كدام قلم مقدس است و چگونه مي توان با فرهنگ بسيجي اين تقدس را
حفظ كرد ن والقلم و ما يسطرون (1 ) ... قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت ...
اين آيه شريفه , جايگاه و ارزش والاي تقدس قلم را بيان مي نمايد تا
جايي كه خداوند به آن قسم ياد مي كند. اگرچه كتب مختلف , مقالات متعدد
و نوشته هاي بسيار وقايع و حوادث تاريخي پيشينيان و نسلهاي امروزي ,
حاصل دسترنج تاريخ نويسان و اهل قلمي مي باشد كه با سعي و تلاشهاي
بي وقفه خود , اتفاقات و سرگذشت ساليان دور را نسل به نسل تا اين برهه از
زمان براي آيندگان به رشته تحرير درآورده اند. ليكن هنوز كه هنوز است
بسياري از وقايع و حقايق مهم تاريخي از نظرها مكتوم مانده و براي مردم
جهان بازگو نشده است : شايد عدم نگارش و اطلاع رساني به موقع و عدم
تعهد نويسندگان , جزئي از دلايل اين كوتاهي و خلا بشمار آيند.
امروزه كم نيستند افراديكه كتاب , قصه , مقاله و... مي نويسند ولي تا چه
اندازه اين نوشته ها مقرون به صحت و واقعيت باشند قابل تامل است !!
در طول تاريخ , قلمهاي زيادي در ثبت وقايع و شفاف نمودن حوادث ,
همواره فعال بوده اند ليكن بوده و هستند قلمهايي كه نه تنها به اين شفافيت
نيافزوده اند بلكه نقاط مبهم و تاريك تاريخي را همانند پرده اي تاريك تر
پوشانده اند; مي توان گفت تفاوتي در جنس قلمها وجود ندارد; در واقع
فردي كه قلم را برروي كاغذ مي چرخاند مي تواند نقش تعيين كننده اي در
اثرگذاري و شفافيت موضوعات و آنچه كه مدنظر است در اذهان عمومي
ايفا كند; بعبارت ديگر , قلم اسلحه اي است كه مي توان با آن از ارزشها
حفاظت و حراست نمود , يا آن را به هر سو نشان رفت و پر واضح است كه
طريقه استفاده از آن نيز بستگي دارد به تعهد , توان و مهارت فردي كه آنرا
بكار مي گيرد , پس بايد در برابر دشمنان شيوه صحيح استفاده از اين سلاح را
بياموزيم .
در اين خصوص , مقام معظم رهبري در ديدار با گروه كثيري از معلمان و
مسئولان امور فرهنگي و... كشور فرموده اند :
« نبرد فرهنگي را با مقابله به مثل مي شود پاسخ داد , كار فرهنگي و هجوم
فرهنگي را با تفنگ نمي شود جواب داد. تفنگ او , قلم است , اين را مي گوييم
تا مسئولان فرهنگ و كارگزاران امور فرهنگي در هر سطحي و شما فرهنگيان
عزيز اعم از معلم و دانشجو و روحاني و طلبه و مدرسان , تا دانش آموزان و
كساني كه در بيرون اين نظام آموزشي مشغول كارند احساس كنيد كه امروز
سرباز اين جبهه شماييد و بدانيد كه چگونه دفاع خواهيد كرد و چه كاري
انجام خواهيد داد ... » (2 )
لذا در اين راستا حضور بسيجيان اهل قلم و افراد متعهد , در عرصه
نويسندگي و اشاعه فرهنگ اسلامي و انقلابي ضرورت پيدا مي كند تا
مسئوليت خطير انتقال حقايق و واقعيتها را بر دوش بگيرند.
بايد اذعان داشت خوشبختانه در يكي دو سال اخير , مسئولين ذيربط در
بسيج , براي تحقق بخشيدن به اين ايده , گامهاي مثبت و قابل توجهي را
برداشته اند و آنچه كه تاكنون درخصوص انسجام و ايجاد ترغيب و بسترهاي
مناسب براي بسيجيان اهل قلم به انجام رسيده تا حدود نسبتا زيادي مقبول
بوده است كه همايشهاي سالانه كشوري و استاني اهل قلم بسيجي , نمونه
بارزي از اين تلاشها مي باشند ليكن نظر به اهميت موضوع مي بايست
مسئولين و دست اندركاران قضيه , بيش از پيش در جهت تقويت و ياري
رساندن به نويسندگان متعهد و بسيجيان اهل قلم و تامين نيازهاي مادي و
معنوي جامعه اهل قلم , قدم بردارند; چرا كه در موقعيت امروزي , كوتاهي و
يا نشستن و ننوشتن , عرصه را براي افراد بي تعهد و فرصت طلب مهيا
مي سازد تا آنها هر آنچه كه دلشان خواست به دروغ بنويسند. مقام معظم
رهبري با تاكيد بر اين موضوع , در جمع اعضاي دفتر ادبيات و هنر مقاومت
حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي , خاطرنشان نموده اند :
« همين طور كه اگر شما تاريخ جنگ را ننويسيد , ديگري مي آيد و دروغ
مي نويسد , قصه شما را هم اگر شما ننويسيد , ديگري مي آيد دروغ مي نويسد.
ببينيد الان دارند قصه هاي ايران را دروغ مي نويسند. من مي بينم آقايي
برداشته قصه نوشته و در كتاب خود , روستاهاي خراسان را طور ديگري
توصيف كرده است . من خودم خراساني ام و روستاهاي خراسان را
مي شناسم . او اين كتابهاي « اميل زولا » ي فرانسوي را خوانده , آنرا نسبت به
روستاهاي اطراف سبزوار تقليد كرده !
شما كدام روستا را سراغ داريد كه در آن فاحشه خانه هست و مسجد
نيست ! مردم آن به همه چيز توجه دارند اما به نماز و روضه امام حسين (ع )
و شبيه خواني توجه ندارند! شما چنين روستايي را سراغ داريد , آنهم سي
سال پيش ! اين دروغ نيست قصه , فقط سرگرمي كه نيست . صادقترين
تاريخها و گزارشهاي تاريخي , همان قصه اي است كه نوشته مي شود. آدم ,
تاريخ و حقايق تاريخي را در آن قصه مي بيند. آيا كسي بخواهد تاريخ كشور
را تحريف كند , اين بهترين راه تحريف نيست » (3 )
با قدري تامل و تعمق در فرمايشات ظريف و گهربار معظم له در مي يابيم
كه هنر قلم جز كشف حق و حقيقت و ثبت آن در صفحه تاريخ , براي
عبرت آيندگان نيست . پس بسيجيان اهل قلم بايد به اين امر مهم توجه
ويژه اي داشته و عرصه را از حضور خود خالي نگذارند. نتيجه گيري مي كنيم
قلمي كه در راستاي كشف حق و حقيقت و با لحاظ مقتضيات و مصالح
اسلام , كشور , انقلاب و مسلمانان , مطلب مي نگارد مقدس است و آثارش نيز
تا ابد ماندگار خواهد بود و بايد با فرهنگ بسيجي همواره اين تقدس را حفظ
كنيم . فراز و نشيب پرماجراي انقلاب اسلامي و سالهاي دفاع مقدس ,
خاطرات و واقعيتهاي بسياري را در سينه هاي حماسه سازان و تاريخ سازان
حبس نموده كه اكنون دستهاي هنرمند و متعهدي را مي طلبد تا قلم بر دست
گرفته و آن خاطرات و ناگفته هاي گفتني را براي عبرت نسلهاي حال و آينده
از قفسهاي سينه ها برهانند...
پرويز بهرامي ـ ابهر
شهريورماه 1383
پي نوشت ها :
1 ـ سوره القلم , آيه 1
2 ـ سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با گروه كثيري از معلمان و مسئولان
امور فرهنگي كشور و جمعي از كارگران , بمناسبت روز معلم و روز جهاني
كارگر ـ 1369,2,12
3 ـ بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي دفتر ادبيات هنر و مقاومت
حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي ـ 1371,4,22

|
مقتل
|

گزارشي از جلسه نقد و بررسي كتاب « مقتل » نوشته « محمد
بكايي »
اشاره : اي پيك سرخ فام سحرگاهي , هر بامداد , جهان با چشمه ي نگاه
تو رخ مي شست و سر از خاك خواب برمي داشت . طلوع تو , طلوع عشق
بود در ناكجاآباد زمين . چه بسيار به تو انديشيده ام . به تو. آن قدر كه
تمامي ندارد.
تويي كه آميزه اي از همه ي خوبي ها بودي و واژه ها در توصيف تو
ناتوانند. گويي جنس تو از آلياژ ديگري بود. آلياژ كمياب و ناشناخته اي كه
فرمولش را تنها عشق مي داند و عشق كيمياگريست كه سراغ هر كسي
نمي رود و تو خوب مي داني كه چه مي گويم . بي هيچ شك و شبهه اي ,
شايسته آن هستي . اي كاش ما هم مقام و مرتبه را جور ديگري مي فهميديم
و از تعريف هاي سطحي دنيا و بازار شلوغ چشم و هم چشمي ها فاصله
مي گرفتيم تا به مقام بالاتري ارتقا پيدا كنيم .
با اين مقدمه مي پردازيم به چهل و دومين جلسه ي نقد كتاب دفاع
مقدس كه اختصاص داده شده بود به كتاب « مقتل » نوشته ي
« محمدبكايي » .
در ابتداي نشست , شهرام شفيعي كه مديريت جلسه را برعهده داشت ,
در خصوص كتاب مذكور گفت : در اين اثر از تكنيك تلميح استفاده شده كه
اين تكنيك مربوط به ادبيات كلاسيك است و مربوط به دو قرن گذشته است .
شفيعي با اشاره به اينكه استفاده از اين صنعت ادبي چقدر مي تواند اندام
يك قصه ي كوتاه را سرپا نگه دارد و اسكلت مناسبي باشد را بايد به انتهاي
كار نگريست , گفت : آيا بهتر نبود ما يك قصه ي كوتاه با تمام مشخصات لازم
بنويسيم بدون اينكه اشاره ي مستقيمي به حادثه ي كربلا كنيم
قصه ي كوتاه بايد بتواند با قدرت و توانايي و كاركردهاي داستاني
خودش نويسنده را به لايه هاي دروني داستان بيندازد ضمن اينكه اشاره ي
مستقيم نداشته باشد.
وي افزود : در اين كار افراط در حدي است كه گاهي با متن سخنراني هاي
امام خميني در صفحات كتاب روبرو مي شويم كه اين كار يك عملكرد
غيرداستاني است .
سرنوشت اثر ادبي بايد مشخص شود كه آيا متن تبليغي زودگذر است كه
قرار است اثر آني داشته باشد , يا قرار است بعد از چندين سال افرادي باشند
كه كار را بخوانند.
سپس آرامي با اشاره به عنصر حادثه جنگ اشاره كرد كه كمتر لحاظ
شده و گفت : نويسنده گويي آدمي بوده كه فقط روايت هاي جنگي را شنيده و
آنها را نقل مي كند. نه فردي كه خود جبهه را از نزديك لمس كرده است .
اولين داستان در تاريخ ارديبهشت ماه سال 1368 و آخرين داستان در تاريخ
ارديبهشت ماه سال 1369 نوشته شده است . ما در اين فاصله هفت داستان
داريم كه باعث شده نويسنده قلم خود را تقويت كند و در واقع حاصل قلمي
يك سال يك نويسنده است .
در ادامه رسول شريعتي با اشاره به اينكه نويسنده تشويق و ترويج
شهادت راهدف اصلي خود قرار داده , گفت : نويسنده سعي كرده با امثال و
تشبيه متن را شيوا و جذاب كند ولي متاسفانه خوب نتوانسته از عهده ي كار
برآيد.
در بيشتر قسمت هاي كتاب از ضعف و شكست صحبت شده و گويي
استقامت و پايداري جايي نداشته و ندارد. همچنين غلط هاي انشايي بسيار
زياد وجود دارد و در جاي جاي كتاب به چشم مي خورد كه باعث دلزدگي
خواننده مي شود.
سپس فاطمه حاجي بنده ضمن اشاره به توصيف هاي زيبا و جاندار
كتاب كه به خوبي با فضاسازي هماهنگ هستند , اظهار داشت : من با داستان
دوم بيشتر از بقيه ي داستان ها ارتباط برقرار كردم . داستان هاي پايان بندي
مناسبي ندارند و تنها نقطه ضعف كتاب همين موضوع بود.
نكته ي ديگري كه لازم مي دانم به آن اشاره كنم اين است كه : در سال
1368 ما در اوج بهبوحه اسرا بوديم باتوجه به اينكه اين اثر مربوط به آن
دوره از تاريخ كشورمان است ولي هيچ اشاره اي به آن دوره و اتفاقات آن
نشده است .
در پايان علي گوديني با اشاره به تاريخ نگارش داستان ها اظهار داشت :
در اين كه آن زمان حال و هواي خاصي حكمفرما بوده هيچ شكي نيست ولي
اين موضوع نبايد باعث شود داستان ها از لحاظ پرداخت احساساتي شوند.
نويسنده سعي داشته شخصيت ها را طوري طراحي كند كه حماسه ي
عاشورا را در نظر خواننده تداعي كند. اما بايد توجه داشته باشيم هيچ
رزمنده اي در حد شهداي كربلا نبوده و نيست . در نهايت نويسنده در كار
خود موفق بوده است .
« تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني »
شهرام شفيعي : قصه كوتاه بايد بتواند با قدرت و توانايي و
كاركردهاي داستاني خودش نويسنده را به لايه هاي دروني
داستان بيندازد ضمن اينكه اشاره مستقيمي نداشته باشد.
علي گوديني : نويسنده سعي داشته شخصيت ها را طوري
طراحي كند كه حماسه عاشورا را در نظر خواننده تداعي كند ,
اما بايد توجه داشته باشيم هيچ رزمنده اي در حد شهداي كربلا
نبوده و نيست . در نهايت نويسنده در كار خود موفق بوده است

|
اميد دوست داشتني
|

نگاهي كوتاه به زندگي امير سرتيپ شهيد
سيدمحمدعلي عابديني گيلاني
شهيد بزرگوار سيدمحمدعلي عابديني گيلاني (معروف به آقا كوچك )
در سال 1316 در يك خانواده روحاني در شهرستان لنگرود پا به عرصه
وجود گذاشت . پدرش مرحوم سيدجواد عابديني گيلاني (معروف به آقا
بزرگ ) از روحانيون بنام آن ديار بود.
پس از آنكه فرزندش دوره تحصيلات ابتدايي را در لنگرود به پايان
رسانيد به شهر قم مهاجرت كرد تا بتواند در مدرسه فيضيه از محضر مبارك
امام خميني (ره ) كسب علم نمايد.
شهيد عابديني دوره متوسطه را با احراز رتبه اول در قم به پايان رسانيد
و از آنجايي كه به فعاليت هاي رزمي و نظامي علاقه داشت در سال 1338
وارد دانشكده علوم نظامي ارتش گرديد و پس از طي دوره مقدماتي پياده در
سال 1341 در يگان هاي مختلف نيروي زميني ارتش مشغول خدمت گرديد .
علاقمندي او به ورزش باعث شد تا در رشته هاي دو ميداني , پرش و...
مدال ها و كاپ هاي زيادي را بدست آورد.
و به دليل موفقيت هاي او دررشته هاي ورزشي سرپرستي امور تربيت
بدني لشگر 16 زرهي قزوين به وي سپرده شد و در همين زمان به سنت
ديرپاي محمدي گردن نهاد و تشكيل خانواده داد. ثمره ي بستان زندگي اش
چهار گل (يك پسر و سه دختر) است كه هر كدامشان داراي تحصيلات
عاليه و مايه مباهات اين مرز و بوم مي باشند.
اخلاق اسلامي و پسنديده شهيد باعث شده بود هم در بين همكاران و
خانواده اش و هم در بين مردم زادگاهش (روستاي پير پشته ) از محبوبيت
ويژه اي برخوردار باشد.
خواهر شهيد در خصوص روح تعاون و مردم داري اش مي گويد : « برادرم
در رفع مشكلات مردم از دل و جان مايه مي گذاشت » .
روزي يكي از سربازان لشكر 16 زرهي قزوين از ايشان در خواست
مرخصي چند روزه كرد تا به ديدار مادر و عروس هفده روزه اش برود وقتي با
خبر شد كه سرباز پولي در بساط ندارد تا هدايايي براي همسرش تهيه نمايد ,
به بازار مي رود و مقادير قابل توجه اي هديه برايش تهيه مي كند و به سرباز
يك ماه مرخصي مي دهد و به وي توصيه مي كند براي حفظ قداست مقام
مادر اول به ديدار مادرش برود و سپس به ديدار همسرش » .
شهيد عابديني مصداق سخنان مولي الموحدين حضرت علي (ع ) بود كه
مي فرمايد : « بهترين زهد , پنهان داشتن زهد است » .
خواهر شهيد مي گويد :
ارتباط برادرم با خالقش بسيار ستودني بود حتي در دوراني كه ايشان
بعنوان يك افسر در حكومت فاسد شاهنشاهي مشغول خدمت بود. مدتي را
در قزوين مهمانش بودم , ايام ماه مبارك بود , چند روزي متوجه شدم كه
نزديك افطار مقادير زيادي غذا و خوراك را در ماشينش مي گذارد و مي رود ,
يك روز علتش را پرسيدم ! او پس از اينكه از من قول گرفت تا در اين مورد
باكسي صحبت نكنم اين چنين بيان كرد :
« در پادگان تعدادي از سربازها روزه اند و وقت افطار و سحر غذاي كافي
نمي توانند تهيه كنند , براي آنها مي برم » .
شهيد بزرگوار ارادت خاصي به اهل البيت (ع ) خاصه بانوي دو عالم
حضرت فاطمه زهرا(س ) داشتند و هميشه به اهل خانه و بستگان توصيه به
الگوپذيري از بي بي دو عالم مي نمودند.
با شروع جنگ تحميلي او به همراه ساير برادران نظامي لشكر 16
زرهي قزويه به منطقه جنوب كشور رهسپار گرديد و در طول 5 سال خدمت
عاشقانه در جبهه هاي مختلف بعنوان افسر عمليات لشگر در سركوب
دشمنان متجاوز بعثي نقش ارزنده و بسزايي داشت .
شامگاه 1364,5,9 در منطقه عملياتي فكه . چزابه بر اثر حملات هوايي
دشمن متجاوز به آرزوي ديرينه اش مي رسد و به فيض شهادت نايل مي گردد.
مزار شريفش اينك در روستاي پيرپشته لنگرود زيارتگاه عاشقاني ست
كه براي رفع مشكل به او متوسل مي شوند.

|
ماه مبارك رمضان در جبهه
|
بچه ها مي گفتند كه حضرت رسول (ص ) فرموده : « رمضان , ماه بركت و
رحمت و مغفرت است . » بسياري از بچه ها عازم ماموريت مي شدند و جمعي
ديگر براي دفاع از دستاورد شهدا مشغول پدافند مي شدند و شبها بيدار
مي ماندند و باچشمان تيزبين خود از حريم ديار ولايي خويش حراست
مي كردند. جهاد مجاهدان في سبيل الله در ميدان معركه و كوي دوست ديدني
است , آنهم وقتي فرمانده آنها خميني روح خدا باشد.
بچه ها در مهياي مهماني دو گروه مي شدند : عده اي عازم بنه براي دوش
گرفتن مي شدند و عده اي هم دوش كتري مي گرفتند. صداي دلنشين دعاي
سحر از فراز سنگر تبليغات وقتي با صداي شليك راكت و خمپاره هاي
عراقي ها ادغام مي شد شور ديگري داشت و در دل سنگر نور فانوس سنگر را
آماده مي كرد.
افطار با تكه پنير و يك قوطي كنسرو لوبيا صورت مي گرفت , كنسرو لوبيا
يار ديرين رزمندگان بود , بعد از نماز صبح زيارت عاشورا و غلطيدن اشكها
بر گونه ها , حال ديگري داشت تلاوت يك جز با راديو ضروري بود بعضي تا
چند جز تلاوت مي كردند و در اين ماه قرآن بارها ختم مي شد و هر ختم
هديه اي به معصومي , شهيدي يا دوستي بود.
روحاني هاي اعزامي و رزمنده از صبح تا غروب سنگر به سنگر مي گشتند
و براي جمع هاي چند نفره عاشقانه و با تمام وجود مسائل شرعي را بيان
مي كردند.
ستارگان در نيمه هاي شب به حال اين فرشتگان زميني غبطه
مي خوردند. چه زياد بودند رزمندگاني كه با زبان روزه شربت شيرين شهادت
را نوشيدند و رفتند و اينك در جوار حق آرميده اند.
به ياد دارم سال 64 در چنگوله در گردان ابوذر بوديم شهيد « علي اكبر
پرك » از رزمندگان بسيار مقيد و متعبد بود , هر گاه مي دانست 10 روز
ماندگار است معمولا قصد مي كرد , آن ايام ايشان قصد كرده بود و روزه
بودند.
پاتكي بر عليه عراق تدارك ديده شد شناسائي انجام گرفت و ماموريت
به نحو خوبي اجرا شد. غروب در سنگر ايشان كه فرمانده دسته هم بود جمع
شديم بچه ها خيلي خسته و تشنه بودند چاي درست كردند و وقتي آوردند
شهيد « پرك » گفت كه من روزه هستم . اتفاقا آن شب شام هم دير رسيد و
شهيد پرك با تكه اي پنير افطار نمودند.
كنگره سرداران و 2500 شهيد استان ايلام ـ دوستعلي آزوغ

|
|
| |