
خليل صنعتگر
هفتم ماه مبارك رمضان سال دهم هجرت مصادف است با
سالروز رحلت جانگداز حضرت ابوطالب عمو و يار و ياور
باوفاي پيامبر بزرگوار اسلام , مرد بزرگواري كه در همه فراز و
نشيب هاي دوران رسالت و قبل از آن , نبي مكرم اسلام را و عزيز
بهتر از جانش را از شر دشمنان حفاظت كرد و با همه وجود در
تبليغات و ارسال پيامهاي الهي آسماني آن حضرت شركت
داشت , ولي متاسفانه مظلوم تاريخ واقع شد همانند جگرگوشه
خويش علي بن ابيطالب عليه السلام مورد بي مهري تاريخ نويسان
قرار گرفته است و حتي اتهام بي ايماني به او وارد نموده اند.
كسي كه امام باقر عليه السلام فرمودند : « اگر ايمان ابوطالب را در
يك كفه ترازو بگذارند و ايمان خلق را در كفه ديگر , ايمان او
سنگين تر است »
او 42 سال از رحلت عبدالمطلب جد حضرت تا سال دهم
هجرت , پدر , عمو , ياور , مطيع , پشت و پناه و ملجا حضرت
محمد(ص ) در مشكلات و حوادث بود. خداوند حضرتش را با
اولياالله محشور فرموده و بر درجاتش بيافزايد و ما را توفيق
شناخت قدر و عظمتشان عنايت فرمايد.
مورخ مشهور « ابن هشام » مي نويسد : « هنگامي كه ابوطالب
وفات يافت , قريش بيش از پيش به آزار حضرت محمد(ص )
پرداختند , تا جايي كه مردي از سفيهان قريش با پيامبرگرامي
درگير شد و خاك به سر حضرت پاشيد. وقتي پيغمبراكرم (ص ) با
آن وضع وارد خانه اش شد , يكي از دخترانش (فاطمه زهرا)
برخاست و در حالي كه خاك از سرو لباس پدر فرو مي ريخت ,
گريست . و پيغمبر به دخترش گفت : « دختركم ! گريه مكن كه خدا
پشتيبان پدر تو است » , و فرمود :
« قريش نتوانستند مرتكب كاري شوند كه مرا بيازارد تا اينكه
ابوطالب وفات يافت » (1 )
مردي نمونه و انسان كامل , آنهم در دياري كه همه دنبال
منافع مادي و هواهاي نفساني خويشند و براي حفظ موقعيت
خود و تبعيت از هواهاي نفساني دست به هركاري مي زنند ,
اكسيري است فوق العاده گرانبها و كمياب . حقيقتا ابوطالب
كيميايي بود كه فقط قدرش و عظمتش را پيامبر اسلام مي دانست .
لذا حضرتش با پاي برهنه در حالي كه مي گريست دنبال جنازه او
راه مي رفت و مي گفت : « چه عموي خوبي براي من بودي بعد از
تو كجا بروم ! » (2 )
نبي مكرم اسلام با اينكه همه مي دانستند صادق ترين و
پاك ترين است و حتي در امورات خود به قول و فعلش اعتماد
مي كردند و او را در كارها امين خود قرار مي دادند , ولي زمانيكه
در 27 رجب سال 710 ميلادي بر نبوت مبعوث شد و پس از
چندي ماموريت يافت رسالت خود را عمومي نمايد همه در
مقابل او ايستادند و با همه امكانات و قدرت آزار و اذيتش
نمودند. وضعيت زندگي مردم آنزمان به صورت قبيله اي اداره
مي شد و همه از طرف رئيس قبيله حمايت مي شدند البته به
شرطي كه منافع مادي و اميال و خواسته هاي رئيس قبيله را
دنبال كنند.
در آن ميان كه ظلم , تعدي , قتل , غارت , فساد غوغا مي كرد ,
پيامبراسلام فرماني الهي آورد كه با خواسته هاي مادي و شهواني
مكيان همخواني نداشت لذا با همه امكانات با او به مقابله
پرداختند و او را « ساحر » و « دروغگو » خواندند ولي يك
شخصيت , يك ابرمرد , يك موجود الهي و يك انسان فوق العاده
بزرگ او را حمايت كرد و نگذاشت دشمن او را بيازارد. و حتي
در سخت ترين شرايط , لحظه اي از او چشم برنداشت و او را بر
فرزندان خودش نيز مقدم مي داشت .
شمه اي از فداكاري ابوطالب
سران قريش در خانه ابوطالب با حضور پيامبر , انجمني
تشكيل دادند و سخناني ميان آنها ردوبدل شد تا اينكه بدون
نتيجه خارج شدند. در اين حال حضرت ابوطالب شنيد كه « عقبه
بن محيط » گفت بايد او را (محمد « ص » ) را ترور كرد! غير از اين
راهي نمانده . ابوطالب از شنيدن اين جمله سخت ناراحت شد و
چون آنها مهمان او بودند كاري نكرد. اتفاقا رسول اكرم (ص )
همان روز از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت تا اينكه غروب
متوجه غيبت حضرت شدند. ناگهان « ابوطالب » متوجه گفتار
شخصي شد كه مي گفت او را ترور كنيد. با خود گفت حتما او را
ترور كرده اند لذا تصميم به انتقام گرفت . تمام فرزندان بني هاشم
و عبدالمطلب را به خانه دعوت كرد , دستور داد كه هركدام
سلاح برنده اي را زير لباسهاي خود پنهان كنند , و دستجمعي
وارد مسجدالحرام گردند , هريك از آن ها در كنار , يكي از سران
قريش بنشيند و هر موقع صداي « ابوطالب » بلند شد و گفت : « يا
معشر قريش ابغي محمدا » : اي سران قريش محمد را از شما
مي خواهم , فورا از جاي خود برخيزيد و هركس را كه در كنارش
نشسته بود ترور كند. در اين هنگام ناگهان « زيدبن حارثه » وارد
شد و خبر سلامتي حضرت را آورد. لذاخود برگشت و بعد از
لحظاتي حضرت محمد(ص ) پديدار شد.
ابوطالب موقعي كه چشمش به قيافه جذاب و نمكين
برادرزاده اش افتاد در حاليكه اشك شوق مي ريخت گفت : « برادر
زاده ام كجا بودي آيا در اين مدت شادو خرم بودي و گزندي
نديدي »
حضرت در جواب عمومي گراميش فرمود از كسي آزاري به او
نرسيده است . و به او اطمينان داد .ابوطالب تصميم گرفت
تصميم خود را به اطلاع قريشان برساند. لذا براي اينكه آنها
بدانند از پيامبر با همه وجود دفاع مي كند و ضمنا رعبي هم در دل
آن ها ايجاد كند و احيانا در مورد كشتن پيامبر نقشه اي طرح
ننمايند , صبح روز بعد در حاليكه قريشيان در محافل خود جمع
بودند بهمراه جوانان دلاور خود وارد بر آنها شد و گفت : ديروز
« محمد » ساعاتي از ديده ما غايب گرديد , من تصور كردم شما
بدنبال گفتار « عقبه بن محيط » او را به قتل رسانده ايد لذا تصميم
گرفتم با همين جوانان وارد مسجدالحرام شوم و به هريك دستور
داده بودم در كنار شماها بنشينند و هر موقع من صدايم بلند شد ,
خون شما را بريزند. ولي خوشبختانه او را زنده يافتم . بعد
خطاب به آنها گفت :
« والله لو قتلتموه ما بقيت منكم احدا حتي نتفاني نحن وانتم
به خدا قسم اگر او را مي كشتيد , احدي از شما را زنده
نمي گذاشتم و تا آخرين نيرو با شما مي جنگيدم . (3 )
بعثت و محيط نشر اسلام
وضعيت شبه جزيره عربستان با توجه به يكدوره طولاني
فترت (4 ) حكايت عجيبي دارد . تاريخ بازگوكننده حوادث آن
است . مولي الموحدين علي بن ابيطالب عليه السلام در مورد
بي خبري , جهالت و فساد آن چنين مي گويد : « خداوند
پيغمبر(ص ) را به رسالت مبعوث ساخت تا جهانيان را بيم دهد
و امين آيات خداوند باشد , در حاليكه شما مردم عرب بدترين
دين و آيين را داشتيد و در بدترين زمين ها زندگي مي كرديد. در
ميان سنگلاخ ها و مارهايي كه فاقد شنوايي بودند. آبهاي آلوده
مي نوشيديد , غذاهاي ناگوارا مي خورديد , خون يكديگر را
مي ريختيد , و پيوند خويشاوندي را قطع مي نموديد . » (5 )
انجام رسالت در آن موقعيت , سخت و طاقت فرسا بود.
بت پرستي , جهل و غفلت از ياد خداوند باعث شد در مقابل
حضرت محمد(ص ) ايستاده و با فرامين او به مخالفت برخيزند.
تا زماني كه حضرت , دعوتش را علني ننموده بود , خيلي مزاحم
او نمي شدند اما موقعي كه از طرف خداي سبحان ماموريت
يافت فرمان خدا را ابلاغ نمايد با او به مخالفت شديد برخاستند
و از هرگونه آزار و اذيت به يارانش فروگذاري
نكردند.
شكنجه هاي سخت و طاقت فرسا , شلاق , زيرآهن داغ و
سنگ سخت و سنگين نگهداشتن ياران پيامبرگرامي اسلام
عمومي بود. اهانت , بدگويي , استهزا و هرگونه مزاحمت را براي
مسلمين ايجاد مي كردند. كسي كه در همه امور مدافع و پناهگاه و
اميد حضرتش بود و با همه وجود و قدرت از او دفاع مي نمود ,
حضرت ابوطالب عليه السلام بود.
عوامل موثر در تبليغ اسلام
در جاهليت جزيره العرب همچنانكه از نامش هويداست ,
جهل و ناداني و بي خبري بيداد مي كرد به حدي كه تجاوز به
حريم ديگران و كشتن و به اسارت درآوردن و ظلم به همنوعان ,
قدرت و شجاعت محسوب مي گرديد.
سجاياي اخلاق جاي خود را با نامردي , حيله گري و فساد
اخلاق عوض كرده بود و خود اينها اخلاق و ارزش انساني
قلمداد مي شدند! پول , قدرت و تزوير همه جا را فرا گرفته بود.
محرومين و بيچارگان , اميد و روزنه اي را جهت نجات خود
نمي ديدند. بعثت نبي مكرم اسلام در اين ميان بوجود آمد و به
مدت ربع قرن تمام جزيره العرب را در نورديد و بر شام و روم و
ايران راه باز كرد. در جامعه پر از فساد جزيره العرب , نظام
اسلامي و الهي بر پايه سجاياي اخلاقي بنا شد كه عواملي در اين
موفقيت بي نظير دخيل بودند
الف : اخلاق عالي و كامل حضرت كه قبل از اسلام هم به همين
علت او را « امين » مي ناميدند و يكي از عنايات دين هم همين
نكته است .
فرموده نبي مكرم اسلام (ص ) است كه : « بعثت لاتمم مكارم
الاخلاق » من مبعوث شدم تا ارزش هاي اخلاقي را تكميل كنم .
ب : ثروت هنگفت ام المومنين حضرت خديجه كبري (س )
بانوي ايثارگر و مخلص اسلام . او كه با همه وجود به پيامبر علاقه
داشت و هستي اش را به او بخشيد و او همه در راه نشر اسلام
هزينه نمود. بانويي كه حضرت هرگز او را فراموش نمي كرد و
هميشه يادش را زنده مي كرد.
ج : پناه و ياري بزرگ مرد قريش و مظلوم تاريخ حضرت
ابوطالب (ع ) از نبي مكرم اسلام .
هشت ساله بود كه حضرت عبدالمطلب جد حضرت از دنيا
رفت و ابوطالب حمايت و سرپرستي حضرت را بعهده گرفت و
تا در حيات بود لحظه اي از توجه به پيامبر گرامي اسلام غفلت
ننمود. مي گويند كه عبدالمطلب زماني كه آخرين لحظات عمر را
طي مي كرد با شعر زير , ابوطالب را مخاطب قرار داد و
فرمود :
اوصيك يا عبد مناف بعدي
بموعد بعد ابيدفرد
نگهداري و حفاظت كسي كه مانند پدرش يكتاپرست است
را بر تو مي گذارم .
ابوطالب نيز با لحني دلنشين و كلامي زيبا , دفاع جانانه خود
را از پيامبر اعلام داشت : « يا ابه لا توصين بمحمد فانه ابني و ابن
اخي » , پدرجان او فرزند من و فرزند برادر من است (1 )
اگر چه اين كلام فوق العاده است ولي فوق العادگي در
حمايت جانانه و قهرمانانه او در 42 سال زندگي با پيامبر عظيم
الشان اسلام است .
نمونه هايي از دفاع و حمايت ابوطالب از پيامبر
در شعب ابي طالب
بعد از آنكه مشركين تصميم گرفتند پيامبر و يارانش را با
محاصره اقتصادي بشكنند , تمامي مسلمين و حضرت در دره اي
محصور شدند و از هر گونه كمك , ارتباط , خريد و فروش ممنوع
شدند. ابوطالب كه مي دانست مشركين هرگز دست از دشمني با
اسلام و پيامبر برنخواهند داشت . احتمال مي داد كه آنها شبانه
حمله كنند و حضرت را ترور كنند. لذا هر شب محل استراحت
پيامبر را تغيير مي داد و فرزندانش را به جاي حضرت
مي خواباند. شبي حضرت علي (ع ) گفت پدرجان بالاخره من يك
شب در همين بستر كشته خواهم شد , ابوطالب با لحن خاصي
گفت :
اصبرن يا بني فالصبر احجي
كل حي معيره لشعوب
قد بلوناك والبلا شديد
لفدا النجيب و ابن النجيب
فرزندم بردباري از نشانه هاي خردمندان است و هر زندگي
بسوي مرگ خواهد رفت و من بردباري تو را آزموده ام ترا فداي
« نجيب فرزند نجيب » مي كنم
مولي علي عليه السلام كه فرزند آن پدر نجيب و بزرگ است
با كلامي زيبا , پدر را شاد كرد. اي پدر مرا به صبر و بردباري
درياري احمد مي خواني , به خدا قسم هميشه چنان خواهم كرد
و لكن دوست دارم نصرت مرا ببيني و بدان كه هميشه مطيع او
خواهم بود . (6 )
و اين علاقه وصف ناشدني را علي (ع ) پسر ابيطالب در « ليله
المبيت » نشان داد.
دفاع تا دم مرگ
ابن ابي الحديد مي گويد : روزي قريش نزد ابوطالب آمده ,
گفتند اي ابوطالب تو بر ما از حيث سن و شرف و منزلت بر
برتري داري , ولي پسر برادرت , ما و خدايان ما را استهزا
مي كند و بزرگان ما را سفيه مي شمارد. يا او را آرام كن , يا آنقدر با
تو مي جنگيم كه يكي از ما هلاك شود. اين برخورد بر ابوطالب
گران آمد , حضرت محمد(ص ) را طلبيد و گفت : قوم تو چنين
گفته اند , تو به نوعي مرا ياري كن . پيامبر گمان برد كه عمويش از
او برگشته , او را تسليم خواهد كرد و دست از ياري او برخواهد
داشت . لذا گفت : اي عمو اگر اينها خورشيد را در دست راست و
ماه را در دست چپ من قرار دهند تا از وظيفه ام دست بردارم ,
هرگز نخواهد شد تا اينكه يا پيروز شوم يا هلاك شوم . سپس
گريان شد و برخاست . در اين هنگام ابوطالب گفت : پسر برادرم !
آن حضرت برگشت .
ابوطالب گفت : برو هرچه مي خواهي بگو. به خدا قسم هرگز
ترا رها نخواهم كرد و اين چنين در اشعاري سرود :
به خدا قسم هرگز آنها به تو دست نخواهند يافت
مگر اينكه من بميرم و مدفون شوم
تو كارت را دنبال كن و نترس
و بشارت بده و همه را روشن كن
دين تو بهترين اديان است و تو بهترين ناصح و امين هستي (7 )
و روزي كه فهميد برادرش حمزه اسلام آورده در تشويق او
اشعاري سرود و گفت :
اي اباعلي بر دين احمد صبر كن و دين او , را آشكار
كن
خوش حال شدم زماني كه مطلع شدم كه ايمان آوردي , پس
خدا و رسولش را ياري نما و در ميان قريشيان علنا فرياد بزن و
بگو ما كان احمد ساحرا(8 )
ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه حدود 30
صفحه را به بحث ايمان ابوطالب پرداخته و در آخر بحث كه پس
از بيان نظريات و اقوال مختلف , اظهار مي دارد : « يكي از طالبين ,
كتابي نوشت در ايمان ابوطالب و براي من فرستاد و درخواست
نمود كه من در مورد كتابش چيزي بنويسم . من نتوانستم چيزي
بنويسم چون قائل به توقف هستم . در عين حال نتوانستم به خود
اجازه دهم تا از تعظيم ابوطالب خودداري نمايم زيرا مي دانم كه
اگر او نبود , اسلام بر جاي نمي ماند و مي دانم حق او بر هر
مسلماني در دنيا تا روز قيامت واجب است . لذا روي جلد آن
كتاب اشعار زير را نوشتم .
و لولا ابوطالب و ابنه
لما مثل الدين شخصا فقاما
اگر ابوطالب و فرزند او (علي ) نبود
قامت دين استوار نمي گشت
او خود در مكه به پيامبر پناه داد و از وي حمايت نمود و
فرزندش علي در مدينه به دفاع از پيامبر خود را به خطر انداخت .
عبد مناف به امري سنگين متكفل شد و حضرت علي به
اتمامش رساند.
هرگز به مجد و عظمت ابوطالب ضرري نخواهد رساند ,
جاهلي اگر جاهلي كند , يا بينايي اگر خودش را به كوري
بزند.
همانندي كه هرگز گمان به تاريكي , روشنايي روز را ضربه اي
نمي زند. يعني او عظيم است حتي اگر حقش را ضايع كنند و
بدينوسيله حق تعظيم و جلالت او را ادا كردم . (9 )
اينها گوشه اي از حمايت ارزشمند و عالي حضرت ابوطالب
بود. براي نشان دادن ارزش اين حمايت ها به سراغ آن لحظه هاي
فراموش نشدني تشييع و دفن حضرت ابوطالب مي رويم .
حضرت ابوطالب به فاصله سه روز پس از رحلت حضرت
خديجه , در سن 86 يا 90 سالگي از دنيا رفت . چون خبر رحلت
ابوطالب به حضرت محمد(ص ) رسيد , بردلش گران آمد و
سخت بيتاب شد. آمد در كنار عموي بزرگوارش نشست , پيشاني
راست او را چهار مرتبه و پيشاني چپ او را سه بار دست كشيد و
گفت :
« يا عم ; ربيت صغيرا و كفلت يتيما , و نصرت كثيرا , فجزاك
الله عني خيرا »
اي عموجان , در كودكي پرورشم دادي , در يتيمي كفالت مرا
نمودي و بسيار مرا ياري كردي . خداوند به تو جزاي خير دهد.
سپس فرمود : « اجتمعت علي هذه الامه في هذه الايام
مصيبتان لاادري بايهما اشد جزعا »
در اين ايام دو مصيبت بر امت وارد شده است , نمي دانم
براي كدام بيشتر جزع كنم .
و هنگامي كه جنازه ابوطالب را مي بردند تا در « جحون » دفن
كنند , پيامبر با پاي برهنه در حالي كه به سختي مي گريست دنبال
جنازه او راه مي رفت و مي گفت « چه عموي خوبي بودي ! بعد از
تو كجا بروم ! » (10 )
زمانيكه اين جريان را مي نوشتم بيشتر قضيه اي مرا رنج داد.
در سال قبل در ماه مبارك رمضان در يكي از شهرهاي سني نشين
به تبليغ رفته بودم , در اواخر ماه در حالي كه در منزلي استراحت
مي كردم ديدم سخنراني از اهل سنت مي گويد : « حضرت ابوطالب
عموي گرامي پيامبر اسلام حضرت محمد (ص ) » اما ناگهان لحن
كلام را عوض كرد و گفت : « نه حضرت نمي گويم . بزرگوار نبود ,
چون كافر از دنيا رفت ! »
اين كلمات همچون پتكي بود كه بر سرم فرود آمد. خوابم را
آشفته كرد. فردايش توانستم او را پيدا كنم . به او گفتم . آيا اين بي
انصافي نيست كه ما خدمتگزاري و پناهي مثل حضرت ابوطالب
را كافر بناميم در حاليكه اگر خدمات و حمايتهاي بي دريغ و
دفاع جانانه او نبود , نمي دانيم حضرت پيامبر چگونه از اسلام و
دين مي گفت آيا حداقل نبايد مثل ابي الحديد توقف كنيم ! و
برايش نكات ذيل را مطرح نمودم .
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه مي گويد : فاطمه
بنت اسد يازدهمين نفري بود كه اسلام آورد. رسول خدا(ص ) او
را اكرام و تعظيم مي نمود و به او « مادر » مي گفت . فاطمه بنت اسد
به حضرت وصيت كرد كه هنگام وفات او را ياري نمايد. لذا
حضرت بر او نماز خواند , بر قبر او وارد شد و لحظاتي خوابيد و
پيراهن خود را بر بدن فاطمه بنت اسد پوشانيد.
اصحاب گفتند : برخوردي با فاطمه داشتي كه با كس ديگر
نداشتي فرمود : بعد از ابوطالب كسي را مهربانتر و نيكي كننده تر
از او نداشتم . بر تن او پيراهن خود را پوشانيدم تا در بهشت برين
بر او حلل بهشتي بپوشانند و در قبر او خوابيدم تا فشار قبر بر او
آسان گردد.
مورخين هم گويند : فاطمه از اولين زناني بود كه با حضرت
بيعت كرد. اگر ابوطالب مشرك بود چگونه فاطمه بنت اسد كه
مسلمان بود , به اتفاق مورخين تا آخر عمرش با ابوطالب زندگي
كرد مگر زن مومنه بر مشرك حرام نيست !(11 )
به او گفتم آيا سزاوار نيست كه ما حداقل مثل ابي الحديد
ساكت باشيم در جاييكه يقين نداريم !
او گفته مرا تصديق كرد.
پس براي او حديثي از امام چهارم عليه السلام نقل كردم . از
امام سجاد سئوال كردند آيا ابوطالب مومن بود فرمودند , بلي .
گفتند عده اي گمان مي كنند كافر بوده
امام سجاد عليه السلام فرمود عجب و خيلي عجب ! آيا طعن
مي زنند بر امام علي يا بر رسول خدا در حاليكه خداوند نهي
فرموده از اينكه مومنه اي با كافر زندگي كند , در حاليكه فاطمه
بنت اسد از اولين زنان مسلمان بود , و در اطاعت ابوطالب بود تا
ابوطالب از دنيا رفت . (12 )
پاورقي :
1 ـ تاريخ اسلام از علي دواني , ص 240 , نقل از سيره ابن هشام ,
ج 2 ص .282
2 ـ همان
3 ـ فروغ ابديت , ج 1 , ص 7 و .296
4 ـ فاصله بين صعود حضرت عيسي و بعثت حضرت محمد را
دوره فترت گويند كه حدود 500 سال بوده است
5 ـ نهج البلاغه , خ 27
6 ـ شرح نهج البلاغه ابي الحديد , ج 14 , ص 64 و فروغ ابديت ,
ج 1 , ص 289
7 ـ شرح نهج البلاغه , ج 14 , ص 54 تاريخ اسلام , دواني , ص
230
8 ـ الغدير , ج 7 , ص 357
9 ـ ج 14 شرح ابن الحديد بر نهج الحديد , ص 84
10 ـ تاريخ اسلام , دواني , ص 240
11 ـ شرح نهج البلاغه , ج 1 , مقدمه كتاب .
12 ـ الغدير , ج 7 , ص 389

|