روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1383 صفحه جبهه و جنگ

خاطرات اسارت
* دلم براي جنگ تنگ شده است
* جاده هاي سربي
خاطرات اسارت


اخلاق آمريكايي
دوتادوتا دستهايمان را به هم بستند. مي شديم نه تا دوتايي .
من بودم و « فهيم » . من يك قدم جلوتر از او. لوله ي اسلحه پشت گردنمان بود. داشتيم مي رفتيم كه دستم به عقب كشيده شد و « فهيم رضايي » افتاد. از پشت , گلوله اي به سرش زدند. كمك كردم تا او را در خودرو گذاشتند. عراقي ها جسدش را بردند.
ما را روي تانك نشاندند. تانك حركت كرد. لوله ي اسلحه شان پشت گردنمان بود. داشتيم مي رفتيم كه برادرمان به نام « سرتيپ » افتاد پايين . صداي گلوله , تو گوشم پيچيد. او را مثل فهيم نبردند.
تانك ايستاد. بعد برگشت و از روي جسدش رد شد.
و تانك دوباره حركت كرد.
ياوران خميني
دستهايمان را از پشت بسته بودند و ما را به جلو هل مي دادند و مي بردند. دو نفر از بچه ها , به سختي تيرخورده و در كنار جاده افتاده بودند.
رويمان به طرف آنها بود و عراقي ها به زور ما را مي كشيدند. يك تانك هم آهسته آهسته جلو مي آمد.
رويمان را زماني برگردانديم كه همه ي اميدمان قطع شد.
آن دو ياور خميني , زير تانك له شدند.

دلم براي جنگ تنگ شده است




گزارشي از اولين مراسم شب خاطره در فرهنگ سراي پايداري
مراسم شب خاطره با عنوان « حديث دلتنگي ها » با حضور محمد اكرمي رزمنده دوران دفاع مقدس پنجشنبه گذشته در فرهنگسراي پايداري با حضور تعداد زيادي از علاقمندان به فرهنگ دفاع مقدس و خاطرات رزمندگان در فرهنگسراي پايداري برگزار شد.
محمد اكرمي در اين مراسم ضمن بيان گوشه اي از خاطرات دوران دفاع مقدس خود طي سخناني گفت : لطيف ترين لحظات زندگي ما همان زمان جنگ بود. به نظر من صدا و سيما آن زمان اشتباه مي كرد كه فقط كشت و كشتار را از تلويزيون نشان مي داد , درصورتي كه بچه ها در جبهه باصفا , صداقت و ايثار زندگي مي كردند و اين هيچ وقت براي مردم نشان داده نشد.
وي افزود : الان جوان به من مي گويد : حاج آقا! شما سرتان درد مي كند كه براي بكش بكش دائم مي گوييد كي جنگ مي شود !
گفتم عزيزم من تا به حال هيچوقت از جنگ خوشم نيامده و تا به حال از كشتار عراقي ها هم خاطره تعريف نكرده ام و اصلا از بكش بكش ها و كشتار نفرت دارم وقتي يادم مي آيد كه بالاي سرجنازه عراقي مي رفتيم و او را دفن مي كرديم و بعد , از جيب او كيفش را براي شناسايي برمي داشتيم مي ديديم كه او با اعضاي خانواده خود در كنار عتبات عاليات عكس گرفته است , متوجه مي شديم كه او شيعه است ناراحت مي شديم .
به جوان گفتم دلم براي خشونت يا جنگ تنگ نشده , دلم براي آن اشك هايي كه بچه ها روي خاكريز مي ريختند و صميمانه ترين رابطه ها را با امام حسين (ع ) برقرار مي كردند تنگ شده ! بچه هايي كه نماز شب خود راهم رو به همان افق مي خواندند و احساس مي كردند كه در حرم امام حسين (ع ) هستند.
اكرمي در ادامه افزود : دلم براي اين تنگ شده كه وقتي شبها به حياط پادگان دوكوهه مي رفتم مي ديدم كه صداي فرچه مي آيد و كسي دارد دستشوئي ها را تميز مي كند , شيطان در جلدم مي رفت و مي خواستم ببينم چه كسي است كه دستشوئي ها را تميز مي كند در گوشه اي مخفي مي شدم بعد از دقايقي در كمال تعجب مي ديدم كه كسي كه مشغول تميز كردن دستشوئي هاست كسي نيست جز شهيد پازوكي فرمانده گردان حمزه كه با يك دست قطع شده مشغول اين كار است و چشمانش خيس اشك است . او بهترين لحظات خود را با خداوند گذرانده بود.
اكرمي گفت : به جوان گفتم كه دلم براي اينها تنگ شده آخر انسان هم اين قدر مخلص و خاكي . توي فكه كه دست او قطع شده بود بچه ها دستش را توي كيسه گذاشته بودند و به او داده بودند و گفتند : حاجي برو عقب آن را پيوند بزن . او هم دست را به طرفي پرت كرد و گفت : من براي فرماندهي به دست نياز ندارم , به زبان نياز دارم من چطور مي توانم بسيجيانم را تنها بگذارم وبرگردم و خودش به گوشه اي رفت و شريان هاي دست خود را بسته و جلوي خونريزي را گرفت . مي گفت : تقديم به آقا قمر بني هاشم (ع ) كه يك عمر براي او سينه زدم . حالا يك دستم قطع شده به كجا بروم و به تنهايي در دوكوهه , 27 دستشويي را تميز مي كرد .
گفتم دلم براي اينها تنگ شده دلم براي جواني تنگ شده كه بعد از شهادت او فهميدم بچه ها وقتي شب لباس كثيف خود را در تشت مي گذاشتند تا صبح بشويند صبح مي ديدند كه لباسشان شسته شده و روي طناب پهن شده است بعد مي فهميدند اين جوان لباسشان را شسته است . شخصي هم كه لباسش شسته شده بود مي گفت من كسي را كه لباس مرا شسته و در قيامت روي يك پا نگه مي دارم من راضي نيستم . مگر اينكه شفاعت مرا هم بكند. دلم براي صفايي كه در سفره هاي غذا بود تنگ شده پنير مكروه بود ولي در آنجا از مستحب ترين غذاها مستحب تر بود.
درست مي گويند : « شرف المكان بالمكين » اين دوكوهه نبود كه به بچه ها شخصيت داد اين بچه ها بودند كه به دوكوهه شخصيت دادند. چند لقمه نان خشك و پنير بود و بچه ها , همگي با هم مي خوردند و در آخر هم با هم به ترتيب از سمت راست دعا مي كردند. يكي مي گفت : پاك كن خاك و همگي مي گفتند : آمين .
يكي مي گفت خدايا پدر و مادر ما را بيامرز و همگي مي گفتند آمين .
همين طور مي گفتند تا يكي بالاخره در آخر مي گفت : مغول وار خورديم حسين وار ما را بميران و همگي مي گفتند آمين .
آري دلم براي اين ها تنگ شده است .
گفتني است در پايان اين مراسم اكرمي به تعدادي از سئوالات حاضرين پيرامون دفاع مقدس پاسخ داد.
لازم به ذكراست برنامه « حديث دلتنگي ها » هر پنج شنبه ماه مبارك رمضان با حضور رزمندگان دوران دفاع مقدس در فرهنگ سراي پايداري برگزار مي شود. مصطفي رحيمي , مرتضي شادكام و محمد نوري زاد در هفته هاي آينده ميهمان اين مراسم هستند.
دلم براي جواني تنگ شده كه بعد از شهادت او فهميدم بچه ها وقتي شب , لباس كثيف خود را در تشت مي گذاشتند تا صبح بشويند , صبح مي ديدند كه لباسشان شسته شده و روي طناب پهن است , بعد مي فهميدند اين جوان لباسشان را شسته است
بعد از دقايقي در كمال تعجب مي ديدم كسي كه مشغول تميز كردن دستشوئي هاست , كسي نيست جز شهيد « پازوكي » فرمانده گردان حمزه سيدالشهدا(ع ) كه با يك دست قطع شده مشغول اين كار است .

جاده هاي سربي




نگاهي به كتاب جاده سربي , مجموعه خاطرات سردار جانباز حاج احمد سوداگر
اشاره : كتاب جاده هاي سربي برگرفته از مجموع سي و هفت نوار كاست پرشده از خاطرات و روايات احد سوداگر در شب هاي ماه مبارك رمضان سال 1376 مي باشد. در پيشگفتار از جنگ با انگيزه خوب جنگيدن و علت جنگيدن , همراه با شقاوت , سنگدلي ونيرنگ هايش , از ملت سلحشور ايران اسلامي مي گويد كه چگونه جنگ نابرابر توسط صدام جنايتكار بر ميهن عزيزمان تحميل شد و در نهايت جنگ هشت ساله را رقم زد , جنگي كه بانداي امام و لبيك گفتن غيرتمندان ايران از زن و مرد , پير و جوان كارگر و پزشك براي دفاع از وجب به وجب خاك وطن به جبهه هاي جنگ شتافتند و در اين راه از جان خود گذشتند , اگر نبود اين رشادت ها , نه تنها خرمشهر و آبادان بلكه شهرهاي ديگر نيز به تصرف اشغال گران بعثي مي افتاد , ولي اين ذلت وخواري در خون ايرانيان نبود , شيرمردانمان به جبهه ها شتافتند , جنگيدند و چه خوب و سربلند جنگيدند.
طرح كلي كتاب
در فصل اول كتاب احمد سوداگر از سال 1359 و رفتن به خدمت سربازي و وقايع مهم آن زمان , انفجارهاي متعدد در خوزستان و دستگيري ضدانقلاب ها با برنامه ريزي منسجم در انفجار لوله هاي نفت , انفجار ريل راه آهن و اماكن عمومي از ماموريت هاي آنان بود. از شرايط و موقعيت آشفته آن زمان و خيانت ها مي گويد كه چقدر موجب تلفات نيروهاي ايراني شد. در فصل دوم سوداگر از شروع جنگ و رفتن به منطقه كوشك و طلايه سخن مي گويد , از حمله اول عراقي ها با تانك وانهدام آنها توسط ايراني ها و حمله دوم عراق در صبح روز دوم مهرماه در منطقه كوشك با تانك هاي ام ـ 47 و ام ـ 60 , از مقاومت و مبارزه در برابر تانك هاي عراقي بدون مهمات , با وجود عواملي كه با سرعت لحظه , لحظه مواضع ايرانيان را به دشمن اطلاع مي دادند. صحبت از جنگيدن برخي با عزت ديني و بعضي با غيرت ملي است و در اين ميان , جمعي هم جوانمردانه و شجاعانه , با انگيزه مشخص دفاع مي كردند. محور شجاع در روستاي شيخ شجاع كه مدتي فرمانده آن حسين فضيلت پور بود , يكي از محورهاي اصلي در منطقه عبدالخان در غرب رودخانه كرخه بود و وقايع مربوط به آن از مباحث فصل سوم است . فصل چهارم از شناسايي و جلسه ارتش براي انجام عمليات و قبضه هاي 106 و زخمي شدن سوداگر و شهادت چند تن از همراهان او سخن مي گويد. فصل پنجم از لحظه به محاصره افتادن و از دقايق پاياني كه عراقي ها خوشحال از به اسارت گرفتن آنها بودند به يكباره و باعنايت خداوند از محاصره بيرون مي آيند. فصل ششم از مشكلات اوايل جنگ , انسجام و تجهيزات عراقي ها و برخورداري از پشتيباني بيگانگان در تصرف خرمشهر و پيش آمدن تا اهواز و حركت به سوي سوسنگرد بود. فصل هفتم بيان رشادت نيروهاي ايران در عملياتي ديگر و زخمي شدن مجدد و رشادت و پايداري سوداگر بود. فصل هشتم و نهم از عمليات فتح المبين و عمليات بيت المقدس وحركت از آبادان به خرمشهر از كنار پل خرمشهر و طرح ريزي عمليات رمضان با دو قرارگاه فعال بود. فصل دهم ازعمليات محرم كه بيانگر جنگ قدرت و توازن نظامي در طول بحران بود. وقايع عمليات والفجر مقدماتي فصل يازده و عمليات وبرنامه ريزي براي شروع والفجر يك از مباحث فصل دوازده است . فصل سيزده و چهارده از عمليات بدر و شناسايي منطقه اروند و شناسايي عمليات والفجر هشت صحبت مي كند. فصل پانزدهم از عمليات والفجر هشت و ويژگي هايش با طرح ريزي عمليات كربلاي چهار و پنج و شهادت محمود سوداگر مي گويد. فصل هفدم وهجدهم از شناسايي دشمن و عمليات سفر هفت در منطقه سردشت در شمال كشور واجراي عمليات بااهداف انهدام ماشين جنگي عراق و وارد كردن فشار به دشمن صحبت مي كند. در فصل نوزده سوادگر از ضعف و مغلوب شدن بچه ها در اوايل جنگ به برنامه هاي از پيش تعيين شده برخي از خيانتكاران به ميهن و موفقيت هاي رزمندگان و از قطعنامه 598 كه امام با عنوان جام زهر از آن ياد مي كند وعواقب و پيامدهايش سخن مي گويد.
نقد كتاب
اين كتاب از جمله كتاب هايي با عنوان دفاع مقدس است كه توسط بهداروند گردآوري شده است . از محاسن جاده هاي سربي به عنوان كتابي كه در واقع ورقي است از دفتر دفاع مقدس , رعايت سلسله مراتب و گيرابودن مضامين آن مي باشد. اگر در مقام بررسي كتاب در جهت نقد منفي برآئيم بايد گفت در عين حال كه مي توانيم آثار و خاطرات عزيزانمان را با همان نثر شيرين حفظ كنيم . مي توانيم به رعايت اصول و قواعد درست نويسي به جهت تفهيم بهتر وقايع به مخاطبان به اصلاح متون نيز بپردازيم . ما در اوايل جنگ با سيلي از ضدانقلاب ها در نواحي مرزي درگير بوديم كه احمد سوداگر به وضوح مشخص نكرده كه منظور از شليك از پشت سر به آنها از جانب ضدانقلاب هادر نوار مرزي بوده يا از جانب برخي از چهره هايي كه درداخل نيروها بوده اند صورت گرفته است . آثار اين چنيني , تنها وسيله براي آشنايي نوجوانان و جوانان ماست كه جنگ را از نزديك نديده و لمس نكرده اند , مي باشد. اميد است با ارائه كتابهائي در زمينه انقلاب و جنگ تحميلي , ذهن جوانانمان را با درك صحيح از انقلاب و هشت سال دفاع مقدس با تمام خاطرات تلخ و شيرين آن آشنا سازيم .
از محاسن جاده هاي سربي , رعايت سلسه مراتب و گيرا بودن مضامين آن مي باشد. اگر در مقام بررسي كتاب در جهت نقد منفي برآئيم بايد گفت در عين حال كه مي توانيم آثار و خاطرات عزيزانمان را با همان نثر شيرين حفظ كنيم , مي توانيم به رعايت اصول و قواعد درست نويسي به جهت تقديم بهتر وقايع به مخاطبان به اصلاح متون نيز بپردازيم .