كم كم خلق مناسب فعل رو به
زوال رفته , بالاخره بكلي از ميان خواهد رفت .
پس در حقيقت , اخلاق هميشه از يك طرف در ضمانت عمل و از طرف
ديگر در ضمانت اعتقاد و ايمان مي باشد. كسي كه ايمان به لزوم دفاع از
حريم مقدسات خود نداشته باشد , محال است با فضيلت شجاعت متصف
شود و همچنين كسي كه هر بلايي به سرش بياورند و هر لطمه و صدمه
ناگواري به حريم شرافتش وارد كنند , دست براي دفاع بلند نكرده و از جاي
خود نخواهد جنبيد , براي هميشه از شجاعت محروم است .
و از همين جا روشن مي شود كه آنچه معمولا گفته مي شود كه « اخلاق در
جامعه ضامن اجرا ندارد » , سخن بيهوده اي است , زيرا ضامن اجرا كه چيزي
مناسب خودش خواهد بود و با ارتباط مستقيمي كه اخلاق با اعتقاد و ايمان
از يك طرف و با فعل و عمل مناسب از طرف ديگر دارد , با بهترين وجهي
مي توان موفقيت اخلاق را كنترل كرده و به واسطه تقويت ايمان و اعتقاد از
يك طرف و مراقبت عمل و فعل از طرف ديگر , . اخلاق را نگهباني و
نگهداري نمود.
چگونه متصور است افراد جامعه اي در محيط اعمال مناسب زندگي كنند
و به خوشبختي وكامروايي خود در همان فعل ايمان داشته باشند و با اين هم
خلق مناسب آن فعل نگهبان و ضامن بقا نداشته باشند.
و ما آشكارا مي بينيم كه در ممالك متمدنه كه قوانين و مقررات مملكتي
به طور كامل اجرا مي شود. افراد به كليات وظايف اجتماعي خود آشنا و نيز
پايبندند , اخلاق مناسب مواد قانوني عموميت داشته و محكم و پا برجا
هستند , دروغ به همديگر نمي گويند و از ستم و ناروا مي پرهيزند , خيانت به
جامعه نمي كنند , بيگانه پرستي و وطن فروشي و سبك سري و اهانت به قانون
و مقدسات ملي نمي كنند , زيرا از يك طرف وظايف قانوني كه بجا مي آورند
و از طرف ديگر محيط مناسب و تبليغات خستگي ناپذير دولت , پشتيبان آن
است .
و اگر احيانا اخلاق ناروايي از گوشه و كناري خودنمايي كند , جنبه
استثنايي دارد , چنان كه با وجود مدنيت خلاف قانونهايي نيز استثنائا تحقق
مي پذيرد.
ولي در مورد اخلاقي كه اصلا پشتيبان عملي ندارد , مانند پرهيزگاري از
بي بند و باري هاي جنسي و پرهيزگاري از عوارض اخلاقي , باده گساري و
غير آنها ـ دولتها با وجود تبليغات شديد و قوي نمي توانند آنها را در جامعه
مستقر سازند و حتي نمي توانند , اخلاق مخالف آنها را متزلزل سازند و هر
روز شكست تازه اي نصيب دستگاههاي مجهز و نيرومند تبليغاتي مي شود.
بديهي است در كشوري كه مثلا شراب الكلي به جاي آب خوراكي در
گهواره به نوزادان و در كودكستان به كودكان و... داده شود و ساليانه ميليونها
تن مشروبات الكلي تهيه و استعمال شود و... جاي تعارفات رسمي را بگيرد ,
تبليغات هر چه شديدتر و دامنه دارتر هم شود. چيزي جز ياوه گويي محسوب
نخواهد شد.
در چنين كشوري , پاسخ هزارها تبليغات يك بيت از اشعاري است كه
امثال شكسپير و لامارتين در وصف مي و معشوق سروده اند.
علت اينكه دنياي متمدن گرفتار انحطاط اخلاقي گرديده , اين نيست كه
اخلاق ضامن اجرا ندارد , بلكه اين است كه مواد قوانين جاريه طوري تنظيم
نشده كه با يك قسمت از اخلاق فاصله انساني متناسب باشد.
محصل سخن اينكه : اخلاق در پيدايش و بقاي خود ارتباط و بستگي
خاصي از يك جانب به ايمان و عقيده و از جانب ديگر به مقام عمل دارد كه
بود و نبود و بقا و زوال آنها در اخلاق كاملا ذي دخل است .
اكنون بايد ديد كه آيا مقام عمل نيز نظير همان ارتباط و بستگي را به مقام
ايمان و عقيده و مقام اخلاق دارد و آيا ايمان و عقيده نيز نظير همان
ارتباط را به مقام اخلاق و عمل دارد آيا خويشاوندي و بستگي آنها مانند
بستگي سه برادر با هم برابر , يا نظير نسبت پدر و فرزندي مي باشد
و اينكه اسلام در قوانين خود , اين روابط را تا چه اندازه معتبر دانسته و
منظور داشته است و روشهاي اجتماعي ديگر درين قسمت چه نظري
دارند
اينها سئوالاتي است كه پاسخ اجماليشان از بحثهاي گذشته روشن
است ولي براي توضيح تفصيلي آنها , بايد منتظر مقاله ديگري بود كه اگر
توفيق رفيق شود. به تهيه اش مي پردازيم .
(منبع : مجموعه مقالات , اثر علامه طباطبايي . ج اول
« خلق » به يك صورت ادراكي مي گوييم كه
در درون انسان جايگير شده و در هر موقع
مناسب , در درون انسان جلوه كرده و او را به
اراده عمل وادار مي نمايد

| |