روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1383 صفحه عقيدتي

آداب روزه
استفتائات
كعبه , پرچم اسلام
« پايداري و سعادت جامعه » در گرو اجراي « امر بمعروف و نهي از منكر »
آداب روزه


امام علي (ع ) : روزه دوري كردن از حرامهاست , همچنان كه مرد از خوردن و آشاميدن خودداري مي كند.
فاطمه زهرا(س ) : اگر روزه دار زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را نگه ندارد , روزه به چه كار او مي آيد
پيامبرخدا(ص ) به جابر بن عبدالله فرمود : اي جابر! در اين ماه رمضان هركس روز آن را روزه بدارد و جزئي از شبش را به عبادت پردازد و شكم و شرمگاه خويش را پاك نگه دارد و زبانش را حفظ كند همان طور كه از اين ماه خارج مي شود , از گناهان خويش خارج شود. جابر عرض كرد : اي رسول خدا! چه زيباست اين حديث ! رسول خدا(ص ) فرمود : اي جابر! و چه سخت است رعايت اين شروط !
امام صادق (ع ) هرگاه روزه گرفتي , گوش و چشمت را از حرام روزه بدار و همه اعضا و اندامهايت را از زشتي و پرگويي و اذيت كردن خدمتكارت فروگذار , بايد وقار روزه در تو باشد و تا مي تواني خاموش باش , مگر از ذكر خدا و روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري يكسان نباشد.
پيامبرخدا(ص ); به زني كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مي دادـ : چگونه روزه داري كه كنيزت رادشنام مي دهي
روزه فقط خودداري از خوردن و آشاميدن نيست , بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو , مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بي اثر مي كنند قرار داده است , وه كه چه اندكند روزه داران و چه بسيارند كساني كه گرسنگي مي كشند!
خداي عزوجل مي فرمايد كسي كه جوارح و اندامهاي خود را از حرامهاي من روزه ندارد , مرا چه حاجت كه به خاطر من از خوردن و آشاميدن خودداري ورزد.
محمدبن مسلم : امام صادق (ع ) فرمود : هرگاه روزه گرفتي بايد گوش و چشم و مو و پوست تو نيز روزه داشته باشند. آن حضرت اعضاي ديگر را نيز برشمرد و فرمود : روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري يكسان نباشد.
امام سجاد(ع ) در دعاي خود به هنگام حلول ماه رمضان چنين عرض مي كرد : به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندامهاي خود را از معاصي تو نگه داريم و آن ها را به كارهايي گيريم كه خشنودي تو را فراهم مي آورد , تا با گوشهايمان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به ديدن چيزهاي لهو نشتابيم و تا دستانمان را به سوي حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوي آنچه منع شده ره نسپاريم و تا شكمهايمان جز آنچه را تو حلال كرده اي در خود جاي ندهد و زبانهايمان جز به آنچه تو خبر داده اي و بيان فرموده اي گويا نشود و رنج نكشيم جز براي آنچه به پاداش تو نزديك مي كند و به جا نياوريم مگر چيزي را كه از كيفر تو نگه مي دارد.

استفتائات


معيار وطن بودن
سئوال : كسي كه موقتا مثلا براي ده سال يا كمتر يا بيشتر به جايي مي رود , مانند كارمندان و... آيا آن شهر وطن او محسوب ميشود و معيار وطن محسوب شدن چيست
حضرت آيت الله خامنه : مادامي كه قصد ماندن هميشگي در جايي نداشته باشد وطن محسوب نمي شود مگر آنكه آنقدر بدون قصد بماند كه عرفا بگويند آنجا وطن اوست .
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : ظاهرا محلي را كه انسان به عنوان وطن جديد انتخاب مي كند به صرف نيت وطن و سكونت دائمي در آن محل , آنجا حكم وطن را پيدا نمي كند , بلكه بايد مدتي بماند تا عرفا صدق كند آن محل وطن و مسكن اوست و اين مدت به لحاظ اختلاف موقعيت و شغل و امكانات افراد , كم و زياد ميشود. ممكن است نسبت به فردي پس از ماندن مدتي كوتاه صدق كند و نسبت به فردي ديگر پس از مدتي طولاني و ملاك كلي همان صدق عرفي است . لازم به ذكر است كه در مورد مشكوك اگر شخص قصد اقامه نكرده بايد احتياط كند و نماز را جمع بخواند.
حضرت آيت الله بهجت : كافي نيست و معيار صدق وطن است عرفا اگر به قصد هميشه ماندن مدتي بماند كه صدق عرض نمايد وطن محسوب مي شود.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : هرگاه قصد داشته باشد براي مدت طولاني مثلا يك سال يا بيشتر در آنجا بماند به منزله وطن اوست .
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : در فرض سئوال محل مذكور وطن او محسوب نمي شود و وطن شدن جايي براي كسي موقوف برقصد وطن است .
حضرت آيت الله تبريزي : در فرض مزبور نماز او تمام و روزه گرفته مي شود , اگر چه كمتر از ده روز بماند.
حضرت آيت الله نوري همداني : جايي را كه انسان محل زندگي خود قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معين نكرده آنجا وطن او حساب مي شود و در صدق وطن بودن قصد هميشه ماندن معتبر نيست . (استفتائات ـ س 241 )

كعبه , پرچم اسلام


قسمت چهارم
دكتر جواد سعيد تهراني
اسرار حج
حج مجموعه اي از حركات نمادين است بمنظور بزرگداشت از خاطره قهرماناني همچون حضرت ابراهيم قهرمان توحيد و اسماعيل سمبل تسليم در برابر اراده خداوند و حضرت هاجر مظهر عواطف و ايثار مادرانه انجام ميشود , اما هدف از اين بزرگداشت الگو پذيري از نمونه هاي منتخب الهي است . حج تماما راز و رمز است كه ممكن است انسان دسترسي به همه رموز حج نداشته باشد و لذا همه مناسك حج تعبدا اجرا مي گردد. اما تفكر و تعقل در حركاتي كه بعنوان عبادت و تكليف صورت مي پذيرد موجب تقويت ايمان و تقواي الهي خواهد شد كه روح مناسك حج تلقي مي گردد , مطالعه سرگذشت ائمه معصومين (ص ) و چگونگي شركت آنان در مراسم حج , الگوي مطلوبي براي دلهاي شيدا محسوب مي شود.
مناسك حج يك سلسله كارهاي ضروري است كه از لحاظ شرع بر زائر واجب است تا آنها را با دقت انجام دهد اما يك سلسله اعمال مستحبي براي زائر پيش بيني شده كه انجام آن دل و دماغ انسان را نوراني مي كند و زائر را با وجهه جمال و كمال خداوند آشنا مي سازند و تا زمانكيه خود را به گناه آلوده نكرده اين نور را بهمراه دارد , اين نور در زندگي فرد راهگشا است و زائر بااستفاده از اين نور « والي الله المصير » را بدون ترس و ترديد ادامه مي دهد.
نقش هدايتي روحانيون محترم كاروانهاي زيارتي
روحانيون محترم كاروانهاي زيارتي با توجه به مسئوليت سنگيني كه در امر هدايت زائران دارند و معرفتي كه خود به آن رسيده اند مي بايست ميهمانان خانه خدا را از بهره هاي معنوي اين ميهماني متنعم و بهره مند سازند و همراه مناسك حج , اسرار و معاني حج را با استفاده از ادبيات مناسب آموزش دهند.
حج مي تواند پر محتواتر انجام شود
مناسك حج اعمالي است كه زائر خانه خدا بايد آنها را انجام دهد و اگر از لحاظ فيزيكي در شرايط مناسب نباشد اجازه داده شده تا نائب بگيرند , فشردگي كار از لحاظ زماني و عدم آگاهي و عوامل ديگر موجب شده است تا زائر خانه خدا تمام توجه خود را به حركات فيزيكي و بيان اذكار اختصاص دهد و ترس اصلي , دور ماندن از كاروان و ناقص شدن مناسك حج است , زمانيكه در مراحل مختلف اعمال حج , از زائران پرسيده شود كه آخرين عملي كه انجام داديد چه بود و چگونه انجام شد , با آب و تاب فراوان صرفا حركات فيزيكي را تشريح مي نمايند و از اينكه موفق شده اند همه دعاها را بخوانند و مناسك را انجام دهند اظهار خوشحالي مي كنند و يا اگر فردي بخاطر بيماري يا كهولت نگران قبولي اعمالش مي باشد بخاطر آنست كه ترديد دارد آيا حركات را درست انجام داده يا نه و در اين گفتگو كمتر بحث از مفاهيم مي شود , كسي نگران نيست كه اعمال انجام شده چقدر در تقويت روحيه ايماني او موثر بوده است , زيرا تصور اينست كه اگر حركات بموقع و درست انجام شده باشد تكليف انجام شده و مورد پذيرش الهي قرار خواهد گرفت و در نتيجه از همه مزاياي معنوي حج برخوردار خواهد بود , البته درياي رحمت الهي بي كرانست و مي تواند حج همه زائران را به كرمش بپذيرد , اما وقتي انسان ملاحظه مي كند كه هنوز چند روزي از زيارت خانه خدا نگذشته و شايد هنوز زائر بخانه و كاشانه خود مراجعت ننموده اما از لحاظ رفتاري با روزهاي قبل از ايام حج تفاوتي نكرده است , تاسف مي خورد.
هر سال از جمعيت بالاي يك ميليون نفر از زائر خانه خدا حدود يكصد هزار نفر از ايران اعزام مي شوند و با دريافت مدال افتخار « حاجي » بكشور باز مي گردند , اگر آنطور كه اوليا دين از ما خواسته اند حج را انجام دهيم , بايد آثار آن در زندگي فردي و اجتماعي ما براي ديگران مشهود و ملموس باشد و ناظران , اين تغييرات رفتاري را از آثار و بركات حج تلقي نمايند.
بنظر ميرسد اطلاع رساني و آموزش در زمينه نقش حج در تقويت ايمان و خودسازي انسان بايد با جديت بيشتر انجام شود.
مسئولين حج و زيارت بايد پژوهش كنند و راهكارهاي اجرائي پيدا كنند , مسئولين كاروانها بايد شرايطي فراهم نمايند تا اعضاي كاروان عظمت اين سفر الهي را آنطور كه شايسته است درك كنند , اما مهمتر از همه اين عوامل معرفت شخصي زائر است , او وظيفه دارد , هفته هاي پيش از پرواز مطالعاتي در زمينه اين سفر بزرگ الهي داشته باشد , با شخصيتهاي ديني و علمي در حد امكاناتش تماسهائي داشته و اطلاعاتي در زمينه مفاهيم و معاني اسرار حج تحصيل نمايد.
جوان و حج
مشكلاتي كه در بالا به آن اشاره شد معلول كهولت و سنين از كار افتادگي است و متاسفانه اين فريضه اسلامي در جوامع كم رشد يافته آنقدر با تاخير انجام ميشود كه يا زائر بزحمت قادر به انجام مناسك است و يا بايد نائب بگيرد. اما خوشبختانه در دو دهه اخير تغيير نگرش در جامعه بوجود آمده و نسل جوان امروزه عقيده دارد در اولين فرصت بزيارت خانه خدا نائل شود تا از دست آوردهاي معنوي آن بتواند در طول زندگي مقدر استفاده نمايد.
اين نگرش جديد يكي از بركات نظام جمهوري اسلامي ايران ميباشد كه تحولي چشمگير در نسل جوان آرمانخواه و پوياي كشور بوجود آورده است .انسان زمانيكه در مراسم حج , عبادت خالصانه و مراتب عجز و استغاثه جوان را در كنار كعبه مشاهده مي كند و نورانيت حاصل از معرفت و ارتباط معنوي او را به تماشا مي نشيند و آثار رفتاري عبوديت را با بندگان خدا مي بيند , از يك طرف احساس نشاط و سربلندي مي كند و از طرف ديگر اميد به آينده جامعه را در او افزايش مي دهد
حج و پارسائي
خداوند سبحان كعبه را بيت الله الحرام و حج را بعنوان يكي از عوامل تقويت كننده ايمان و تقواي الهي ناميده است . خداوند كريم با صراحت از حضرت ابراهيم مي خواهد كه در ميان مردم براي حج ندا دهد تا مردم پياده و سواره و از هر راه دور بسوي كعبه جمع آيند و اين مردم خداجو و خداخواه در طول اعصار و قرون به اين دعوت حق لبيك گفته اند و بمنظور بهره مندي از ضيافت الهي راهي بيت خدا شده اند , بنابراين يكي از اسرار حج كمك به رشد انسانها در سايه تقواي الهي است , طراح اين طرح , خداوند است , معمار حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل و مامور پذيرائي از ضيوف الرحمان , حضرت اسماعيل و ميزبان خداي سبحان است .
هدف از اين فراخوان , طواب كعبه و پاك شدن از همه آلودگيها در سايه استغفار و تسبيح و تقديس خداوند سبحان است و تعظيم شعار اسلام مي باشد. در اهميت اين نكته همين بس كه خداوند مناسك حج را از شعائر الهي و اموريكه خداوند به آن حرمت نهاده معرفي نموده و اعلام مي فرمايد : « هر كس شعائر الهي را تعظيم نمايد نزد خداوند مقام ارجمندي خواهد داشت (سوره حج آيه 30 ) و در راستاي آموزش عمومي و اهميت درك مفاهيم حج مي فرمايد , تصور نكنيد كه خون وگوشت قرباني شما به خدا مي رسد (اشاره به حركات مردم قبل از اسلام كه خون قرباني خود را به ديوارهاي كعبه مي پاشيدند و يا گوشت آن را آويزان مي كردند) اين حركات ناشي از كوته فكري انسانست كه فكر كند كاري براي خدا انجام داده و بعنوان شاهد. اثري از آن را در كعبه به نمايش بگذارد.
خداوند سبحان مي فرمايد : « بدانيد هرگز گوشت اين قربانيها نزد خدا به درجه قبولي نمي رسد اما اين تقواي شماست كه به پيشگاه قبول او خواهد رسيد » (سوره حج آيه 37 ) , مفهوم آن اينست كه مناسك حج هر گوشه اش آثار و منافعي براي تقويت پارسائي انسان دارد و اگر مشاهده مي كنيم كه خداي سبحان اين قدر ارزش و اعتبار براي حج و زائر قائل شده به خاطرآنست كه از اين رهگذر , يك انسان , الهي شود , بخدا عشق بورزد و در برخورد با گناه , رمي جمرات را بخاطر آورد و در مسائل خانوادگي , ايثار هاجر در ذهنش حضور يابد و در اطاعت از اوامر الهي قاطعيت حضرت ابراهيم را در نظر آورد و نهايتا در دو راهيهاي سخت زندگي سياسي و اجتماعي و اقتصادي , انسان اين آگاهي را پيدا كند كه اگر جانب تقواي الهي را در نظر گيرد خداوند او را حمايت خواهد كرد و فلاح و رستگاري همه انسانها در دست اوست .
نقطه پاياني اين سفر كجاست
اين سئوال عمدتا براي زائران بيت الله الحرام مطرح است كه نقطه پايان سفر كجاست نقطه آغازين اين حركت , پرواز بسوي كعبه است آيا هر زمان خاك شبه جزيره عربستان را ترك كرديم پايان سفر حج تلقي خواهد شد اهل معرفت و كسانيكه با روح حج آشنايي دارند براي سفر حج نقطه پاياني قائل نيستند , آري تفاوت اين سفر با ساير سفرها در همين است كه هم جا آغازي و انجامي است اما اينجا آغازي هست اما نقطه پايان براي آن متصور نيست و بعبارتي اين حركت تا بي نهايت ادامه دارد.
زائر خانه خدا از همان لحظاتي كه تصميم به زيارت خانه خدا مي گيرد و مقدمات كار را شروع مي نمايد سفر زيارتي را آغاز نموده است . مسافر بيت الله كه در عشق كعبه مي سوزد و براي لحظه حضور لحظه شماري مي كند و دل و جانش در هواي وصال سرود عشق را ترنم مي نمايد سفرش آغاز شده است . مگر نه اينست كه خداوند با فراخوان مردم به حج همگان را دعوت به پاكي و پاكنهادي نموده است , انساني كه از هزاران فرسنگ در اعماق روح خود با تمام وجود عبارت لبيك اللهم لبيك را زمزمه مي كند. از لحاظ فكري در مرحله اي قرار دارد كه خود را در فضاي ملكوتي كعبه احساس مي كند , مهم آنست كه انسان خدا را در همه امور زندگي محور قرار دهد و با ياد و نام او زندگي كند , در يكي از دعاهاي حج مي خوانيم كه « اينكار را با نام خدا ودر راه خدا و با آئين خدا و در سنت رسول خدا(ص ) آغاز مي نمايم » و رد قرآن كريم اين حركت بسوي خدا بعنوان فرار بسوي خدا تلقي شده است كه ميتواند به مفهوم فرار از خواسته هاي اهريمن و گرايش بسوي خدا سبحان ونيز پشت پا زدن به نفس وسوسه گر و استقبال از نفس سرزنش كننده باشد.
زائر خانه خدا با سري پرشور و دلي پرگداز سرانجام بزيارت خانه خدا نائل مي شود و همه مناسك را با رعايت ترتيب و با اخلاص تمام و با توجه به اسرار آن انجام مي دهد , با غسل احرام , خود را از گناهان شستشو داده و جامه طاعت مي پوشد , با گفتن لبيك به خداي سبحان متعهد ميشود كه جز در راه اطاعت او گام برندارد , در طواف با بوسيدن حجرالاسود و استلام آن عرض ميكند خدايا با تو پيمان بستم كه با اين دست مرتكب معصيت نشوم , در مقام ابراهيم ميگويد بارالها من موقعيت اين مقام را درك مي كنم و پاي خود را جاي پاي ابراهيم خليل الرحمن مي گذارم و ابراهيم گونه با هر گونه با هر نوع شرك مبارزه كرده و در راه تسبيح و تقديس تو لحظه اي درنگ نخواهم كرد.
قرآن كريم مناسك حج را از شعائر الهي و اموري كه خداوند به آن حرمت نهاده معرفي نموده و اعلام مي فرمايد : « هر كس شعائر الهي را تعظيم نمايد نزد خداوند مقام ارجمندي خواهد داشت . »
خداوند متعال با فراخوان مردم به « حج » , همگان را دعوت به پاكي و پاكنهادي مي كند. زائرخانه خدا با سري پرشور و دلي پرگداز سرانجام به زيارت خانه خدا نائل مي شود و همه مناسك را با رعايت ترتيب و بااخلاص تمام و با توجه به اسرار آن انجام مي دهد.

« پايداري و سعادت جامعه » در گرو اجراي « امر بمعروف و نهي از منكر »


خليل صنعتگر
قسمت دوم
عوامل موجده بيماري ها
عامل اصلي و مهم در بيماري هاي جسمي , ميكروب است و عامل بيماري هاي قلب و فكر , گناه است .
امير بيان حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام مي فرمايد : لاوجع اوجع للقلوب من الذنوب (4 )
« هيچ دردي براي دل ها از گناه دردناك تر نيست . »
و امام صادق عليه السلام مي گويند :
ما من شي افسد للقلب من خطيئه (5 ) . « هيچ چيزي مثل خطا و گناه قلب را فاسد نمي كند. »
مهم تر اينكه اگر به گناه و آثار مخرب آن توجه نشود و زودتر انسان مبتلا به آن معالجه و نجات داده نشود قلب او را مي ميراند به حدي كه با بدي خو مي گيرد و با هر چه خير و خوبي است مخالفت خواهد نمود. (عبدالملك مروان به يكي از همراهان خود گفت : الان به جايي رسيده ام كه از كار خير لذت نمي برم ولي از كار زشت لذت مي برم ) , نقل است كه در مدينه اعلام كرد هر كس مرا امر به معروف كند , گردن او را مي زنم . عاقبت دنياپرستان و شهوت پرستان چنين است .
علي بن ابيطالب در خطبه 109 نهج البلاغه مي فرمايند :
« من عشق شيئا اعشي بصره و امرض قلبه فهو ينظر بعين غير صحيحه و يسمع باذن غير سميعه , قد خرقت الشهوات عقله و اماتت الدنيا قلبه » :
« كسي كه ديوانه چيزي شد , عشق به آن چشمش را تاريك و كدر مي كند و قلبش را بيمار. او در اين صورت با چشم معيوب نگاه خواهد كرد و با گوش ناشنوا خواهد شنيد زيرا در حقيقت شهوت عقلش را خراب و قلبش را دنيا ميرانده است .
و امام چهاردهم عليه السلام در دعايي پربار و ارزشمند كه در صحيفه سجاديه نقل شده است , مي فرمايند : الهي البستني الخطاياثوب مذلتي و جللني التباعد منك لباس مسكنتي و امات قلبي عظيم جنايتي .
خدايا گناهان و خطاها لباس خواري , و دوري از تو مرا لباس فقر پوشانده و جرمهاي سنگين كه مرتكب شده ام قلبم را ميرانده است .
البته اين كلام امام سجاد عليه السلام براي تعليم بندگان ضعيف خداوند است كه مواظبت كنند بر گناه كه قلبشان را نميراند. ولي خود حضرتش مقامي عظيم دارد كه فكر ما از شناخت آن برنمي آيد.
راه تشخيص و علاج بيماري ها
شناخت بيماريها راههاي مختلف و متفاوتي دارد , اولين راه تشخيص بيماري ها مراجعه به پزشك است , انسان خود به تنهايي نه فقط قادر به تشخيص خير و صلاح خود نيست , بلكه گاهي بيماري و فساد را سلامت و صلاح مي داند و كارهايي انجام مي دهد كه موجب فساد در جامعه هست ولي آن را خيرخواهي و اصلاح مي نامد و خود را هم مصلح مي داند قرآن كريم در مورد منافقين مي فرمايد :
في قلوبم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون . واذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون بقره , 10
لذا در قرآن و روايات آمده است كه گاهي خود را محاسبه نماييد , شايد اشاره به اين مطلب باشد كه محاسبه , شايد پيدا كردن بيماري خود و مراجعه به پزشك را بدنبال داشته باشد. پس اولين راه تشخيص بيماري در بيماري هاي جسمي مراجعه به پزشك است و در بيماريهاي فكري مراجعه به (كارشناس امور خداوند) عالم آشنا به صلاح و فساد بشر مي باشد , كسي كه به تمامي مصالح و مفاسد جسمي و روحي بشر واقف بوده و راه علاج را بداند. يكي از كساني كه در علم اخلاق يد طولايي دارد , ابو حامد غزالي است او در كتاب ارزشمند احياالعلوم مي گويد
يعني فمن اراد ان يعرف نفسه فله اربع طرق , الاول ان يجلس بين يدي شيخ بصير بعيوب النفس مطلع علي خفاياالافات و يحكه في نفسه
اولين طبيب
اولين راه در تشخيص بيماريها مراجعه به محضر عالم بصير بهمه امور است , اما اينكه اين عالم بصير به همه امور چه كسي مي تواند باشد در اين موضوع مهم هم بايد به كارشناس مربوطه مراجعه نمود.
قال علي عليه السلام :
يا عبادالله انتم كالمرضي و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضي فيما يعلمه الطبيب لا فيما يشتهيه المريض
طبيب واقعي كسي است كه انسان را خلق فرموده و صلاح و فساد آن را هم بيان نموده است . او كه با دست قدرت خود او را آفريده است . علي عليه السلام مي فرمايند همه بندگان الهي مانند بيمارند و خداي سبحان طبيب , صلاح و مصلحت بيمار در اطاعت از دستورات پزشك است نه در ارضاي تمايلات و خواسته هاي خودش , دستورات و نواهي خداوند اگر بعينه اجرا شود كسي بيمار نمي شود و اگر بيماري آنها را اجرا كند شفا مي يابد.
قال رسول الله (ص ) : الله طبيب « خداوند پزشك حقيقي است . »
نقل است نبي گرامي اسلام به طبيبي فرمودند : ان الله عز وجل الطبيب و لكنك رجل رفيق .
« تو انسان مهربان و رفيقي هستي , ولي پزشك اصلي خداي سبحان است . »
دومين طبيب
پس از خداي سبحان كه واقف بر تمام هستي است و خود هستي و اسرارش را ايجاد كرده , انبيا طبيباني هستند كه از طريق خداوند براي معالجه بيماري روحي و فكري بشر آمده اند. و هر كدام از آن ها در عصري كه مسئوليت به آنها واگذار شده با نسخه و دارويي مطمئن و شفابخش به سراغ بشريت رهنمون شده اند.
مولي الموحدين حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه در مورد نبي مكرم اسلام (ص ) مي فرمايند : طبيب دوار بطبه , قد احكم مراهمه , احمي مواسمه يضع ذلك حيث حاجه اليه . من قلوب عمي و آذان صم والسنه بكم . متتبع بدوائه مواضع الغفله , و مواطن الحيره .
« او طبيبي است سيار كه با طب خويش همواره به گردش مي پردازد , مرهمهايش را به خوبي آماده ساخته تا در مواقع نياز و اضطرار محل بيماري را مداوا كند , از قلب هاي نابينا تا گوش هاي كر و زبان هاي گنگ , او با اين نسخه و دارو در جست و جوي بيماران فراموش شده و سرگردان همه جا را بررسي ميكند(6 ) بلي اين طبيب حاذق ماموريتي الهي دارد كه به دنبال بيماران بگردد , و او به همراه خود دارويي شفابخش دارد كه شفادهنده دل هاي بيمار است . قران نسخه آن دارو است كه خداوند مي فرمايد آن داروي قلب هاي بيمار است .
1 ـ يا ايهاالناس قد جاتكم موعظه من ربكم و شفا لما في الصدور (يونس 57 )
2 ـ و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين . (اسرا 82 )
3 ـ قل هو للذين آمنوا هدي و شفا . (فصلت 44 )
مولي الموحدين در مورد قرآن مي فرمايند :
ان فيه شفا من اكبرالدا . (ميزان الحكمه ج 8 ص 71 )
و رسول خدا(ص ) فرمودند : القرآن هوالدوا . (ميزان الحكمه ج 8 ص 71 )
پس قرآن نسخه الهي و داروي شفادهنده ايست كه خداوند فرستاده و پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام طبيبان بشريت هستند. پزشكان جسم بيماري بدن را از ديدگاه نظام آفرينش مي نگرند و سلامت و مرض را با معيارهاي طبيعت اندازه گيري ميكنند ولي اطبا روان , عيوب معنوي را از ديدگاه اخلاق مي نگرند.
مولوي مي گويد :
ما طبيبانيم شاگردان حق
بحر قلزم ديد ما را فانفلق
آن طبيبان طبيعت ديگرند
كه بدل از راه نبذي بنگرند
ما بدل بي واسطه خوش بنگريم
كز فراست ما بعالي منظريم
آن طبيبان غذايند و ثمار
جان حيواني بديشان استوار
ما طبيبان فعاليم و مقال
ملهم ما پرتو نور جلال
كين چنين قولي ترا نافع بود
و آنچنان فعلي زره قاطع بود
اين چنين قولي ترا پيش آورد
و آنچنان قولي ترا نيش آورد
آن طبيبانرا بود بولي دليل
وين دليل ما بود وحي جليل
دست مزدي مي نخواهيم از كسي
دست مزد ما رسد از مقدسي
چون طبيبان را نگه داريد دل
خود ببينيد و شويد از خود خجل
اين طبيبان را بجان بنده شويد
تا بمشگ و عنبر آكنده شويد
سومين طبيب
گروه ديگري كه بعد از انبيا و اوصيا نقش طبيب معنوي را ايفا مي كنند « علماي اسلام » هستند.
حضرت رسول اكرم (ص ) فرمودند :
العما , مصابيح الارض و خلفا الانبيا , و ورثتي و ورثه الانبيا . (7 )
« علما چراغ هاي هدايت در روي زمين و جانشينان انبيا و وارث من و وارث پيامبران مي باشند. »
به همين مناسبت در كلامي والا و گهربار از امير بيان حضرت علي عليه السلام آمده است كه فرمودند :
قال عيسي بن مريم (ع ) الدنيار داالدين والعالم طبيب الدين :
« دنيا درد و بيماري براي دين است و عالم , طبيب و پزشك دين است . »
وظايف انبيا الهي , و اوصيا و علما دين كه به تصريح حضرت محمد(ص ) جانشينان پيامبران الهي هستند , ساختن جامعه اي سالم , به دور از گناه , زشتي و سيئات اخلاقي است . لذا حضرت محمد(ص ) در مورد غايت دين فرمودند :
« بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » عالي ترين مرحله بعثت در كلام حضرتش كمال اخلاق و نهايت درجه انسانيت است . آن جا كه معصيت , گناه و زشتي راه ندارد و سلامت نفس و علم و حلم رخ مي نمايند. براي ادامه اين حركت عظيم الهي طبق فرموده آن مطهران علما ادامه دهندگان راه انبيا هستند. يعني علما آمده اند براي :
سوق دادن جامعه به توحيد و يگانگي خداوند.
تربيت انسان هاي سالم و بيدار.
و مبارزه با هرگونه بيماري , فساد , تباهي و....
در كنار عالمان ديني وظيفه سالم سازي , هدايت جامعه و مسئوليت مبارزه با بيماريها به هر انسان مومني محول شده است . رسول خدا(ص ) فرمودند :
« الا كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته , فالا مير علي الناس راع و هو مسئول عن رعيته , والرجل راع علي اهل بيته و هو مسئول عنهم , فالمرئه راعيه علي اهل بيت بعلها و ولده , و هي مسئوله عنهم , الا فكلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته . »
در جامعه اسلامي , خودسازي , ايجاد جامعه اي سالم به دور از هرگونه آلودگي و همچنين مبارزه با فساد اخلاق , نادرستي , زشتيها و نامردمي ها از وظايف مهم ديني پيرامون اسلام است هر مسلماني مكلف است خود را اصلاح كند و در راه اصلاح ديگران نيز بكوشد , تا پاكي ها را گسترش داده و از بوجود آمدن و گسترش ناپاكي ها جلوگيري نمايد و نبايد نگران باشند كه چرا تمامي افراد در اين حركت انبيا را همراهي نكرده اند و يا چرا علما و مومنين را همراهي نمي كنند , البته موفقيت و پيروزي همواره مطلوب است , ولي آنچه ارزش است . اجراي وظيفه ديني است نه نتيجه آن .
و در نهج البلاغه حضرت علي عليه السلام مي فرمايند :
ايهاالناس لاتستو حشوا في طريق الهدي لقله اهله فان الناس قد اجتمعوا علي مائده شبعها قصير و جوعها طويل . (نهج البلاغه خ 192 )
« اي مردم در راه هدايت و نيل به رستگاري از كمي عدد مردان حق و فضيلت دچار وحشت و هراس نشويد و مسير پاكي و نيكي را ترك نكنيد , چه اينكه بيشتر مردم در كنار سفره كامجويي و لذت طلبي هايي گرد آمده اند كه منافع آن كم است ولي بدبختي و گرسنگي زيادي در پي دارد. »
آن چه براي هر انسان سالم و الهي مهم است اين است كه مسلمين بايد طبق فرمان منجي عالم بشريت حضرت محمد(ص ) خود را شريك در مسئوليت عمومي « هدايت » بدانند و لذا قرآن كريم كساني كه در اين راه قدم برمي دارند و فعاليت مي كنند بهترين ها معرفي مي نمايد.
قال الله حكيم :
1 ـ كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر .
2 ـ المومنون والمومنات بعضهم اوليا بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن منكر . (سوره 9 ـ71 )
حضرت علي عليه السلام اصلاح جامعه را بهترين عمل مي دانند :
من كمال السعاده السعي في اصلاح الجمهور : كمال و نهايت سعادت انسان , تلاش در راه اصلاح امور مردم است .
پاورقي :
4 ـ ميزان الحكمه . ج 8 . ص 241
5 ـ ميزان الحكمه . ج 8 . ص 241
6 ـ خ 148 . نهج البلاغه
7 ـ ميزان الحكمه . ج 6 . ص 457
پيامبران الهي , طبيباني هستند كه از طرف خداوند براي معالجه بيماري هاي فكري و روحي بشر آمده اند و هر كدام در هر عصري با نسخه و دارويي مطمئن و شفابخش به سوي بشريت رهنمون شده اند.
از ديدگاه تعاليم اسلام طبيب واقعي و اوليه و اصلي انسان ها , خداوند قادر متعال است كه انسان را خلق نموده و صلاح و فساد او را مشخص كرده و دستورات و نواهي لازم را براي سعادت آدميان وضع نموده است .