فرهنگ فاطمي , عرصه هاي سياسي و
اجتماعي
2 ـ تبيين فلسفه « امامت و رهبري »
در « فرهنگ فاطمي » , « امامت و رهبري » در اوج منزلت ,
اعتلا , رفعت , و شكوهمندي و عظمت قرار دارد , به گونه اي كه
مي توان اين موضوع بنيادين و حياتي را ركن و محور اصلي
فرهنگ فاطمي دانست .
فرهنگ فاطمي , امامت و رهبري را چشمه سار پاك و
مقدسي مي داند كه جريان زلال انديشه و تفكر و معارف
اسلامي را در نهرهاي زندگي به حركت درمي آورد و جان هاي
عطشناك را از جرعه هاي پي در پي سيراب مي كند و به طراوت
و آرامش مي رساند.
از ديدگاه فرهنگ فاطمي , كاروان بزرگ « هدايت » با قافله
سالاري « امامت » به حركت درمي آيد و « راه » مي يابد و « كمال »
مي جويد و به « مقصد » مي رسد , و كاروانيان فاقد چنين
قافله سالار الهي , در ظلمات گام مي نهند و در مهالك تحير و
آسيمگي ره مي سپرند و از بيابان هاي خشك و سوزان و تفتيده
سربرمي آورند.
امامت و ولايت كه عبارت است از پيشوايي , رهبري ,
حكومت و تدبير امور جامعه و كشور اسلامي با تلاش عيني و
عملي براي استقرار كامل احكام و قوانين جامع و زندگي ساز
اسلام در تمام ابعاد و جلوه هاي دنيايي و اخروي و مادي و
معنوي , تابع و تداوم « نبوت » است و اهداف و برنامه هاي
رسالت را دنبال مي نمايد و آثار و ثمرات آن را پاس مي دارد و
تبيين گر احكام نوراني قرآن و حركت دهنده « امت » بر صراط
مستقيم الهي است و از هرگونه انحطاط و انحراف , تحجر و
جمود , افراط و تفريط , « راه » گريزي و « بيراهه » گزيني
جلوگيري مي نمايد.
ديدگاه هاي حضرت فاطمه زهرا(س ) درباره امامت و
رهبري , ما را به بنيان هاي فكري فرهنگ فاطمي درباره اين
موضوع حياتي رهنمون مي شود و به فلسفه و آثار ارزشمند
امامت و رهبري و ضرورت تامل و تعمق در آن واقف مي گرداند
و از اين طريق به علت اساسي ارزش و اهميت و جايگاه رفيع و
بلند اين اصل و قانون بزرگ الهي آگاه مي سازد.
پس از « ختم نبوت » , تداوم راه پاك رسول گرامي
اسلام (ص ) در ابعاد و جنبه هاي مختلف , امري حياتي و
ضروري و طبيعي مي نمود و اين مهم موجب شكل گيري اصل
« امامت » و حضور آن در مجموعه اي به نام « اصول دين »
گرديد.
براساس اصل امامت ـ كه نشانه هاي آشكار آن در « قرآن » و
« روايات » فراوان يافت مي شود و از پشتوانه هاي مستحكم
فكري و اعتقادي برخوردار مي باشد ـ حضرت علي (ع ) پس از
نبي اكرم (ص ) رهبري امت اسلام را براي استمرار راه و اهداف
پاك و والاي او به عهده گرفت و اين انتصاب با فرمان الهي و
توسط پيامبر اكرم (ص ) رسما به مردم جامعه ابلاغ و اعلام
گرديد.
آنچه موجب اين انتصاب الهي شد , ضرورت ها و آثار
ارزشمندي است كه بر اصل امامت و رهبري مترتب مي باشد.
اين فلسفه و آثار را به اجمال و فشرده به مداقه مي گذاريم .
1 ـ تبيين و تفسير قرآن و شرح و توضيح احكام و قوانين و
تعاليم و معارف عميق آن در ابعاد و موضوعات مختلف
اعتقادي , عبادي , اخلاقي , تربيتي , سياسي , اجتماعي ,
اقتصادي , فقهي و حقوقي , امري ضروري و از نيازهاي
اجتناب ناپذير جامعه اسلامي محسوب مي شود.
قرآن كريم شامل اصول و مباني و چارچوب هاي متقن و
استوار در موضوعات مهم حيات دنيايي و اخروي و مادي و
معنوي مي باشد كه بايد براي مردم جامعه تبيين گردد تا تعاليم
و دستورالعمل هاي آن به بهره برداري هاي صحيح و منطبق با
حقايق قرآني وحياني برسد. بديهي است وقتي
پيامبراكرم (ص ) در ميان امت اسلام نيست , اين مسئوليت بايد
به منتصبان الهي و جانشينان پاك او كه امامان معصوم (ع )
مي باشند سپرده شود.
هيچ عقل و خرد سالم و جان آزادانديشي نمي پذيرد كه
خداوند قادر متعال پس از ختم نبوت و ارتحال رسول
گرامي اش امت اسلام را به حال خود رها سازد و از هادي و
راهنما و روشن كننده « راه » و تبيين كننده احكام و قوانين
« اسلام » محروم نمايد.
طبيعي است كه شارحان دين خدا و تبيين كنندگان احكام
الهي بايد در ستيغ قله هاي « علم » و « معرفت » و « آگاهي » قرار
داشته باشند و به عمق و ژرفاي علوم و معارف و دانش هاي
ديني وقوف كامل حاصل نمايند تا بتوانندمسئوليت خطير
تبيين و شرح معارف و قوانين الهي را به عهده گيرند.
از آنجا كه يكي از ويژگي هاي « امام » اتصال به مدينه علم
الهي يعني پيامبراكرم (ص ) مي باشد و اين تعليم و
دانش اندوزي هاي عميق از اولين امام معصوم حضرت علي (ع )
آغاز مي گردد و در فرزندان او كه امامان و رهبران پس از او
مي باشند به وديعه گذاشته مي شود و تداوم مي يابد , مسلم
است كه امر تبيين و شرح و تفسير احكام و تعاليم اسلامي به
نحو احسن بايد توسط امام معصوم (ع ) تحقق يابد.
دقت در برخي از ادعيه و مناجات ها به خوبي اصل و
وظيفه امامان را در تبيين دين مشخص و به توانمندي هاي
خاص آنان اشاره مي نمايد.
در يكي از دعاها , از امام معصوم (ع ) به عنوان شارح و بيان
كننده احكام الهي ياد مي شود :
« السلام عليك يا بيان حكم الله » (1 )
« سلام بر تو باد اي بيان كننده حكم و قانون الهي »
در يكي ديگر از ادعيه , از امامان معصوم به عنوان خزائن
علوم و دانش هاي الهي ياد مي گردد :
« السلام عليكم يا خزان علم الله » (2 )
« سلام بر شما باد , اي خزائن و گنجينه داران علم خداوند »
و نيز در همين ادعيه , امامان معصوم (ع ) مفسران علوم و
معارف الهي نام مي گيرند :
« السلام عليكم يا تراجمه وحي الله » (3 )
« سلام بر شما باد , اي تفسيرگران و تبيين كنندگان وحي
الهي »
به اين ترتيب كساني بايد به عنوان تداوم دهندگان
مسئوليت ها و اهداف و برنامه هاي « رسالت » وجود داشته
باشند كه علم و دانش و بينش و احاطه كامل و جامع به تعاليم
و قوانين اسلام به صورت يك مشخصه بارز در وجود آنان
تثبيت گردد , تا آن جا كه خزائن علم الهي و تبيين كنندگان و
شارحان احكام و قوانين اسلام ناميده شوند.
2 ـ به هم آميختگي « حق » و « باطل » و « راه » و « بيراهه » از
جمله خطرات و آسيب و زيان هايي است كه پس از ختم نبوت
و ارتحال نبي اكرم (ص ) در دوره هاي مختلف حيات جامعه
اسلامي چهره نمايان ساخت و موجب مذهب سازي ها و
گرايشات باطل و ناصواب گرديد.
گرايشات باطل و جريانات فكري منحط كه هركدام به
طريقي از منبع و سرچشمه اصلي اسلام فاصله گرفتند و هركدام
نحله ها و شاخه هايي به وجود آوردند و جامعه اسلامي را به
وادي تحير و سرگرداني افكندند , ضرورت اصل « امامت » را به
اثبات مي رساند. زيرا يكي از مسئوليت هاي بزرگ و
سرنوشت ساز امام اين است كه در برابر هر نوع مذهب سازي و
گرايشات باطل بايستد و حق و باطل را از هم جدا سازد تا مردم
جامعه به وضوح « راه » را از « بيراهه » تشخيص دهند و جريان
فكري و اعتقادي و فرهنگي اصيل اسلامي را از جريانات فكري
و اعتقادي و فرهنگي ناصواب و غيراسلامي جدا سازند و از
سقوط در مهالك پرهيز نمايند.
متاسفانه در تاريخ اسلام اين جريان هاي فكري و اعتقادي
به دليل فاصله گرفتن از آبشخور زلال تعاليم الهي , آفات و
زيان هاي فراواني به وجود آوردند و با شبهه آفريني ها و
ترديدافكني هاي خود اذهان مردم را به خطا و اشتباه انداختند.
گروه هاي اعتقادي و فكري خاصي به نام هاي « جيريه » و
« خوارج » و مرجئه از يكسو , و جرياناتي چون « اشاعره » و
« معتزله » از سوي ديگر , اين بيراهه آفريني هاي فكري و
اعتقادي را بنيان نهادند و مشكل ايجاد كردند.
در كنار اين گروه ها و جريان هاي فكري و اعتقادي كه از
داخل جامعه اسلامي سر بر آوردند , جريان ها و گروه هاي
وابسته به يهوديت و مسيحيت نيز مشكل ساز و آفت آفرين
شدند. اين گروه ها كه به ظاهر به اسلام گرويده بودند و مسلمان
نماهايي به شمار مي رفتند كه مترصد خالي كردن كينه ها
وعداوت هاي خود نسبت به قرآن و اسلام بودند , با وارد كردن
رشته هايي از « اسرائيليات » و « مسيحيات » در تاريخ اسلام به
صورت جعل احاديث و با همكاري خلفاي منحرف و مسلمانان
ناآگاه و سطحي نگر , زمينه ساز انحطاط در جامعه اسلامي و به
خطر افتادن سلامت و امنيت فكري و اعتقادي و اخلاقي
توده هاي مسلمان به ويژه « جوانان » شدند.
در چنين شرايط سخت و نفس گيري , اصل مقدس
« امامت » و نقش حياتي و تعيين كننده « امام » رخ مي نمايد و
خورشيد حق نورافشاني مي كند و همه ظلمات و تاريكي ها را
در مي نوردد و ابرهاي ترديد و شبهه و تشكيك را از آسمان پاك
ديانت به كنار مي زند و « حق » را آن گونه كه « هست » مي نماياند.
به اين سخن نغز و عميق حضرت امام جعفر صادق
عليه السلام توجه و دقت روا داريم :
« ان الارض لاتخلوا الا وفيها امام , كي ما ان زاد المومنون
شيئا ردهم , و ان نقصوا شيئا اتمه لهم » (4 )
« همانا زمين از امام و پيشواي الهي خالي نمي باشد , تا اگر
مسلمانان چيزي در دين افزودند آن را رد و طرد نمايد , و اگر
چيزي از دين كم كردند , به تكميل آن بپردازد. »
3 ـ « تفرقه و تشتت » آفت بزرگ جامعه و كشور اسلامي و
موجب از هم گسيختن شيرازه هاي اقتدار و عزت است . ملت و
امتي كه راه تفرقه بپويد و در فراز و نشيب هاي نزاع و تنش
لحظات حيات را سپري سازد , به سعادت رهنمون نمي گردد و
آرامش و سلامت را ديدار نمي كند.
تفرقه و جدايي , زمينه هاي مساعدي فراهم مي آورد تا
دشمنان خونخوار و حقيقت گريز و اسلام ستيز عزم خويش را
براي وارد كردن ضربات مهلك بر پيكر دين جزم نمايند و
سرسختانه و قدرتمندانه همه مرزهاي عزت و مهابت و قدرت
مسلمانان را پشت سر نهند و ضعف و تزلزل و ذلت بر جامعه و
سرزمين اسلامي تحميل نمايند و از آب هاي تيره و گل آلود
ماهي هاي مراد خويش را به سهولت صيد كنند و سايه سياه و
شوم خود را بر همه جا و همه چيز بگسترانند.
در نقطه مقابل , « اتحاد و يكپارچگي » عامل اقتدار و
سربلندي و بالندگي جامعه و سرزمين اسلامي است و قلوب را
به هم نزديك و مانوس مي سازد و فاصله ها را از ميان برمي دارد
و صفوف مدافعان و مبارزان و تلاشگران در عرصه هاي مختلف
فكري , فرهنگي , سياسي و نظامي را استحكام مي بخشد و
جبهه واحد و نيرومند و مقتدر و عزتمندي به وجود مي آورد
كه خواب را از چشمان ناپاك ستمگران و فساد گستران
مي ربايد و منافع و مطامع نامشروع و ضد انساني آنان را به
خطر مي افكند.
يكي از فلسفه ها و آثار مهم و حياتي « امامت و رهبري » اين
است كه امت را از تفرقه و تشتت مي رهاند و به وحدت و
يكدلي و يكپارچگي مي رساند.
« امام » سفير بزرگ محبت و صميميت و اتحاد است و آئينه
دلها را از زنگارهاي كينه و عداوت و تفرقه مي زدايد و با
نزديك كردن قلوب به يكديگر , بسترساز اقتدار و اتحاد در برابر
دشمنان مي گردد.
« امام » , مدار و محوري است كه همگان بر گرد آن
مي چرخند و حركتي هماهنگ و به دور از پراكندگي و افتراق
دارند و از هر نوع ناهمواري و بيراهه روي مي پرهيزند و از
انحراف و سقوط مصون مي مانند.
وحدت آفريني ها و تفرقه ستيزي هاي « امام » بسيار فراگير و
گسترده مي باشد و به تمام عرصه ها و صحنه ها تعميم مي يابد و
جريانات فكري , احزاب سياسي , مليت ها , سياست داخلي ,
سياست خارجي , تشكيلات حكومتي , زمامداران , مديران و
جمعيت هاي مختلف را تحت پوشش درمي آورد.
در « فرهنگ فاطمي » به اين فلسفه ها و آثار سه گانه « امامت
و رهبري » توجه و نظر ويژه اي مبذول مي گردد و بخش عمده اي
از تحركات و تلاش هاي حضرت زهراي مرضيه (س ) به تبيين
اين فلسفه ها اختصاص مي يابد.
در كلام ژرف حضرت فاطمه زهرا(س ) درباره يكي از
مهم ترين فلسفه هاي « امامت » دقت و تعمق روا داريم :
« و امامتنا امانا من الفرقه » (5 )
« و خداوند امامت و رهبري ما را موجب ايمني از تفرقه و
پراكندگي و تشتت قرار داد. »
حضرت زهرا(س ) اين سخن را در مسجد و خطاب به
جمع مردم و براي آگاه سازي آنان نسبت به فلسفه امامت بر
زبان جاري نمود.
از ديدگاه حضرت فاطمه (س ) تشتت و افتراق و چند
دستگي آفت و زيان و خطر بزرگي است كه امت اسلام را به
شدت تهديد مي نمايد , همچنان كه آن بانوي بصير همبستگي و
اتحاد را اساس و بنيان اقتدار و عزت و استقلال جامعه و
سرزمين اسلامي مي داند. حضرت فاطمه (س ) راه اصلي طرد و
نفي تفرقه ها و تشتت ها و نيل به وحدت و همبستگي و آثار
ارزشمند آن را حضور اصل مقدس « امامت » و نقش آفريني
« امام » در جامعه مي داند و معتقد است كه بنيان نهادن اصل
امامت و رهبري داراي فلسفه ها و آثار بزرگي مي باشد كه يكي از
مهم ترين آنها باز داشتن مردم و جامعه اسلامي از افتراق و
چند دستگي و نزاع و به حركت درآوردن آنان در مسير اتحاد و
همبستگي و صميميت مي باشد.
در كلام نغز ديگري از حضرت فاطمه زهرا(س ) درباره
فلسفه امامت و رهبري تامل مي كنيم :
« و طاعتنا نظاما للمله » (6 )
« و خداوند اطاعت از ما را موجب سامان يافتن و به نظم
آمدن ملت قرار داد. »
حضرت زهرا(س ) خطاب به مردم و در تشريح فلسفه
امامت , اطاعت و فرمانبرداري از دستورات امامان و پيشوايان
معصوم (ع ) را عامل اساسي نظم و سامان يافتن امور مردم و
جامعه مي داند.
اين كلام ژرف بانوي مطهر اسلام , در يك بيان كلي و
فراگير , به همه ابعاد و جنبه هاي امامت و رهبري و آثار و بركات
مختلف آن اشاره مي نمايد و باتوجه به اين كه سامان يافتن
امور ملت شامل بسياري از موضوعات و مشكلات و
نابساماني ها و آشفتگي ها مي شود , طبيعي است كه وقتي مردم
بر محور امامت و ولايت بچرخند و در برابر رهبري هاي داهيانه
و هوشمندانه و جامع نگر ائمه دين (ع ) خاضع و خاشع باشند ,
از تمام آثار ارزشمند امامت برخوردار مي گردند و در همه
عرصه هاي زندگي و حيات فردي و اجتماعي و سياسي راه
صائب و سعادت بخش و امنيت زا را مي يابند و با حركت
صحيح و منطبق با راهنمايي ها و رهنمودهاي امامان معصوم در
مسير پاك دين , به سعادت دنيا و آخرت نائل مي آيند.
اين دو كلام عميق در بيان فلسفه و آثار ارزشمند امامت و
رهبري به همراه ساير سخنان و تبيين و تحليل هاي اين بانوي
انديشمند و آگاه به مسائل سياسي و اجتماعي جامعه , جايگاه
رفيع و منزلت و شكوهمندي اصل « امامت و رهبري » در اسلام
را مي نماياند و اوج اهميتي كه « فرهنگ فاطمي » براي اين اصل
و قانون الهي قائل است را مطرح مي نمايد و در معرض تفكر و
تعمق قرار مي دهد.
تحركات و تلاش هاي علمي و عملي حضرت فاطمه
زهرا(س ) در تبيين فلسفه و آثار امامت و رهبري و فريادهاي
آگاهي بخش او كه خطاب به تجمع توده هاي مردم از گلو
برمي آورد , در بستر زمان جاري است و همه عصرها و نسل ها را
به بيداري و كسب دانش و بينش درباره اين اصل و قانون الهي
فرا مي خواند.
پي نوشت ها :
1 ـ مفاتيح الجنان , زيارت حضرت امام حسن مجتبي (ع )
2 ـ مفاتيح الجنان , زيارت روز « سه شنبه » كه مختص به
حضرت امام سجاد(ع ) و حضرت امام محمد باقر(ع ) و
حضرت امام جعفر صادق (ع ) مي باشد.
3 ـ همان مدرك , زيارت روز سه شنبه
4 ـ اصول كافي , ج 1 , ص 178
5 ـ خطبه حضرت زهرا(س ) , احتجاج طبرسي , ج 1 , ص
254
6 ـ خطبه حضرت زهرا(س ) , همان مدرك , ص 254
فرهنگ فاطمي « امامت و رهبري » را چشمه سار
پاك و مقدسي مي داند كه جريان زلال انديشه و
تفكر و معارف اسلامي را در نهرهاي زندگي به
حركت در مي آورد و جان هاي عطشناك را از
جرعه هاي پي در پي سيراب مي كند و به طراوت و
آرامش مي رساند. از ديدگاه فرهنگ فاطمي ,
كاروان بزرگ « هدايت » با قافله سالاري « امامت » به
حركت در مي آيد و « راه » مي يابد و « كمال »
مي جويد و به « مقصد » مي رسد.
گروه هاي اعتقادي خاصي به نام هاي « جبريه » و
« خوارج » و « مرجئه » از يكسو , و جرياني چون
« اشاعره » و « معتزله » از سوي ديگر , به همراه
يهوديان و مسيحيان به ظاهر مسلمان كه يك رشته
« اسرائيليات » و « مسيحيات » را جعل احاديث در
اسلام وارد كرده بودند , ضرورت اصل « امامت » و
نقش آفريني « امام » براي مقابله با مذهب سازي و
شبهه آفريني هاي فكري و اعتقادي در جامعه
اسلامي را به وضوح و صراحت تثبيت مي نمايد.
« امامت و ولايت » كه پيشوايي , رهبري و حكومت
و تدبير امور جامعه و كشور اسلامي است , تابع و
تداوم « نبوت » است و اهداف و برنامه هاي « رسالت »
را دنبال مي نمايد و تبيين گر احكام قرآن و حركت
دهنده « امت » بر صراط مستقيم الهي است و از
هرگونه انحطاط و انحراف , تحجر و جمود , افراط و
تفريط , و « راه » گريزي و « بيراهه » گزيني جلوگيري
مي نمايد.

|