
به مناسبت چهارم آبان , سالروز موضعگيري تاريخي امام
خميني عليه قرارداد استعماري كاپيتولاسيون
علي معصومي (وزوايي )
در تعاليم اخلاقي , تربيتي , اجتماعي و سياسي اسلام , و
هم چنين در ساير حوزه ها , مثل اقتصاد , معيشت فردي و
جمعي , چگونگي داشتن روابط با ديگران در عرصه فردي يا
عمومي و... توجه به استقلال و عزت موضوعي مهم و محوري
است و دانشمندان و بزرگان ما با استناد به آيات و روايات , در
اين زمينه مطالب مبسوط و سودمندي ارائه كرده اند.
در حوزه كلان سياسي و اجتماعي نيز همين مطالب صادق
است و اگر فرمانروايان , زمامداران و فعالان عرصه سياست به
عنصر استقلال و عزت ملي توجه نداشته باشند و آنرا سرلوحه
خود (چه در زمينه داخلي و چه در زمينه خارجي ) قرار ندهند ,
نه تنها جامعه و ميهن به ورطه ذلت و فلاكت مي افتد , بلكه
خود زمامداران و فعالان عرصه سياست نيز به ناچار خوار و
حقير خواهند شد. بنابراين , در اين عرصه نيز استقلال و عزت
ملي ريشه و اصل و اساس است .
گرچه در تاريخ معاصر ايران و طي دو ـ سه قرن اخير ,
عالمان و بزرگاني از بطن جامعه ما براي صيانت از استقلال و
عزت ايران و اسلام برخاسته اند , ولي بدون ترديد مي توان
گفت كه امام خميني , بزرگ ترين كسي است كه موضوع
استقلال و عزت را به طور فراگير در تاريخ معاصر ايران و
جهان اسلام مطرح رد و ضمن دادن جايگاه محوري به اين
عنصر اساسي , عملا نيز آن را مدار مبارزات و فعاليت هاي
سياسي و مبارزاتي خود قرار داد.
اكنون به مناسبت چهارم آبان كه در اين روز امام خميني
گام بلندي براي احياي استقلال و عزت ايران و جامعه اسلامي
ايران برداشت و عليه كاپيتولاسيون قيام كرد , بحثي را به
اختصار تقديم مي نماييم .
پيش از وارد شدن به اين موضوع , بهتر است به چگونگي
حيات استقلال و عزت در تاريخ معاصر ايران نگاهي بيندازيم
و بنگريم كه حاكمان و هيات هاي حاكمه ايران به اين عنصر
مهم توجه داشته اند يا خير.
به يقين مي توان گفت كه بعد از عقد قرارداد تركمن چاي ,
خورشيد استقلال و عزت در تاريخ سياسي ايران رو به افول
نهاد; زيرا در جريان عقد اين قرارداد ننگين بود كه اولين بار
كاپيتولاسيون بر ايران تحميل شد; شاهان قاجار طبق يكي از
بندهاي اين قرارداد , تا ابد تحت الحمايه روسيه قرار گرفتند ,
نفوذ بسيار هولناك و ذلت آور روسيه طبق اين قرارداد در همه
زمينه هاي فرهنگي , اقتصادي , سياسي و..... حالت رسمي و
قانوني پيدا كرد و....
بعد از آن كه فرمانروايان قاجاريه پذيرفتند تا ذلت
تحت الحمايگي و نفوذ گسترده روسيه را قانوني و رسمي كنند ,
انگليس نيز در صدد برآمد بيش از گذشته در ايران نفوذ يابد و
به همان ميزان كه روسيه امتياز گرفته بود , امتياز بگيرد. بدين
ترتيب , حلقه ذلت ايران تكميل شد و ديگر عزتي براي ميهن ما
باقي نماند و اين دو ابرقدرت آن زمان (روس و انگليس ) هر
روز بيش از گذشته امتياز مي خواستند و هر روز دامنه نفوذ
خود را گسترش مي دادند. با پديد آمدن اين وقايع , كار به جايي
رسيد كه فرمانروايان واقعي ايران , كساني غير از سفيران روس
و انگليس نبودند. ذلت بارتر اين كه به دليل رقابت اين دو سفير ,
هر روز اوضاع فلاكت بارتر مي شد; زيرا تمام سعي سفير روس
اين بود كه اقدامات و تصميمات سفير انگليس در چگونگي
اداره ايران را خنثي كند و تمام سعي سفير انگليس نيز اين بود
كه تصميمات و اقدامات سفير روس را بي اثر نمايد. سفراي
روس و انگليس نه تنها در تصميم گيري هاي كلان كشور دخالت
تمام داشتند , بلكه آن ها حتي در انتخاب روساي ادارات و
فرمانروايان ولايات , مناصب دربار , ميزان و كيفيت مسافرت
شاه به شهرها و ولايات ايران و.... نيز دخالت بي چون و چرا
مي نمودند. به همين دليل بود كه ناصرالدين شاه مي گفت : اين
چه پادشاهي است كه وقتي مي خواهم به ولايات جنوب بروم ,
سفير انگليس ايراد مي گيرد و مانع مي شود و وقتي كه
مي خواهم به ولايات شمال بروم , سفير روسيه مانع مي گردد.
اگر بخواهيم داستان ذلت هيات حاكمه ايران از قاجاريه تا
پهلوي را بيان كنيم , كتاب قطوري خواهد شد و مي توان
مصاديق و نمونه هاي بسياري در اين باره نقل كرد. بنابراين ,
فقط به دو ـ سه نمونه اشاره مي كنيم .
نمونه اول اين كه بعد از وقوع انقلاب سوسياليستي در
روسيه , انگليسي ها تقريبا در ايران بي رقيب شدند و يا اين كه
دست آن ها در ايران نسبت به گذشته بازتر شد. در پي اين امر ,
انگليسي ها به دلايلي در صدد برآمدند سلطنت قاجاريه را از
بيخ براندازند و سلسله ديگري در ايران به وجود آورند كه از
قاجاريه گوش به فرمان تر و با اقتضائات سياست غرب در ايران
هماهنگ تر باشد. همان طور كه اشاره شد , بعد از عقد عهدنامه
تركمن چاي , سلاطين قاجاري , رسما و قانونا تحت الحمايگي
روسيه را پذيرفته بودند. اين موضوع براي انگليس چندان
مطلوب نبود و آن ها رژيمي مي خواستند كه بنيادش به دست
انگليس باشد و تحت الحمايگي انگليس را با جان و دل بپذيرد.
علاوه بر اين , برخي شاهان قاجار (مثل احمد شاه ) به دليل
خصلت هايي كه داشتند , نمي خواستند به همه خواست هاي
انگليس (مثل امضاي قرارداد 1919 و .... ) تن دهند . به اين
دلايل , انگليس در مورد براندازي قاجاريه به تصميم قطعي
رسيده بود. بعد از آن كه سران قاجاريه متوجه اين موضوع
شدند , جمعي از آن ها , با خواري و ذلت رهسپار لندن شدند تا
پس از ملاقات با وزير خارجه انگليس , با عجز و زاري از او
بخواهند انگليس در تصميم خود تجديدنظر كند. به اين دليل
اعضاي هيات مذكور در صدد ملاقات با وزير خارجه انگليس
برآمدند كه مقامات بالاتر انگليس در شان خود نمي ديدند كه با
هيات قاجاري ملاقات نمايند.
بالاخره , پس از اين كه هيات قاجاري با مشكلات و موانع
و تحقيرهاي فراوان توانستند از وزير خارجه انگليس وقت
بگيرند , به دفتر كار او رفتند. پس از آن كه هيات قاجاري
درخواست خود را مطرح كردند , وزير خارجه انگليس با هدف
تحقير به آن ها گفت : اين مساله در حدي نيست كه من آن را
پيگيري كنم ! شما بايد با مديركل امور شرق وزارت خارجه ما
ملاقات كنيد; زيرا پرونده ايران در دست او است ! البته
مديركل امور شرق اكنون به مرخصي رفته و در اسكاتلند به
تفريح و استراحت مشغول است .
هيات قاجاري با حقارت رهسپار اسكاتلند شدند و پس از
مشكلات و مصايب فراوان , در اسكاتلند زنگ خانه ييلاقي
مديركل شرق را به صدا درآوردند. پس از دقايقي , مديركل در
حالي كه تازه از حمام بيرون آمده بود و پوششي غير از يك
شورت و حوله حمام كه بر دوشش انداخته بود , نداشت , در
خانه را باز كرد. مديركل در همان جا از هيات قاجاري علت
آمدنشان را پرسيد. اعضاي هيات توضيحاتي دادند و اجازه
خواستند دقايقي با مديركل صحبت كنند. مديركل امور شرق
وزارت خارجه انگليس , آن ها را به اتاق غذاخوري منزلش
راهنمايي كرد. در اين اتاق , سخن گوي هيات قاجاري موضوع
مورد نظر را مطرح نمود و از مديركل خواست چنانچه احمد
شاه را نمي پسندد , حداقل يكي ديگر از قاجاريه را براي
پادشاهي ايران برگزيند. هنوز صحبت هاي سخن گوي هيات
قاجاري ادامه داشت كه مديركل صحبت او را قطع كرد و گفت :
آيا درخواست و مطلب شما همين است و يا اين كه مطالب
ديگري هم داريد سخن گوي هيات گفت : ما بحثي غير از اين
موضوع نداريم .
در اين لحظه مديركل گفت : حال كه موضوع همين است ,
بيهوده خودتان را خسته نكنيد , زيرا ديگر ما نمي توانيم با
خانواده قاجاري كار كنيم و همه آن ها بايد بروند.
چون اعضاي هيات اين پاسخ تحقيرآميز را از مديركل
امور شرق وزارت خارجه انگليس شنيدند , با تعجب و حيرت
به يكديگر نگاه كردند و گفتند : انالله و انااليه
راجعون .
بدين ترتيب , هيات قاجاري با نااميدي و خواري به سوي
ايران عزيمت كردند. در زمان رژيم پهلوي وضع از اين هم بدتر
شد. اگر در دوره قاجاريه , امر مهم تعويض حكومت در ايران
به يك مديركل واگذار شده بود , در دوره پهلوي چنين تغيير و
تحولاتي به مامورين عادي سازمان اطلاعات انگليس سپرده
مي شد. در جريان جنگ جهاني دوم كه انگليس در صدد برآمد
رضاخان را به دلايلي از سلطنت بردارد و كس ديگري را به
جايش بنشاند , به يكي از ماموران اطلاعاتي خود كه نفر دست
چندم سفارت انگليس در ايران محسوب مي شد , ماموريت داد
تا درباره نوع حكومت آينده ايران و سرنوشت محمدرضاخان
تصميم بگيرد و به هر شكل كه صلاح مي داند اقدام كند. اين
مامور اطلاعاتي كه آلن چارلز ترات نام داشت , بعد از فرود
آوردن رضاخان از قدرت , به فكر برگزيدن جانشين براي او
بود. محمدرضاخان هم كه از اين موضوع اطلاع داشت , با ذلت
و خواري تصميم گرفت به هر نحوي كه ممكن است , از چارلز
ترات خواهش كند كسي غير از او را براي جانشيني رضاخان
انتخاب نكند. محمدرضا خان به حسين فردوست ماموريت
داد نزد ترات برود و همه شرايط او را بپذيرد تا شايد مامور
اطلاعاتي انگليس دلش به رحم بيايد و كسي غير از محمدرضا
خان را به سلطنت انتخاب ننمايد. ماجراي پناه بردن
محمدرضاخان به ترات و لابه و زاري او براي دست يابي به
سلطنت , مفصل است و در اين جا نمي توان همه ماجراي
مربوطه را شرح داد. بنابراين , به همين اكتفا مي كنيم كه ترات از
محمدرضا خواست اگر مايل به سلطنت است , بايد كاملا گوش
به فرمان انگليس و ماموران سفارت انگليس در تهران باشد ,
فقط راديوهايي را كه سفارت انگليس مجاز مي داند گوش كند ,
نشريات و كتبي كه محتواي آن ها خلاف سياست انگليس است
مطالعه نكند , با هر كشوري كه انگليس صلاح مي داند رابطه
برقرار كند , و خلاصه ترات در امور بسيار جزئي نيز براي
محمدرضا خان برنامه و شرط تعيين كرد. محمدرضاخان همه
شروط ريز و درشت چارلز ترات را با خواري قبول كرد و از
طريق حسين فردوست و ديگران , به چارلز ترات قول داد كه در
جزئي ترين كارها و حتي در گوش كردن به راديو و.... نيز منتظر
اجازه سفارت انگليس بماند و بدون اطلاع سفارت هيچ حركتي
انجام ندهد.
بعد از آن كه قدرت استعماري انگليس افول كرد و آمريكا
جاي آن را گرفت , محمدرضا پهلوي , ذلت سلطه آمريكا را نيز
كاملا پذيرفت و به آن ها قول داد كه در هر زمينه اي تسليم
سياست هاي آمريكا شود و در حرف شنوي , هيچ گونه تخطي
ننمايد . به همين دليل بود كه آمريكا در سال 1332 , در
سال هاي 1341 تا 1343 , و از آن زمان تا سال 1357 , پيوسته
به حمايت از شاه مصمم بود و هرگز نمي خواست كسي را كه در
يكي از حساسترين منطقه جهان , رژيمي گوش به فرمان داشت
از دست بدهد.
در دهه 30 و 40 كه آمريكا جاي استعمارگران سابق يعني
روس و انگليس را در ايران گرفته بود , مثل اسلاف خبيث خود
و با همكاري عامل گوش به فرمان خود (محمدرضا پهلوي ) در
پايمال كردن عزت و استقلال ايران , حركات پرشتابي از خود
نشان داد. گويي آمريكايي ها با مطالعه تاريخ معاصر ايران , به
اين موضوع پي برده بودند كه حفظ استقلال كشور در ميان
فرمانروايان تاريخ معاصر ايران عنصر غريبي است و توسط
عوامل گوش به فرمان , به راحتي مي توانند ننگين ترين
قراردادها را با هيات حاكمه ايران منعقد كنند. آمريكايي ها در
28 مرداد 1332 , از طريق عوامل و ماموران خود , اولين گام را
براي مسلط شدن بر ايران برداشتند و رژيم تحت الحمايه اي
(رژيم شاه ) را به قدرت باز گرداندند . گام بعدي در سال 1341
برداشته شد و آمريكايي ها در پوشش اصلاحات , در صدد
انهدام فرهنگ و اقتصاد و دين مردم ايران برآمدند. اما اين بار
با قيام مردم مسلمان ايران به رهبري امام خميني مواجه شدند.
آمريكايي ها و عوامل داخلي آن ها با سركوب خونين و بي
رحمانه قيام مردم , گمان مي كردند كه ديگر كسي جرات
مخالفت با سياست ها استعماري آن ها را نخواهد داشت . به
همين دليل , درصدد برآمدند گام نهايي را نيز براي از بين بردن
استقلال و عزت مردم و ميهن بردارند. در پي اين تصميم , در
دهه سوم مهر 1343 , مجلس رژيم شاه , لايحه ذلت بار
كاپيتولاسيون را تصويب كرد و بدين ترتيب , ضربه نهايي بر
عزت و استقلال ايران وارد آمد.
در همان سال هايي كه آمريكا و عوامل مزدورش براي از
ميان بردن آخرين نشانه هاي عزت و استقلال ايران , گام
برمي داشتند امام خميني با قيام شكوهمند خود به احياي
استقلال ايران در بستر عمومي جامعه , به ويژه در بستر
سياست , كمر همت بست . بدين ترتيب , در شب تيره ننگ و
ذلت , از افق حوزه هاي علميه , خورشيد عزت طلوع كرد و امام
خميني همزمان با برداشتن اولين گام هاي مبارزه در پاييز سال
1341 , شعار استقلال سرداد و در يكي از نخستين
سخنراني هاي مبارزاتي خود از عزت اسلام و مسلمين سخن
گفت و « عزت محوري » را مطرح كرد (صحيفه امام , جلد اول ,
ص 103 تا 107 ) در همين سخنراني بود كه از خداوند نيز
براي اسلام و مسلمين طلب عزت كرد و فرمود : اللهم اعز
الاسلام و اهله و اخذل الكفر و اهله , اللهم اخذل من خذل
الاسلام و المسلمين , اللهم اجعل كيدهم في تضليل , اللهم
ارسل عليهم طيرا ابابيل , ترميهم بحجاره من سجيل , اللهم
اجعلهم كعصف ماكول (ماخذ قبل )
اساسا هدف مهم قيام 15 خرداد احياي استقلال كشور و
تامين عزت ملت ايران بود. به همين دليل است كه امام خميني
حدود ده ماه پس از قيام 15 خرداد (26 فروردين 1343 ) در
يك سخنراني به اهداف قيام 15 خرداد اشاره كرد و در بخشي
از بياناتش فرمود : ما مي گوييم آقا , غلام حلقه به گوش ديگران
نباشيد , ما عزت و شرف شما را مي خواهيم , ما به شما
نصيحت مي كنيم كه آقا , شما دولت اسلام هستيد , به اصطلاح
هيات حاكمه بر مسلمين هستيد , شما عزيز باشيد , آقا باشيد ,
بزرگ باشيد , استقلال را حفظ كنيد , تبعيت را دست برداريد ,
دستتان را براي چهار دلار دراز نكنيد , هر جلسه اي شما
تشكيل مي دهيد , هي مي گوييد دلار بده ! ما با اين چيزها
مخالفيم . اگر اين ارتجاع است , ما مرتجعيم , و اگر آن تمدن
است شما متمدنيد .... (صحيفه امام , جلد اول , ص 277 و
288 )
در قيام امام خميني عليه كاپيتولاسيون (چهارم آبان
1343 ) نيز احياي استقلال و عزت ملت ايران از اهداف
محوري قيام بود , زيرا به تعبير امام خميني , با تصويب لايحه
كاپيتولاسيون , عزت جامعه ايران را از بين بردند , عظمت ايران
و مردم ايران را پايكوب كردند , اعتبار و حيثيت ملت ايران را
حتي از سگ هاي آمريكايي پست تر نمودند و... (صحيفه امام ,
جلد اول , ص 415 تا 420 )
به نداي استقلال طلبانه امام خميني , دو نوع پاسخ داده
شد. استعمارگران و مزدوران آن ها و همچنين هيات حاكمه آن
روز ايران كه مثل اسلاف خود به مزدوري , ذلت پذيري و....
عادت كرده و اساسا بويي از عزت به مشامشان نرسيده بود ,
جبهه متحدي تشكيل دادند تا با قيام و نداي امام خميني
مقابله كنند. از سوي ديگر , ملت مسلمان ايران و همه آن هايي
كه عزت و غيرتي در خود مي ديدند , به نداي امام خميني لبيك
گفتند تا پرچم عزت اسلام و جامعه اسلامي را در پهنه
وسيع تري به اهتزاز درآورند و رنگ حقارت و ذلت 200 ساله
را كه سيماي ايران و جامعه اسلامي ايران را مشوه كرده بود , به
طور كامل محو كنند و وجهه عزتمند و نويني از ايران و جامعه
اسلامي ايران ارائه دهند , زيرا به تعبير امام خميني , مردم به
اين درك رسيده و دريافته بودند كه بدتر از ذلت و اسارت
چيزي وجود ندارد و بايد به هر نحوي از بند ذلت و اسارت
نجات پيدا كنند (صحيفه امام , جلد اول , ص 289 و 419 )
عزت و استقلال , چيزي بود كه حدود 200 سال ملت
ايران از آن محروم بودند و همان طور كه قبلا اشاره شد , ناچار
بودند هر روز شاهد يك ماجرا و يك پديده حقارت بار در
تاريخ خود باشند. بنابراين , ولع و تشنگي مردم نسبت به عزت ,
استقلال و برخورد از موضع عزت با غربي ها , ولع و تشنگي
200 ساله بود . به همين دليل , بعد از آن كه امام خميني با قيام
خود از دين , عزت , استقلال , مبارزه با استبداد و استعمار به
طور يكجا سخن به ميان آورده , عموم مردم مسلمان و آگاه دل
به رهبري مرجع بزرگ زمان خود سپردند و حاضر شدند براي
دستيابي به اهداف بلند و الهي امام خميني , از جان خود نيز
بگذرند و شور و غوغايي بي نظير در تاريخ ايران بيافرينند.
اساسا امام خميني قيام و مبارزات مستمر مردم مسلمان
ايران عليه رژيم شاه و پايداري آن ها تا رسيدن به پيروزي كامل
را نتيجه استقلال طلبي و ولع شديد آن ها به عزت مي داند و
مي فرمايد : مردم ديدند زندگاني با اين ذلت ارزش ندارد , مرد
مسلم زير بار اين ذلت و زحمت نبايد برود , از اين جهت قيام
مردانه كردند و اين قيام , يك قيام الهي بود كه تمام اقشار ملت
را فرا گرفت .... (صحيفه امام , جلد 6 , ص 296 )
اين سخن بازتاب روحيه ذلت ستيزي و استقلال طلبي
خود امام نيز محسوب مي شود و ايشان همچون جد
بزرگوارشان حضرت امام حسين عليه السلام , نتوانستند ذلت
دوره ستم شاهي را و همچنين وابستگي ميهن و جامعه اسلامي
را تحمل كنند و به همين دليل , قيام عزتمندانه و شكوهمند
خود را آغاز كردند تا بار ديگر پرچم عزت را در تاريخ ايران و
در تاريخ جوامع اسلامي به اهتزاز درآورند و بر ذلت پذيري
200 ساله هيات حاكمه ايران خط بطلان بكشند .
امام خميني ذلت ستيزي و بازگرداندن عزت و مجد به
جهان اسلام را يكي از مهم ترين وظايف و يكي از اساسي ترين
تكاليف الهي خود مي دانست . به عبارت ديگر , گويي آن
پيشواي بزرگ از طرف خداوند مامور زدودن غبار ذلت از
چهره جوامع اسلامي و برافراشتن پرچم مجد مسلمانان در كل
جهان اسلام بود. به همين دليل , با صلابتي بي نظير مي فرمود :
هيهات كه امت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و سيراب
شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان , به مرگ ذلت
بار و به اسارت غرب و شرق تن در دهند و هيهات كه خميني ,
در برابر تجاوز ديو سيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن
كريم و عترت رسول خدا و امت محمد صلي الله عليه و آله و
سلم و پيروان ابراهيم حنيف ساكت و آرام بماند و يا نظاره گر
صحنه هاي ذلت و حقارت مسلمانان باشد... (صحيفه امام ,
جلد 20 , ص 318 )
مردم ايران كه طعم شيرين استقلال و عزت را در پرتو
انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني چشيده اند , قدر
اين نعمت بزرگ را ميدانند و با تمام توان از آن حفاظت مي كنند
. اين , همان چيزي است كه امام همواره به مردم ايران توصيه
مي كرد.
امام خميني كه همه عمر خود را صرف مبارزه با عوامل
ذلت جوامع اسلامي نمود , از ديگران , به ويژه جوانان نيز
مي خواست با تمام توان با علل و عوامل ذلت جوامع اسلامي
مبارزه كنند و عناصر عزتمندي مسلمانان را نيز به خوبي درك
كنند تا با تكيه بر اسلام , پرچم عزت مسلمانان را فرازمندتر از
هر بيرق ديگر بنمايند و در مقابل , ابرقدرت ها و همه كساني را
كه در قرون گذشته موجب ذلت مسلمانان شده اند , با قاطعيت
به خاك مذلت بنشانند و سنگرهاي كليدي جهان را يكي پس از
ديگري فتح كنند (صحيفه امام , جلد 2 , ص 177 , و جلد 20 ,
ص 325 )
امام خميني ذلت ستيزي و بازگرداندن عزت و
مجد به جهان اسلام را يكي از مهم ترين وظايف و
يكي از اساسي ترين تكاليف الهي خود مي دانست .
به عبارت ديگر , گويي آن پيشواي بزرگ از طرف
خداوند مامور زدودن غبار ذلت از چهره جوامع
اسلامي و برافراشتن پرچم مجد مسلمانان در كل
جهان اسلام بود. به همين دليل , با صلابتي بي نظير
مي فرمود : هيهات كه امت محمد صلي الله عليه و
آله و سلم و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران
وراثت صالحان , به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و
شرق تن دردهند و هيهات كه خميني , در برابر تجاوز
ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم
و عترت رسول خدا و امت محمد صلي الله عليه و
آله و سلم و پيروان ابراهيم حنيف ساكت و آرام
بماند و يا نظاره گر صحنه هاي ذلت و حقارت
مسلمانان باشد.
اساسا امام خميني قيام و مبارزات مستمر مردم
مسلمان ايران عليه رژيم شاه و پايداري آن ها تا
رسيدن به پيروزي كامل را نتيجه استقلال طلبي و
ولع شديد آن ها به عزت مي داند و مي فرمايد :
مردم ديدند زندگاني با اين ذلت ارزش ندارد , مرد
مسلم زيربار اين ذلت و زحمت نبايد برود , از اين
جهت قيام مردانه كردند و اين قيام , يك قيام الهي
بود كه تمام اقشار ملت را فرا گرفت .

|