الف ـ نافرماني و آزردن پدر و مادر
ـ امام صادق عليه السلام : هر كه به پدر و مادر خود , گرچه به
وي ستم كرده باشند , با نگاه دشمنانه بنگرد , خداوند نمازش را
نمي پذيرد.
ب ـ غيبت كردن
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : هر كه از مرد يا زن مسلماني
غيبت كند , خداوند تعالي تا چهل شبانه روز نه نماز او را
مي پذيرد و نه روزه اش را , مگر اين كه غيبت شونده او را
ببخشد.
ج ـ سبك شمردن نماز و مواظبت نكردن بر آن
ـ امام صادق عليه السلام : به خدا قسم , (گاه ) انسان پنجاه
سال عمر مي كند و خداوند حتي يك نماز از او نمي پذيرد و
چه چيزي گرانتر از اين است . به خدا قسم , شما از همسايگان
و ياران خود كساني را مي شناسيد كه اگر براي يكي از شما نماز
بخوانند از او نمي پذيرد چون آن را خفيف شمرده است . خداي
عز و جل جز خوب نمي پذيرد پس چگونه چيزي را كه خوار
شمرده شده است بپذيرد
د ـ شرابخواري
ـ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : كسي كه شراب بخورد , تا
چهل صبح نمازش به حساب آورده نمي شود.
ـ امام صادق عليه السلام : نماز كسي كه مسكر مي نوشد , تا
چهل روز پذيرفته نمي شود مگر اين كه توبه كند.
ـ امام باقر عليه السلام : كسي كه شراب بنوشد و بر اثر آن
مست شود , تا چهل روز نمازش پذيرفته نشود و اگر در اين
مدت نمازش را ترك كند , به خاطر ترك نماز عذابش دو چندان
مي شود.
كسي كه نمازش پذيرفته نمي شود
ـ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : هشت كس اند كه نمازشان
پذيرفته نمي شود : بنده فراري تا زماني كه به سوي مولايش
برگردد و زن نافرماني كه شوهرش از او ناراضي است و كسي كه
زكات نمي دهد و كسي كه وضو نمي گيرد و دختر بالغي كه بدون
روسري نماز بخواند و پيشواي قومي كه با آنان نماز بخواند در
حالي كه از او ناراضي هستند و آدم مست و كسي كه بول و
غائط را به زور در خود نگه دارد.
نقش حضور قلب در پذيرش نماز
ـ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : خداوند نماز بنده اي را كه
دلش با بدنش حضور ندارد , نمي پذيرد.
ـ امام سجاد عليه السلام در حال نماز ردايش روي يك
شانه اش افتاد و آن را مرتب نكرد. كسي علت را پرسيد.
حضرت فرمود : واي بر تو! آيا مي داني در پيشگاه چه كسي
بودم از نماز بنده همان مقداري پذيرفته مي شود , كه با توجه
قلبي همراه باشد.
ـ امام علي عليه السلام : هيچ يك از شما با حالت كسلي و
خواب آلودگي به نماز نايستد و به خودش نيز فكر نكند; زيرا
در پيشگاه پروردگار عز و جل خويش قرار دارد. بنده را همان
مقدار از نمازش نصيب است , كه با توجه قلبي او همراه
باشد.
ـ امام صادق عليه السلام : هر كه نماز گزارد و به نمازش رو
كند و با خودش حرف نزند و در آن سهو و غفلت نكند , مادامي
كه بنده به نماز رو دارد , خداوند به او رو مي كند. گاه باشد كه
نيمي از نماز يا يك سوم آن يا يك چهارمش و يا يك پنجم آن
به درگاه خدا بالا رود. به نمازهاي مستحب از آن رو دستور
داده شده است تا آن مقدار از نمازهاي واجب را كه پذيرفته
نشده تكميل و جبران كند.
(منبع احاديث : ميزان الحكمه , جلد هفتم )

استفتائات
زكات فطره (2 )
|
سئوال : اگر مهمان پيش از غروب آفتاب و با رضايت صاحب
خانه به ميهماني برود , آيا فطره بر صاحب خانه واجب
مي شود
حضرت امام خميني (ره ) : اگر نان خور او محسوب شود , فطره بر
صاحب خانه واجب است .
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : در صورتي كه بگويند امشب نان او
را داده , بر صاحب خانه واجب است , هر چند نان خور او
حساب نشود.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : اگر نان خور او حساب شود , يعني
تصميم دارد مدتي نزد او بماند , اما اگر فقط براي شب عيد ,
دعوت شده , فطره او بر ميزبان نيست .
حضرت آيت الله وحيد خراساني : (اگر) وقت وجوب زكات فطره , نان
خور او حساب شود , زكاتش واجب است .
حضرت آيت الله بهجت : در صورتي كه براي غذا خوردن به منزل او
آمده ولو بعدا مانعي پيش آيد كه نتواند غذا صرف كند , فطره
وي بر ميزبان واجب است , ولي اگر براي او هديه بفرستد كه
مستمر نباشد و صدق نان خور يا مهمان . نكند , فطره او بر
هديه دهنده واجب نيست , هر چند با مال او افطار كرده
باشد.
حضرت آيت الله شيخ يوسف صانعي : بر عهده خود ميهمان است , مگر
آنكه بخواهد چندين روز بماند , بطوري كه نان خور صاحب
خانه محسوب شود.

|
تزكيه نفس و رابطه تعهد و تخصص
|

گزيده ديدگاههاي اخلاقي و تربيتي امام خميني
قسمت ششم
نقش معلم در تربيت
هميشه اكثرا افراد , افراد نادر هستند كه وارد مي شوند و
يك كشور را يا ترقي مي دهند و يا تنزل مي دهند , و شما بايد
توجه به اين معنا داشته باشيد كه اگر تربيت تان , تربيت ـ
خداي نخواسته ـ خلاف انساني و اسلامي باشد , هر كاري كه
او بعدها بكند شما هم شريك جرميد و اگر تربيت , يك تربيت
انساني و روي فطرت انسان باشد , بعدها هم كه هر كار خوبي
بكند شما شريك هستيد در آن كار خوب .
معلم امانتداري است كه غير همه امانت ها , انسان امانت
اوست . امانت هايي ديگر را اگر كسي خيانت به آن بكند خلاف
كرده است , لكن يك قالي را كه به آن امانت داده بودند از بين
برده است , در جامعه يك چيزي (مشكلي ) درست نمي شود ,
يك شخصي ضرري كرده است و اين هم بايد ضرر او را جبران
كند اما امانت اگر انسان شد. اگر يك طفل قابل تربيت شد , اگر
خداي نخواسته اين امانت به آن خيانت شد , يك وقت
مي بينيد خيانت به يك ملت است , خيانت به يك جامعه است ,
خيانت به اسلام است . بنابراين شغل در عين حالي كه بسيار
شريف است و بسيار ارزنده است , از باب اينكه همان شغل
انبيا ست كه براي انسان سازي آمده بودند لكن مسووليت بسيار
بزرگ است , چنانچه مسووليت انبيا هم بسيار بزرگ بود.
بايد خيلي شما توجه كنيد به اينكه يك فرد عادي نيستيد
شماها. اگر فرض كنيد در يك اداره اي يك نفر آدم يك خلاف
كرد , در يك وزارتخانه يك نفر آدم يك خلاف كرد , آن خلافي
كه در يك وزارتخانه مي شود يا يك اداره مي شود , با اين
خلافي كه در جاهائي كه تربيت و تعليم بايد واقع بشود و در
آموزش و پرورش مي شود , بسيار فرق دارد. آنطور نيست كه در
يك وزارتخانه اگر يك كسي خلاف كرد , خلافش همچو باشد
كه يك كشور را به هم بزند , مگر نادرا يك همچو اتفاقي بيفتد ,
اما اگر چنانچه در آموزش و پرورش يك بچه اي فاسد از كار
درآمد , يك بچه اي با اخلاق شيطاني تربيت شد , با اخلاق
استكباري تربيت شد , اين بچه با اخلاق شيطاني , با اخلاق
استكباري امكان اين را دارد كه يك كشور را تباه كند و
انسان هاي زياد را تباه كند و شما كه مشغول اين شغل عظيم
هستيد , در تمام آنها , هم در خوبي هايشان و هم در بدي هايشان
شريك هستيد , گاهي شريك جرميد و گاهي شريك يك
نورانيتي كه شما ايجاد كريد. بايد خيلي توجه شما داشته
باشيد كه شماها يك مردم عادي نيستيد.
شماها معلم نسلي هستيد كه در آتيه همه مقدرات كشور به
آن نسل سپرده مي شود. شما امانتدار يك همچون نسلي هستيد
و تربيت شما و تعليم شما بايد همراه هم باشد. فقط اين هم
وظيفه نيست براي معلم علوم ديني , اين وظيفه است براي تمام
معلمين در هر رشته هستند و تمام اساتيد دانشگاه در هر
رشته اي هستند. همانطوري كه معلم علوم ديني فقط اگر
بخواهد علوم ديني را ياد بدهد و توجه به اخلاق ديني نداشته
باشد , توجه به سازندگي اين طفل يا اين جوان نداشته باشد
ممكن است غائله بار بياورد و كشور را به تباهي بكشد , معلم
غير علوم ديني هم همين طور است , در هر رشته اي كه تعليم
واقع مي شود , اگر چنانچه در آن رشته ـ خداي نخواسته ـ
انحراف ايجاد بشود , معلمين يا اساتيدي باشند كه انحراف
ايجاد بكنند , هم خودشان شريكند در اين جرم هائي كه از آنها
صادر مي شود و هم كشورشان به تباهي كشيده مي شود به
حسب امكان . همچو نيست كه وظيفه شما آقايان كه معلم ديني
هستيد , اين باشد كه تربيت كنيد , شما بايد اين عده اي كه در
دست شماست , تعليم كنيد و اهميت تربيت را از تعليم بيشتر
بدانيد.
معلمي شغل انبيا است
نقش معلم در جامعه نقش انبيا است . انبيا هم معلم بشر
هستند. نقش بسيار حساس و مهمي است و مسئوليت بسيار
زيادي دارد. نقش مهمي است كه همان نقش تربيت است كه
« اخراج من الظلمات الي النور » است آنهائي كه « الله ولي
الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور » 7 همين سمت
معلمي است . خداي تبارك و تعالي اين سمت را به خودش
نسبت مي دهد كه خداي تبارك و تعالي , ولي مومنين است و
آنها را از ظلمات اخراج مي كند به سوي نور. معلم اول , خداي
تبارك و تعالي است كه اخراج مي كند مردم را از ظلمات به نور
و به وسيله انبيا و به وسيله وحي , مردم را دعوت مي كند به
نورانيت , دعوت مي كند به كمال . دعوت مي كند به عشق ,
دعوت مي كند به محب , دعوت مي كند به مراتب كمالي كه از
براي انسان است . دنبال او انبيا هستند كه همان مكتب الهي را
نشر مي دهند و آنها هم شغلشان تعليم است , معلمند , معلم
بشرند , آنها هم شغلشان اين است كه مردم را تربيت كنند و
انسان را تربيت كنند كه از مقام حيوانيت بالا برود و به مقام
انسانيت برسد.
نقش مادر در تربيت
شما خانم ها شرف مادري داريد كه در اين شرف از مردها
جلو هستيد و مسئوليت تربيت بچه در دامن خودتان داريد ,
اول مدرسه اي كه بچه دارد , دامن مادر است . مادر خوب به
خوب تربيت مي كند و خداي نخواسته اگر مادر منحرف باشد ,
بچه از همان دامن مادر منحرف بيرون مي آيد و چون بچه ها آن
علاقه اي كه به مادر دارند به هيچ كس ندارند و در دامن مادر كه
هستند تمام چيزهائي كه دارند آرزوهايي كه دارند خلاصه
مي شود در مادر و همه چيز را در مادر مي بينند. حرف مادر ,
خلق مادر , عمل مادر , در بچه ها اثر دارد. لامحاله يك بچه در
دامن مادر كه اول كلاس است , اين دامن اگر يك دامن طاهر
پاكيزه مهذب باشد , بچه از همين اول كه دارد رشد مي كند , با
آن اخلاق صحيح و با آن تهذيب نفس و با آن عمل خوب رشد
مي كند. بچه وقتي در دامن مادرش هست مي بيند مادر اخلاق
خوش دارد , اعمال صحيح دارد , گفتار خوش دارد , آن بچه از
همان جا اعمالش و گفتارش به تقليد از مادر كه از همه تقليدها
بالاتر است و به تزريق مادر كه از همه تزريق ها موثرتر است ,
تربيت مي شود.
شما اين مسئوليت بزرگ را داريد بايد بچه هاي خودتان را
كه نوزاد هستند و نفوسشان زود (مطالب ) را قبول مي كند ,
تربيت را زود قبول مي كند , خوب و بد را زود قبول مي كند ,
شما در اول كه اين بچه ها در دامن شما بزرگ مي شوند , مسوول
افعال و اعمال آنها هستيد همانطوري كه اگر يك بچه خوب
تربيت كنيد , ممكن است كه سعادت يك ملت را همان يك بچه
تامين كند. اگر يك بچه بد هم خداي نخواسته در دامن شما
بزرگ بشود , ممكن است كه يك فساد در جامعه پيدا بشود.
گمان نكنيد كه يك بچه است , يك بچه گاهي وقت ها در جامعه
وقتي كه وارد شد. در راس جامعه واقع مي شود و محتمل است
كه جامعه را به فساد بكشد , نه اينكه فسادش فقط اين است كه
ذخائر ما را برده است , نه اين است فقط كه مملكت ايران را دو
دستي تقديم ديگران كرده است و هر چه ما داشتيم به ديگران
داده است بالاتر از اين اينكه قشرهايي از اين مملكت را فاسد
كرده است .
دامن مادر مدرسه است
انبيا آمده اند كه انسان بسازند. انبيا مامورند كه افرادي را
كه بشر هستند و با حيوانات فرق ندارند , اينها را انسان كنند ,
تزكيه كنند. شغل انبيا همين است , بايد شغل مادرها هم همين
باشد نسبت به بچه هائي كه در دامنشان است . و با اعمالشان
آنها را تزكيه كنند.
در دامن مادر , بچه ها بهتر تربيت مي شوند تا در پيش
استادان , علاقه اي كه بچه به مادر دارد به هيچ كس ندارد و آن
چيزي كه در بچگي از مادر مي شنود در قلبش نقش مي بندد و تا
آخر همراهش است . مادرها بايد توجه به اين معني كنند كه
بچه ها را خوب تربيت كنند , پاك تربيت كنند , دامن هايشان يك
مدرسه علمي و ايماني باشد , و اين يك مطلب بسيار بزرگي
است كه از مادرها ساخته است و از كسي ديگر ساخته نيست .
آنقدري كه بچه از مادر چيز مي شنود از پدر نمي شنود , آنقدري
كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تاثير دارد و به او منتقل
مي شود از ديگران عملي نيست .
مادرها مبدا خيرات هستند و اگر خداي نخواسته مادراني
باشند كه بچه ها را بد تربيت كنند مبدا شرند. يك مادر ممكن
است يك بچه را خوب تربيت كند و آن بچه يك امت را نجات
بدهد , و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه موجب هلاكت
يك امت بشود.
نقش خانواده در تربيت و آموزش
نقش خانواده و خصوص مادر در نونهالان و پدر در
نوجوانان بسيار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و
حمايت پدران متعهد به طور شايسته و با آموزش صحيح
تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند , كار معلمان نيز آسانتر
خواهد بود , اساسا تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر شروع
مي شود و با تربيت اسلامي و صحيح آنان استقلال و آزادي و
تعهد به مصالح كشور پايه ريزي مي شود.
امروز بايد پدران و مادران مواظب رفتار فرزندان خويش
باشند كه در صورت مشاهده حركات غيرعادي آنان را نصيحت
نمايند تا گول منافقين و منحرفين را نخورند كه در اين صورت
سعادت دنيوي و اخروي آنان تباه مي گردد. مادران و پدران
بايد توجه داشته باشند كه سنين دانش آموزي و دانشگاهي
سال هاي شور و هيجان فرزندانشان مي باشد و با اندك شعاري
جذب گروه ها و منحرفين مي شوند.
7 ـ سوره بقره آيه .257
چنانچه در آموزش و پرورش , يك بچه اي فاسد
از كار درآمد , يك بچه اي با اخلاق شيطاني تربيت
شد , با اخلاق استكباري تربيت شد , اين بچه با اخلاق
شيطاني , با اخلاق استكباري امكان اين را دارد كه
يك كشور را تباه كند و انسان هاي زياد را تباه كند.
شماها معلم نسلي هستيد كه در آتيه , همه
مقدرات كشور به آن نسل سپرده مي شود. شما
امانتدار يك همچو نسلي هستيد و « تربيت » شما و
« تعليم » شما بايد همراه هم باشد... اين وظيفه است
براي تمام معلمين در هر رشته اي هستند و تمام
اساتيد دانشگاه در هر رشته اي هستند.

|
معاد در قرآن
|

مقدمه
آيات قرآن كريم , پيرامون اثبات معاد و احتجاج با منكرين
آن را مي توان به پنج دسته تقسيم كرد : 1 ـ آياتي كه بر اين نكته ,
تاكيد مي كند كه برهاني بر نفي معاد , وجود ندارد. اين آيات , به
منزله خلع سلاح منكرين است .
2 ـ آياتي كه به پديده هاي مشابه معاد , اشاره مي كند تا
جلوي استبعاد را بگيرد.
3 ـ آياتي كه شبهات منكرين معاد را رد , و امكان وقوع آنرا
تثبيت مي كند.
4 ـ آياتي كه معاد را به عنوان وعده حتمي و تخلف ناپذير
الهي , معرفي مي كند و در واقع , وقوع معاد را از راه اخبار مخبر
صادق , اثبات مي نمايد.
5 ـ آياتي كه اشاره به برهان عقلي بر ضرورت معاد دارد .
در حقيقت , سه دسته اول , ناظر به امكان معاد , و دو دسته
اخير , ناظر به وقوع و ضرورت آن است .
انكار معاد , بي دليل است
يكي از شيوه هاي احتجاج قرآن با صاحبان عقايد باطل اين
است كه از آنان , مطالبه دليل مي كند تا روشن شود كه عقايد
ايشان پايه عقلي و منطقي ندارد , چنان كه در چندين آيه , آمده
است : قل هاتوابرهانكم ... (1 )
بگو (اي پيامبر) دليلتان را بياوريد.
و در موارد مشابهي با اين لحن مي فرمايد كه صاحبان اين
عقايد نادرست , « علم » و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به
برهان ندارند بلكه به « ظن » و گمان بي دليل و مخالف با واقع ,
بسنده كرده اند . (2 )
و در مورد منكرين معاد هم مي فرمايد :
و قالوا ما هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيي و ما يهلكنا الا
الدهر و ما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون . (3 )
و (كافران ) گفتند : جز اين زندگي دنيا حياتي نيست كه
مي ميريم و زندگي مي كنيم و جز روزگار , چيزي ما را نابود
نمي كند (در صورتي كه ) به اين مطلب , علمي ندارند و تنها
گماني مي برند.
همچنين در آيات ديگري بر اين نكته , تاكيد شده كه انكار
معاد , تنها گمان بي دليل و نادرستي است . (4 ) البته ممكن است
گمانهاي بي دليل در صورتي كه موافق هواي نفس باشد مورد
قبول هوي پرستان واقع شود(5 ) و در اثر رفتارهاي متناسب با
آنها و ارتكاب گناهان تدريجا به صورت اعتقاد جزمي , جلوه
كند(6 ) و حتي شخص بر چنين اعتقادي پافشاري نمايد . (7 )
قرآن كريم , سخنان منكرين معاد را نقل كرده است كه غالبا
چيزي بيش از استبعاد نيست و احيانا اشاره به شبهات ضعيفي
دارد كه منشا استبعاد و شك در امكان معاد شده است . (8 ) از
اين رو , از يك سو , پديده هاي مشابه معاد را يادآور مي شود تا
رفع استبعاد گردد , (9 ) و از سوي ديگر به پاسخ شبهات , اشاره
مي كند تا هيچ گونه شبهه اي باقي نماند و امكان وقوعي معاد ,
كاملا تثبيت شود. ولي به اين مقدار , اكتفا نمي كند و علاوه بر
حتمي بودن اين وعده الهي و اتمام حجت بر مردم به وسيله
وحي , به برهان عقلي بر ضرورت معاد نيز اشاره
مي كند.
پديده هاي مشابه معاد
الف ـ رويش گياه : زنده شدن انسان پس از مرگ , از آن جهت
كه حيات مسبوق به موت است شبيه روييدن گياه در زمين ,
بعد از خشكي و مردگي آن است . از اين رو , تامل در اين پديده
كه همواره در جلو چشم همه انسانها رخ مي دهد كافي است كه
به امكان حيات خودشان بعد از مرگ , پي ببرند. و در واقع ,
آنچه موجب ساده شمردن اين پديده و غفلت از اهميت آن
شده عادت كردن مردم به ديدن آن است وگرنه از جهت
پيدايش حيات جديد , فرقي با زنده شدن انسان , بعد از مرگ
ندارد.
قرآن كريم براي دريدن اين پرده عادت , مكررا توجه مردم
را به اين پديده جلب , و رستاخيز انسانها را به آن , تشبيه
مي كند . (10 ) و از جمله مي فرمايد : فانظر الي آثار رحمه الله كيف
يحيي الارض بعد موتها ان ذلك لمحيي الموتي و هو علي كل
شي قدير . (11 )
پس به آثار رحمت الهي بنگر كه چگونه زمين را بعد از
مرگش زنده مي كند. تحقيقا (همان زنده كننده زمين ) زنده
كننده مردگان (هم ) هست و او بر هر چيزي تواناست .
ب ـ خواب اصحاب كهف . قرآن كريم بعد از ذكر داستان
شگفت انگيز اصحاب كهف كه حاوي نكته هاي آموزنده
فراواني است مي فرمايد :
و كذلك اعثرنا عليهم ليعلموا ان وعدالله حق و ان الساعه
اتيه لا ريب فيهالله(12 )
بدين سان مردم را بر ايشان (اصحاب كهف ) آگاه ساختيم
تا بدانند كه وعده خدا راست است و قيامت خواهد آمد و
جاي شكي در آن نيست .
بي شك , اطلاع از چنين حادثه عجيبي كه عده اي در طول
چند قرن (سيصد سال شمسي = سيصد ونه سال قمري )
خواب باشند و سپس بيدار شوند تاثير خاصي در توجه انسان
به امكان معاد و رفع استبعاد آن خواهد داشت زيرا هر خواب
رفتني شبيه مردن است (النوم اخ الموت ) و هر بيدار شدني
شبيه زنده شدن پس از مرگ , ليكن در خوابهاي عادي , اعمال
زيستي (بيولوژيك ) بدن , بطور طبيعي ادامه مي يابد و بازگشت
روح , تعجبي را برنمي انگيزد اما بدني كه سيصد سال از مواد
غذائي , استفاده نكند مي بايست طبق نظام جاري در طبيعت .
بميرد و فاسد شود و آمادگي خود را براي بازگشت روح , از
دست بدهد. پس چنين حادثه خارق العاده اي مي تواند توجه
انسان را به ماوراي اين نظام عادي جلب كند و بفهمد كه
بازگشت روح به بدن , هميشه در گروي فراهم بودن اسباب و
شرايط عادي و طبيعي نيست . پس حيات مجدد انسان هم هر
چند بر خلاف نظام مرگ و زندگي در اين عالم باشد , امتناعي
نخواهد داشت و طبق وعده الهي , تحقق خواهد يافت .
ج ـ زنده شدن حيوانات . قرآن كريم هم چنين به زنده
شدن غيرعادي چند حيوان اشاره مي كند كه از جمله آنها زنده
شدن چهار مرغ به دست حضرت ابراهيم (ع ) (13 ) و زنده شدن
مركب سواري يكي از پيامبران است و هنگامي كه زنده شدن
حيواني ممكن باشد زنده شدن انسان هم ناممكن نخواهد بود.
د ـ زنده شدن بعضي از انسانها در همين جهان . از همه
مهمتر , زنده شدن بعضي از انسانها در همين جهان است كه
قرآن كريم , چند نمونه از آنها را يادآور مي شود. از جمله ,
داستان يكي از انبياي بني اسرائيل است كه در سفري عبورش به
مردمي افتاد كه هلاك و متلاشي شده بودند و ناگهان به ذهنش
خطور كرد كه چگونه اين مردم . دوباره زنده خواهند شد!
خداي متعال جان او را گرفت و بعد از يك صد سال دوباره
زنده اش ساخت و به وي فرمود : چه مدت در اين مكان , توقف
كرده اي او كه گويا از خوابي برخاسته است گفت : يك روز يا
بخشي از روز!
خطاب شد : بلكه تو يك صد سال در اينجا مانده اي ! پس
بنگر كه از يك سوي , آب و نانت سالم مانده , و از سوي ديگر ,
مركب سواريت , متلاشي شده است ! اكنون بنگر كه ما چگونه
استخوانهاي اين حيوان را بر روي هم سوار مي كنيم و دوباره
گوشت بر آنها مي پوشانيم و آنرا زنده مي سازيم . (14 )
مورد ديگر , داستان گروهي از بني اسرائيل است كه به
حضرت موسي (ع ) گفتند : ما تا خدا را آشكارا نبينيم هرگز
ايمان نخواهيم آورد !و و خداي متعال آنان را با صاعقه اي
هلاك كرد و سپس به درخواست حضرت موسي (ع ) دوباره آنها
را زنده ساخت . (15 )
و نيز زنده شدن يكي از بني اسرائيل ـ كه در زمان حضرت
موسي (ع ) به قتل رسيده بود ـ به وسيله زدن پاره اي از پيكر يك
گاو ذبح شده به او كه داستان آن در سوره بقره , ذكر شده و
سوره مزبور به همين مناسبت نامگذاري گرديده , و در ذيل آن
آمده است :
كذلك يحيي الله الموتي و يريكم اياته لعلكم تعقلون . (16 )
بدين سان خدا مردگان را زنده مي كند و نشانه هايش را به
شما مي نماياند , باشد كه با خرد دريابيد.
همچنين زنده شدن بعضي از مردگان به اعجاز حضرت
عيسي (ع ) (17 )را مي توان نشانه اي بر امكان معاد , قلمداد كرد .
پرسش
1 ـ روش برخورد قرآن با منكران معاد را بيان كنيد .
2 ـ رويش گياه چه شباهتي به رستاخيز دارد و بيان قرآن
در اين زمينه چيست
3 ـ از داستان اصحاب كهف , چه نكته اي مربوط به مساله
معاد , استفاده مي شود
4 ـ داستان زنده شدن پرندگان به دست حضرت
ابراهيم (ع ) را بيان , و ارتباط آن را با موضوع معاد , شرح دهيد.
5 ـ قرآن كريم از چه كساني كه در اين جهان زنده شده اند ,
ياد مي كند (برگرفته از كتاب آموزش عقايد , اثر
آيت الله مصباح يزدي )
پاورقي :
1 ـ بقره 111, , انبيا24, , نمل 64,
2 ـ مومنون 117, , نسا , 157 , انعام 100, , 119 , 148 ,
كهف 5, , حج 3, , 8 , 71 , عنكبوت 8, , روم ,29, لقمان 20, ,
غافل 42, , زخرف 20, , نجم .28,
3 ـ جاثيه , .24
4 ـ قصص 39, , كهف 36, , ص 27, جاثيه 32, , انشقاق .14,
5 ـ القيامه .5,
6 ـ روم 10, , مطففين 10, ـ.14
7 ـ نحل .38,
8 ـ هود7, , اسرا51, , صافات 16, , 53 , دخان 34, ـ 36 ,
احقاف 18, , ق 3, , واقعه 47, ـ 48 , مطففين 12, ـ13 ,
نازعات 10, ـ.11
9 ـ اموري كه مثل يكديگرند در همان جهان مماثلت , حكم
واحدي خواهند داشت . خواه حكم به امكان باشد و يا حكم به
عدم امكان « حكم الامثال في ما يجوز و مالا يجوز واحد » .
10 ـ عراف 57, حج 5, ـ6 , روم ,19, فاطر9,
فصلت 19, زخرف 11, , ق .11,
11 ـ روم 50,
12 ـ كهف .21,
13 ـ بقره 260,
14 ـ بقره .259,
15 ـ بقره 55, ـ56
16 ـ بقره 67, ـ73
17 ـ آل عمران 49, , مائده .110,
يكي از شيوه هاي احتجاج قرآن با صاحبان
عقايد باطل اين است كه از آنان مطالبه دليل
مي كند تا روشن شود عقايد آنها پايه عقلي و منطقي
ندارد.
قرآن كريم درباره صاحبان عقايد باطل اعلام
مي نمايد كه اينان « علم » و اعتقاد مطابق با « واقع » و
مستند به « برهان » ندارند , بلكه به « ظن » و گمان
بي دليل و مخالف با واقع بسنده مي كنند.

|
| | |