
ملاك وحدت در موجود زنده
بدن انسان مانند همه حيوانات , مجموعه اي از ياخته ها
(سلولها) است كه هر يك از آنها همواره در حال سوخت و ساز
و تحول و تبدل مي باشد و شماره آنها از آغاز تولد تا پايان
زندگي , عوض نمي شود يا تعداد ياخته هايش همواره ثابت
مي ماند.
با توجه به اين تغييرات و تحولاتي كه در بدن حيوانات و
به خصوص انسان , رخ مي دهد اين سوال , مطرح مي شود كه به
چه ملاكي بايد اين مجموعه متغير را , موجود واحدي به
حساب آورد; با اينكه ممكن است اجزا آن در طول زندگي ,
چندين بار عوض شود (1 )
پاسخ ساده اي كه به اين سوال , داده مي شود اين است كه
ملاك وحدت در هر موجود زنده اي پيوستگي اجزاي هم زمان
و ناهم زمان آن است و هر چند سلولهايي تدريجا مي ميرند و
سلولهاي تازه اي جاي آنها را مي گيرند اما به لحاظ پيوستگي
اين جريان مي توان اين مجموعه باز و در حال نوسان را موجود
واحدي شمرد.
ولي اين , جواب قانع كننده اي نيست , زيرا اگر ساختماني
را فرض كنيم كه از تعدادي آجر , تشكيل شده و آجرهاي آن را
تدريجا عوض مي كنند , بطوري كه بعد از مدتي هيچ يك از
آجرهاي قبلي , باقي نمي ماند; نمي توان مجموعه آجرهاي
جديد را همان ساختمان قبلي دانست هر چند از روي مسامحه
و به لحاظ شكل ظاهري , چنين تغييراتي بكار مي رود
مخصوصا از طرف كساني كه اطلاعي از تعويض اجزاي
مجموعه ندارند.
ممكن است پاسخ گذشته را به اين صورت , تكميل كرد كه
اين تحولات تدريجي در صورتي به وحدت مجموعه , آسيبي
نمي رساند كه براساس يك عامل طبيعي و دروني , انجام بگيرد
چنانكه در موجودات زنده , ملاحظه مي شود. اما تبديل
آجرهاي ساختمان بوسيله عامل بيروني و قشري , حاصل
مي شود و از اين رو نمي توان وحدت و اين هماني حقيقي را در
طول جريان تعويض اجزا , به آنها نسبت داد.
اين پاسخ , مبتني بر پذيرفتن عامل طبيعي واحدي است كه
در جريان تحولات , همواره باقي مي ماند و نظم و هماهنگي
اجزا و اعضاي ارگانيسم را حفظ مي كند. پس سوال درباره
خود اين عامل , مطرح مي شود كه حقيقت آن چيست و ملاك
وحدت آن كدام است
طبق نظريه فلسفي معروف , ملاك وحدت در هر موجود
طبيعي , امر بسيط (= غيرمركب ) و نامحسوسي به نام « طبيعت »
يا « صورت » (2 ) است كه با تحولات ماده , عوض نمي شود . و در
موجودات زنده كه افعال مختلف و گوناگوني از قبيل تغذيه و
نمو و توليد مثل , انجام مي دهند اين عامل به نام « نفس » ناميده
مي شود.
فلاسفه پيشين , نفس نباتي و حيواني را « مادي » و نفس
انساني را « مجرد » مي دانسته اند ولي بسياري از حكماي
اسلامي و از جمله صدرالمتالهين شيرازي , نفس حيواني را نيز
داراي مرتبه اي از تجرد دانسته و شعور و اراده را از لوازم و
علائم موجود مجرد , قلمداد كرده اند. ولي ماترياليستها كه
وجود را منحصر به ماده و خواص آن مي دانند روح مجرد را
انكار مي كنند و ماديين جديد (مانند پوزتيويست ها) اساسا
منكر هر چيز نامحسوسي هستند و دست كم , امر غيرمحسوس
را نيز نمي پذيرند و طبعا پاسخ صحيحي براي ملاك وحدت در
موجودات زنده هم ندارند.
بنابر اينكه ملاك وحدت در نباتات , نفس نباتي آنها
مي باشد زندگي نباتي در گروي وجود صورت و نفس نباتي
خاص در مواد مستعد مي باشد و هنگامي كه استعداد مواد از
بين برود صورت يا نفس نباتي هم نابود مي شود و اگر فرض
كنيم كه همان مواد مجددا استعداد پذيرفتن صورت نباتي را
پيدا كنند نفس نباتي جديدي به آنها افاضه مي شود ولي دو گياه
كهنه و نو با وجود مشابهت كامل نيز , وحدت حقيقي نخواهند
داشت و با نظر دقيق نمي توان نبات جديد را همان نبات قبلي
دانست .
اما در مورد حيوان و انسان , چون نفس آنها مجرد است
مي تواند بعد از متلاشي شدن بدن هم باقي باشد و هنگامي كه
مجددا به بدن , تعلق بگيرد وحدت و « اين هماني » شخص را
حفظ كند چنان كه قبل از مرگ هم همين وحدت روح , ملاك
وحدت شخص مي باشد و تبدل مواد بدن , موجب تعدد
شخص نمي شود. ولي اگر كسي وجود حيوان و انسان را
منحصر به همين بدن محسوس و خواص و اعراض آن بپندارد
و روح را هم يكي يا مجموعه اي از خواص بدن بشمارد و حتي
اگر آن را صورتي نامحسوس ولي مادي بداند كه با متلاشي
شدن اندامهاي بدن , نابود مي شود چنين كسي نمي تواند تصور
صحيحي از معاد داشته باشد زيرا به فرض اينكه بدن , استعداد
جديدي براي حيات , پيدا كند خواص و اعراض نويني در آنها
پديد مي آيد و ديگر ملاك حقيقي براي وحدت و « اين هماني »
آنها وجود نخواهد داشت زيرا فرض اين است كه خواص قبلي
به كلي نابود شده و خواص جديدي پديد آمده
است .
حاصل آن كه : در صورتي مي توان حيات پس از مرگ را
بصورت صحيحي تصور كرد كه روح را غير از بدن و خواص و
اعراض آن بدانيم و حتي آن را صورتي مادي كه در بدن , حلول
كرده باشد و با متلاشي شدن آن , نابود شود , ندانيم . پس اولا
بايد وجود روح را پذيرفت , و ثانيا بايد آن را امري جوهري
دانست نه از قبيل اعراض بدن , و ثالثا بايد آن را قابل استقلال
و قابل بقاي بعد از متلاشي شدن بدن دانست نه مانند
صورتهاي حلول كننده (و به اصطلاح , منطبق در ماده ) كه با
متلاشي شدن بدن , نابود مي شوند.
موقعيت روح در وجود انسان
نكته ديگري را كه بايد در اين جا خاطرنشان كنيم اين
است كه تركيب انسان از روح و بدن , مانند تركيب آب از
اكسيژن و يدروژن نيست كه با جدا شدن آنها از يكديگر ,
موجود مركب به عنوان يك « كل » نابود شود , بلكه روح , عنصر
اصلي انسان است و تا آن باقي باشد انسانيت انسان و
شخصيت شخص , محفوظ خواهد بود. و به همين جهت است
كه عوض شدن سلولهاي بدن , آسيبي به وحدت شخص
نمي رساند. زيرا ملاك وحدت حقيقي انسان , همان وحدت
روح است .
قرآن كريم با اشاره به اين حقيقت , در پاسخ منكرين معاد
كه مي گفتند : « چگونه ممكن است انسان بعد از متلاشي شدن
اجزاي بدنش حيات جديدي بيابد » مي فرمايد :
قل يتوفاكم ملك الموت الذي و كل بكم . (3 )
بگو (شما نابود نمي شويد بلكه ) فرشته مرگ شما را
مي گيرد.
پس قوام انسانيت و شخصيت هر كسي به همان چيزي
است كه ملك الموت آن را قبض و توفي مي كند , نه به اجزاي
بدنش كه در زمين , پراكنده مي شوند.
پرسش
1 ـ آيا پيوستگي اجزاي متغير يك مجموعه را مي توان
ملاك وحدت آن دانست چرا
2 ـ چه ملاك ديگري را مي توان براي وحدت تركيبات
ارگانيك , ارائه داد
3 ـ نظريه فلسفي معروف درباره وحدت موجودات مركب
و به خصوص موجودات زنده كدام است
4 ـ فرق بين صورت طبيعي و نفس چيست
5 ـ نفس نباتي چه فرقي با نفس حيواني و انساني دارد و
اين فرق , چه تاثيري در مساله معاد مي تواند داشته باشد
6 ـ تصور صحيح معاد , نيازمند به چه اصولي است
7 ـ تركيب انسان از روح و بدن , چه تفاوتي با تركيبات
شيميايي دارد (برگرفته از كتاب آموزش عقايد , اثر آيت الله
مصباح يزدي .)
پاورقي :
1 ـ قبل از طرح اين سوال مي توان سوال ديگري را مطرح
كرد كه اساسا ملاك وحدت در مجموعه هاي ثابت و بسته
چيست و تركيبات شيميايي و ارگانيك را به چه ملاكي
مي توان موجود واحدي شمرد ولي براي جلوگيري از گسترش
بحث , از مطرح كردن آن در اينجا خودداري كرديم . رجوع كنيد
به : آموزش فلسفه , جلد اول , درس .29
2 ـ بايد دانست كه هر يك از اين واژه ها , معاني اصطلاحي
ديگري نيز دارند و منظور از آنها در اينجا همان صورت نوعيه
است .
3 ـ سجده , .11
« روح » عنصر اصلي انسان است و تا آن باقي باشد
انسانيت انسان و شخصيت شخص محفوظ خواهد
بود و به همين جهت است كه عوض شدن سلول هاي
بدن , آسيبي به وحدت شخص نمي رساند. زيرا
ملاك وحدت حقيقي انسان , همان وحدت روح
اوست .
در صورتي مي توان حيات پس از مرگ را به
صورت صحيحي تصور كرد كه روح را غير از بدن و
خواص و اعراض آن بدانيم . روح داراي استقلال و
داراي بقاي بعد از متلاشي شدن بدن است .

استفتائات
كفاره به واسطه ندانستن مساله
|
سوال : اگر روزه دار به واسطه نداشتن مساله كاري انجام
دهد كه روزه اش باطل شود , آيا كفاره بر او واجب مي شود
حضرت امام خميني (ره ) : اگر به واسطه نداشتن مساله كاري انجام دهد كه روزه
را باطل مي كند , چنانچه مي توانسته مساله را ياد بگيرد , بنابر احتياط واجب كفاره
بر او ثابت مي شود و اگر نمي توانسته مساله را ياد بگيرد يا اصلا ملتفت نبوده يا
يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمي كند , كفاره بر او واجب
نيست .
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : ظاهر اين است كه كفاره براي او واجب
نيست و بايد آن روز را امساك كرده و بعد قضا نمايد ولي اگر عملا به خدا و
پيغمبر(ص ) به دروغ , نسبتي بدهد و بداند كه حرام است كفاره نيز واجب است
اگرچه نداند اين عمل روزه را باطل مي كند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : چنانچه در ياد گرفتن مساله تقصير كرده و در
وقت بجا آوردن آن كار احتمال مفطر بودن آن را مي داده كفاره بر او واجب مي شود و
اگر در وقت بجا آوردن آن غفلت داشته بنابر احتياط كفاره لازم است ولي اگر در ياد
گرفتن مساله تقصير نكرده باشد كفاره واجب نيست .
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : چنانچه مي توانسته مساله را ياد بگيرد بنابر
احتياط كفاره بر او واجب مي شود و اگر نمي توانسته مساله را ياد بگيرد يا اصلا
ملتفت نبوده يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمي كند , كفاره بر او واجب
نيست .
حضرت آيت الله سيستاني : اگر كسي چيزي از آنچه را كه گذشت انجام دهد
درحالي كه عقيده قطعي داشته كه روزه را باطل نمي كند , كفاره بر او واجب نيست .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : هرگاه به واسطه بي اطلاعي و ندانستن مساله
كاري را انجام دهد كه مي داند حرام است , ولي نمي دانسته روزه را باطل مي كند ,
بنابر احتياط كفاره بر او واجب است .
حضرت آيت الله شبيري زنجاني : اگر به واسطه ندانستن مساله خيال مي كرده كه
كاري روزه را باطل مي كند و آن را انجام دهد فقط قضا بر او واجب است , هرچند
مي توانسته مساله را ياد بگيرد و در ياد گرفتن آن كوتاهي كرده كه در اين صورت
اگرچه گناهكار است , ولي كفاره لازم نيست .

|
تزكيه نفس و رابطه تعهد و تخصص
|

گزيده ديدگاه هاي اخلاقي و تربيتي امام خميني
قسمت دوم
تعهد و تخصص
عزمتان جزم اين معنا باشد و توجهتان به خدا و اعمالتان
خالص براي خداي تبارك و تعالي و جديت كنيد كه در آن
مدرسه كه هستيد تحصيل كنيد و بالاتر از تحصيل , تهذيب
اخلاق , اسلامي باشيد و علوم اسلامي را با نفوس اسلامي
تكميل كنيد و در كنار تحصيل جدي بر احكام اسلام و معارف
اسلاميه تهذيب اسلامي داشته باشيد. مدرسه هاي علمي و
ديني و تمام مدارسي كه در آن تحصيل ميشود چه تحصيلات
علوم ديني باشد يا تحصيلات ديگر باشد , در راس
برنامه هايشان در اين جمهوري اسلامي بايد اين معنا باشد كه
مهذب باشند قبل از اينكه عالم هستند , مهذب باشند قبل از
اينكه محصل هستند. در مدارس , همه مدارس سرتاسر كشور
لازم است كه اشخاصي كه مهذب هستند و علما و گويندگاني
كه راه حق را تا آن اندازه كه قدرت داشتند پيموده اند در اين
مدارس بروند و حوزه اخلاقي و حوزه تهذيب و حوزه معارف
اسلامي تشكيل بدهند كه در كنار تحصيلات علمي , تهذيب
اسلامي و اخلاق اسلامي باشد , كه اگر تهذيب اسلامي در
مدارس نباشد چه مدارس ديني و چه مثل دانشگاه و ساير
دانشگاه ها كه اينها هم باز مدارس اسلامي و ديني هستند بايد
توجه كنند كه معلماني كه در اين مدارس هستند و كساني كه در
اين مدارس تبليغ مي كنند يا صحبت مي كنند اشخاصي باشند
كه صد در صد اسلامي و معتقد به احكام اسلام و عقائد
اسلامي باشند كه كساني كه پيش آنها تربيت مي شود تربيت هاي
اسلامي با تهذيب هاي اسلامي باشد و شما بدانيد كه اگر
چنانچه عالم هر عالمي باشد , (كه ) تهذيب اسلامي پيدا نكرده
است و اخلاق اسلامي پيدا نكند براي اسلام مضر است كه نافع
نيست .
آنقدري كه اسلام , از زبان و قلم اشخاصي كه تعهد به
اسلام نداشته اند و انحراف داشته اند كشور ما صدمه ديده
است كه از توپ و تانك و از محمد رضا و پدرش صدمه نديده
است . صدمه اينها صدمه روحي است , صدمه روحي بالاتر از
صدمات جسمي است . اگر چنانچه عالم مهذب نباشد ولو
اينكه عالم به احكام اسلام باشد ولو اينكه عالم به توحيد باشد
اگر مهذب نباشد براي خودش و براي كشورش و براي ملتش و
براي اسلام ضرر دارد كه نفع ندارد.
اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد خدمتگزار ملت
اسلامي باشيد و اسير در دست ابر قدرت ها و آنها كه پيوند با
ابرقدرت ها دارند نباشيد , بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه
مربوط به دانشگاه هستند و همه آنها كه مربوط به فيضيه هستند
در راس برنامه هاي تحصيلي شان برنامه اخلاقي و برنامه هاي
تهذيبي باشد تا فرآورده هاي آنها امثال مرحوم مطهري
رحمه الله را به جامعه تسليم كند و اگر خداي نخواسته بر
خلاف باشد آنوقت افراد مقابل اين افراد را به جامعه مي فرستد
و اينها جامعه را به فساد مي كشند و مردم را به
اسارت .
آنقدر كه كشور ما از دانشگاه و فيضيه صدمه ديده است از
جاهاي ديگر نديده است . بايد هر دوي اينها مهذب باشند و
علماي اسلام و اساتيد دانشگاه با هم پيوند داشته باشند. تفاهم
داشته باشند كه اين دو محل را محل اسلامي كنند و معلم هايي
كه انتخاب مي شوند در دانشگاه بخصوص و در ساير جاها ,
معلم هاي متعهد باشند و معلم هايي باشند كه نه دست آنها
طرف شرق باشد و نه دست آنها طرف غرب دراز باشد. اگر
چنانچه در بين معلمين ما شرقي يا غربي باشد اين كشور ما يا
گرايش به شرق پيدا مي كند يا گرايش به غرب پيدا مي كند و از
محتواي جمهوري اسلامي كه شعارش نه شرقي و نه غربي
است تهي مي شود و اعتناي به اينكه بعضي از اشخاص
مي گويند كه نبايد اينطور تهذيب ها بشود و بايد آزاد و سر خود
هر كس هر جا مي خواهد برود و هر معلمي بخواهد جوان ها و
بچه هاي ما را هر جور تربيت كند اين انحراف است , و برخلاف
تعاليم عاليه اسلام است . اسلام آنقدر كه به تهذيب اين
بچه هاي ما و جوان هاي ما كوشش دارد به هيچ چيز كوشش
ندارد. اسلام اصلا براي آدم ساختن آمده است و اين
مكتب هاي انحرافي آدم را از آدميتش بيرون مي كند و كشور ما
را به جايي ميرساند كه يا پناه به شرق و كمونيست ببرد يا پناه
به غرب و آمريكا. و منشا تمام اين بدبختي ها اين اساتيدي
بودند كه متعهد نبودند و زير دست آنها افرادي بيرون آمدند كه
آن افراد جامعه ما را به هلاكت رساندند و پيوند مملكت ما را و
سران مملكت ما را با شرق يا غرب , متصل كردند.
مهمتر چيزي كه براي كشور ما لازم است تعهد اسلامي و
تهذيب اسلامي است كه اگر اين يك سنگر صحيح بشود و
سنگر دانشگاه و فيضيه يك سنگر اسلامي باشد , ديگر ساير
ملت به اين طرف يا آن طرف نخواهند گرائيد و با صراط
مستقيم راه انسانيت و راه اسلاميت و راه استقلال و راه آزادي
را طي مي كنند. و من از خداي متعال خواستارم كه توفيق به
همه شما خواهران و برادران بدهد و همه شما در راه هدف كه
همان اسلام است , در راه هدف اعلي كه الله است قدم برداريد
و ديگران را به همان راه هدايت كنيد كه اين راه مستقيم
انسانيت است و خداي تبارك و تعالي ما را هدايت كند به اين
صراط مستقيم .
تهذيب نفس در حوزه ها و مراكز علمي
بايد از حوزه هاي علميه يك عالمي به تمام معنا متعهد
بيرون بيايد و مركز ساخت انسان باشد و دانشگاه هم مركز
ساخت انسان . ما انسان دانشگاهي مي خواهيم , نه معلم و
دانشجو , دانشگاه بايد انسان ايجاد كند و انسان بيرون بدهد ,
اگر انسان بيرون داد , انسان حاضر نمي شود كه كشور خودش را
تسليم كند به غير , انسان حاضر نمي شود كه تحت ذلت برود و
اسارت , (دشمنان ) هم از انسان مي ترسند. سابق رضا خان از
مدرس مي ترسيد براي اينكه انسان بود... رضاخان رقيب
خودش را مدرس مي دانست , به ديگران اعتنايي نداشت . رقيب
خودش را مدرس مي دانست كه وقتي كه مي ايستاد و صحبت
مي كرد , متزلزل مي كرد همه را. يك انسان بود , وضع زندگيش
آن بود كه شما شنيديد و من ديدم . وقتي كه وكيل شد يعني از
اول به عنوان فقيهي كه بايد در مجلس باشد تعيين شد , آنطور
كه نقل كرده اند يك گاري با يك اسبي در اصفهان خريده بود و
سوار شده بود و خودش آورده بود تا تهران , آنجا آن راهم
فروخته بود و منزلش يك منزل محقر از حيث ساختمان . يك
قدري بزرگ بود ولي محقر از حيث ساختمان و زندگي يك
زندگي مادون عادي كه در آنوقت لباس كرباس ايشان زبانزد
بود , كرباسي كه بايد از خود ايران باشد مي پوشيد. اين
وطنخواه ها كدام لباسشان مال ايران است بايد همه اشخاصي
كه علاقه دارند به اين كشور , علاقه دارند به اسلام , علاقه دارند
به اين ملت توانشان را روي هم بگذارند براي اصلاح دانشگاه
(غير مهذب ) , خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر
است . چنانچه خطر حوزه هاي علميه هم از خطر دانشگاه بالاتر
است . بايد تهذيب بشوند اينها , بايد اشخاص متعهد چه در
حوزه هاي علميه و چه در دانشگاه كمر خودشان را محكم
ببندند براي اصلاح . حالا شما آقايان يك قدم را برداشتيد و
اين قدم پر بركتي است و او اينكه آن ديوار بزرگي كه بين شما
كشيده بودند , آن سد عظيمي را كه ما بين به اصطلاح فيضيه و
دانشگاه كشيده بودند , آن سد را شما شكستيد. اين قدم اول
است كه شما برداشتيد و قدمهاي بعد كوشش در اينكه از همه
جهات مستقل باشيد و وابسته نباشيد.
ديگران و نسل هاي آتيه اي كه انشاالله مي آيند متوجه
باشند كه اين دو مركز بايد با هم باشند و اين دو مركز بايد علم و
عمل , علم و تهذيب را به منزله دو بالي بدانند كه با يكي از آنها
نميشود پريد , قدم هاي بعد تهذيب است . مهم اين است كه يك
كسي كه از دانشگاه بيرون مي آيد بفهمد كه من با بودجه اين
مملكت تحصيل كرده ام , متخصص شده ام , و به مقامات عاليه
علم رسيده ام و بايد براي اين مملكت خدمت بكنم و براي
استقلال اين كشور بايد خدمتگزار باشم . بايد اين اساتيد
دانشگاه آن چيزهايي كه در سال هاي طولاني و خصوصا " در اين
تقريبا 50 سال آخر در مغز اين جوان ها انباشته كرده اند و به
آنها همچو باورانده بودند كه ما خودمان چيزي نيستيم و بايد
همه چيزمان از آنجا , (خارج ) باشد , كه اين موجب اين شد كه
مغزهاي اينها به كار نيفتاد براي اينكه خودشان يك چيزي را
ايجاد كنند , بايد آنهائي كه به اين كشور علاقه دارند , آنهائي كه
به اين ملت علاقه دارند , آنهائي كه خودشان وابسته نيستند و
خدمتگزار ابر قدرت ها نيستند , آنها همت كنند به اينكه
دانشگاه را يك مركزي درست كنند كه مركز علم و تهذيب
باشد , كه همه تخصص ها در خدمت خود كشور باشد نه اينكه
متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن آمريكا بكشد ,
متخصص بشود و با آن تخصصش به كشور ما ضربه وارد كند ,
هر چه متخصص تر بدتر.
آن كسي كه مهذب شده است و آن كسي كه براي كشور
خودش احساس نكرده كه من براي اين كشور هستم و از اين
كشور من استفاده كرده ام و استفاده علمي ام را بايد به اين كشور
تحويل بدهم , اگر چنانچه اين احساس نباشد و اين باور
نباشد , دانشگاه بدترين مركزي است براي اينكه ما را به تباهي
بكشد و اگر اين احساس پيدا شد و اين اساتيد دانشگاه , آنهائي
كه متعهدند , آنهائي كه توجه دارند , آنهائي كه در زمان سابق
براي اين مملكت غصه مي خوردند. بايد خودشان را مجهز
كنند كه اين فرزندان ايران , متعهد و در خدمت خود ايران
باشند. اگر اينطور بشود , دانشگاه بالاترين مقامي است كه كشور
ما را به سعادت مي رساند.
دانشگاه دو راه دارد : راه جهنم و راه سعادت , راه ذلت و
مسكنت و نوكرمآبي و امثال اينها و راه عظمت و عزت و بزرگ
را داريم فايده ندارد , ] غيرمهذب [ منشي . تا ما همين دانشگاه
ما 50 سال است دانشگاه داريم و هر چه فساد توي اين مملكت
پيدا شد از اين اشخاصي بود كه در دانشگاه تحصيل كرده
بودند , تخصص هم شايد داشتند.
اگر تهذيب در كار نباشد. علم توحيد هم به درد نمي خورد.
« العلم هوالحجاب الاكبر » هر چه انباشته تر بشود علم , حتي
توحيد كه بالاترين علم است انباشته بشود در مغز انسان و قلب
انسان . انسان را اگر مهذب نباشد , از خداي تبارك و تعالي
دورتر مي كند. بايد كوشش بشود در اين حوزه هاي علميه , چه
را مهذب كنند. در ] طلاب [ حال و چه بعدها كوشش بشود كه
كنار علم فقه و فلسفه و امثال اينها , حوزه هاي اخلاقي ,
حوزه هاي تهذيب باشد و حوزه هاي سلوك « الي الله تعالي » .
شما مي دانيد كه مرحوم شيخ فضل الله نوري را كي
محاكمه كرد يك معمم زنجاني , يك ملاي زنجاني محاكمه
كرد و حكم قتل را او صادر كرد. وقتي معمم , ملا , مهذب
نباشد , فسادش از همه كس بيشتر است در بعضي روايات هست
كه در جهنم . بعضي ها , اهل جهنم از تعفن بعضي روحانيين در
عذاب هستند ودنيا هم از تعفن بعضي از اينها در عذاب است .
تا اصلاح نكنيد نفوس خودتان را , از خودتان شروع نكنيد
و خودتان را تهذيب نكنيد , شما نمي توانيد ديگران را تهذيب
كنيد. آدمي كه خودش آدم صحيحي نيست نمي تواند ديگران را
تصحيح كند , هر چه هم بگويد فايده ندارد. كوشش كنند
علمائي كه الان در حوزه ها هستند , در هر حوزه اي از حوزه هاي
اسلامي كه اين جوان ها كه با يك فطرت سالم مي آيد , بعد از
ده , بيست سال با يك فطرت فاسد بيرون نروند. تهذيب لازم
است ...
البته همه , همه ملت و همه انسان ها بايد مهذب بشوند ,
لكن تاجر اگر مهذب نشد , كارش يك كار گرانفروشي و
اينهاست كه وقتي همه اش را روي هم بگذارند ] امثالش [
فسادش زياد است اما يك نفر اينقدرها فساد ندارد. اما عالم اگر
فاسد بشود , يك شهر را. يك مملكت را به فساد مي كشد. چه
عالم دانشگاه باشد و چه عالم فيضيه , فرقي نمي كند. انشاالله
خداوند تبارك و تعالي اين قدمي راكه شما عزيزان برداشتيد و
آن وحدت بين شما و دانشگاه و شما و روحانيون داريد به هم
نزديك مي شويد نقشه هائي كه براي جدا كردن شما از هم است
بيشتر به كار مي افتد.
آنقدري كه اسلام از زبان و قلم اشخاصي كه تعهد
به اسلام نداشته اند انحراف داشته اند صدمه ديده
است , از توپ و تانك و از محمدرضا و پدرش صدمه
نديده است .
تا اصلاح نكنيد نفوس خودتان را , از خودتان
شروع نكنيد و خودتان را تهذيب نكنيد , شما
نمي توانيد ديگران را تهذيب كنيد , آدمي كه
خودش آدم صحيحي نيست نمي تواند ديگران را
تصحيح كند , هرچه هم بگويد فايده ندارد.

|
درس هاي رمضان (8 )
|
علي شيرازي
قرآن مجيد در آيه هاي 89 و 88 سوره شعرا مي آورد : يوم
الاينفع مال ولانيون الا من اتي الله بقلب سليم » در آن روزي كه
مال و فرزندان سودي نمي بخشد , مگر كسي كه با قلب سليم به
پيشگاه خداوند آيد.
قلب سليم , قلبي است كه خالي از حب دنيا باشد. چه اين
كه امام صادق (ع ) درباره آن فرمود : « هوالقلب الدني سلم من
حب الدنيا » ـ اين قلبي است كه از عشق دنيا سالم باشد. چنين
قلبي در قيامت به درد مي خورد : دنيا و مال و فرزند كه
شاخه هايي از دنيايند در قيامت كارگشا نيستند. دنيا سرگرمي و
بازي است .
« و ما هذه الحيوه الدنيا الا لهوو لعب » در آيه 64 سوره
عنكبوت چنين بياني آمده است : اين زندگي دنيا جز لهو و لعب
چيزي نيست . « وان الدار الاخره لهي الحيوان » و زندگي واقعي
در سراي آخرت است .
علي (ع ) در خطبه 82 نهج البلاغه مي فرمايد : كسي كه به دنيا به
عنوان يك وسيله بنگرد چشمش را بينا مي كند , و كسي كه به
عنوان يك هدف نگاه كند , نابينايش خواهد كرد.
دنيا وسيله اي براي رسيدن به زندگي سعادتمند اخروي
است . خداوند هم در آيه 77 سوره قصص مي آورد : « واتبع فيما
اتيك الله الدار الاخره » ـ و در آن چه خدا به تو داده است
سراي آخرت را جستجو بنما.
اما عده اي دنيا برايشان هدف است . دنيا در ديد اينان
خيلي بزرگ است . به همين علت دنياگرا مي شوند. اگر آدمي دنيا
را لهو و لعب و بازيچه بداند كه اين همه برايش دست و پا
نمي شكند. اگر بداند « حب الدنيا راس كل خطيئه » ـ عشق به
دنيا سرچشمه هر گناهي است كه شيفته آن نمي گردد.
امام صادق (ع ) مي فرمايد : دنيا در پيشگاه خدا و نزد انبيا
و اولياي الهي كوچك تر از آن است كه آن ها را خوشحال و
ذوق زده كند , يا با از دست رفتن آن غمگين شوند , بنابراين
براي هيچ عالم و عاقلي سزاوار نيست كه از متاع ناپايدار دنيا
خوشحال گردد.
مشكل مربوط به شناختن دنياست . اوليا چون دنيا را
مي شناسد شيفته اش نمي شوند. دنيا در نزد علي (ع ) چون
عطسه بز مادينه است . چون وباست . چه كسي براي عطسه « بز »
و بيماري « وبا » دست و پا مي شكند
پيامبر(ص ) فرمودند : « ان لكل بنا ينبي و بال علي صاحبه
يوم القيامه الا مالا بدمنه » ـ هر بنايي در روز قيامت و بال
صاحب آن است , مگر آن مقدار كه انسان از آن ناگزير است .
به آن ساختمان و بنا هم نبايد دل ببندد. بايد از آن براي
سراي آخرت بهره بگيرد. امام باقر(ع ) مي فرمايد : « نعم العون
الدنيا علي طلب الاخره » دنيا كمك خوبي براي رسيدن به
آخرت است .
اينقدر غرق در مال و تجملات نشويم , نگذاريم دنياگرايي
در ما رشد كند. بياييد به اندازه نياز بجوييم . به همان اندازه
مصرف كنيم و بعد ببينيم چه زندگي شيرين و با محبتي داريم .
قرآن و اوليا اين راه را ترسيم مي كنند. براي همين ما را از
دنياگرايي منع مي نمايند.
زندگي علي شيرين تر است يا زندگي اشراف مدينه و
ابوجهل و ابوسفيان ! زندگي سلمان و ابي ذر شيرين تر است يا
زندگي دنيا گرايان و ثروت اندوزان ! انسان هاي متوسط جامعه
آرام تر مي خوابند يا كساني كه شب به هر علتي از ترس دزد
دائما از خواب مي پرند ما دنبال راحتي هستيم يا عذاب
راحتي در همان راهي است كه قرآن و اوليا ترسيم كرده اند. آنان
نمي گويند به دنيا پشت كنيد. بلكه مي فرمايند مقياس شخصيت
انسان ها را ثروت و زينت آنان قرار ندهيد. امكانات مادي هدف
نباشد. دنبال كاخ و زينت هاي انبوه نباشيد. دل به دنيا و مقام
مادي و ثروت و زينت هاي ظاهري نبنديد. اين ها انسان را
هلاك مي كند. اين ها باعث بدبختي است . قرآن مي فرمايد :
« والاخره عند ربك للمتقين » و آخرت نزد پروردگارت از آن
پرهيزگاران است .
دنياگرايان با شيطان همنشين مي شوند. « له شيطانا فهو له
قرين » ـ همواره قرين شيطانند. « وزين لهم الشيطان اعمالهم
فصدهم عن السبيل » ـ شيطان اعمالشان را درنظرشان زينت داد
و آن ها را از راه باز داشت .
ديگر به آخرت فكر نمي كنند. به رهايي از آتش
نمي انديشند. هدف دنيا مي شود و از سعادت و عزت باز
مي مانند. البته به دنيا هم نمي رسند. دنياگرايان مثل جهنم ,
همواره صداي « هل من مزيد » شان بلندي است و هرگز سير
نمي شوند و همين حالت آنان را از پاي درمي آورد. اما آنان كه
دل به دنيا نبسته اند , علاوه بر آرامش در دنيا , عزت اصلي را و
لذت واقعي را در آخرت مي برند چه اين كه نبي مكرم
اسلام (ص ) فرمود : « و انما آخرت لنا طيبا تنا » ـ طيبات ما براي
قيامت ذخيره شده است . در اين دنيا بايد به اندازه برگيريم و
دنبال توشه اخروي باشيم . دنبال تقوا و ايمان و توكل و عقل و
علم و صبر باشيم . چه اين كه لقمان حكيم به فرزندش فرمود :
« پسرم ! دنيا درياي عميقي است كه گروه بسياري در آن غرق
شدند , كشتي تو دراين دريا بايد تقواي الهي باشد , و
زادوتوشه ات ايمان , و بادبان اين كشتي توكل , و ناخداي آن
عقل , و راهنماي آن علم , و سكان آن صبراست . »
اين ها به درد مي خورد. در اين ماه مبارك رمضان , اين ها را
از خداوند بخواهيم و دعا كنيم تا صاحب دنيا از دلمان بيرون
برود و آخرتي عزتمند داشته باشيم .
قرآن در آيه هاي 8 و 7 سوره يونس مي فرمايد : آناني كه
راضي به دنيا شوند و بر آن تكيه كنند و از آيات الهي غافل
شوند , جايگاهشان آتش است , به خاطر كارهايي كه انجام
مي دهند.
اهل ايمان كه دل به دنيا نمي بندند. آن ها در ماه رمضان
همواره دعايشان اين است : خدايا! حب دنيا را از دلمان بيرون
ببر و سراي آخرتمان را آباد كن .
ادامه دارد...

|
| |
|