روزنامه جمهوري اسلامي 19/08/1383 صفحه سرمقاله
مسير مذاكره از ابتدا انحرافي بود


بسم الله الرحمن الرحيم
مذاكرات هسته اي پاريس پس از 20 ساعت گفت وگوهاي فشرده به عقب نشيني هيئت ايراني منجر شده است . مطابق تفاهمات , نمايندگان 4 كشور شامل جمهوري اسلامي ايران , فرانسه , انگليس و آلمان قرار است نتايج مذاكرات و تفاهم مقدماتي كارشناسان را با مقامات ارشد كشورهاي خود در ميان بگذارند و درصورت پذيرش , آنرا اعلام نمايند. نكته اصلي اين است كه هيئت ايراني يكبار ديگر تعليق غني سازي را پذيرفته و اين بر خلاف شعارهايي است كه تاكنون داده شده است .
سخنگوي هيئت مذاكره كننده ايراني براي مصرف داخلي تصريح كرده است كه 90 درصد وقت مذاكرات پيرامون پيشنهادهاي دهگانه جمهوري اسلامي ايران گفت وگو شده و 8 محور از پيشنهادات ايران پذيرفته شده است . وي مطابق معمول , طرف ايراني را « طرف پيروز » معرفي كرد و از موفقيت هاي هيئت خود سخن ها گفت و از جمله خاطرنشان ساخت كه توافق 3 كشور با حمايت از پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني و همچنين از سرگيري مذاكرات تجاري اروپا با ايران , در صدر فهرست خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران قرار داشته كه مورد پذيرش طرف اروپائي نيز قرار گرفته است .
اگرچه جزئيات بيشتري درباره محورهاي مورد توافق طرفين منتشر نشده , ولي آگاهي از همين مفاد نيز باندازه كافي براي جمع بندي و تجزيه و تحليل قضايا , از بطن و متن ماجراي مذاكرات پاريس خبر مي دهد و ثابت مي كند كه توافقات پاريس هم از قماش تفاهمات تهران و بروكسل است ! چرا كه اگر بالاترين خواسته هاي طرف ايراني , همفكري اين 3 كشور با ايران و حمايت از پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني و از سرگيري مذاكرات تجاري اروپا با ايران باشد , در واقع طرفهاي اروپائي باز هم كلاه گشادتري بر سر طرف ايراني گذاشته اند و حتي چنين وانمود كرده اند كه گويا از مواضع خود عقب نشيني كرده اند! سخنگوي وزارت خارجه فرانسه در يك سياه بازي آشكار , ادعا كرده است كه گويا مذاكره كنندگان ايراني همچون شير مي غريده اند و موضع مي گرفته اند و حتما طرفهاي اروپائي هم درست مانند شكارهاي بيچاره اي كه در جستجوي راه فرار بودند , مرتبا عقب نشيني كرده و دست آخر هم تسليم شده اند! تقريبا روشن است كه تا چه اندازه چنين اظهاراتي را بايستي به حساب « مصرف تبليغاتي » براي جا انداختن اصل توافق گذاشت كه طرف ايراني بتواند آنرا در داخل كشور , يك پيروزي معرفي نمايد و حتي چنين وانمود كند كه طرفهاي اروپائي را سر جاي خودشان نشانده است ! لكن مسئله اينست كه چرا مسئولين مذاكرات , با مردم در اين زمينه صادقانه سخن نمي گويند پاسخ اين سئوال هرچه باشد , در مقطع كنوني چيزي را در پرونده هسته اي ايران تغيير نمي دهد. اما يك نكته را نمي توان كتمان كرد و آن اينكه مسير اين مذاكره , از ابتدا انحرافي بوده و هرچه بيشتر زمان مي گذرد , انحراف آن بيشتر مشخص مي شود.
3 كشور آلمان , انگليس و فرانسه ابتدا بعنوان ميانجي وارد ماجرا گرديده و در قبال حسن نيت جمهوري اسلامي ايران , تعهداتي را در تهران بصورت متقابل پذيرا شدند. اين تعهدات در مذاكرات بروكسل تكميل شد ولي بعدها با تعجب فراوان شاهد آن بوديم كه پيش نويس قطعنامه هاي ضدايراني شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي توسط همين 3 كشور تنظيم و ارائه شد. در جريان اجلاس شهريور شوراي حكام , ساير اعضاي اتحاديه اروپا به آلمان , فرانسه و انگليس اعتراض كردند كه چرا آنها بطور مستقيم در جريان مذاكرات و تفاهمات فيمابين قرار ندارند نتيجه اين اعتراض آن شد كه دور جديد مذاكرات با ايران , توسط اتحاديه اروپا صورت مي گيرد. اگرچه باز هم 3 كشور آلمان , انگليس و فرانسه در اين مذاكرات نقش اصلي را ايفا مي كنند ولي طرف ايراني بايستي مخاطب خود را اتحاديه اروپا و نماينده 35 كشور اروپائي بداند .
بدين ترتيب تدريجا انحراف عمده اي در مذاكرات بوجود آمد و در واقع طرف اصلي ما بجاي آنكه آژانس بين المللي انرژي اتمي باشد , اتحاديه اروپا شد كه در آن واحد , براي رفع و رجوع مسائل خود و تحميل شرايط دلخواه خود , با دست بازتري وارد صحنه گرديد و در ميدان عمل , بيشترين سواستفاده ممكن را بعمل آورد. اگرچه آمريكا در مذاكرات كنوني حضور ندارد ولي كاملا روشن است كه ديدگاههاي واشنگتن و حتي محدوديت هاي مورد نظر آمريكا دقيقا بعنوان چارچوب مورد قبول طرف اروپائي , در طول مذاكرات مورد توجه خاص قرار گرفته و مي گيرد.
اين يك فرصت طلائي براي 3 كشور اروپائي و مشخصا انگليس محسوب مي شود كه :
1 ـ انگليس نقش و جايگاه خود را بعنوان مجري سياستهاي واشنگتن در اروپا تثبيت نمايد و بتواند كشورهاي سركش اروپائي از جمله آلمان و فرانسه را « رام » كرده و به دنبال خود بكشاند تا « ديكته آمريكائي » را مطابق استانداردهاي انگليسي بنويسند و در عوض , امتياز بگيرند و مشكلات خود با آمريكا در جاهاي ديگر را حل كنند.
2 ـ آلمان و فرانسه بويژه پس از انتخاب مجدد بوش به رياست جمهوري آمريكا , به دنبال فرصتي براي ذوب كردن يخ ها در مناسبات فيمابين با آمريكا بوده اند. مجموعه مذاكرات پاريس , اين فرصت تاريخي را در اختيار فرانسه و آلمان قرار داده كه آنها از يكطرف به همگرائي با آمريكا جامه عمل بپوشانند و از طرف ديگر به واشنگتن بفهانند كه نبايد نقش آنها در « مناسبات جهاني قدرت » را ناديده بگيرد چون در زمينه هاي مختلف به وجود آنها نياز دارد. در واقع فرانسه و آلمان سعي دارند از اين فرصتهاي بادآورده و غيرمنتظره براي بازسازي نقش بشدت انكار شده خود در مناسبات جهاني قدرت , بهره گيري كنند و از واشنگتن اعتراف بگيرند كه بدون حضور و نقش فعال آنها چنين دستاوردي براي واشنگتن , حتي قابل تصور هم نبود. مقامات فرانسه اين روزها تصريح مي كنند كه : « موضوع امروز ما , بسيار فراتر از تفاهم با تهران است بلكه امروز اروپا توانسته است حرف و موضع خود را به كرسي بنشاند و ثابت كند كه جايگاه جهاني آنرا نبايستي ناديده گرفت » .
حتي اگر مقامات فرانسوي هم سعي در بزرگنمائي دستاوردهاي خود نداشته باشند , كاملا روشن است كه اتحاديه اروپا و بويژه انگليس , فرانسه و آلمان در اين زمينه , بهره مضاعفي از اين شرايط استثنائي برده اند. ولي سئوال اصلي اينست كه ما بعنوان يك ملت و يك نظام مستقل از مناسبات جهاني قدرت , از اين وضعيت چه سودي عايدمان شده است به راستي ما از پذيرفتن پيشنهاد ورود به اين مسير انحرافي , رها كردن مذاكره با آژانس بين المللي انرژي اتمي و فرو غلتيدن در دام گسترده شده توسط 3 كشور اروپائي و سرانجام مواجه شدن با كليت اتحاديه اروپا با 35 عضو و پذيرش ضرورت تفاهم درحدي كه قابل قبول هر 35 عضو اتحاديه اروپا باشد , چه سودي برده ايم كه اينهمه تعهدات يكجانبه و تمكين به شرايطي كه جزو آثار و تبعات فرو غلتيدن در اين دام بزرگ تلقي مي شود , را براي خود اجتناب ناپذير جلوه مي دهيم
از همان وقتي كه 3 كشور اروپائي , توافقات تهران را ناديده گرفتند و قطعنامه ضدايراني شوراي حكام را عليه ما تنظيم كردند , ما بايستي اين بازي را خاتمه مي داديم و به چيزي جز مذاكره با آژانس و فقط در چارچوب مقولات صرفا فني ـ تخصصي رضايت نمي داديم . اگرچه اين خطاي عمدي مخاطبين اروپائي را دريافتيم ولي به مذاكرات بروكسل , تن داديم و در آنجا نيز آنها گام دوم براي فريب ما را برداشتند ولي حتي پس از تنظيم پيش نويس قطعنامه دوم ضدايراني توسط اين 3 كشور اروپائي هم باز هشيار نشديم و حتي امروز هم شواهدي دال بر هشياري ما به چشم نمي خورد! واقعيت اينست كه ما از همين جا بايستي احساس نگراني كنيم و از همين مرحله , اين بازي بدفرجام را رها كنيم كه نهايتي جز وداع دائمي با فناوري غني سازي اورانيوم نخواهد داشت . اينكه ايران باز هم تعليق را بپذيرد , يك خطاي بزرگ است حتي اگر تعيين مدت آن در اختيار خود ايران باشد.
آيا اين يك گمانه زني مبتني بر بدبيني و ساده انديشي و سطحي نگري است يا برواقعيت هاي عيني و ملموسي استوار است پاسخ اين سئوال را اظهارات موذيانه محمد البرادعي , به ما مي دهد و ثابت مي كند كه مخاطبين ما « شيادان حرفه اي » و غيرقابل اعتمادي هستند كه به چيزي كمتر از كنار گذاشتن دائمي فناوري هسته اي نمي انديشند ولي سعي دارند اين هدف را قدم به قدم با در پيش گرفتن يك « سياست گام به گام » به جلو ببرند و محقق سازند.
محمدالبرادعي در تازه ترين اظهاراتش پس از آگاهي از محتوا و نتايج مذاكرات ايران و اروپا مي گويد : هر كشوري كه به اورانيوم غني شده و پلوتونيوم دسترسي داشته باشد , مي تواند ظرف چند ماه به سلاح هسته اي دست يابد. وي با تشكيك در حق كشورها براي دستيابي به فناوري غني سازي اورانيوم مي گويد : تابحال هر كشوري كه با برنامه غني سازي اورانيوم يا پلوتونيوم سروكار داشته , به يك كشور توليد كننده پنهان سلاحهاي هسته اي تبديل شده است . بنابر اين بايد يك نظارت چند مليتي بر چرخه سوخت هسته اي براي راكتورهاي كشورها وجود داشته باشد. يك كشور داراي پلوتونيوم و اورانيوم غني شده , ظرف چند ماه قادر به توليد سلاح خواهد شد.
اين سخنان دقيقا در شرايطي گفته مي شود كه هيئت ايراني شرايط تحميلي اتحاديه اروپا درمورد تعليق را پذيرفته اما حتي همين توافق يكطرفه كه به زيان ايران و به نفع غرب است نيز قرار است پيشاپيش بي ارزش معرفي گردد تا زمينه براي امتياز گرفتن هاي بعدي هموار شود. اين درحالي است كه در طول تاريخ موجوديت سازمان بين المللي انرژي اتمي , هيچ كشور ديگري بجز ايران تا اين اندازه در زير نظارت بازرسان آژانس نبوده است . بنابر گزارشات رسمي , بازرسان آژانس در طول يكسال و نيم اخير حدود يكهزار نفر روز , از تاسيسات هسته اي صلح آميز ايران بازديد داشته اند و در واقع در هر روز بطور متوسط 3 نفر بازرس آژانس در ايران بوده اند .
اين بدان معني است كه موضوع فعاليت هسته اي ايران توسط جنايتكاراني كه تنها جنايت اتمي جهان را مرتكب شده اند , مورد سئوال قرار گرفته و اتحاديه اروپا هم در اين بازيهاي ظاهري فقط در تكاپوي منافع مقطعي خود مي باشد. درك اين واقعيت تلخ به ما مي فهماند كه اين مسير مذاكره از اول انحرافي بوده و ايران از همان ابتدا نبايستي پا در اين دام گسترده مي گذاشت و امروز هم يگانه راه حل اينست كه بيش از اين , در اين مسير مذاكره و امتيازدادنهاي يكجانبه پيشروي نكنيم , زيرا بيم آن مي رود كه فردا راه بازگشتي براي آن متصور نباشد. امروز مي توان توافقي را كه هنوز قطعي نشده , كان لم يكن اعلام نمود ولي فردا براي اين كار دير است .
در واقع تمامي آنها كه بايد بدانند , مي دانند كه فعاليتهاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران تماما صلح آميز و در چارچوب مقررات « ان پي تي » قرار دارد. اگرچه آنها در اين زمينه به قطعيت رسيده اند , ولي با بهانه جوئي و باج طلبي سعي دارند حق طبيعي ما در راه استفاده از فناوري هسته اي را از بنيان و بكلي انكار كنند و از اين رهگذر , به ابزارهاي مورد نياز خود براي اعمال فشار و حتي مجوزي براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران مي انديشند. دقيقا به همين دليل است كه يگانه راهكار ممكن براي ما بي اعتنائي به تهديدهاي غرب و فعال نمودن چرخه سوخت هسته اي است .