
بمناسبت يادواره شهداي منطقه سوهانك تهران
آغاز سخن
در دنياي پرفتنه امروز كه عصر « انفجار اطلاعات » لقب
گرفته است , و در زمانه اي كه مرزهاي جغرافيايي معنا و مفهوم
پيشين خود را در ساختار جديدي از معرفت و تحول مبنايي در
حيات بشري , رفته رفته از دست مي دهند , و اقتدار ملي هر كشور
در بعد فرهنگي آن جلوه و ظهور مي يابد , پاسداري از ارزشهاي
فرهنگي رويكردي واقع بينانه و استراتژيك خواهد
بود.
حاكميت گسترده استكبار و صهيونيسم جهاني بر وسايل
ارتباط جمعي عالم ـ كه به ايجاد و پردازش باورها و خرده
فرهنگ هاي منطقه اي و جهاني مي پردازند , ظهور و نمود فرهنگ
آزادي و آزادگي را بر نمي تابد.
چنين است كه هر ندايي از رهايي , و هر پرچمي از آزادگي در
گسترده گيتي مورد هجوم طوفانهاي زهرآگين اتحاديه جهاني زر
و زور و تزوير واقع مي شود. خبرسازي و آكندن دنيا از اخبار ريز
و درشت , و ايجاد همهمه و هياهوي برخاسته از انفجار
اطلاعات , جو جامعه جهاني را چنان ملتهب كرده است كه , ناله
ستمديدگان و فرياد مظلومان در جريان خبري رسانه ها گم
مي شوند.
در اين ميان , رسالت همه آناني كه به عدالت وآزادي و
رهايي مي انديشند و به آرمان بزرگ پيامبران ايمان دارند , آن
است كه از فرهنگ ايستادگي و وارستگي , در اين تهاجم بي
حساب , باهر وسيله ممكن صيانت و پاسداري كنند.
درخشانترين و فروزانترين ستاره آسمان فرهنگ رهايي , مشعل
پرفروغ فرهنگ شهادت است . تكريم وتعظيم شهيدان تلاش
مقدسي است در برافراشتن پرچم هاي سرخ استقلال و آزادي
بشريت , از يوغ ذلت و اسارت , و گام بلندي است در راستاي
احياي ارزشهاي مكتب توحيد و عدالت , زيرا كه شهادت مرگ
در راه ارزشهاست و هر شهيد مشعلي است كه در بلنداي عزت و
سرافرازي يك ملت جاودانه , مي درخشد.
شهيد زيباترين زخم بر پيكر هستي و شهادت زيباترين
غزلي است كه از لبهاي سرخ حقيقت مي تراود; شهادت بيداري
را معنا مي كند و بينايي را شفاف مي سازد شهادت مشعلي است
كه خداوند در جان برگزيدگانش بر مي دارد , تا تاريكي از
شانه هاي زندگي بگريزد. شهيد چشمه آتشي است كه خرمن ظلم
را مي سوزاند و آب رواني است كه به كوير تشنه عدالت جاري
مي شود. هر شهيد سپيده اي است كه در افق آسمانها طلوع
مي كند و پيام آور صبح مي شود.
ما اعتقاد داريم كه هر تهاجمي را در عرصه فرهنگ و هنر
تنها مي توان با « توليد » پاسخ داد. همانگونه كه هر تهاجم
فرهنگي با توليد آثار فرهنگي و هنري است كه تحقق مي يابد
.فرهنگ مهاجم ضرورتا فرهنگ مولد هم هست ما با توليد و
ارائه آثاري فرهنگي در پرتو مشعل نوراني شهيد و شهادت , قصد
هجوم بر تمام ضد ارزشهاي فرهنگ ماديت و بي هويتي انسان
امروز را داريم و به يقين تلاشهاي فراوان ما , گام كوچكي در اين
راه بي نهايت محسوب مي شوند. اميد آن كه همه دلسوختگان و
شيفتگان فرهنگ عزت ساز شهادت , ما را در اين مهم ياري كنند.
بر همين اساس يادبود شهداي سوهانك از توابع شميران تهران ,
در ساختار و محتوا , تعظيم و تكريم از فرهنگ نوراني همه
رادمرداني است كه در فراخناي تاريخ خونين , و پرفراز و نشيب
انقلاب اسلامي , دست از خويش شستند تا سرود بلند رهايي را
فرياد كنند. و گامي است در متابعت از فرمان آسماني رهبر فرزانه
انقلاب كه فرمودند : « وظيفه قدرداني از ايثارگران بويژه شهيدان ,
فريضه اي عيني , تعييني و هميشگي است .
سفر سوهانه (1 )هاي سوهانك
در خانه هاي صالحاني از سوهانك , پرنده هايي بركنار طشت
طهارت زندگي نشستند. آن روز صاحبان اين خانه ها
نمي دانستند روزگاري خواهد آمد و اين سوهانه ها ديگر « مرغان
آبي » نخواهند بود. و پرنده هاي آسمان خواهند شد. نمي دانستند
آن پرنده ها « سوهان 2 » دل را باز و بادلي « سوهانگير3 » پرواز عشق
و از مرزعه هاي « تنگه فاطمي 4 » , « چال اسطلك 5 » « سوت
پيشه 6 » و « تنگه آبخور7 » براي هميشه كوچ خواهند كرد .
اين پرنده ها چندين بهار را در تنگه سوهانك پرواز و قصه
آمدن و رفتن خود در يك روز را تكرار مي كردند.
يكروز كه پرندگان بسياري در مرز « بوم » آشيانه كرده بودند.
آن ها نيز حدود « دل » خود راكه به صيقل ايقان نور مي زد پيمودند
و رفتند و رفتند و رفتند.
آن روز كه مي رفتند با صورتهايي نور گرفته چون ساغر ماه و
با نگاههايي لبريز همچون شاخه نرگس همانند شبنم صبح با
خنده شكفتند و به آنان كه بي « پر » بودند و در « بر » يار هوي
غنوده بودند , خنديدند.
ما قصه پرواز پرندگان را از دره سوهانك به پايگاه منتظران
دشت عباس , شلمچه , فكه , اهواز , خرمشهر , مهران , سومار و...
سروديم . اما دوحكايت همچنان باقي است .
يكي غصه هاي در دل نشسته پدران , مادران , همسران و
فرزندان شاهد. نه غصه بي پسري و بي پدري غصه دوري آرمان و
در واقع , غصه بي « روحي » .
و ديگر افسانه مافراريان از جهاد كه بر ثقل زمين نشسته ايم 8
تن به دنيا داده ايم و دل از عقبي برگرفته ايم . در ختام اين حكايت
« ني نوا » گونه با نغمه هاي پاياني شان تجديد خاطره مي كنيم تا
برايمان عبرت آموز باشد و اميد آنكه بتوانيم به وصاياي آنها
عمل كنيم . كه اگر چنين كرديم ديگر نه حكايت دومين نوشتني
است ونه افسانه سومين خواندني .
آخرين روز شهريور ماه 1359 بود . جوانان و نوجوانان با
روياي شيرين : آخرين روزهاي تابستان را سپري مي كردند. بوي
مهري مي آمد و بوي تلاش و علم , ناگهان صداي رعب انگيزي
در فضا طنين انداخت و بوي خمپاره با بوي مهر آميخت ... جنگ
آغاز شد.
نامه ي فرزند يك شهيد به پدرش
هر بار كه سلامت كردم سكوت نگاهت جواب سلامم بود.
دست خودم نيست بابا , آنقدر به زيبايي هاي اين دنيا دل بسته ايم
كه گوش هايمان تنها با غيبت وحرفهاي بيهوده آشناست و اين
حق ماست كه از شنيدن پاسخ سلامت عاجز باشيم ولي باز هم با
دلي شكسته سلامت مي كنم شايد براي يك مرتبه هم كه شده
جواب سلامت را بشنوم .
باباجان ! بيش از 18 بهار است كه شكوفه هاي سبز زندگي را
ديده ام اما احساس مي كنم كه 18 پاييز زرد است كه مردم شادابي
ومهرباني شما را فراموش كرده اند من در پناه لطف « مادر » به تو
فكر ميكنم . كسي هم نمي داند كه دوري تو با دلم چه مي كند. اين
بود كه خواستم نامه اي برايت بنويسم چرا كه مدتهاست با
برادران و دوستانت در اينجا همنشين شده ام . بابا گريه هايشان
حقايق بزرگي را برايم تعريف مي كنند. مخصوصا پدر و مادر كه
از آن دوران تو مي گويند و اشك مي ريزند. اما نمي دانم چرا هر
چه مي گويند با آنچه كه من در ميان مردم مي بينم متفاوت است .
پدر! تو آنقدر بالا هستي كه نمي توانم دست به سويت دراز
كنم . قدمهايم كوچك و كوتاه است و تو از من بسيار جلوتري .
آنقدر ما از تو دوريم كه نمي توانيم تو را با دو چشم از نزديك
تماشا كنيم براي اينكه دلهاي ما از تو دور است .
حرفهايم را خوب بخوان بابا! مي خواهم از اينجا برايت
بگويم كه چه شبها و صبحهاي جمعه همراه دوستانت در هياتها
گردهم مي آئيم و درس اين مكتب كه تنها اشك است و فهرست
درون آن جهاد , بزرگي , ايمان , صداقت , شهادت وگذشت
.
اينجا بر خلاف همه جا رنگ , بو و محيط آن فرق دارد.
برايت بگويم دوستان تو يك پرچم سبز رنگي در محل
برافراشته اند به نام بيت الزهرا(س ) , اينجا جمع مي شوند و
مي گويند : ما با پدرت در يك مكتب و با هم درس مي خوانديم و
مي گويند. ما مردودي آن مدرسه ايم ! و هر چند يكبار سرمشقي از
صفات تو را همه برايم مي گويند و من با همه فكر كوچكم
مي پندارم كه تو چقدر بزرگ بودي و عظمت داشتي گاهي هم كه
دلتنگ مي شوم مادر برايم قصه ها و حكايتها نقل مي كند و هر
درسي تكليف جداگانه اي برايم مي شود.
بابا مي گويند : تو با اخلاق , صبر و پايداري , ايمان , تقوا ,
تواضع و اخلاص با معدل بيست به شهادت رسيدي . مي گويند :
هر كس كه شهيد نشده معدلش كمتر از ده است ومن در
صحبتهاي آنها مانده ام .
مي گويند : تو خيلي كمك كردن و از خود گذشتگي را دوست
داشتي تو از كودكي اين خصايص را دارا بودي . مي گويند : تو
تنهايي را به خاطر خدا دوست داشتي . اما اينجا خيلي ها تنهايي
را براي فكر و خيال دنيا دوست دارند. مي گويند : نمازهايت
قشنگ و ديدني بود. ولي من ديده ام كه خيلي ها در نمازهايشان
حال رفتن به ركوع وسجده در برابر خدا را ندارند. مي گويند , تو
اكثر وقتها روزه بودي و چه شبها كه از كوه و خيابان به منزل
مي آمدي . تو با آن همه دردي كه در پاداشتي و عشقي كه در سينه
همه چيز خود را در راه خدا مي دادي و در نهايت از خدا بخاطر
ناسپاسيت عذرخواهي مي كردي ولي باباجان : من اينجا مي بينم
بعضي آنقدر مي خورند و ثروت جمع مي كنند كه يادشان مي رود
از خدا شكرگزاري كنند.
مي گويند : تو به خاطر رضايت حق الناس روي پاي مردم
مي افتادي روزها دنبال صاحب اموال بيت المال مي رفتي تا
حقوق مردم را كسي ضايع نكند اما اينها خيلي ها استفاده نكردن
از بيت المال را كاري احمقانه و ناداني مي دانند.
مي گويند : توزبان را تنها وسيله گناه مي دانستي اما اينجا
خيلي ها با زبان خودشان زبان حال گناهان ديگران
مي شوند.
مي گويند : از همه مهمتر اينكه ذوب در اسلام و امام
زمان (عج ) بودي و من خوب كه فكر مي كنم اين روزها ذوب
شدن در اسلام را تنها يك شعار يا حربه براي در افتادن با
نيروهاي انقلاب مي بينيم .
پدرجان ! من دوست دارم برادران و دوستانت مثل خودت
باشند. ساده و بي ريا!
باباجان ! راستي در اين نامه به خودم قول داده ام كه از
دلتنگي خودم برايت چيزي نگويم و مثل خودت بعضي از حرفها
را در دلم نگه دارم و اميدوارم با كمك خداوند بتوانم علم
ودانش بياموزم و كمك محرومين و پا برهنه ها باشم . دوست دارم
وقتي نامه ام به دستت رسيد خوشحال شوي و افتخار كني .
ث مهدي يزدان فر
پاورقي :
1 ـ سوهانه نوعي مرغابي است .
2 ـ سوهان به معني قفل نيز هست
3 ـ به معناي بزم است .
4 ـ 7 ـ نام بخشها و محله هاي سوهانك بوده است .
8 ـ اشاره به آيه هشتم سوره توبه : ما لكم اذا قيل لكم انفروا في
سبيل الله انا قلتم الي الارض

|