
براي پاسدار شهيد غلامحسين خزاعي
اشاره :
پاسدار شهيد غلامحسين خزاعي در 20 ارديبهشت سال 1345 در شهر
راور در خانواده هاي عاشق اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) متولد شد و از
همان كودكي با شركت در مراسم مذهبي اين عشق با گوشت وخونش آميخته
شد. حسين داراي روح بزرگي بود و با شروع انقلاب با اينكه هنوز بيشتر از
11 بهار از زندگيش نگذشته بود به امواج خروشان امت حزب الله پيوست و
با غسل شهادت در راهپيمائيها حضور پيدا مي كرد. با پيروزي انقلاب و آغاز
جنگي ناخواسته , راهي جبهه ها شد و نهايتا اين قاري خوش صوت قرآن
مجيد در عمليات والفجر 8 به كاروان عظيم شهدا پيوست . آنچه مي خوانيد
خاطراتي است از زندگي ايشان به نقل از همرزمان و خانواده اش
مرا باغل و زنجير دفن كنيد
حسين خيلي خوش مشرب بود. من خيلي به او وابسته بودم و هميشه در
مسافرتها در كنارم بود. بسياري از خصوصيات او را بعد از شهادتش درك
كرديم مثل خيلي از بزرگاني كه بعد از رحلت , آنها را مي شناسيم . او قبل از
شهادت مقداري زنجير خريده بود و وصيت كرده بود بعد از شهادت هنگام
دفن اين زنجيرها را به دست و پايش ببنديم . معتقد بود بندگان گناهكار در
روز محشر با غل و زنجير وارد مي شوند و ما نيز به وصيت او عمل
كرديم .
راوي : اقدس خزاحي خواهر شهيد
حسين را فقرا بهتر مي شناختند
معمولا هر چند ماه يكبار بمدت 10 روز براي مرخصي به كرمان مي آمد .
اما همين مدت كوتاه هم هيچگاه در منزل نبود. هرگاه از او سوال مي كردي
كجا مي روي
مي گفت : نمي توانم بگويم . ماموريت دارم .
ظهر و شب هميشه براي ادا نماز جماعت به مسجد ميرفت . شبها هم
كه معمولا دير به خانه مي آمد يا اصلا نمي آمد. مي گفت امشب گلزار شهدا
برنامه داريم . امشب منزل فلان شهيد دعاي توسل داريم ... اما حسين را
خانواده شهدا , مساجد , گلزار شهدا , فقرا و بيچارگان شهر , بي پناهان ,
پيرزنهاي گرسنه و تنها زياد مي ديدند چرا كه شبها تا صبح كار مي كرد و در
آمدش را خرج مستمندان و يا امور خيريه ديگر مي كرد. معمولا مدت
ماموريتش تمام نشده بود به جبهه برمي گشت . تاب ماندن نداشت مي گفت :
« بگذار به خيابان نروم و شاهد وضع كساني كه هنوز از اسلام و قرآن غافلند
نباشم . »
راوي : پدر شهيد
حاكي از اخلاص
هنوز صداي قرآن و مناجاتش در گوشم زمزمه مي كند و هميشه چهره
پاك و مظلومش در خاطرم مجسم است اما گلوله دژخيمي از لشكر كفر ,
برجاي سجده حسينم فرود آمد و ملائك بال خويش در زير بال شهيدم
گستراندند. يكهفته پس از شهادتش , پيكر اين گل خوش بوي محمدي را
برايمان آوردند به همراه وصيت نامه اي حاكي از « اخلاص و ايمان و مملو از
عشق » . طبق وصيتش بر دست و پايش زنجير زديم كه لطف الهي شامل حال
او گردد هر چند برايمان سخت بود بردستي كه براي تكبيره الاحرام نماز بلند
شده بود زنجير بزنيم و پايي را كه لرزان در مقابل الله به نماز مي ايستاد را در
زنجير كنيم . اما بهرحال او وصيت كرده بود.
راوي : مادر شهيد
حسين مظهر فرمايش امام بود.
حسين يكي از شب زنده داران جبهه بود كه حضرت امام درباره آنها
گفتند : « افتخار بر رزمندگاني كه فضاي جبهه ها را با مناجات خويش
عطرآگين نموده اند. »

حسين از ارادتمندان به اهل بيت خصوصا اباعبدالله الحسين
عليه السلام بود. او در عمليات بدر آنقدر اينطرف و آنطرف رفت و زحمت
كشيد تا اينكه از خستگي بي حال شد و حدود 2 ساعت بحالت بيهوشي در
كنار خاكريز افتاد. حسين در همه كارها الگو بود در دعا خواندن , اطاعت از
خدا , صبر و استقامت , شهامت و شجاعت , بخشندگي و مهرباني , ارادت به
اهل بيت (ع ) , صداقت , زندگي و با هوشي و در احترام گذاردن به برادران
ديني زبانزد همگان بود.
راوي : فرمانده گردان 417
سجاده اش از اشك خيس مي شد
هنوز از فضاي اردوگاه شهيد نعمتي مي توان طنين دعاهاي توسل , كميل
و ندبه حسين را بوضوح شنيد. هنوز صداي « اللهم ارزقنا شفاعه الحسين
يوم الورود » او بگوش ميرسد. هنوز صورت دلنشين قرآن خواندن حسين در
كوههاي ذليجان طنين مي افكند و با گوش دل مي توان آياتي را كه حسين
تلاوت مي نمود شنيد.
آري ! بعد از عمليات بدر حسين كم كم داشت پرواز مي كرد و دوستانش
متوجه اين امر شده بودند ديگر حسين ناراحت از دست دادن دوستان خود
نبود. چون ميدانست كه بزودي به آنها ملحق مي شود براي خودش معلوم
شده بود كه رفتني است صبحها وقتيكه سر از سجاده برميداشت سجاده اش
از اشك خيس شده بود. او يك انسان وارسته و شايسته بود كه بسوي
معبودش پرواز كرد.
راوي ـ همرزم شهيد
آخرين لحظات ديدار
اواخر , اخلاق و رفتار حسين زبان زد بچه ها شده بود. لحظه اي آرام
نمي شد. هر كاري كه مي توانست و مي رسيد انجام ميداد. كمتر حرف مي زد ,
بيشتر كار مي كرد. اصلا اوج گرفته بود بچه ها بارها مي گفتند كه حسين آخرين
روزهايش را در بين ما مي گذارند. در صف جماعت با شيشه عطرش در بين
بچه ها ميچرخيد و عطر به سر و صورت آنها مي زد و مي گفت : شايد فرداي
قيامت اين بچه ها ما را شفاعت كنند. در بين فرماندهان گردان و لشكر
محبوبيت خاصي داشت . در آخرين ساعات , غسل شهادت كرد همه را
بوسيد بچه ها را بغل گرفت واز آنها شفاعت مي طلبيد. او در آخرين عملياتي
كه حضور داشت معاونت گروهان بود. ساعاتي از شب گذشته بود كه رمز
عمليات خوانده شد , با رشادت از اروند گذشت و با بچه هايي كه تحت
امرش بودند شروع به پاكسازي كردند. وقتي كه فرمانده لشگر فرمان داد كه
سنگر بكنيم با عشق و لذتي عجيب زمين را با سرنيزه اش زير و رو مي كرد. در
همين هنگام خصم دون و پست طينت گلوله اي شليك كرد و بر سجده گاه
حسين فرو نشست . وقتي نگاهش كردم ديدم يك دنيا از دستم رفته
است .
راوي ـ همرزم شهيد
حسين جمجمه اش را به خدا عاريت داد
وقتي كه با بچه ها رفتيم تا پيكر پاك و مطهر حسين را به پشت جبهه
انتقال دهيم . لباسش خونين بود. وقتي كه از جاي گلوله جويا شديم پيشاني
بندي كه بر پيشاني اش بود را باز كرديم نوشته شده بود : « اعرالله جمجمتك »
يعني « جمجمه ات را به خدا عاريت بده » (نهج البلاغه )
گلوله مستقيم بر پيشاني او نشسته بود. به قول سردار حاج قاسم
سليماني : « حسين عاشقي بود كه همه عاشقش بودند و همه بچه ها دوستش
داشتند. »
راوي : دوست و همرزم شهيد
فرازي از وصيت شهيد
خاك سياه مجنون كه با خون سرخ مجنونهاي اين مكتب گلگون شده
چشم براه عشاقي است كه كاروان در حركت اباعبدالله (ع ) را تا كوي يار , تا
كربلاي خونين ياري كنند , و اسرا در انتظار شيرمرداني كه سينه هاي قفس را
بشكنند و آزادشان كنند و كربلا در انتظار شيعيان حسين (ع ) است .
يادش گرامي راهش مستدام باد
تهيه و تنظيم ـ دفتر روزنامه جمهوري اسلامي كرمان ـ همتي

|
معرفي نشريه
شماره هاي جديد نشريات شاهد منتشر شد
|

شاهد
سيصدوپنجاه وسومين شماره نشريه « شاهد » ماهنامه
فرهنگي , اجتماعي و اعتقادي بنياد شهيد و امور ايثارگران
انقلاب اسلامي منتشر شد.
در اين شماره از شاهد كه مهرماه چاپ شده است مطالب
زير به چشم مي خورد : وقت است بيايي , كريم اهل بيت (ع ) ,
بيانات مقام معظم رهبري در رزمايش عاشوراي 5 , نسل سنگ
و قرآن , ششمين جشنواره خبرنگاران و مطبوعات دفاع
مقدس , بهشت فضل , درخشش نشر شاهد در هشتمين
جشنواره كتاب دفاع مقدس , اولين گردهمايي مديران بنياد
شهيد و امور ايثارگران , مساجد , پايگاه هاي اطلاع رساني , ياد
ياران , راوي فتح ارزشها , جبهه و جنگ , عصري كه درهاي
آسمان گشوده مي شود , زمزمه , جاي نقشه مزار خالي بود ,
توقع نداشتم مانع راهم شويد , عصاره داستاني در صدوده
پروانه , آرام چو درياي آبي , اي صاحب تمام آدينه هايم , كريمي
كه پرواز كرد , دروغ , امكانات آموزشي را عادلانه قسمت كنيم ,
روزنامه ديواري اينترنتي , جدول , تشنج , اخبار و تازه هاي
نشر.

شاهد نوجوان
سيصدوپنجاه و هشتمين شماره ماهنامه « شاهد نوجوانان »
نشريه نوجوانان بنياد شهيد انقلاب اسلامي ويژه مهرماه منتشر
گرديد.
« شاهد نوجوان » كه با همكاري هيئت تحريه به سرپرستي
برادر رضا حاجي آبادي منتشر و چاپ مي گردد در اين شماره
مطالب زير را در خود گنجانده است :
فتح قله هاي دانش , انتظار از هر چيزي سخت تر است ,
اسلام تكه تكه قبول نيست , مبارزه اي اميدبخش تا رهايي
قدس , حالا يا علي بگو , با فرهيختگان شاهد , نسيمي ديگر ,
روايتي از سقوط آمريكا , نوبت سوم , كلاهي پر از ياس ,
گفت وگو با شاعره شاهد , ترنم . فضيلت دعاي عهد , بوي
بهشت , ورزشي , درياي عشق , مسابقه قرآني , معرفي كتاب ,
دست در دست واژه ها , واگويه , از قلم شما , دانستني هاي
علمي , كوتاه ـ جالب ـ خواندني , پاسخ به نامه ها , روزي به
رنگ ملكوت , جدول و دوستان مجله

يادداشت
قضاوت تاريخ
|
انقلاب اسلامي , كرامت بزرگ حضرت امام خميني (ره ) و محصول
خردمندي سياسي آن نادره ي فرزانه و نقطه ي تكامل يك حركت براي
تاسيس جامعه ي علوي مبني بر دين بود. امام خميني (ره ) از همان آغاز
نهضت با مخاطب ساختن فطرت پاك انسانها و با انقلاب كلام خود , سه
نسل متفاوت را با لبخندي رباني , مجذوب و مبهوت انديشه ي خويش
ساخت و جبهه اي مخلص را در مقابل بدخواهان , رهبري و هدايت كرد.
گذشت زمان براي اثبات قابليت ها و شايستگي هاي برجسته ي او شرايطي را
فراهم آورد كه امام خميني (ره ) جوهر (رهبري ) و مديريت ديني خود را
بيشتر در ميدان عمل نشان دهد.
آن پير روشن ضمير كه قلوب مستضعفين را از خرداد سال 42 , منحصر
به انديشه هاي انسان ساز خويش ساخته بود. با پيروزي نهضت اسلامي از
عنصر حكومت و قدرت براي هدايت عمومي و تبيين معارف ديني و سياسي
اسلام بهره گرفت و با هويتي قدرتمند , پايه هاي تثبيت نظام نوين جمهوري
اسلامي را استوار كرد و ازاين رو توطئه وترفندهاي گروهك هاي معاند كه اين
نظام نوپا را از هر سو مورد هجوم قرار داده بودند با ناكامي مواجه گرديد.
ساحت ايمان و اقتدار امام خميني (ره ) از چنان رفعتي برخوردار بود كه
همه ي توفقيات را , هنر اسلام و هنر مردم مي دانستند و صحيفه او اينك
بهترين و مباركترين شاهد بر اين مدعي است .
با بروز جنگ تحميلي مرحله اي ديگر از تثبيت نظام جمهوري اسلامي
آغاز شد و تنها يك اشاره امام توانست يك خط عظيم دفاعي را در گستره
غرب تا جنوب شكل دهد.
اين افتخار بزرگ تنها از آن امام خميني (ره ) خواهد بود كه با رهبري و
مديريت بحران , هشت سال توانست از جنگ كه در ذات خود نقمت و
ويراني است , نعمتي بسازد كه هزاران هزار عاشق دلسوخته در ميدان جهاد
اكبر و اصغر به مقامات بلند عرفاني و معنوي نائل آيند. انسانهائي كه جز خدا
را نديدند و جز او را نطلبيدند و خود در وصفشان فرمودند : (يك شبه ره
صدساله پيمودند) در اين ميان فرزندان معنوي امام در سايه بينش ژرف مراد
خويش , رنج و مرارت هاي جنگ را تحمل كردند و با اتكا به منشور دفاعي
امام خويش , دفاع مقدس را با سرانجامي شكوهمندانه به پايان بردند. پاياني
كه هر چند با تلخكامي همراه بود , اما چون به نام خدا و براي خدا بود با
شكوهي معنوي , جلوه گري كرد , اگر چه جنگ پايان يافت و حرف و
حديث هائي مختلف بر زبانها جاري شد و برخي عوام وخواص جامعه
حماسه آفريني هاي آن دوران را زير سوال برده كه چرا در مقطعي از زمان
جنگ ادامه پيدا كرد آنها بدانند كه با گذر از بران جنگ عزت و افتخاري
حسيني نصيب ملت ما شد و توانستيم بنا به كلمات گهربار امام راحلمان در
جنگ ابهت شرق و غرب را از بين ببريم و عظمت ملت ايران را به گوش
جهانيان رسانيم . فردا كه نيستيم ! تاريخ به قضاوت خواهد نشست كه ما با
آزادگي جاودانگي و عزت و افتخار زيستيم . آيندگان , به گذشته خويش
افتخار خواهند كرد. همانگونه كه ما مفتخريم از بوته هاي آزمايش در طول
انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس سرافراز بيرون آمديم و در تند باد
حوادث هيچگاه دچار ضعف و زبوني نشديم اگر چه عده اي خود را گم كرده
و هنوز هم كه هنوز است در غفلت خود غوطه ور بوده و نمي توانند
حماسه هاي آن دوران را هضم كرده و برخود بقبولانند.
وقتي جنگ تمام شد ما از كاروان شهدا عقب مانديم , خيلي وقت ها دل
به گلزار شهدا مي بستيم و اشك هاي ماندنمان را با سنگ مزار آنها عجين
مي ساختيم . گاهي وقتها , شب به گلزار شهدا مي رفتيم تا با تنهايي آنها
شبهاي خود را تسكين دهيم و همصحبت آنها شويم و بياد روزهاي خون و
سنگر تا صبح با هم همنوا مي شديم . چرا كه مي خواستيم به آن روزها
برگرديم , ولي ممكن نبود! وقتي جنگ تمام شد بعضي ها خيال كردند
بسيجي ها هم به خط پايان رسيدند و تمام شدند! اما حقيقت غير از اين بود.
زيرا تا انقلاب اسلامي هست بسيجي هم خواهد بود و اين شجره ي طيبه
پاياني نخواهد داشت .
اگر چه , جنگ و جبهه تمام شد.اما جنگ وسيعتري آغاز شده كه ديگر ,
از خاكريز و تانك و توپ و سلاحهاي مخرب خبري نيست , جنگي نرم آغاز
گشته , كه كشته هايش معلوم نيست . سلاحهايش نامرئي و فرهنگش غيرقابل
انكار است . جنگ , جنگ فرهنگي است و تهاجم همه جانبه به باورهاي ديني
بدست آمده از انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس , كه با تمام ادوات
بر ما تحميل گشته است و دشمن با تمام قوا آمده است .
با خاموش شدن آخرين صفير گلوله ها , خيل عظيم رزمندگان به شهرها
بازگشتند و زندگي جديدي را آغاز نمودند. زندگي بدون دوستان , دوستاني
كه يكدل و يكرنگ بودند و با صفا و صميميت در كنار هم بودند.
پس در اين ايام ماندگار بر همه آحاد ملت بويژه حماسه آفرينان دلير مرد
ديارمان لازم است تا خاطرات آن دوران را سينه به سينه و نسل به نسل
انتقال داده تا مبادا آن قطعه از عاشورا در كربلاي ايران به فراموشي سپرده
شود.
مهدي واحديان اردكاني

|
|
|