روزنامه جمهوري اسلامي 20/07/1383 صفحه حوزه

...و اينك , اسلام سرمايه داري !
سخني با سفيران هدايت
...و اينك , اسلام سرمايه داري !


در حاشيه وداع با اصل 44 قانون اساسي
در سالهاي دهه 40 و 50 , ماركسيسم در اوج اعتبار قرار داشت و نه تنها به عنوان يك « نظريه علمي » , بلكه « تنها » نظريه علمي معرفي مي شد كه « جزما » با واقعيت هاي اقتصادي و اجتماعي سازگار است . در آن روزگار « عدالت » , جز سوسياليسم نبود و « انقلاب » صرفا در چارچوب تئوري « ماترياليسم تاريخي » رخ داد و بشارت « آخرالزمان » , تحقق « جامعه اشتراكي » در همه جوامع بود. سيطره اين مكتب , بسياري از مسلمانان را تحت تاثير خود قرار داده بود , تا جائي كه عده اي رسما , از اسلام به ماركسيسم تغيير عقيده دادند تا به « ايدئولوژي انقلابي و علمي » بپيوندند (سازمان منافقين ) , عده اي ديگر هم به تاويل دين به اقتضاي ماركسيسم روي آوردند و همان محتوي را با نام اسلام عرضه كردند (گروه فرقان ) و برخي هم آموزه هاي اجتماعي ماركسيسم را در لابلاي انديشه هاي اسلامي قرار داده ولي از مباني اعتقادي و فكري اسلام , دفاع كردند. از طرفه تعبيرات آيت الله شهيد مصطفي خميني آن است كه پس از مطالعه كتاب اقتصاد اسلامي از شيخ علي تهراني , فرموده بود : « مولف عمامه اي بر سر افكار كمونيستي گذاشته است » (خاطرات سيدمنيرحسيني ص 215 )
اينك آن رونق و رواج , از بين رفته و با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي , چيزي از اعتبار ماركسيسم باقي نمانده و قهرا پادوهاي وطني هم چيزي براي واگو كردن ندارند. با اين شكست , اردوگاه سرمايه داري , احساس قدرت جديدي كرد و براي رهبري بلامنازع جهان وارد صحنه شد. اين بار , بشارت آخرالزمان , از آمريكا و از زبان فوكوياما شنيده شد كه « جامعه آزاد سرمايه داري » , « پايان تاريخ » بشر , و قله نهائي پيشرفت است . و مجددا همان نغمه ها تكرار شد كه سرمايه داري , سرنوشت محتوم جوامع بشري است و جامعه اي كه سرمايه داري را نفي مي كند , عقب ماندگي و فقر را مي پذيرد.
انقلاب اسلامي ايران , با شعار « نه شرقي , نه غربي » به نفي هر دو نظام حاكم بر جهان نظر داشت و مدعي تئوري جديدي براي زندگي اجتماعي , سياسي و اقتصادي انسانها بود. از همان آغاز , كساني كه « علقه هاي شرقي » داشتند , « نه شرقي » را كم رنگ جلوه مي دادند , و كساني كه با نظامهاي غربي , انس و الفت داشتند , « نه غربي » را جدي نمي گرفتند و بالاخره امروز كه عدم كارائي الگوي نخست آشكار شده , هواداران غرب ميدان را خالي ديده و بر « طبل سرمايه داري » مي كوبند. امروز , راه رسيدن به « عدالت » , « سرمايه داري آزاد » معرفي مي شود! و ايجاد هرگونه محدوديت براي سرمايه گذاري بخش خصوصي , به ضرر « توسعه » دانسته مي شود! و « عدالت » همان « توسعه » تلقي مي گردد! از اين رو
1 ـ بي جهت نيست كه در ادبيات اجتماعي و اقتصادي ما , هر روز « عدالت » رنگ پريده تر مي شود و دغدغه نسبت به آن كاهش مي يابد. اين بي اعتنائي , بدان دليل نيست كه ما به شاخص هاي عدالت دست يافته و دره هاي فقر را در برابر قله هاي غنا , پركرده ايم . بلكه بدان دليل است كه ما به « توسعه اقتصادي » فكر مي كنيم , و توسعه را هم فقط در الگوي سرمايه داري غرب , سراغ مي گيريم , و لذا وقتي كه مي خواهيم در جهت عدالت كاري انجام دهيم , يگانه طرح مان « بيمه » است ! و « تامين بيمه » را به معناي « تحقق عدالت » مي شماريم !
2 ـ بي جهت نيست كه سخنان امام خميني در ادبيات امروز ما جايگاهي ندارد , چه كسي امروز از « جنگ فقر و غنا » سخن مي گويد چه كسي مي گويد : « اسلام با سرمايه دارها اعلام جنگ كرده » آيا كسي حاضر است اين را تكرار كند كه « هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه داري مدرن و نابودكننده اسلام رفاه و تجمل باشد »
آيا اينك , كسي اين خطر را احساس مي كند كه امام فرمود : « خداوند نياورد روزي را كه سياست مسئولين , روي آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد , معاذالله »
3 ـ و بي جهت نيست كه « برداشت رسمي » امروز از قانون اساسي , با برداشتي كه در هنگام تدوين آن وجود داشته , متفاوت است . مثلا شهيد بهشتي كه بيشترين سهم را در معماري قانون اساسي دارد , درباره دولتي بودن تجارت خارجي كه در صدر اصل 44 آمده است , مي گويد : تجارت خارجي « به طور كلي » به وسيله دولت انجام مي گيرد , و منظور قانون اساسي , اين بوده است » (جاودانه تاريخ 6,4 ) ولي امروز چه كسي اين منظور شهيد بهشتي را مي پذيرد
بهشتي درباره بيمه معتقد است كه بيمه به حكم اولي مي تواند در اختيار بخش خصوصي باشد , ولي تشخيص تنظيم كنندگان قانون اساسي اين بوده است كه « بيمه ها » دولتي باشد , و به « طور كلي » گفته شده كه بيمه دولتي است (اقتصاد اسلامي 173 و 174 ) اين نمونه ها نشان مي دهد كه آنچه اينك به « نام قانون اساسي » ارائه مي شود , با تلقي كساني كه آن را تدوين كرده اند چه فاصله زيادي دارد! الفاظ قانون اساسي باقي مانده است , ولي آيا محتوائي كه از آن عرضه مي شود , تغيير يافته است
4 ـ و بي جهت نيست كه ما از جهت گيريهاي كلي قانون اساسي , دور مي شويم . مثلا در بند دوم اصل 43 يكي از « قيود » فعاليت هاي اقتصادي آن است كه به « تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروههاي خاص » منتهي نشود , و اساسا در هنگام تدوين توضيح داده مي شد كه با همين اصل , « سرمايه داري آزاد » , نفي مي شود , و اعلام شد كه كساني كه مي خواهند مانند سابق سرمايه داري داشته باشند , بروند!(مشروح مذاكرات 1476 ) همچنين فلسفه اين اصل را از بين فاصله هاي كشنده ميان زندگي مردم و درآمدها دانستند كه با اين جهت گيري , بايد به « احساس برادري » از نظر اقتصادي دست يافت , ولي امروز خبري از اين جهت گيري نيست , و كيست كه « تمركز و تداول ثروت در دست افراد خاص » را يك خطر تلقي كند آن روز , قانون اساسي با اين جهت گيري نوشته شد كه :
« ما بايد روي نفي سرمايه داري تكيه كنيم , و هيچ رحم نكنيم كه سرمايه داري در اين جامعه بتواند بماند همين مقدارش هم كه هست بايد ريشه كن كنيم , و واقعا اگر فردي , جمعي , گروهي در اين ذره اي ترديد بكنند , خطرهاي بزرگي ما را متوجه اين نعمت هاي بدست آمده در پرتو انقلاب كرده اند , ما در اين باره بايد هيچ ترديد نكنيم . »
جاي شهيد بهشتي « خالي » كه در ادامه مي گفت : در قانون اساسي كارهايي دراين باره كرده ايم , ولي وقت كافي نبود , در سالهاي بعد در مجلس , بايد قوانين لازم تهيه شود. اي كاش به جاي تداوم اين جهت گيري , حداقل , آنچه در قانون اساسي آمده بود , حفظ مي شد!
5 ـ و بي جهت نيست كه اينك حتي برداشت هاي رسمي خودمان را از قانون اساسي كنار مي گذاريم . مثلا در سال 1371 , آقاي عادلي رئيس كل بانك مركزي , تلاش زيادي كرد تا از شوراي نگهبان براي تاسيس « موسسات اعتباري » مجوز اخذ كند , او در نامه مفصل خود به دبير شورا , توضيح مي دهد كه « موسسات اعتباري » فرقهاي اساسي با « بانك » دارد , لذا اين موسسات , مشمول دولتي بودن بانكها كه در اصل 44 قانون اساسي آمده نمي شود , و بالاخره پاسخ دبير شوراي نگهبان اين است كه اگر اين موسسات فعاليت خود رابه عمليات بانكي « توسعه ندهند » , مغاير اصل 44 نمي باشد (مجموعه نظريات شوراي نگهبان , 338,4 ) در آن زمان صدور اصل 44 قانون اساسي , در نزد حضرات , اين قدر محكم و روشن بود , ولي امروز تشكيل بانك خصوصي , هيچ منع قانوني ندارد و كاملا با قانون اساسي سازگار است !
6 ـ و بي جهت نيست كه ما امروز به « قرائت معكوس » از قانون اساسي روي آورده ايم , در اصل 44 , بحث از مالكيت عمومي و مصاديق آن شروع مي شود : صنايع مادر و اساسي , بانك , بيمه , هواپيمائي , راديو و تلويزيون و سپس به بخش تعاوني مي رسد , و بعد از آنها به بخش خصوصي مي رسد , و درباره بخش خصوصي , تصريح مي شود كه « مكمل » فعاليت هاي اقتصادي دولتي و تعاوني است . تعبير « مكمل » كاملا نشان مي دهد كه بخش خصوصي در خارج از حريم بخش دولتي فعاليت مي كند , ولي امروز اين « قيود » ناديده انگاشته مي شود و اساسا « كتاب قانون » , به مثابه « كتاب قصه » قرائت مي شود تا آنچه در صدر اصل 44 آمده است هيچ معني و مفهومي نداشته باشد و انگار آن مواردي كه در قانون ذكر شده است , « لغو » است !
با دقت نظر در آن چه اينك به عنوان سياست گذاري درباره اصل 44 انجام گرفته , مي توان فهميد كه تحت اين عنوان , تغييراتي در قانون اساسي رخ داده است كه اهميت آن به لحاظ محتوي , از بازنگري سال 1368 در قانون اساسي , كمتر نيست , البته در آن زمان هم زمزمه هايي براي دست كاري در اينگونه اصول وجود داشته , ولي حكم حضرت امام كه « محدوده بازنگري » را مشخص كرده بود , مانع گرديد.
اميد است اين بار هم نصيحت خيرخواهان , و اعتراض دلسوزانه انديشمندان , موثر واقع شود و به خصوص شوراي محترم نگهبان كه مسئوليت اصلي حراست از قانون اساسي را به عهده دارد , با اقدام به موقع خود , از پيدايش يك شكاف خطرناك در قانون اساسي جلوگيري كند.

سخني با سفيران هدايت


چند نكته با فضلاي محترم حوزه , در آستانه سفر تبليغي ماه رمضان
ماه رمضان نزديك شده است و طلاب و فضلاي حوزه خود را براي سفر تبليغي آماده مي كنند , سفر تبليغي در بسياري از افراد با نوعي « نگراني » همراه است اين نگراني معمولا در كساني بروز مي كند كه چنين تجربه اي ندارند و يا مي خواهند به منطقه اي اعزام شوند كه از آن سابقه اي ندارند ولي اين احساس پس ازچند روز و با حضور و انس در ميان مردم علاقمندي كه از سربازان امام زمان استقبال مي كنند برطرف مي شود و به خصوص صفا و صميمت روستائيان , نشاط آفرين و فرح زاست . براي حضور در محيط تبليغ , روحاني بايد از قبل خود را آماده و مهيا كند. توجه به نكاتي كه در اين مقاله مطرح شده است , در فراهم آوردن اين آمادگي موثر است .
1 ـ ارزش تبليغ
پيش از سفر تبليغ , درباره « ارزش تبليغ » و « ضرورت » آن تامل كنيد تا با اعتماد و اطمينان كامل , در اين مسير گام برداريد و در اراده شما خللي راه پيدا نكند. « تبليغ » , براساس يك « عهد و پيمان الهي » از « عالمان » مبتني است , و دانايان متعهدند كه به « نشر علم و معارف » اقدام كنند , اين عهد , پيش از تعهد جاهلان به « فراگيري علم » است : ان الله لم ياخذ علي الجهال عهدا بطلب العلم حتي اخذ علي العلما عهدا ببدل العلم للجهال , لان العلم كان قبل الجهل » (كافي )
انساني كه مي داند وظيفه و تكليف خود را انجام دهد , « احساس رضايت » پيدا مي كند و تبليغ را يك « رسالت الهي » تلقي مي نمايد , هر گز به آنان كه در قم مانده اند و خود را به مسائل كم اهميت مشغول ساخته , و يا به بهانه « آقا » و « آقازاده بودن » تبليغ را « دون شان » خود مي دانند , حسرت نمي خورد , بلكه آنان را « محروم و مغبون » مي داند.
2 ـ ورود
در ورود به شهرستان يا روستا , حتي الامكان , محلي را براي سكونت انتخاب كنيد , كه « باري » بر زندگاني ديگران نباشيد. در صورتي كه به خا نه اشخاص وارد مي شويد و به شكل ميهمان اقامت مي كنيد , خانه افراد عادي را بر ثروتمندان و متمولان ترجيح دهيد و پذيرائي ساده , آنان را برتر از پذيرائي رنگين ديگران بدانيد. توجه به اين نكته علاوه بر آنكه « رمايه معنوي » و « اعتبار روحاني » شما را حفظ مي كند , در موفقيت تبليغي شما نيز موثر است . بخاطر داشته باشيد كه رسول خدا در هنگام ورود به مدينه , و در برابر اصرار روساي قبائل و سران اوس و خزرج , به خانه محقر ابو ايوب انصاري وارد شد و در تاريخ نوشته اند كه در آن زمان , هيچ كس در مدينه فقير تر از او نبود « ولم يكن بالمدينه افقر من ابي ايوب لمانزل به النبي (ص ) » وي بعدها از ياران وفادار رسول اكرم بود و در جنگهاي اميرالمومنين از سرداران آن حضرت بود كه به شهادت رسيد.
3 ـ سياست
در ميان افراد مذهبي , گرايش به « منبر غيرسياسي » , روبه شدت است . عده اي كه تحت تاثير اين گرايش قرار دارند , به دور منبري جمع مي شوند كه سخنران كاري به « امام » و « انقلاب » نداشته باشد و طرح مسائل نظام پرهيز كند. البته اين طايفه با وعاظ خاص خود , از قبل از انقلاب , سابقه دارند , ولي حركت پيروز حضرت امام در احيا تفكر اصيل اسلامي با ويژگي تاكيد بر مسئوليت هاي اجتماعي , اين جريان سابقه دار را به حاشيه راند. اينك بار ديگر اين گرايش , روبه تزايد است و حتي روحانيون جوان نيز به اين سو سوق داده مي شوند كه در منبر از دردهاي امت اسلامي و مسائل مهمي كه در جامعه اسلامي وجود دارد , چيزي نگويند , غلبه اين شيوه , به معني از بين بردن انديشه و راه امام خميني است . فضلاي متعهد و انقلابي حوزه كه در ماه رمضان در سراسر كشور حضور مي يابند , بايد عملا اين روش منحط را از مجالس مذهبي , بزدايند و در كنار القا معارف اسلامي و احكام شرعي , با طرح مسائل اساسي نظام , مردم را به مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي شان , آشنا سازند. مسجد در جامعه ما سنگر بيداري و هوشياري است و نبايد اجازه داد كه اين سنگر ـ مانند برخي از كشورهاي اسلامي ـ به محيط غفلت و خمود تبديل شود.
4 ـ تقابل مذهبي
نمي توان انكار كرد كه عواملي در كارند تا « تقابل مذهبي » در كشور ما شدت يابد و در اثر اقدامات همين عوامل , در چند سال اخير , مسائل اختلاف برانگيز بين شيعه و سني , آهنگ قوي تر پيدا كرده و در نتيجه فضاي اخوت اسلامي كه به بركت حضرت امام , حاكم گرديده بود , با « تهديد جدي » مواجه شده است . طبيعي است كه روحاني شيعه , مباني تشيع را تبيين و تبليغ مي كند و اين كار مسئوليت اوست . ولي در انجام اين وظيفه , به دو نكته ديگر هم بايد توجه كند : يكي آنكه مصلحت امت اسلامي را به خصوص در شرايطي كه با تمام توان به صحنه مقابله آماده و هر لحظه حلقه محاصره را تنگ تر مي كند , نبايد فراموش كرد. دراين باره سخنان و مواضع حضرت علي (ع ) كه پيوسته در سكوت و كلام خود , مصلحت اسلام را بر هر چيز مقدم مي داشت . يك « حجت » الهي است . ابن ابي الحديد در جلد اول شرح نهج البلاغه , نقل مي كند كه امام با اشاره به برخي ستم ها كه در حق او روا داشتند فرمود : « وايم الله لولامخافه الفرقه بين المسلمين وان يعود الكفر و يبورالدين لكنا علي غيرماكنالهم عليه » . به راستي چرا براي حضرت علي خطر « آسيب ديدن دين » و مصلحت « وحدت مسلمانان » , ملوك و معيار موضع گيري است , ولي برخي از عالمان ما به چنين ملاك هايي اساسا اعتنايي ندارند
نكته دوم آنكه در تبيين مذهب و نقد مخالفان , از ادبيات امثال شرف الدين بايد استفاده كرد , نه از ادبيات هتك . و بهرحال بايد مواظب باشيم در دام كساني كه ديروز مساله اول دنياي اسلام را شهيد جاويد مي دانستند و يا براي خود رسالتي جز مبارزه با بهائيت قائل نبودند , نيفتيم .
5 ـ رويت هلال
امسال هم ماه رمضان در تقويم ها , سي روز پيش بيني شده است و با توجه به حرفهائي كه هم اكنون درباره ماه شعبان وجود دارد , ممكن است ماجراي تلخ اختلاف نظر درباره رويت هلال , تكرار شود. در سالهاي قبل روحانيون به خاطر اين موضوع , در معرض سخت ترين اعتراضات قرار گرفتند و اميد است پس از آن , تنبهي براي حضرات آقايان پيدا شده باشد و راه حلي براي حفظ وحدت مورد توافق قرار گيرد , ولي به هرحال , از نظر همه مراجع تقليد , « رويت » از مسائل تقليدي نيست و موضوعي است كه احراز آن به مكلفان مربوط مي شود (حس , بينه , شياع ) از اين رو , اختلاف بيوت قم , را درباره احراز يا عدم احراز رويت , نبايد به ميان مردم كشيد و شق عصاي مسلمين كرد. در موارد اختلاف نظر , « حكم حاكم » فصل الخطاب است و معمولا مراجع , در مساله رويت , حكم را نافذ مي دانند , شما فضلاي حوزه مي توانيد مساله را براساس توضيح المسائل به مردم تفهيم نموده و توضيح دهيد كه « تشخيص رويت » از شوون « مفتي » شمرده نمي شود , و بايد با رجوع به « ولي امر » از اختلاف جلوگيري كرد.
6 ـ جاذبه ي كاذب
تبليغ فرهنگ اسلامي در سالهاي اخير با ضعف ها و كاستيهاي فراواني مواجه شده است . اين آفت ها , معلول ورود و دخالت عناصر جاهل به اين حوزه است كه در نتيجه آن شاهد بروز رفتارهاي ناهنجار در مجالس جشن و عزاداري , غلبه مباحث عاطفي و هيجاني در منبرها , رواج عرفان و اخلاق آميخته با خرافات و موهومات , اقبال به قصه گويي و داستان سرائي و شخصيت پردازي و... مي باشيم . طلبه فاضل حوزه , نبايد تحت تاثير اين « جاذبه هاي كاذب » قرار گيرد و اگر در منطقه اي كه وارد مي شود , شرايط را براي اصلاح مناسب نمي بيند , حداقل در فضاي تبليغي خود , نبايد متهور چنين جوي قرار گرفته و به دنبال اين جريان حركت كند. متاسفانه بين آنچه در تبليغات و شعارها از شهيد مطهري گفته مي شود , شيوه اي كه اينك در پيش گرفته ايم , فاصله زيادي وجود دارد و همه مي دانيم كه استاد مطهري , با تبليغ به وضع كنوني آن و با ويژگيهائي كه براي آن برشمرديم , كاملا مخالف بود و به صراحت با آن مبارزه مي كرد. امروز نه تنها از آن مبارزه خبري نيست , بلكه از سبك مخالف وي , ترويج مي شود!
7 ـ محيط هاي آموزشي
شكل رايج تبليغ مذهبي , حضور در مساجد و ايراد سخنراني است . اين شيوه داراي امتيازات فراواني است و نبايد سنگر محراب و منبر را كم اهميت تلقي كرد و از نقش موثر آن غافل ماند. در عين حال ماه رمضان , فرصتي است تا طلاب و فضلاي محترم در مراكز آموزشي نيز حضور يافته و در سطح دبستان , دبيرستان و دانشگاه نيز تبليغ معارف اسلامي را دنبال كنند. از اين رو پيشنهاد مي شود روحاني اعزامي , در هر منطقه اي كه وارد مي شود , در كنار مسجد محراب , فرصتي را هم براي فضاهاي آموزش اختصاص داده و در جمع دانش آموزان حاضر شود و به خصوص در ارتباط صميمانه با آنان , براي آنان , مجال مناسب طرح پرسشهايشان را فراهم آورد. از پيامبراكرم (ص ) نقل شده است كه فرمود : « اوصيكم بالشبان خيرا , فانهم ارق افنده ان الله بعثني بشيرا و نذيرا فحالفني الشبان و خالفني الشيوخ »
8 ـ فتوي و تقليد
در ايام تبليغ , و به خصوص ماه رمضان , كه احكام شرعي براي مردم بيان مي شود , مساله « تقليد » يكي از محورهاي بحث و گفتگو است . با توجه به اختلاف فتوي بين مراجع , قهرا نمي توان در هر مساله جزئي , همه اختلاف نظرهايي كه وجود دارد , براي عموم توضيح داد , در اين شرايط اگر اكثريت مردم يك منطقه , از يك مرجع تقليد مي كنند , مي توان به نقل آرا او در جمع عمومي اكتفا كرد , و اگر اتفاق نظري بين مردم وجود ندارد , برحسب مورد مي توان در جلسه عمومي به فتوائي كه مطابق احتياط است اكتفا كرد و يا فتواي امام را محور قرار داد , و متذكر گرديد كه مقلدان مراجع چنانچه در مساله خاصي فتواي مرجع خود را مي خواهند , حضورا مراجعه كنند. بهرحال بايد توجه داشت كه عموم مردم را در آرا متضاد نبايد متحير ساخت . علاوه بر اين مبلغان بايد خود را مروج « الاحكام » بدانند , همان عنواني كه از قديم براي اين صنف , بكار مي رفته است , و نه مروج « الاشخاص » طلبه اي كه براي ترويج شخص , نرفته است , در تقليد مردم , تشكيك نمي كند و آن ها را به ترديد نمي اندازد , چنين طلبه اي ساك خود را پر از رساله نمي كند و درصدد آن نيست كه با هزار و يك دليل عليل , « مراد » خود را تثبيت كند و رساله ها را توزيع نمايد. اگر سال بعد هم مبلغ ديگري به همين شيوه درصدد ترويج از مفتي ديگري برآيد , چه فاجعه اي اتفاق مي افتد آيا ما با اين شيوه رساله « پخش كردن » و يا « جمع كردن » , در تحكيم ايمان ديني مردم , تاثير مي گذاريم و يا به عكس به ويراني آن كمك مي نمائيم
9 ـ اختلافات محلي
در بسياي از محيط ها تبليغي در سطح شهر , روستا , كارخانه , مسجد , حسينيه و هيئت , زمينه هاي بالقوه يا بالفعلي براي اختلاف و دودستگي وجود دارد و صف بندي هائي شكل گرفته است . نمي توان انتظار داشت كه در يك فرصت تبليغي يك ماه , اين گروهها را به هم نزديك كرد و اختلافات آنان را كاهش داد , ولي مي توان انتظار داشت كه :
اولا : روحاني كه براي تبليغ وارد مي شود , خود را در اختيار هيچ گروهي قرار ندهد و تلاش آنان را كه از قبل برنامه ريزي كرده اند تا در برابر رقيبان , روحاني را در چنگ خود داشته باشند , ناكام گذارد. اختلافات محلي سبب آن مي شود كه روحاني اگر هوشياري كامل نداشته باشد , به « ابزاري » براي يك جريان و يك گروه تبديل و در نتيجه در برنامه تبليغي اش با شكست مواجه مي شود.
ثانيا : روحاني , وارد مباحث جنجال برانگيز كه ناشي از رقابت بين طايفه ها مختلف است نگردد. متاسفانه گاه شياطني پيدا مي شوند كه اغراض شخص خود را در قالب خيرخواهي زيرگوش روحاني تازه وارد , زمزمه مي كنند و مبلغ پاك دل را به موضع گيري تند « له » يا « عليه » اشخاص وادار مي كنند. توجه به اين نكته مي تواند تا حدي اين شيطنت ها را بي اثر سازد.
مسجد در جامعه ما سنگر بيداري و هوشياري است و نبايد اجازه داد كه اين سنگر ـ مانند برخي از كشورهاي اسلامي ـ به محيط غفلت و خمود تبديل شود
عواملي در كارند تا « تقابل مذهبي » در كشور ما شدت يابد و القا مسائل اختلاف برانگيز بين شيعه و سني , آهنگ قوي تري پيدا كرده و در نتيجه فضاي اخوت اسلامي كه به بركت حضرت امام , حاكم گرديده بود , با « تهديد جدي » مواجه شده است .
ما شاهد بروز رفتارهاي ناهنجار در مجالس جشن و عزاداري , غلبه مباحث عاطفي و هيجاني در منبرها , رواج عرفان و اخلاق آميخته با خرافات و موهومات , اقبال به قصه گويي و داستان سرائي و شخصيت پردازي و... مي باشيم . طلبه فاضل حوزه , نبايد تحت تاثير اين « جاذبه هاي كاذب » قرار گيرد.
مبلغان بايد خود را « مروج الاحكام » بدانند نه « مروج الاشخاص » .
اختلاف محلي سبب آن مي شود كه روحاني اگر هوشياري كامل نداشته باشد , به « ابزاري » براي يك جريان و يك گروه تبديل و در نتيجه در برنامه تبليغي خود با شكست مواجه گردد.