شب كوفه سراسيمه چو آهنگ دگر كرد
از خويش سفر كرد
بر دامن رنگين شفق از سرتشويش
بنشست و نظر كرد
بس شط جنون در رگ پيچيده شب ديد
هنگامه تب ديد
بر پهنه گلگون فلق مهر جهانتاب
در تاب و تعب ديد
مي ديد كه صد سلسله در سلسله آه
در راه سحرگاه
برباره اين غمكده افراشته خرگاه
تا كنگره ماه
مي ديد كه در پرده اين دشت منقش
ديوانه و سركش
سربر زده از دامن هر خار چو شمشير
گلبوته ي آتش
ميديد كه در قافله غافل ايام
بي لحظه اي آرام
رنج از پي رنج آيد و درد از پي هر درد
دام است پي دام
مي ديد كه در باغ جنان معركه برپاست
فرياد خداياست
آدم نگران , احمد مختار پريشان
چون موسي و عيساست
مي ديد كه در عالم امكان خبري هست
شور و شرري هست
بر دامن محراب به قربانگه معبود
بنهاده سري هست
آن سر كه سري نيست سرافرازتر از او
پر رازتر از او
هرگز نشنيدند و نبينند و نبينيم
سربازتر از او
مي ديد به درگاه خدا جبهه گشاده ست
بر خاك نهاده ست
از هستي و هر چيز به جز دوست بريده ست
بي خويش فتاده ست
لرزيد كه جبريل به ناگاه , فغان زد
آتش به جهان زد
كاي خفته دلان شرم كه اهريمن شب , تيغ
بر رشته جان زد
خيزيد كه كشتند علي (ع ) شير خدا را
آن نور هدي را
گنجينه اسرار ازل , عدل مجسم
مرآت صفا را
از فرق علي (ع ) خون خدا ريخت به محراب
پيچيد چو گرداب
شد هم نفس تندرو سيلاب ز خون ريخت
بر دامن مهتاب
همراز نبي , همسر زهراي مطهر
گلگون سرو پيكر
از پاي درافتاد به شمشير ستمگر
آن نخل تناور
فرزند حرم خفت به محراب عبادت
در راه شهادت
درياي كرم , كان وفا , شمع هدايت
خورشيد ولايت
مشفق كاشاني

|
خوارج نهروان
|
1 ـ (نيرنگ حكميت و رسوايي ناشي از آن ثمره اي جز ندامت و
سرخوردگي , به همراه نداشت ) در نتيجه زبان مردم به سرزنش
گشوده شد و هر كس ديگري را به باد ملامت گرفت , كه چرا كار را به
حكمين واگذار نمودند !
اما ديگر دير شده بود و هيچ كاري از آنها ساخته نبود. (اي
كاش داستان به همين جا خاتمه مي يافت و عفريت جهل و حماقت
گريبانشان را رها مي ساخت و دستهاي پيمان شكن آنان را , همين
جا كوتاه مي كرد و ديگر فرصت ارتكاب جناياتي بزرگتر به آنان
نمي داد. جنايتي كه نطفه آن با القاي اين شبهه در اذهانشان بارور
گشت و با طرح اين سخن ) در ميان خود گفتند :
« پيشواي ما (علي ) نمي بايست از كار خطاي ما پيروي مي كرد ,
بلكه بر او لازم بود كه طبق نظر واقعي خود عمل كند(و حكميت را
نپذيرد) , هر چند به قيمت كشته شدن او و كساني از ما , تمام
مي شود. اما او چنين نكرد , بلكه تابع نظر ما شدـ نظري كه خود از
روز نخست آن را خطا مي پنداشت ـ پس هم اينك او كافر گشته و
كشتن كافر و ريختن خون او بر ما رواست ! » .
با ظهور اين فكر آنها با سرعت هر چه تمامتر از ميان لشكر
بيرون رفتند و با صداي بلند فرياد كشيدند كه : « داوري و حكميت ,
فقط مخصوص خداست » .
سپس دسته دسته به هر سو پراكنده شدند. گروهي به نخيله و
عده اي به حرورا شماري نيز راه مشرق را پيش گرفتند , و از دجله
گذشتند.
در بين راه با هر مسلماني كه برخوردمي كردند از فكر و نظرش
مي پرسيدند , چنانچه عقيده اش را مطابق سليقه خود مي يافتند ,
رهايش مي ساختند و گرنه او را مي كشتند و خونش را مي ريختند.
من ابتدا نزد دو دسته اول (آنان كه در نخيله و حرورا گرد آمده
بودند) رفتم و همه را به پيروي از حق و اطاعت خدا و بازگشت به
سوي او فرا خواندم . اما آنها نپذيرفتندو دلهاي بيمارشان به كمتر از
جنگ راضي نشد. و دريافتم كه جز به تيغ شمشير آرام و قرار
نمي گيرند. پس بناچار با آنها جنگيدم و هر دو گروه را كشتم , پس از
آنكه آنها را به فرمان خدا و صلح و آشتي دعوت نموده بودم .
... افسوس اگر آنها دست از حماقت مي كشيدند و خود را به
كشتن نمي دادند , پشتيباني نيرومند و سدي سترگ براي پيشرفت
اسلام به شمار مي آمدند! ولي خواست خدا جز اين بود.
2 ـ سپس براي دسته سوم شورشيان نامه نوشتم ونمايندگان خود
را پي در پي نزد آنها فرستادم , كساني كه از بهترين افرادم محسوب
مي شدند و آنها را به زهد و تقوا و شايستگي مي شناختم .
اما گويا سرنوشت اين گروه نيز با سرنوشت همفكرانشان گره
خورده بود. آنان نيز از همان راهي رفتند كه دوستانشان پيموده
بودند.
(دامنه شرارتهاي آنها در هرجا گسترش يافت ) بر هر مسلماني كه
دست پيدا مي كردند , به جرم اينكه با عقيده آنها مخالف بود ,
بسرعت او را مي كشتند. گزارش كشتار آنها و اخبار فجايع آن
ياغيان , پي در پي به من مي رسيد.
من ابتدا از دجله عبور كرده و نزد آنها رفتم , و پيش از هرگونه
اقدامي , نمايندگان خود و افراد شايسته اي را (كه به نفوذ كلامشان
اميد مي رفت ) نزدشان فرستادم و تا آنجا كه در توان داشتم ـ براي
هدايت آنها ـ تلاش كردم . به آنها گفتم چنانچه دست از شرارت
بردارند عذرشان را مي پذيرم (و جان و مالشان را محترم
مي شمارم ) و اين پيغام را يك بار توسط « مالك اشتر » و بار ديگر به
وسيله « احنف بن قيس » و عده اي ديگر به آنها رساندم , اما
نپذيرفتند و همچنان بر ادامه پستي و شرارتهاي خود پافشاري
كردند. اين شد كه با آنان نيز جنگيدم و تمامي آنان كه به چهار هزار
نفر بلكه بيشتر بالغ مي شدند , كشته شدند. و حتي يك نفر هم به
عنوان خبرگزار ـ از ميان آن همه جمعيت ـ جان به سلامت
نبرد(نقل از كتاب خاطرات اميرمومنان (ع )ـ انتشارات دفتر
تبليغات اسلامي قم ).

|
درس هاي رمضان (7 )
|
علي شيرازي
در اين ماه مبارك بايد به خدا وصل شويم و همه چيزمان
را لطف او بشمريم . هر چه داريم از اوست . وجودمان ,
سلاميتمان , خوراكمان , خانه و ماشين و امكاناتمان , زن و
شوهر و فرزند و پدر و مادر و اقوام و دوستانمان , همه لطف
رب الارباب است . اما گاهي اين بشر خطاكار توجه ندارد; و
براي خوردن يك لقمه نان , در برابر اين و آن خضوع مي كند و
بعضا تا سر حد پرستش در مقابل افرادي كرنش
مي نمايد.
گروهي براي دنيا و ثروت و مقام از خدا هم جدا مي شوند.
همانان تصور مي كنند اهل ايمان نيز چون آن ها فكر مي نمايند.
از اينرو جمعي از اهل مكه به پيامبر(ص ) گفتند : اي محمد! تو
آيين قوم خود را ترك گفتي و مي دانيم كه اين كار عاملي جز فقر
ندارد! اما حاضريم اموال خود را با تو تقسيم كنيم و تو را كاملا
ثروتمند نماييم تا دست از خدايان ما برداري و به آيين اصلي
ما بازگردي !
در اين هنگام فرشته وحي نزول يافت و بر نبي مكرم
اسلام (ص ) وحي آورد : « قل اغيرالله اتخذو ليا فاطر السموات
والارض و هو يطعم و لا يطعم » ـ بگو آيا غير خدا را ولي خود
انتخاب كنم , در حالي كه او آفريننده آسمان ها و زمين است و
اوست كه روزي مي دهد و خود از روزي بي نياز است .
ما تصور مي كنيم روزي مان دست ديگران است و يا
خودمان قادريم , خودمان تواناييم , خودمان ثروت به دست
مي آوريم و به فرزندانمان و ديگران روزي مي دهيم !! اما
خداوند در آيه 14 سوره انعام مي فرمايد :
« هو يطعم » ـ اوست كه روزي مي دهد . در آيه 31 سوره
يونس هم مي آورد : بگو چه كسي شما را از آسمان و زمين روزي
مي دهد « فسيقولون الله » ـ مي گويند : خدا! « فقل افلا تتقون » ـ
بگو پس چرا تقوا پيشه نمي كنيد
حال كه او روزي رسان است , چرا به سراغ ديگران
مي رويم چرا خمس و زكات مالمان را نمي دهيم چرا بدهي
مردم را نمي دهيم چرا حق الناس را نمي پردازيم چرا از فقر
مي ترسيم و امانات را به اهلش برنمي گردانيم چرا تصور
مي كنيم روزي مان نمي رسد چرا گاهي شبانه روز مي دويم تا
بيشتر دربياوريم .
از خدا بترسيم ! به اندازه كفايت از خدا چيزي بخواهيم و
او مي دهد. رزق دست خداست ; كم و زيادش مي كند.
اگر براي جمع مال رفتيم , بنده ثروت مي شويم . زن و بچه
را هم فداي پول مي كنيم . ثروت اندوزي ما هم هيچ زماني پايان
نمي پذيرد. به هيچ حدي قانع نمي شويم . هدف ما مي شود
دنياخواهي و فزون طلبي ! اين هم كه پايان ندارد. تنها اسير دنيا
مي شويم . ماشين داريم اما نوكر ماشين هستيم . ماشين مالك
ماست , نه ما مالك ماشين .
خداوند در آيه 124 سوره طه مي فرمايد : « ومن اعر في
ذكري فان له معيشه ضنكا » ـ هر كه از ياد من روي بگرداند , به
راستي زندگي برايش سخت خواهد بود.
چون چنين فردي دائما چشم به اضافه تر از آن مي دوزد ,
بدون اين كه حرصش به جايي منتهي شود , همواره نداري و
تنگدستي رنجش مي دهد و دلش علاقمند به چيزي است كه
ندارد.
علت اين فكر بريدن از خدا و وصل شدن به دنياست . اينان
پروردگار را رازق نمي شوند و دنيا را بزرگ مي دانند. اهل
معرفت آخرت را بزرگ مي شمرند و دنيا را در مقابل آخرت ,
كمتر از دانه جوي مي شمرند. اين گروه هستي شان را از خدا
مي دانند. لهذا راحت از مال مي گذرند. انفاق مي كنند. دنبال
حلالند. واجبات مال را انجام مي دهند. روزي شان زياد شد ,
خوشحال نمي شود. كم شد , ناراحت نمي گردند.
چه اين كه خداوند در آيه 23 سوره حديد فرمود : « لكيلا
تاسوا علي مافاتكم ولا تفرحوا بما اتيكم » ـ وقتي چيزي به
شما مي دهند خوشحال نشويد , و وقتي از شما مي گيرند
ناراحت نشويد.
همواره بايد به فكر انجام وظايف باشيم . كسي كه مال را از
خود دانست , انفاقش مشكل مي شود. واجبات مال را نمي دهد.
مثل قارون ! وي از قوم بني اسرائيل بود و به واسطه دانشي كه
داشت , ثروت فراواني به دست آورده بود; ولي اين ثروت
موجب غرور و سرمستي او شد و از فرمان حضرت موسي (ع )
براي پرداخت زكات سرباز زد و به توطئه عليه آن حضرت
مشغول شد. بالاخره كار وي بدانجا كشيد كه دچار عذاب الهي
شد و همراه با گنج هايش در زمين فرو رفت .
چرا بايد انسان كارش به اينجا بكشد. چون اعتقاد به آيات
وحي ندارد . خداوند در آيه 6 سوره هود مي فرمايد : « و ما من
دابه في الارض الا علي الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها
كل في كتاب مبين » ـ هيچ جنبنده اي در زمين نيست مگر اين كه
روزي او بر خدا است , او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را
مي داند , همه اين ها در كتاب آشكاري ثبت است .
در هر وضع و شرايطي قرار گيرند , سهم آن ها از روزي
الهي ثابت است . اين روزي به اندازه اي حساب شده و مناسب
حال موجودات است كه از نظر كميت و كيفيت كاملا منطبق بر
خواسته ها و نيازهاي آن هاست . اگر موجودي در آسمان و يا در
اعماق دريا هم باشد روزي اش را مي گيرد.
البته سعي لازم است . « ليس للانسان الا ما سعي » اما زياد
دويدن و حرص و ولع فايده ندارد. اينطور نيست كه اگر خمس
نداد مالش زياد شود , « بلكه برعكس مال وي با حرام آميخته و
بي بركت مي گردد. گاهي دزدي مي كند , اگر دزدي نمي كرد همان
مال . اما حلال به وي مي رسيد. او مال را حرام كرد و از بركت
انداخت . وقتي كه دل به خدا سپرديم و تلاش كرديم , روزي به
قدر كفايت و حلال را نصيبمان مي كند.
بايد خدايي شد. وقتي اعتقاد به رزاقيت خداوند داشتيم ,
مشكلات حل مي شود.
بنا نيست اگر مشكلي پيش آمد و يا اگر كسي از دنيا رفت ,
ديگران از گرسنگي بميرند. ما اعتقاد نداريم و يا نگاهمان به اين
اصل ضعيف است . حقيقتا خدا روزي رسان است . اين
اعتقادمان را در ماه مبارك قوي كنيم .
خداوند در آيه 21 سوره ملك مي آورد : « كسي كه روزي
مي دهد , اگر روزيش را بازدارد , چه كسي مي تواند نياز شما را
تامين كند »
ما خيال مي كنيم همه كاره ايم . مي گوييم : مال من , خانه
من , ماشين من , همسر من , فرزند من !! اگر اين ها مال من است ,
چرا آن ها را درون قبر نمي برم . خدا همه كاره است , نه من ! بايد
با تمام وجود به اين حقيقت ايمان بياوريم تا زندگي برايمان
آسان و آسان تر شود.
ادامه دارد

|
استفتائات
|
روزه غواصان
سوال : اگر انسان سر را با چيزي بپوشاند مانند
غواصان و زير آب برود , روزه اش چه حكمي پيدا
مي كند
حضرت امام خميني (ره ) : اگر در ظرفي كه به سر چسبيده نيست , سر را
مانند غواصان بپوشاند و زير آب برود , روزه اش باطل نمي شود.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : زير آب رفتن با لباس غواصي بنابر
احتياط واجب مبطل روزه است , ولي اگر داخل زيردريايي ـ كه شبيه به اتاق
است و چسبيده به بدن نيست ـ گردد و زير آب رود , روزه اش باطل نمي شود.
حضرت آيت الله نوري همداني : پوشاندن سر با چيزي و رفتن زير آب ;
مانند غواصان , موجب بطلان روزه است .
حضرت آيت الله خامنه اي : اگر لباس (غواصي ) به سر او چسبيده باشد ,
صحت روزه اش محل اشكال است و بنابر احتياط وجوبي قضاي آن لازم است .
حضرت آيت الله سيستاني : اگر سر را مانند غواصان در چيزي قرار دهد
و در آب فرو رود , روزه او صحيح است .
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : اگر سر را مانند غواصان در چيزي
قرار دهد و در آب فرو رود , روزه او صحيح است .

|
خشوع در نماز
|
امام علي عليه السلام : اي كميل ! مهم اين نيست كه نماز
بخواني و روزه بگيري و صدقه بدهي , مهم اين است كه نماز با
دل پاك و عمل خدا پسندانه و خشوع راستين صورت گيرد.
امام صادق عليه السلام : هر گاه وارد نماز شدي , بر تو
باد به خشوع و توجه قلبي به نمازت , زيرا خداي تعالي
مي فرمايد : « همانان كه در نمازشان خاشعند »
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : خشوع زيور نماز است .
كسي كه در نماز خود خشوع ندارد نمازش نماز نيست .
معناي خشوع
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : در پاسخ به اين پرسش
كه خشوع چيست , فرمود : فروتني در نماز و اين كه بنده با تمام
دلش به پروردگار خود رو كند.
امام صادق عليه السلام : درباره « همانان كه در نمازشان
خاشعند » , فرمود : خشوع , عبارت است از فروهشتن چشم در
نماز.
طبرسي ذيل آيه « و همانان كه در نمازشان خاشعند »
مي گويد : يعني خاضع و خاكسار و فروتنند. چشم خود را از
جايگاه سجده شان برنمي دارند و به راست و چپ نمي نگرند.
روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مردي را ديد كه
در نمازش با ريش خود بازي مي كرد , فرمود : اين مرد اگر دلش
خاشع بود بيگمان جوارح و اندامهاي او نيز خاشع بودند. اين
حديث نشان مي دهد كه در نماز بايد هم دل خاشع باشد هم
جوارح . خشوع قلب اين است كه نمازگزار همه فكر و ذهن خود
را متوجه نماز كند و دلش را از هر چه جز نماز فارغ گرداند , به
طوري كه در آن جز عبادت و معبود چيزي نباشد و خشوع
جوارح اين است كه چشمش را فرو اندازد و به نماز توجه كند
و از التفات به اين سو و آن سو و بازي كردن (با ريش و جز آن )
خودداري ورزد. نيز گفته اند : خشوع , براساس آنچه در قرآن
كريم آمده , عبارت است خشوع چشم , چنان كه در آيه
« ديدگانشان خاشع است » آمده است و خشوع دل چنان كه در
آيه « آيا وقت آن نرسيده كه مومنان دلهايشان به ذكر خدا
خاشع شود » آمده است و خشوع صدا چنان كه در آيه « و
صداها براي خداي رحمان خاشع شد پس چيزي جز زمزمه
شنيده نشود » آمده است . خشوع در نماز اين هر سه معنا را
دربرمي گيرد.
خشوع پيامبر صلي الله عليه و آله در نماز
جعفر بن علي قمي : پيامبر صلي الله عليه و آله هرگاه به
نماز مي ايستاد , از ترس خداي متعالي , رنگ چهره اش
مي پريد.
عايشه : رسول خدا صلي الله عليه و آله با ما صحبت
مي كرد و ما با ايشان صحبت مي كرديم , اما همين كه وقت نماز
مي رسيد گويي ما را نمي شناخته و ما او را نمي شناخته ايم .
جعفر بن علي قمي : رسول خدا صلي الله عليه و آله هر
گاه به نماز مي ايستاد , مانند جامه اي بود كه كناري افتاده باشد.
خشوع امام علي عليه السلام
امام صادق عليه السلام : علي هر گاه به نماز
برمي خاست , مي گفت : « رو به سوي كسي كردم كه آسمانها و
زمين را آفريد » و رنگش تغيير مي كرد , به طوري كه در چهره اش
پيدا بود.
در تفسير قشيري آمده است : علي عليه السلام چون
وقت نماز مي شد , رنگش تغيير مي كرد و به خود مي لرزيد. به
آن حضرت عرض شد : شما را چه شده است فرمود : هنگام
امانتي رسيده است كه خداي تعالي آن رابر آسمانها و زمين و
كوهها عرضه كرد , اما آنها از پذيرفتن آن خودداري كردند و
انسان به عهده گرفت و من با اين ضعف و ناتوانيم نمي دانم آيا
از عهده برداشتن اين بار به خوبي برمي آيم يا نه .
امام علي عليه السلام هرگاه شروع به گرفتن وضو
مي كرد , از ترس خدا , رنگ رخسارش برمي گشت .
نقل شده است كه امام علي عليه السلام هرگاه به نماز
مي ايستاد , مانند بنايي استوار يا ستوني راست تكان نمي خورد.
گاهي اوقات در حال ركوع يا سجده (از بس آرام بود و
كوچكترين حركتي نمي كرد) پرنده بر پشت آن حضرت فرود
مي آمد. هيچكس طاقت تقليد از نماز رسول خدا صلي الله
عليه و آله را نداشت , جز علي بن ابي طالب و علي بن الحسين
عليه السلام .

|
معيارهاي تصميم گيري حاكمان از ديدگاه علي (ع )
|

در اسلام تصميم گيري حاكم بايستي براساس ضوابط و
معيارهاي اسلامي باشد. براين اساس , معيار حاكم در پذيرش و
جذب نيروها و هرگونه تصميم گيري حكومتي , برقراري « حق »
و « عدالت » و رعايت رفاه و آسايش و رضايت عامه مردم
خواهد بود :
وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق , واعمها
في العدل , واجمعها لرضي الرعيه , فان سخط العامه يجحف
برضي الخاصه , و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضي العامه .
و بايد كه محبوب ترين كارها در نزد تو آن اموري قرار
گيرند كه معتدل ترين و ميانه ترين در حق , همگاني ترين و
فراگيرترين در عدل و جامع ترين و هماهنگ ترين در راه
رضايت مردم باشند; چرا كه بي ترديد , خشم توده مردم ,
رضايت و خشنودي خواص و برگزيدگان جامعه را بي اثر
مي سازد; در حاليكه خشم خواص , با رضايت توده مردم
بخشوده و جبران خواهد شد.
منظور از رعايت حق و عدالت , ايجاد مدينه فاضله خيالي
در عالم ذهن نيست كه خود باعث ركود هرگونه تصميم گيري
عملي است و حاكم را به مطلق گويي و ايده آليسم مي كشاند. به
همين دليل است كه حضرت با بيان « اوسطها في الحق » حاكم را
به واقع بيني و رعايت امكانات موجود در جامعه فرامي خواند و
مي فرمايد در جانبداري از حق آنچه را كه حتي الامكان به حق
نزديكتر و عملي تر است مراعات كن و با اين بهانه كه حق را به
معناي واقعي كلمه نمي توان پياده كرد , شانه از زير بار
مسووليت خالي نكن .
با اين واقعگرايي است كه مي بينيم علي عليه السلام در
رعايت عدالت نيز مالك را به در نظر گرفتن تمام ابعاد گوناگون
آن فرا مي خواند و نسبت به هر چيزي كه بيشترين ابعاد عدالت
را دارا است , بهاي بيشتري مي دهد و در نهايت , پس از حق و
عدالت (و بهتر بگوييم در جهت اجراي حق و عدالت ) , جلب
رضايت توده مردم و تامين رفاه و آسايش آنان را ملاك
جهت گيري حاكم اسلامي مي داند.
اينهمه تكيه بر رضايت و خشنودي توده مردم ,
چرا
افراد تحت حكومت به دو دسته تقسيم مي شوند :
اكثريت
اقليت
اكثريت عظيم جامعه را مردم عادي اجتماع و باصطلاح
همان توده مردم تشكيل مي دهند كه نوعا از امكانات رفاهي
كمتري برخوردار مي باشند. در مقابل , گروه كوچك ديگري
هستند كه از امكانات مادي فراواني برخوردارند و به همين
جهت خود را برگزيدگان و خواص جامعه مي پندارند و براي
خود شخصيت و امتيازي بيش از عامه مردم قائلند!! هيچ
حاكمي نمي تواند در مقام زمامداري به طور صددرصد رضايت
اكثريت و اقليت جامعه را كسب نمايد; زيرا اگر به سود مردم
مستضعف جهت گيري كند , اقليت ناراضي خواهند شد , و اگر
در جهت منافع اقليت قدم بردارد , توده مردم ناخشنود خواهند
بود. بديهي است كه در مقام مقايسه , تلاش در جهت تقويت
پايگاه مردمي و جلب رضايت اكثريت عظيم مردم به سود
حكومت و به نفع حاكم خواهد بود و نارضايتي عده اي قليل
كاري از پيش نخواهد برد.
ويژگيهاي عامه و خاصه و نقش هر يك در
حكومت
گفتيم كه اگر فريب و نيرنگ در كار نباشد , هيچ نظام
حاكمي نمي تواند رضايت تمام مردم را ـ اعم از عامه و خاصه
جلب كند , و طبعا جلب رضايت هر كدام به عدم رضايت
ديگري منجر مي شود.
اكنون ببينيم ويژگيها و مشخصات هر كدام از اين دو گروه
از ديدگاه علي عليه السلام چيست و هر يك در نظام حكومتي
چه نقشي و جايگاهي دارد :
و ليس احد من الرعيه اثقل علي الوالي مونه في الرخا , و
اقل معونه له في البلا , و اكره للانصاف , و اسئل بالالحاف , و
اقل شكرا عند الاعطا , و ابطا عذرا عندالمنع , و اضعف صبرا
عند ملمات الدهر من اهل الخاصه .
احدي از رعايا در حالت صلح و شرايط عادي , از لحاظ
هزينه زندگي , بارشان بر والي (و حكومت ) سنگين تر و در
شرايط سختي و بروز مشكلات , كمكشان كمتر و از اجراي
عدل و انصاف , ناراحت تر و درخواستهاي خود , سمج تر و
مصرتر و در مقابل عطا و بخشش , كم سپاس تر و ناشكورتر و با
ديدن ممانعتها و دريغها (از سوي حكومت ) , عذرناپذيرتر و به
هنگام بروز حوادث و مشكلات , كم استقامت تر و ناپايدارتر
(از گروه خواص نيست ).
بار سبك تر , كمك بيشتر
نخستين ويژگي مردمان عادي و مستضعفان جامعه اين
است كه هميشه به مقدار متوسط و معتدلي از خوراك و
پوشاك و ساير احتياجات زندگي اكتفا مي ورزند و با قناعت و
مصرف كم , زندگي خود را اداره مي كنند و از اين جهت ,
هيچگاه بار سنگيني بر دوش حكومت و والي نخواهند
گذاشت . در حاليكه مترفين جامعه با ريخت و پاشهايي كه
دارند , هر روزه بار سنگيني از گراني و كمبود و.... بر حاكم
تحميل خواهند كرد و در مقابل اينهمه تحميل و فشار كه از
جهت تامين اسرافكاريهايشان بر حكومت و والي خواهند
داشت , هنگام بلا و بروز جنگ (و هرگونه پيش آمدهاي ناگوار)
بيش از مردمان مستضعف و قبل از آنان از معركه و درگيري كنار
خواهند كشيد; در صورتيكه مستضعفان با بروز جنگ و
درگيري , هر آن صبورتر , مقاوم تر و قانع تر شده و تا آنجا كه
بتوانند از كمك و مساعدت نيز دريغ نخواهند كرد.
پذيرش عدل و انصاف
وجود « عدل » بين مردم يكي از ارزشهاي متعالي انساني ـ
اسلامي است كه هر حاكم اسلامي به حكم قرآن كه مي فرمايد :
« امرت لاعدل بينكم » موظف به اجراي دقيق عدل و رعايت
انصاف بين اقشار جامعه است .
مستضعفان و محرومان به حكم فطرت اصيل و اسلاميشان
از اجراي عدالت خوشحال تر و پذيراترند. در مقابل , مترفين و
مشت پركنهاي جامعه از اجراي عدالت ناراضي تر و
دلگيرترند; چون مي دانند كه با اجراي عدالت و پياده شدن
مساوات و برابري در ميان افراد جامعه , جايي براي اسرافكاري
و تحصيل مال از هر طريق ممكن (كه مترفين خواستار آن
هستند) باقي نخواهند ماند.
سپاس و تشكر در مقابل نعمتها
انسان به حكم فطرت , خود را موظف مي داند در مقابل
كسي كه به او احسان كرده و يا نعمتي به او ارزاني داشته است ,
شاكر و سپاسگراز باشد. محرومان به حكم فطرت اصيل و
انسانيشان زباني شاكر دارند و در مقابل احسان حاكم ,
سپاسگزارند و هيچگاه خوبي و انعام حاكم را فراموش
نمي كنند; در حاليكه مترفين و خواص جامعه در مقابل
انتظارات پوچي كه دارند , انعام و احسان حاكم را ناديده
مي گيرند (و بلكه آنرا نوعي انجام وظيفه قلمداد مي كنند) و
سپاس و تشكر را لايق شان خودشان نمي دانند!
پذيرش عذر و عدم اصرار
تامين معاش , و تهيه وسايل و مايحتاج مردم تحت
حكومت , وظيفه حاكم و دولت اسلامي است . طبيعي است
انجام اين وظيفه در هر شرايطي به گونه اي تغيير خواهد كرد :
گاه به خاطر امكانات بيشتر و شرايط سهلتر , دولت بيشتر و
سريع تر و بهتر مي تواند وظيفه اش را انجام دهد و مردم را
راضي نگه دارد , و زماني ديگر به دليل شرايط و بحرانهاي
خاصي (كه بعضا دولت نيز نمي توانسته آنرا پيش بيني كند) ,
حكومت نمي تواند آنچنانكه شايسته است وظيفه اش را انجام
دهد. در اينگونه موارد , دولتي كه از مردم است و خود را
پيكري از مردم مي داند , با در جريان گذاشتن مردم از آنان
عذرخواهي مي كند.
در اينگونه مواقع محرومان عذرپذيرند و نسبت به
خواستهاي خود اصرار و الحاح بيشتري ندارند; در حاليكه
مترفين اينگونه عذرها را نخواهند پذيرفت و همچنان نسبت به
خواستهاي خود اصرار بيشتري مي ورزند.
(برگرفته از كتاب آيين كشورداري از ديدگاه امام علي
عليه السلام , آيت الله العظمي فاضل لنكراني , انتشارات دفتر
نشر فرهنگ اسلامي ).
در اسلام تصميم گيري « حاكم » بايد براساس
ضوابط و معيارهاي اسلامي باشد. براين اساس ,
معيار حاكم در پذيرش و جذب نيروها و هرگونه
تصميم گيري حكومتي , برقراري « حق » و « عدالت »
و آسايش ورضايت عامه مردم خواهد بود.
حضرت علي (ع ) درباره يكي از وظايف حاكمان
و زمامداران چنين مي فرمايند : بايد محبوب ترين
كارها در نزد تو آن اموري قرار گيرند كه
معتدل ترين و ميانه ترين در حق , همگاني ترين و
فراگيرترين در عدل , و جامع ترين و هماهنگ ترين
در راه رضايت مردم باشند , چرا كه بي ترديد خشم
توده مردم , رضايت و خشنودي خواص و برگزيدگان
جامعه را بي اثر مي سازد , درحالي كه خشم خواص ,
با رضايت توده مردم بخشوده و جبران خواهد شد.

| | | | | |