
گزيده ديدگاه هاي اخلاقي و تربيتي امام
خميني
قسمت اول
همه اختلافاتي كه در بشر هست براي اين است كه تزكيه
نشده است . غايت بعثت اين است كه تزكيه كند مردم را تا به
واسطه تزكيه , هم تعليم حكمت كند و هم تعليم قرآن و كتاب و
اگر چنانچه تزكيه بشوند طغيان پيش نمي آيد. كسي كه تزكيه
كرد خود را هيچ گاه خودش را مستغني نمي داند « ان الانسان
ليطغي ان راه استغني » وقتي كه خودش را مي بيند و براي
خودش مقام قائل است و براي خودش عظمت قائل است اين
خودبيني اسباب طغيان است . اختلافاتي كه بين همه بشر
هست , اختلافاتي كه سر دنيا بين همه بشر هست اين اختلافات
ريشه اش اين طغياني است كه در نفس هاست و اين گرفتاريي
است كه انسان دارد و گرفتاري به خود دارد و به هواهاي
نفسانيه . اگر انسان تزكيه بشود و نفس انسان تربيت بشود اين
اختلافات برداشته مي شود.
ريشه جنگها , عدم تزكيه است
همه اين گرفتاري هائي كه براي بشر است از اين نقطه شروع
مي شود همه اين گرفتاري ها از انانيت انسان است , تمام
جنگ هاي عالم از اين انانيت انسان پيدا ميشود. مومن ها با هم
جنگ ندارند. اگر جنگي باشد بين دو نفر , بايد بدانند كه مومن
نيستند. مومن ها با هم جنگ ندارند.
وقتي كه ايمان نباشد و همه توجه انسان به خودش باشد ,
و هر چيز را براي خودش بخواهد هياهو از اينجا به پا مي شود.
من براي خودم اين مسند را مي خواهم و شما هم براي خودتان
مي خواهيد تعارض مي شود , من براي خودم اين فرش را
مي خواهم و شما براي خودتان مي خواهيد , من براي خودم اين
رياست توهمي را مي خواهم شما هم براي خودت مي خواهي ,
وقتي من براي خودم بخواهم شما هم براي خودتان , جمع هم
ندارد , و دعوا مي شود , آن اين مملكت را براي خودش
مي خواهد يكي ديگر هم براي خودش مي خواهد جنگ
مي شود. اين جنگ ها بين انانيت هاست . جنگ هاي عالم
همه اش جنگ هاي انانيت است . انسان با انانيتش جنگ مي كند
و جنگ ها بين انانيت هاست , اين انانيت در اوليا نيست , جنگ
هم در اوليا نيست , اگر همه اوليا در يك جائي جمع بشوند.
هيچ وقت با هم جنگ نمي كنند , اصلا مخالفت با هم پيدا
نمي كنند , براي اينكه همه براي خدا است , ديگر خودي نيست
تا اينكه اين بكشد آن طرف و آن بكشد اين طرف و تزاحم و
دعوا بشود. همه براي يك مبدا است , براي يك جهت است .
جهاد اكبر مقدم بر همه جهادها
اساسا اسلام براي سازندگي آمده است و نظر اسلام به
ساختن انسان است . جهاد براي سازندگي , « سازندگي انسان
خودش را » , مقدم بر همه جهادهاست . اين است كه رسول اكرم
« جهاداكبر » فرموده اند. جهادي بس بزرگ است و مشكل و همه
فضيلت ها دنبال آن جهاد است .
جهاد اكبر , جهادي است كه انسان با نفس طاغوتي خودش
انجام مي دهد. شما جوان ها از حالا بايد شروع كنيد به اين
جهاد , نگذاريد كه قواي جواني از دستتان برود. هر چه قواي
جواني از دست برود ريشه هاي اخلاق فاسد در انسان زياد تر
ميشود و جهاد مشكلتر. جوان زود مي تواند در اين جهاد پيروز
بشود. پير به اين زودي نمي تواند نگذاريد اصلاح حال خودتان
را از زمان جواني به زمان پيري بيفتد. يكي از كيدهائي كه نفس
انساني به انسان مي كند و شيطان به انسان پيشنهاد مي كند اين
است كه بگذار براي آخر عمر خودت را اصلاح كن , حالا از
جواني استفاده كن و بعد آخر عمر توبه كن . اين يك طرح
شيطنت آميز است كه نفس انسان به تعليم شيطان بزرگ
مي كند. انسان تا قواي جوانيش هست و تا روح لطيف جواني
هست و تا ريشه هاي فساد در او كم است مي تواند اصلاح كند
خودش را. لكن اگر چنانچه ريشه هاي فساد در انسان ريشه اش
قوي شد , ملكه انسان شد فسادها آنوقت است كه امكان ندارد.
شما جوان ها كه الان مهيا هستيد براي جهاد در راه ساختن ,
اين يك جهاد است لكن جهاد اكبر : جهاد در راه سازندگي
خودتان است كه براي مملكت خودتان بعدها مفيد واقع
بشويد. خدمتگزار باشيد. از همين سنين شما بايد شروع بشود
به ساختن افرادي كه بعدها يك مملكت , يك كشور را ممكن
است نجات بدهد. اگر چنانچه شما ساختيد خودتان را و
فضائل انساني را در خودتان ريشه دار كرديد. آنوقت در همه
مراحل پيروز هستيد , مملكتتان را مي توانيد نجات بدهيد. اينها
كه مملكت ما را به تباهي كشيدند براي اين بود كه ساختمان
خودشان فاسد بود , خودشان يك اخلاق فاسد داشتند. يك
عقايد فاسد داشتند , يك اعمال فاسد , اگر چنانچه خودشان را
ساخته بودند , به ملت خيانت نمي كردند. به اسلام خيانت
نمي كردند.
تقوي مقدمه سلوك الي الله
بدان اي عزيز كه چنان چه از براي اين بدن , صحت و
مرضي است و علاج و معالجي , براي نفس انسان و روح
آدميزاده نيز صحت و مرض و سقم و سلامتي و علاج و
معالجي است . صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در
طريق انسانيت , مرض و سقم آن , اعوجاج از طريق و انحراف
از جاده انسانيت است . و اهميت امراض نفسانيه , هزاران
درجه بيشتر تر از امراض جسمانيه است . زيرا كه غايت اين
امراض , منتهي مي نمايد انسان را به حلول موت , و همين كه
مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد , تمام امراض جسمانيه
و خلل هاي ماديه از او مرتفع شود , و هيچ يك از آلام و اسقام
بدنيه , براي او باقي نماند. وليكن اگر خداي نخواسته داراي
امراض روحيه و اسقام نفسيه باشد , اول سلب توجه نفس از
بدن و حصول توجه به ملكوت خويش , اول پيدايش امراض و
اسقام آن است . مثل توجه به دنيا و تعلق به آن مثل مخدراتي
است كه انسان را از خود بيخود نموده . و سلب علاقه روح از
دنياي بدن , باعث به خود آمدن آن است , و همين كه بخود آمد ,
آلام و اسقام و امراضي كه در باطن ذات داشت , همه به او
هجوم كند , و تمام آن ها كه تا آن وقت مختفي بوده و مثل آتشي
بوده كه در زير خاكستر پنهان بوده هويدا گردد. و آن امراض و
آلام يا از او زايل نشود و ملازم او باشد يا اگر زايل شدني باشد ,
پس از هزاران سال در تحت فشارها و زحمت ها و آتش ها و
داغ ها مرتفع شود. « آخر الدواالكي » قال تعالي : « يوم يحمي
عليها في نار جس " هنم فنكوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم . »
و منزله انبيا ـ عليهم السلام ـ منزله اطبا مشفق است كه
با كمال شفقت و علاقه مندي به صحت مرضي , نسخه هاي
گوناگون به مناسبت حال آن ها براي آن ها آوردند و آن ها را
هدايت فرمودند به طرق هدايت . « ماطبيبانيم شاگردان حق » . او
و منزله اعمال روحيه و قلبيه و اعمال ظاهريه و بدنيه , منزله
دواي امراض است , چنانچه منزله تقوي در هر مرتبه از مراتب
آن , منزله پرهيز از چيزهاي مضر است براي مرض . تا پرهيز در
كار نباشد , ممكن نيست كه مرضي , مبدل به سلامت شود و
نسخه طبيب موثر افتد.
در امراض جسمانيه گاهي ممكن است كه با ناپرهيزي
جزئي باز دوا و طبيعت , غالب آيد و صحت عود كند , زيرا كه
طبيعت , خود حافظ صحت است و دوامعين آن , و ليكن در
امراض روحيه , امر خيلي دقيق است , زيرا كه طبيعت بر نفس
از اول امر چيره شده و وجهه نفس رو به فساد و منكوس است .
« ان النفس لاماره بالسو » از اين جهت به مجرد في الجمله نا
پرهيزي , امراض بر او غلبه كند , و رخنه ها از اطراف بر او باز
كند تا صحت را بكلي از بين ببرد. پس انسان مايل به صحت
نفس و شفيق به حال خود و علاقه مند به صحت , پس از تنبه
به اين كه راه چاره از خلاصي از عذاب اليم منحصر است به دو
چيز : يكي اتيان به مصلحات و مستصحات نفسانيه و ديگر
پرهيز از مضرات و مولمات آن , و معلوم است كه ضرر
محرمات در مفسدات نفسانيه , از همه چيز بيش تر است , و از
اين سبب محرم شده اند و واجبات در مصلحات , از هر چيز
مهم تر است , و از اين جهت واجب شده اند و افضل از هر چيز
و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و
مدارج انسانيه , اين دو مرحله است كه اگر كسي مواظبت به
آن ها كند از اهل سعادت و نجات است , و مهم ترين اين دو ,
تقواي از محرمات است , و اهل سلوك نيز اين مقام را مقدم
شمارند بر مقام اول , و از مراجعه به اخبار و آثار و خطب
نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين نيز به اين مرحله
بيش تر اهميت داده اند.
پس اي عزيز اين مرحله اول را خيلي مهم شمار و مواظبت
و مراقبت در امر آن نما كه اگر قدم اول را درست برداشتي و اين
پايه را محكم كردي , اميد وصول به مقامات ديگر است , والا
رسيدن به مقامات , ممتنع , و نجات بس مشكل و صعب
مي شود.
جناب عارف بزرگوار و شيخ عالي مقدار ما مي فرمودند . (2 )
كه مواظبت به آيات شريفه آخر سوره حشر , از آيه شريفه « يا
ايهاالذين آمنوا تقواالله و لتنظر نفس ماقدمت لغد. » تا آخر
سوره مباركه باتدبر در معني آن ها در تعقيب نمازها , و خصوصا
در اواخر شب كه قلب فارغ البال است , خيلي موثر در اصلاح
نفس است . و نيز براي جلوگيري از شر نفس و شيطان , دوام بر
وضو را سفارش مي فرمودند و مي گفتند : وضو به منزله لباس
جندي است , و در هر حال از قادر ذوالجلال و خداوند متعال
جل و جلاله با تضرع و زاري و التماس بخواه كه تو را توفيق
دهد در اين مرحله و تو را ياري فرمايد در حصول ملكه تقوي .
و بدان كه اوايل امر , قدري مطلب , سخت و مشكل
مي نمايد , ولي پس از چندي مواظبت , زحمت به راحت مبدل
ميشود و مشقت به استراحت . بلكه به يك لذت روحاني
خالصي بدل مي شود. كه اهلش آن لذت را با جميع لذات ,
مقابل نكنند. و ممكن است ان شاالله پس از مواظبت شديد و
تقواي كامل از اين مقام به مقام تقواي خواص ترقي كني كه آن
تقواي از مستلذات نفسانيه است . زيرا كه لذت روحاني را كه
چشيدي , از لذات جسمانيه كم كم منصرف شوي و از آن ها
پرهيز كني . پس راه بر تو سهل و آسان شود و بالاخره لذات
فانيه نفسانيه را چيزي نشماري . بلكه از آن ها متنفر شوي و
زخارف دنيا در چشمت , زشت و ناهنجار آيد , و وجدان كني و
بيايي كه از هر يك از لذات اين عالم در نفس اثري , و در قلب ,
لكه سودايي حاصل شود كه باعث شدت انس و علاقه به اين
عالم شود. و اين خود اسباب اخلاد در ارض گردد و در حين
سكرات موت به ذلت و سختي و زحمت و فشار مبدل گردد ,
چه كه عمده سختي سكرات موت و نوع روح و شدت آن در اثر
همين لذات و علاقه به دنيا است . چنان چه پيش از اين اشاره
به آن شد. و چون انسان , وجدان اين معني كرد , لذات اين عالم
بكلي از نظرش بيفتد و از تمام دنيا و زخارف آن متنفر گردد و
گريزان شود. و اين خود ترقي دوم است به مقام سوم تقوي .
پس راه سلوك الي الله سهل و آسان شود و طريق انسانيت
براي او روشن و وسيع گردد , و قدم او كم كم قدم حق شود و
رياضت او رياضت حق گردد , و از نفس و آثار و اطوار آن
گريزان شود , و در خود عشق به حق مشاهده كند , و به
وعده هاي بهشت و حور و قصور قانع نشود , و مطلوب ديگري
و منظور ديگري طلب كند و از خودبيني و خود خواهي متنفر
گردد.
پس تقوي از محبت نفس نمايد و متقي از توجه به خود و
خودخواهي شود. و اين مقامي است شامخ و رفيع و اول مرتبه
حصول روابح ولايت است . و حق تعالي او را در كنف لطف
خود جاي دهد و از او دستگيري فرمايد و مورد الطاف خاصه
حق شود و آن چه پس از اين براي سالك رخ دهد , از حوصله
تحرير خارج است . والحمدلله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا
والصلاه علي محمد و آله الطاهرين .
پاورقي :
1 ـ اشاره به بيتي از اشعار مثنوي مولوي :
ما طبيبانيم شاگردان حق
بحر قلزم ديد ما را فانلفق
2 ـ منظور آيت الله محمدعلي شاه آبادي , استاد عرفان
حضرت امام است .
همه اختلافاتي كه در بشر هست , براي اين است
كه « تزكيه » نشده است . غايت بعثت اين است كه
تزكيه كند مردم را تا به واسطه تزكيه , هم تعلم حكمت
كند , و هم تعلم قرآن و كتاب , و اگر چنانچه تزكيه
بشوند طغيان پيش نمي آيد.
اساسا اسلام براي سازندگي آمده است , و نظر
اسلام به ساختن انسان است . جهاد براي
سازندگي ... جهاد اكبر , جهادي است كه انسان با
نفس طاغوتي خودش انجام مي دهد.

|
خشوع فاطمه دخت رسول خدا صلي الله عليه و آله
|
فاطمه عليها السلام در نماز , از ترس خداي تعالي , نفس
نفس مي زد.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در ضمن بيان ستمي كه
بر اهل بيت عليهم السلام خواهد رفت , فرمود : دخترم فاطمه
سرور زنان سراسر عالم است , هر گاه در محراب خود در برابر
پروردگارش , جل جلاله , بايستد , نورش براي فرشتگان آسمان
مي درخشد همچنان كه نور ستارگان براي زمينيان مي درخشد و
خداي عزوجل به فرشتگانش مي فرمايد : اي فرشتگان من ! به
بنده من فاطمه بنگريد , بانوي بندگان من در برابر من ايستاده
است و عضلاتش از ترس من مي لرزد. او با دل خويش به
عبادت من روي آورده است , شما را گواه مي گيرم كه شيعيان او
را از آتش ايمن كردم
خشوع امام حسن عليه السلام
امام سجاد عليه السلام : حسن بن علي عليه السلام چون
به نماز مي ايستاد , در برابر پروردگارش , عزوجل , عضلاتش
مي لرزيد و هر گاه سخن از بهشت ودوزخ به ميان مي آمد ,
همچون مارگزيده آسيمه سرمي شد.
امام حسن عليه السلام هر گاه وضويش را تمام مي كرد ,
رنگش مي پريد. علت را از آن حضرت جويا شدند , فرمود :
كسي كه مي خواهد به حضور خداوندگار عرش نشين رسد ,
بايد رنگش را ببازد
امام حسن عليه السلام هرگاه وضو مي گرفت رنگ
چهره اش تغيير مي كرد و بندهاي بدنش به لرزه مي افتاد. علت را
جويا شدند , فرمود : كسي كه در برابر خداوندگار عرش نشين
ايستاده است , بايد رنگش زرد شود و بند بند بدنش به لرزه
افتد.
خشوع امام سجاد عليه السلام
ابن طاووس : امام سجاد عليه السلام هر گاه شروع به
طهارت گرفتن براي نمازها مي كرد , رنگش زرد مي شد و ترس
وجودش را فرا مي گرفت .
آن حضرت عليه السلام هر گاه براي نماز وضو مي گرفت
و شروع به نماز خواندن مي كرد , چهره اش زرد مي شد و رنگش
مي پريد. يك بار در اين باره از ايشان سوال شد , فرود : من
مي خواهم در پيشگاه پادشاهي بزرگ بايستم .
امام صادق عليه السلام : امام سجاد عليه السلام هر گاه
به نماز مي ايستاد رنگش مي پريدو چون به سجده مي رفت
آنقدر سربرنمي داشت كه عرق از او مي ريخت .
چون وقت نماز مي رسيد مو بر بدن امام سجاد راست
مي شد , و رنگش زرد مي گشت و چون شاخه خشكيده درخت
خرما مي لرزيد.
امام باقر عليه السلام : امام سجاد ـ صلوات الله عليه ـ
هر گاه به نماز مي ايستاد گويي تنه درختي است كه هيچ چيزي
از آن تكان نمي خورد , مگر آن چيزهايي كه وزش باد به حركت
در مي آورد.
در كتاب « الانوار » آمده است : امام سجاد عليه السلام
مشغول نماز بود كه فرزند خردسالش محمد عليه السلام كنار
چاه عميقي كه در خانه آن حضرت در مدينه بود رفت و در چاه
افتاد. مادرش متوجه افتادن او شد و فرياد كشيد و به طرف چاه
دويد و كنار چاه خودش را مي زد و كمك مي خواست و
مي گفت : يابن رسول الله ! فرزندت محمد غرق شد. اما امام
سجاد با آن كه صداي ناله و بيتابي فرزندش را در ته چاه
مي شنيد , از نماز خود دست نكشيد. همسر امام چون كار به
درازا كشيد , از روي ناراحتي براي فرزندش , گفت : چقدر
سخت دليد اي خاندان رسول خدا!
حضرت به نماز خود ادامه داد و بعد از آن كه آن را به طور
كامل و تمام انجام داد , به طرف همسرش رفت و كنار چاه
نشست و دستش را به ته چاه ـ كه جز با ريسمان بلندي
دسترسي به آن ممكن نبود ـ دراز كرد و فرزندش محمد را روي
دستانش بيرون آورد در حالي كه شيرين زباني مي كرد و
مي خنديد و نه لباسش خيس شده بود و نه جايي از بدنش !
سپس (به همسرش ) فرمود : بگير! اي زن سست يقين به خدا.
همسر حضرت از اين كه ديد فرزندش سالم است خنديد و از
اين گفته امام سجاد كه به او فرمود : اي زن سست يقين به خدا ,
گريست .
حضرت فرمود : امروز را بر تو سرزنشي نيست ; وقتي در
پيشگاه پادشاهي مقتدر ايستاده ام , اگر رويم را از او برگردانم و
او هم رويش را از من برگرداند , آيا پس او كسي هست كه رحم
كند

|
استفتائات
|
كفاره نسبت دروغ به خدا و پيغمبر(ص )
سوال : حكم روزه داري كه در زمان ماه رمضان
دروغي را به خدا و پيغمبر(ص ) نسبت دهد چيست
حضرت امام خميني (ره ) : اگر روزه داري دروغي را به خدا و پيغمبر
نسبت دهد كفاره جمع بنابر احتياط بر او واجب مي شود.
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : اگر عمدا نسبت دهد بنابر احتياط
كفاره جمع واجب مي شود.
حضرت آيت الله سيستاني : اگر عمدا نسبت دهد احتياط مستحب آن
است كه كفاره جمع بدهد.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : اگر روزه دار دروغي را به خدا و
پيغمبر(ص ) نسبت دهد , بنابر احتياط واجب يك كفاره بر او لازم است نه كفاره
جمع .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : يك كفاره كافي است و كفاره جمع لازم
نيست .
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : بنابر احتياط كفاره جمع كه تفصيل
آن در مساله 1665 گفته شد بر او لازم مي شود .
اگر (روزه دار) به چيز حرامي روزه خود را باطل
كند , چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا , يا
به جهتي حرام شده باشد , مثل نزديكي كردن با
عيال خود در حال حيض , بنابر احتياط كفاره جمع
بر او واجب مي شود , يعني بايد يك بنده آزاد كند و
دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند , يا به هر
كدام آنها يك مد كه تقريبا (ده سير) است , گندم يا
جو يا نان و مانند اينها بدهد. و چنانچه هر سه برايش
ممكن نباشد , هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام
دهد. (توضيح المسائل مراجع )

|
اهميت معاد شناسي
|

انگيزه فعاليتهاي زندگي , تامين نيازها و خواسته ها و نيل
به ارزشها و آرمانها , و در نهايت رسيدن به سعادت و كمال
نهائي است و چندي و چوني كارها و كيفيت جهت دادن به
آنها بستگي به تشخيص اهدافي دارد كه تلاشهاي زندگي براي
رسيدن به آنها انجام مي گيرد. بنابراين , شناخت هدف نهائي
زندگي براي رسيدن , نقش اساسي را در جهت دادن به فعاليتها
و انتخاب و گزينش كارها ايفا مي كند. و در واقع , عامل , اصلي
در تعيين خط مشي زندگي را نوع نگرش و تبيين و شناخت
انسان , نسبت به حقيقت خود و كمال و سعادتش تشكيل
مي دهد و كسي كه حقيقت خود را تنها مجموعه اي از عناصر
مادي و فعل و انفعالات پيچيده آنها مي پندارد و حيات خود را
منحصر به چند روزه زندگي دنيا مي انگارد و لذت و سعادت و
كمالي را وراي بهره هاي مربوط به همين زندگي نمي شناسد ,
رفتارهاي خود را بگونه اي تنظيم مي كند كه تنها نيازهاي دنيوي
و خواسته هاي اين جهانيش را تامين كند , اما كسي كه حقيقت
خود را فراتر از پديده هاي مادي مي داند و مرگ را پايان زندگي
ندانسته , آنرا نقطه انتقال از جهان گذرا به جهان جاوداني
مي شناسد و رفتارهاي شايسته خود را وسيله اي براي رسيدن
به سعادت و كمال ابدي مي شمارد , برنامه زندگيش را به
گونه اي طرح و اجرا مي كند كه هر چه بيشتر و بهتر براي
زندگي ابديش سودمند باشد. و از سوي ديگر , سختيها و
ناكاميهاي زندگي دنيا , او را دل سرد و نااميد نمي كند و از
تلاش در راه انجام وظايف و كسب سعادت و كمال ابدي , باز
نمي دارد.
تاثير اين دو نوع انسان شناسي , منحصر به زندگي فردي
نيست بلكه در زندگي اجتماعي و رفتارهاي متقابل افراد نسبت
به يكديگر نيز تاثيربسزائي دارد و اعتقاد به حيات اخروي و
پاداش و كيفر ابدي , نقش مهمي را در رعايت حقوق ديگران و
احسان و ايثار نسبت به نيازمندان , بازي مي كند و در جامعه اي
كه چنين اعتقادي زنده باشد براي اجراي قوانين و مقررات
عادلانه و جلوگيري از ظلم و تجاوز به ديگران , كمتر نياز به
اعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعا در صورتي كه اين اعتقاد.
جهاني و همگاني شود , مشكلات بين المللي هم بصورت
چشمگيري كاهش خواهد يافت .
باتوجه به اين نكات اهميت مسئله معاد و ارزش پژوهش و
تحقيق درباره آن , روشن مي شود. و حتي اعتقاد به توحيد , به
تنهائي (و بدون اعتقاد به معاد) نمي تواند تاثير كامل و
گسترده اي در بخشيدن جهت مطلوب به زندگي داشته باشد. و
از اين جا راز اهتمام اديان آسماني و بخصوص دين مقدس
اسلام به اين اصل اعتقادي , و تلاش فراوان انبيا الهي براي
راسخ كردن اين عقيده در دلهاي مردم , آشكار
مي گردد.
اعتقاد به زندگي اخروي در صورتي مي تواند نقش خود را
در جهت دادن به رفتارهاي فردي و اجتماعي , ايفا كند كه
نوعي رابطه عليت بين فعاليتهاي اين جهاني و سعادت و
شقاوت آن جهاني , پذيرفته شود و دست كم , نعمتها و
عذابهاي اخروي به عنوان پاداش و كيفر براي رفتارهاي
شايسته و ناشايسته اين جهان , شناخته گردد. وگرنه , در
صورتي كه چنين پنداشته شود كه سعادت اخروي را مي توان
در همان جهان , كسب كرد ـ همچنان كه بهره هاي دنيوي را
مي توان در همين جهان بدست آورد ـ اعتقاد به زندگي اخروي ,
نقش تعيين كننده خود را در رفتارهاي اين جهاني , از دست
خواهد داد. زيرا طبق اين پندار مي توان گفت كه : در اين دنيا
بايد براي تحصيل سعادت دنيوي , كوشش كرد. و براي رسيدن
به سعادت اخروي بايد پس از مرگ و در همان عالم آخرت به
تلاش پرداخت !
بنابراين , لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگي اخروي ,
رابطه بين دو زندگي (دنيا و آخرت ) وتاثير رفتارهاي اختياري
در سعادت يا شقاوت ابدي نيز اثبات گردد.
اهتمام قرآن به مساله معاد
بيش از ثلث آيات قرآن , ارتباط با زندگي ابدي دارد : در
يك دسته از آيات , بر لزوم ايمان به آخرت , تاكيد شده , (1 ) و
در دسته , پي آمدهاي انكار آن , گوشزد شده , (2 ) و در دسته
سوم , نعمتهاي (3 ) ابدي , و در دسته چهارمي عذابهاي
جاوداني , بيان شده است . (4 ) همچنين در آيات فراواني رابطه
بين اعمال نيك و بد با نتايج اخروي آنها ذكر گرديده , و نيز با
شيوه هاي گوناگون امكان و ضرورت رستاخيز مورد تاكيد و
تبيين قرار گرفته و به شبهات منكران . پاسخ داده شده , چنانكه
منشا تبهكاريها و كج رويها فراموش كردن يا انكار قيامت وروز
حساب , معرفي شده است . (5 )
از دقت در آياتي قرآني بدست مي آيد كه بخش عمده اي از
سخنان پيامبران و بحثها و جدالهاي ايشان با مردم , اختصاص
به موضوع معاد داشته است و حتي مي توان گفت كه تلاش آنها
براي اثبات اين اصل , بيش از تلاشي بوده كه براي اثبات
توحيد كرده اند زيرا اكثر مردم , سرسختي بيشتري براي
پذيرفتن اين اصل , نشان مي داده اند. علت اين سرسختي را
مي توان در دو عامل , خلاصه كرد : يكي عامل مشترك در انكار
هر امر غيبي و نامحسوس , و ديگري عامل مختص به موضوع
معاد يعني ميل به بي بند و باري و عدم مسئوليت . زيرا اعتقاد به
قيامت و حساب , پشتوانه نيرومندي براي احساس مسئوليت و
پذيرفتن محدوديتهاي رفتاري و خودداري از ظلم و تجاوز و
فساد و گناه است و با انكار آن , راه براي هوسرانيها و
شهوت پرستيها و خودكامگيها باز مي شود :
قرآن كريم با اشاره به اين عامل مي فرمايد :
ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه , بلي قادرين علي آن
نسوي بنانه , بل يريد الانسان ليفجر امامه . (6 )
آيا انسان چنين مي پندارد كه استخوانهايش را (پس از
متلاشي شدن ) جمع نخواهيم كرد چرا , اين كار را خواهيم
كرد (در حالي كه ) تواناييم كه سرانگشتانش را (مانند اول )
هموار سازيم . بلكه انسان مي خواهد جلوي خويش را باز كند
(و بي بند و بار باشد).
همين روحيه ابا و امتناع از پذيرفتن معاد به معناي
حقيقي را مي توان در كساني يافت كه در گفتارها و نوشتارهايش
مي كوشند كه « رستاخيز » و « روز رستاخيز ملتها و تشكيل دادن
جامعه بي طبقه و ساختن بهشت زميني , تطبيق كنند يا عالم
آخرت و مفاهيم مربوط به آن را مفاهيمي ارزشي و اعتباري و
اسطوره اي (7 ) قلمداد نمايند!
قرآن كريم چنين كساني را « شياطين انس » و « دشمنان
انبيا » دانسته است كه با سخنان آراسته و فريبنده شان به
راهزني دلها مي پردازند و مردم را از ايمان و اعتقاد صحيح و
پاي بندي به احكام الهي , باز مي دارند :
و كذلك جعلنا لكل نبي عدوا شياطين الانس والجن بوحي
بعضهم الي بعض زخرف القول غرورا و لوشا ربك ما فعلوه
فذرهم و ما يفترون . و لتصغي اليه افئده الذين لا يومنون
بالاخره و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون . (8 )
و بدين سان براي هر پيامبري , دشمني از شياطين انس و
جن قرار داديم كه براي فريفتن مردم پيرايه هاي سخن را به
يكديگر الهام مي كنند و اگر خدا مي خواست (جبرا جلوي آن ها
را مي گرفت و) چنين كارهايي انجام نمي دادند (ولي خواست
خدا اين است كه مردم در گزينش راه خوب و بد , آزاد باشند)
پس آنان را با دروغهايشان واگذار. و تا دلهاي كساني كه ايمان
به آخرت ندارند به سخنان آراسته آنان فرا داده شود و آنها را
بپسندند و آنچه را بخواهند مرتكب شوند.
نتيجه
براي اينكه شخص بتواند راهي را در زندگي برگزيند كه به
سعادت حقيقي و كمال نهائيش بينجامد بايد بينديشد كه : آيا
حيات انساني با مرگ , پايان مي يابد يا پس از آن . حيات
ديگري خواهد داشت و آيا انتقال از اين جهان به جهان ديگر ,
همانند مسافرت از شهري به شهر ديگر است كه مي توان لوازم
و وسايل زيستن را در همان جا فراهم كرد يا اينكه حيات اين
جهان , مقدمه و زمينه ساز خوشيها وناخوشيهاي آن جهان
است و كار را بايد در اين جا انجام داد و نتيجه نهائيش را در
آنجا يافت و تا اين مسائل . حل نشود نوبت به شناختن راه و
گزينش خط مشي و برنامه زندگي نمي رسد زيرا تا مقصد سير و
سفر. معلوم نشود نمي توان راه وصول به آنرا تشخيص داد.
پرسش
1 ـ تفاوت اعتقاد به معاد و عدم آن در جهت دادن به
فعاليتهاي زندگي را شرح دهيد.
2 ـ اعتقاد به زندگي اخروي در چه صورتي مي تواند نقش
عظيم خود را در جهت مطلوب بخشيدن به زندگي , ايفا كند
3 ـ اهتمام قرآن به موضوع معاد را شرح دهيد .
4 ـ علت سرسختي مردم در برابر پذيرفتن معاد را توضيح
دهيد.
5 ـ نمونه تلاش بيمار دلان براي تحريف اعتقاد به معاد را
ذكر , و موضع قرآن در برابر امثال اين تحريفات را بيان كنيد.
6 ـ ضرورت تحقيق درباره معاد و برتري آن بر تحقيق در
مسائل دنيوي را شرح دهيد.
(برگرفته از كتاب آموزش عقايد , اثر آيت الله مصباح
يزدي
پاورقي :
.1 بقره 4, , لقمان , ع , نمل 3, و ...
.2 اسرا10, , فرقان 11, , صبا , .8 مومنون 74,
و....
.3 الرحمان , 46 تا آخر سوره , الواقعه 15, ـ38 , الدهر ـ
11 ـ 12 , ...
.4 الحاقه , 20 ـ .27 الملك , 6 ـ11 , الواقعه , 42 56 و ..
.5 ص , 26 , سجده , .140
.6 القيامه ـ 3 ـ 5
.7 نمل ـ 68 , الحقاف ـ .17
8 ـ انعام , 112 ـ 113
اعتقاد به حيات اخروي و پاداش به كيفر بدي ,
نقش مهمي در رعايت حقوق ديگران و احسان و
ايثار نسبت به نيازمندان بازي مي كند و در
جامعه اي كه چنين اعتقادي زنده باشد براي اجراي
قوانين و مقررات عادلانه وجلوگيري از ظلم و تجاوز
به ديگران , كمتر نياز به اعمال زور و فشار خواهد
بود.
اعتقاد به قيامت و حساب , پشتوانه نيرومندي
براي احساس مسئوليت و پذيرفتن محدوديت هاي
رفتاري و خودداري از ظلم و تجاوز و فساد و گناه
است و با انكار آن , براي هوسراني ها و
شهوت پرستي ها و خودكامگي ها باز مي شود.

| | |
|