روزنامه جمهوري اسلامي 13/07/1383 صفحه حوزه
الحذر... الحذر...


« تذكاري در باب خطر قرب عالم ديني به زراندوزان »
هفته قبل كه بار ديگر نام « شهرام جزائري » را از رسانه ملي كشور شنيدم و در جرايد حكم دادگاه را ديدم , مجددا عرق شرم بر پيشاني ام نشست و خجالت زده شدم . شهرام , به عنوان اخلال در مسائل اقتصادي كشور محاكمه مي شود , و برخورد با اينگونه افراد , چيز تازه اي نيست , ناراحتي كه ندارد , بلكه مي تواند زمينه خوشحالي باشد براي كساني كه به اوضاع اقتصادي جامعه معترض اند كه چرا افرادي با كمترين تلاش و در كوتاه ترين مدت , مي توانند به ثروت هاي كلان و بادآورده دست يابند. از سوي ديگر چيزي از ناحيه شهرام نصيبم نشده است كه حالا به خاطر قطع جيره و مواجبم ناراحت باشم . نه تنها مستقيما با او رابطه اي نداشته ام , بلكه از وجوه واسطه هاي او هم بهره اي نبرده ام و حتي از تقسيمي برخي از حضرات در قم كه با او ارتباط مالي داشته اند , نصيبي نداشته ام . ولي در عين حال , خبر شهرام در دو سال اخير پيوسته برايم رنج آور بوده و هر بار مرا در زجري تازه فرو برده است . اين ناراحتي بخاطر آن است كه :
1 ـ ارتباط برخي از روحانيون با شهرام , لكه اي بر سيماي شفاف و چهره تابناك روحانيت است , البته روحانيت همان است كه امام خميني معرفي نمود كه « زير بار سرمايه داران و پول پرستان و خوانين نرفته اند » حضرت امام فرموده بود كه : « روحانيت متعهد به خون سرمايه داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتي نداشته و نخواهد داشت » (صحيفه 21 276, ) .
« دفاع » از روحانيتي كه امام معرفي مي كرد , بسيار ساده و راحت انجام مي گيرد و بلكه اساسا چنين روحانيتي نياز به دفاع ندارد زيرا زندگي زلالش , جائي براي توهمات و اتهامات بدخواهان باقي نمي گذارد. وقتي گفته مي شود :
« مطالعه در زندگي علماي سلف , حكايت از فقر و نهايتا روح پرفتوت آنان براي كسب معارف مي كند كه چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصيل كرده اند و با قناعت و بزرگواري زيستند »
آيا با چنين سبكي از زندگي , مي توان مخالفت كرد و آيا مخالفت با چنين جماعتي , تاثيري در كناره گيري مردم نسبت به آنان دارد هرگز! ولي وقتي از « گذشته » به « حال » برمي گرديم , و « مطالعه » درباره « سلف » را به « مشاهده درباره خلف » تغيير مي دهيم , و وقتي از مردم « امروز » توقع قضاوت داريم , قهرا نمي توانيم چشم خود را بر واقعيت هاي موجود ببنيدم و لكه هاي تاريك را ناديده بگيريم .
كساني كه شهرام و وجوه او را پذيرفتند , براين « حيثيت تاريخي » آسيب رساندند و در برابر وجوهي ـ كه براي امور خيريه ـ دريافت كردند , سرمايه سنگيني را به خطر انداختند. آنان اگر ـ فرضا ـ براي « آبروي شخصي خود » مجاز به چنين اقدامي بودند , ولي ترديدي وجود ندارد كه براي « آبروي صنفي شان » هرگز مجاز نبوده و « هزينه » اي را كه از « صنف خود » پرداختند , هرگز با آنچه « دريافت » كردند برابري نمي كند.
اي كاش اين گروه , با اذعان به اشتباه خود وبا توضيح غفلت يا خطائي كه مرتكب شده اند , « حداقل » بخشي از اين خسارت را جبران مي كردند.
2 ـ ترديدي وجود ندارد كه برخي از اين علما , وجوه دريافتي را براي امور خيريه , از قبيل تامين بيمه عده اي از روحانيان , مصرف كرده اند , ولي آيا روحانيون به هزينه شدن چنين وجوهي براي گشايش در زندگيشان رضايت دارند همانگونه كه در جملات بالا از حضرت امام نقل كرديم , روحاني سمبل روح فتوت و بزرگواري است و هرگز حاضر نيست عزت خويش را به پاي ثروت اندوزان قرباني كند. از اين روست كه وقتي سخن از شهرام بميان مي آيد , هر طلبه اي كه از « نان امام زمان » ارتزاق كرده و در كنار اين سفره , پرورش يافته است , احساس ناراحتي مي كند. او نان اصحاب ثروت و قدرت را از هر زهري تلخ تر مي داند. شيخ بهائي , هرچند براي حفظ مصالح عاليه اسلامي , به دستگاه حكومت نزديك شد , ولي نزديكي به اصحاب قدرت را « آفت جان » مي شمارد , و از آن « برحذر » مي دارد , وي ارتزاق از اين اموال را در نهايت منجر به « دين فروشي » مي داند , و « عدالت » ارتزاق كنندگان را سخت انكار مي كند :
نان و حلوا چيست داني اي پسر!
قرب شاهان است زين قرب الحذر
قرب شاهان آفت جان تو شد
پاي بند راه ايمان تو شد
جرعه اي از نهر قرآن نوش كن
آيه « لاتركنوا » را گوش كن
شيخ بهائي در ادامه , تعظيم كنندگان بر سلاطين را « شرك » مي خواند و مي گويد :
الله الله اين چه اسلام است و دين
شرك باشد اين برب العالمين
و نيز مي گويد :
دين فروشي از پي نان حرام
مكر و حيله بهر تسخير عوام
خوردن مال شهان با زرق و شيد
گاه خبث عمرو , گاهي خبث زيد
وين عدالت با وجود اين صفات
هست دائم برقرار و باثبات !!
برسرش داخل نگردد لاوليس
اين عدالت هست كوه بوقبيس !
و البته در خفت و خواري و ذلت و حقارت , فرقي بين آنان كه رغبت به « زورداران » پيدا مي كنند با آنان كه ميل به « زرداران » پيدا مي كنند وجود ندارد و طلبه امام زمان از هر دو نفرت دارد.
3 ـ قضيه شهرام , از اين جهت هم تاثرآور است كه نشان مي دهد , راه براي نفوذ اينگونه عناصر در نزد شخصيت هاي روحاني , باز است . البته باز بودن مسير تشرف به خدمت علما , يك « امتياز » است , ولي شرط آن , اين است اين باب به روي همه اقشار و طبقات مفتوح باشد و همانگونه كه شهرام به سهولت و سرعت مي تواند به « خدمت » برسد , ديگران هم از چنين امكاني برخوردار باشند! اگر در اين باره , تفاوتي وجود داشته باشد , و « وجوه » اشخاص , در گشوده شدن در به رويشان موثر باشد , ما با يك « ضايعه » در روحانيت مواجه شده ايم . ولي بهرحال آيا مي توانيم انكار كنيم كه در بسياري از موارد , كساني كه با « دست پر » مراجعه مي كنند , زمينه ملاقات « زودتر » برايشان فراهم مي شود و همان دست پر , زمينه « اعتبار بيشتر » حرف هايشان را فراهم مي آورد و بالاخره اگر قصد و غرضي هم داشته باشند , « اميدوار » مي شوند
اساسا شهرام و امثال او نشان داده اند كه در ميان علما به سراغ كساني مي روند كه نام و عنوانشان , براي آنها « كارساز » باشد و مهر و امضايشان , در روابط اقتصادي و منافع آنها , مفيد واقع شود. و در اينجا , علما مي توانند با برخورد هوشمندانه خود , آنان را مايوس كنند. چه اينكه برخي از برخوردها هم مي تواند آتش طمع را در آنان شعله ورتر سازد. در حقيقت ما در اين جا با دو گروه متفاوت , و با دو گرايش مختلف در بين روحانيون مواجه هستيم , اين دو گروه با عبارتهاي شهيد مطهري , چنين تعريف مي شوند :
الف ) « در محيط مقدس روحانيت زعمائي مانند مرحوم حاج شيخ مرتضي انصاري پيدا شده اند كه به قول خود او به « وجوهات » به آن چشم نگاه مي كرده اند كه به « آب چركين » تشت لباس شوري » (مقاله مشكل اساسي در سازمان روحانيت )
روشن است كه با اين نگاه , روحاني هرگز اشتهائي براي جذب مريد , آن هم با انگيزه هاي مادي ندارد. درباره اين امتياز روحانيون متعهد و علما اصيل , حكايت هاي زيادي وجود دارد , و درباره حضرت امام خميني نيز مكررا شنيده ايم كه ايشان , در برابر اصحاب ثروت , با بي اعتنائي كامل برخورد مي كردند و حتي در برابر كساني كه وجوهي به ايشان تقديم مي كردند , اين روحيه را از دست نمي دادند.
ب ) گروه ديگر كساني اند كه شهيد مطهري درباره آنان مي گويد « روح شكارچي » در آنان پيدا شده و حتي گرفتن پول هم برايشان مطرح نيست , بلكه « پول به علاوه اظهار ارادت و علاقه » مي خواهند. شهيد مطهري روحيه آنان را با اين مثال تجسم كرده است : همان طوري كه يك صياد از گوشتي كه خودش صيد كرده واقعا لذت بيشتري مي برد و اگر همان گوشت را از قصاب مي گرفت آن اندازه برايش لذت نداشت , كما اينكه گربه از موشي كه خودش صيد كرده , لذت فراوان تري مي برد. پس پولي را كه مريد از آن جهت كه مريد است مي دهد , لذت گوشت شكار مي دهد » (يادداشت هاي استاد ج 4 560, )
قضيه شهرام , هرچند يك « ماجراي تلخ » بود , ولي اگر از آن « عبرت » گرفته باشيم و خطرات مراوده با اين طبقه را به درستي درك كنيم تا بار ديگر از اين سوراخ گزيده نشويم , يك « تجربه مفيد » خواهد بود.