روزنامه جمهوري اسلامي 19/08/1383 صفحه عقيدتي

* تجرد روح
* تزكيه نفس و رابطه تعهد و تخصص
درس هاي رمضان (10 )
استفتائات
ناتواني در انجام كفاره
تجرد روح




مقدمه
مساله معاد , مبتني بر مساله روح است , يعني هنگامي مي توان گفت : « كسي كه بعد از مرگ , زنده مي شود همان شخص سابق است » كه روح او بعد از متلاشي شدن بدن , باقي بماند , و به ديگر سخن : هر انساني غير از بدن مادي , داراي يك جوهر غير مادي و قابل استقلال از بدن مي باشد. در غير اين صورت , فرض حيات مجدد براي همان شخص , فرض معقولي نخواهد بود.
پس , قبل از پرداختن به اثبات معاد و بيان معاد و بيان مسائل مربوط به آن , بايد اين مطلب به اثبات برسد. از اين رو , اين مبحث را اختصاص به همين موضوع مي دهيم و براي اثبات آن از دو راه , استدلال مي كنيم : يكي از راه عقل , و ديگري از راه وحي .
دلايل عقلي بر تجرد روح
از ديرباز , فلاسفه و انديشمندان درباره روح (كه در اصطلاح فلسفي « نفس » ناميده مي شود)(1 ) بحثهاي فراواني كرده اند و مخصوصا حكماي اسلامي اهتمام فراواني به اين موضوع مبذول داشته اند و علاوه بر اين كه بخش مهمي از كتابهاي فلسفي خودشان را به بحث پيرامون آن اختصاص داده اند , رساله ها و كتابهاي مستقلي نيز در اين زمينه نوشته اند و آراي كساني كه روح را عرضي از اعراض بدن يا صورتي مادي (منطبع در ماده بدن ) مي پنداشته اند را با دلايل زيادي رد كرده اند.
روشن است كه بحث گسترده پيرامون چنين موضوعي متناسب با اين مبحث نيست , از اين رو به بحث كوتاهي بسنده مي كنيم و مي كوشيم در اين باب بيان روشن و در عين حال مقتضي را ارائه دهيم . اين بيان را كه مشتمل بر چند برهان عقلي است با اين مقدمه , آغاز مي كنيم :
ما رنگ پوست و شكل بدن خودمان را با چشم مي بينيم و زبري و نرمي اندامهاي آن را با حس لامسه , تشخيص مي دهيم و از اندرون بدنمان تنها بطور غير مستقيم مي توانيم اطلاع پيدا كنيم . اما ترس و مهر و خشم و اراده و انديشه خودمان را بدون نياز به اندامهاي حسي , درك مي كنيم و هم چنين از « من » ي كه داراي اين احساسات و عواطف و حالات رواني است بدون بكارگيري اندامهاي حسي , آگاه هستيم .
پس انسان , بطور كلي , از دو نوع ادراك , برخوردار است : يك نوع , ادراكي كه نيازمند به اندامهاي حسي است , و نوع ديگري كه نيازي به آنها ندارد.
نكته ديگر آنكه : باتوجه به انواع خطاهايي كه در ادراكات حسي روي مي دهد ممكن است احتمال خطا در نوع اول از ادراكات , راه بيابد , به خلاف نوع دوم كه به هيچ وجه جاي خطا و اشتباه و شك و ترديد ندارد. مثلا ممكن است كسي شك كند كه آيا رنگ پوستش در واقع , همانگونه است كه حس مي كند يا نه . ولي هيچ كس نمي تواند شك كند كه آيا انديشه اي دارد يا نه , آيا تصميمي گرفته است يا نه , و آيا شكي دارد يا ندارد!
اين , همان مطلبي است كه در فلسفه با اين تعبير بيان مي شود : علم حضوري مستقيما به خود واقعيت , تعلق مي گيرد و از اين جهت , قابل خطا نيست ولي علم حصولي چون با وساطت صورت ادراكي , حاصل مي شود ذاتا قابل شك و ترديد است . (2 )
يعني يقيني ترين علوم و آگاهيهاي انسان , علوم حضوري و دريافتهاي شهودي است كه شامل علم به نفس و احساسات و عواطف و ساير حالات رواني مي شود. بنابراني , وجود « من » درك كننده و انديشنده و تصميم گيرنده به هيچ وجه قابل شك و ترديد نيست , چنان كه وجود ترس و مهر و خشم و انديشه و اراده هم ترديد ناپذير است .
اكنون سئوال اين است كه آيا اين « من » همان بدن مادي و محسوس است و اين حالات رواني هم از اعراض بدن مي باشد يا وجود آنها غير از وجود بدن است , هر چند « من » رابطه نزديك و تنگاتنگي با بدن دارد و بسياري از كارهاي خود را به وسيله بدن , انجام مي دهد و هم در آن , اثر مي گذارد و هم از آن , اثر مي پذيرد
باتوجه به مقدمه مزبور , پاسخ اين سئوال , به آساني بدست مي آيد , زيرا : اولا « من » را با علم حضوري مي يابيم ولي بدن را بايد به كمك اندامهاي حسي بشناسيم , پس من (= نفس و روح ) غير از بدن است .
ثانيا « من » موجودي است كه در طول دهها سال , با وصف وحدت و شخصيت حقيقي , باقي مي ماند و اين وحدت و شخصيت را با علم حضوري خطا ناپذير مي يابيم , در صورتي كه اجزاي بدن , بارها عوض مي شود و هيچ نوع ملاك حقيقي براي وحدت و « اين هماني » اجزاي سابق و لاحق , وجود ندارد.
ثالثا « من » موجودي بسيط و تجزيه ناپذير است و في المثل نمي توان آن را به « نيمه من » تقسيم كرد , در صورتي كه اندامهاي بدن , متعدد و تجزيه پذير است .
رابعا هيچ يك از حالات رواني مانند احساس و اراده , خاصيت اصلي ماديات يعني امتداد و قسمت پذيري را ندارد و چنين امور غير مادي را نمي توان از اعراض ماده (بدن ) بشمار آورد. پس موضوع اين اعراض , جوهري غير مادي (مجرد) مي باشد . (3 )
از جمله دلايل اطمينان بخش و دل نشين بر وجود روح و استقلال و بقاي آن بعد از مرگ , روياهاي صادقانه اي است كه اشخاصي بعد از مرگ , اطلاعات صحيحي را در اختيار خواب بيننده , قرارداده اند. و نيز از كرامات اولياي خدا و حتي از بعضي از كارهاي مرتاضان هم مي توا براي اثبات روح و تجرد آن , استفاده كرد. و بحث پيرامون اين مطالب در خور كتاب مستقلي است .
شواهد قرآني
وجود روح انساني از نظر قرآن كريم , جاي ترديد نيست , روحي كه از فرط شرافت , به خداي متعال نسبت داده مي شود (4 ) چنان كه درباره كيفيت آفرينش انسان مي فرمايد :
و نفخ فيه من روحه (5 )
پس از پرداختن بدن , از روح منسوب به خودش در آن دميد.
(نه اينكه ـ العياذ بالله ـ چيزي از ذات خدا , جدا و به انسان , منتقل شود) و در مورد آفرينش حضرت آدم (ع ) مي فرمايد :
و نفخت فيه من روحي . (6 )
هم چنين از آيات ديگري استفاده مي شود كه روح , غير از بدن و خواص و اعراض آن است و قابليت بقاي بدون بدن را دارد. از جمله بعد از نقل سخن كافران كه مي گفتند :
اذا ظللنا في الارض انا لفي خلق جديد (7 )
هنگامي كه ما (مرديم و) در زمين گم شديم (و اجزاي بدن ما در خاك , پراكنده شد) آيا آفرينش جديدي خواهيم داشت !
چنين پاسخ مي دهد : قل يتوفاكم ملك الموت الذي و كل بكم ثم الي ربكم ترجعون . (8 )
بگو (شما گم نمي شويد بلكه ) فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده شما را مي گيرد و سپس بسوي پروردگارتان بازگردانده مي شويد.
پس ملاك هويت انسان , همان روح اوست كه بوسيله فرشته مرگ , گرفته مي شود و محفوظ مي ماند , نه اجزاي بدن كه متلاشي مي شود و در زمين , پراكنده مي گردد.
و در جاي ديگر مي فرمايد :
الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت
و يرسل الاخري الي اجل مسمي (9 )
خداي متعال جانها (يا اشخاص ) را هنگام مرگشان مي گيرد و نيز كسي را كه در خواب نمرده است (يعني كسي كه بخواب رفته و مرگش فرا نرسيده است ) پس آنكه مرگش فرا رسيده , نگه مي دارد و آن ديگري را تا سرآمد معيني رها مي كند.
و در بيان كيفيت مرگ ستمكاران مي فرمايد :
اذ الظالمون في غمرات الموت و الملائكه باسطوا ايديهم اخرجوا انفسكم .... (10 )
هنگامي كه ستمكاران در سكرات مرگند و فرشتگان دستهايشان را گشوده اند (و به آنان مي گويند) جانهاي خود را بيرون كنيد (= تسليم كنيد).
از اين آيات و آيات ديگري ـ كه براي رعايت اختصار , از ذكر آنها صرف نظر مي كنيم ـ استفاده مي شود كه نفسيت و شخصيت هر كسي به چيزي است كه خدا و فرشته مرگ و فرشتگان گمارده بر قبض روح , آنرا مي گيرند و نابودي بدن , آسيبي به بقاي روح و وحدت شخصي انسان نمي زند.
نتيجه آنكه : اولا در انسان , چيزي به نام روح وجود دارد , ثانيا روح انساني , قابل بقا و استقلال از بدن مي باشد نه مانند اعراض و صور مادي كه با تلاشي محل , نابود مي شوند , و ثالثا هويت هر فردي بستگي به روح او دارد , و به ديگر سخن : حقيقت هر انسان همان روح اوست و بدن , نقش ابزار را نسبت به روح , ايفا مي كند.
پرسش
1 ـ علم حضوري و حصولي را تعريف و فرقهاي آنها را بيان كنيد.
2 ـ دلايل عقلي بر تجرد روح را شرح دهيد .
3 ـ از چه راههاي ديگري مي توان براي اثبات تجرد روح , استفاده كرد
4 ـ آيات مربوط به اين بحث را ذكر كنيد .
5 ـ چه نتايجي از اين آيات بدست مي آيد
(منبع : آموزش عقايد , اثر آيت الله مصباح يزدي )
پاورقي :
.1 بايد دانست كه اصطلاح فلسفي « نفس » غير از اخلاقي آن است كه در مقابل « عقل » و به عنوان ضد آن بكار مي رود.
.2 رجوع كنيد به : آموزش فلسفه جلد اول , درس سيزدهم
.3 ر . ك : آموزش فلسفه , جلد دوم , درس چهل و چهارم و چهل و نهم .
.4 ر . ك : اصول كافي , ج 1 , ص 134
.5 سجده ـ 9
.6 ر . ك : حجر ـ 29 , ص ـ 72
.7 سجده ـ 10
.8 سجده ـ 11
.9 زمر ـ 42
.10 انعام ـ 93
يقيني ترين علوم و آگاهي هاي انسان , علوم حضوري و دريافت هاي شهودي است كه شامل علم به نفس و احساسات و عواطف و ساير حالات رواني مي شود.
ملاك هويت انسان , روح اوست كه به وسيله فرشته مرگ گرفته مي شود و محفوظ مي ماند , نه اجزاي بدن كه متلاشي مي شود و در زمين پراكنده مي گردد.

تزكيه نفس و رابطه تعهد و تخصص




گزيده ديدگاههاي اخلاقي و تربيتي امام خميني
قسمت چهارم
اصول و روشهاي تربيت انسان
اسلام به همه چيز كار دارد. اسلام قبل از اينكه ازدواج بكني نقشه آن بچه اي كه شما مي خواهيد بعد از ازدواج آن بچه را توليد كنيد نقشه را قبل از ازدواج شما ريخته است . چه جور زني انتخاب كن , چه جور مردي انتخاب كن , مرد چه جور بايد باشد , زن چه جور بايد باشد , براي اين است كه اين انسان مثل يك نباتي مي ماند كه بايد رشد بكند , مثل يك نفر كشاورز كه وقتي تخمكاري مي كند بايد زمين را ببيند چه جور زميني است , كود را ببيند چه جور كودي است آب چه وقت لازم دارد , كذا. انسان هم يك همچو موجودي است از قبل از اينكه كشت شود , زمينش را ملاحظه مي كند كه اين زمين چه جور زميني بايد باشد. آن كسي كه مي خواهد كشت بكند چه جور باشد , بعد از اينكه ازدواج واقع شد زمان تلقيح چه جور بايد باشد , همه ابعاد را مي خواهد درست كند. اسلام مي خواهد انسان درست كند , مي خواهد آدم درست كند.
خودسازي , مقدمه اصلاح جامعه
هر اصلاحي نقطه اولش خود انسان است . اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود نمي تواند ديگران را تربيت كند و شما ديديد كه در آن طول سلطنت ها از اول تا حالا و اين سلطنت هاي اخيري كه بسياريتان همه اش را درك كرديد , و بعضي از شما بعضي اش را , كه چون كارها دست اشخاصي بود كه تربيت اسلامي نداشتند و خودشان درست نشده بودند. براي خاطر همين نقيصه بزرگ كشور ما را كشاندند به آنجائي كه ملاحظه مي كنيد و ملت ما را هم كشاندند به آنجائي كه سال ها بايد طول بكشد تا اينكه انشاالله اصلاح بشود. از اين جهت آن چيزي كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان ظاهر درست بشود , و از قلبمان شروع كنيم . مغزمان شروع كنيم و هر روز دنبال اين باشيم كه روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد. و اميدواريم كه اين مجاهده نفساني براي همه ما حاصل بشود و دنبال آن مجاهده براي ساختن يك كشور.
اصل دلسوزي و محبت به متربي
پيغمبر اسلام براي اينكه مردم تربيت نمي شدند غصه مي خورد به طوري كه خداي تبارك و تعالي او را تسليت مي داد. در مشقت بود , ـ خداي تبارك و تعالي به او خطاب مي كند كه ما قرآن را نفرستاديم كه تو در مشقت باشي ـ او براي ملت ها از پدر راي اولادش , از پدر مهربان براي اولادش بر ملت هاي عالم بيشتر غصه مي خورد و كافرها را وقتي كه مي ديد اينها به مجراي طبيعي انساني نمي آمدند , براي آنها متاسف بود و هر انساني بايد اينطور باشد كه متاسف باشد براي آنهائي كه نمي آيند به خط اسلام و خط انسانيت بعضي از علماي بزرگ از قراري كه شنيدم فرموده اند كه من براي اشخاص منحرف بيشتر دعا مي كنم براي اينكه آنها بيشتر احتياج به دعا دارند.
روش ابتلا
هر عملي كه از انسان صادر مي شود , بلكه هر چه در ملك بدن واقع شود و متعلق ادراك نفس شود , از آن يك نحو اثري در نفس واقع شود. چه اعمال حسنه باشد يا سيئه , كه از اثر حاصل از آن ها در لسان اخبار به نكته بيضا و نكته سودا تعبير شده , و چه از سنخ لذائذ باشد يا سنخ آلام باشد. مثلا از هر لذتي كه از مطعومات يا مشروبات يا منكوحات و جز آن ها انسان مي برد , در نفس , اثري از آن واقع مي شود.و ايجاد علاقه و محبتي در باطن روح نسبت به آن مي شود , و توجه نفس به آن افزون مي شود. و هر چه در لذات و مشتهيات بيش تر غوطه زند , علاقه و حب نفس به اين عالم شديدتر گردد , و ركون و اعتمادش بيش تر شود. و نفس تربيت شود و ارتياض پيدا كند به علاقه به دنيا , و هر چه لذائذ در ذائقه اش بيش تر شود , ريشه محبتش بيش تر گردد. و هر چه اسباب عيش و عشرت و راحت فراهم تر باشد , درخت علاقه دنيا برومندتر گردد , و هر چه توجه نفس به دنيا بيش تر گردد , به همان اندازه از توجه به حق و عالم آخرت غافل گردد , چنان چه هرگاه ركون نفس بكلي به دنيا شد و وجهه آن مادي و دنياوي گرديد , سلب توجه از حق تعالي و دار كرامت او بكلي گردد , و « اخلد الي الارض و اتبع هواه » شود.
پس استغراق در بحر لذائذ و مشتهيات , قهرا حب به دنيا آورد و حب به دنيا , تنفر از غير آن آورد , و وجهه به ملك غفلت از ملكوت آورد. چنان چه به عكس اگر انسان از چيزي بدي ديد , و ادراك ناملايمات كرد , صورت آن ادراك در نفس , ايجاد تنفر نمايد. و هرچه آن صورت قوي تر باشد , آن تنفر باطني قوي تر گردد. چنانچه اگر كسي در شهري رود كه در آن جا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملايمات خارجي و داخلي بر او روآورد , قهرا از آن جا متنفر و منصرف شود , و هر چه ناملايمات بيش تر باشد , انصراف وتنفر افزون شود. و اگر شهر بهتري سراغ داشته باشد , كوچ به آن جا كند. و اگر نتواند به آن جا حركت كند , علاقه به آن جا پيدا كند و دلش را به آن جا كوچ دهد.
پس اگر انسان , از اين عالم هر چه ديد , بليات و آلام و اسقام و گرفتاري ديد و امواج فتنه ها و محنت ها بر او روآورد , قهرا از آن متنفر گردد , و دلبستگي به آن كم شود و اعتماد بر آن نكند. و اگر به عالم ديگري معتقد باشد و فضاي وسيع خالي از هر محنت و المي سراغ داشته باشد , قهرا بدان جا سفر كند. و اگر سفر جسماني نتوان كرد , سفر روحاني كند و دلش را بدان جا فرستد. و پر واضح است كه تمام مفاسد روحاني و اخلاقي و اعمالي از حب به دنيا و غفلت از حق تعالي و آخرت است . و حب به دنيا سر منشا هر خطيئه است , چنان چه تمام اصلاحات نفساني و اخلاقي و اعمالي از توجه به حق و دار كرامت آن و از بي علاقگي به دنيا و عدم ركون و اعتماد به زخارف آن است .
حق تعالي عنايت و الطافش به هر كس بيشتر باشد , و مراحم ذات مقدس شامل حال هر كس زيادتر باشد , او را بيشتر از اين عالم و زخارف آن پرهيز دهد. و امواج بليات و فتن را بر او بيش تر متوجه فرمايد , تا اين كه روحش از اين دنيا و زخارف آن منصرف و منزجر گردد و به مقدار ايمانش رو به عالم آخرت رود , و وجهه قلبش توجه به آن جا گردد. و اگر نبود از براي تحمل شدت ابتلا , مگر همين يك جهت , هر آينه كفايت مي كرد.
ابتلا و امتحان
انسان در اين دنيا , هر انساني كه باشد از انسان هاي بزرگ مثل انبيا و اوليا تا هر جا كه برسد , مورد امتحان است . امتحان ملازم با وجود انسان است و هرچ انساني بدون امتحان نخواهد در اين عالم زيست كند. گاهي امتحان به خوف , به جوع , به نقص در اموال و انفس , به نقص در ثمرات و امثال آينهاست كه الان در مراكزي كه جنگزده است , بسياري از اينها تحقق دارد. و اين يك امتحاني است كه از شما آقايان كه در دزفول و در اهواز و سوسنگرد و ساير محالي كه مورد تعدي كفار شده است , واقع شده ايد , اين يك امتحاني است الهي براي آزمايش ما و شما. گاهي امنيت مورد آزمايش است , انسان را گاهي به ناامني و خوف امتحان مي كنند و گاهي به امنيت و اطمينان , گاهي به نقص در ثمرات و انفس , جوان ها را از انسان مي گيرند , برادرها رامي گيرند و بچه ها و زن ها را به اين راه امتحان مي كنند و گاهي به زياد كردن ثمرات , زياد كردن اموال , توسعه دادن و امنيت اعطا كردن , امتحان مي كند. بشر در امتحان واقع است , با ادعاي اينكه من مومن هستم , رها نمي شود.
پيغمبرهاي بزرگ امتحان شدند. ابراهيم خليل عليه السلام در آن قضيه حيرت انگيز امر به اينكه بايد اولادت را ذبح كني امتحان شد. پيغمبرهاي بزرگ , اوليا بزرگ امتحان شدند. حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه امتحان شد. اولاد و احفاد او هم امتحان شدند. و همه ما ها هم امتحان مي شويم , و همه بشر هم امتحان خواهند شد و امتحان به امنيت و دارائي و ثروت و رياست وامثال ذلك بزرگتر است از امتحان در نقص اولاد و انفس , چه بسا اشخاصي كه ادعا مي كنند كه ما مومن هستيم , لكن وقتي كه امتحان مي شوند معلوم مي شود كه فقط ادعا بوده , و چه اشخاصي كه ادعا مي كنند كه ما طرفدار ضعفا هستيم لكن وقتي كه امتحان مي شوند از امتحان درست درنمي آيند و چه اشخاصي كه ادعا مي كنند كه اگر ما صحنه جنگ پيش بيايد , پيشقدميم و در وقت عمل از امتحان درست درنمي آيند.
جهاد با نفس
بهترين علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوك از براي اين مفاسد اخلاقي فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مي بيني , در نظر بگيري و برخلاف آن تا چندي مردانه قيام و اقدام كني , و همت بگماري برخلاف نفس تا مدتي , و بر ضد خواهش آن رذيله رفتار كني و از خداي تعالي در هر حال توفيق طلب كني كه باتو اعانت كند در اين مجاهده , مسلما بعد از مدت قليلي , آن خلق زشت رفع شده و شيطان و جندش از اين سنگر فرار كرده , جنود رحماني به جاي آن ها برقرار مي شود.
مثلا يكي از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است , و موجب فشار قبر است , و انسان را در دو دنيا معذب دارد , بدخلقي با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغلها يا اهل بازار و محله است كه اين زاييده غضب و شهوت است . اگر انسان مجاهد , مدتي در صدد برآيد كه هر وقت ناملايمي پيش آمد مي كند از براي او , و آتش غضب شعله ور مي شود , و بناي سوزاندن باطن را مي گذارد , و دعوت مي كند او را بر ناسزا گفتن و بدگويي كردن , برخلاف نفس اقدام كرده , عاقبت بد و نتيجه زشت اين خلق را ياد بياورد , و در عوض ملايمت بخرج بدهد , و در باطن , شيطان را لعن كندو به خدا از او پناه ببرد , من به شما قول مي دهم كه اگر چنين رفتاري كنيد ـ بعد از چند مرتبه تكرار ـ آن خلق بكلي عوض شده , و خلق نيكو در باطن مملكت شما منزل مي كند. ولي اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد , اولا در همين عالم , ممكن است شما را نيست و نابود كند. پناه مي برم به خداي تعالي از غضب , كه مي شود در يك آن انسان را در دو دنيا هلاك كند. خداي ناخواسته موجب قتل نفسي بشود. ممكن است انسان در حال غضب به نواميس الهيه ناسزا بگويد , چنانچه ديديم مردم را در حال غضب كه رده گفتند و مرتد شدند.
حكما فرموده اند كه « كشتي بي ناخدا كه در موج هاي سخت دريا گرفتار شود , به نجات نزديكتر است از انسان در حال غضب » اگر خداي نخواسته , اهل جدال و مرا در مباحثه علميه هستي ـ كما اين كه بعضي از ما طلبه ها گرفتار اين سريره زشت هستيم ـ مدتي بر خلاف نفس اقدام كن . در مجالس رسمي كه مشحون به علما و عوام است , مباحثه كه پيش آمد كرد , ديدي طرف صحيح مي گويد , معترف به اشتباه خودت بشود و تصديق آن طرف را بكن . اميد است در اندك زماني , رفع شود اين رذيله . خدا نكند كه حرف بعضي از اهل علم و مدعي مكاشفه درست باشد. مي گويد : « براي من در يكي از مكاشفات , كشف شد كه تخاصم اهل نار ـ كه خداي تعالي اطلاع مي دهد ـ مجادله اهل علم و حديث است . »
يكي از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است , و موجب فشار قبر است , و انسان را در دو دنيا معذب دارد , بدخلقي با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغلي ها يا اهل بازار و محله است .
حكما فرموده اند كه « كشتي بي ناخدا كه در موج هاي سخت دريا گرفتار شود , به نجات نزديك تر است از انسان درحال غضب .

درس هاي رمضان (10 )


علي شيرازي
در روايات اسلامي به مساله « نيت » اهميت فوق العاده اي داده شده است , و بعد از نيت , روي « اخلاص » تكيه مي كند. قرآن مجيد نيز در سوره حج , اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرك اصلي در عبادات مي داند , چرا كه روح عبادت همان اخلاص است و اخلاص آن است كه هيچگونه انگيزه غيرالهي و شرك در نيت نباشد و تمام برنامه ها و رفتار و اعمال انسان براي رضاي پروردگار باشد.
عمل خالص تا آن حد در اسلام مورد اهميت است كه در حديثي از نبي مكرم اسلام (ص ) مي خوانيم : « من اخلص لله اربعين يوما فجرالله ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه » ـ كسي كه چهل روز اعمال خود را خالصانه انجام دهد , خداوند چشمه هاي حكمت و دانش را از قلبش بر زبانش جاري مي كند.
چنين آدمي به درجه اي مي رسد كه شيطان بر او تسلطي ندارد . چه اين كه در آيه هاي 3 و 82 سوره « ص » مي خوانيم : « فبعزتك لاغوبينهم اجمعين الاعبادك منهم المخلصين » به عزتت سوگند كه همه فرزندان آدم را اغوا مي كنم , مگر بندگان مخلص تو.
آنان كه به مرحله عالي ايمان و عمل پس از تعليم و تربيت و مجاهده با نفس رسيده اند و در راه معرفت و بندگي خداوند از روي اخلاص و صدق و صفا گام برمي دارند و در حوزه حفاظت پروردگار قرار گرفته اند.
خداوند اين بندگان مخلص را هرگز در لحظات بحراني تنها نمي گذارد و كمك هاي معنوي خويش را از آن ها دريغ نمي دارد , بلكه با الطاف خفيه خود و مددهاي عيني كه توصيف آن با هيچ بياني ممكن نيست , بندگان خود را حفظ مي كند و نمي گذارد شيطان بر آنان نفوذ نمايد و آن ها را گمراه كند , و اين همان پاداشي است كه خداوند به خاطر پاكي , تقوا و اخلاص اينان , بر آن بندگان مخلص مي بخشد.
اگر آدمي به اين حد رسيد , چون يوسف صديق از زشتي مصون مي ماند . در آيه 24 سوره يوسف مي خوانيم : » كذلك لنضرف عنه السو والفحشا انه من عبادنا المخلصين » ـ , اين چنين برهان خويش را به يوسف نشان داديم تا بدي و فحشا را از او دور سازيم , چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.
اين آدم ها با ديگران فرق دارند. پاداش آنان نيز فرق دارد. پاداش اينان به معيار عمل داده نمي شود. پاداششان به معيار فضل و رحمت خداست . مخلصان به حكم مقام عبوديت خود را مالك هيچ چيز نمي دانند , جز آنچه خدا مي خواهد اراده نمي كنند , و جز آن چه پروردگار عزيز مي طلبد , انجام نمي دهند.
خداوند بزرگ نيز براي همين , آنان را براي خويش برگزيده و تعلق خاطري به غير ذات پاك او ندارند و همه رفتار و اعمالشان براي ايزد يكتا است . در دل آن ها چيزي جز خدا نيست . لهذا پاداششان نيز فرق دارد. « اوليك لهم رزق معلوم » ـ آن ها روزي خاص و ويژه اي دارند كه از ديگران جداست و بهره آن ها از بهشت , شباهتي به بهره ديگران ندارد.
آنان از جلوه هاي ذات پاك خدايند و از لذات باطني او بهره مي برند و قلبشان از پيمانه شوق خداوندگار لبريز , و غرق عشق و وصال رب الارباب هستند.
دقيقا به همين علت توصيف مخلصان درباره پروردگار از هر گونه شرك و هواي نفس و جهل و گمراهي مبراست , چون خدا را جز به آن چه خودش اجازه داده توصيف نمي كند و به راهي كه ايزد يكتا اذن نداده , قدم نمي گذارند. خداي را شناخته اند و جز براي او نمي گويند و نمي جويند و نمي پويند!
صفات اين گروه را بايد در آيه هاي 63 تا 67 سوره فرقان جستجو كرد. آنجا كه مي فرمايد : « بندگان خاص خداوند رحمان آن ها هستند كه با آرامش و بي تكبر بر زمين راه مي روند , و هنگامي كه جاهلان آن ها را مخاطب سازند به آن ها سلام مي گويند. آن ها كساني هستند كه شبانگاه براي پروردگارشان سجده و قيام مي كنند. آن ها كساني هستند كه مي گويند پروردگارا عذاب جهنم را از ما بر طرف گردان كه عذابش سخت و پردوام است . آن بد جايگاه و بد محل اقامتي است . آن ها كساني هستند كه هر گاه انفاق كنند , نه اسراف مي كنند و نه سخت گيري , بلكه در ميان اين دو حد اعتدالي دارند.
مخلصان حقيقي همواره به پيشگاه الهي اعلام مي كند : « ان صلاتي ونسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين ـ بي ترديد نمازم و همه عباداتم و حيات و مرگم براي خدا , پروردگار جهانيان است .
اينان ستايش و سرزنش مردم برايشان تفاوتي ندارد و هر ستايش و سرزنشي نسبت به حالشان يكسان است . تنها هدف و نيتشان خداست .
امام صادق (ع ) مي فرمايد : انساني كه نزد خدا مورد ستايش است , با مذمت مردم مذموم نمي گردد و كسي كه نزد خدا مذموم است , با مدح مردم ممدوح نمي شود.
مخلصين آن چهره هاي برجسته اي هستند كه با معرفت كامل راه زندگي را طي مي كنند و با مقيد كردن هوا و شهوت به قيود الهي و ملكوتي , عمر خود را با عمل كردن به دستورات و فرمان هاي حق تعالي مي گذرانند.
پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) نيز مامور به اكرام اين گروه است . چنانچه در آيه 28 سوره كهف مي خوانيم : با آنان باش كه پيوسته پروردگارشان را در شب و روز عبادت مي كنند و تنها خشنودي و رضاي او را مي خواهند.
كار را بايد براي او انجام داد. اگر انسان پاداش كار مخلصانه را بداند , هرگز از روي ريا كاري انجام نمي دهد.
حضرت فاطمه (س ) مي فرمايند : « كسي كه عبادت خالصانه اش را به سوي خدا بالا بفرستد , خداوند بهترين مصلحتش را به سوي او فرو خواهد فرستاد.
امام صادق (ع ) فرمود : « همانا همه چيز براي مومن خشوع مي كند و او را بزرگ و با شكوه مي دارد. هر گاه مومن , مخلص شد , خداوند همه چيز را از او مي ترساند , حتي جنبندگان و درندگان زمين و پرندگان آسمان را. »
حضرت علي (ع ) فرمود : « هنگام محقق شدن اخلاص , ديدگاه ها نوراني مي شوند. »
چه اين كه همان حضرت فرمود : « موفقيت در كارها , به خالص كردن نيت هاست . »
اگر ديدگاهي نوراني , عظمت دو جهان , موفقيت در كارها , پاداش الهي , و جاري شدن چشمه هاي حكمت از قلب بر زبان , دوري از گناه , و آرامش كامل را مي خواهيم , بايد مخلص شويم و كارمان تنها براي او باشد.

استفتائات
ناتواني در انجام كفاره


سوال : كسي كه كفاره ماه رمضان بر او واجب است , درصورت ناتواني بر انجام آن , چه وظيفه اي دارد
حضرت امام خميني (ره ) : هرچند مد (كه ) مي تواند به فقرا طعام بدهدو اگر به اين اندازه نيز نتوانست طعام دهد , بايد استغفار كند و احتياط واجب در فرض اخير (استغفار) آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.
حضرت آيت الله گلپايگاني (ره ) : صدقه بدهد و اگر از دادن صدقه نيز ناتوان است , هيجده روز پياپي روزه بگيرد و اگر روزه هم نتوانست , استغفار كند و هرقدر توانست روزه بگيرد و اگر به هيچ وجه نتوانسته روزه بگيرد , استغفار كند و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند , كفاره را بدهد.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : مخير است كه هيجده روز روزه بگيرد يا هر چند مد كه مي تواند به فقرا طعام دهد و اگر نتوانست , بايد استغفار كند و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند , كفاره را بدهد.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : هر مقدار (كه ) مي تواند صدقه به فقرا بدهد و استغفار كند واگر از دادن صدقه هم ناتوان است اكتفا به استغفار كند.
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : بنابر احتياط واجب , بايد به قدر امكاني تصديق دهد و استغفار كند و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند , كفاره بدهد.
حضرت آيت الله سيستاني : بايد به قدر امكان , تصدق دهد و اگر ممكن نيست , استغفار كند و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره بدهد.
حضرت آيت الله خامنه اي : به هر اندازه (كه ) برايش ممكن است به فقرا صدقه بدهد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : هرچند مد (كه ) مي تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند , بايد هيجده روز , روزه بگيرد و اگر نتواند , هرچند روز كه مي تواند به جا آورد و اگر نتواند , استغفار كند و واجب نيست بعد از اين كه قدرت پيدا كرد , كفاره بدهد.
حضرت آيت الله شبيري زنجاني : هرچند مد (كه ) مي تواند به فقرا طعام بدهد و اگر يك مد هم نتواند بدهد , استغفار كند و احتياط مستحب آن است كه هر مقدار مي تواند به فقير طعام بدهد و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند , كفاره بدهد و اگر مقداري داده آن را تكميل كند.