روزنامه جمهوري اسلامي 15/07/1383 صفحه مقالات

پيوند قلبها يا وصلت ماديات
افغانستان و انتخابات رياست جمهوري
به مناسبت آغاز سال تحصيلي دانشگاهها
نگاهي ديگر به مشكلات دانشجويان
پيوند قلبها يا وصلت ماديات


واقعيت ازدواج براي هر فرداز زماني روشن و قابل درك مي شود كه پا به عرصه جديدي از زندگي يعني « سن بلوغ » مي گذارد , مرحله اي كه در آن نوجوان با اصل و ماهيت هر چيز آشنا مي شود. عرصه اي كه در آن , خوي هاي حيواني و انساني و متعالي هر شخص بيش از پيش افزايش مي يابد. عشق و علاقه , حب ذات , عاطفه , شهوت , طمع , غرور وخودپرستي و صدها ميل انساني و حيواني ديگر.
اكنون زماني براي نوجوان فرا رسيده كه همه اميال بالقوه او به فعليت رسيده و از اين پس بايد در هر مرحله با يكي از آنها دست و پنجه نرم كند. اين همان زماني است كه اهم اختلافات نوجوان با پدر و مادرش شروع مي شود و سرآغاز دوران عصيانگري و سركشي او در همين زمان اتفاق مي افتد. اما در اين ميان سرمنشائي هست كه همه افراد بالغ از آن مطلع هستند و آن اولين و قويترين ميل هر نوجوان يعني ميل جنسي است . البته اين ميل , هم مي تواند در مسير صحيح ارضا شود و هم مي تواند موجب سقوط هر انسان در چاه ظلالت گردد. اين موضوع بستگي به شخصيت هر انسان دارد كه او چگونه تصميم بگيرد و در چه راهي گام بردارد. راه فساد و تباهي يا راهي كه خدا آن را پيشنهاد كرده است .
شايد شما هم با خواندن اين جمله , نويسنده به سخره بگيرد كه ايشان فكر كرده امر ازدواج مانند خريد دو عدد نان است كه به اين آساني انجام پذيرد! من هم با نظر شما موافق هستم و وضعيت جامعه امروز ايران را مانند شما مشاهده مي كنم و مي دانم كه اكثر جوانان به خاطر نداشتن سرمايه كافي براي انجام اين امر خير , اما پر هزينه , فكر ازدواج را كنار گذاشته ولي از طرفي اين آيه قرآن را مي بينم كه خداوند مي فرمايد :
« والبته بايد مردان بي زن و زنان بي شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر درآوريد (تا ميان مومنين , مرد بي زن و زن بي شوهر باقي نماند و از فقر مترسيد) اگر مرد و زني فقيرند خدا به لطف خود آنان را بي نياز و مستغني خواهد فرمود كه خدا به احوال بندگان , آگاه و رحمتش وسيع و نامتناهي است . » (سوره نور , آيه 32 )
مدتي به فكر فرو مي روم و با خود مي گويم چطور با اين كه خدا در قرآن مي فرمايد : « از فقر مترسيد و به ازدواج روي آوريد. » عده اي به علت فقر و نداري به طلاق روي مي آورند و چرا گروهي از ترس فقر , يكسره از اين امر واجب فرار مي كنند و مرتكب گناه مي شوند بعد از مدتي فكر كردن در مورد آيه مذكور و توجه به خواسته هاي دختران و پسران جوان امروزي مطمئن مي شوم كه اشكال از ما انسانهاست و كوچكترين نقص و كذبي در كلام خدا راه ندارد.
كمي بيشتر كه به اين آيه و احاديث مختلف نگاه مي كنم , متوجه اين موضوع مي شوم كه ازدواج مورد نظر خدا و امامان ما با آنچه امروز در عقيده عموم خانواده ها قرار گرفته , بسيار متفاوت است . زندگي مشتركي كه مورد لطف خدا قرار مي گيرد و مقبول نظر اوست , زندگي حضرت محمد(ص ) و حضرت خديجه (س ) است , زندگي حضرت علي (ع ) و حضرت فاطمه (س ) است , با مهريه اي سبك و جشن عروسي بسيار ساده , اما هر كه نداند خود ما بهتر مي دانيم كه چرا امروزه همه ما مخصوصا پسرها از اين امر خطير اجتناب مي ورزيم . مهريه اي معادل 1000 سكه طلا , جشن عروسي به ميزان تقريبي دو الي سه ميليون تومان كه در آن هر گونه اسرافي ممكن است به عمل آيد. تهيه طلا حداقل در حدود چند صد هزار تومان , خريد جهيزيه سنگين از طرف خانواده عروس كه ناشي از توقع بالاي پسر و دختر جوان است ودهها رسم و رسومات جديد ديگر مانند زير لفظي , مادر زن سلام و.... كه همه اينها ناشي از چشم و هم چشمي هاي امروزي است و همگي دست به دست هم داده اند تا ارزش معنوي اين سنت اصيل الهي را به مسائل مادي آلوده سازند. حال آندسته جوانان معترض از شرايط كنوني , قضاوت كنند كه آيا خود ما در به وجود آمدن اين وضعيت مقصر نيستيم من كه شرم دارم از خدا انتظار كمك و ياري داشته باشم در حالي كه هنگام ذوق و شوق اوليه ازدواج , خدا و تمام مقدسات ديني را كنار گذاشتم و فقط به گفته و كردار ديگران توجه كردم تا خداي ناكرده از آنها كم نياورم . هرگز جلوي هيچكدام از آنها نايستادم اما مقابل خدا قد علم كردم و فرمان او را ناديده گرفتم و كمترين ترس و خوفي به خود راه ندادم . من كه با انجام اين اعمال , ديگر خجالت مي كشم از خدا ياري بخواهم . پس خدا مقصر نيست بلكه ما عصيان گر و سركش هستيم , چرا كه اين جرات را به خود مي دهيم تا راي و نظر خود را بر فرامين الهي ترجيح دهيم .
بنابراين بايد توجه داشته باشيم كه رسم و رسومات و آداب ازدواج امروزي چگونه اين سنت الهي را به فكر تبديل مي كند. متاسفانه بر اثر غرور جواني حاضر نمي شويم حتي در مورد خطا كار بودن خودمان لحظه اي فكر كنيم . عزيزان بياييد با تفكر وانديشه , ازدواج طبق آنچه اسلام مي گويد را تجربه كنيم تا بتوانيم لذت واقعي زندگي مشترك كه فراتر از اميال جنسي است را از اعمال وجودمان حس كنيم .
لذا شما جواناني كه مي خواهيد وارد زندگي مشترك شويد سعي كنيد از سرنوشت ديگران تجربه و پند بگيريد و اين پيوند الهي را براي خود سخت جلوه ندهيد. بدون توجه به آداب و رسوم ساختگي , مطابق آنچه خواست خداوند است وارد اين عرصه شويد و بدانيد آنانكه آداب و رسوم غير الهي را شروع و ترويج مي كنند , حتي بعد از مرگشان هم نامه اعمال شان بسته نمي شود و مدام در عذاب هستند.
اكنون در اين شرايط يكي از مهمترين وظايف هر جوان عاشق حق پرست , ايستادگي در برابر اين اعمال ناخداپسند است . مساله قابل ذكر ديگر , رحم و ترحم انسانها به يكديگر و ياري كردن خدا در تحقق احكام ديني مي باشد. در اين صورت او هم به ما ياري مي رساند و نظر لطف خود را شامل حال ما مي گرداند. چرا كه او صريحا در قرآن مي فرمايد : « اي اهل ايمان , شما اگر خدا را ياري كنيد. (يعني دين و پيغمبر خدارا) خدا هم شما را ياري كند و ثابت قدم گرداند » (سوره محمد , آيه 7 )
شما جواناني كه ساده و بدون هيچ اسرافي وارد زندگي مي شويد بايد خوشحالترين افراد باشيد. زيرا توانسته ايد رضايت و خشنودي خدا را جلب كنيد. در اين صورت مطمئن باشيد خدا هم راه را براي شما هموار مي سازد. اگر چه ممكن است بعد از جشن ساده شما حرفهاي پوچ و بي اساس ميان اقوام و فاميل رد و بدل شود ولي عاقل ترين و مومن ترين شما كسي است كه كوچكترين اهميتي به اينگونه حرفها نداده و هرگز به خود احساس خواري و شرمندگي راه ندهد. اما اگر قصد داريد باتوجه به تمامي ازدواجهاي ناموفق كه اكثر آنها پيوند ماديات بوده نه وصلت انسانها , باز هم راه آنان را ادامه دهيد , به هيچ وجه سعي نكنيد كارهاي افراطي خود رادر روز قيامت باتوجه به كارهاي ديگران توجيه كنيد و بگوييد : چون ديگران آنرا انجام مي دادند ما هم مجبور بوديم . اينها همه يك سري توجيهات بسيار نادرست است كه مسلما خداوند عليم هيچكدام از آنها را قبول نخواهد كرد و در آن روز به حساب هر كس جداگانه رسيدگي مي نمايد.
« آنگاه هر نفسي به خود آيد و فرياد واحسرتا برآرد و گويد اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفريط كردم (و از جهل و غفلت ) وعده هاي خدا را مسخره و استهزا نمودم » (سوره زمر , آيه 56 )
علي رضائي شريف آبادي

افغانستان و انتخابات رياست جمهوري


واقعيت اين است كه انتخابات رياست جمهوري , بي سابقه ترين حادثه مثبت در تاريخ كشور افغانهاست اما با توجه به شرايط خاص افغانستان , اين انتخابات با انتخابات كشورهاي جهان متفاوت مي باشد. زيرا در ساير كشورها نفس انتخابات يك مساله خيلي مهم تلقي نمي شود يعني كاري است كه در زمان هاي گذشته مكرر انجام داده شده اكنون براي انجام آن تجربه كافي وجود دارد و در آينده نيز به عنوان كاري كه بايد انجام داده شود انجام مي دهند و رئيس جمهور انتخابي باشد يا صدراعظم منتخب آنچه را كه بعد از انتخاب شدن مي توانند انجام دهند قبل از انتخاب شدن مي گويند و آنچه را كه قبل از انتخابات مي گويند بعد از انتخاب شدن ولو به صورت نسبي اجرا مي كنند. وعده دادن كانديداها براي ملت شان قابل باور است چون از يك طرف ابزاري براي انجام دادن كارهاي موعود وجود دارد مانند خودكفايي كامل يا نسبي در بعد اقتصادي , داشتن ارتش منظم ملي در بعد نظامي , داشتن قدرت عملي و صلاحيت قابل اجرا در بعد اجرايي , شايسته شناسي ملي در بعد شايسته سالاري قدرت و توان بازدارندگي مردمي در چهارچوب حاكميت ملي براي جلوگيري از تخطي هاي احتمالي صدراعظم يا رئيس جمهور تحت عنوان مجلس , شورا ياكنگره قدرتمند , از همه مهمتر , گذراندن كانديداها از صافي هاي مربوط به شرايط و صلاحيت ها در ابعاد مختلف , سياسي , اقتصادي , اجتماعي , علمي , اداري و بررسي دقيق چگونگي زندگي آنان قبل از مسئوليت هاي رسمي در گذشته و بعد از مسئوليتها و بالاخره شناخت كامل ملي از كانديدا و آگاهي از چگونگي راي دادن در انتخابات , اما چنين ابزاري متاسفانه در افغانستان وجود ندارد , با اين حساب انتخابات رياست جمهوري در آن كشور به هيچوجه سرنوشت ساز نيست بلكه سازنده ابزار لازم براي ساختن سرنوشت در آينده و آينده ها مي باشد.
اولا : اعلام موجوديت افراد داوطلب در يك كشور كوچك مانند افغانستان آنهم از هيچ به بالا , يك پديده منحصر به فرد است , زيرا ديگر كشورها در انتخابات رياست اصناف بازار به اين صورت كانديدا ندارند. چه رسد به انتخابات رياست جمهوري .
ثانيا : دنيا نشان نمي دهد كشوري را كه در رابطه با تعيين شخصيت كانديداها , بررسي لياقت و كفايت , مديريت و صلاحيت , سوابق و شهامت , صداقت و خيانت در كار نباشد. اگر چه قانوني اساسي افغانستان حق كانديداتوري را به آحاد ملت داده است اما نبايد فراموش كرد كه هدف قانون اساسي , قانون مداري كشور است نه قانون سواري در كشور.
ثالثا : چه كسي نمي داند كه افغانستان نه ارتش منظم دارد و نه پليس ملي . حضور بيش از بيست هزار نيروي نظامي تحت عنوان ائتلاف بين المللي به رهبري آمريكا از يك سو و حضور نيروهاي پيمان ناتو از سوي ديگر در يك كشور نه چندان بزرگ , مساله كوچكي نيست . در اين زمينه از دو مساله يكي را بايد پذيريم . يا بپذيرين كه حضور آنان موجه و قانوني مي باشد و يا غير قانوني . در صورت قانوني بودن , سئوال ديگر پاسخ مي طلبد كه آيا تحت فرمان دولت هستند , در كنار دولت به صورت خود مختار قرار دارند و يا مستقل از دولت مي باشند. در عين حال خطر تروريسم , سربريدن هاي جمعي در باميان و مزارشريف , شمال كابل و... نه قابل انكار است ونه قابل فراموشي مي باشد و لذا هر كس كه رئيس جمهور شود , از يك طرف در ابعاد مختلف لشكري و كشوري با نيروهاي خارجي مساله قابل تامل دارد و از سوي ديگر مبارزه با تروريسم و ترياك و تجاوز را نمي تواند ناديده بگيرد. اظهار تعجب در اين رابطه جاي مناسب دارد كه بايد گفت كانديداهاي رياست جمهوري افغانستان از هرچيز صحبت كردند چه از كاري كه مي توانند انجام دهند و چه از كارهايي كه هرگز نمي توانند انجام دهند ولي در رابطه با حضور نيروهاي خارجي چيزي نگفتند كه وظيفه دولت منتخب ملت در قبال آنان چيست و نيروهاي خارجي در افغانستان چه مسئوليت هايي دارند. دليل ياد نكردن كانديداها از مهمترين مساله كشور در اعلام خط مشي خود , واقعا سئوال برانگيز است و البته بعضي كانديداها برخي ديگر را اشاراتا وابسته به قدرتهاي خارجي خواندند ولي از قدرت خارجي نام برده نشد كه كدام قدرت خارجي نام نبردن از قدرت خارجي , خود يك نوع توقع و انتظار براي پذيرفته شدن را مي رساند. اگر منظور از قدرت خارجي , آمريكا باشد نبايد فراموش كرد كه مساله افغانستان و آمريكا مطرح است نه روابط چند نفر افغاني و آمريكايي . خود فريب دادن عاقلانه نيست و بايد بپذيرند كه مساله افغانستان و آمريكا خيلي عميق تر از وابستگي افراد است . در واقع چارچوب روابط افغانستان و آمريكا به عنوان دو كشور و دو دولت , مشخص نيست . لازم بود كه كانديداهاي رياست جمهوري در اين زمينه طرح هاي خود را ارائه مي دادند و روشن مي ساختند كه چه موضوع و مساله اي مشتركات دو كشور را تشكيل مي دهد و چه كاري مداخله تلقي مي شود چه عملي دوستي را تبيين مي كند و چه كاري استقلال را خدشه دار مي سازد.
دور نمي رويم همانطور كه گفته شد انتخابات قريب الوقوع رياست جمهوري در افغانستان يك حادثه مثبت بي سابقه مي باشد و مردم افغانستان اعم از زن و مرد و پير وجوان به خاطر نام نويسي جان خود را از دست دادند. مثلا از يك طرف مردم افغانستان به برگزاري نخستين انتخابات و انتخاب اولين رئيس جمهور افتخار مي كنند و از سوي ديگر آقاي بوش نيز در نخستين مناظره انتخاباتي با آقاي « كري » نام نويسي ده ميليوني و برگزاري انتخابات در افغانستان را به عنوان بزرگترين برگ برنده كانديداتوري جديد خود اعلام كرد. اگر پاسخ دهنده اي پيدا شود , كليدي ترين سئوالي كه وجود دارد اينست كه انتخابات رياست جمهوري افغانستان چگونه وجه مشترك افغانها و رئيس جمهور آمريكا گرديده است منافع ملت افغانستان در انجام آبرومندانه انتخابات رياست جمهوري كاملا روشن مي باشد , ولي اين معني روشن نيست كه منافع انتخاباتي آقاي بوش چگونه در انجام انتخابات رياست جمهوري افغانستان تامين مي شود نبايد فراموش كرد كه آقاي بوش نفس انتخابات را در افغانستان به عنوان مهمترين كار در دوران رياست جمهوري كنوني خود اعلام كرد نه پيروزي اين كانديدا يا آن كانديدا را. البته اين معني تعجب نمي خواهد كه آقاي بوش چرا چنين مي گويد , زيرا حضور هزاران سرباز خارجي به رهبري آمريكا در افغانستان يك واقعيت است منتها هر واقعيتي يا تلخ است يا شيرين , يا تاثير منفي دارد يا مثبت . نخستين وظيفه كانديداي رياست جمهوري اين بود كه در رابطه با تلخي و شيريني يا منفي و مثبت بودن اين واقعيت , اعلام موضع و ابرازنظر كند.
باور كردني نيست كه كانديداي رياست جمهوري در رابطه با اين موضوع مهم , حرفي براي گفتن نداشته باشد. پر واضح است كه ناگفتن آن بدون علت نيست . گمان مي رود كه « ترس » و « توقع » , اصلي ترين علت را به خود اختصاص داده است و با اين حساب , نفس تثبيت انتخابات و تسجيل حاكميت ملي به عنوان باز كردن راهي كه سال ها مسدود بود , از اهميت خاصي برخوردار است نه اينكه چه كسي انتخاب خواهد شد زيرا انتظار انجام دادن كارهاي مهم از برخي كانديداها , ياس و نااميدي را در پي خواهند داشت . دولت بعد از انتخابات , موقت و انتقالي نيست اما آزمايشي خواندن آن واقع بينانه تر است . بايد ديد كه آينده چه مي شود
هاشمي لولنجي
چرا كانديداهاي رياست جمهوري افغانستان , كلمه اي درباره حضور اشغالگران در كشورشان و ادامه آن سخني بر زبان نياوردند آيا اين موضوع آنقدر بي اهميت است كه بايد از كنار آن گذشت و يا اينكه كسي جرات اين كار را نيافته است !

به مناسبت آغاز سال تحصيلي دانشگاهها
نگاهي ديگر به مشكلات دانشجويان


سال تحصيلي دانشگاهها و موسسات آموزش عالي كشور , هفته گذشته با سخنان آقاي خاتمي رئيس جمهور رسما آغاز شد و بيش از دو ميليون و پانصد هزار دانشجو , فصل جديدي از فعاليتهاي خود را شروع كردند. واقعيت اينست كه به رغم وجود مشكلات و كمبودها , بخش آموزش عالي كشور طي سالهاي اخير تحولات و پيشرفتهاي قابل توجهي را به خود ديده است .
البته واقعيتي ديگر را در مورد قشر دانشجوي كشور نبايد از نظر دور داشت كه تا همين يكي دو سال اخير جو جامعه طوري بود كه همگي از دانشجويان انتظار فعاليتهاي سياسي را داشتند تا جائيكه تا اسم دانشجو به زبان مي آمد , تصويري از او در ذهن ساخته مي شد يك فرد پرخاشگر , سياسي , مطيع بي چون و چراي احزاب و گروهها و.... بود. اما خوشبختانه از يكي دو سال اخير اين جو كم كم فروكش كرد و اكنون مي توان اميدوار بود كه دانشجوي ايراني كمتر سياستزده است و به وظيفه خود كه همان درس خواندن است , بيشتر توجه مي كند.
البته بحث اين نوشتار جداي از اين مسائل است و نگاهي گذرا خواهد داشت به نيازهاي واقعي و منفي دانشجويان كه بنا به دلايلي مغفول مانده است .
امروز دانشجويان ما با مشكلات زيادي مانند بيكاري , ازدواج , اعتياد و ناراحتي هاي روحي و عاطفي روبرو هستند. سخن گفتن از اين مشكلات يك مقوله است و دست و پنجه نرم كردن با آنها نيز مقوله ديگري است . به نظر مي رسد بر اثر اين مشكلات امروز در بسياري از جوانان انگيزه ادامه تحصيل چندان قوي نيست . آنها براي به تعويق انداختن دوران سربازي و يا مسائل شخصي ديگر خواستار ورود به دانشگاهها هستند. از طرفي پس از ورود به دانشگاه كه بخاطر معضل كنكور سراسري توام با التهاب و اضطراب است با مشكلات ديگري روبرو مي شوند.
هزينه سنگين زندگي , نداشتن كار و پول كافي , تهيه خوابگاه , دوري از خانواده , هم نشيني با افراد ناآشنا , وضعيت بد غذاخوري دانشگاهها و.... از جمله مشكلات عمده دانشجويان است . حل مشكلات دانشجويان كشور به عنوان قشر تاثيرگذار و الگوي جامعه از ابعاد مختلف اجتماعي , سياسي و فرهنگي مهم بوده و تبعات مثبتي براي كشورمان خواهد داشت .
از طرفي مي دانيم در دنياي كنوني پيشرفت هر كشوري به ميزان توانايي علمي و فني آن كشور بستگي دارد و توسعه پايدار جز با توجه به قشر فرهيخته و رفع مشكلات آنان ممكن نيست . دانشجويان , سرمايه هاي كشورند و آينده را رقم مي زنند , به همين علت بايد براي رفع نيازها و آموزش و ارتقاي فكري آنان كوشيد.
شناخت صحيح جايگاه , نيازها و مسائل اين گروه به شكوفايي اقتصادي و توسعه كشور منجر خواهد شد. بطور كلي , بيشترين مشكلاتي را كه يك جوان پس از ورود به دانشگاه و در طي دوران تحصيل با آن روبرو است مي توان به چند دسته تقسيم كرد. مشكلات اقتصادي , مشكلات فرهنگي , مشكلات عاطفي , مشكل مسكن و.... البته مشكلات پس از فارغ التحصيلي هم مقوله ديگري است كه شايد بعدها به آن پرداخته شود.
و اما مشكلات اقتصادي دانشجويان , نداشتن كار و پول براي گذراندن زندگي و پرداخت شهريه هاي سنگين دانشگاهها (البته غيرانتفاعي و آزاد) است و اين مساله بخصوص براي كسانيكه در شهري غير از محل سكونت خود قبول مي شوند , بيشتر نمايان مي شود , هر چند دانشجويان ديگر نيز از اين مساله مستثني نيستند.
آنان مجبورند انواع و اقسام كارها را در مقابل دستمزد اندك بپذيرند. با شروع هر ترم انواع و اقسام آگهي هاي كار دانشجويي بر در و ديوار دانشگاه به چشم مي خورد و دانشجويان نيازمند بالاجبار و به اميد دريافت دستمزدي هر چند اندك به اين نوع كارها روي مي آورند.
اين مبالغ بسيار ناچيز كه پس از چند ماه نيز پرداخت مي شود علاوه بر آنكه كفاف مخارج دانشجو را نمي دهد موجب افت تحصيلي و از بين رفتن خلاقيت او نيز مي شود.
مشكل ديگر بسياري از دانشجويان كه محل تحصيل آنها , غير از محل سكونت والدين آنهاست , تهيه مسكن است . گراني سرسام آور مسكن و نرخ اجاره در شهرهاي بزرگ كشور , دانشجويان و خانواده هاي آنها را با مشكلات بسياري روبرو مي كند.
يكي ديگر از نكاتي كه ممكن است زندگي يك جوان تازه و دانشجو را تحت تاثير قرار دهد , فرهنگ و آداب و رسوم افراد مختلفي است كه به دليل گراني مسكن و ناتواني در پرداخت اجاره بها مجبور است با آنان در مسكن شريك شود , ضمن آنكه آشنايي با فرهنگها و رسوم مختلف مي تواند جذاب باشد و به افزايش شناخت و تجربه جوان دانشجو منجر شود , مي توان آنرا از نگاهي ديگر نيز بررسي كرد. بدين معنا كه چون فرهنگها با يكديگر متفاوتند مشكلات عديده اي براي دانشجويان ايجاد مي شود.
و اما مشكلاتي كه در بعد عاطفي و روحي ممكن است براي جوان دانشجو پديد بيايد متعدد است . دوري از خانه و خانواده يك مورد مهم مي باشد فردي كه قبلا از همه گونه حمايت و پشتيباني عاطفي در خانواده برخوردار بوده است , ناگهان خود را تنها در محيطي ديگر مي بيند , اختلال در سازگاري با محيط و برعهده گرفتن مسئوليتهاي متعدد ممكن است سبب اختلالات عاطفي در فرد شود. دادن مسئوليت هاي متعدد به فرد در دوران نوجواني مي تواند تا حدود زيادي اين مساله را حل كند. مشكلات عاطفي و روحي ديگري نيز در پي اقامت در خوابگاه ممكن است براي فرد پيش آيد كه نظافت اتاق , پخت و پز , هماهنگي در ساعت خواب ساكنين اتاق , سر و صداي زياد , خريد ملزومات براي اتاق و تحمل پذيرش مهمان از جمله آنهاست .
اين مشكلات مي تواند به افسردگي , اضطراب , پرخاشگري و عدم كنترل رفتار فرد منجر شود.
مشكل ديگر دانشجويان ضعف منابع درسي و تحقيقات در دانشگاهها است . اكثر دانشجويان بخصوص در مقطع كارشناسي ارشد و دكترا عقيده دارند بين دانشگاههاي ايران و ساير كشورها ارتباط مطلوبي وجود ندارد و آنها نمي توانند از تجربيات و پيشرفتهاي كشورهاي ديگر استفاده كنند. همچنين برخي دروس كه در آنها امكان بحث و گفتگو در مورد مسائل جاري جهاني وجود دارد , به عنوان دروس اختياري ارائه مي شود , لذا دانشجويان فرصت آشنايي با تحولات جهاني را از دست مي دهند و پس از اشتغال به كار توانايي لازم براي تحليل مسائل جاري ملي و بين المللي را ندارند.
مشكل ديگري كه در دانشگاهها وجود دارد و ممكن است عملا درس خواندن دانشجويان را تحت تاثير قرار دهد , فضاها و ساختمان دانشكده هاست كه اغلب قديمي و همواره در دست تعمير و بهسازي اند. كمبود خوابگاه , كمبود صندلي , كمبود فضاي ورزشي , كمبود آزمايشگاه و غيره معضل ديگر دانشگاههاي كشور است . فرضا برخي خوابگاههاي دانشجويي چند برابر ظرفيت سرويس دهي دارند.
همچنين اغلب دانشجويان به وضعيت بهداشتي غذاخوري و شرايط سلف سرويس هاي دانشگاهها معترضند. حتي برخي از آنها به دليل استفاده از اين نوع غذاها دچار مشكلات مي شوند. در اين خصوص بهتر است كارشناساني براي نظارت بر وضع بهداشتي دانشگاهها در نظر گرفته شوند تا به چگونگي پخت غذاها و مواد مصرفي نظارت كنند.
در كل مي توان گفت , برخي مشكلات صنفي جوانان دانشجو كه ذكر آنها رفت مي تواند موجب افت تحصيلي آنها شود و در نهايت فارغ التحصيلاني وارد بازار كار شوند كه مدرك دارند ولي سطح دانش آنها مورد قبول بازار كار نيست . براي رفع اين معضل و توسعه دانش در كشور كه زيربناي پيشرفت هر جامعه مي باشد بهتر است مسئولان ذيربط به برداشتن موانع پيش روي دانشجويان توجه بيشتري نشان دهند تا برگزيدگان كشور با فراغ بال به كسب علم بپردازند و براي كشور افتخار بيافرينند.
بي ترديد عدم توجه دقيق به اين گونه مشكلات مي تواند زمينه بروز مشكلات اجتماعي بيشتر در سطح جامعه گردد.
سيد رضا ابوالقاسمي