
« عرفان » , يكي از شاخه هاي پربار « علوم و معارف
اسلامي » محسوب مي شود. اين علم , از اهميت خاصي
برخوردار مي باشد و وجود و نقش آفريني آن در مجموعه
معارف دين بسيار ضروري و حياتي است , همچنان كه ساير
شاخه هاي درخت تنومند علوم اسلامي حائز اهميت و داراي
منزلت و ارزش ويژه مي باشند.
« اسلام » يك دين جامع و كامل است كه درتمام موضوعات
حيات فردي و اجتماعي و در ابعاد و جلوه هاي عبادي ,
اخلاقي , تربيتي , عرفاني , سياسي , اقتصادي , نظامي , حقوقي
و حكومتي , داراي اصول و چارچوب هاي متقن و احكام و
قوانين راهگشا و زندگي ساز مي باشد.
در نگرش به اين دين رهايي بخش , نبايد و نمي توان فقط به
جنبه هاي عبادي و اخلاقي و عرفاني آن توجه نمود و از
جلوه هاي اجتماعي و سياسي آن غفلت ورزيد , و بالعكس نبايد
فقط در امور سياسي و اجتماعي , مطلق گرا و يكسونگر باشيم و
از اخلاق و عرفان فاصله بگيريم . امور اقتصادي و فرهنگي و
تربيتي و ساير ابعاد و جلوه هاي دين مبين اسلام نيز به همين
ترتيب بايد مورد توجه و نظر قرار گيرند و در كنار امور سياسي
و اجتماعي و اخلاقي و عرفاني به بهره برداري
برسند.
وقتي اسلام , يك مجموعه به هم پيوسته است و بايد در
همه ابعاد مورد توجه قرار گيرد و احكام و آموزش ها و
رهنمودهاي زندگي ساز و سعادت آفرين آن در تمام موضوعات
به تجلي و عينيت درآيد , هر نوع يكسويه نگري و گرايش ناقص
به اين دين مبين , نوعي جهل و انحراف محسوب مي شود و اين
حركت ناصواب ـ چه به عمد و چه به صورت ناخودآگاه ـ
بيراهه اي ايجاد مي كند كه هر چه در آن شتاب گرفته شود بر
غفلت ها و جهل ها و انحطاط ها و سرگرداني هاي معصيت زا
افزوده مي شود.
هرگاه سخن از عرفان به ميان مي آوريم فراموش نسازيم كه
اولا مقصود « عرفان ناب اسلامي » است , يعني همان عرفاني كه
ريشه در تعاليم و آموزش هاي قرآني دارد و در متون روايي
اسلام نشانه هاي روشن و بارز آن موج مي زند و با اين دو
تكيه گاه مستحكم قرآني و روايي , زيباترين و راهگشاترين
تعاليم را به بشريت عرضه مي دارد.
ثانيا در نقطه مقابل عرفان اسلامي , جريان هاي عرفاني
منحط و باطلي وجود دارند كه به نام اسلام خود را محق و
داراي فكر و راه و روش صائب و صحيح مي دانند , حالا آن كه
نه تنها مانع بزرگ بر سر راه ترويج عرفان اصيل و ناب اسلامي
مي باشند , كه گمراهي آفرين و معصيت زا و ملعبه دست مخالفان
و دشمنان اسلام قرار مي گيرند و در ادوار مختلف تاريخ , به
صورت ابزار و اهرم به بهره برداري قدرتهاي سلطه جو و
استعمارگر مي رسند!
عرفان ناب اسلامي , با سياست , حكومت , اقتصاد و
مديريت و هر موضوع ديگري كه در اسلام مطرح است و داراي
احكام و قوانين متقن مي باشد ارتباط نزديك و پيوند
ناگسستني دارد , به گونه اي كه با توجه به متن احكام و قوانين
قرآن و كلام پيشوايان دين (ع ) اين ارتباط و پيوند , بسيار
مستحكم و ضروري و حياتي است و هر نوع تلاش و حركت
براي گسيختن آن , برخلاف اسلام مي باشد و خيانت به اين دين
حياتبخش محسوب مي شود.
از ديدگاه تعاليم اسلام , يك « عارف » , بايد به مسائل
سياسي و حكومتي و آنچه در اجتماع مي گذرد , نظر گسترد و
آگاهي و بصيرت كسب نمايد و در عرصه ها و صحنه ها حضور
يابد و براساس توانايي هاي علمي و عملي خود در امور مزبور ,
نقش ايفا نمايد. همچنين يك « سياستمدار » بايد به مسائل
عرفاني و اخلاقي اسلام نظر دوزد و به كسب دانش و بينش هاي
لازم بپردازد و به ميزان قابل توجهي راه خودسازي و سير و
سلوك الي الله را طي نمايد تا در مجموع , شخصيتي جامع
بيابد و در عرصه هاي مديريت سياسي , خودساخته و مهذب و
وارسته باشد و تحت تاثير جاذبه هاي نيرومند رياست و مقام و
شهوت و قدرت قرار نگيرد و به بيراهه هاي گناه و معصيت و
بهره برداري هاي ناشايست از ابزار و اهرم هايي كه در دست
دارد , سقوط ننمايد.
از ديدگاه اسلام , سياست اسلامي هيچ منافات و تضاد و
اختلافي با عرفان اسلامي ندارد , همان گونه كه عرفان اسلامي با
سياست اسلامي همخوان و متعامل مي باشد. همه علوم و
معارف اسلام در تمام موضوعات به همين ترتيب در
مجموعه اي قرار دارند كه آن را « دين » مي ناميم .
در انديشه هاي حضرت امام خميني درباره عرفان ناب
اسلامي و در نقطه مقابل افكار عرفاني مخالف اسلام , نكته ها و
اشارات فراوان يافت مي شود. حضرت امام خميني كه عرفان
ناب اسلامي را « علم باطن شريعت » و از « نواميس الهي » و
« رازهاي ربويي » (1 ) مي دانند و معتقدند كه آموزش ها و
اصطلاحات عرفان اسلامي از « قرآن » و « ادعيه مباركه »
سرچشمه مي يابد(2 ) , افكار عرفاني ناصحيح را كه به نام اسلام
به گوشه گيري و عزلت و جدايي از اجتماع و سياست و
حكومت و مديريت گرايش پيدا مي كنند , مردود اعلام
مي نمايند و معتقدند كه « عرفان » به مفهوم صحيح آن با
« سياست » رابطه اي متقابل و ناگسستني دارند.
در رهنمودهاي بيداركننده حضرت امام خميني در اين
موضوع حساس و مهم تامل مي ورزيم :
« خيال كردند يك دسته زيادي كه معناي عرفان عبارت
است از اين كه انسان يك محلي پيدا بشود و يك ذكري بگويد و
يك سري حركت بدهد و يك رقصي بكند و اينها , اين معني
عرفان است ! مرتبه اعلاي عرفان را امام علي سلام الله عليه
داشته است و هيچ اين چيزها نبوده در كار.
خيال مي كردند كه كسي كه عارف است بايد ديگر به كلي
كناره گيرد از همه چيز و برود كنار بنشيند و يك قدري ذكر
بگويد و يك قدري تغني بشود و يك قدري چه بكند و
دكانداري . اميرالمومنين در عين حالي كه اعرف خلق الله بعد از
رسول الله در اين امت , اعرف خلق الله به حق تعالي بود , مع
ذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كار به هيچي نداشته باشد , هيچ
وقت هم حلقه ذكر نداشت , مشغول بود به كارهايش , ولي آن
(عرفان ) هم بود. يا خيال مي شود كه كسي كه اهل سلوك است ,
اهل سلوك بايد به مردم ديگر كار نداشته باشد , در شهر هر چه
مي خواهد بگذرد , من اهل سلوكم , بروم يك گوشه اي بنشينم و
ورد بگويم و سلوك به قول خودش پيدا كند. اين سلوك در
انبيا زيادتر از ديگران بوده است , در اوليا زيادتر از ديگران
بوده است , لكن نرفتند در خانه شان بنشينند و بگويند كه ما اهل
سلوكيم و چه كار داريم كه به ملت چه مي گذرد , هر كه هر كاري
مي خواهد بكند.
اگر بنا باشد كه اهل سلوك بروند كنار بنشينند , پس بايد
انبيا هم همين كار را بكنند و نكردند. موسي بن عمران اهل
سلوك بود , ولي مع ذلك رفت سراغ فرعون و آن كارها را كرد.
ابراهيم هم همينطور , رسول خدا هم كه همه مي دانيم ,
رسول خدايي كه سالهاي طولاني در سلوك بوده است , وقتي
كه فرصت پيدا كرد , يك حكومت سياسي ايجاد كرد براي اين
كه عدالت ايجاد بشود , تبع ايجاد عدالت فرصت پيدا مي شود
براي اين كه هركس هر چيزي دارد بياورد. وقتي كه آشفته است
نمي توانند , در يك محيط آشفته نمي شود كه اهل عرفان
عرفانشان را عرضه كنند , اهل فلسفه فلسفه شان را , اهل فقه ,
فقه شان را. لكن وقتي حكومت يك حكومت عدل الهي شد و
عدالت را جاري كرد و نگذاشت كه فرصت طلب ها به مقاصد
خودشان برسند , يك محيط آرام پيدا مي شود , در اين محيط
آرام همه چيز پيدا مي شود . » (3 )
1 ـ در تاريخ اسلام , جريان فكري و عرفاني ناب و اصيل
اسلامي كه از قرآن و منابع روايي و سيره و روش
پيامبراكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) سرچشمه مي يابد , در كنار
خود نحله ها و شاخه هايي را يافت كه همچون ساير گرايش ها و
برداشت هايي كه نسبت به علوم و معارف و ارزش هاي اسلامي
صورت مي گيرد , ناشي از انديشه هاي ناصواب و برداشت هاي
انحرافي از اين موضوع مهم محسوب مي شود. اين برداشت ها
و انحرافات به گونه ها و شيوه هاي مختلف به ظهور رسيد كه
اكثريت آنها در انتخاب يك « محل » و گزينش « اذكار » و انجام
حركاتي چون « سرتكان دادن » و « رقصيدن » و « تعني » مشترك
مي باشند.
2 ـ از ديدگاه امام خميني اين عزلت گزيني و حركات كه به
نام عرفان صورت مي گيرد يك « دكانداري » است . يعني كساني
به گردهم مي آيند و افكار و عقايد انحرافي و معصيت زايي را به
نام يك مكتب عرفاني به مردم به ويژه نسل جوان معرفي
مي كنند و به تبليغ و ترويج آن مي پردازند براي اين كه اهداف و
مطامع نفساني , شهواني , اقتصادي , سياسي و استعماري خود
را محقق سازند و به اين وسيله « راه اصلي عرفان ناب و خالص
اسلامي » را با عقايد و افكار منحط خود بپوشانند وبا گشودن
بيراهه هاي شرك آميز , از گرايش نسل جوان به عرفان اصيل
اسلامي و حركت در اين راه روشن و نوراني جلوگيري به عمل
آورند.
3 ـ حضرت امام خميني پيامبراكرم (ص ) و پس از او
حضرت علي (ع ) را « اعرف خلق الله به حق تعالي » مي دانند.
يعني آن دو موجود الهي , از عارف ترين افراد نسبت به حضرت
پروردگار محسوب مي شدند و در عالي ترين مراتب عرفان
اسلامي قرار داشتند و در عين حال به مسائل اجتماعي روي
مي آوردند و بخش عمده فعاليت هايشان را به سياست و
حكومت و تدبير امور و اداره جامعه اختصاص مي دادند و اگر
قرار بود عرفان و راه و روش هاي نيل به تقرب الهي در عزلت و
گوشه گيري و جدايي از سياست و حكومت خلاصه شود ,
پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) از همه بيشتر سزاوار بودند
كه به اين سيره و روش متمايل و متعامل گردند و پيروان اسلام
را دعوت و ترغيب به اين مشي و روش نمايند.
4 ـ حضرت امام خميني هيچ تنافي و تعارضي بين « عرفان »
و « سياست » مشاهده نمي كنند و از اين بالاتر , عرفان اسلامي و
سياست و حكومت اسلامي را به هم آميخته و پيوند خورده و
ناگسستني مي دانند و معتقدند كه تعاليم و احكام و قوانين
اسلام به گونه اي تنظيم يافته است كه اخلاق و عرفان آن از
نظام سياسي آن منفك و جدا نمي باشد , بلكه بسياري از احكام
و آموزش هاي اخلاقي در عين حال كه با اخلاق و عرفان ارتباط
پيدا مي كنند با مسائل اجتماعي و سياسي نيز پيوند مي خورند
و آثار ارزشمندي در جامعه به وجود مي آورند. نمونه و
مصداق روشن اين واقعيت را درباره يكي از احكام اسلامي در
اين سخن حضرت امام خميني به صراحت و وضوح
درمي يابيم :
« اسلام , احكام اخلاقيش هم سياسي است , همين حكمي
كه در قرآن هست كه مومنين برادر هستند (4 ) , اين يك حكم
اخلاقي است , يك حكم اجتماعي است , يك حكم سياسي
است . اگر مومنين , طوايف مختلفه اي كه در اسلام هستند و همه
هم مومن به خدا و پيغمبر اسلام هستند , اين ها با هم برادر
باشند , همان طوري كه برادر با برادر نظر محبت دارد , همه
قشرها با هم نظر محبت داشته باشند , علاوه بر اين كه يك
اخلاق بزرگ اسلامي است و نتايج بزرگ اخلاقي دارد , يك
حكم بزرگ اجتماعي است و نتايج بزرگ اجتماعي دارد . » (5 )
نظير اين ارتباط و پيوند بين احكام مختلف اسلامي را , در
نمازجماعت , حج , جهاد , نمازجمعه , امر به معروف و نهي از
منكر مشاهده مي كنيم . اين احكام , در عين حال كه « عبادي »
مي باشند , « سياسي « و « اجتماعي » نيز هستند و علاوه بر اين كه
انجام دقيق و خالصانه آنها موجب تقرب الهي مي گردد , آثار
بسيار ارزشمندي را در جامعه به وجود مي آورد.
5 ـ حضرت امام خميني « سير الي الله » را تك محوري
نمي دانند و معتقدند كه اين حركت و تلاش مستمر براي
رسيدن به قرب الهي و كسب مقامات والاي معنوي , در حلقه
فعاليت ها و مراقبت ها و مجاهدات « عرفاني » و « سياسي » به
ظهور كامل درمي آيد و نمي توان فقط به امور اخلاقي و
تهذيبي بسنده نمود و با پيمودن مراتب و درجات آن , سير
الي الله را كامل و جامع دانست . بلكه وقتي سير الي الله كامل و
همه جانبه خواهد بود كه با تلاش هاي سياسي و اجتماعي
درهم آميزد و « عارف » را كه خالصانه و صادقانه در مسير جلب
رضايت و خشنودي خداوند به حركت درآمده است و جوياي
تقرب به درگاه قدسي اوست , در همه جنبه هاي فرامين و
دستورات الهي به تحرك وادارد و در حالي كه تسليم خداست ,
هم به « عرفان » روي بياورد و هم به جهاد و مبارزه با دشمنان
خدا و حضور فعال در عرصه هاي فعاليت هاي سياسي و
اجتماعي .
حضرت امام خميني اين ديدگاه ژرف را منطبق با اصل
اسلام و سيره و روش پيشوايان دين (ع ) مي دانند و از همين رو
عرفان واقعي و همخوان با تعاليم اسلام را عرفان آميخته با
سياست و حماسه و جهاد و مبارزه معرفي مي نمايند.
در اين سخن عميق حضرت امام خميني دقت و توجه
كافي روا داريم و ببينيم آن پيشواي الهي چسان به اين واقعيت
استدلال مي نمايند :
« در سير الهي لازم نيست كه انسان در يك گوشه اي بنشيند
و بگويد من مي خواهم سير الي الله داشته باشم . خير , سير
الي الله همان سيره و روش انبيا و خصوصا پيغمبر اسلام و
ائمه معصومين است كه در عين حالي كه در جنگ وارد
مي شدند و مي كشتند و كشته مي دادند و حكومت مي كردند ,
همه چيز سير الي الله بود. اين طور نبود كه آن روزي كه
حضرت امير مشغول (جهاد) است , سير الي الله نباشد و فقط
در هنگامي كه نماز مي خواند سير الي الله باشد , هر دويش سير
الي الله بود. لذا پيغمبر مي فرمايد : ضربت علي در روز خندق
افضل از عبادت ثقلين است . » (6 )
اگر نيك بينديشيم و بين « ضربت علي (ع ) » و « عبادت
ثقلين » ارتباط برقرار كنيم , به آساني درمي يابيم كه چه پيوند
مستحكم و رابطه و تعاملي بين عرفان و سياست وجود دارد.
6 ـ حضرت امام خميني تشكيل حكومت اسلامي و اجراي
دستورالعمل ها و قوانين نظام سياسي اسلام را بستر بسيار
مناسبي براي رشد و گسترش علوم و معارف اسلامي در رشته ها
و فنون مختلف مي دانند و از اين طريق نيز به ضرورت پيوند و
تعامل عرفان و سياست مي پردازند. بدين ترتيب كه اگر نظام
سياسي اسلام در قالب « حكومت اسلامي » به عينيت برسد ,
شرايط و زمينه هاي بسيار مساعدي به وجود مي آيد كه طرح
سالم و سازنده نظريات و ديدگاه هاي انديشمندان اسلامي در
موضوعات گوناگون همچون فلسفه , عرفان , كلام , فقه و اخلاق
و سياست را امكان پذير مي سازد. بنابراين كساني كه با ارتباط و
تعامل عرفان و سياست عناد مي ورزند , از اين واقعيت غفلت
دارند كه با تحقق نظام سياسي و حكومتي اسلام , زمينه ها براي
رشد و گسترش تعاليم و معارف اصيل عرفاني آماده و مهيا
مي گردد و اصولا نظام و حكومت سياسي وقتي « اسلامي » است
كه با مجموعه معارف و احكام و علوم اسلامي مرتبط و متعامل
باشد و « عرفان » يكي از آنها به شمار مي رود و به همين دليل
است كه پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) در عين حال كه به
حكومت و سياست مي پرداختند , به اخلاق و عرفان نيز عمل
مي نمودند , و در همان حال كه « حاكمان دادگر » بودند , « عارفان
واصل » نيز محسوب مي شدند.
مي بينيم كه « عرفان » و « سياست » ـ هر دو با مفهوم صحيح
اسلامي آن ـ پيوند و ارتباطي مستحكم و استوار دارند كه هرگز
از هم نمي گسلد و « حكومت » و « جامعه » در صورتي الهي و
اسلامي است كه از مجموعه به هم پيوسته علوم و معارف و
احكام و قوانين و تعاليم رهايي بخش اسلام جدا نشوند و به
مطلق گرايي در يك حكم و قانون خاص و يكسويه نگري درباره
موضوعات نهفته در كليت و جامعيت اين دين مبين و
زندگي ساز گرفتار نيايند.
انديشه هاي حضرت امام خميني كه مشعل پرفروغ راه امت
اسلامي مي باشد , بر اين همه سونگري و بهره برداري همه جانبه
از معارف و علوم و احكام و قوانين و ارزش هاي اسلامي اصرار
مي ورزد و سعادت و پيشرفت جامعه و كشور را در گرو عمل
دقيق و همه جانبه به اين وظيفه و مسئوليت ـ كه بيش از همه بر
دوش رهبران فكري و سياسي سنگيني مي كند ـ
مي داند.
حضرت امام خميني خود يك « عارف بزرگ و كم نظير » بود
كه در بلنداي قله عرفان ناب اسلامي قرار داشت و عرفان علمي
و عملي با تار و پود وجود مباركش در هم آميخته شده بود و در
همان حال يك « سياستمدار جامع و كامل » محسوب مي شد كه
با انديشه ها و شيوه ها و راهكارهاي موفق و رهبري هاي شگرف
و خيره كننده خود جهان كفر و شرك و نفاق را به لرزه درآورد و
انقلاب بزرگ و شكوهمند اسلامي را هدايت نمود و رژيم
ستمشاهي و وابسته به قدرت استعماري آمريكا را سرنگون
ساخت و نظام جمهوري اسلامي ايران را بنياد نهاد.
او « شير روز » بود و « پارساي شب » , در يك دست « قرآن »
و در دستي ديگر « سلاح » , هم مرد « تدبير و مديريت » و هم مرد
« جهاد و مبارزه » , هم « عارف واصل » و هم « سائس حاذق » .
پاورقي :
1 ـ مصباح الهدايه , اثر عرفاني حضرت امام خميني ,
ترجمه سيد احمد فهري , انتشارات پيام آزادي , ص 213
2 ـ صحيفه امام , از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار
امام خميني , ص 456
3 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني , از انتشارات
موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام , ص 89 و 90
4 ـ اشاره به آيه 10 از سوره حجرات كه مي فرمايد : « انما
المومنون اخوه »
5 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني , ص 61
6 ـ همان مدرك , ص 60
حضرت امام خميني كه عرفان ناب اسلامي را
« علم باطن شريعت » و از « نواميس الهي » و
« رازهاي ربوبي » مي دانند و معتقدند كه آموزش ها
و اصطلاحات عرفان اسلامي از « قرآن » و « ادعيه
مباركه » سرچشمه مي يابد , افكار عرفاني ناصحيح
را كه به نام اسلام به گوشه گيري و عزلت و جدايي از
اجتماع و سياست و حكومت و مديريت گرايش پيدا
مي كنند , مردود اعلام مي نمايند و معتقدند كه هيچ
تنافي و تعارضي بين « عرفان اسلامي » و « سياست
اسلامي » وجود ندارد و اين دو رابطه اي متقابل و
ناگسستني دارند
حضرت امام خميني يك « عارف بزرگ و كم نظير »
بود كه در بلنداي قله عرفان ناب اسلامي قرار داشت
و عرفان علمي و عملي با تاروپود وجود مباركش
درهم آميخته شده بود و در همان حال يك
« سياستمدار جامع و كامل » محسوب مي شد كه با
رهبري هاي شگرف خود انقلاب و نظام سياسي و
حكومتي عظيمي را بنيان نهاد. او « شير روز » بود و
« پارساي شب » , در يك دست « قرآن » و در دستي
ديگر « سلاح » , هم مرد « تدبير و مديريت » و هم مرد
« جهاد و مبارزه » , هم « عارف واصل » و هم « سائس
حاذق » .

|