روزنامه جمهوري اسلامي 12/07/1383 صفحه مقالات
آوازه حضرت مهدي (ع ) در نهج البلاغه


محمود مهدوي دامغاني
فرا رسيدن نيمه شعبان , زادروز فرخنده حضرت بقيه الله الاعظم مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف فرصتي است بسيار مناسب براي عرض ادب به ساحت مقدس او و بهره گيري از نفحات قدسيه الهي اش : كه فرمود : « ان في ايام دهركم نفحات الافتعر ضوالله لها » (1 )
از مسائلي كه درخور كمال دقت است , مطرح بودن نام حضرت مهدي عليه السلام از نيمه قرن نخست قرن اول هجرت در تاريخ سياسي و اجتماعي اسلام است .
موضوع مهدويت از لحاظ بررسي در حديث و سنت و استخراج آن از كتب معتبر از ديرباز مورد توجه بوده و بيش از دو هزار كتاب و افزون بر آن , شماركثيري رسالات و مقالات در اين باره فراهم آمده است .
ميان آثار كهن شيعي كتاب « كمال الدين و تمام النعمه » از شيخ صدوق (ره ) , و در آثار ميانه , « جلد سيزدهم بحارالانوار » از مرحوم علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه (كه در چاپ جديد جلدهاي 51 , 52 , 53 و مشتمل بر يكهزار و يكصد و پنجاه صفحه است ) و در آثار متاخران و به نسبت كتاب تازه « المهدي » از مرحوم سيدصدرالدين صدر از اهميت بيشتري برخوردارند. كوشش بزرگان عامه نيز دراين باره چشمگير و درخور ستايش است و به عنوان مثال رساله اي كه « حافظ ابونعيم اصفهاني » محدث و مورخ نيمه اول قرن پنجم هجري و درگذشته به سال 430 هـ . ق فراهم آورده و چهل حديث را در موضوع مهدويت با سلسله سند بررسي كرده است , از منابع ارزنده شمرده مي شود.
در اين مقاله با استفاده از منابع استوار تاريخ و حديث , برخي از اسناد تاريخي به خواننده محترم عرضه مي شود تا آشكار گردد كه پيش از تولد حضرت مهدي عليه السلام اعتقاد به وجود مقدس او , مايه اميد و آسايش خاطر اهل ايمان بوده است . خوانندگان گرامي توجه دارند كه سيد رضي (ره ) خطبه ها و نامه هاي اميرالمومنين علي عليه السلام را به ترتيب تاريخي نقل نكرده , بلكه با در نظر گرفتن مصالحي كه به نظرش مي رسيده گاهي بخش ها يا عباراتي را حذف فرموده كه خطبه شانزدهم نهج البلاغه از اين نوع است .
« جاحظ » , در گذشته به سال 255 هجري در كتاب « البيان والتبيين » از قول « ابوعبيده معمربن مثني » كه به سال 209 در گذشته است مي گويد : « اين نخستين خطبه است كه علي عليه السلام در مدينه پس از بيعت با حضرتش ايراد فرموده وامام ابوعبدالله جعفربن محمدصادق عليه السلام ادامه اين خطبه را به اين صورت بيان فرموده است : « الا ان ابرار عترتي و اطايب ارومتي احلم الناس صغارا و اعلم الناس كبارالله تا آنجا كه مي فرمايد : و بنايختم لايكم » . (2 )
توجه داريد كه اين فزوني كلام حدود دويست سال پيش از سيدرضي (ره ) و حدود پنجاه سال پيش از تولد حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنافداه ) نه تنها در دو منبع فوق كه در آثار ديگري چون « عيون الاخبار » از « ابن قتيبه » و نيز در « غريب الحديث » او آمده است .
« ابن ابي الحديد » در شرح اين كلام مي گويد : « اين گفتار امام علي عليه السلام اشاره به حضرت مهدي عليه السلام است كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد و ياران معتزلي ما نه تنها منكر اين حقيقت نيستند , بلكه مشايخ بزرگ ما در آثار خود نام او را با صراحت آورده و به آن اعتراف كرده اند » .
« ابن ابي الحديد » سپس روايتي از « قاضي عبدالجبار » به نقل از « صاحب بن عباد » آورده كه در آن با اسناد پيوسته به اميرالمومنين علي عليه السلام نقل و تاكيد شده كه مقصود از آن عبارت , امام مهدي عليه السلام است كه از نسل امام حسين صلوات الله عليه مي باشد . (3 )
مي بينيد كه اميرالمومنين در نخستين خطبه خود پس از آن كه حكومت اسلام به وجود نازنين اش آراسته شده در شهر مدينه و در حضور بزرگان مهاجر و انصار و پس از فتنه اي كه به قتل عثمان انجام پذيرفته , بدينگونه از امام مهدي ياد فرموده و اين چه اميد و نويدي است كه به آن پرداخته است , و هرگاه اين خطبه در ماه محرم سال 36 هجري ايراد شده باشد , زمان انشا آن دويست وبيست سال پيش از تولد حضرت بقيه الله بوده است .
همچنين اميرالمومنين در خطبه شماره 99 نهج البلاغه چنين فرموده است :
« حتي يطلع الله لكم من يجمعكم و يضم نشركم . » تا آنگاه كه خداوند آن كس را برانگيزد كه شما را جمع كند و پراكندگي تان را پيوند بخشد.
سپس در ادامه مي فرمايد : « الا ان مثل آل محمد(صلي الله عليه و اله ) كمثل نجوم السما اذا خوي نجم طلع نجم .
آگاه باشيد كه آل محمد (عليهم السلام ) همانند ستارگان آسمانند كه هر گاه ستاره اي غروب كند , ستاره ديگري طلوع مي نمايد.
« ابن ابي الحديد » ضمن شرح كلام فوق مي گويد : اين خطبه را امام عليه السلام در سومين جمعه از خلافت خود ايراد فرموده و منظور اين است كه سرانجام خداوند متعال از ميان اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله ) كسي را برمي انگيزد كه پراكندگي مردم را سروسامان مي دهد و اين اشاره به وجود امام مهدي (عليه السلام ) است كه در آخر زمان ظهور مي كند , و اميرالمومنين بدون آن كه وقت ظهور را مشخص و معين فرمايد , به مردم وعده گشايش و رهايي مي دهد.
استاد محترم آقاي « محمد دشتي » در كتاب « اسناد و مدارك نهج البلاغه » نوشته اند : اين خطبه را « جاحظ » نيز در البيان و التبيين آورده است : ايشان شماره اين خطبه را 100 مي دانند و به نظر مي رسد كه اشتباهي رخ داده باشد زيرا در ص 5 , ج 1 , البيان التبيين (كه به كوشش عبدالسلام محمدهارون فراهم آمده ) از اين خطبه نشاني نيست .
آنچه در خور توجه و شايسته دقت است , اهتمام حضرت امير به طرح موضوع امام مهدي عليه السلام در نخستين روزهاي حكومت خويش است , به گونه اي كه دركمتر از يك ماه در دو خطبه آن را مطرح فرموده و چنين به نظر مي رسد كه در روزگار حكومت خليفگان پيش از او كوشش بر پوشيده داشتن آن بوده است . (4 )
نيز در آن هنگام كه پس از داستان حكميت به سبب سستي ياران و بهانه تراشي آنان سينه امام تنگي مي گيرد , و اندوه دل دردمند را با تازيانه كلمات در پاره اي از خطبه ها منعكس مي سازد و به عنوان نمونه چنين مي فرمايد : « فاذا جا القتال قلتم حيدي حياد » پس چون جنگ فرا مي رسد مي گوييد از ما دور شو دور!
سپس موضوع جنگ خوارج پيش مي آيد و به لطف خداوند بر آنان پيروز مي شود. امام خطبه اي ايراد مي كند و در آن جمله اي مي آورد كه نشاني از ارزش والاي امام مهدي (عليه السلام ) است و اينكه مصلح شايسته و راستين و برپادارنده قسط و داد و از ميان برنده كفر و ستم فقط وجود مقدس او خواهد بود.
شماره اين خطبه 92 و در پاره اي از نسخه هاي نهج البلاغه 93 است . « ابن ابي الحديد » مي نويسد اين خطبه را گروهي از سيره نويسان در قرن سوم هجري آورده اند و در آن جملاتي است كه سيد رضي (ره ) نقل نكرده , از جمله اين عبارت كه امام علي (عليه السلام ) فرموده است : « بابي ابن خيره الاما » پدرم فداي پسر برگزيده ترين كنيزكان باد! آنگاه « ابن ابي الحديد » افزوده كه اماميه را عقيده بر اين است كه مقصود امام , پيشواي دوازدهم شيعه مي باشد كه مادرش كنيزي به نام « نرجس » بوده است .
مولف گران قدر شيعي , ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفي (در گذشته به سال 283 ) كتاب « الغارات » خود را با اين خطبه آغاز كرده و آراسته است و در پاره اي از منابع ديگر كه اين خطبه را به نقل از « الغارات » آورده اند پس از « خيره الاما » صفت « القائم عليه السلام » ديده مي شود.
« ابواسحاق ثقفي » اين خطبه را با چند سلسله سند كه راويان آنها مقبول دانشمندان حديث و درايه اند , نقل كرده است و مي توان براي آگاهي بيشتر به آن منبع ارزنده مراجعه كرد . (5 )
اين خطبه را « نعيم بن حماد » (مورخ نامي دهه هاي نخستين قرن سوم در گذشته به سال 288 ) در كتاب « الفتن » خود و « ابن واضح يعقوبي » نيز آورده اند و براي آگاهي بيشتر از منابع آن مي توان به صفحه 110 كتاب « روش هاي تحقيق در اسناد مدارك نهج البلاغه » به قلم آقاي محمد دشتي , قم 1368 ش ) مراجعه كرد .
در خطبه 150 كه موضوع آن اشاره به فتنه ها و خون ريزي هاست و آنرا طبري امامي (كه حدود يكصد سال پيش از سيد رضي به سال 310 در گذشته ) در اثر خود « المسترشد » آورده است , چنين مي خوانيم :
« يا قوم هذا ابان ورود كل موعد و دنو من طلعه مالا تعرفون » اين مردم ! اكنون هنگام فرا رسيدن آن و عده موعود و طلوع آن امري است كه بر شما مجهول و ناشناخته است .
ابن ابي الحديد مي نويسد : منظور از « موعود » , مهدي آل محمد (عليه السلام ) است كه از كتاب و سنت پيروي خواهد كرد.
در خطبه صدو هشتاد و سه در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد كه شماره آن در نسخه نهج البلاغه مرحوم فيض الاسلام صد و هشتاد و يك و در ترجمه نهج البلاغه كه از قرن پنجم و ششم باقي مانده و به كوشش استاد محترم دكتر عزيزالله جويني چاپ شده و نيز در نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد محترم دكتر سيد جعفر شهيدي شماره آن يكصد و هشتاد و دو است , و اين خطبه را « نوف بكالي » كه پرده دار و از ياران گزينه اميرالمومنين علي عليه السلام است روايت كرده و پيش از سيد رضي (ره ) محدثان بزرگ شيعه كليني و صدوق (كه رحمت خداوند بر ايشان باد) نقل كرده اند و نيز « جوهري » مولف « صحاح » نيز آنرا به نقل از نوف بكالي در صفحه 77 اثر خويش آورده است كه در آن چنين مي خوانيم : « بقيه من بقايا حجته , خليفه من خلائف انبيائه : او بازمانده اي از حجتهاي يزدان و جانشينان پيامبران خداوند رحمان است . » (6 )
« ابن ابي الحديد » مي نويسد : « هر طايفه اي اين گفتار امام علي (عليه السلام ) را به اعتقاد خود معني كرده اند و شيعيان اثني عشري مي گويند مقصود امام مهدي (عليه السلام ) است : « ابن ميثم » هم در شرح خود مي گويد : « گفته اند مقصود امام منتظر است » (7 ) در بخش كلمات قصار نهج البلاغه نيز اشاراتي در اين باره آمده است . به عنوان نمونه در حكمت شماره 205 كه شماره آن در برخي از نسخه ها 209 يا 194 است و آنرا ابن حجام (درگذشته حدود سيصد و سي هجري ) در تفسير خود آورده چنين فرموده :
« لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها » همانا كه دنيا پس از سركشي به ما روي خواهد آورد چون روي آوردن ماده شتر چموش به فرزند خود.
« ابن ابي الحديد » مي گويد : « اماميه بر اين باورند كه اين گفتار , وعده به حضور امام غايب است كه در آخر الزمان همه گيتي را به زير نگين حكومت خود خواهد گرفت و ياران معتزلي ما هم همين عقيده را دارند . » (8 )
اكنون كه خواننده گرامي با نگاهي گذرا از آنچه در اين باره در نهج البلاغه و مصادر آن كتاب عزيز آمده آگاه گرديد , مناسب است از اسنادي ديگر نيز آگاهي يابدو ببيند كه از اواخر قرن اول و آغاز قرن دوم هجري (يعني بيش از يكصد و پنجاه سال قبل از تولد حضرت مهدي (عليه السلام ) مهمترين انگيزه مردم براي سركوبي ستمگران و عامل اصلي براي تجمع ايشان اعتقاد به آرمان مهدويت و وجود امام مهدي عليه السلام بوده است . در اين زمينه فقط به ذكر يك فراز از حوادث و وقايع تاريخي بسنده مي نمايد :
در آغاز قرن دوم هجري كه دامنه مبارزه با مروانيان گسترده مي شد و فرزند زادگان عبدالله بن عباس براي رسيدن به حكومت كوشش مي كردند , رواياتي ساخته و پرداخته شد مبني بر اين كه « مهدي » از تبار عباس عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله ) مي باشد. براي نمونه مي توان به « تاريخ الخلفا » تاليف سيوطي مراجعه كرد : روايات نقل شده در اين ماخذ بدينگونه است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله ) خطاب به عباس فرموده اند : « اما شعرت ان المهدي من ولدك موفقا راضيا مرضيا » و البته مي نويسد اين حديث را محمد بن يونس كريمي نقل كرده كه از جعل كنندگان حديث است . (9 )
حديث موضوع ديگري را محمد بن وليد از قول حضرت ختمي مرتبت به اينصورت درآورده كه : « المهدي من ولد العباس عمي » مهدي از فرزند زادگان عمويم عباس است . »
« ذهبي » در « ميزان الاعتدال » درباره « محمد بن وليد » مي نويسد : وي بسيار دروغگو و از جاعلان حديث بوده است . (10 ) « سيوطي » هم نوشته است : « محمد بن وليد حديث جعل مي كرده است . »
در دوره حكومت سفاح كه چهار سال و هشت ماه بود(11 ) ميان علويان و عباسيان درگيري و ستيز نبود ولي پس از مرگ سفاح و به خلافت رسيدن منصور دوانيقي , سادات حسني مدعي خلافت شدند و محمد و ابراهيم پسران عبدالله بن حسن بن حسن بن علي (عليهما السلام ) قيام كردند , تا منصور دوانيقي را از خلافت براندازد. آنچه كه شاهد ادعاي ماست , عبدالله خود را « مهدي » مي نامد و اين موضوع دركتب تاريخي قرن سوم به روشني ديده مي شود. به عنوان نمونه آنچه كه در « الكامل » تاليف « ابوالعباس محمد بن يزيد مبرد » آمده , در خور دقت است . مبرد از اديبان و مورخان بسيار نامور قرن سوم و در گذشته به سال 286 هجري است و كتاب « الكامل » او از منابع ارزنده واستوار است . او در اين باره چنين نوشته :
« چون محمد بن عبدالله بن حسن در مدينه قيام كرد , منصور دوانيقي براي او نامه اي آميخته به بيم و نويد فرستاد و متعهدشد كه او را امان خواهد داد. محمد در پاسخ او چنين نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم . من عبدالله , محمدالمهدي الي عبدالله بن محمد » (12 ) به منظور مزيد اطلاع از مطالبي كه دراين نامه ثبت شده , مي توان به الكامل مراجعه كرد. هر چند كه اين نامه تاريخ ندارد ولي به احتمال قوي به سوي يكصد و چهل و پنج هجري كه سال قيام محمد بن عبدالله بن حسن است نوشته شده , و خوانندگان گرامي توجه دارند كه اين هنگام يكصد و ده سال پيش از تولد حضرت قائم آل محمد (عليه السلام ) بوده است .
براي اطلاع بيشتر از اين موضوع كه چگونه سادات حسني , محمد بن عبدالله بن حسن را مهدي خود

مي دانسته اند , مي توان به بحث ابوالفرج اصفهاني در « مقاتل الطالبين » مراجعه كرد.
ابوالفرج روايتي نقل مي كند كه بايد در آن دقت شود , او نوشته است : « پيش از آشكار شدن ستيز و رقابت ميان سادات حسني و عباسيان , هرگاه محمد بن عبدالله بن حسن مي خواست بر مركب خود سوار شود , منصور دوانيقي رداي او را مي گرفت تا به راحتي سوار بر مركب گردد و چون روي زين قرار مي گرفت جامه هاي او را مرتب مي نمود. عميربن فضل خثعمي مي گويد : به منصور گفتم : اين كيست كه بدينگونه گراميش مي داري گفت : مگر او را نمي شناسي او محمد بن عبدالله بن حسن است كه مهدي خاندان ماست ! »
جالب توجه آنكه (به نقل ابوالفرج در چندين موضع از مقاتل الطالبين ) امام ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق (عليه السلام ) همراه با ابراز عواطف نسبت به محمد بن عبدالله بن حسن , به تصريح بيان فرمودنده اند كه نامبرده مهدي آل محمد (سلام الله عليهم ) نيست . (13 )
همچنين مي توان به مطالبي كه « جمال الدين داودي » ـ در « عمده الطالب في انساب آل ابي طالب » آورده مراجعه و مشاهده كرد كه منصور پيش از پيروزي عباسيان بر حكومت , با محمد بن عبدالله بيعت كرده بوده است . (14 )
روايت ديگر كه ابوالفرج اصفهاني در همان كتاب آورده است نشان دهنده اين موضوع است كه مروان بن محمد آخرين خليفه درمانده مروانيان از محمدبن عبدالله بن حسن چندان بيم نداشته است .
ابوالفرج مي گويد : ابوالعباس فلسطي مي گفته است « به مران گفتم : محمد بن عبدالله بن حسن را مراقب باش كه مدعي حكومت است و خود را مهدي نام نهاده است . وي گفت : مرا با او چه كار كه نه او مهدي است و نه هيچيك از فرزندان پدرش مهدي تواند بود , كه مادر مهدي كنيز خواهد بود » با اين همه , مروان تا هنگامي كه كشته شد , هيچگاه محمد بن عبدالله را به هيجان نياورد و به سردار معروف خود (عبدالملك بن عطيه سعدي ) فرمان داده بود هرگز معترض عبدالله و پسرانش نشود . (15 )
اينك براي خوانندگان گرامي روشن مي شود كه چرا و به چه انگيزه منصور دوانيقي به هنگام قيام محمد و ابراهيم (پسران عبدالله به حسن ) با زيركي و بي پروايي نام پسر خود محمد را به مهدي تغيير داد و اصرار ورزيد كه همگان او را مهدي خطاب كنند!
« مسعودي » در « مروج الذهب » نوشته است : « روزي « عمروبن عبيد » كنار كاخ منصور دوانيقي پياده شد و منتظر نشست تا اجازه ورود دهند. ربيع (حاجب منصور) بيرون آمد و گفت : پدر و مادرم فداي تو باد , وارد شو! منصور فرمان داد براي او تشكچه اي بگسترانند و او را كنار خود نشاند و گفت : مرا موعظه كن ! عمرو او را موعظه كرد و چون برخاست , منصور گفت : فرمان داده ام ده هزار درهم به تو تقديم دارند , عمروبن عبيد گفت : مرا به آن نيازي نيست , منصور گفت : به خدا سوگند كه بايد بگيري ! عمرو گفت : به خدا سوگند نخواهم گرفت , محمد (پسر منصور) كه حاضر بود , به عمرو گفت : شگفتا , اميرمومنان سوگند مي خورد و تو نيز سوگند مي خوري , و بالاي سخن او سخن مي گويي ! عمرو به منصور نگريست و گفت : اين نوجوان كيست منصور گفت : پسرم محمد است كه ولي عهد من است و مهدي است , عمرو گفت : به خدا سوگند بر او نامي نهاده اي كه از لحاظ كردار شايستگي آنرا ندارد و جامه اي بر او پوشانده اي كه جامه نيكان نيست . » (16 )
روايت « ابوالفرج اصفهاني » نيز در اين خصوص بسيار شگفت انگيز است ! او از « مسلم بن قتيبه » نقل مي كند كه مي گفته است : « پس از قيام محمد بن عبدالله , منصور مرا فراخواند. چون پيش او رفتم گفت : خبرداري كه محمد قيام كرده است و خويشتن را مهدي نام نهاده است به خدا سوگند او مهدي آل محمد نيست .
اينك سخني ديگر به تو مي گويم كه پيش از تو به هيچكس نگفته ام و به كس ديگري جز تو نخواهم گفت و آن اين است كه : به خدا سوگس " ند اين پسر من هم آن مهدي كه روايت منطبق بر اوست , نيست ولي من اين نام را براي فرخندگي و به فال نيك بر او نهاده ام ! » (17 )
اين موارد كه برشمرده شد , نمونه هايي از باورهاي جامعه اسلامي پيرامون مهدويت در نيمه نخست قرن دوم هجري بود و به قول رشيدي سمرقندي :
هم فزون آيد اگر چونان كه بايد بشمري !
ملاحظه مي شود كه اگر با ديده انصاف به تاريخ نگريسته شود , هيچ شك و ترديدي در انتظار اهل اسلام براي ظهور مصلح راستين حضرت قائم آل محمد (سلام الله عليه ) باقي نمي ماند. تراوش انديشه هاي تابنده اميرالمومنين علي عليه السلام ضمن گفتارها و خطابه هاي آن حضرت (كه پيش از اين مذكور افتاد) و بهره برداري بازي گران سياسي چون منصور دوانيقي از آرمان مقدس مهدويت كه موضوع بررسي كوتاه ما در اين مقاله بود , مويد اين مدعاست .
گفتار را با فرازي از دعاي معروف افتتاح كه از منشآت حضرت بقيه الله الاعظم حجه بن الحسن العسكري (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) است و سوز دل دردمندان و شيفتگان آن گرامي به شمار ميرود به پايان مي رسانم :
« اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاه الي طاعتك و القاده الي سبيلك و ترزقنا بها كرامه الدنيا والاخره »
پي نوشت :
1 ـ بحارالانوار , ج 64 , ص 221 , والغدير , ج 5 , ص 161 , و همچنين مجمع الزوائد و منبع الفوائد , ج 10 , ص .231
2 ـ به ص 51 , ج 2 , البيان و التبيين جاحظ به كوشش عبدالسلام محمد هارون مصر 1388 ق و ص 236 , 2 , عيون الاخبار , ابن قتيبه , چاپ مصر مراجعه فرماييد.
3 ـ به ص 281 , ج 1 , شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم , مصر 1378 و ص 138 , ج 1 جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه به قلم اين نگارنده . تهران , نشر « ني » 1367 شمسي مراجعه فرماييد .
4 ـ به ص 94 , ج 7 , شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد چاپ محمد ابواففضل ابراهيم , مصر 1960 ميلادي و ص 242 اختيار مصباح السالكين , ابن ميثم بحراني چاپ آقاي محمد هادي اميني مشهد 1366 ش مراجعه فرماييد .
5 ـ به ص 12 , ج 1 , الغارات , ثقفي به كوشش مرحوم محدث ارموي چاپ انجمن آثار ملي تهران 1355 ش و به ص 676 همان كتاب مراجعه فرماييد.
6 ـ به ص 451 , ج 2 مصادر نهج البلاغه و اسانيده . تاليف سيد عبدالزهرا حسيني خطيب بيروت 1359 ق و ص 165 روش هاي تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه تاليف آقاي محمد دشتي 1368 ش مراجعه فرماييد .
7 ـ به ص 96 , ج 10 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد چاپ محمد ابوافضل ابراهيم , مصر 1961 ميلادي و ص 376 اختيار مصباح السالكين ابن ميثم به كوشش محمد هادي اميني , مشهد 1366 ش مراجعه فرماييد .
8 ـ به ص 29 , ج 19 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم , مصر 1963 ميلادي و به ص 40 خصائص اميرالمومنين تاليف سيد رضي , چاپ افست قم , از چاپ نجف 1363 ش و ص 239 , ج 8 , 7 مجمع البيان طبرسي چاپ 1379 بيروت به كوشش حاج سيد هاشم رسولي محلاتي و ص 219 , 218 , ج 3 تفسير برهان سيد هاشم بحراني قم 1393 ق مراجعه فرماييد .
9 ـ به ص 18 , تاريخ الخلفا سيوطي به كوشش محمد محيي الدين بن عبدالحميد , مصر 1389 ق مراجعه شود .
10 ـ به ص 59 , ج 4 ميزان الاعتدال , ذهني به كوشش علي محمد بجاوي , مصر بدون تاريخ مراجعه شود.
11 ـ به ص 2 معجم الاسرات الحاكمه , زامباور چاپ قاهره 1951 ميلادي مراجعه فرماييد .
12 ـ به ص 114 , ج 4 الكامل , مبرد چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم , مصر بدون تاريخ مراجعه شود.
13 ـ لطفا به صفحات 166 تا 173 مقاتل الطالبيين , چاپ 1385 ق نجف مراجعه گردد .
14 ـ به ص 103 , عمده الطالب به كوشش محمد حسن آل الطالقاني , نجف مراجعه شود.
15 ـ به ص 174 مقاتل الطالبيين به كوشش كاظم مظفر , نجف 1385 ق مراجعه فرماييد .
16 ـ لطفا به صفحات 109 , 208 مروج الذهب , مسعودي , چاپ باربيه دو مينار , پاوه كورتي پاريس مراجعه شود.
17 ـ به ص 167 مقاتل الطالبين ابوالفرج اصفهاني , به كوشش كاظم المظفر , نجف 1385 ق , مراجعه فرماييد.
اميرالمومنين علي عليه السلام در نخستين خطبه خود پس از آن كه حكومت اسلام به وجود او آراسته شده , در شهر مدينه و در حضور بزرگان مهاجر و انصار از امام مهدي عليه السلام ياد مي كنند.