
1 ـ ملازمه « دين » و « سياست »
جامعيت « فرهنگ فاطمي » , عرصه هاي سياسي و اجتماعي
راـ همچون ساير عرصه ها و صحنه هاي حيات دنيايي ـ در
برمي گيرد و اين فرهنگ پويا و بالنده در اين ميادين نيز « حاضر »
است و به آگاهي بخشي و حركت زايي و تحول آفريني
مي پردازد.
فرهنگ فاطمي كه هيچ زاويه اي از حيات ارضي و خاكي را
از وجود خويش تهي نمي گذارد و هيچ روزنه اي را از عبور انوار
مقدس و زندگي بخش خود محروم نمي نمايد , طبيعي است كه
نظري خاص به ابعاد سياسي و اجتماعي زندگي انسان
مي گسترد و نمي تواند نسبت به سرنوشت جامعه و كشور و نظام
سياسي و حكومتي و نقش و مسئوليت مردم بي اعتنا باشد و بر
هر چه مي گذرد ديده اغماض فرو خواباند و در برابر وقايع و
رخدادهاي مختلف , احساس تعهد و مسئوليت
ننمايد.
آبشخور فرهنگ فاطمي , « انديشه و تفكر اسلامي » است , و
« سياست » در متن اين تفكر جاي دارد و جز لاينفك و
جدايي ناپذير آن محسوب مي شود.
يكي از موضوعات مطرح و حائز اهميت در انديشه و
معارف اسلامي , ملازمه « دين » و « سياست » است .
از ديدگاه تفكر اسلامي , سياست به آن دليل داراي نقش و
اهميت حياتي و بنيادين مي باشد كه قسمت اعظم تعاليم و
احكام و قوانين اسلام در موضوعات مختلف , سياسي و
اجتماعي است و در ارتباط و تعامل با اداره جامعه و كشور و
تدبير امور گوناگون نازل گشته است .
« اسلام » , دين « زندگي » است , و زندگي انسان يك سويه
نيست , بلكه ابعاد و جنبه هاي مختلفي را به خود اختصاص
مي دهد و نيازهاي گوناگوني را در شئون و جلوه هاي مادي و
معنوي و روحي و جسمي نمايان مي سازد كه به دنبال آن قوانين
همه سونگر و جامعي را طلب مي نمايد. « اسلام » و قوانين
حياتبخش و جامع و زندگي ساز آن , همان مطلوب و آرزوي
حيات سالم و عزتمند و سعادت آفرين انسان
مي باشد.
اسلام , داراي « نظام قضايي » كامل مي باشد كه در آن كشف
جرم , تعقيب و مجازات مجرمين , محاكمه مختل كنندگان نظم
و امنيت جامعه , مجازات تهاجم كنندگان به جان و مال و
نواميس مردم , احقاق حقوق , رفع دعاوي و اختلافات , مقابله
با فساد و تباهي و مبارزه با ظلم و تباهي , از جمله برنامه هاي
اصلي و محوري آن محسوب مي شود.
اسلام , داراي « نظام اقتصادي » متقن براي اداره جامعه
انساني مي باشد , در اين نظام , خمس , زكات , انفاق , عدالت
اقتصادي , مقابله با فساد اقتصادي , فقرزدايي , معاملات و
عقود اسلامي , بانكداري صحيح , از جمله قوانين و برنامه هاي
اساسي براي ايجاد زندگي سالم و سعادت بخش به شمار
مي آيد.
اسلام داراي « نظام دفاعي » استوار و پرصلابت است كه در پرتو
آن جامعه و كشور را از توان نظامي قدرتمند برخوردار مي سازد
و تازه ترين سلاحهاي روز را در سيستم دفاعي تعبيه مي نمايد
و با تمام انرژي و توان و نيرو از استقلال و تماميت ارضي
سرزمين اسلامي دفاع مي كند و هر نوع تعدي و تجاوز نظامي
دشمنان سيطره جو و متعدي را با انهدام و ذلت و شكست
مواجه مي سازد.
اسلام داراي « نظام مديريت » پويا و سالم مي باشد. اين
نظام كه بخش عمده و وسيع آن را « مديريت هاي كلان سياسي »
تشكيل ميدهد , برخلاف نظام ها و سيستم هاي مديريتي حاكم
بر دنياي امروز , از مشخصه هايي چون تقوا , خلوص , صداقت ,
مردم دوستي , مردم زيستي , خدمتگزاري به جامعه , « ابزار »
قرار دادن قدرت و مقام و رياست براي تدبير صحيح امور و نه
« هدف » قرار دادن آنها , پرهيز از فريبكاري و نيرنگ افكني و
فريب افكار عمومي , برخوردار مي باشد.
اسلام داراي « نظام اخلاقي » جامع و فراگير و همه سونگر
است كه شامل ابعاد اخلاق فردي , اجتماعي , خانوادگي ,
اقتصادي , مطبوعاتي مي باشد. « اخلاق سياسي » و « اخلاق
مديريت » از جمله ابعاد و جلوه هاي مهم وبارز نظام جامع
اخلاقي اسلام محسوب مي شود كه زمامداران , حاكمان ,
كارگزاران و مديران نظام سياسي و حكومتي را با زيباترين و
پاك ترين خصال و فضايل اخلاقي مي آرايد و از پليدي ها و
صفات و روحيات ضدانساني همچون فريبكاري ها و دروغ و
نيرنگ افكني ها و خودبيني ها و فتنه انگيزي ها پاك ومنزه
مي سازد و حاكمان و مديران « وارسته » و « آزاده » و مجذوب و
دلباخته محبوب و معشوق ازلي مي پرورد كه همواره انديشه و
رفتار و عملكرد فردي و اجتماعي و سياسي خود را با
انگيزه هاي الهي و به قصد « قربت » و در مسير « خدمت » به خلق
خدا و پيشرفت همه جانبه جامعه تنظيم مي نمايند.
اين جلوه ها و ابعاد قضايي , اقتصادي , سياسي و اخلاقي
به همراه ساير جلوه هاي زيبا و رشدآفرين كه در مجموعه اي به
نام « اسلام » جمع آمده اند و احكام و قوانين جامع و كامل و
حياتبخش اين دين مبين الهي را تشكيل مي دهند , ملازمه و
پيوند « دين » و « سياست » را به اثبات مي رسانند.
بر اساس آنچه به آن اشارت رفت , به نتايج قطعي و روشني
دست مي يابيم كه در رهنمودهاي سياسي حضرت امام
خميني (ره ) اين گونه مطرح مي گردد :
1 ـ ماهيت و كيفيت قوانين اسلام مي رساند كه براي تكوين
يك دولت و براي اداره سياسي و اقتصادي و فرهنگي جامعه
تشريع گشته است .
احكام شرع , حاوي قوانين و مقررات متنوعي است كه يك
نظام كلي اجتماعي را مي سازد. در اين نظام حقوقي , هر چه
بشر نياز دارد فراهم آمده است : از طرز معاشرت با همسايه و
اولاد و عشيره و قوم و خويش و همشهري و امور خصوصي و
زناشويي گرفته , تامقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با
ساير ملل , از قوانين جزايي , تا حقوق تجارت و صنعت و
كشاورزي ... قرآن مجيد و سنت شامل همه دستورات و
احكامي است كه بشر براي سعادت و كمال خود احتياج
دارد . (1 )
2 ـ اسلام , فقط عبادت نيست , فقط تعليم و تعلم عبادي و
امثال اين ها نيست , اسلام « سياست » است , اسلام از سياست
دور نيست , اسلام يك حكومت بزرگ به وجود آورده است ,
يك مملكت بزرگ به وجود آورده است , اسلام يك رژيم
است , يك « رژيم سياسي » است , منتها ساير رژيم ها از بسياري
از امور غافل بودند و اسلام از هيچ چيز غافل نيست , يعني
انسان را تربيت مي كند به همه ابعادي كه انسان دارد . (2 )
3 ـ روش پيامبر اسلام نسبت به امور « داخلي » مسلمين و
امور « خارجي » آنها نشان مي دهد كه يكي از مسئوليت هاي
بزرگ شخص رسول اكرم (ص ) « مبارزات سياسي » آن حضرت
است .
شهادت اميرالمومنين عليه السلام , و نيز حسين
عليه السلام , و حبس و شكنجه و تبعيد و مسموميت هاي ائمه
عليهم السلام , همه در جهت مبارزات سياسي شيعيان عليه
ستمگري ها بوده است و در يك كلمه , مبارزه و فعاليت هاي
سياسي بخش مهمي از مسئوليت هاي مذهبي است . (3 )
4 ـ سياستي كه در صدر اسلام بود , يك « سياست جهاني »
بود , پيغمبر اسلام دستش را دراز كرده بود در اطراف عالم و
عالم را داشت دعوت مي كرد به اسلام , و دعوت مي كرد به
« سياست اسلامي » , و « حكومت » تشكيل داد . (4 )
5 ـ دست هاي ناپاك و عقل هاي ضعيف موجب شد كه بعد
از رسول الله و صدر اسلام , كم كم مردم را از آن مسائل اصلي
كه در نظر اسلام بوده است , منحرف كنند و مردم را متوجه به
فقط يك مسائل جزئي بكنند و در مسائل عمومي كلي كه
كشورهاي اسلامي به آن احتياج دارند , « بي طرف » باشند و
احيانا هم « مخالف » باشند , اين يك نقشه شيطاني بوده است
كه از زمان بني اميه و بني عباس طرح ريزي شده است و بعد از
آن هم هر حكومتي كه آمده است تاييد اين امر را تكرار كرده
است و اخيرا هم كه راه « شرق » و « غرب » به دولت هاي اسلامي
باز شد , اين امر در اوج خودش قرار گرفت كه اسلام , يك
مسائل شخصي بين بنده و خداست و سياست از اسلام
جداست و نبايد مسلمانان در سياست دخالت كنند و نبايد
روحانيون وارد سياست بشوند!(5 )
اگر نيك بنگريم و همه جانبه بينديشيم , در مي يابيم كه
« سياست » ـ به مفهوم صحيح و دقيق و انساني و اسلامي آن كه
مفهوم تدبير امور و اداره جامعه و كشور بر اساس حق و عدل
را بر دارد ـ حتي در امور « عبادي » اسلام نيز حضور دارد و با
عبادات اسلامي ممزوج مي گردد. درباره اين واقعيت در
انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني , اشارات زيبايي
مي يابيم :
« بسياري از احكام عبادي اسلام , منشا خدمات اجتماعي
و سياسي است .عبادت هاي اسلامي اصولا توام با سياست و
تدبير جامعه است . مثلا نماز جماعت و اجتماع حج و جمعه ,
در عين معنويت و آثار اخلاقي و اعتقادي , حائز آثار سياسي
است . اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آن ها
استفاده ديني بشود , عواطف برادري و همكاري افراد تقويت
شود , رشد فكري بيشتري پيدا كنند , براي مشكلات سياسي و
اجتماعي خود راه حل هايي بيابند , و به دنبال آن به جهاد و
كوشش دسته جمعي بپردازند . » (6 )
علاوه بر پيوستگي و امتزاج احكام عبادي اسلام با
سياست اصيل و ناب اسلامي و هدفمندي هاي اين ارتباط ,
احكام و آموزش هاي اخلاقي اسلام را نيز در موارد خاص با
سياست همراه و متعامل مي يابيم و از اين طريق متوجه
مي شويم كه اسلام عزيز ضمن پاكسازي ها و تهذيب و
تزكيه هاي دروني كه با تشريع احكام اخلاقي دنبال مي نمايد ,
آثار و ثمرات سياسي و اجتماعي نيز از آنها طلب مي كند و اين
دو اثر را در كنار هم در مسير پروردن « فرد » و ساختن « جامعه »
به تجلي و بهره وري مي رساند.
درباره واقعيت مزبور , به انديشه هاي سياسي حضرت امام
خميني نظر مي گستريم و نمونه و مصداق روشن اين پيوستگي
و امتزاج را به نظاره مي نشينيم :
« اسلام , احكام اخلاقيش هم سياسي است . همين حكمي
كه در قرآن هست كه مومنين برادر هستند , اين يك حكم
اخلاقي است , يك حكم اجتماعي است , يك حكم سياسي
است . اگر مومنين , طوائف مختلفه اي كه در اسلام هستد و همه
مومن به خدا و پيغمبر اسلام هستند , اين ها با هم برادر باشند ,
همان طوري كه برادر با برادر نظر محبت دارد , همه قشرها با هم
نظر محبت داشته باشند , علاوه بر اين كه يك اخلاق بزرگ
اسلامي است و نتايج بزرگ اخلاقي دارد , يك حكم بزرگ
اجتماعي است و نتايج بزرگ اجتماعي دارد . » (7 )
از آنجا كه « فرهنگ فاطمي « مايه هاي اصلي خود را از
« قرآن » كه « وحي الهي » است مي گيرد , طبيعي است كه حضور
موثر و فعال اين فرهنگ زنده و پويا در عرصه هاي سياسي و
اجتماعي , راه روشني است كه تعاليم و قوانين قرآن كريم
پشتوانه مستحكم آن محسوب مي شود و حضرت زهراي
مرضيه (س ) كه خود انديشمندي توانا و آگاه به علوم
ودانش هاي قرآني مي باشد , بنيان هاي فكري فرهنگ ناب و
اصيل فاطمي را با آموزش ها و قوانين صريح كتاب الهي متقن و
استوار مي سازد.
آموزش ها و قوانين قرآني به صراحت تمام به ملازمه و
پيوند « دين و سياست » فرمان مي دهند و كم ترين دقت و
ژرف نگري در برخي از آيات قرآن اين روشني و صراحت را
مي نمايانند.
قرآن كريم يكي از مهمترين فلسفه هاي بعثت پيامبران الهي
را اجراي « قسط و عدالت » در جامعه مي داند و اين مهم به طور
طبيعي با « سياست » كه تدبير امور جامعه است و با نظام
حكومتي اسلام پيوند مي خورد , رابطه نزديك و ناگسستني
دارد . (8 )
قرآن كريم در آيات مختلف به « جهاد » با جبهه هاي كفر و
شرك و نفاق و قدرتهاي سيطره جو و ظلم گستر و جنايتكار
فرمان مي دهد و امر جهاد و مبارزه را يك اصل واجب و حياتي
و ضروري معرفي مي نمايد. بديهي است كه مبارزه و ستيز با
دشمنان جامعه و سرزمين اسلامي باسياست خارجي پيوند
مي يابد و از طرفي ديگر اين امر مهم و حساس به خودي خود
تحقق پذير نمي باشد و بايد با تشكيل حكومت ودولت اسلامي
كه آن هم امري سياسي است ـ چهره اجرا و عمل به خود
بگيرد . (9 )
قرآن كريم به « اتحاد و همبستگي » فرا مي خواند و از
« تفرقه و تشتت » باز مي دارد و از عموم مسلمانان مي خواهد كه
صفوف خود را فشرده و جبهه خويش را متحد سازند تا از اين
طريق به « قدرت و توانايي » دست يابند و از آثار ارزشمند آن
برخوردار گردند و دشمنان در آنان طمع ننمايند. طبيعي است
كه اين موضوع نيز سياسي و اجتماعي است و از بديهيات
عقلي در امر حكومت و دولت و سياست محسوب
مي شود . (10 )
قرآن كريم يكي ديگر از فلسفه هاي بعثت رسولان و انزال
كتاب آسماني را حاكميت قوانين و احكام الهي در ميان مردم
براي مرتفع ساختن اختلافات آنان ذكر مي كند. اين موضوع
بدون تشكيلات و نظام قضايي مستحكم و نيرومند و منظم و
دقيق در جامعه تحقق نمي يابد و اين مهم نيز تابع نظام سياسي
و حكومتي سالم و اسلامي است . (11 )
قرآن كريم به بالابردن قدرت و توان « نظامي » ترغيب
مي نمايد و جبهه متحد اسلام را به تهيه سلاحها و تجهيزات
لازم و ضروري براي مقابله با هرگونه تعدي و تجاوز دشمنان
فرمان مي دهد و اين عمل را موجب اقتدار مسلمانان و خوف و
هراس دشمنان اسلام معرفي مي نمايد. ترديدي وجود ندارد كه
مجهز شدن به آخرين سلاحهاي نظامي براي بالابردن توان
دفاعي جامعه و كشور اسلامي جز با تشكيل سازمان هاي
مستحكم و منظم نظامي و ارتش و لشكر قوي امكان پذير
نمي باشد و اين امر در حوزه سياست و حكومت قابل اجرا و
تحقق خواهد بود . (12 )
قرآن كريم به « دشمن شناسي » فرمان مي دهد و در برخي از
آيات خود به اين امر مهم مي پردازد و صفات و خصوصيات
دشمنان خارجي اسلام و سرزمين اسلامي را برمي شمرد تا به
اين وسيله به آگاه سازي و بينش آفريني بپردازد و دولت و ملت
را از ساده انديشي و سطحي نگري درباره عداوت پيشگان
بازدارد. دشمن شناسي نيز از موضوعات مهم « سياسي » است
كه احكام و قوانين قرآني درباره آن به تحليل و بررسي
مي پردازد . (13 )
موضوعات مزبور كه به صورت گزينه و نمونه و مصداق
مطرح كرديم به همراه ساير مصاديق و نمونه هايي كه در احكام
و قوانين سياسي و اجتماعي قرآن وجود دارد , ملازمه و
پيوستگي « دين و سياست » را تثبيت مي نمايد و اين « اصل » را
طبيعي و صريح و نمايان معرفي مي كند.
حضرت فاطمه زهرا(س ) براساس تعاليم و احكام و
قوانين سياسي و اجتماعي قرآن نمي توانست در كنج عزلت
بنشيند و يك سونگر باشد و اسلام عظيم و جامع و وسيع را در
تنگناي تعاليم فردي محدود و محصور نمايد.
حضرت زهراي مرضيه (س ) در برابر وقايع و رخدادهاي
سياسي جامعه اسلامي احساس مسئوليت شديد مي كرد و اين
احساس , نه يك موضوع شخصي و برداشت و تفكر فردي , كه
عين واقع و مطابق با دستورالعمل ها و معارف و آموزش هاي
قرآني بود و اين دين مبين اسلام بود كه او را به اين « تعهد » و
« مسئوليت » فرمان مي داد و به حضور در صحنه هاي سياسي و
اجتماعي ترغيب مي نمود.
حضرت فامطه (س ) نمي توانست در برابر واقعيات
انكارناپذير چشم فرو خواباند و دم فرو بندد , حال آنكه علاوه
بر « مسلمان » بودن و مسئوليت داشتن در برابر قوانين و احكام
سياسي اسلام , يك شخصيت جامع الهي و يك انديشمند و
متفكر بزرگ و داراي عالي ترين مراتب دانش و بينش بود و
براي جامعه اسلامي اسوه و الگوي كامل محسوب مي شود و
توده هاي مردم مسلمان بويژه « زنان » به انديشه و تفكر و رفتار و
سلوك و عملكردهاي فردي و اجتماعي و سياسي اش نظر
مي گستردند و به الگوبرداري و تبعيت مي پرداختند. او بايد به
گونه اي عمل مي كرد كه « تجسم عملي اسلام » باشد و همگان او
را « حجت حق » بدانند.
بانوي پاك و مطهر و بصير و فكور اسلام در طول دوران
حيات و زندگي اجتماعي و سياسي اش به گونه اي عمل كرد كه
مردم جامعه اسلامي او را جامع ترين الگو در عمل به تعاليم و
قوانين همه سونگر قرآن يافتند. مردم جامعه به خوبي مشاهده
كردند كه حضرت زهراي مرضيه (س ) براساس اصل و قانون
اسلامي تلازم و پيوند و ارتباط « دين و سياست » , در گوشه اي
نخزيد و انزوا اختيار نكرد , بلكه در صحنه ها و عرصه هاي
سياسي واجتماعي « حاضر » شد و با چشماني باز و بيدار همه
تحركات و عملكردها را زيرنظر گرفت و جريان هاي سياسي و
افكار و آمال آنان رابه نقد و بررسي و موشكافي
گذاشت .
مردم جامعه اسلامي مشاهده كردند كه حضرت فاطمه
زهرا(س ) چسان به آگاه سازي و بينش آفريني سياسي
مي پرداخت و چگونه رنج حضور در صحنه ها و عرصه هاي
سياسي و اجتماعي را پذيرا مي گشت تا به اين وسيله در « عمل »
نشان دهد كه « سياست » در متن « ديانت » قرار دارد و اين امتزاج
و به هم پيوستگي هرگز از هم نمي گسلد , كه هر نوع فاصله و
تباين و به هم گسيختگي در اين پيوند و ارتباط با مسكوت
ماندن و تعطيل شدن بخش هاي عظيمي از احكام و قوانين قرآن
همراه خواهد بود.
« فرهنگ فاطمي » اين گونه به تلازم وپيوند « دين و
سياست » مي انديشد و اين ارتباط و ملازمه را ناگسستني
مي داند و سلامت و سعادت و رشد و بالندگي جامعه اسلامي را
با تحقق كامل اين « اصل » و « قانون » امكان پذير مي داند.
پي نوشت ها :
1 ـ ولايت فقيه , حضرت امام خميني , از انتشارات موسسه
تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني , ص 21 ـ 20
2 ـ صحيفه نور , ج ه , ص 107
3 ـ آئين انقلاب اسلامي , گزيده انديشه و آرا امام خميني , از
انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني , ص
120
4 ـ صحيفه نور , ج 5 , ص 107
5 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني , از انتشارات موسسه
تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني , ص 363
6 ـ همان مدرك ص 62
7 ـ صحيفه نور , ج 13 , ص 22
8 ـ قرآن كريم , سوره حديد , آيه 25
9 ـ قرآن كريم , سوره تحريم , آيه 9 ـ سوره توبه , آيه 12 ـ سوره
انفال , آيه 39
10 ـ قرآن كريم , سوره آل عمران , آيه 103 ـ سوره صف , آيه
11 ـ قرآن كريم , سوره بقره , آيه 213
12 ـ قرآن كريم , سوره انفال , آيه 6
6
13 ـ قرآن كريم , سوره شعرا , آيه 56 ـ سوره بقره , آيه 105 ـ
سوره نسا آيه 89 ـ سوره انفال آيه 26
« اسلام » دين « زندگي » است , و زندگي انسان يك
سويه نيست , بلكه ابعاد و جنبه هاي مختلفي را به
خود اختصاص مي دهد و نيازهاي گوناگون را در
شئون و جلوه هاي مادي و معنوي و روحي و جسمي
نمايان مي سازد كه به دنبال آن قوانين همه سونگر و
جامعي را طلب مي نمايد. « اسلام » و قوانين
حياتبخش و جامع و زندگي ساز آن , همان مطلوب و
آرزوي حيات سالم و عزتمند و سعادت آفرين انسان
مي باشد.
حضرت زهراي مرضيه (س ) براساس اصل و
قانون اسلامي تلازم و پيوند و ارتباط « دين » و
« سياست » , در گوشه اي نخزيد و انزوا اختيار نكرد ,
بلكه در صحنه ها و عرصه هاي سياسي و اجتماعي
« حاضر » شد و با چشماني باز و بيدار همه تحركات و
عملكردها را زير نظر گرفت و جريان هاي سياسي و
افكار و آمال آنان را به نقد و بررسي و موشكافي
گذاشت .

|