
« آمره بتقوي الله , و ايثار طاعته , و اتباع ما امر به في كتابه : من فرائضه
وسنته , التي لا يسعد احد ابا باتباعها , و لا يشقي الا مع جحودها و اضاعتها.
و ان ينصرالله سبحانه بقلبه ويده و لسانه , فانه , جل اسمه , قد تكفل بنصر
من نصره , و اعزاز من اعزه . و امره ان يكسر نفسه من الشهوات , و يزعها عند
الجمحات فان النفس اماره بالسو , الا ما رحم الله . »
ترجمه :
« اميرمومنان » , « مالك » را امر مي كند به تقواي خداوند و گزينش طاعت
او. پيروي آنچه در كتاب خود (قرآن ) بدان فرمان داده , از واجبات و
سنت ها , كه هيچ كس خوشبخت نمي شود. مگر به اطاعت آن , و بدبخت
نمي گردد , جز به انكار و ضايع نمودن آن , و بايد با قلب و دست و زبان , خدا
را ياري نمايد , زيرا او عهده دار است كه ياري كند كسي را كه به ياري خدا
برخاسته و عزت بخشد آنكه را در اعزاز او همت گماشته است . و بايد به
پيكار با شهوات نفس برخيزد و سركشي هاي آن را سركوب كند , چه آنكه
نفس فرمانده بديها است مگر آنكه مشمول ترحم الهي باشد. »
توضييح :
مسئولان در جامعه اسلامي قبل از هر چيز موظف به خودسازي هستند.
يعني : تقوي و پرهيزكاري و نيز تعبد و تسليم در برابر اوامر و نواهي آنها. آنها
بايد عمل بدستورات خدا را سرلوحه كار خود سازند. و ديگران را به عمل به
آن فرا خوانند تا احكام الهي ضايع نگردد.
2 ـ تنها راه خوشبختي . تقوي و تعبد و تسليم است . همانگونه كه سيه
روزي در تخلف و معصيت مي باشد. بنابراين بر هر مسلماني بويژه حاكم
اسلامي است كه خوشبختي را از اين طريق جستجو نموده , و از عوامل
بدبختي كه همان گناه و طغيان است بپرهيزد.
3 ـ بايد زبان وعمل و قلب مومن , و در حقيقت سراسر وجودش در
خدمت خدا و مردم باشد و با خلوص و ايمان از حوزه اسلام و مسلمين
حمايت نمايند , و اين از وظايف اوليه دولت اسلامي است .
4 ـ وعده و تعهد الهي براينست كه هر كه بياري او شتافت ياري اش كند ,
و در اين صورت دولت را از مخالفت و دشمني هيچ كس هراسي نباشد.
5 ـ بايد فتنه نفس اماره را كوچك نشمرد كه دشمن نفس بيش از هر
دشمن ديگري خطرناك است . با نفس اماره همانند ديگر دشمنان بايد
برخورد نموده او را ميدان نداد , و از توطئه ها و وسوسه هاي آن بايد هراسيد
و براي پيروزي بر آن از خداوند ياري جست .
خلاصه : زمامداران بيش از آنكه از دشمنان خارجي و بيروني هراسانند ,
بايد از خطر هواي نفس و خودمحوري ها و نفس پرستي ها هراسان باشند.
جهاد با نفس
« ثم اعلم يا مالك , اني قد وجهتك الي بلاد قد جرت عليها دول قبلك ,
من عدل و جور , و ان الناس ينظرون من امورك في مثل ما كنت تنظر فيه من
امور الولاه قبلك , و يقولون فيك ما كنت تقول فيهم , و انما يستدل علي
الصالحين بما يجزي الله لهم علي السن عباده , فليكن احب الذخائر اليك
ذخيره العمل الصالح , فاملك هواك , و شح بنفسك عما لا يحل لك , فان
الشح باالنفس الانصاف منها فيما احبت او كرهت . »
ترجمه : بدان اي مالك ! من تو را به سرزميني فرستادم كه قبل از تو
دولتهاي ديگري , اعم از دادگر و يا بيدادگر , بر آن حكمران بوده اند , و مردم
بدان گونه برتو مي نگرند , كه تو نسبت به دولتهاي پيشين . و درباره تو آن
گويند كه تو نسبت به آنان گوئي , و همانا بدانچه خدا بر زبان بندگانش جاري
مي سازد , مي توان انسان هاي صالح را شناخت . پس بايد بهترين اندوخته ها
در نظر تو ذخيره عمل صالح باشد. اينك زمام هواي نفس بدست گير و بر
حرص خويش مسلط باش و از آنچه براي تو حلال نيست خودداري كن , كه
مبارزه با نفس در آنچه مي پسندد يا نمي پسندد , عين انصاف
است . »
توضيح : 1 ـ زمين و حكومت آن , هميشه براي اشخاص بخصوصي
نخواهد بود , بلكه در تغيير و تحول است . از اين رو آنانكه به قدرت و
حكومت مي رسند , با اين تصور باطل كه همواره حاكم برزمين اند , خود را
گم نكنند! و غرور جاه و قدرت , چشم آنان رانگيرد.
2 ـ رفتار دولتمردان پيوسته زير نظر مردم , و در محكمه وجدان عمومي
جامعه , تحت پي گرد و بررسي است و نبايد پنداشت كه وجدان عمومي
خفته و اعمال و رفتار حكومت از نظرها پنهان مي ماند. و تو كه امروز
بحكومت مي رسي , بايد به سرنوشت ديگران , و قضاوتي كه جامعه و مردم
درباره آنان نموده و مي نمايند , بنگري و راهي را برگزيني كه نظر خدا و مردم
محكوم نباشد. كه اگر امروز مردم نتوانند , لب به شكايت بگشايند , ولي تمام
آنچه مي كني در پرونده تاريخ ثبت است , و وجدانها آگاه وبيدارند و حتي
پس از قرنها به حكميت مي نشينند.
3 ـ تصور نبايد كرد آنچه بر زبانهاي مردم مي رود , و در محكمه اجتماع
مطرح مي شود , تصادفي و گزاف است . نه ! اين خدا است كه چنين نگرش و
داوري را به مردم داده , تا درباره حكومت ها راي و نظر دهند. بنابراين عمل
حاكم قبل از هر چيز در دادگاه عدل الهي تحت پي گرد است كه به اراده
خداوند , به محكمه عمومي جامعه نيز كشيده ميشود. از اينرو است كه
مي توان قضاوت عمومي نسبت به دولت ها را معيار سنجش صلاح و فساد
آنان قرار داد.
4 ـ حال كه دنيا و حكومت آن چنين است , تو بايد به جاي ذخيره مال و
كسب عنوان , براي روز بازپسين خود عمل صالح بياندوزي و بهوش باشي كه
حرص و هواي نفس , بزرگترين دشمن است . بايد در تامين خواسته هاي نفس
بخيل و سخت گير باشي , كه بهترين خيرانديشي نسبت به نفس همين است و
بس . نبايد پنداشت كه هدف واقعي انسان , تامين هدفهاي مادي , مال و جاه
و عنوان و لذات نفساني است . تكرار مسئله هواي نفس و خطرات آن و
توصيه به تقوي و خويشتن داري و رهائي از بندهاي نفساني , در كلام علي (ع )
نشانگر اين واقعيت است كه بزرگترين دشمنان و ريشه همه انحرافها و
خطاها همان نفس اماره انساني است .
پيامبر اكرم فرمود : « حب الدنيا راس كل خطيه » (علاقه به دنيا سردسته
همه گناهان است .)
تبلور حكومت الهي
« و اشعر قلبك الرحمه للرعيه , والمحبه لهم , واللطف بهم , و لاتكونن
عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان . اما اخ لك في الدين . اونظير
لك في الخلق , يفرط منهم الزلل , و تعرض لهم العلل , ويوتي علي ايديهم في
العمد و الخطا فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذي تحب و ترضي ان
يعطيك الله من عفوه و صفحه , فانك فوقهم و والي الامر عليك فوقك و الله
فوق من ولاك . و قد استكفاك امرهم . و ابتلاك بهم . و لا تنصبن نفسك
لحرب الله فانه و لايد لك بنقمه , و لا غني بك عن عفوه و رحمته . »
ترجمه :
« قلب خويش را با مهر و محبت به رعيت , سرشار ساز و براي آنان
درنده اي خونخوار مباش , كه لقمه از دهان آنها بگيري , زيرا مردم دو
دسته اند : يا برادر ديني تواند يا انسانهائي هستند همانند تو كه از آنان لغزش
سرمي زند , و دستخوش انحراف ميشوند , و به عمد يا سهو دستشان به گناه
آلوده مي گردد. بنابراين از عفو و گذشت خويش آنان را بهره مند ساز. زيرا تو
مافوق آنهائي و امام تو مافوق تو , و خداوند مافوق امام تو است , او كار
مردم را بتو سپرده و بدينوسيله تو را به آزمايش نهاده . با خدا اعلام جنگ
مكن , كه از انتقام اونتواني گريخت و از عفو و رحمت وي بي نياز نخواهي
بود. »
توضيح :
1 ـ رابطه دولت و ملت بايد براساس مهر و لطف باشد , نه از نوع رابطه
ظالم و مظلوم . و قدرت و سطوت حكومت , نبايد دولت را از اين رابطه
احساسي وانساني غافل سازد , كه در نتيجه پيوندهاي عاطفي گسسته شده و
پايگاه مردمي حكومت و دولت متزلزل گردد. نتيجه رابطه محبت و احساس
آنست كه دولت از حمايت ملت همواره برخوردار گشته و زمينه مخالفت و
شورش , و نفرت از ميان مي رود.
مخالفت و شورش ملتها عليه دولتها ناشي از بي مهري ها و ديكتاتوريها
است , حال آنكه يك حكومت صالح بايد پايگاه مردمي را حفظ كند زيرا اين
امر , براي وضع موجود مسئولان منشا ثبات و اثرات سازنده خواهد بود.
امام (ع ) در اين سخن زمامدار بيدادگر را به درنده اي تشبيه نموده كه
لقمه و طعمه از دهان حيوانات ضعيف مي گيرد , بشيوه حاكميت جنگل .
همانطور كه درگذشته و حال در سيره و سياست دولتها ديده و مي بينيم , و
بهمين دليل است كه اين گونه دولتها پايگاه مردمي ندارد , و دير يا زود اركان
قدرتشان بدست همان مردم در هم شكسته مي شود.
2 ـ در لزوم رعايت مهر و محبت نسبت به آحاد ملت فرقي ميان مسلمان
و غير مسلمان نيست (با رعايت شروطي كه براي غير مسلمان در دولت
اسلامي مقرر گرديده است , مانند رعايت اصول ذمه و پرهيز از توطئه و
غيره ) وسعت نظر و علامت و محبت اسلامي علي را از اين جمله كوتاه و
پرمعني امام مي توان دريافت . از ديدگاه علي (ع ) انسان ها بعنوان انسان بودن
داراي حقوق و ارزش هاي ويژه اند كه براساس آن نبايد مورد بي مهري قرار
گيرند. انسان مسلمان با ويژه گيهاي اسلامي و ايماني خود و انسان غير
مسلمان در حدود انسانيت و حقوق مشترك انساني اش , بايد از اين حقوق
برخوردار گردند.
3 ـ خطا و لغزش از لوازم طبيعي انسان است . گناه ناكرده در جهان بسيار
اندك است . بنابراين نمي توان يك انسان را بدليل ارتكاب برخي جرائم قابل
اصلاح و اغماض , طرد و نفي كرد. مگر اسلام براي انسان سازي نيامده
است اگر انسانها همه ساخته و كامل بودند , چه نيازي به دين و تربيت بود
بايد انسانهاي خطاكار ارشاد و تربيت شوند , در اين كار بايد تا آنجا كه
مقدور است از عفو و گذشت ياري گرفت , كه اين خود عاملي در جهت
جذب انسان هاي منحرف خواهد بود. مضافا لغزشها همه از روي عمد
نيست , گاه از روي جهل است , و براي آنچه كه از روي عمد باشد باب توبه
نيز گشوده است .
مگر توبه پذيري كار خداوندي نيست پس چرا بندگان توبه پذير
نباشند (و اين در حالي است كه عفو و گذشت موجب تضييع حقوق
مردمي , و تجري مجرم در گناه كاري و طغيان او بر خدا و خلق نبوده و گناه
در حدي باشد كه بتوان با آن به شيوه عفو روبرو شد كه در غير اينصورت ,
قانون ويژه مجرمين بايد در حق آنان اجرا گردد. و حدود و قوانين كيفري
براي چنين مواردي تشريع گشته است )
4 ـ رياست و حكومت و قدرت در جامعه انساني هرگز مطلق نيست . و
بالاي سر هر قدرتمندي قدرتي ديگر قرار گرفته و قدرت مافوق عالم هستي
خداي قهار است . بنابراين اگر زيردستان نتوانند از زبردستان مواخذه كنند ,
دليل بر آن نيست كه زبردستان قدرتمند با زيردستان هر چه مي خواهند
بكنند , زيرا انتقام و مواخذه واقعي از آن خداست , و اگر قدرتمندان بر اين
عقيده باشند , ديگر در جامعه انساني زور و ستم و استبداد مفهوم نخواهد
داشت . همه تجاوزكاريها , تعديات , جنايات , غرورها و سرمستي ها از مطلق
نگري انسان است , كه فكر كند او محور است و نه چيز ديگر , و اين در حالي
است كه مي بيند هيچ قدرتي در اين جهان پايدار نيست و رياست براي كسي
باقي نمانده و نمي ماند , و همگان بايد راه نيستي وزوال را طي كنند. اما درك
عميق اين واقعيت و تمكين عملي از اين حقيقت ويژه كساني است كه دل به
نور ايمان روشن ساخته , و از تيرگيهاي غرور و نخوت رهيده باشند.
5 ـ نظام جامعه بشري بر اين قرار دارد كه فرد يا افرادي زمام اداره امور
اجتماعي انسان را بدست گيرند و سامان دهند , و اين خود اضافه بر
مسئوليت زمامداران , امتحاني است براي آنها كه وقتي زمام كار مردم را
بدست مي گيرند چگونه عمل مي كنند , بنابراين آنها بايد بكوشند از اين
آزمايش سالم بدرآمده تا در بوته امتحان سيه روي نگردند , بهوش باشند كه
سنگر حكومت و خدمت , به سنگر جنايت و محاربه با خدا تبديل نشود.
چه , هر كس به بيدادگري و ستم بر بندگان خدا دست يازيد , به جنگ خدا
رفته است , و محاربه با خدا يعني جنگ با بندگان مظلوم خدا و زير پا نهادن
قوانين خدائي و بديهي است كه چنين جنگ و محاربه اي بدفرجام است زيرا
بنده ضعيف گرفتار غرور قدرت را نمي رسد , به محاربه با عظيم ترين قدرت
لايزال عالم دست زند , كه سرانجام شكست و سيه روزي و نكبت و عذاب
ابدي را بدنبال خواهد داشت .
عبوديت و حكومت
« ولا تند من علي عفو , و لا تبجحن بعقوبه , و لاتسرعن الي بادره وجدت
منها مندوحه , و لا تقولن : اني مومر آمر فاطاع , فان ذلك ادغال في , القلب , و
منهكه للدين , و تقرب من الغير. و اذا احدث لك ما انت فيه من سلطانك
ابهه او مخيله , فانظر الي عظم ملك الله فوقك , و قدرته منك علي ما لاتقدر
عليه من نفسك , فان ذلك يطامن اليك من طماحك , و يكف عنك من
غربك , و يفي اليك بما عزب عنك من عقلك !
اياك و مساماه الله في عظمته , و التشبه به في جبروته , فان الله يذل كل
جبار , و يهين كل مختال . »
ترجمه :
« از عفو پشيمان مشو , و از عقوبت خوشنود مباش , و به مجازات كاري
كه راه حل دارد , شتاب مكن , و مگو كه من فرمانروايم , و هر آنچه گويم آن
كنند. چه , اين پندار , قلب را تباه و ايمان را ضعيف مي سازد و آدمي را به
پرتگاه سقوط مي كشاند. و هر گاه در سايه حكومت , تو را كبر و عجب دست
دهد , به عظمت ملك خداي مافوق خود بنگر , و از سيطره او بر تو در آنچه
عاجز از آني ياد كن , كه اين از خودبيني و غرورت مي كاهد , و از تندروي
بازت مي دارد , و عقل از دست رفته را بتو برمي گرداند , زنهار كه با خود بزرگ
بيني , به رقابت با خدا برخيزي , و در جبروت بدو تشبه جوئي ! كه خداوند ,
هر جبار و مستكبري را خوار و ذليل خواهد كرد. »
توضيح :
1 ـ باز هم سخن از حاكميت اخلاق وايمان و عفو و گذشت و عواطف
انساني است , امام با بيانات و عبارت مختلف تاكيد دارد كه حاكم اسلامي ,
نبايد فقط در پناه قدرت , ايفاي نقش كند زيرا در اينصورت چه فرق ميان
حاكميت الهي و حكومت طاغوتي , آنچه روح حاكم در حكومت الهي است ,
معنويت , عشق , محبت , و رابطه براساس اعتقاد و آرمان مشترك الهي و عمل
براي خدا و اخلاق اسلامي و خصائل انساني است , نه استقرار بر اريكه
قدرت .
لذا حاكم اسلامي از برخورد انساني و اعمال نفوذ و گذشت نبايد چنين
پندارد كه اگر عفو و اخلاق را پيش گيرد حمل بر عجز و حقارت خواهد شد!
زيرا بكارگيري شيوه هاي انساني و سجاياي اخلاقي نه تنها موجب تقويت
روحيه ايمان و خصال مومن بوده , كه سبب جلب و جذب ديگران نيز
خواهد شد , در حاليكه اعمال حاكميت بطور مطلق , سبب بيماري دل , و
انحراف روان , و فساد دين و ايمان , و نوعي از شركت است كه در سخن امام
بدان تصريح شده , و سبب نفرت بيشتر مردم نيز مي گردد , كه تجربه ثابت
كرده است .
2 ـ براي علاج روحيه اعتلا طلبي و تفوق جوئي , كه نوعي بيماري
است , و اغلب دامن گير ارباب قدرت است , چه بايد كرد
امام در ادامه سخن بدين معني اشارت مي فرمايد :
« نگاه كن به عظمت ملك خدا » آري اگر انسان به عظمت خالق بيانديشد
و عظمت عالم را بنگرد , آنوقت مي بيند كه در برابر اينهمه ستارگان و
كهكشانها و اجرام عظيم آسماني , كره خاك ناچيز است و انسان در برابر اين
خاكدان باز هم حقير و ضعيف و عاجز , نه از تصادفات و بيماريها مي توان
گريخت و نه حوادث جوي و ارضي و سماوي را مي توان دفع كرد , و تازه ,
انسان براي چه و چند روز و كدام هدف مي خواهد زندگي كند سرانجام چه
مي شود و بكجا مي رود جباران پيشين چه شدند و چه طرفي از حيات و
حكومت بستند
زمامدار بايد براي تفكر و تامل در اين مسائل فرصتي را بگذارد , بخود
آيد و به خداي خويش رو كند , تا به مسئوليت سنگين خود در برابر بندگان
خدا بيشتر بيانديشد.
(برگرفته از كتاب سياست و مديريت از ديدگاه امام علي (ع ) , از محمد تقي
رهبر)
مسئولان در جامعه اسلامي قبل از هر چيز موظف به
خودسازي و كسب تقوا و پرهيزكاري و تعبد و تسليم در برابر
اوامر و نواهي خداوند متعال مي باشند.
رفتار دولتمردان پيوسته زير نظر مردم و در محكمه وجدان
عمومي جامعه , تحت پي گرد و بررسي است و نبايد پنداشت كه
وجدان عمومي خفته است و اعمال و رفتار حكومت از نظرها
پنهان مي ماند.

|
امام خميني و خروش عليه سلطه بيگانگان
|

به مناسبت سالروز تبعيد امام خميني از ايران
سيزدهم آبان سال 1343 امام خميني توسط رژيم
ستم شاهي از ايران به تركيه تبعيد شدند.
امام با اطلاع و شناختي كه از حضور مستشاران نظامي و
امنيتي آمريكايي و اسرائيلي و عملكرد زيانبار و توهين آميز آنها
در كشورمان داشتند پس از تصويب قانون كاپيتولاسيون براي
نظاميان آمريكايي در مهر ماه 43 , تصميم گرفتند تا اين توطئه
بزرگ را كه رژيم دست نشانده شاه عليه اسلام و استقلال كشور
تدارك ديده بود افشا نمايند. درست در حاليكه رژيم مي كوشيد
تا با برگزاري جشن چهارم آبان (روز تولد شاه ) اين فاجعه بزرگ
را به دست فراموشي بسپارد امام تاريخ سخنراني خود را در
روز 4 آبان 43 ـ كه مصادف با ميلاد حضرت فاطمه (س ) بود ـ
اعلام و در همه جا منتشر كردند.
شاه كه از تصميم امام آگاه شد پيكي نزد ايشان فرستاد , ولي
امام حاضر به پذيرفتن وي نشد و او ناچارا با شهيد حاج آقا
مصطفي , فرزند بزرگ امام , ملاقات كرد و پيغام شاه را رساند.
او از قول شاه , امام را از حمله به آمريكا برحذر داشت و آنرا
كاري خطرناك و حتي مهمتر از حمله به شخص اول مملكت
(شاه ) دانست . امام كوچكترين اعتنايي به اين تهديد ننمود و در
روز مقرر در ساعت هشت و سي دقيقه صبح در حاليكه ناراحت
و برافروخته بنظر مي رسيدند سخنراني تاريخي خود را در جمع
هزاران نفر از مردم مومن و انقلابي و علاقمند به ايشان كه از
دور و نزديك در منزلشان گرد آمده بودند ايراد كردند.
در اينجا بخشهايي از اين سخنراني مهم را از نظر
مي گذرانيم :
عزت ما پايكوب شد , عظمت ايران از بين رفت (گريه
حضار) عظمت ارتش ايران را پايكوب كردند.
قانوني بمجلس بردند كه در آن , اولا ما را ملحق كردند به
« پيمان وين » و ثانيا الحاق كردند به آن كه تمام مستشاران
نظامي آمريكا , با خانواده هايشان با كارمندان فنيشان , با
كارمندان اداريشان , با خدمه شان و با هر كس كه به آنها بستگي
دارد از هر جنايتيكه در ايران بكنند , مصون هستند.
اگر يك خادم آمريكائي , يا يك آشپز آمريكائي مرجع تقليد
شما را در وسط بازار ترور كند , زير پاي خود منكوب كند ,
پليس ايران حق ندارد جلو او را بگيرد! دادگاههاي ايران حق
محاكمه ندارد! بايد پرونده به آمريكا برود! و در آنجا اربابها!
تكليف او را معين كنند!
دولت سابق اين طرح را تصويب كرده بود و بكسي نگفت ,
دولت حضار اين تصويبنامه را چندي پيش به مجلس سنا برد و با
يك قيام و قعود مطلب را تمام كرد و باز نفسشان در نيامد , چند
روز پيش اين تصويبنامه را به مجلس شورا بردند , در آنجا
صحبتهائي شد , بعضي از وكلا مخالفتهائي كردند , ليكن مطلب را
گذراندند , با كمال وقاحت گذراندند دولت باكمال وقاحت از
اين امر ننگين طرفداري كرد , ملت ايران را از سگهاي آمريكايي
پست تر كردند!
اگر كسي يك سگ آمريكائي را با اتومبيل زير بگيرد , او را
بازخواست ميكنند. حتي اگر شاه ايران يك سگ آمريكائي را
زير بگيرد , مورد بازخواست قرار ميگيرد ولي چنانچه يك آشپز
آمريكائي شاه ايران را زير بگيرد , بزرگترين مقام را زير بگيرد ,
كسي حق تعرض ندارد.
آقايان ! من اعلام خطر ميكنم , اي ارتش ايران , من اعلام
خطر ميكنم . اي سياسيون ايران ! من اعلام خطر ميكنم . اي
بازرگانان ايران ! من اعلام خطر ميكنم .
اي علماي ايران ! اي مراجع اسلام ! من اعلام خطر
ميكنم .
اي فضلا! اي طلاب ! اي حوزه هاي علميه ! اي نجف ! اي قم !
اي مشهد! اي طهران ! اي شيراز! من اعلام خطر ميكنم .
آن آقايانيكه مي گويند بايد خفه شد و دم در نياورد آيا در
اين مورد هم مي گويند بايد خفه شد در اينجا هم ساكت باشيم و
دم در نياوريم ! ما را بفروشند و ما ساكت باشيم ! استقلال ما را
بفروشند و ما ساكت باشيم !
والله گناهكار است كسي كه داد نزدند , والله مرتكب كبيره
است كسي كه فرياد نزند(احساسات شديد حضار)
اي سران اسلام ! بداد اسلام برسيد.
اي علماي نجف ! بداد اسلام برسيد.
اي علماي قم ! بداد اسلام برسيد , رفت اسلام (گريه شديد
حضار)
اي ملل اسلام ! اي سران ملل اسلام ! اي روساي جمهور ملل
اسلامي ! اي سلاطين ملل اسلامي ! بداد ما برسيد , اي شاه ايران !
بداد خودت برس !...
امروز تمام گرفتاري ما از آمريكاست , تمام گرفتاري ما از
اسرائيل است , اسرائيل هم از آمريكاست , اين وكلا هم از آمريكا
هستند , اين وزرا هم از آمريكا هستند , همه دست نشانده آمريكا
هستند , اگر نيستند چرا در مقابل آن نمي ايستند داد
بزنند !...
به حسب نص قانون , طبق اصل دوم متمم قانون اساسي تا
مجتهدين در , مجلس نظارت نداشته باشند قانون هيچ اعتباري
ندارد. از اول مشروطه تابحال , كدام مجتهد نظارت داشته
است اگر پنج نفر مجتهد در اين مجلس بود , حتي اگر يك
روحاني در اين مجلس بود تو دهن اينها مي زد , نمي گذاشت اين
كار انجام شود , و مجلس را بهم مي زد.
من به آن وكلائيكه بظاهر مخالفت كردند اين اعتراض را
دارم كه اگر واقعا مخالف بوديد چرا خاك بر سرتان نريختيد چرا
بلند نشديد يقه آن مردك را بگيريد آيا معناي مخالفت اينستكه
بگوئيد ما مخالفيم و سرجاي خود بنشينيد و آنهمه تملق
بگوئيد بايد هياهو كنيد بايد بريزيد وسط مجلس , نگذاريد
چنين مجلسي وجود پيدا كنم و اين طرح را از مجلس بيرون
ببريد , به صرف اينكه من مخالفم كار درست مي شود ديديد كه
مي گذرد.
ما اين قانون را كه باصطلاح خودشان گذرانيده اند قانون
نمي دانيم ما اين مجلس را , مجلس نمي دانيم , ما اين دولت را ,
دولت نمي دانيم . اينها خائنند , خائن به كشورند.
خداوندا امور مسلمين را اصلاح كن (آمين جمعيت ).
خداوندا ديانت مقدسه ي اسلام را عظمت عنايت فرما(آمين
حضار).
خداوندا افرادي را كه به اين آب و خاك خيانت مي كنند , به
قرآن خيانت مي كنند نابود كن (آمين پرشور جمعيت )
علاوه براين سخنراني , امام اعلاميه اي منتشر و خيانت
ننگين و اسارتبار دولت و مجلس را پيرامون تصويب لايحه
كاپيتولاسيون افشا نمودند. امام اين قانون را « سند بردگي ملت
ايران » و « اقرار به مستعمره بودن ايران » و « ننگين ترين و
موهن ترين تصويب نامه غلط دولتهاي بي حيثيت » ناميده و
نوشتند : « اكنون من اعلام مي كنم كه اين راي ننگين مجلسين
مخالف اسلام و قرآن است و قانونيت ندارد , مخالف راي ملت
مسلمان است . وكلاي مجلسين و كيل ملت نيستند وكلاي سرنيزه
هستند , راي آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هيچ ارزشي
ندارد و اگر اجنبي ها بخواهند از اين راي كثيف سواستفاده كنند
تكليف ملت تعيين خواهد شد. دنيا بداند كه در گرفتاري كه ملت
ايران و ملل مسلمين دارند از اجانب است , از آمريكاست . ملل
اسلام از اجانب عموما و از آمريكا خصوصا متنفر
است ... »
امام آمريكا را عامل اصلي همه گرفتاري هاي مردم معرفي
نمودند : « آمريكاست كه از اسرائيل و هواداران آن پشتيباني
مي كند , آمريكاست كه به اسرائيل قدرت مي دهد كه اعراب
مسلم را آواره كند , آمريكاست كه وكلا را يا بي واسطه و يا با
واسطه بر ملت ايران تحميل مي كند , آمريكاست كه اسلام و
قرآن مجيد را به حال خود مضر مي داند و مي خواهد آنها را از
جلو خود بردارد , آمريكاست كه روحانيون را خار راه استعمار
مي داند و بايد آنها را به حبس و زجر و اهانت بكشد ,
آمريكاست كه به مجلس و دولت ايران فشار وارد مي آورد كه
چنين تصويبنامه مفتضحي را كه تمام مفاخر اسلامي و ملي را
پايمال مي كند تصويب و اجرا كنند , آمريكاست كه با ملت اسلام
معامله وحشي گري و بدتر از آن مي نمايد... امروز اقتصاد ايران
بدست آمريكا و اسرائيل است و بازار ايران از دست ايراني و
مسلم خارج شده است و غبار ورشكستگي و فقر به رخسار
بازرگان و زارع نشسته است و اصلاحات آقايان بازار سياه
براي آمريكا و اسرائيل درست كرده است و كسي نيست كه به
داد ملت ايران برسد. »
سپس به مردم توصيه و تاكيد كردند : « ... بر ملت ايران است
كه اين زنجيرها را پاره كنند , بر ارتش ايران است كه اجازه ندهند
چنين كارهاي ننگيني در ايران واقع شود... اين دولت را ساقط
كنند , وكلايي كه به اين امر مفتضح راي دادند از مجلس بيرون
كنند. برفضلا و مدرسين حوزه هاي علميه است كه از علما اعلام
بخواهند كه اين سكوت را بشكنند... بر جوانان دانشگاهي است
كه با حرارت با اين طرح مفتضح مخالفت كنند... بر دانشجويان
ممالك خارج است كه در اين امر حياتي كه آبروي مذهب و
ملت را در خطر انداخته ساكت ننشينند. »
سخنراني امام و بدنبال آن اين اعلاميه , در سراسر كشور
بازتاب وسيعي داشت . مردم بيش از پيش از رژيم شاه به خاطر
بيگانه پرستش متنفر شده بودند. از اينرو شاه پس از چند روز
فكر و تامل براي مقابله با افشاگري امام تصميم نهايي را گرفت .
نخست وزير پاسخ كودكانه و مفتضحانه اي به سخنان امام داد و
9 روز بعد , يعني در شب 13 آبان 43 صدها كماندو خانه امام
را در قم محاصره كرده و بدور از چشم مردم سراسيمه به منزل
امام وارد شدند و ايشان را دستگير نمودند. امام را با عجله به
فرودگاه تهران آوردند و با هواپيمايي باري كه از قبل برايشان
فراهم شده بود , ايشان را به همراه دو مامور امنيتي به
تبعيدگاهشان تركيه , فرستادند. روز بعد راديو و مطبوعات
كشور خبر دستگيري و تبعيد امام را در يك جمله به اطلاع مردم
ايران رساندند : « طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافي چون
رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه بر عليه منافع ملت و
امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد لذا
در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد . »

|
درس هاي رمضان (6 )
|
علي شيرازي
ماه مبارك رمضان , ماه توجه به حلال و حرام و پاك كردن وجود و
زندگي از حرام است . يكي از مهم ترين مباحث در اين موضوع , بحث
بيت المال مي باشد. خيلي ها عادت كرده اند و دائم مي گويد : ما از بيت المال
طلب كاريم ! به انقلاب خدمت كرده ايم . در جنگ تلاش نموده ايم . اضافه
كاري و حق ماموريتمان پرداخت نشده است به مدارك و سنواتمان درست
محاسبه نشده است و...
ايا يكبار با خود گفته ايم . ماچقدر به بيت المال بدهكاريم آيا از ماشين
بيت المال استفاده شخصي نكرده ايم آيا در ساعات اداري , كم كاري
نداشته ايم آيا از تلفن و كاغذ وقلم بيت المال استفاده نكرده ايم آيا در
خريدها دقت نموده ايم اسراف ننموده ايم . با تقدم روابط بر ضوابط , از
بيت المال سو استفاده نكرده ايم و....
راستي در يك نشست تنهايي , كاغذي به دست بگيريم و محاسبه كنيم
چقدر به بيت المال مديون هستيم لازم نيست نتيجه را در بوق كنيم . آهسته
بدهي خود را بپردازيم و مال حرام قاطي زندگيمان نكنيم . بيت المال در ايران
امروز مربوط به هفتاد ميليون نفر است ! , آيا قادر به پاسخگويي به آنان
هستيم
امام علي (ع ) در دستورالعملي به كارگزاران ـ در خصوص دقت در
بيت المال ـ مي آورند : « نوك قلم هاي خود را تيز كنيد و بين سطرهاي
نوشته هاي خود زياد فاصله نيندازيد. حرف هاي زيادي را حذف كنيد و روي
كاغذ نياوريد و به بيان اصل معنا بپردازيد و لفاظي نكنيد و از زياده روي در
مصرف بپرهيزيد , زيرا بيت المال مسلمين تحمل اينگونه ضررها را ندارد » .
آيا ما به اين منشور مهم اداري حضرت امير(ع ) توجه مي كنيم مگر آن
امام همام الگوي رفتاري ما نيست امير سخن دركلام اينگونه مي فرمايد : و راد
مرد عمل در عرصه اجرا نيز خود مقدم بر ديگران است .
روزي طلعه و زبير خدمت حضرت رسيدند تا خواسته هاي شخصي
خود را مطرح سازند. امام كه مشغول رسيدگي به امور بيت المال بودند به
محض شروع صحبت , چراغ را خاموش كرده و فرمودند : « روغن بيت المال
را نمي توان مصرف روشنائي كار شخصي كرد » .
همان حضرت در برابر تقاضاي برادرشان عقيل از بيت المال و
درخواست امتياز اندك ـ با اين كه نيازمند بود ـ از خود عكس العمل نشان
داده , قطعه آهني گداخته رانزديك دست وي بردند و همزمان با فرياد عقيل ,
فرمودند : « از آتشي كه در برابر آتش قيامت بازيچه اي بيش نيست فرياد
مي زني و مرا به سوي آتش سوزاني كه خشم خدا آن را برافروخته است ,
مي كشاني ! »
رمضان و شب هاي قدرش , ظرف تبيين عظمت علي (ع ) است . بايد اندرزها و
رفتار آن حضرت الگو ي ما باشد تا بتوانيم در شب هاي قدر دامانش را
بگيريم و در لحظه مردن انتظار ياريش را بكشيم و در قيامت منتظر شفاعتش
باشيم .
امام حسين (ع ) در صبح روز عاشورا به لشكر يزيد فرمود : « مي دانيد چرا
در مقال من لشكر كشي كرده ايد , چون شكم هايتان را از حرام پر كرده ايد »
حرام خواري عامل اين ايستادگي است .
بايد تا دير نشده اگر خطايي درباره بيت المال داريم جبران كنيم .
به مقام معظم رهبري گفتند : قند منزل تمام شده و كوپن هم براي تهيه
قند نداريم , آيا اجازه ميدهيد مقداري از دفتر قرض كنيم و پس از اعلام
كوپن و تهيه قند به آن ها برگردانيم فرمودند : خير! قند دفتر مربوط به
بيت المال است .
فتواي حضرت امام خميني (ره ) است كه حتي نمي توان از وسيله سپاه
براي مثلا سازمان تبليغات اسلامي استفاده كرد. هر چيزي مربوط به جاي
خاصي است . آقاي قرائتي مي گفت : من به امام گفتم همواره در خدمت
ارگان ها هستم , آيا اجازه هست در ارتش بنزين بزنم و مثلا در جاي ديگر كه
مي روم با همان بنزين بروم و سخنراني كنم امام فرمودند : خير! ايشان
مي گفت : اصرار كردم و گفتم : براي من خيلي مشكل است ! فرمودند : تو به
طور استثنا مهمان من باش !!
كار خيلي سخت است ! ذره ذره اعمال ما در قيامت محاسبه مي شود.
نگوييم يك خودكار كه ارزش ندارد. بايد اگر از خودكار بيت المال استفاده
كرده ايم , پولش را پرداخت كنيم .
مهندس ميرزاده مي گفت : در زمان رياست جمهوري آيت الله خامنه اي ,
معظم له يك چك پنجاه هزار توماني براي نخست وزير ـ آقاي مهندس
ميرحسين موسوي ـ ارسال مي نمايند و مي فرمايند : حداكثر پولي كه ممكن
است از بيت المال در هزينه هاي شخصي من جا به جا شده باشد , كم تر از
اين است . شما اين مبلغ را به حساب خزانه دولت واريز كنيد تا من زير دين
نباشم !.
كسي اينگونه عمل مي كند كه نسبت به بيت المال بسيار حساس و خود
رئيس دولت است . آيا ما هم اين احتياط را داريم گاهي برخي در خمس
مي گويند انشاالله بدهكار نيستيم ! و يا طرف كمي را مي گيرند و به حداقل
اكتفا مي كنند. ليكن در طلب از بيت المال , حداكثر را مي جويند! واي بر ما كه
به طلبكاري بپردازيم و اسمي هم از بدهكاري به بيت المال نياوريم .
بايد خيلي مراقب بود. مرحوم حاج احمدآقا ـ فرزند امام ـ مي گفت : پس
از رحلت امام , ايشان را در خواب ديدم و سئوال كرد : وضع چگونه بود
امام فرمودند : احمد! عبور خيلي سخت بود. حتي تكان دادن دست را
هم سئوال كردند. من عبور كردم . اما خيلي دشوار بود.
براي امام كه دشوار باشد , ما چه مي كنيم اگر در قيامت طبلكار خدا
بوديم . خداوند داراست . اما اگر بدهكار بوديم , چه در بساط داريم تا
زنده ايم فكري كنيم . يك ماه حقوق را به بيت المال برگردانيم . وزير دين
نباشيم .
بدهكار خدا بودن , گاهي سال ها ما را در آتش نگه مي دارد. كار را ساده
نگيريم . مي خواهيم مال و زندگي و وجودمان را نوراني كنيم تا در شب هاي
قدر با وجودي پاك با خدايمان حرف بزنيم . مي خواهيم روزه امان , روزه
خاص خاص باشد تا در روز عيد فطر پاداشي بگيريم .
حسابمان را درست كنيم , نگران كمبود زندگي نباشيم . خداونداز منبع
بي حساب خود به ما مي پردازد. رازق اصلي اوست . ما تصور مي كنيم
كارماست . علم ماست , قدرت ماست , همه چيز را از او بدانيم و در راه او گام
برداريم . بعد ببين كه چه مي بيني !
علي (ع ) مي فرمايد : « از دست دادن فرصت غصه مي آورد » تا رمضان
تمام نشده فرصت را دريابيم . واي به لحظه اي كه عمرمان تمام شود و ديگر
هيچ فرصتي براي جبران نداشته باشيم . از شهيدان ياد بگيريم كه قبل از
شهادت , حساب بيت المال را مي كردند. شهيد صياد شيرازي در زمان جنگ
از منطقه با دفتر تماس مي گرفت . و مي گفت : من 3 دقيقه با پدرم در مشهد
صحبت تلفني كردم و دفتر ايشان يادداشت مي كرد و جمع تلفن هاي شخصي
ايشان را موظف بود كه سر ماه از حقوق وي به حساب بيت المال بپردازد.
ايشان يك پيكان شخصي داشت و مي گفت كارهاي شخصي را با ماشين
شخصي ام پي گيري كنيد. شهيد حاج همت هم نسبت به بيت المال خيلي
حساس بود. به برخي از بچه ها كه آب كمپوت را مي خوردند و مواد آن را
بيرون مي انداختند , محترمانه تذكر مي داد. خودش كفش كهنه اي داشت . به
او گفتند كفشت را عوض كن , گفت : اين كفش ها مال بسيجي هاست . مال من
نيست ! ما در كجا ايستاده ايم . چقدر از علي (ع ) و شهدا و مقام ولايت فاصله
داريم در مجلس خبرگان رهبري مبلغي خمس به آيت الله مشكيني دادند از
ايشان درخواست رسيد كردند. گفتند : كاغذي بدهيد تا رسيد بدهم . از همان
كاغذهاي يادداشت مجلس خبرگان به ايشان دادند. باز گفتند : اين كاغذ
مربوط به مجلس خبرگان وبيت المال است . كاغذ شخصي بياوريد. شخصي
كاغذي از غيربيت المال به ايشان داد و معظم له بر روي آن رسيد نوشتند و به
فرد مربوطه تحويل دادند. آيا ما هم اينگونه عمل مي كنيم آيا ما هم راه
اوليا و شهيدان را مي پيماييم اگر نه , خود را اصلاح كنيم و بدهكار
بيت المال نميريم .

|
سراچه غم
|
امروز جهان سراچه غم
از ماتم جانگداز مولاست
هر سو نگري غبار ماتم
برچهره كائنات پيداست
فرياد و خروش وا اماما
گرديده بيا ز پير و برناست
جبريل امين بود منادي
در بانگ و نواي و اعلياست
در سوگ علي ولي اعظم
اعلام از او عزاي عظماست
آدم بفغان از اين مصيبت
آزرده دل و شكسته حواست
ماتمزده خاتم رسولان
افسرده و داغديده زهراست
برآل علي جهان از اين غم
بيت الحزن است و محنت افزاست
يك شهر يتيم و دل شكسته
در آه و فغان ز داغ باباست
بي نان شده سفره يتيمان
بر راه دو چشم بيوه زنهاست
چون جمله شيعيان (فراهي )
گريان بعلي ولي والاست
عزيز الله « فراهي » كاشاني
عزاي علي (ع )
امشب در خانه علي را
يكجاني نابكار بسته
سرشته نظم عالمي را
يك ضربت ناروا گسسته
در بستر احتضار حيدر
از غصه روزگار رسته
مردم بكنار خانه او
استاده نشسته دسته دسته
يك عده نهاده سربزانو
گريان , نگران , غمين و خسته
گوئي ز سكوت مرگباري
يكسر لب كائنات بسته
گاهي كسي از ميان جمعي
با گريه سكوت را شكسته
از رنگ رخ علي است پيدا
كز جان عزيز دست شسته
برخاسته شورش قيامت
در بستر مرگ تا نشسته
اين آينه خدانما را
ايواي كه از جفا شكسته
هر چند طبيب حاذق او
استادي خود بكار بسته
ليكن شده نااميد آخر
بر زهر جفا , دوانجسته
افسوس گذشته كار از كار
فلك علوي به گل نشسته
گويد بزبان حال زينب
ايكاش سحر نگردد امشب
حسان

| |
|
|