روزنامه جمهوري اسلامي 03/08/1383 صفحه سياسي

* يهوديان تندرو , عامل جنگ و نزاع مذهبي
* اشغالگران عراق , به دنبال « امنيت قبرستاني » !
يهوديان تندرو , عامل جنگ و نزاع مذهبي




گذري برتاريخ يهوديان تندرو از قرن 14 ميلادي تاكنون اين واقعيت آشكار مي شود كه عنصر خودبرتربيني و تعصب عامل مهم جنگ و نزاع مذهبي آنان با مسيحيان و مسلمانان بوده است .
يهوديان خودبرتربين با اين ادعا و اعتبار كه قوم برگزيده خداوند هستند از اواخر قرون وسطي كوشيدند در طبقه بندي نژاد بشر خود را به « سام » فرزند نوح (س ) منسوب كنند و با اين ادعا كه فرزندان سام منحصر به قبيله آنها است خود را « سامي » ناميدند.
اواخر قرون وسطي و پس از آن اروپاي شرقي و غربي شاهد درگيري ها و نزاع مذهبي ميان يهوديان و مسيحيان بود , به اين علت كه يهوديان تندرو خود را قومي ويژه با جوهره خاص مي دانستند. آنان به دليل اين تعصب و خودبرتربيني قادر به سازش و همزيستي با جوامعي كه در آن مي زيستند , نبودند.
يهوديان كه در قرون وسطي دوران طلايي خود را در سايه تمدن اسلامي در اسپانيا مي گذراندند , پس از فروپاشي اين تمدن در « اندلس » , جايگاه خود را از دست دادند و در نتيجه تعصب و خودبرتربيني , جنگ مذهبي ميان آنان و مسيحيان در سال 1492 ميلادي آغاز شد و يهوديان ناگزير به كوچ از اسپانيا شدند.
پيش از اين تاريخ و رويداد , شمار يهوديان در سايه حكومت و تمدن اسلامي در اسپانيا و اندلس به بالاترين حد رسيده بود و آنان به لحاظ رفاه اجتماعي و پيشرفت علمي در اوج بودند.
يهوديان پس از طرد از اسپانيا و اندلس براي كسب جاه و مال و زندگي از دست رفته به سمت مراكز بزرگ تجاري جهان در شرق و غرب رهسپار شدند.
بخشي از يهوديان كه از اسپانيا طرد شدند به اسم « سفارديم » شناخته شدند كه برگرفته از نام عبري اسپانيا است و اين اسمي عمومي براي يهوديان شرقي است .
اين بخش از يهوديان مهاجر به مناطق زير نفود امپراتوري عثماني در آسيا , اروپاي شرقي , فلسطين و شمال آفريقا آمدند
بخش دوم يهوديان به ايتاليا و از آنجا به فرانسه , هلند , اتريش , روسيه , آلمان كنوني , انگليس و آمريكا كوچ كردند كه به يهود « اشكناز » شناخته شدند كه برگرفته از نام عبري آلمان قديم است .
در نتيجه تعصب ديني و خودبرتربيني يهوديان غربي يا اشكناز ساكن اروپا موج جديدي از درگيري و نزاع مذهبي اين قاره را در قرن 18 ميلادي فرا گرفت تا اين كه با انقلاب كبير فرانسه در سال 1789 ميلادي از شدت و ميزان آن كاسته شد.
يهوديان تندرو شرقي يا اسفارديم نيز به علت همان تعصب و خودبرتربيني و اينكه « بني اسراييل » هستند نام كنعانيان يا فلسطينيان را از جدول فرزندان سام به دلايل نژادي , سياسي و ديني حذف كردند در حالي كه به خوبي مي دانستند اين كار مبناي صحيح تاريخي ندارد.
قبيله يا نژاد سامي متشكل از عرب و يهود و كنعانيان (فلسطيني ها) مي شود اما يهوديان تندرو پس از حذف نام كنعانيان آنان را حامي ناميدند و اين اقدام زمينه جنگ و درگيري مذهبي ميان آنان با فلسطينيان , مسيحيان و مسلمانان شرق درياي مديترانه فراهم كرد.
عامل ديگري كه در تشديد نزاع مذهبي يهوديان با مسيحيان و مسلمانان سهم موثر دارد پيدايش انديشه و جنبش هاي ناسيوناليستي در اروپاي شرقي و غربي است كه يهوديان تندرو از آن بهره برده و با اين ادعا كه برتر از ديگران هستند , موجب پيدايش جريان نژادپرست « صهيونيسم » و كشمكش خونين اين جريان با ديگر جريان ها شدند.
كشمكش خونين ميان يهوديان تندرو در اروپاي شرقي با پيروان ديگر اديان و مذهب تا آنجا پيش رفت كه يك جوان تندرو يهودي الكساندر دوم قيصر روسيه را در سال 1882 ميلادي ترور و موجبات مهاجرت يهوديان به آمريكا و فلسطين و ايجاد كينه بيشتر ميان جوامع و مذاهب فراهم كرد.
در نيمه دوم قرن 19 ميلادي پاره اي از رهبران يهوديان تندرو مانند « موريس هس » آلماني افكار ناسيوناليستي و جريان صهيونيسم را تبليع كردند , نداي برتري نژاد يهود را سردادند و زمينه هاي همزيستي ميان پيروان اديان را از بين بردند.
« هس » در كتاب « رم و اورشليم » طرح انديشه نژاد يهود يا سامي را بر اساس سفر تكوين تورات مطرح و ادعا كرد كه نژاد سامي برترين نژاد است و مفهوم « سامي ستيزي » را براي مقابله با به اصطلاح دشمنان قوم يهود اختراع كرد و فرياد قرباني شدن نژاد سامي را سرداد.
در چنين زمان و فضايي موج تبليغاتي براي « تاسيس دولت يهود در سرزمين موعود يعني فلسطين » پديد آمد و نخستين يهودي تندرو كه نداي برپايي دولت يهود را بلند كرد خاخام « يهودا الكلعي » بود كه در يوگسلاوي سابق سكونت داشت و پس از او خاخام كاليشر در سال 1862 ميلادي كتاب « بحث درباره صهيون » را به زبان عبري نگاشت .
پس از اين دو , « تئودور هرتزل » صهيونيست تندرو در اواخر قرن نوزدهم ظهور كرد و كتاب « دولت يهود » را در سال 1896 ميلادي در وين به زبان آلماني نوشت و به مسايل اجتماعي و مذهبي يهوديان رنگ نژادي و سياسي داد و توجه يهوديان و زمامداران اروپايي را به لزوم تشكيل دولت اسراييل جلب كرد.
دراين زمان يهوديان در اروپاي شرقي و غربي و قاره هاي آسيا و آفريقا پراكنده و پريشان بودند زيرا به دليل همان خصلت تعصب و خودبرتربيني نمي توانستند با مليت ها و مذاهب ديگر كه با آنها زندگي مي كردند منسجم و هماهنگ شوند.
حتي ميان گروه هاي يهودي نه تنها انسجام و همزيستي كه تشتت و پراكندگي بود.
درچنين شرايطي نويسندگان و متفكران يهودي مانند الكلعي , كاليشر و هرتزل كه به امپرياليسم و سرمايه داري مرتبط بودند مساله لزوم اجتماع يهوديان در سرزمين و منطقه واحد يعني « فلسطين » را طرح و تبليغ كردند و اين مساله را در سال 1897 ميلادي به كنگره بال سوييس بردند و به آن رنگ قومي و سياسي زدند.
اين كنگره و پس از آن « اعلاميه بالفور » زمينه مهاجرت يهوديان از گوشه و كنار جهان را به سرزمين فلسطين از نيمه دوم قرن 19 و آغاز قرن 20 ميلادي فراهم كرد و به اشغال تدريجي اين سرزمين و تاسيس غيرقانوني رژيم صهيونيستي منجر شد.
اين رژيم از اواسط قرن 20 تاامروز به يك ابزار و سلاح سياسي دست يهوديان تندرو و صهيونيست هاي خودبرتربين تبديل شده است تا از آن براي كوچ دادن فلسطينيان , ارتكاب جنايت بيشتر و سيطره بر شريان هاي اقتصادي منطقه خاورميانه و اعراب بهره بگيرند.
خبرگزاري جمهوري اسلامي

اشغالگران عراق , به دنبال « امنيت قبرستاني » !




پنتاگون از انگليس خواسته است كه بخشي از نظاميان خود را با نظاميان آمريكائي در عراق جابجا كند. اين در حالي است كه شهرهاي فلوجه , موصل و چند شهر اقماري اطراف بغداد , در روزهاي اخير در زير حملات شديد هوائي , موشكي و توپخانه اي ارتش آمريكا قرار گرفته اند. اشغالگران آمريكائي , چنين جناياتي را بخشي از تلاش خود براي تحكيم موقعيت دولت دست نشانده علاوي در آستانه انتخابات معرفي مي كنند و معتقدند كه اين حملات زمينه هاي لازم براي برگزاري انتخابات در عراق را فراهم خواهد ساخت . اما واقعيت اينست كه بوش و دستيارانش مي خواهند عراق را در طول دوره انتخابات آمريكا , آرام جلوه دهند و « امينت قبرستاني » در همه جا برقرار كنند.
با اينحال , دست اندركاران امور تبليغاتي آمريكا به اين امر واقفند كه اين ادعاها باندازه كافي توجيه كننده نيست و مضحك بنظر مي رسد. بهمين دليل بيانيه هاي ارتش آمريكا هنوز هم ادعا مي كند كه اهداف مورد حمله , پناهگاه تروريست ها و انبار مهمات گروه ابومصعب زرقاوي بوده اند. در طول چند روز اخير دهها خانه در فلوجه بمباران و منهدم شده است . يك زن باردار و يك كودك شيرخواره در دو حادثه جداگانه در فلوجه توسط بمباران هوائي آمريكا به قتل رسيده اند ولي طبق معمول , آمريكا اعلام كرده است كه محل تجمع تروريست هاي متعلق به گروه زرقاوي را هدف گرفته است . اگر اين ادعاي آمريكا را باور كنيم , در واقع پذيرفته ايم كه كودكان شيرخواره هم در عراق , جذب عمليات ضداشغالگري شده اند! و براي آمريكا يك تهديد محسوب مي شوند. شهر فلوجه در محاصره كامل نظامي اشغالگران است و تمامي راههاي ورودي به شهر در اختيار نظاميان آمريكائي قرار دارد. ستونهاي دود ناشي از آتش سوزيها بر اثر حملات وحشيانه اشغالگران از هر سوي شهر به آسمان برخاسته است . اشغالگران سعي داشتند با ارعاب و تهديد , زمينه هاي خروج مردم فلوجه از شهر را فراهم كنند ولي جمعيت 300 هزار نفري فلوجه ترجيح داده است كه در خانه هاي مسكوني خود بميرد. چرا كه بيرون شهر هم در معرض جنايات اشغالگران خواهد بود.
هفته گذشته سرفرماندهي ارتش آمريكا از حمله موفقيت آميز به يك محل تجمع نيروهاي زرقاوي در فلوجه خبر داد. لكن بعدا معلوم شد كه اشغالگران , با حمله وحشيانه به يك مراسم عروسي , آنرا به عزا تبديل كرده اند. داماد به قتل رسيده و عروس هم يك دست و يك پايش قطع شده است .
گزارشات رسيده از عراق حاكيست كه حتي آندسته از مردمي كه خوشبينانه تصميم گرفته اند براي رهائي از حملات وحشيانه آمريكا از شهرها خارج شده و به باغستانها و نخلستانهاي اطراف شهر پناه ببرند , نيز از جنايات اشغالگران مصون نمانده اند. هلي كوپترهاي آمريكائي با مسلسلهاي خود به شكار پناه جوياني پرداخته اند كه از بيم حملات آمريكا به خارج شهرها پناه برده اند. ارتش آمريكا در توجيه اين جنايات , بازهم از شيوه معمول استفاده كرده و قربانيان را عناصر گروه زرقاوي معرفي مي كند! كاملا پيداست كه به اين ترتيب , قربانيان جنايات آمريكا , چه در شهر بمانند و چه از شهر خارج شوند , همچنان در معرض حملات كينه توزانه اي قرار مي گيرند كه به موجب آن , اشغالگران آمريكائي , هر جنبنده اي را يك عامل گروه زرقاوي معرفي مي كنند و او را هدف قرار مي دهند.
با اينحال , علاوي نخست وزير دست نشانده آمريكا به مردم فلوجه وعده 2 ميليون دلار كمك هاي انساندوستانه كرده است . مردم فلوجه اين وعده را رد كرده اند و مي گويند حتي خونبهاي قربانيان جنايات آمريكا هم بسيار بيشتر از اين رقم است . درواقع , دولت دست نشانده اشغالگران , از محل درآمدهاي نفتي عراق , به مردم اين كشور « صدقه » مي دهد. اما بعيد بنظر مي رسد كه اين تصميمات بتواند حوادث فلوجه را تحت تاثير قرار دهد و اوضاع عراق را در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريكا آرام كند. ارتش آمريكا از ارديبهشت سال جاري تاكنون بارها در صدد برآمده تا فلوجه را به كنترل درآورد و عمليات ضداشغالگري در اين شهر را متوقف كند اما اين عمليات با استقرار آتش بسي كه چندان هم دوام نيافته , موقتا متوقف گرديده و اداره شهر نيز عملا به دست نيروهاي ضداشغالگري افتاده است .
دور جديد مذاكرات طرفين براي برقراري آتش بس نيز با دستگيري « شيخ خالدالجميلي » روحاني بانفوذ سني اهل فلوجه توسط اشغالگران آمريكائي به شكست انجاميده است اگرچه اشغالگران پس از پادرمياني علاوي , « جميلي » را آزاد كرده اند. اما نيروهاي ضداشغالگري , از دستگيري شيخ جميلي بشدت خشمگين شده اند و آنرا بمنزله اعمال فشار آمريكا براي باج گيري تلقي كرده اند و مذاكرات را متوقف كرده اند. شيخ جميلي پس از آزادي اعلام كرد كه گفتگوها پيشرفت خوبي داشت اما به دليل سياستهاي آمريكا و بازداشت وي , اهالي شهر اين مذاكرات را متوقف كرده اند.
بطور همزمان يك انفجار مهيب در بغداد به كشته يا زخمي شدن حدود 30 نفر در بغداد منجر شده است . انفجار در نزديكي چايخانه اي رخ داد كه محل تجمع نيروهاي پليس عراقي بود و به مرگ 4 مامور پليس منجر شد .
مردم عراق مي گويند اين قبيل انفجارات و حملات كور , عموما توسط جاسوسان آمريكائي تدارك و اجرا مي شود. آمريكا با انجام اين انفجارات , از يكطرف سعي دارد نيروهاي عراقي را عصباني كند تا شدت عمل بيشتري عليه مردم به خرج دهند و با انگيزه هاي انتقام جويانه عليه مردم وارد عمل شوند و از سوي ديگر مردم عراق را خسته كند و از اين طريق به نيروهاي ضداشغالگري , فشار مضاعفي وارد شود تا عمليات ضدآمريكائي را متوقف كنند. نكته مهمتر در اين ميان , آنست كه آمريكا با اين اقدامات مهارشده خود , اوضاع را هميشه در بحران و درگيري , ناامني جلوه مي دهد و ضمن توجيه ضرورت ادامه حضور نظامي خود , زمينه هاي تعليق انتخابات در عراق را فراهم مي كند.
فراموش نكنيم كه برخي كشورهاي اروپائي و برخي رژيم هاي مرتجع عرب اخيرا به واشنگتن هشدار داده اند كه از برگزاري انتخابات در عراق منصرف شود. چون در صورت برگزاري يك انتخابات واقعي , حتما گروههاي اسلام گرا به قدرت خواهند رسيد و يك حكومت اسلامي در عراق تشكيل خواهند داد.
بوش كوچك در هفته اخير در حاشيه سفرهاي انتخاباتي خود در اين زمينه مورد سئوال قرار گرفت و با ناكامي اعتراف كرد كه مي داند گرايش اصلي مردم عراق چيست و اگرچه اين انتخاب را نمي پسندد ولي مجبور است به آن احترام بگذارد.
روشن است كه اين اظهارات بوش , مصرف تبليغات انتخاباتي دارد تا بلكه مسلمانان آمريكا را براي راي دادن به جمهوريخواهان , متقاعد كند. اما دقيقا با عملكرد سياه بوش در عراق در تناقض است . بوش براي سركوب مردم عراق و در عين حال , آرام جلوه دادن عراق تا برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا , حتي به انگليس هم متوسل شده است . ظاهرا مقامات سياسي ـ نظامي آمريكا در جمع بندي خود از اوضاع عراق , خود را نسبت به انگليسي هاي شرور , مغبون احساس مي كنند چرا كه مي بينند اوضاع در مناطق تحت كنترل انگليس , بمراتب آرامتر است ولي بيشترين حملات دقيقا متوجه آمريكاست . اكنون واشنگتن از دولت توني بلر خواسته است كه نسبت به جابجائي نيروهاي آمريكائي و انگليسي در مناطق جنوبي و مركزي عراق , اقدام كند.
مخالفين نيرومند « بلر » در انگليس مي گويند اين يك اقدام سياسي است كه بموجب آن لندن سعي مي كند حمايت ضمني خود را از بوش كوچك در انتخابات آينده اعلام كنند و بهمين دليل با اين تصميم مخالفند. سخنگوي حزب محافظه كار انگليس گفته است نبايد اعزام واحدهاي انگليسي حتي در صورت اجرا , بگونه اي صورت گيرد كه به معني حمايت انگليس از عملكرد آمريكا در عراق تلقي شود.
اگرچه دولت بلر , اين نكته را پذيرفته و بر آن صحه گذاشته است . اما در اين موضع , نكته ظريفي نهفته است و آن اينكه حتي انگليس بعنوان اصلي ترين شريك جرم آمريكا در عراق , حاضر به قبول مسئوليت هاي ناشي از همكاري با آمريكا در عراق نيست ! و سعي دارد كه در عين همكاري , اين اقدام بمنزله حمايت از آمريكا تلقي نشود و به اندازه كافي از اين موضوع فاصله بگيرد.
« جف هون » وزير دفاع انگليس در مجلس عوام اين كشور به توجيه موضع لندن پرداخت و اظهار داشت : اگر انگليس از درخواست آمريكا براي جابجائي بخشي از نيروها مخالفت كند , در انجام وظايفش كوتاهي كرده است . چرا كه آمريكا مي خواهد فشار بر تروريست ها را حفظ كند » . در واقع آمريكا درنظر دارد كنترل منطقه اسكندريه واقع در جنوب بغداد را به 650 نظامي انگليسي بسپارد تا واحدهاي آمريكائي مستقر در اين ناحيه را براي تقويت نيروهاي مامور سركوب فلوجه , به مقابله با مردم فلوجه وادار كند.
درخواست واشنگتن از انگليس براي جابجائي نيروهايش در عراق و حضور در مناطق بحراني , زماني مطرح شد كه مقامات ارشد آمريكائي با اخبار بيشتري از فرار , تمرد و افسردگي نظاميان آمريكائي در عراق مواجه شدند.
نارضايتي ها زماني اوج گرفت كه سربازان گارد ملي و نيروهاي ذخيره ارتش آمريكا نسبت به تبعيض ها اعتراض كردند و خاطرنشان ساختند كه آنها عليرغم كم تجربگي و ناآشنائي به فنون جديد رزمي و عمليات تعقيب و گريز در يك جنگ شهري , تعمدا به خطوط مقدم جبهه در نبردهاي خياباني در شهرهاي عراق فرستاده شده اند و حال آنكه سربازان رسمي ارتش براي انجام اين عمليات ويژه , دوره هاي خاص ديده اند ولي از حضور در خط مقدم , طفره مي روند.
روزنامه « يواس اس تودي » با لحن نوميدانه اي از فرار يك سوم از نيروهاي ذخيره ارتش آمريكا خبر مي دهد كه با توجه به وخامت اوضاع در عراق , ترجيح داده اند كه جانشان را نجات دهند.
روزنامه « وال استريت » حتي پا را فراتر گذاشته و با استناد به يك گزارش رسمي پنتاگون , از فقدان مهارتهاي عملياتي , عدم آموزش متناسب با ابعاد خطر و عدم آمادگي دستكم نيمي از نيروهاي ذخيره ارتش براي ماموريت هاي جنگي از نوعي كه امروزه در عراق مورد نياز است , خبر مي دهد و اين در حاليست كه حتي سطح آموزش , مهارت , آمادگي رزمي و انگيزه , نزد بقيه نيز در پائين ترين سطح ممكن قرار دارد.
درك اين مسائل از آن جهت اهميت دارد كه دريابيم حتي ارتشي كه خود را نخستين ارتش سازمان يافته و منسجم دنياي امروز معرفي مي كند و وظيفه دارد از ادعاي ابرقدرتي آمريكا به هر قيمت ممكن دفاع كند و حتي به قيمت نسل كشي و جنايت عليه ديگران به چنين جناياتي در عراق متوسل شود , چگونه در برابر عده اي عناصر فعال در جنبش ضداشغالگري عراق , احساس ناكامي و اظهار ناتواني مي كند
« رابرت فيسك » در اين زمينه ادعا مي كند كه آمريكا خودش با دست خودش مردم عراق را تا اين اندازه توانمند ساخته ولي آيا حقيقت مطلب همين است
درخواست واشنگتن از انگليس براي جابجائي نيروهايش در عراق و حضور در مناطق بحراني , زماني مطرح شد كه مقامات ارشد آمريكائي با اخبار بيشتري از فرار , تمرد و افسردگي نظاميان آمريكائي در عراق مواجه شدند