روزنامه جمهوري اسلامي 03/08/1383 صفحه مقالات

* علي (ع ) از بيان نهج البلاغه
سنتهاي جاويدان در سخن اميرمومنان
علي (ع ) از بيان نهج البلاغه




حجت الاسلام سيدجواد حسيني
در مدح تو اي مظهر اضداد چه گوييم بالاست مقام تو , گفتار قصير است با اين كه تويي پادشه عالم هستي كرباس تو را جامه و فرش تو حصير است . (1 )
بدون هيچ تعارفي درباره اميرمومنان علي (ع ) سخن گفتن و اوصاف او را بيان نمودن , كاري بسيار دشوار است . پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « لو ان الرياض اقلام و البحر مداد و الجن حساب والانس كتاب ما حصوا فضايل علي بن ابي طالب » (2 ) اگر همه درختان باغها قلم شوند و تمام درياها مركب و جوهر , و جن ها حسابگر و انسانها نويسنده گردند , نمي توانند فضايل علي (ع ) را شماره كنند. »
كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست
كه تركنم سرانگشت و صفحه بشمارم
و همچنين آن حضرت فرمود : « خداوند براي برادرم علي (ع ) فضائلي قرار داده كه از شماره بيرون است . هركس يكي از فضايل او را بيان و بدان معترف باشد , خداوند گناهان گذشته و آينده اش را خواهد بخشيد و كسي كه فضيلتي را از او بنويسد تا وقتي كه از آن نوشته اثري باقي است , فرشته ها برايش طلب آمرزش مي كنند و آنكه به فضائل علي (ع ) گوش بسپارد , خداوند گناهاني را كه به وسيله گوش دادن مرتكب شده مي بخشد , هركس نوشته اي در فضيلت علي (ع ) نگاه كند گناهاني را كه به وسيله چشم انجام داده است مورد آمرزش قرار مي دهد(3 )
يكي از فضائل آن حضرت از ميان صدها فضيلت , ولادت آن حضرت است در درون خانه خداوند. اين امر را تمام محدثان (4 ) و مورخان شيعه و دانشمندان علم انساب در كتابهاي خود نقل كرده اند و درميان دانشمندان اهل تسنن گروه زيادي به اين حقيقت تصريح نموده و آن را يك فضيلت بي نظير خوانده اند . (5 )
حاكم نيشابوري مي گويد : « ولادت علي (ع ) در داخل كعبه به طور متواتر (و قطعي ) به ما رسيده است » . (6 )
« آلوسي » مي گويد : « تولد علي در كعبه در ميان ملل جهان مشهور و معروف است و تاكنون كسي به اين فضيلت دست نيافته است . » (7 )
در منابع شيعه مي خوانيم وقتي كه فاطمه بنت اسد دچار درد زايمان گرديد , راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار كعبه , نزديك ساخت و چنين گفت : « خداوندا به تو و پيامبران و كتابهائي كه از طرف تو , نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم , پروردگارا به پاس احترام كسي كه اين خانه را ساخت به حق كودكي كه در رحم من است , تولد اين كودك را براي من آسان فرما! لحظه اي نگذشت كه فاطمه بنت اسد به صورت اعجازآميزي وارد خانه شد و در آنجا وضع حمل نمود.
بعد از چهار روز از كعبه خارج شد , فاطمه بنت اسد مي گويد : وقتي از خانه خارج شدم هاتفي (از غيب ) مرا ندا داد : اي فاطمه (اين نوزاد را) به نام « علي » نام گذاري كن . پس او علي است و خداي اعلي مي گويد : به راستي اسم او را از اسم خودم جدا ساختم , و او را به ادب خود , ادب نمودم و او را بر اسرار علم خود آگاه ساختم و او كسي است كه بتها را در خانه من خواهد شكست و بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقديس و تمجيد خواهد نمود. پس خوشا به حال كسي كه او را دوست بدارد و اطاعتش كند. واي بر كسي كه او را دشمن بدارد و نافرماني نمايد » . (8 )
آنچه در پيش رو داريد گامي است در بيان فضائل اميرمومنان از زبان خود آن حضرت اميد كه ره توشه اي باشد براي همه مسلمانان دنيا مخصوصا شيعيان آن حضرت .
البته تذكر اين نكته لازم است كه حضرت , سخت استنكاف دارد از اين كه فضائل خويش را به زبان آورد , چنان كه خود مي فرمايد : « ولو لا ما نهي الله عنه من تزكيه المر نفسه , لذكر ذاكر فضائل جمه , تعرفها قلوب المومنين و لاتمجها آذان السامعين » (9 ) و اگر خدا نهي نمي فرمود كه مرد خود را بستايد , فضائل فراواني را برمي شمردم , كه دل هاي آگاه مومنان آن را شناخته و گوش هاي شنوندگان با آن آشناست .
1 ـ راه و رسم امام
خيلي از رهبران دنيا هستند كه به راه و اهدافي كه انتخاب كرده اند يقين و باور ندارند بلكه گاه آن راه و اهداف را وسيله رسيدن به قدرت خويش مي دانند اما علي (ع ) اين چنين نيست . آنچه را كه به عنوان راه و يا اهداف خويش به مردم معرفي نمود , سخت به آن اعتقاد داشت , خود در اين زمينه مي فرمايد : « و اني لعلي الطريق الواضح القطه لقطا » (10 ) و براستي من به راه روشن حق گام به گام ره مي سپارم .
2 ـ سوابق مبارزاتي حضرت
همانا خداوند سبحان حضرت محمد(ص ) را مبعوث فرمود در روزگاراني كه عرب كتابي نخوانده و ادعاي وحي و پيامبري نداشت . پيامبراسلام (ص ) با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات كشاند... به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم , تا باطل شكست خورد و عقب نشست ... در اين راه هرگز ناتوان نشدم و نترسيدم , و خيانت نكردم , و سستي در من راه نيافت به خدا سوگند درون باطل را مي شكافم تا حق را از پهلويش بيرون كشم . (11 )
3 ـ شجاعت مولا
« انا وضعت في الصغر بكلا كل العرب و كسرت نواجم قرون ربيعه و مضر » من در خردسالي بزرگان عرب را به خاك افكندم , و شجاعان دو قبيله « ربيعه » و « مضر » را درهم شكستم . (12 )
4 ـ صبر و بردباري
حقا كه بايد گفت صبر علي را هيچ كس نداشته و ندارد. او در مقابل غصب خلافت و آن همه توهين ها به شخص او و همسر گراميش فاطمه زهرا(س ) صبر و بردباري نمود با آن كه توان و قدرت مقابله را داشت ولي براي حفظ مصالح جامعه اسلامي و وحدت , آن همه را تحمل نمود خود مي فرمايد : « در انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پاخيزم يا در اين محيط خفقان زاي تاريكي كه به وجود آوردند , صبر پيشه سازم كه پيران را فرسوده , جوانان را پير , و مردان با ايمان را تا قيامت , و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي دارد.
« فرايت ان الصبر علي هاتااحجي , فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجا » (13 ) پس از ارزيابي درست , صبر و بردباري را خردمندانه تر ديدم . پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشمم و استخوان در گلويم مانده بود. و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند!
در جاي ديگر فرمود : « براستي مي دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم . سوگند به خدا! به آنچه انجام داده ايد گردن مي نهم , تا هنگامي كه اوضاع مسلمين روبراه باشد و از هم نپاشد , و جز من به ديگري ستم نشود , و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم . و از آن همه زر و زيوري كه به دنبال آن حركت مي كنيد , پرهيز مي كنم . » (14 )
5 ـ علم بي كران مولا
تمام فضائل در عظمت علي (ع ) ريشه در علم الهي و بي كران او دارد , گاهي كه زمينه پيش مي آمد حضرت اشاره به علم وسيع خود مي نمود , از جمله فرمود : « والله لو شئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت و لكن اخاف ان تكفروا في برسول الله (ص ) » (15 ) سوگند به خدا , اگر بخواهم مي توانم هركدام شما را از آغاز و پايان كارش , و از تمام شئون زندگي , آگاه سازم . من از آن مي ترسم كه با اينگونه خبرها نسبت به رسول خدا(ص ) كافر شويد , آگاه باشيد كه من اين اسرار گرانبها را به ياران رازدار و مورد اطمينان خود مي سپارم . سوگند به خدايي كه محمد(ص ) را به حق برانگيخت و او را برگزيد , جز به راستي سخن نگويم , پيامبر اسلام (ص ) همه اطلاعات را به من سپرده است , و از محل هلاكت آن كس كه هلاك مي شود , و جاي نجات كسي كه نجات مي يابد , و پايان اين حكومت , همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است . هيچ حادثه اي بر من نگذشت جز آن كه در گوشم نجوا كرده بود و مرا بدان مطلع ساخت . »
6 ـ عدالت علي (ع )
عدالتگري مولا شهره جهاني دارد تا آنجا كه گفته اند : « علي مانند هر مرد الهي و رجل رباني ديگر , حكومت و زعامت را به عنوان يك پست و مقام دنيوي كه اشباع كننده حس جاه طلبي بشر است و به عنوان هدف و ايده آل زندگي , سخت تحقير مي كند و آنرا پشيزي نمي شمارد , آنرا مانند ساير مظاهر مادي دنيا از استخوان خوكي كه در دست انسان خوره داري باشد بي مقدارتر مي شمار , اما همين حكومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعيش يعني به عنوان وسيله اي براي اجرا عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع , فوق العاده مقدس مي شمارد و مانع دست يافتن حريف و رقيب مي گردد . » (16 )
خود درباره اجراي عدالت خود مي گويد : « مردم ! عذرخواهي كنيد از كسي كه دليلي بر ضد او نداريد , و آن كس من مي باشم . مگر من در ميان شما براساس « ثقل اكبر » كه قرآن است عمل نكردم و ثقل اصغر « عترت پيامبر(ص ) » را در ميان شما باقي نگذاردم مگر من پرچم ايمان را در بين شما استوار نساختم و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهتان نكردم و البسكم العافيه من عدلي , مگر پيراهن عافيت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم و نيكي ها را با اعمال و گفتار خود در ميان شما رواج ندادم و ملكات اخلاقي انساني را به شما نشان ندادم » (17 )
7 ـ سياست و زيركي حضرت
سياست ديني و اسلامي از شيطنت و حيله فاصله دارد , اما سياست هاي غيرديني همراه و ممزوج با حيله گري و جنايتگري است . حضرت درباره سياستمداري خود مي فرمايد : « والله ما معاويه بادهي مني , و لكنه يغدر و يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت من ادهي الناس , و لكن كل غدره فجره , وكل فجره كفره ... » (18 ) سوگندبه خدا , معاويه از من سياستمدارتر نيست , اما معاويه حيله گر و جنايتكار است . اگر نيرنگ , ناپسند نبود من زيرك ترين افراد بودم , ولي هر نيرنگي گناه , هر گناهي نوعي كفر و انكار است . روز رستاخيز در دست هر حيله گري پرچمي است كه با آن شناخته مي شود. به خدا سوگند , من با فريبكاري غافلگير نمي شوم , و با سخت گيري ناتوان نخواهم شد.
در مكتب لايموت , دردانه علي است
در كون و مكان شاهد فرزانه علي است
در كعبه ظهور كرد تا بر همه خلق
معلوم شود كه صاحب خانه علي است
پي نوشت ها :
1 ـ علي مرداني .
2 ـ بحارالانوار , ج 28 , ص .197
3 ـ قندوزي , ينابيع الموده , ص .141
4 ـ ر . ك اربلي , كشف الغمه , ج 1 , ص 90
5 ـ مروج الذهب , ج 2 , ص .349 شرح الشفا ج 1 , ص .151
6 ـ مستدرك حاكم , ج 3 , ص 483
7 ـ شرح قصيده عبدالباقي افندي , ص 15
8 ـ بحارالانوار , ج 35 , ص 8 ـ 9 حديث 11
9 ـ نهج البلاغه . نامه 28 , ص 512
10 ـ محمد دشتي , نهج البلاغه , خطبه 97 , ص 180
11 ـ همان , خطبه 105 , ص .192
12 ـ همان , خطبه 192 , ص .398
13 ـ همان , خطبه 3 , ص .44
14 ـ همان , خطبه 74 , ص 44
15 ـ همان , خطبه 175
16 ـ رـ ك سيري در نهج البلاغه , ص 128
17 ـ نهج البلاغه , خطبه 87 , ص .148
18 ـ همان , خطبه .200
به نقل از نشريه پاسدار اسلام

سنتهاي جاويدان در سخن اميرمومنان


ثخطبه 88 نهج البلاغه ترجمه و شرح از علي اكبر مظاهري
اشارت
پس از آنكه پيامبراكرم (ص ) نداي محبوب را لبيك گفت و خاكدان اينجهاني را وانهاد و در گلستان آنجهاني به ديدار يار شتافت , نظام جامعه اسلامي و احوال مردمان , روبه نابساماني نهاد و انديشه ها و عقيده ها و اخلاق مسلمانان به كجي گراييد.
در سالهاي مياني دهه سوم پس از رحلت پيامبر , و آنگاه كه نابساماني و انحراف به جاهايي وخيم رسيده بود , امير مومنان عليه السلام بر جهاد همه جانبه خويش افزود و به سامانبخشي احوال اسلاميان قيام نمود. ايشان در اين خطبه كه پس از قتل عثمان و در اوج بحران ايراد شده , نخست بخشي از سنتها و قوانين ثابت خداوندي را كه برجهان و انسان حاكم است تبيين مي نمايد و سپس كج انديشگي و كج روندگي پاره اي از مردمان را مي نماياند و نيز برخي بداخلاقيها و بدكرداريهاشان را كه سبب تباهي شان شده , بيان مي فرمايد :
سنتها و حكمتها
اما بعد از ثناي خداوند سبحان و صلوات بر پيامبر و خاندان او , هان ! مردمان ! گوش بداريد تا رمز و رازهايي از حكمتهاي ثابت و جاويدان در باب حيات جهان و انسان را بگويمتان :
حقا كه :
سنت هميشگي الهي بر اين است كه خداي سبحان هرگز شوكت ستم پيشگان روزگاران را فرونشكند و طاغوتان را به خاك هلاك نيفكند , مگر پس از مهلتي و آسايشي .
و شكستگي و پريشانحالي هيچكدام از امت ها را بسامان نسازد , مگر پس از تنگنا و آزمايش .
و براي شمايان , در ناگواريهاي آينده تان و دشواريهاي گذشته تان , عبرتهاست و فكرتها.
نه چنين است كه هركس قلب و مغز دارد , خردمند است و دانا.
و نه چنين است كه هركس گوش دارد , هوشمند است و شنوا.
و نه چنين است كه هركس چشم دارد , بصيرتمند است و بينا!
شگفتا از اينان !
شگفتا , شگفت ! از كجروي اين گروهان , با اين گوناگوني برهانهاشان در مرام ها و آيين هاشان ! اينان :
نه بر سيره هيچ پيامبري روندگان اند.
ونه به كردار هيچ پيشوايي اقتداكنندگان اند.
ونه به هيچ غيبي ايمان دارند.
ونه خويشتن را از هيچ عيبي باز مي دارند.
كردارشان بر شبهه هاست و گمانه ها.
و پويش و رفتارشان در شهوتهاست و خواهشها.
« معروف » نزدشان آن است كه خود معروفش دانند و نيكويش شمارند.
و « منكر » نزدشان آن است كه خود منكرش دانند و نكوهيده اش پندارند.
در دشواريها به خويشتن پناه مي برند و از دانش دانايان بهره نمي برند.
و در سترگيها بر آراي خويش تكيه مي زنند(و از فكرت و تجربت خردمندان مدد نمي جويند).
هركدامشان گويا پيشواي خويشتن اند , مي پندارند كه با تكيه برخويش , به استوارترين دستاويزها و پايدارترين كار افزارها چنگ افكنده اند!